معرفت ادیان، سال ششم، شماره دوم، پیاپی 22، بهار 1394، صفحات 7-32

    نگارگری و شمایل نگاری: تجلّی هنر دینی در میان شیعیان امامیه و مسیحیان ارتدوکس

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    لیلا هوشنگی / استادیار دانشگاه الزهرا / lhoosh@alzahra.ac.ir
    ✍️ ریحانه غلامیان / کارشناس ارشد ادیان و عرفان تطبیقی دانشگاه الزهرا / adyan.reyhaneh@gmail.com
    چکیده: 
    با توجه به اهمیت جلوه های هنر دینی در سنت های دینی بزرگ جهان و نقش آنها در تقویت باورهای دینی مؤمنان، در این باره از زوایای مختلفی از جمله چگونگی ارتباط این مظاهر دینی با کلام الهی و حضور الهی، ارتباط این آثار دینی با اعمال و شعائر دینی، ابعاد زیبایی شناختی و مباحث بسیاری طرح شده است. این مقاله با رویکرد تحلیلی و نظری تلاش می کند، ضمن بررسی اجمالی مبانی نظری هنر دینی در سنت شیعیان امامیه و مسیحیان ارتدوکس، به مطالعه جایگاه روایات تصویری، نمادها و نگاره های دینی و نقش آنها در انتقال باورها به پیروان این دو سنت دینی کهن و غنی بپردازد. البته با توجه به گستره آثار هنری دینی، در شیعه امامیه، بر تصویرگری واقعه عاشورا و در مسیحیت ارتدوکس، بر شمایل ها تأکید شده است. در بررسی پیشینه تاریخی، هریک از این مصادیق، به دیدگاه کلی سنت دینی آنها نیز پرداخته شده است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    Iconography; the Manifestation of Religious Art Among the Imamites and Orthodox Christians
    Abstract: 
    Abstracts Considering the importance of the manifestations of religious art in the great religious traditions of the world and their role in strengthening the religious beliefs of the faithful, the paper examines the subject from different aspects including the manner of relationship of religions manifestations with Divine theology and Divine presence, the relationship of these religious works with religious acts and rituals, aesthetic aspects and many issues. Using an analytical-theoretical approach, the paper conducts a brief investigation into the theoretical principles on the religious art in the Imamite tradition and Orthodox Christians to study the position of figurative narrations, religious symbols and icons and their role in the preaching of beliefs to the followers of the two ancient and wealthy traditions. Of course, owing to the wide range of religious artworks, emphasis is put in Imamites on presenting a vivid picture of the Event to Ashura and in Orthodox Christians of Crucifix. In the historical investigation of each of these instances, the general view of each religious tradition has been expounded.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    «دين»، دري است به سوي عالم ملكوت و «هنر»، پنجره‌اي است به سوي اين عالم. ازاين‌رو، دين و هنر، از ديرباز در معنا بخشيدن به زندگي انسان ايفاي نقش كرده‌اند. ارزش‌هاي ديني، در مقام ركني اساسي در هنر، انسان را به ايجاد فضايي هدايت كرده‌اند كه او را در فهم بهتر اعتقاداتش ياري مي‌كند. در حقيقت، از هنگامي كه انسان خالق خويش را شناخت و براي قرب او به عبادت پرداخت، براي مكنونات قلبي خويش و شكل‌دادن به عقايد و آرمان‌هاي خود، كلام، شكل، حركات و تعريف فضا را به خدمت گرفته، دست به خلق آثاري هنري ‌زده است. بدين‌سان، اولين بارقه‌هاي هنر ديني ظهور و بروز يافته است (نقي‌زاده، 1384، ج 1، ص 55؛ كاپادونا، 1383). مقصود هنر ديني اين است كه بتوان حضور الهي را متذكر شد. اين در هر قالب و مضمون و سبكي امكان‌پذير نيست. در واقع، چگونگي اين تذكر به تصور، تعريف و شناختي كه هر دين از خداوند و خالق هستي دارد، ارتباط مي‌يابد (نقي‌زاده، 1380؛ كاپادونا، 1383). تفاوت در صورت‌هاي حيات ديني در اسلام و مسيحيت بر همين اساس استوار است. در واقع در هريك از اديان الهي، «صورت وحياني» آن دين، مقوم صور هنري است. ازاين‌رو، تفاوت و تمايزها، در هنر ديني هريك از اين اديان نمودار مي‌شود. در فرهنگ و تمدن اسلامي، نگارگري و در مسيحيت ارتدوكس، شمايل‌هاي مقدس‌اند(مک کوئین، 2008، ص 359؛ کوک، 2005، ص 4379)، كه تداعي‌كننده حضور الهي و واسطة فيض در زمين تلقي مي‌شوند. بدين‌ترتيب، حضور هنر ديني به‌منزله واسطه‌اي است كه ساحت قدسي را با عالم مادي پيوند داده، مي‌تواند دركي معنوي و شهودي روحاني در پي داشته باشد (بيناي مطلق، 1389).
    بنابراين، آثار هنر ديني‌اي همچون شمايل‌هاي مقدس و يا نگارگري اسلامي، صرفاً آثاري ساخته و پرداخته از مواد رنگين نيست، بلكه اين آثار، واسطه‌هاي منحصر به فردي در انتقال نيروهاي روحاني و بخش جدايي‌ناپذير ابعاد زيبايي‌شناختي و آييني در عبادات ديني به‌شمار مي‌روند (كاپادونا، 1383). بنا به نظر مسيحيان ارتدوكس، به واسطه شمايل‌هاي مقدس، آموزه‌هاي خداشناسي و خداباوري و شعائر ديني بر بينندگان منتقل مي‌شود (پروکورات، 1996، ص 165). به اعتقاد ايشان، شمايل‌ها به‌عنوان نشانه‌اي از حضور الهي در جهان و يادآور ارتباط نزديك انسان با خداوند در نظر گرفته مي‌شوند.
    به نظر مي‌رسد، در اين نقاشي‌ها، اغلب هيچ‌گونه تلاشي در جهت رئاليسم زميني صورت نمي‌گيرد؛ چراكه شمايل‌ها نمايانگر واقعيت جهان الوهي‌اند(پت فيشر، 1389، ص 473). در اين آثار هنر ديني، تعدادي از هنرمندان، با كوشش در تهذيب نفس و در شرايط خاصي، به خلق اين آثار مي‌پردازند. بنابراين، شمايل‌ها اغلب توسط هنرمنداني خلق شده‌اند كه پيش از انجام كار، خويشتن را با عبادت و تعاليم پارسايانه آماده كرده‌اند. مهمتر اينكه، اين نقاشان و نگارگران هنر ديني، برآنند كه خود را با هر عصر و زماني منطبق سازند. تا به انسان در نيل به مقصود اصلي خود، يعني خداگونگي يا تشبّه به خدا (Imitation of God) ياري رسانند(لیندبرگ، 2006، ص 154). گفتني است در زمان حيات بزرگان دين، بشر با شنيدن كلام الهي و ديدار چهره‌هاي نوراني ايشان، به آرامشي دروني مي‌رسيد و تجلي خداوند را در وجود ايشان مشاهده مي‌نمود. ولي در دوره‌هاي بعد و در نبود ايشان، شمايل‌هاي ايشان تا حدودي توانسته است خلأ ديداري و شنيداري آنان را جبران كند. اما چنان‌كه از شواهد پيداست، اولياء و بزرگان دين، در زمان حيات خود اجازه تصويرگري از چهره خودشان را به كسي نمي‌دادند و عملاً مدارك مستندي نيز به‌دست نيامده است كه خلاف اين امر را اثبات نمايد (افشاري و ديگران، 1389، ص 38).
    لازم به يادآوري است هنر اسلامي، جلوه زيباشناسانة معناست و نه صرفاً صورت و سيمايي فاقد معنا. بر اين اساس، نگارگري اسلامي به‌عنوان تجلي‌گاه هنر اسلامي، در پي آن نيست كه جهان مادي را آن‌گونه كه به حواس مي‌آيد، مجسم كند(بوركهارت، 1365، ص 44)؛ چراكه اين شمايل‌ها و نگاره‌ها از يك‌سو، نمودار عالم مثال است و از سوي ديگر، هويت حقيقي را كه در جان شهودي سالك و هنرمند به شهود درآمده و جزء تجربيات بيان‌ناپذير اوست، در قالب شمايل براي ديگران به تصوير مي‌كشد. ازاين‌رو، اين نگاره‌ها وجهي مادي و وجهي معنوي دارد (بلخاري قهي، 1390، ص 71).
    در توضيح اصطلاح نگارگري، بايد گفت: در فرهنگ اسلامي اغلب براي ناميدن تصاوير در حوزه هنر ديني، از اصطلاح «نگارگري» استفاده شده است. امروزه هنر نگارگري در بسياري موارد، «مينياتور» نيز خوانده مي‌شود. درحالي‌كه مينياتور در اصل، به نقاشي‌ها و پرداخت‌كاري‌هاي بسيار ظريفي اطلاق مي‌شود كه درخصوص به تصوير كشيدن صحنه‌هايي از كتب مقدس مسيحيان، توسط هنرمنداني، كه غالباً از راهبان ديرهاي كاتوليك بودند، انجام مي‌شده است؛ هنرمنداني كه با مصور كردن كتاب‌هاي مقدس، آنها را تزئين مي‌كردند و به اكثريت مردمي كه سواد خواندن و نوشتن نداشتند، اين فرصت را مي‌دادند كه از مضامين گفته‌هاي عيسي مسيح و پيامبران گذشته در غالب تصاوير بهره‌مند شوند. اين نوع هنر، كه نزد اروپاييان بيشتر با هنر كتاب‌آرايي مترادف است، در قرن يازدهم ميلادي به اوج شكوفايي خود رسيد. در اين ميان، ايران نيز در دورة صفويان، با حضور روزافزون دولت‌مردان اروپايي به دربار صفوي و در اثر روابط هنرمندان غربي با هنرمندان ايراني، كه نقاشي ايراني و به‌ويژه نگارگري را از نظر اندازه، همسان با مينياتورهاي خود مي‌ديدند، به‌تدريج واژه «مينياتور» وارد فرهنگ ايران شد(خلج اميرحسيني، 1387، ص 2ـ25).
    در آثار نگارگري اسلامي، مي‌توان از «هنر عاشورايي»، به‌عنوان شاخه‌اي از هنر اسلامي ياد كرد كه دست‌ماية نمايش‌هاي مذهبي و نگارگري‌هايي با موضوعات ديني، به‌ويژه در قالب نگاره‌هاي ايراني با نام «نقاشي‌ قهوه‌خانه‌اي» يا «سقاخانه‌اي» ظهور و بروز داشته است. در واقع ازآنجاكه روايات تصويري، بيشترين و ماندگارترين اثر را در انتقال باورها به عامة مردم داراست، به طور خاص، تأثير اين نگاره‌هاي ديني در ميان شيعيان، به‌ويژه با تأكيد بر واقعه عاشورا و تصويرگري آن، در انتقال باورها و ارزش‌هاي ديني به مؤمنان، مورد بحث و تأمل قرار خواهد گرفت.
