معرفتشناسی رنج از منظر آیین بودا و اسلام و استلزامات آن
/ دکتری ادیان و عرفان، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / mojtaba_nouri_kouhbanani@iran.irArticle data in English (انگلیسی)
- The Holy Qur’an.
- Ibn Babawayh, M. b. A. (2019). ʿIlal al-Sharāʾiʿ [The Causes of Legislation]. Qom: Al-Maktabah al-Haydariyyah, Maktabat al-Dāwarī.
- Javadi Amoli, A. (2007). Thematic commentary on the Holy Qur’an: Fitrat (human nature) in the Qur’an [Tafsir-e Mawzu’i-ye Qur’an-e Karim: Fitrat dar Qur’an]. Qom: Esra.
- Hosseinzadeh, M. (2015). Sources of knowledge [Manabe'-e Marefat]. Qom: Imam Khomeini Educational and Research Institute.
- Hosseini Qaleh Bahman, S. A. (2009). The ultimate reality in Buddhism. Ma’rifat-e Adyan (Journal of Religious Knowledge), 1(1), 99–116.
- Hoveyzi, A. b. J. (2001). Tafsir Nur al-Thaqalayn [The Commentary of the Light of the Two Treasures]. Beirut: Al-Tarikh al-Arabi Foundation.
- Tabatabai, S. M. H. (1982). Al-Mizan fi Tafsir al-Qur’an [The Balance in the Commentary of the Qur'an]. Beirut: Mu’assasat al-A’lami lil-Matbu’at.
- Koleini, M. b. Y. (1986). Al-Kafi [The Sufficient]. Tehran: Dar al-Kotob al-Islamiyyah.
- Gavahi, A. R. (1995). Dictionary of religions [Vajeh-nameh-ye Adyan]. Tehran: Islamic Culture Publishing Office.
- Majlesi, M. B. (1982). Bihar al-Anwar [Oceans of Lights]. Beirut: Dar Ihya’ al-Turath al-Arabi.
- Mesbah Yazdi, M. T. (2014). The path and the knowledge of guidance [Rah va Rahnameh-shenasi]. Qom: Imam Khomeini Educational and Research Institute.
- Mesbah, M. T. (1998). Teaching philosophy [Amuzesh-e Falsafeh]. Tehran: Islamic Propagation Organization.
- Motahhari, M. (1996). Human being and faith [Ensan va Iman]. Tehran: Sadra.
- Mousavi Khomeini, S. R. (1989). Sahifeh-ye Imam [The Book of the Imam]. Tehran: The Institute for Compilation and Publication of Imam Khomeini's Works.
- Nouri Kouhbanani, M. (2023). An analysis of the ethical code of ahiṃsā in Buddhism. Ma'rifat-e Adyan (Journal of Religious Knowledge), 14(3), 59–76.
- Arnold, Dan (2008). Buddhists, Brahmins, and Belief: Epistemology in South Asian Philosophy of Religion. Columbia: Columbia University Press.
- Bhikkhu, Thanissaro (1996). The WINGS to AWAKENING. Barre, Massachusetts: Dhamma Dana Publications.
- Bodhi, Bhikkhu (1995). The Middle Length Discourses of the Buddha: A Translation of the Majjhima Nikāya. Boston: Wisdom Publications.
- Bodhi, Bhikkhu (2000). The Connected Discourses of the Buddha: A Translation of the Saṃyutta Nikāya. Boston: Wisdom Publications.
- Bodhi, Bhikkhu (2012). The Numerical Discourses of the Buddha: A Translation of the Aṅguttara Nikāya. Boston: Wisdom Publications.
- Buswell, Robert E. & Lopez, Donald S. (2013). The Princeton Dictionary of Buddhism. Princeton: Princeton University Press.
- Collins, Steven (1982). Selfless Persons: Imagery and Thought in Theravāda Buddhism. Cambridge: Cambridge University Press.
- Dhammananda, K. Sri (2002). What Buddhists Believe (4th ed.). Kuala Lumpur: Buddhist Missionary Society Malaysia.