    نگارگري در سنت اسلامي
    استناد قائلان به حرمت نقاشي، عمدتاً به آيه 92 سوره مائده است. درحالي‌كه به نظر مفسر بزرگ و معاصر شيعي، علّامه طباطبائي(1366، ج 6)، منظور از كلمة «انصاب» در آيه شريفه، «سنگ‌هاي بزرگ و يا بت‌هايي» است كه اعراب آنها را مي‌پرستيدند و براي آنها قرباني مي‌كردند. بنابراين، اين آيه حكمي دربارة حرام بودن نقاشي ندارد(زكي، 1377، ص 72). در احاديث نيز مواردي مطرح شده است كه متضمن حكم آنها تحريم است. در منابع حديثي اهل‌سنت، از پيامبراكرم روايت شده كه «سخت‌ترين عذاب در روز رستاخيز براي صورتگران است» (آل‌الشيخ، 1421ق، ص 504ـ505). همچنين در مجموعه‌هاي مشترك اهل‌سنت و شيعه آمده است «كساني كه اين تصاوير را نقش مي‌زنند، در روز رستاخير عذاب مي‌شوند و به آنها گفته مي‌شود آنچه را كه نقش كرده‌ايد، زنده گردانيد» (عكاشه، 1380، ص7؛ نجفي، 1350، ج 4، ص 8؛ آل‌الشيخ، 1421، ح 5360، 5359 و 3858).
    همچنين در منابع شيعي آمده است كه پيامبراكرم فرمود: «فرشتگان به خانه‌اي كه در آن سگ و يا تصوير باشد، داخل نمي‌شوند» (كليني، 1388، ج 3، ص 393؛ ج 6، ص 26؛ مجلسي، 1368، ج 11، ص 438؛ ج 22، ص441؛ انصاري، 1375، ص 23).
    روشن است همة آنچه در مجموعه‌هاي حديث گردآوري شده، احاديث صحيح نيستند، اگر هم آنها را صحيح بدانيم، جاي تأويل و تفسير دارند. چنان‌كه شايد اين نكوهش از تصويرگري و تصويرسازان، منحصر به مواردي است كه قصد از آن، بازداشتن مردمان از پرستش خدا و فراخواني آنان به شرك باشد. بنابراين، آن صورتگري به عذاب دوزخ بيم داده شده كه هدف از نقاشي اين امور، گمراه كردن مردمان از آنچه خداوند به آن راهنمون ساخته است. بنابه شواهد تاريخي نيز اين تحريم، پيامد بت‌پرستي ديرينة مردم و شرايط و اقتضائات آن زمان بوده است كه بيم آن مي‌رفت اگر صورتگري جايز شمرده شود، دل‌هاي مردمان به باورهاي نياكانشان و به آنچه روزگاري دراز به آن خو گرفته بودند، مايل گردد. پس سبب تحريم نقاشي در اسلام، بيم از ارتداد مردمان بوده است. ازاين‌رو، مي‌توان گفت: اين، يك حكم موقت و محدود به شرايط خاص بوده و در همة زمان‌ها و مكان‌ها اطلاق نداشته است؛ اگر بر عبادت و تعظيم خداوند بيمي نرود، اين منع و نهي نيز جايي نخواهد داشت (عكاشه، 1380، ص 7؛ زكي، 1377).
    شايد بتوان گفت: نگرش سنت اسلامي به تصويرگري، نگرش نهي‌آميزي نيست، بلكه بيم از آن دارد كه انسان (نمازگزار) به چيزي سرگرم شود كه او را از توجه عميق به باري تعالي و نماز بازدارد (عكاشه، 1380، ص 6؛ آل‌الشيخ، 1421ق، ص 504، ح 5960 و 5957). روايت شده است كه عايشه، پرده‌اي در خانه‌اش آويخته بود كه بر آن تصاويري نقش بسته بود. چنان‌كه اهل سير و اخبار روايت كرده‌اند معمولاً زنان پيامبر پارچه‌ها و جامه‌هايي داشتند كه بر آنها  نقش‌هاي انسان و جانوران بود. پيامبر پس از ورود به منزل ايشان و قصد اقامه نماز، به او فرمود: اين پرده را از پيش روي من بردار؛ چراكه تصاوير آن در هنگام نماز پيش چشمم مي‌آيد (نوري، 1319ق، ج3، ص 453، آل‌الشيخ، 1421ق، ح 5356، ص 2429). بنابه گفته عايشه، رسول خدا آن پرده را فرو كشيد و من آن را پاره كردم و از آن دو پشتي ساختم كه پيامبر بر آنها تكيه مي‌كرد. مفهوم اين روايت اين است كه ناخوشايندي رسول خدا از تصاوير، عموميت نداشت، بلكه خاصّ جنبه‌اي از آن بود كه مانع از عبادت گردد. درحالي‌كه اگر تنها براي زينت باشد، كراهتي در آن نخواهد بود (عكاشه، 1380، ص 6).
    اين تقيد و پايبندي به نقاشي و هنرهاي همانند آن، از همين جا ناشي مي‌شد؛ چراكه اسلام تأكيد بسيار داشت كه هيچ حايل سرگرم‌كننده‌اي از نقش ‌و نگارها، نبايد ميان بنده و پروردگارش وجود داشته باشد. ازاين‌رو، نخستين مسجدها با شيوة معماري ساده و عاري از هرگونه نقش و پيرايه و خالي از آب و رنگ ساخته مي‌شده است (آل‌الشيخ، 1421ق، ح 5959). در حقيقت اين شوق به پاك نگاه داشتن رابطة ميان بنده و پروردگار، كه از رسول خدا نشئت گرفته است، مسلمانان را برآن داشت تا از آن بزرگوار پيروي كنند. اين ديدگاه نسبت به تصاوير، در ميان پيروان اديان ديگر نيز نمونه‌هايي دارد(كوك، 2005، ص 438). بسياري از كساني كه به مخالفت با تصاير مي‌پردازند، در مقام توجيه مخالفت با تصوير جانداران در اسلام، بر دو نكته تأكيد دارند: يكي اينكه اين ممنوعيت، وقار و هيمنة ازلي بشر را محفوظ مي‌دارد، تا آنكه بر صورت خدا آفريده شده، در يك اثر هنري، كه لزوماً محدود و ناقص است، نگاشته نشود و يا مورد استفاده قرار نگيرد. از سوي ديگر، هيچ چيز نبايد حتي نسبي و موقتي، ميان آدمي و خداي ناديده حائل شود (بوركهارت، 1365، ص 43).
    شايد هم بتوان گفت: آنچه در آغاز امر، نقاشان را از ترسيم تصاوير گوناگون، به‌ويژه از منقوش ساختن چهرة پيامبر بازمي‌داشت، تكريم و بزرگداشتي بود كه نسبت به مقام رسول خدا روا مي‌داشتند. اين تحريم، منجر به منع چهره‌نگاري و تصويرپردازي پيامبر بود. دليل بر اين مدعا، ترسيم هالة نوراني پيرامون سر پيامبر از اواخر سده هشتم هجري / چهاردهم ميلادي و نقاب كشيدن بر چهره ايشان در پايان سدة نهم هجري / پانزدهم ميلادي، به نشان تجليل و تمايز آن حضرت است (عكاشه، 1380، ص 109). بنابراين، نبايد تصور كرد كه مسلمانان مطلقاً با اين هنر آشنا نبوده‌اند.
    در دوران معاصر، نظرات مختلفي در اين باب مطرح شده است. آنچنان‌كه محمد عبده مي‌گويد: 
    كساني كه تصاوير را ممنوع شمرده‌اند، در تأويل حديث نبوي "انّ اشد الناس عذابا يوم القيامة المصوّرون" در بند جمود فكري بوده‌اند و ندانسته‌اند كه حكم اين حديث، شامل آن تصاويري است كه در دورة بت‌پرستي رواج داشت و غرض از آن، به خدايي رسانيدن برخي شخصيت‌ها بوده است و قول پيامبر شامل تصاويري كه غرض از آن زيبايي و بهره‌مندي است، نمي‌گردد (رشيدرضا، 1344، ص 500).
    امام خميني نيز با اشاره به لزوم رعايت مناسبت بين حكم و موضوع، در خصوص حديث مذكور مي‌نويسد:
    ظاهر گروهي از روايات، به اقتضاي مناسبت حكم و موضوع اين است كه مراد از مجسمه و نقاشي در اين روايات،( المصوّرون) مجسمه بتهايي است كه مورد عبادت قرار مي‌گرفتند؛ چراكه اين وعده‌هاي سخت عذاب، با ساختن هر مجسمه و نقاشي مناسبتي ندارد؛ زيرا بديهي است كه اين كار گناهش از گناه قتل نفس محترم، زنا، لواط، شرب خمر بزرگتر نيست و ظاهراً مراد و مقصود، تصاوير و مجسمه‌هايي بوده كه پيشينيان در برابر آن كرنش مي‌كردند. پندار موافق اعتبار و سرشت مردم اين است كه جمعي از اعراب، بعد از آنكه اساس كفر و بت‌هايشان به دست پيامبر اكرم نابود شد، علاقه به اين مجسمه‌ها و نقاشي‌ها در مكنون ضميرشان باقي ماند. پس نظير آنها را به منظور حفظ آثار پيشينيان ساختند. بر اين اساس، پيامبر اكرم با اين وعده‌هاي سخت عذاب، كه فقط مناسب كفّار و منافقين است، ايشان را از اين كار نهي فرمود تا اساس كفر و شرك را بركند و از حوزة توحيد دفاع نمايد. بنابراين، روايات مذكور ظاهر در اين معنا و يا حداقل منصرف به آن است (موسوي خميني، 1381، ج 1، ص 169).
    پيشينه تاريخي نگارگري در اسلام
    اسناد و شواهد اندكي مي‌توان يافت كه گوياي موضع اعراب پيش از اسلام نسبت به نقاشي، يا مبتني بر دستور خاصي دراين زمينه باشد. نقوش قصرالحير و نيز اشعار برخي از شاعران ثابت مي‌كند كه كشيدن تصوير انسان و حيوان، نزد مسلمانان شناخته شده بوده است. اما مسلمانان پرهيزگار به اين دليل كه پيامبر با اين كار مخالفت بودند و آن را هنگام مبارزه با شرك و بت‌پرستي انكار كرده بود، اين امر را مكروه مي‌داشتند (الرفاعي، 1377، ص 20). البته بنابر گزارشي در كتاب اخبار مكه، استناداتي مبني بر كاربرد تصاوير پيش از ظهور اسلام و حتي در صدر اسلام مي‌توان يافت. در روزگار جاهليت، سقف و ديوارها و ستون‌هاي داخلي كعبه را مي‌آراستند و بر ستون‌ها و ديوارها، چهرة پيامبران و تصوير درختان و فرشتگان را مي‌كشيدند. از جمله چهرة حضرت عيسي و مادرش و حتي فرشتگان آسماني نيز در خانه كعبه تصوير شده بوده است (الازرقي، 1352، ص 104، 106ـ107؛ واقدي، 1369، ج 2، ص 638؛ مسعودي، 1374، ج 5، ص 627). دليل صحت اين روايت، اين است كه آن تصوير تا زمان حكومت عبدالله‌بن زبير در مدينه سال 63 هجري قمري، همچنان دست‌نخورده باقي مانده بود (عكاشه، 1380، ص 62).