- Fronsdal, Gil (2005). The Dhammapada: A New Translation of the Buddhist Classic with Annotations. Boston: Shambhala.
- Gethin, Rupert (1998). The Foundations of Buddhism. Oxford: Oxford University Press.
- Heendeniya, R. (2011). Dukkha. Published online on LankaWeb. Retrieved. from: http://www.lankaweb.com/news/items/2011/04/10/dukkha/
- Hornby, A. S.; Turnbull, Joanna & Phillips, Patrick (2010). Oxford Advanced Learner’s Dictionary of Current English (8th ed.). New York; Oxford: Oxford University Press.
- Humphreys, Christmas (2005). Karma and Rebirth: The Karmic Law of Cause and Effect. London: Routledge.
- Kornfield, Jack (2009). The Wise Heart: A Guide to the Universal Teachings of Buddhist Psychology. New York: Bantam Books.
- McMahan, David L. (2008). The Making of Buddhist Modernism. Oxford: Oxford University Press.
- Mikulas, William L. (2011). Mindfulness: Significant Common Confusions. Mindfulness, 2(1), 1-7.
- Palihawadana, Mahinda & Carter, John Ross (2000). The Dhammapada: The Sayings of the Buddha (verses 17, 28, 35, 276, 278, etc.). Oxford: Oxford University Press.
- Purser, Ron; Forbes, David & Burke, Adam (Eds.) (2016). Handbook of Mindfulness: Culture, Context, and Social Engagement. Cham: Springer.
- Rahula, Walpola (1974). What the Buddha Taught. New York: Grove Press.
- Schmidt, Erik (2011). Buddhism: The Path to Enlightenment. New York: Rosen Publishing.
- Suzuki, D.T. (1962). The Essentials of Buddhist Philosophy. Westport, CT: Greenwood Press.
- Tharpa, Tenzin (n.d.). Tibetan Buddhist Essentials: A Study Guide for the 21st Century. V.3: Engaging Buddhism. [Self-published].
- The Siddhanta Deepika, or The Light of Truth (1994). New Delhi: Asian Educational Services.
- The Way of Mindfulness: The Satipatthana Sutta and Its Commentary (2023). Accessed July 31, 2023. https://www.accesstoinsight.org/lib/authors/soma/wayof.html.
- Thien, Khai & Tu, Tinh (2019). The Heart Sutra: A Comprehensive Guide. Ho Chi Minh City: Zen House.
- Walshe, Maurice (1995). Thus Have I Heard: The Long Discourses of the Buddha (Dīgha Nikāya 16; Mahāparinibbāna Sutta). London: Wisdom Publications.
- Williams, Paul (2009). Mahayana Buddhism: The Doctrinal Foundations (2nd ed.). London: Routledge.
مقدمه
پدیدة «رنج» یکی از اساسیترین و جهانیترین مسائل انسانی است که در طول تاریخ همواره منشأ پرسشهای عمیق فلسفی، روانشناختی و معنوی بوده است. منظور از رنج (Dukkha/duhkha)، گسترهای از تجربههای ناخوشایند، فقدان، دلهره، ناامیدی و مواجهه با ناتمامماندگی خواستههاست که بخش اجتنابناپذیر زندگی انسان تلقی میشود.
مطالعة رنج، نهفقط بهدلیل همهگیر بودنش، بلکه بهسبب تأثیر تعیینکنندة آن در معنابخشی به زندگی، رفتار فردی و جمعی انسانها، از اهمیت ویژهای برخوردار است. در این میان، آیین بودا و اسلام بهعنوان دو سنت دینیِ بزرگ، هر یک رویکردی خلاقانه و متفاوت به ماهیت و جایگاه رنج ارائه کردهاند:
در بودیسم، رنج نهتنها نقطة عزیمت سیر معنوی و شرط بیداری حقیقی ذهن است، بلکه وجود آن، ضرورتی معرفتی و التهابی برای رهایی و رسیدن به نیروانا محسوب میشود. بودا در آموزههای خود تأکید میکند که تا حقیقت رنج و خاستگاههای آن شناخته نشود، رهایی ممکن نیست. بنابراین، رنج برای پیروان بودایی ضرورتی هستیشناختی و معرفتشناختی دارد و محرک اصلی سلوک معنوی است.