    به اين ترتيب، در صدر اسلام نقاشي رشد و شكوفايي چنداني نداشته است. اين موضوع، برخلاف رويكرد بودائيان و مسيحيان به هنر نقاشي و بهره‌گيري از آن در جهت اهداف آموزشي، تبليغي و عبادي است (همان، ص 20). در سده‌هاي بعد، به مرور صنعتگران و هنرمندان سرزمين‌هاي فتح‌شده به دست مسلمانان، منابع لازم را براي برپا داشتن و تزئين نخستين بناهاي مذهبي و غيرمذهبي در اسلام فراهم آوردند. تأثير اين فرهنگ‌ها، از جمله فرهنگ بيزانسي، قبطي، ساساني و نيز آسياي مركزي را مي‌توان به روشني در آثار دوره‌هاي بعدي مشاهده و تشخيص داد. در حقيقت، از اختلاط و آميزش اين عناصر خارجي، سبك جديدي پديدار شد كه نشان آن بر هنر در سراسر جهان اسلامي باقي گزارد(فروري، 1383، ج 2، ص 1838).
    در اين‌باره، بسياري از هنرشناسان برآنند كه پس از ظهور اسلام، نقاشي‌هاي ديني، از حدّ مصور كردن داستان‌هاي مربوط به شخصيت‌هاي مقدس فراتر نرفته است (پاكباز، 1378، ص 584). اما از اواخر سدة سيزدهم / هفتم هجري، برخي موضوع‌هاي ديني و شخصيت‌هاي مقدس در عرصة نقاشي رخ نمودند، بخصوص نقاشان به تصوير كردن شمايل رسول اكرم، همت گماشتند. نسخه‌هاي مصور جامع‌التواريخ رشيدالدين فضل‌الله‌ و ‌الآثار‌الباقية، مربوط به اوايل سده چهاردهم / هشتم هجري، از جمله اولين كتاب‌هايي است كه در آنها شمايل حضرت رسول آمده است. بنابر آثار برجاي‌مانده، حجاب چهره در شمايل حضرت رسول، قبل از عهد صفويان معمول نبوده است (همان، ص 584).
    گفتني است با توجه به نسخه‌هاي مصور موجود، جلوه‌هاي ديگري به جز نقاشي ديني، در دنياي اسلام قابل تشخيص است (همان، ص 584). بنابر شواهد موجود، نقاشي‌هاي بسياري در حمام‌ها و تالارها و حتي اندروني خانة ايرانيان وجود داشته است. همچنان‌كه با وجود موضع مخالف دين نسبت به صورتگري در تاريخ اسلام، حكم تحريم قطعي براي آنها صادر نشده است و حتي آثاري از نقاشي‌هاي ديواري مربوط به دورة اموي كشف شده است كه متعلق به اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم قمري و اوايل قرن هشتم ميلادي هستند. براي نمونه، در قصر كوچك عمره در شرق اردن، حمامي است كه بر ديوارهاي آن، تصاويري با آبرنگ بر روي گچ رسم شده و شش تن از شخصيت‌هاي درباري را نشان مي‌هد. در قصر‌الحير غربي، كه بقاياي آن به موزة دمشق منتقل شده است، نيز تصاويري همانند تصاوير قصر عمره مشاهده مي‌شود(زكي، 1384، ص 86).
    با توجه به اين بسترهاي تحريم‌آميز نسبت به هنر نقاشي و نگارگري در جهان اسلام در طول تاريخ، در كنار مجموعه‌هاي متعدد و گسترده شرح‌حال‌نويسي دربارة دانشمندان و هنرمندان تأثيرگذار، اغلب كمتر از نقاشان سخن رفته و در ميان كتاب‌هاي طبقات، كتب معدودي از جمله ضوء‌النبراس و انس‌الجلاس في اخبار‌المزونين من‌الناس، كه مقريزي در كتاب الخطط به آن اشاره كرده، بديشان اختصاص يافته است (زكي، 1384، ص 86). همچنين بايد اذعان كرد كه داوري تام دربارة تحريم تصويرگري وجود نداشته و موضع دنياي اسلام نيز در برابر هنر نقاشي و تصويرسازي، در همة دوره‌ها يكسان نبوده است. اما به‌طوركلي، شايد در ايران از نقاشي برخي موضوعات ديني، بخصوص سيرة پيامبر باز نايستادند و بسياري از رويدادها را در سيرة رسول خدا و يا در سيرة برخي از پيامبران ديگر نقاشي كرده‌اند. اين نقاشي‌ها، نه‌تنها در كتاب‌هاي خطي، بلكه بر سفال‌ها، كاشي‌ها، فرش‌ها و آثار ديگر ايراني و گاهي در مساجد و آرامگاه‌ها، مانند مسجد جامع هارون «وليعهد» در اصفهان قابل مشاهده است. در اين مسجد، در بالاي سرسرا، لوحي مبين به نقش و نگارهاي كنده‌كاري‌شده ديده مي‌شود كه دو فرشته در حال پرواز را نشان مي‌دهد. همچنين تصويري با حجم طبيعي از امام رضا در بارگاه ايشان در مشهد مي‌توان يافت(زكي، 1377، ص 75ـ78).
    پيشينة تاريخي نگارگري در شيعه اماميه
    با توجه به عظمت و تقدس فراگير‌ عاشورا، فرهنگي پويا براي شيعيان پديد آمده است. آنچنان‌كه مجموعه‌اي از رفتارهاي آييني بر محور واقعه‌ عاشورا شكل گرفته كه عملاً تاريخ فرهنگ مذهبي شيعيان را با ارزش‌هاي عاشورايي انسجام داده و تمايز بخشيده است. اين حماسه پرشور، همواره الهام‌بخش هنرمندان در دوره‌هاي مختلف تاريخي بوده است. در هنر نگارگري نيز شمايل‌نگاران شيعه با به تصوير درآوردن شمايل حماسه‌سازان عاشورا، راهي به سوي جهان علوي و روشنايي‌هاي تاريخ عاشورا گشوده‌اند. ديوارنگاره‌ها در قهوه‌خانه‌ها، سقاخانه‌ها، مساجد، حرم امامزادگان، آب انبارهاي قديمي، همگي تجلي‌گاه جلوه‌هايي از فرهنگ عاشورايي به‌شمار مي‌رود(بلوك باشي، 1383، ص17).
    در عصر حكومت صفويه، تجسم بخشيدن به آن واقعه جانگداز در قالب تصويرگري برجسته شد (الهي، 1377، ص 104). در واقع حكومت صفويه از سال 1540/ 947، ساختار هنري ايران را دگرگون كرد. بنابراين، مذهب تشيع، همة ابعاد زندگي اجتماعي پيروان خود را تحت تأثير قرار داده و اين تأثيرات، به دليل غلبة ابعاد عرفاني مذهب تشيع در هنر ايراني است(شايسته‌فر، 1388).
    با اين‌همه، از دوران قاجار به بعد، توجه به هنر عاشورايي، شكل رسمي و منسجم‌تري يافت و در قالب پرده‌هاي نمايشي، نقاشي چاپ سنگي، نقاشي پشت شيشه، نقاشي ديواري و حتي نقاشي بر روي وسايل حمل و نقل سبك و سنگين و در بسياري موارد، در طراحي و ساخت عناصري همچون پرچم‌ها، عَلَم‌ها و ابزارآلات مختلف تا به امروز گسترش يافته است. اين‌گونه پرده‌ها، در تكايا و مجالس روضه‌خواني نصب مي‌شد و همراه با ايراد مراثي و نوحه‌خواني، عواطف را تهييج مي‌ساخت. بدين‌ترتيب، مجالس سوگواري، مدرسه‌اي سمعي بصري شد كه آموزگار بزرگ اين مكتب، امام حسين بوده است (الهي، 1377، ص 104).
    بنابراين، نبايد از هنر عاشورايي، به‌عنوان شاخه‌اي از هنر اسلامي، كه دستماية نمايش‌هاي مذهبي و نگارگري‌هايي با موضوعات ديني قرار گرفته و به‌ويژه در قالب نگاره‌هاي ايراني با نام «نقاشي‌ قهوه‌خانه‌اي» يا «سقاخانه‌اي» ظهور و بروز داشته است، غافل شويم؛ چراكه واقعه عاشورا، تأثيري حركت‌آفرين در متن زندگي شيعه داشته است.
    در اين زمينه، مي‌توان به منابع ادبي، احاديث و رواياتي معتبر همچون تصويرسازي‌ كتاب روضة‌الشهداء اثر واعظ كاشفي، كه از اوايل قرن دهم هجري قمري به بعد در ميان مسلمانان شيعه انتشار يافته، اشاره كرد (واعظ کاشفی، 1388؛ طبسی نجفی، 1382؛ مقرم، 1388). علاوه بر تأثير متون ادبي مكتوب، اثر روايت راويان و نقل نقالان و به‌ويژه نمايش‌ تعزيه در ايجاد پرده‌ها و نقاشي‌ ديواري مذهبي مؤثر افتاد. بدين‌ترتيب، نقاش موضوع موردنظر را مطابق با نقلي كه از زبان نقال‌ها، تعزيه‌خوان‌ها، مداح و روضه‌خوان مي‌شنيد و همان‌گونه كه در ذهن مردم كوچه و بازار وجود داشت، به تصوير مي‌كشيد(پاكباز، 1378، ص 585ـ587). در نهايت، مجموعة اين عوامل، موجب ايجاد هنري مستقل با ويژگي‌هاي هنري و معنوي خاص خود گرديد كه به «نقاشي قهوه‌خانه‌اي» يا شيوه نقاشي «خيالي نگاري» موسوم شد.
    اين نوع نقاشي، كوشش جديدي در عرصة هنر نقاشي فرهنگ شيعي است كه در خلال سدة نوزدهم پديد آمده و اساساً هنري مردمي به‌شمار مي‌آيد. اين هنر نزد عوام، به نقاشي «قهوه‌خانه‌اي» معروف است. مي‌توان قهوه‌خانه را خاستگاه اصلي اين نوع نقاشي دانست؛ زيرا نه فقط پيوندي نزديك با نقالي داشت، بلكه صاحبان قهوه‌خانه از نخستين سفارش‌دهندگان آن به‌شمار مي‌آمدند. «نقاشي قهوه‌خانه‌اي»، اصطلاحي است براي توصيف نوعي نقاشي روايي رنگ و روغن، با مضمون‌هاي رزمي، مذهبي و بزمي كه در دوران جنبش مشروطيت، بر اساس سنت‌هاي هنر مردمي و ديني و با اثرپذيري از نقاشي طبيعت‌گرايانه مرسوم آن زمان و به دست هنرمنداني مكتب‌نديده پديدار شد. بنابراين، نقاشي قهوه‌خانه‌اي برخلاف جريان‌هاي نقاشي آكادميك و نگارگري جديد، خارج از حوزة هنر رسمي رشد كرد. اين‌گونه نقاشي، كه آمال و علايق ملي، اعتقادات مذهبي و روح فرهنگ خاص لايه‌هاي مياني جامعة بشري را بازمي‌تابانيد، پديده‌اي جديدتر از ساير قالب‌هاي نقاشي عاميانه(چون پرده‌كشي، ديوارنگاري بقاع متبركه، نقاشي پشت شيشه با مضمون مذهبي و جز اينها) است (پاكباز، 1378، ص 586ـ587).
    در واقع، ادبيات حماسي و مذهبي، به دليل شرايط خاصّ اجتماعي دوران پس از مشروطيت و نيز به دليل نياز روحي مردم عوامِ كوچه و بازار به اين مضامين، مورد توجه گسترده آنها قرار گرفت. اين ادبيات، در كنار هنرهايي همانند نقالي، پرده‌خواني و تعزيه، نقاشي قهوه‌خانه‌اي نيز حركت رو به جلوي خود را ـ براي ترويج فرهنگ شيعه و بازنمود واقعة عاشورا در ميان همه اقشار و طبقات آغاز كرد(افشاري و ديگران، 1389). يكي از بهترين نمونه‌هاي نقاشي‌ ديواري، با مضمون واقعه عاشورا، بناي امامزاده زيد اصفهان است. نقاشي‌هاي ديواري‌اي كه اين حرم كوچك را آذين كرده، مجموعه كم‌نظيري از نقاشي‌هاي مذهبي اسلامي را به وجود آورده است. اين نقاشي‌ها، متعلق به قرن يازدهم هجري و هفدهم ميلادي است.
    اساساً يكي از وظايف مهم مناسك آئيني و آيين‌هاي شعائري، برانگيختن احساس ديني و شور مذهبي عامة مردم است. اين امر توانست در نقاشي‌هاي ديواري، به‌ويژه در قالب شمايل‌هايي مذهبي با نام «نقاشي قهوه‌خانه‌اي» تحقق يابد. براين اساس، در حوزة هنر ديني «روايات تصويري»، بيشترين و ماندگارترين اثر را در انتقال باورها به عامة مردم داراست. شمايل‌هاي مذهبي در مراسم و مناسك شيعيان، علاوه بر اينكه عملاً موجب گرايش به ايمان و ايجاد ارتباط معنوي در فضاي ديني مي‌شوند، زمينه‌ساز تذكر به مؤمنان و يادآوري مجدد ارزش‌هاي جاويدان است. در حقيقت، آثاري همچون «شام آخر» عيسي مسيح و يا نقاشي «عصر عاشورا» اثر استاد فرشچيان، جزو شاخص‌ترين آثار در فرهنگ و هنر شيعي و بيانگر تصاويري آييني‌ است. همچنين اين نگاره‌ها، روايتي از رويدادهاي تاريخ قدسي به‌شمار مي‌آيند، به‌گونه‌اي‌كه زندگي قديسان و اوليا به واسطة آنها حياتي دوباره مي‌يابند (نصري،1387، ص 42).
    ازاين‌رو، بسياري از انديشمندان بر اين باورند كه وجود اين تصاوير آييني، مي‌تواند انسان را در نيل به مقصود اصلي خود، يعني كشش به سوي تعالي و تقرب ياري رساند(شاكر موسوي حرمي، 1390؛ محمدزاده، 1388). شايد ساده‌ترين راه براي تعيين و يا تشخيص اين خصيصه، به صورتي كه به كار تمامي سنن مذهبي بشر بيايد، اين است كه آن را «كشش به سوي تعالي» تعريف كنيم؛ يعني رفتن از مرتبة بسيار عادي و محدود زندگي بشري به بعدي والاتر، كه رها از تمامي قيد و بندهاست. به عبارت ديگر، اين خصيصه عبارت است از: رفتن از متناهي به نامتناهي، كه با نمادهاي محدود و محسوس به بيان درمي‌آيد(كلارك، 1385، ص 120).
    موضوعات مطرح در اين نقاشي‌هاي مذهبي، همواره با زندگي يكي از اوليا و پيامبران پيوند داشته است. هرچند بزرگان و اوليا در اين تصاوير روايي نقش محوري دارند، با اين حال، تمامي اين نگاره‌ها در توصيف و شرح موضوع اصلي قرار داشته و هدف نهايي، مضمون و محتوا بوده است، نه طرح چهره و شمايل پيامبران و اوليا. به همين دليل، در اكثر نگاره‌ها ويژگي‌ مشخص و بارزي در چهره، براي تمايز اين مقدسان نسبت به ساير افراد ديده نمي‌شود(افشاري، 1389، ص 39). فريتيهوف شوان نيز اهميت هنر مقدس يا هنر ديني را معطوف به محتويات اثر هنري داشته، مي‌نويسد: «در هنر مقدس آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد، محتواي اثر هنري و نحوة به كار بستن آن است. درحاليكه در هنر عرفي و غيرديني، اين عوامل فقط نمودي براي شادي و شعف فعل خلاقيت است» (نصري، 1389). ازاين‌رو، شمايل‌نگارى و نگارگري اسلامي را رويكردي دانسته‌اند كه به تحليل محتواي اثر مي‌پردازد.
    در اين زمينه نمي‌توان مضامين معنوي نقاشي‌هاي مذهبي «تكايا» را ناديده گرفت. در حقيقت تكايا، گونه‌اي معماري آييني هستند كه در دورة قاجار و در اغلب روستاها برپا شده‌اند. نقاشان اين تكايا، همواره سعي داشته‌اند فضايي متناسب با نياز مردم تزئين كرده، جلوه‌هايي از وقايع عاشورا، قصص قرآني و مضامين خير و شر را به تصوير بكشند. بنا به بررسي‌هاي به عمل‌آمده، هدف نقاشان ضمن احترام به باورهاي مردم، پيام‌رساني با تأكيد بر جنبه‌هاي اخلاقي و حفظ سجاياي انساني متأثر از حوادث عاشورا و زندگي ائمه اطهار و توصيف مضامين معنوي با بياني ساده و رسا بوده است. مي‌توان مشابه اين نوع زبان حال در تكايا را با نقاشي‌ قهوه‌خانه‌اي مقايسه و تفسير كرد (انصاري، 1390).
    لازم به يادآوري است كه اگرچه اهميت هنر شيعي در ايران به وسيلة نويسندگاني همچون توماس آرنولد، ثروت عكاشه، بلروبلوم، ليندا كماروف، آنه ماري شيمل، اوكان و ديگران مورد توجه قرار گرفته، اما به نظر مي‌رسد ظاهراً محققان نمونه‌هاي آثار هنري را در بستر تاريخي ـ اجتماعي‌ و با توجه به همين تفكر، مورد مطالعه قرار داده‌اند و هيچ مطالعه‌اي به طور جدي، عقايد شيعه را در ارتباط با هنر اسلامي بررسي نكرده است. بنابراين، تأثيرات اين نمادها و نگاره‌هاي آييني، فارغ از جنبه‌هاي هنري كثير آنها، عملاً در گرايش توده مردم به دين‌داري و حضور گسترده در مناسك مذهبي قابل تأمل است. مهم آنكه، نقاشي‌هاي ديواري و قهوه‌خانه‌اي، به‌عنوان يكي از مظاهر هنر ديني در ايران، خصلت كاركردي اوليه خود را از دست داده و تا حد زيادي از رونق افتاده است. بنابراين، بايد تدابيري براي احياي اين فرهنگ و هنر مذهبي انديشيد.
    شمايل‌نگاري و مسيحيت، مباحث مقدماتي
    واژه يوناني «eikon»، به معناي تصوير است. اما اين واژه در سنت ارتدوكس، صرفاً به معناي نمايش تصاويري از موضوعات مذهبي است. هر تصويري از مسيح، به‌عنوان كلمه يا پسر خدا، مريم عذرا و قديسان و نيز صحنه‌‌ها و رواياتي از كتاب مقدس شمايل است و گواهي بر تجسم دانسته مي‌شود (فورتو و سان‌نین‌چام، 2009، ص 136). بنابر الهيات ارتدوكس، شمايل (Icon)، صرفاً به مسيحيت شرقي اختصاص دارد، پس از فروپاشي امپراتوري بيزانس، در هنر مذهبي روس ادامه يافت و به هيچ وجه به كلّ مسيحيت اختصاص نيافته است. بنابراين، نمي‌توان نقاشي‌هاي غرب مسيحي را تحت عنوان «شمايل» طبقه‌بندي كرد (سالامون، 2004، ص 305؛ نصري، 1387، ص 37).
    «شمايل» در معنا و مفهومي خاص، نقاشي دوبعدي‌اي از مسيح، مريم مقدس، قديسان و يا صحنه‌هاي روايي از كتاب مقدس است. اين اصطلاح را علاوه بر تصاوير فوق، مي‌توان به عناصر وابسته به مراسم مذهبي، تابلوهاي نقاشي، تصاوير و حتي ساختمان كليسا نسبت داد(مک فارلند، 2011، ص 232). شمايل‌ها در آغاز، اغلب شامل نقاشي‌هاي بر بوم‌هاي چوبي قابل حمل و يا به نقاشي‌ مومي، (كه با گرم كردن موم و آغشته كردن رنگ تصوير مي‌ساختند)، و نيز نقاشي‌هاي تمپرا، (كه تخم‌مرغ را با سركه تركيب مي‌كردند) مي‌شد. با وجود اين، شمايل در معنايي وسيع، تصاوير و نقاشي‌هاي ديواري و موزائيك‌كاري‌هاي بر روي ديوار‌هاي كليسا، تصاوير و نقوش روي لباس‌هاي كشيش، تصاوير در محراب و اناجيل و كتاب‌هاي مربوط به عبادات و نيايش، صليب و نيز ساير اثاثية منقوش كليسا را دربر‌مي‌گيرد. شمايل‌ ممكن است بر روي چوب، عاج و يا فلز نيز و حتي بر روي پارچه‌ها و بسياري موارد ديگر حك شود. اين تصاوير در خدمت اهداف عبادي، آموزشي و تزئيني كليسا هستند و جز لوازم ضروري عبادات و نيايش به‌شمار مي‌آيند (فورتوآنو و سان نین چام، 2009، ص 136).
    دربارة نخستين كاربرد شمايل‌هاي تأثيرگذار گفته شده كه مهم‌ترين شمايل در نزد مسيحيان ارتدوكس، شمايل عيسي مسيح است. ايشان بر اين اعتقادند كه شمايل عيسي مسيح به‌عنوان «نخستين شمايل» در زمان حيات عيسي مسيح پديد آمده و از اين شمايل با عنوان «صورت مقدس يا صورت حقيقي» نام مي‌برند كه بدون دخالت دست انسان پديد آمده است. طبق روايات متعدد تاريخي، اين شمايل داراي معجزات و از قدرت شفابخشي برخوردار بوده است. اين شمايل، به دنبال درخواست آبگار اوكاماي پنجم(پادشاه کشور کوچک اوسروئن در حدّ فاصل مرزهای رومیان و اشکانیان) به‌وجود آمده است. اين پادشاه، نقاشي را به جانب مسيح مي‌فرستد تا به ترسيم چهرة وي بپردازد، وي هرچه تلاش مي‌كند جز نور در چهرة مسيح نمي‌بيند و قادر به ترسيم آن نمي‌شود. بنابراين، مسيح از اطرافيان خود مي‌خواهد كه پارچه‌اي به وي دهند، وي پارچه را به صورتش مي‌نهد و تمامي خطوط چهره‌اش بر اين پارچه شكل مي‌بندد. از آن زمان اين پارچه، «پردة وورنيكا» ناميده مي‌شود كه متخذ از دو واژة لاتين wera به معناي حقيقي و eikonica به معناي تصوير است (كوك، 2005، ص 4325).