در مقابل در اسلام، رنج با نگاهی هدفمند و سازنده فهم میشود: پدیدهای که گرچه اجتنابناپذیر است، اما بر اساس آموزههای قرآنی و روایی، فرصتی برای رشد، آزمون، خالص شدن ایمان و رسیدن به مقامات معنوی تلقی میشود. وجود رنج در منظومة اسلامی، نهتنها نشانة نقص خلقت یا بیهدفی هستی نیست؛ بلکه بنا بر آیات و روایات، وسیلهای الهی برای تربیت انسان، انگیزش حرکت او بهسوی کمال و تفکیک حق از باطل قلمداد شده است.
معرفتشناسی رنج در این مقاله بهمعنای واکاوی و بررسی نظاممند راههای شناخت حقیقت رنج و شیوههای مواجهة ذهنی و عملی با آن در هر دو سنت است. بهعبارتدیگر، این پژوهش با رویکردی معرفتشناسانه میکوشد تحلیل کند که هر یک از اسلام و بودیسم چگونه چیستی رنج، خاستگاه آن، معنای رهایی و ابزارهای وصول به سعادت را تبیین میکنند و چه تفاوتها و اشتراکهایی در تلقی آنها از ماهیت و کارکرد رنج وجود دارد. در نتیجه، پرسش محوری این مقاله چنین است: رنج چه جایگاه و ضرورت وجودیای در الهیات و انسانشناسی اسلام و بودیسم دارد و هر یک چه راهکارهای معرفتشناسانه و عملی برای فائق آمدن بر آن ارائه میکنند؟
اهمیت این پژوهش در روشن ساختن بنیانهای معرفتی دو رویکرد متفاوت به یکی از اساسیترین مسائل وجودی انسان نهفته است. این بررسی میتواند به درک عمیقتر هر دو آیین، تبیین نقاط اشتراک و افتراق آنها در مواجهه با رنج، و ارائة بینشهایی نو در مباحث میانفرهنگی و فلسفة دین کمک کند. این مقاله با روش توصیفی ـ تحلیلی و با رویکردی تطبیقی، با استناد به متون اصلی و منابع معتبر، به واکاوی این پرسشها میپردازد. ابتدا منظر آیین بودا و سپس دیدگاه اسلام در باب معرفتشناسی رنج و استلزامات آن بررسی میشود و در نهایت، یافتهها در یک جمعبندی تطبیقی ارائه خواهند شد.
در راستای بررسی این موضوع به چند اثر اشاره میشود که از آنها در جهت روشن شدن بحث میتوان بهره برد:
1. پایاننامة جایگاه رنج در زندگی انسان بر اساس قرآن و حدیث (دوستکام) ضمن تحلیل جایگاه رنج در متون اسلامی و نقش آن در تحقق هدف آفرینش، تنها از منظر اسلامی به موضوع پرداخته و رویکردی تطبیقی اتخاذ نکرده است.
2. پایاننامة رنج در اسلام و بودا (شکوهی راد) به شباهتها و تفاوتهای کلی دو سنت اشاره دارد؛ اما بحث مسیر عملی رهایی از رنج، بهویژه با تمرکز بر منظومة معرفتشناختی هر دو دین، بهطور کامل و همهجانبه مورد توجه قرار نگرفته است.
نوآوری پژوهش حاضر در مقایسه با این آثار، رویکرد تطبیقی و معرفتشناسانة آن است؛ به این معنا که ضمن مطالعة تطبیقی، به بررسی مبانی معرفتشناختی رنج و راههای شناخت، مواجهه و رهایی از آن در هر دو سنت اسلامی و بودایی پرداخته میشود؛ درحالیکه پژوهشهای یادشده فاقد این تمرکزند.
افزون بر منابع یادشده، شایان ذکر است که در سالهای اخیر مجموعهای از آثار و مقالات با رویکرد روانشناختی یا معرفتشناختی به بررسی مسئلة رنج پرداختهاند؛ برای نمونه:
Chen, Yu-Hsi (2006). “Coping with Suffering: The Buddhist Perspective”.