    در روايات آمده است: اين پادشاه پس از شفا يافتن از بيماري جذام به واسطة اين تصوير، براي اقرار ايمان خود به مسيحيت، تصوير مسيح را جايگزين يكي از بت‌ها در دروازة شهر كرد. عيسي مسيح، اين پارچه را، كه صورت حقيقي نام دارد و اشاره به تصوير مسيح است، به همراه نامه‌اي نزد پادشاه آبگار مي‌فرستد. ايشان در اين نامه، اميد بهبودي از بيماري جذام را به پادشاه مي‌دهد. بعدها اين تصوير در دروازة شهر و در مقابل ديدگان همة مردم قرار مي‌گيرد. اما پس از مدتي به دليل توجهات بسيار زياد مردم به آن و بروز زمينه‌هاي بت‌پرستي (و به‌دليل معجزه‌آميز ‌بودن شكل‌گيري اين تصوير)، فرماني از جانب اسقف اين شهر، مبتني بر پنهان ساختن و جابه‌جايي اين تصوير از دروازة شهر صادر شد (ملتون، 2011، ص 419). با اين حال، اين جريان و نيز وجود بسترهاي گوناگون فرهنگي، همچون فرهنگ يوناني ـ رومي، به تدريج و پس از طي مراتبي، شمايل‌نگاري را در ميان مسيحيان ارتدوكس رواج داد.
    پيشينه تاريخي شمايل‌ها در مسيحيت
    مي‌توان گفت: يك راه براي دسته‌بندي سنت‌هاي مذهبي و تقسيم آنها بر اساس موافقت و يا مخالفت با تصاوير دوبعدي و سه‌بعدي، در قالب نماد و يا تجسم الهي است(كوك، 2055، ص 4388). در اين حوزه، موضع مسيحيان كاتوليك، ارتدوكس و پروتستان نيز تا حدود بسياري با يكديگر متفاوت است. به‌عبارت ديگر، كليساي ارتدوكس از نظر دركي كه از حيات و ايمان مسيحي دارند، با كليساي كاتوليك روم و پروتستان تفاوت‌هاي اساسي دارد (هوشنگي، 1388، ص 46ـ47). ازاين‌رو، مسيحيان ارتدوكس از تصاوير منقوش در كليساي كاتوليك با عنوان «تمثال»(Portrait) ياد مي‌كنند و آن آثار را شايستة عنوان «شمايل» نمي‌دانند. ايشان بر اين باورند كه رويكرد هنري غرب مسيحي و آيين كاتوليك، كه حداقل در دوراني تحت سيطرة تفكر انسان‌گرايي قرار گرفت، قادر به بيان شفاف و صريح آموزه‌هاي بنيادين شمايل‌ها نيست. بنابر الهيات ارتدوكس، شمايل‌ يك تحول خاص شرقي است. اگرچه تمثال نيز همچون شمايل به مشخصه‌هاي ثابت صورت مي‌پردازد، اما به معاني فراتر از حيات مادي و زميني اشاره‌اي ندارد و هدف آن صرفاً حفظ شباهت است (نصري، 1387، ص 37). اين تماثيل عاجزند از اينكه به بازنمايي معاني روحاني پرداخته و به اين علائم و نمادها تعالي بخشند، درحاليكه شمايل‌نگاري كليساي ارتدوكس، صرفاً درصدد بازنمايي ظاهر محسوس نبوده، بلكه به امور نامحسوس يا محتواي معنويي آنچه مورد بازنمايي قرار مي‌گيرد نيز توجه دارد. اين كليسا، ارزش طبيعت‌گرايانه و تصاوير سه‌بعدي‌اي را كه كليساهاي كاتوليك رم با آن آراسته شده است، انكار و طرد مي‌كند (سالامون، 2004، ص 305).
    اين مسئله در الهيات شمايل‌نگاري، موجب مناقشات و كشمكش‌هاي بسياري گرديد. در نهايت، غلبه قطعي شمايل‌گرايان براي تقديس شمايل‌ها، در يكشنبة مقدس در سال 843 ميلادي اتفاق افتاد. به اين ترتيب، در اين سال يك شوراي كليسايي در قسطنطنيه برگزار شد و با حضور بسياري از مردم در كليساي اياصوفيه، شمايل‌ها براي هميشه اعاده گشته، جشني به مناسبت اين پيروزي و رويداد مهم در كليساي ارتدوكس برپا شد (مك كوئين، 2011، ص 326).
    در جريان اصلاحات لوتري نيز اگرچه ايشان با انواع شمايل‌ها به صورت كامل موافق نبودند، با اين حال در مقايسه با برخي جريان‌هاي ديگر، همچون كالونيست‌ها، كه قائل به حذف تمامي تصاوير بودند، تعداد كمي از اين تصاوير حذف شد؛ چراكه ايشان از انعطاف‌‌پذيري بيشتري برخوردار بودند. كالونيست‌ها به‌شدت قائل به حذف تمامي تصاوير بوده و در برابر تمسك به شمايل‌ها، از موعظه ياد مي‌كنند و آنچه را كه جنبه تزئيني دارد، از كليسا حذف مي‌كنند؛ چراكه معتقدند مؤمنان و حاضران در مجلس، با وجود اين تصاوير، نمي‌توانند در عبادات متمركز شوند. بنابراين در كل دوران اصلاحات، توافقي در استفاده از تصاوير وجود نداشته است(اسلت، 2007، ص 299). با اين حال لوتر، نمايش تصليب و تصوير عيسي مسيح بر صليب را روا مي‌دانست (هينلز، 1385، ص 416ـ417). اما ايشان تصاوير روايي را در عبادات جمعي و نيز نيايش‌هاي خصوصي خود دخيل نمي‌دانستند (مک‌فارلند، 2011، ص 233).
    براين اساس، در عصر اصلاحات، داستان‌هاي كتاب مقدس در مقايسه با موضوعات غيرمذهبي، نقش بسيار ناچيزي در عرصة هنر عهده‌دار بود. درحالي‌كه بازنمايي قصص كتاب مقدس حتي در كشورهاي كاتوليك، همچنان موضوع غالب هنر را تشكيل مي‌داد(دورانت، 1386، ج 7، ص 569ـ570). به‌هرحال، اين خصومت در سال 1520 ميلادي در بسياري از نقاط اروپا شروع شد كه اقدام به اصلاح فرهنگ آييني كردند و با ورود به كليساها و پاكسازي اين اماكن از تصاوير و ساير اشياي مقدس وابسته به مراسم آييني، سياست‌هاي شمايل‌شكنانة خود را پيش بردند (كوك، 2005، ص 4386). كليساي پروتستان حضور شمايل‌ها را در عبادات جمعي و نيز نيايش‌هاي خصوصي نپذيرفته و با تزئين و آراستن كليسا با اين تصاوير مقدس مخالفت ‌مي‌كند(مك‌فارلند، 2011، ص 233). حتي شمايل قديسان را نمادي از بت‌پرستي كليسايي تلقي‌كرده‌اند. اما در عين حال با شمايل‌شكني نيز به طور مطلق موافق نبودند. لازم به يادآوري است ايجاد محدوديت در هنر از جانب ايشان، شديدتر و مصرانه‌تر از شمايل‌شكنان در دوره بيزانس صورت مي‌گرفت؛ زيرا آن مقدار كه شمايل‌شكني بيزانسي معطوف اشخاصي بود كه از اين‌گونه شمايل‌ها و شمايل‌پرستي‌ها سود مي‌بردند، چندان متوجه خود تصاوير نبوده است(دورانت، 1373، ج 6، ص 980ـ1010).
    شمايل‌نگاري و مسيحيت ارتدوكس
    از نظر مسيحيان ارتدوكس، همچنانكه كلام كتاب مقدس به گونه‌اي تصوير به‌شمار مي‌آيد، تصوير را هم مي‌توان به نوعي كلام دانست. قديس باسيليوس (330ـ379م) در اين‌باره مي‌گويد: «آنچه را كلام به واسطة گوش انتقال مي‌دهد، نقاشي در سكوت و در خلال تصوير انتقال مي‌دهد و به وسيلة اين دو كه دائم در كنار يكديگرند، مي‌توان به آگاهي از امري واحد رسيد» (اوسپنسكي،1388، ص 41). در واقع، شمايل‌ها به واسطة قابليت تصويري خود، مناجات‌هاي الهي را ترسيم ‌كرده و مؤمنان را در تفكر، تأمل و درك عميق‌تري از متون مقدس ياري مي‌دهند. اين مفهوم، بر نقش كلامي و آموزشي شمايل‌ها تأكيد دارد. در اصل، آنچه كه در شمايل‌نگاري مسيحي عرضه مي‌شود، گوياي داستان‌ها و معاني نهفته در كتاب مقدس است. بر اين اساس، شمايل‌هاي مسيحي را در مقام رساله‌اي الهياتي دانسته‌اند. در طول تاريخ نيز شمايل‌ها همواره با قدرت و نفوذ و در كمال زيبايي نقش‌آفريني كرده‌اند. همچنانكه قديس باسيليوس در اين‌باره تأكيد كرده است: «هنرمندان همان‌قدر با نقاشي‌هاي خود در خدمت مذهب بوده‌اند كه خطيب‌ها با فصاحت و نفوذ كلامشان» (مك‌كوئين، 2011، ص 335).
    بنابراين، بخش وسيعي از تاريخ مسيحيت، حاكي از ترسيم تصاويري با سبك‌هاي مختلف و متعلّق به زمان‌ها و مكان‌هاي متفاوت و مبتني بر كتاب مقدس و مناجات‌نامه‌هايي است كه براي آموزش نوايمانان و جلسات موعظة عالمان و پدران كليسايي به خدمت گرفته شده است(كوك، 2005، ص 4344). اما آن‌گونه كه كليساي كاتوليك بيان مي‌دارد، نمي‌توان اين تصاوير مقدس را صرفاً وسيله‌اي براي آموزش ديني به شمار آورد و يا آن را امري اختياري و صرفاً تزئيني در ساخت و گسترش كليساي ارتدوكس دانست، بلكه بنابر الهيات ارتدوكس، شمايل‌ها جزئي انفكاك‌ناپذير از الهيات و بازنمايي روشن و صريح از عبارات، داستان‌ها و روايات كتاب مقدس هستند و فضايي ملكوتي و آسماني خلق كرده‌اند كه بيانگر حضور حاضران در بهشت است(پوروکوآرت، 1996،ص 165).
    در شمايل‌نگاري، هدف تزئين و رنگ و لعاب دادن نيست. اغلب اين شمايل‌هاي مقدس، براي سبك‌هاي هنري جديد موضوعيتي نمي‌يابند؛ زيرا شمايل‌ها تصاويري متبرك و مقدس‌اند و نه اشياي هنري (ويور، 1381، ص 142)، به‌گونه‌اي‌كه توجه نقاشان اوليه، بيش از آنكه به ابعاد زيباشناسانة اين تصاوير معطوف باشد، به جنبه‌هاي عبادي و نيايشي در ترسيم شمايل‌ها توجه داشته‌اند. ازاين‌رو، كمال يك شكل در اين است كه نمايش قابل قبولي از آموزه‌هاي ديني به‌دست دهد(كوك، 2005، ص 4353). بنابراين، اين تصاوير و بسياري از تصاويري كه بعدها به مفهومي ساده، مشمول واژة شمايل مي‌شوند، هيچ‌يك در نتيجة گرايش به جنبة تزئيني و هنري شمايل‌ها شكل نگرفته است، بلكه محصول الهياتي منحصر به فرد و پشتوانة اعتقادي محكمي است (پوروکوآرت، 1996،ص 163).