این مقاله با رویکرد روانشناختی، راهکارهای بودایی مواجهه با رنج را تحلیل و دستهبندی کرده است.
Dash, Narendra Kumar (2005). Concept of Suffering in Buddhism.
این اثر به واکاوی لایههای وجودی رنج از منظر معرفتشناسی و روانشناسی در متون بودایی پرداخته است.
Edelglass, William (2013). “Buddhist Ethics and Western Moral Philosophy”.
این مقاله نیز ضمن رویکرد تطبیقی، نگاه معرفتشناسانه و فلسفی به مفهوم رنج را مورد بررسی قرار داده است.
پژوهش حاضر با تکیه بر واکاوی تطبیقی و تمرکز بر رویکرد معرفتشناسانه، به خلأ موجود در پیشینه، یعنی تحلیل نظاممند راههای شناخت، مواجهه و رهایی از رنج در اسلام و آیین بودا، پاسخ میدهد و تفاوت خود را با مطالعات قبلی بر این مبنا روشن میسازد.
منظور از «معرفتشناسی رنج» در این مقاله، نه بررسی آرا و مکاتب فلسفة معرفت (Epistemology) بهمعنای مصطلح در علوم فلسفی غربی، بلکه تأمل دربارة روشها، ابزارها و معیارهای شناخت و فهم حقیقت رنج در سنتهای بودیسم و اسلام است. بهبیاندیگر، هدف مقاله آن است که بنمایهها و سطوح مختلف شناخت و آگاهی از رنج ـ اعم از شناخت تجربی، شهودی، عقلانی یا وحیانی ـ و نحوة اعتبار و سنجش این معرفتها را مطابق با تعالیم هر سنت مورد بررسی تطبیقی قرار دهد.
بر این اساس، «معرفتشناسی رنج» بهمعنای مطالعة خاستگاهها، منابع و اعتبار معرفت دربارة رنج (و نیز راه رهایی از آن) در سنتهای مورد نظر است؛ نه صرفاً بحث نظری دربارة ماهیت علم یا معرفت بهصورت انتزاعی.
پس از بیان موارد یادشده، بهمنظور رعایت انسجام مطالب، بحث را در چهار قسمت و نتیجهگیری بیان میکنیم. نخست معرفتشناسی رنج در آیین بودا و سپس در اسلام مورد بررسی قرار میگیرد و در ادامه به استلزمات آن در این ادیان پرداخته خواهد شد.
1. معرفتشناسی رنج در آیین بودا
پیش از ورود به بحث، لازم است نکاتی بیان شود: اولاً مراد از بحث معرفتشناسی در آیین بودا در قسمت رنج این است که ببینیم بودا برای اینکه خودش و پیروانش شناختی دربارة رنج، اقسام آن، کیفیتش و... داشته باشند، از چه راههایی بهره برده است. در برخی از موقعیتها نوعی شهود را مطرح میکند یا در موضعی دیگر با تکیه بر معرفت حسی بیان میکند که زندگی ما سراسر رنج است. با توجه به تعریفی که بودا از رنج دارد و زندگی را سراسر رنج میداند، این بحث معرفتشناختی مطرح میشود که راه شناخت و تشخیص رنج از غیر رنج چیست. ثانیاً اگرچه بحثهای کلاسیک معرفتشناسی در نظام بودایی وجود ندارد، اما اصل اینکه ما خواسته باشیم از رنج رهایی پیدا کنیم یا باید از آن شناخت داشته باشیم و مصادیق آن را بدانیم، همة اینها شناخت است. ازاینرو حتی اگر این مطلب در بحثهای بودا مطرح نباشد، جنس و سنخ بحث وجود دارد.