    البته احترامي كه بر حسب سنت، نسبت به اين تصاوير مقدس مي‌شود و حركات حاكي از احترام و محبت، مثل سجده كردن، بوسيدن، روشن كردن شمع و سوزانيدن بخور، به هيچ وجه نبايد حمل بر بت‌پرستي شود. در اين رابطه، الهي‌دانان مسيحي در شوراي كليسايي سال 787 ميلادي، تفاوت و تمايز ميان «قديس و تكريم» و «پرستش شمايل‌ها» (latreia and Proskynesis) را به نحو روشني بيان كرده‌اند. «تقديس» و «تكريم» (Litreia) مسيحيان، از آن افراد مقدس و شمايل كساني چون مسيح، مريم مقدس و قديسان است و «پرستش» (Prokynesis) صرفاً سزاوار خداوند است و تنها به او تقديم مي‌شود(مك‌كوئين، 2011، ص 332). بنابر اعتقاد ايشان، احترام و تقديس نسبت به مريم باكره و قديسان، شكل ديگري از پرستش و ستايش است. مسيحيان نسبت به مريم مقدس و قديسان، به احترام و تكريم قائل هستند؛ چراكه ايشان مقربان درگاه خداوندند. همچنين به اين دليل كه به واسطة آنها، مي‌توان به شكوه و جلال مسيح دست يافت(همان، 2008، ص 357). اين اساس، ميرچا الياده به تقدس شمايل‌هاي مذهبي اشاره كرده، مي‌گويد: يك شيء تا آنجا ماورايي و مقدس است كه در ذات خويش اشارت به فراسو و ماورا داشته باشد (رومبلد، 1374).
    موضع مسيحيان ارتدوكس و كاتوليك در اين‌باره، تا حدي متفاوت است. رويكرد مسيحيان كاتوليك، نسبت به تصاوير مقدس، با سخني از پاپ گريگوري اول(590ـ604م) روشن مي‌شود. گريگوري «كتاب مقدس» را براي آموزش تحصيل‌كردگان و باسوادان و «شمايل‌هاي مقدس» را براي آموزش بي‌سوادان و عوام مردم مفيد دانست. وي اعلام كرد كه اين تصاوير نه به جهت پرستش، بلكه بايد صرفاً براي آموزش اذهان ناآشنا با مضامين كتاب مقدس به كار گرفته شود(كوك، 2005، ص 4385). چنان‌كه شمايل‌ها در كليساي كاتوليك از زمان وي صرفاً جنبة آموزشي داشت. به عبارت ديگر، در دوره‌اي كه تودة مردم بي‌سواد بودند، آموزش ديني تنها به صورت شفاهي يا بصري ممكن بود. ازاين‌رو، شمايل‌هاي موجود در كليسا در واقع «كتاب مقدس فقرا» خوانده شده است.
    كاركرد شمايل‌ها در كليساي ارتدوكس
    بنا به نظر مسيحيان ارتدوكس، به واسطة شمايل‌هاي مقدس، آموزه‌هاي خداشناسي و خداباوري و شعائر ديني بر بينندگان منتقل مي‌شود (پوروکوآرت، 1996، ص 165). بر اين اساس، شمايل به‌عنوان «ابزاري بصري»، است براي ژرف‌انديشي و تفكر و تعمق در آنچه كه خادمان كليسا به مؤمنان آموزش مي‌دهند. اين تصاوير، چه به صورت دوبعدي و چه سه‌بعدي، ابزاري براي نمايش و بازنمايي مفصل و مشروح آن چيزي است كه در تعليمات شفاهي منعكس شده است (مارتر، 2005، ج 7، ص 4389).
    در حقيقت مراسم عبادي كليساي ارتدوكس، بر «عناصر كلامي» و «عناصر غيركلامي»، به‌ويژه بر شمايل‌ها، مبتني است. اين عناصر به موازات يكديگر، سهم بسياري در ايمان‌گرايي مردم دارند. عناصر كلامي همچون قرائت كتاب مقدس، نماز، نيايش و موعظات، استفاده از صداهاي آهنگين و سرايش سرودهاي ديني و عناصر غيركلامي همچون لباس‌هاي مخصوص برگزاري آيين‌ها، اعمال عبادي، به‌ويژه شمايل‌ها، در برانگيختن معاني روحاني در مؤمنان مسيحي و همراهي و همخواني ايشان با آيين‌ها و مناسك تأثير بسزايي دارد. به اعتقاد بسياري از الهي‌دانان ارتدوكس، براي برپايي شعائر مسيحي در كليسا و رسيدن به درك درستي از آيين‌هاي نيايشي، عناصر كلامي (Verbal) و به‌ويژه عناصر غيركلامي در اين امر دخيل‌اند(اسلت، 2007، ج 14، ص 75).
    ازاين‌رو، شمايل‌ها به‌عنوان بخشي انفكاك‌ناپذير از الهيات و شعائر مسيحيت ارتدوكس شناخته مي‌شود. اين تصاوير مقدس، صرفاً اشيايي مادي از چوب، سنگ و يا رنگ دانسته نمي‌شود، بلكه بنابر اعتقاد مسيحيان ارتدوكس، واسطه‌هاي يگانة قدرت معنوي‌اند. ايشان بر اين باورند كه الوهيت به يك تصوير و يا يك مكان محدود نمي‌شود، بلكه همه جا حضور دارد. با وجود اين، اغلب براي اين تصاوير، محل‌هاي ويژه‌اي در ساختار مكان‌هاي مقدس در نظر گرفته شده و به‌عنوان بخش جدايي‌ناپذير ابعاد آييني و زيبايي‌شناختي عبادات ديني‌ شناخته مي‌شوند (كاپادونا، 1383). به‌گونه‌اي‌كه بنابر ديدگاه مورخان مدرن، ارزش شمايل‌ها را از نقطه‌نظر هنري، نمي‌توان از ارزش ديني شمايل‌ها تفكيك كرد (پري، 2007، ص 89).
    براساس اعتقاد مسيحيان ارتدوكس، تقديس شمايل‌ها صرفاً بيانگر آييني تشريفاتي و عاري از محتوا در نظر گرفته نمي‌شود، بلكه بيانگر مفهومي اساسي در مسيحيت است كه در كليساي شرق، با شدت بسيار حفظ شده و موجبات ارتباط مستقيم و صميمانة انسان با خداوند را فراهم ساخته است و آن، آموزة «تجسد» است كه به روشني در آيين نيايشي كليسا هويداست(Giakalis، 2005، ص 120ـ121). همچنين، شمايل‌‌ها بيانگر «تصاويري آييني» هستند و به‌سبب همين مضامين، برانگيزانندة احساس عشق و شفقت در ناظران آنهاست. حتي هنگامي كه مقصود از شمايل‌ها تزئين كليساها باشد، كه مسيحيت شرقي، چنين امري را نمي‌پذيرد و استفادة تزئيني از تصاوير و تمثال‌هاي مذهبي را به مسيحيت غربي منتسب مي‌سازد، باز هم غايت شمايل‌ها برانگيختن سرور و بهجت معنوي است(نصري، 1387، ص 42). در اين‌‌باره، توماس آكوئيناس نيز با بوناونتورا هم‌عقيده بوده و اعلام داشته است كه به سه دليل شمايل‌ها را به كليساها آوردند: نخست، براي تعليم عوام بي‌سواد، ازآن‌جهت كه اينها همان مي‌كنند كه كتاب مقدس مي‌كند. دوم، تا آنكه سرّ تجسد خداوند در كالبد مسيح و اسوه‌هاي قديسان هر روز در برابر ديدگان نمايان و در حافظه‌‌ها حاضر باشد. سوم، براي برانگيختن «شور مذهبي»، ديده‌ها تأثيرگذارترند، تا شنيده‌ها (ورنن، 1387، ص 106).
    شمايل‌ها، گوياي داستان‌هاي بسياري از معجزات عيسي مسيح، به‌ويژه پيرامون پيدايش اولية شمايل‌ خود مسيح است كه به‌عنوان «صورت حقيقي يا صورت اوليه» شناخته شده است. بسياري از داستان‌هاي پيرامون معجزات، مربوط به نجات خود تصاوير مقدس از تخريب شمايل‌شكنان و ترسيم امدادهاي الهي است (جان‌من، 2003، ج 2، ص 64)، كه بر باور و ايمان مسيحيان ارتدوكس بسيار تأثيرگذار بوده است. امروز هم اين شمايل‌هاي مقدس، داراي معجزات بسيار دانسته شده، از جايگاه والايي برخوردار هستند. آنها به‌عنوان اثاثيه انجام مراسم مذهبي، در خانة مسيحيان ارتدوكس (در كنج يا گوشة زيبا)، به‌ويژه در كليسا (پرده شمايل) و نيز در اجتماع و در ميان عموم مردم در مناسبت‌هاي رسمي مورد نيايش قرار مي‌گيرند(هیوسی، 1986، ص 31).
    يك مطالعة موردي از نقش معجزه‌آساي شمايل‌ها، دربارة شمايل مريم عذرا در شهر ولاديمير و تأثيرات آن بر زندگي شهري و هنرمندان معاصر، در طول دوران زندگي ايشان صورت گرفته است (انگولد، 2006، ج 5، ص 286). مردمان شهر ولاديمير معتقدند: به دليل وجود شمايل مريم عذرا، اين شهر در طول تاريخ از هرگونه آسيب و گزندي مصون مانده است (نصري، 1387، ص 39ـ43). در دوران‌هاي بعد نيز در مذمت تخريب شمايل‌ها، داستان‌هايي مطرح شد كه در ارتباط با جريان شمايل‌شكني بود، مثلاً تئوفانس روايت مي‌كند كه مريم عذرا، فردي را ملاحظه كرد كه به تخريب شمايل وي مي‌پرداخت. پس، مريم براي وي عذابي تهيه كرد و فرداي آن روز، آن فرد به نحو فجيعي درگذشت (نصري،1387، 39ـ43). يوحنّاي دمشقي، در مقام بزرگ‌ترين مدافع شمايل‌ها مي‌نويسد: «هر انساني بايد اين را بداند كه اگر كسي از روي تعصب، تصاوير مسيح و مادرش و يا يكي از قديسان را از بين ببرد، پس او دشمن مسيح و مادرش و قديسان و مدافع ابليس و شياطين است» (الدمشقي، 1997، ص 40).
    البته او مي‌نويسد: «سجده و تعظيم مسيحيان ارتدوكس، نشان‌دهندة خضوع و احترام و تقدير است. نوعي تعظيم، فقط از آن خداوند است و در مقابل اين تعظيم و ستايش خاصّ خداوند، تعظيمي است كه به "خاطر خداوند" به خادمان خدا و قديسان و نيز مريم مقدس ادا مي‌شود» (همان، ص 40).