در آیین بودا، شخص بودا تأکید زیادی بر روش تجربی و سلوک عملی دارد (Schmidt, 2011, p.26). او پیوسته پیروان خود را به تجربة شخصی و مستقیم واقعیت فرامیخواند و میگفت: «ای راهبان! کسی باید با خرد خود، واقعیت را درک کند» (Palihawadana & Carter, 2000, p.58, verse 276). همچنین بر لزوم مراقبه و تزکیة ذهن برای رهایی از رنج تأکید شده است؛ چنانکه آمده است: «از طریق مراقبه و تسلط بر ذهن، خردمند رهایی را مییابد و به آرامش و نیکبختی میرسد» (Palihawadana & Carter, 2000, p.16, verse 35) و در سوتّهای دیگر آمده است: «تنها از طریق مراقبه و مشاهدة عمیق است که رهایی از رنج میسر میشود» (Walshe, 1995, p.257-258). در این راستا، شخص بودا به مراقبه یا مدیتیشن و تمرینات روانشناختی برای کاهش رنج و دستیابی به آرامش و روشنایی توجه دارد (Purser et al., 2016, p.10).
بااینحال در آیین بودا، تأکیدی بر روش عقلی نیز وجود دارد (McMahan, 2008, p.7). از باب مثال، شخص بودا در آموزههای خود از منطق و عقل استفاده میکرد و مفاهیمی مانند برهان را در آموزههای خود مورد استفاده قرار میداد (Heendeniya, 2011, p.29). از جمله شواهد دال بر این مدعا میتوان به برخی از آموزههای بودا اشاره کرد؛ مانند «کرمه» که بیان میکند: «هر معلولی علت دارد» (Humphreys, 2005, p.5). همچنین در برخی از متون بودایی، روشهای منطقی و عقلی برای بررسی مفاهیم و آموزههای مذهبی مورد استفاده قرار گرفته است (Tharpa, n.d, p.97). لذا میتوان گفت که در آیین بودا، هرچند تأکید بیشتری بر روش تجربی و روانشناختی است، روش عقلی نیز در برخی از آموزهها و متون بودایی استفاده میشود.
برخلاف برخی تلقیهای نادرست در مطالعات غربی، آیین بودا قانون علیت و رابطة علت و معلول را نفی نمیکند؛ بلکه وجود «واقعیت پایدار و ثابت» را دربارة امور و اشیا نفی میکند. بر اساس آموزة وابستگی دوازدهگانة علت و معلولی (pratītyasamutpāda)، پدیدهها در زنجیرهای علّی و پیوسته، وابسته به هم پدید میآیند. هیچ امر مستقل، ذاتی و پایداری وجود ندارد؛ بلکه همه چیز بهنحو مشروط و لحظهای (anatta/anicca) واقع میشوند: «ازاینرو ـ ای راهبان! ـ چون این باشد، آن نیز هست؛ با پیدایش این، آن نیز پدید میآید. اگر این نباشد، آن هم نیست؛ اگر این از میان برود، آن نیز پایان خواهد پذیرفت» (Bhikkhu, 1996, p.235).
زنجیرة وابستگی دوازدهگانه بیانگر این است که هر رنج و پدیدهای از علل و شرایط پیشین سر برمیآورد و با زوال آنها زایل میشود. این همان نظریة کون و فساد اشیا و نبود یک ذات پایدار است. چنانکه سوزوکی در تفسیر خود تصریح میکند، بودیسم به یک «خود» ثابت و مغایر با جریان وابستگیهای علّی قائل نیست؛ بلکه همه چیز را همچون رودخانهای از وقایع وابسته و گذرا میداند (Suzuki, 1962, p.65).
نکتة معرفتشناختیای که از بیان بوداییها میتوان استفاده کرد، این است: «خود» همیشه نمونة بارز یک انتزاع مفهومی است که انسان باید غیرواقعی بودن آن را تشخیص دهد (Arnold, 2008, p.26)؛ چراکه اگر فردی با دقت در محتوای تجربة خود توجه کند، تنها متوجه برخی احساسات زودگذر میشود که هیچ یک از آنها را نمیتوان بهعنوان آنچه واقعاً و بالفعل هست، شناخت؛ زیرا خودهای پایدار وجود ندارند؛ بلکه رویدادهای حسی لحظهای هستند (Arnold, 2008, p.55).