    وي تقديس شمايل‌هاي مقدس را مشمول چنين تعظيمي مي‌داند. همچنين، يوحنّا در اثبات آموزه‌ شمايل‌نگاري، به مواردي از عهد قديم استناد مي‌كند، وي سجده و تعظيم يوشع‌بن نون، در برابر يكي از فرشتگان آسماني (يوشع، 5: 13) كرنش و سجدة «بني‌اسرائيل» در برابر خيمة مقدس و هيكل اورشليم (سفر خروج، 33: 7ـ10) را از اين مقوله برمي‌شمارد (الدمشقي، 1997، ص 30). در اين مورد، مي‌توان از كرنش و تعظيم ابراهيم نبي بر سه فرشته آسماني، كه ميهمان اين نبي خدا شده بودند، ياد كرد (سفر پيدايش، 18).
    افزون بر اين، مضامين شمايل‌ها علاوه بر فرهنگ مذهبي، به فرهنگ عامه نيز راه يافته؛ هم بر آن تأثير نهاد و هم از آن تأثير پذيرفت (نصري، 1387، ص 39ـ43). مورخ آلماني آرنولد آنگننت (Arnold Angenent)،
    با اشاره به نفوذ و اثربخشي مراسم نيايش بر حاضران و شركت‌كنندگان در مراسم مي‌نويسد:
    قدرت معنوي به واسطة حضوري روحاني منتقل مي‌شود. جشن‌ها و مراسم عبادي مسيحي بر حاضران در كليسا، نه‌تنها اثرات معنوي، بلكه تأثيرات فيزيكي و مادي نيز بر جاي مي‌گذارد؛ تأثيراتي همچون محافظت در برابر بيماري‌ها، به‌ويژه بيماري‌هاي واگيردار، قحطي، خشكسالي، جنگ و بسياري بلاياي طبيعي و ناگهاني ديگر (اسلت، 2007، ص 75).
    مسيحيان نيز اقرار مي‌كنند كه با نگريستن بر شمايل‌ها، اغلب اوقات مصائب و سختي‌هاي حضرت عيسي در آخرين روزهاي عمر، براي ايشان تداعي گشته و آمرزيدگي و نجات توأم با عبادت و خضوع در برابر اين شمايل‌هاي مقدس را فراهم مي‌سازد(مک‌کوئین، 2008، ص 359). براي نمونه، موزائيك‌كاري‌هاي كليساي سانتاماريا ماجوره، شرح رستگاري روح را توصيف مي‌كند. حقيقتي كه در اين نقوش مصور مي‌گردد، «كلام زندة كتاب مقدس» است (اسكندري، 1378). ايشان معتقدند:
    زماني كه در مقابل شمايل‌ها ايستاده و به آنها خيره مي‌شوند، اين عمل نه از سر كنجكاوي آنها، بلكه از اين‌روست كه از قديسان و صاحبان شمايل‌هاي مقدس، خواستار طلب حضور در مجلس و موهبت‌بخشي هستد. مؤمنان به كليساي ارتدوكس برآنند كه حتي نور (هاله مقدس) برخاسته از شمايل‌ها(لیندبرگ، 2006، ص 152)، امري مربوط به عصر و زمان حاضر نيست و به واسطة عوامل خارجي و از بيرون، بر آنها وارد نشده است، بلكه اين نوري ابدي و ازلي است كه از شمايل‌ها و چهره‌هاي قديسان ساطع مي‌شود(فورتوآنو و سان نین چام، 2009، ص 142ـ147).
    در مراسم آييني كليسا، برخي صحنه‌هاي مشاهده‌شده، بسيار رقت‌انگيز و تأثيرگذار است؛ همچون تصاويري از كودكان، در برخي موارد، كودكاني نوپا، كه هنوز به آساني قادر به راه رفتن نيستند، با وجود اين به طرف اين شمايل‌هاي مقدس حركت كرده و آنها را بوسيده و تكريم مي‌كنند. خداشناسي اين كودكان ستودني است؛ چراكه در ظاهر، ايشان ايمان را آموخته و بر آن اعتراف دارند، درحالي‌كه هنوز حتي قادر به سخن گفتن نيستند. در مراسم ازدواج مسيحيان ارتدوكس نيز ميهمانان اغلب به عروس و داماد، تعدادي از شمايل‌هاي عيسي و مريم عذرا را هديه مي‌دهند. بنابراين، در نزد ايشان، شروع زندگي و تشكيل خانواده با صحت و سلامتي، به بركت حضور شمايل‌هاي مقدس در بنيان خانواده محقق مي‌شود (مک‌کوئین، 2008، ص 357ـ360).
    به بركت اين نظام اعتقادي، شمايل‌نگاري همگام با ايمان ارتدوكس، در سراسر كشورهاي بالكان و روسيه انتشار يافت و در آن نواحي، حتي پس از انقراض امپراطوري بيزانس، به رويش و رواج خود ادامه داد. ظهور هنرمندي شامخ همچون آندري روبلف، كه به حق بزرگ‌ترين شمايل‌‌نگار روسيه خوانده شده است، خود نمايشگر اين واقعيت است كه انگيزه‌هاي آفرينندگي در سنت شمايل‌نگاري بيزانسي، از زادگاه اصلي‌ خود، به سوي مرزهاي شمالي دنياي ارتدوكس راه يافته است (نوروزي طلب، 1384).
    نتيجه‌گيري
    با توجه به پيشينه تاريخي اين دو سنت هنري ـ معنوي، روشن است كه آنها تأثیر و تأثراتی نسبت به يكديگر داشته‌اند. از نظر برخي مورخان، تصاويري كه ميان سرياني‌هاي يعقوبي رواج داشت، حلقة اتصال ميان ميراث كلاسيك بيزانس و هنر مسيحي و هنر تصويري در شرق اسلامي بود؛ زيرا نقاشان سرياني يعقوبي، كه از مسيحيان شرقي شمرده مي‌شدند، نخستين هنرمنداني بودند كه به فاتحان مسلمان روي آوردند و هنر خود را در اختيار آنها نهادند. انگيزة آنها در اين كار، ناخرسندي از حاكمان بيگانه در قسطنطنيه و بيزاري آنها از بدعت‌گزاري‌هاي كليساي دولتي بود. تا آنجا كه گفته شده، حاكمان مسلمان، همواره هنرمندان حرفه‌اي پيرو كليساهاي شرقي را مورد عنايت و حمايت خود قرار مي‌دادند (عكاشه، 1380، ص 54). ميزان توجه به هنر بيزانسي در كتاب البلدان تأليف فقيه همداني آمده، كه مي‌نويسد: «اهالي امپراطوري رم شرقي ( يعني بيزانسي‌ها) ماهرترين نقاشان جهان‌اند» (ابن‌فقيه، 1416ق، ص 183).
    در مجموع، به يقين يك مبادلة هنري ميان نگارگري اسلامي و اسلوب مسيحيان شرقي وجود داشته است. ولي تأثيراتي كه از هنر مسيحي در هنر اسلامي ديده ‌مي‌شود، دليل اين نيست كه هنر اسلامي به‌طوركلي وامدار هنر مسيحي باشد، بلكه هر دو قلمرو، كنش و تأٍثير و تأثراتي را با يكديگر داشته‌اند. حتّي در بسياري موارد، موجبات رشد و شكوفايي يكديگر را فراهم آورده‌اند.
    افزون بر بحث تاريخي، تفاوت كاركرد و جايگاه شمايل‌ها در ميان شيعيان و مسيحيان ارتدوكس، به اختلاف در مباني نظري آنها بازمي‌گردد. مسيحيان ارتدوكس برآنند كه شمايل‌ها جزئي انفكاك‌ناپذير از الهيات و بازنمايي روشن و صريح از عبارات، داستان‌ها و روايات كتاب مقدس به‌شمار مي‌آيد. در اين‌باره، آسپنسكي بيان مي‌دارد كه تصوير در جهان مسيحي، داراي بياني سازمانمند و ازلي است. بدون وجود تصوير، مسيحيت يكي از پايه‌هاي خود را از دست مي‌دهد. در مقابل، نگارگري اسلامي، صرفاً تجلي‌گاه ارزش‌ها و مفاهيم ديني است. بنابر شواهد، نگارگران مسلمان در طول تاريخ از نقاشي به‌عنوان ابزاري براي تبليغ عقايد دين اسلام استفاده نكرده‌اند و همانند نقاشان مسيحي، شمايل‌هاي مقدس را پاية‌ دين نمي‌انگارند. از سوي ديگر، كليساي مسيحي پيوسته و از همان ابتدا، از هنرمندان حمايت و پشتيباني مي‌كرد. درحاليكه نقاشي ايراني عرصة محدودي داشته و مانند نقاشي در مكتب‌هاي غربي رواج نيافته است و اغلب مردم عادي، از آن بهرة كافي نبرده‌اند، بلكه قوام و دوام آن، همواره به پشتيباني پادشاهان و شاهزادگان بوده است(زكي، 1377، ص 72). همچنين، شمايل‌ها و نگاره‌ها هيچ‌گاه هدف و مقصود به‌شمار نمي‌آيند، بلكه همواره وسيله‌اي‌ براي دستيابي معرفت به معبود هستند. به همين دليل در سخنان يوحنّاي دمشقي و ساير مدافعان شمايل‌ها بر اين مهم تأكيد شده است كه شمايل‌ها صرفاً، واسطة فيض‌اند و نبايد با هدف خلط شود. به روايتي، شمايل پنجره گشوده ميان زمين و آسمان است؛ پنجره‌اي كه از دو طرف باز مي‌شود؛ چراكه اگر شمايل به خودش منتهي شود، تبديل به بت خواهد شد.

     

    References: 
    • کتاب مقدس، انجیل عیسی مسیح، 2007، ترجمه هزاره نو، بي‌جا.
    • ابن فقيه، احمد‌بن محمد، 1416ق، البلدان، بيروت، عالم الكتب.
    • اپهام پوپ، آرتور، 1377، سير و صور نقاشي ايران، ترجمه يعقوب آژند، تهران، انتشارات مولي.
    • الازرقي، ابي الوليد محمّد‌بن عبدالله، 1352، اخبار مكه ما جاء فيها من الآثار، جزء الاول، مكة المكرمة، المطبعة‌ الماجدية.
    • اسكندري، ايرج، 1378، «بررسي و تحليل نقاشي ديواري از ما قبل تاريخ تا عصرحاضر»، هنرهاي تجسمي، ش 5، ص 198ـ213.
    • افشاري، مرتضي و ديگران، 1389، «بررسي روند نمادگرايي شمايل‌ها در نگارگري اسلامي از منظر نشانه‌شناسي»، تهران، هنر اسلامي، ش 13، ص 37ـ54.
    • انصاری، مرتضی و دیگران، 1390، «مضامین مذهبی در نقاشی های عامیانه تکایا در مازندراني»، مطالعات هنر اسلامی، ش 15، ص 90ـ73.
    • انصاري، شيخ مرتضي، 1375، المكاسب المحرّمة، تبريز، چاپ سنگي.
    • اوسپنسكي، لئونيد، لوسكي، ولاديمير، 1388، معناي شمايل‌ها، ترجمة مجيد داودي، چ سوم، تهران، سوره مهر.
    • آل‌الشيخ، صالح‌بن عبدالعزيز‌بن محمد‌بن ابراهيم، 1421ق، موسوعة الحديث الشريف الكتب الستّه، ط.الثالثة، المملكة العربية السعودية، دار السّلام.