بر اساس عقیدة بوداییان، انسان بهطور نظاممند دادههای اساسی تجربة خود را اشتباه میگیرد و بهاشتباه این ایده را بر احساسات زودگذر خود القا میکند که آنها ویژگیها یا حالتهای یک «خود» پایدار هستند. این تمایل به فکر کردن به اینکه احساسات انسان در «خود» انسان نهفتهاند، یک احساس قدرتمند است که در طول عمرهای بیشماری به آن عادت کرده است. بنابراین نمیتواند به شهودهای معرفتی معمولی خود اطمینان داشته باشد؛ زیرا این شهودها انسان را به این باور میرسانند که فکر میکند «خود» هست (Arnold, 2008, p.206).
1ـ1. امکان شناخت رنج
در آیین بودا، شناخت رنج یکی از چهار حقیقت بسیار مهم است و برای نجات از رنج، ابتدا باید آن را شناخت و درک کرد. بهعبارتدیگر، شناخت رنج اولین گام برای رهایی از آن است. در این آیین، برای شناخت رنج و رهایی از آن، تأکید بر «آگاهی مراقبتی» (sati)، پرورش ذهن (bhāvanā) و همچنین تمرین «بینش ژرف» (vipassanā) است. بودا پیروان خویش را فرامیخواند که با «توجه کامل» به لحظة اکنون و بیواسطه، حالات ذهنی خود را بنگرند و سرچشمة رنج را دریابند: «در اینجا، ای راهبان! یک راه وجود دارد برای پاکسازی ذهن و فائق آمدن بر غم و اندوه و فراتر رفتن از رنج و اندوه این جهان؛ و آن راه، مراقبه بر رعایت کامل نفَس (ānāpānasati) است» (Walshe, 1995, p.257-258).
تمرین ānāpānasati (توجه کامل به دم و بازدم) از جمله روشهای توصیهشده است که به پالایش ذهن و مشاهدة بیپیرایة تجربیات درونی میانجامد. همچنین بودا بر تمرین samādhi (تمرکز عمیق و پایدار ذهن) و vipassanā (بینش شهودی به دگرگونی و بیثباتی پدیدهها) تأکید دارد. هدف همة این مراقبهها، مشاهدة بیواسطة ریشة رنج و درک درست چرخة پیدایش و زوال پدیدههاست، نه صرفاً تأمل و تمرکز بهمعنای غربی آن.
بهطور کلی، شناخت رنج در آیین بودا نیازمند تمرکز بر تجربیات خود، تأمل و توجه به حالت ذهنی خود، و تلاش برای شناسایی علل رنج خود است. با شناخت رنج، انسان میتواند بهترین راهحلها برای مقابله با آن را پیدا کند و نهایتاً به رهایی از رنج دست یابد. لذا باید گفت که امکان شناخت رنج از منظر آیین بودا لازم و مقدمهای برای رهایی از آن است.
2ـ1. منابع و ابزار شناخت رنج
در آیین بودا، شناخت رنج یکی از مباحث اساسی است که به توسعه و پیشرفت در مسیر رهایی و روشنگری روحانی کمک میکند. بوداییان بر این باورند که تمام زندگی مادی برای انسان دارای عذاب و رنج است و طریقهای برای نجات از آن لازم است. «شناخت رنج» در آیین بودا، نه صرفاً یک آموزة نظری، بلکه فرایندی تجربی، شهودی و مبتنی بر پرورش خاص قوای ذهنی و معنوی است. در اینجا، چهار منبع و ابزار کلیدی برای «شناخت عمیق رنج» ذکر میشود و نقش هر یک در فرایند کشف، تحلیل و مواجهه با ماهیت رنج تبیین میگردد:
1ـ2ـ1 سَتیپتانَه Satipatthāna(p)
ستیپتانه بهمعنای «ذهنآگاهی» است (Buswell & Lopez, 2013, p.831) و نه صرفاً یک روش برای رفع رنج؛ بلکه ابزاری بنیادین برای مشاهده و فهم مستقیم لحظهبهلحظة ماهیت رنج و فرایند وقوع آن در ذهن و بدنة ماست. با پرورش ساتی (آگاهی بیواسطه)، شخص قادر میشود که بدون قضاوت و واسطه، رنج را همانگونهکه هست، ببیند. این رویکرد شناختمحور، پرده از علل و سازوکارهای دقیق رنج برمیدارد: «کسی که با ذهن بیدار و حاضر، احساسات، دریافتهای حسی و حالات روانی خود را مشاهده میکند، علل پیدایش و زوال رنج را مستقیماً درمییابد» (Walshe, 1995, p.257-258)؛ قدرتی که میتواند تمام ظرفیتهای ذهن را آشکار کند و به رهایی نهایی از رنج ختم شود (The Way of Mindfulness, 2023, p.2).
2ـ2ـ1. پرَجنَه: (prajnas)
پرجنه بهمعنای «دانش یا حکمت» است (گواهی، ۱۳۷۴، ص110) و همچنین شامل دیدن آگاهانه و نافذ به ماهیت اساسی چیزهاست؛ بهگونهایکه وجود فرد را دگرگون میکند (Mikulas, 2011, p.2) و ماهیت واقعی پدیدهها و چرخة دوازدهگانة علیت را قابل درک میسازد. prajñā با پرورش فرایند «پرسشگرانه» و فروتنانه بهسراغ ریشههای نادانستة رنج میرود و نشان میدهد که رنج چگونه بهواسطة جهل و دلبستگی پابرجا میماند و چگونه میتوان از طریق درک حکیمانة حقیقت، از آن دست شست: «با رشد حکمت، نادانی که سرچشمة رنج است، تحلیل میرود و واقعیت امور روشن میشود» (Palihawadana & Carter, 2000, p.17, verse 28).
3ـ2ـ1. سَمادهی: Samadhi
سمادهی بهمعنای «یکپارچگی ذهن بر روی یک موضوع خاص» است. این منبع شامل تمرینهای مرتبط با تمرکز، آرامش ذهن و توجه حالت بوداست (Buswell & Lopez, 2013, p.743) . البته سمادهی تنها تمرین تمرکز نیست؛ بلکه ابزاری شناختی است که با آرامسازی ذهن، امکان مشاهدة شفاف اندرونی و تجربی رنج و دگرگونی حالات ذهنی را فراهم میکند. در وضعیت samādhi، ذهن قابلیت آن را مییابد که بدون پریشانی و پراکندگی، علت و فرایند تکوین رنج را دقیق بررسی کند: «ذهن راهب یکدست و آرام است و در این حالت، حقیقت رنج را همانگونهکه هست، درمییابد» (Bhikkhu, 1996, p.250).
4ـ2ـ1. ویپَسَنا: vipassanā
ویپسنا بهمعنای بصیرت است که بهعنوان شهود مستقیم سه نشانة رنج جهانی، ناپایداری اشیا و عدم جوهر ثابت تعریف میشود (Buswell & Lopez, 2013, p.978). ویپَسَنا فرایند بینش مستقیم و شهودی به سه نشانة اصلی هستی و رنج است (دُکخَه: رنج؛ آنیچا: ناپایداری؛ آنتّا: بیجوهرگی). در مسیر vipassanā، فرد از طریق مشاهدة بیواسطة پیدایش و زوال افکار و احساسات، به زنجیرة علّی و سازوکار حقیقی رنج پی میبرد. بنابراین، vipassanā بیش از یک تکنیک عملی، ابزار شناخت نقد و واقعی رنج و ساختار ذهن است: «او ماهیت همة پدیدهها را درک میکند؛ پیدایش و نابودی آنها را بهچشم میبیند؛ و این بینش باعث رهایی از رنج میشود» (Walshe, 1995, p.257-258).
تبیین این منابع و ابزارها نشان میدهد که در بودیسم، شناخت رنج فرایندی عمیق و نیازمند پرورش ساحتهای مختلف ذهن و شهود است؛ نه صرفاً امری نظری یا تکنیکال. بوداییان برای شناخت رنج از این ابزارها و منابع استفاده میکنند و از طریق تمرینات مربوطه میکوشند که رنج را در زندگی خود شناسایی کنند و بهدنبال راهحلهای روحانی برای آن بگردند.