    • بلخاري قهي، حسن، 1390، فلسفة هنر اسلامي، «مجموعه مقالات هنر اسلامي»، تهران، علمي و فرهنگي.
    • بلوك باشي، علي، 1383، تعزيه خواني، حديث قدسي مصائب در نمايش آييني، تهران، امير كبير.
    • بوركهارت، تيتوس، 1365، هنر اسلامي، زبان و بيان، ترجمه مسعود رجب‌نيا، تهران، سروش.
    • بيناي مطلق، سعيد، 1389، «جايگاه صورت در هنر ديني»، جاويدان خرد، ش 4، ص 33ـ48.
    • بينون، لورنس، 1383، روح انسان در هنر آسيايي، ترجمه حسين آريا (لرستاني) تهران، فرهنگستان هنر.
    • پاكباز، روئين، 1378، دائرة المعارف هنر، تهران، فرهنگ معاصر.
    • پت فيشر، ماري، 1389، دائرة المعارف اديان زنده جهان، ترجمه مرضيه سليماني، تهران، علم.
    • خلج امير حسيني، مرتضي، 1387، رموز نهفته در هنر نگارگري، با مقدمه محمود فرشچيان، تهران، كتاب آبان.
    • الدمشقي، يوحنّا، 1997، الدفاع عن الايقونات المقدسه، لبنان، مكتبة الاهية الانجيلية.
    • دورانت، ويل، 1373، تاريخ تمدن، ترجمه فريدون بدره‌اي و ديگران، تهران، علمي فرهنگي.
    • ـــــ ، 1386، تاريخ تمدن، ترجمه اسماعيل دولتشاهي، تهران، علمي فرهنگي.
    • رشيدرضا، سيدمحمد، 1344، تاريخ الاستاد الشيخ محمد عبده، جزء‌الثاني، مصر، مطبعة المنار.
    • الرفاعي، انور، 1377، هنر در سرزمين‌هاي اسلامي، ترجمه عبدالرحيم قنوات، مشهد، جهاد دانشگاهي.
    • رومبلد، گونتر، 1374، «چالش مقدس»، ترجمه محمد فرماني، هــنر، ش 28، ص 281ـ196.
    • زكي، محمدحسن، 1377، هنر ايران، ترجمه ابراهيم اقليدي، تهران، صداي معاصر.
    • ـــــ ، 1384، چين و هنرهاي اسلامي، ترجمه غلامرضا تهامي، تهران، فرهنگستان هنر.
    • شاكر، محمدكاظم و فاطمه‌سادات موسوي حرمي، 1390، «خداگونه بودن انسان، روايتي اسرائيلي يا آموزه‌هاي مشترك»، حديث پژوهش، ش 6، ص 159ـ184.
    • شايسته فر، مهناز، 1388، «بررسي موضوعي نسخه خطي احسن الكبار شاهكار نگارگري مذهبي دوره صفويه»، كتاب ماه هنر، ش 138، ص 14ـ27.
    • طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1366، تفسير الميزان، ترجمه سيدمحمد باقر موسوي همداني، ج 6، قم، بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي.
    • طبسي نجفي، محمدرضا، 1382، مقتل الامام الحسن، قم، محبين.
    • عكاشه، ثروت، 1380، نگارگري اسلامي، ترجمه غلام‌رضا تهامي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، حوزه هنري.
    • فروري، جي، 1383، تاريخ اسلام كمبريج، ترجمه تيمور قادري، تهران، شركت چاپ و نشر بين الملل.
    • كاپادونا، آپوستولوس، 1383، «هنر ديني، دين و هنر»، ترجمه فرهاد ساساني، بيناب، ش 7، ص 100ـ109.
    • كلارك، نوريس، 1385، «بعد مابعدالطبيعة هنر ديني، تعمّقي در باب متني از سن توماس آكويناس»، ترجمه اميد نيك فرجام، فارابي، دوره شانزدهم، ش 1، ص 120ـ128.
    • كليني، محمدبن يعقوب، 1388، الاصول الكافي، تصحيح علي‌اكبر غفاري، تهران، دارالكتب الاسلامية.
    • كوماراسوامي، آناندا، 1386، فلسفة هنرمسيحي و شرقي، ترجمه امير حسين ذكرگو، تهران، فرهنگستان هنر.
    • مجلسي، محمدباقر، 1363، مرآة العقول في شرح اخبارالرسول، تحقيق سيدهاشم رسولي، تهران، دارالكتب الاسلامية.
    • ـــــ ، 1403ق، بحارالانوار، بيروت، دارالاحياءالتراث العربي.
    • محمدزاده، سيدنادر، 1388، «شهود و خداگونگي در عرفان مسيحيت شرقي»، پژوهش‌نامه اديان، ش 15، ص 67ـ90.
    • مسعودی، علی‌بن حسین، 1374، مروج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی و فرهنگی.
    • موسوي‌خميني، سيدروح الله، 1381، المكاسب‌المحرّمة، قم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
    • معمارزاده، محمد، 1386، تصوير و تجسم عرفان در هنرهاي اسلامي، تهران، دانشگاه الزهراء.
    • مقرم، عبدالرزاق، 1388، تاريخ عاشورا يا مقل الحسين، ترجمه عزيزالله عطاردي، تهران، عطارد.
    • نجفي، محمدحسن، 1350، جواهرالكلام في شرح شرايع الاسلام، تصحيح ابراهيم الميانجي، قم، دارالكتب الاسلامية.
    • نصري، امير، 1387، حكمت شمايل‌هاي مسيحي، تهران، چشمه.
    • ـــــ ، 1389، «رويكرد شمايل‌نگاري و شمايل‌شناسي در مطالعات هنري»، ماه هنر، ش 23، ص 56ـ62.
    • نقي‌زاده، محمد، 1380، « بهره‌گيري دين از هنر، رابطه متقابل دين و هنر»، هنر ديني، ش 9، ص 112 ـ 129.
    • ـــــ ، 1384، مباني هنر ديني در فرهنگ اسلامي، تهران، فرهنگ اسلامي.
    • نوروزي‌طلب، عليرضا، 1384، «بنيا‌ن‌هايي براي شناخت و تفسير هنر بيزانس( اصول و مباني)»، تهران، باغ نظر، ش 4، ص 72ـ83.
    • نوري، حسين‌بن محمدتقي، 1319ق، مستدرك الوسايل و مستنبط المسائل، بيروت، دارالاحياءالتراث العربي.
    • واعظ كاشفي، حسين، 1388، روضة الشهداء، تصحيح ابوالحسن شعراني، تهران، انتشارات اسلاميه.
    • واقدی، محمدبن محمد، 1369، المغازی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
    • ورنن، هايدن ماينر، 1387، تاريخ تاريخ هنر، سيري در تاريخ تكوين نظرية هنر، ترجمة مسعود قاسميان، تهران، فرهنگستان هنر.
    • ويور، مري جو، 1381، درآمدي بر مسيحيت، ترجمه حسن قنبري، قم، مركز مطالعات اديان و مذاهب.
    • هوشنگي، ليلا، 1388، تاريخ و اعتقادات نسطوريان، تهران، حكمت.
    • هوشنگي، ليلا و ريحانه غلاميان، 1392، «شمايل‌ها و تشبّه به خدا، تفسيري عرفاني از شعائر در كليساي ارتدوكس» تهران، پژوهشنامه اديان، ش 14، ص 97 ـ 118.
    • ـــــ ، 1393، «شمايل‌نگاري در الهيات ارتدوكس، نمادها و نشانه‌هاي آن در كتاب مقدس»، معرفت اديان، ش 18، ص 75ـ95.
    • الهي، محبوبه، 1377، تجلّي عاشورا در هنر ايران، مشهد، آستان قدس رضوي.
    • هينلز، جان‌آر.، 1385، فرهنگ اديان جهان، ترجمه ع پاشايي، تهران، مركز اديان و مذاهب.
    • Asselt, Willem Van 2007, Iconoclasm and Iconoclash: Struggle for Religious Identity, V14, USA: Brill.
    • Angold Michael, 2006, The cambridge History of Eastern Christianity, Eastern Christianity, volume 5, New York, Cambridge University.
    • Carter Lindberg, 2006, Abrief history of Christianity, USA, Blackwell Publishing.
    • FortounttO Mariamna and B. Cunnincham Mary, 2009, “Theology of The Icon” The Cambridge Campanion To Orthodox Christian Theology, New York, Cambridge University Press.
    • Giakalis , Ambrosios, 2005, Images Of The Divine: The Theology of Icons at The Seventh Ecumenical Council, Boston, Brill.
    • Jastin Martyr, 2005, “Images: Images: images, icns, and idols”, Encyclopedia of Religion, Second Edition, V.7, USA, Thomson Gale.
    • Jastin Martyr 2005, “Iconography”, Encyclopedia of Religion,Second Edition volume7,USA: Thomson Gale.
    • J.A.jungmann/ k. Stasiak/ EDS, 2003, “Baptism, Sacrament Of” New Catholic Encyclopedia, Second Edition, V.2 ,Thomson.
    • J. M. Hussey, 1986, The Orthodox Church in the Byzantine Empire, (Oxford history of the Christian Church), New York, Oxford University Press.
    • McGuckin, John Anthony 2011, The Encyclopedia Of Eastern Orthodox Christianity, V.1, USA: Blackwell, Icons.
    • Mcfarland Iana, 2011, The Cambridge Dictionary of Christian Theology, New York, Cambridge.
    • McGuckin, John Anthony, 2008, The Orthodox Church, USA, Blackwell.
    • Melton, Gordon, 2011, Religious Celebrations, V.1, USA, ABC CLIO.
    • Salamone,A.Frank, 2004, Encyclopedia of Religious Rites, Rituals, and Festivals, New York, Routledge.
    • Prokurat, Michael, 1996, Historical Dictionary of The Orthodox Church, USA, Scarecrow Press, Inc.
    • Parry, Ken, 2007, The Blackwell Companion to Eastern Christianity, USA, Blackwell.
    • W. Cook, John, 2005, “Iconography: Christian Iconography”, Encyclopedia of Religion, Editor in chife: Lindssay Jones, Second Edition, V.7 ،USA, Thomson Gale.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    هوشنگی، لیلا، غلامیان، ریحانه.(1394) نگارگری و شمایل نگاری: تجلّی هنر دینی در میان شیعیان امامیه و مسیحیان ارتدوکس. فصلنامه معرفت ادیان، 6(2)، 7-32

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    لیلا هوشنگی؛ ریحانه غلامیان."نگارگری و شمایل نگاری: تجلّی هنر دینی در میان شیعیان امامیه و مسیحیان ارتدوکس". فصلنامه معرفت ادیان، 6، 2، 1394، 7-32

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    هوشنگی، لیلا، غلامیان، ریحانه.(1394) 'نگارگری و شمایل نگاری: تجلّی هنر دینی در میان شیعیان امامیه و مسیحیان ارتدوکس'، فصلنامه معرفت ادیان، 6(2), pp. 7-32

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    هوشنگی، لیلا، غلامیان، ریحانه. نگارگری و شمایل نگاری: تجلّی هنر دینی در میان شیعیان امامیه و مسیحیان ارتدوکس. معرفت ادیان، 6, 1394؛ 6(2): 7-32