3ـ1. رنج اصیل از منظر آیین بودا
در مرحلة اول باید توجه داشت که در آیین بودا، معیار صدق و کذب بر اساس مفهوم «شیلَ» (sila) به «پنج شیلَ» یا «پنج اصل طلایی» تعیین میشود. شیلَ در زبان پالی بهمعنای «رفتار صالح و اخلاقی» است. این مفهوم، یکی از مهمترین مفاهیم در آیین بودا در نظر گرفته میشود (نوری کوهبنانی، 1402، ص62) و پایه و اساس اخلاقیات بودا بهشمار میرود. در زبان انگلیسی، معادل شیلَ به Morality ترجمه میشود که بهمعنای اصول اخلاقی است (Hornby et al., 2010, p.994).
در آموزههای بودا، شيل فقط مجموعهای از توصیههای اخلاقی نیست؛ بلکه مبنای اصیل برای سنجش صحت یا بطلان ادراکات و تجربیات انسانی ـ بهویژه در باب رنج ـ محسوب میشود. این معیار بودن شیل برای صدق یا کذب رنج، دستکم در سه سطح قابل توضیح است:
1ـ3ـ1. پیوند هستیشناسانه و معرفتی اخلاق و رنج
بر اساس چهار حقیقت شریف بودایی، علت رنج انسان، نه صرفاً وقایع بیرونی، بلکه «آلودگیهای اخلاقی» (kilesa) و کنشهای نادرست ذهن و بدن است. بودا تصریح میکند که اعمال درست اخلاقی (شِیلَ) واقعیت رنج را دگرگون میسازد و ریشة آن را از میان برمیدارد. در سُتَه بودایی میخوانیم: «پس ای راهبان! اخلاق نیکو (sīla) زمینة لازم برای تمرکز و آرامش ذهن است. ذهن آرام و متمرکز، رنج را همانگونهکه هست، درمییابد و از سرچشمة آن فراتر میرود» (Walshe, 1995, p.256-258).
2ـ3ـ1. شیلَ بهمثابة معیار تجربی برای تشخیص رنج حقیقی و کاذب
بر اساس آموزة بودا، رنج «کاذب» یا ذهنی عمدتاً زاییدة بیاخلاقی، نادیده گرفتن اصول شِیلَ، و تبعیت از امیال است. در مقابل، ذهن و زندگی اخلاقمدار، عاری از رنج کاذب و «افزوده» است. لذا در سنت بودایی، تجربههایی که حاصل پایبندی به شِیلَ باشند (مانند قلب آرام، ذهن روشن، نبود اضطراب و پشیمانی) معیار رنج «حقیقی» یا صدق است؛ و در عوض، رنجهایی که نتیجة بیاخلاقیاند، چیزی جز نتیجة جهل، توهم و آلودگی ذهن نیستند و برساخته (کاذب) محسوب میشوند. چنانکه در دامَّاپادا آمده است: «آن که اخلاق را پاس میدارد، در دل خود آرامش مییابد و رنج از وجودش رخت میبندد؛ اما بیاخلاق، همیشه با خود در ستیز است» (Palihawadana & Carter, 2000, p.6, verse 17).
3ـ3ـ1. شیلَ و اعتبار معرفت دربارة رنج
شیلَ، بهعنوان شرط لازم برای رشد بینش (prajñā یا حکمت)، اساساً اعتبار شناخت را تعیین میکند: کسی که به پنج اصل اخلاقی پایبند است، ذهنی شفاف و غیرمغلوب امیال و خطاپذیری دارد؛ پس داوریها و شناخت او دربارة رنج (چه ادراک رنج در خود، چه درک ریشه و راه رهایی) معتبر و صحیح است. لذا در چهارچوب عرفانی ـ معرفتی بودا، هر بینش و معرفتی دربارة رنج باید مبتنی بر شِیلَ باشد تا صدق پیدا کند؛ وگرنه باطل و نامعتبر است: «آن که شِیلَ را پاس میدارد، درمییابد آنچه راست است و آنچه ناراست؛ آنچه رنج راستین است و آنکه برساختة ذهن است» (Bodhi, 2012, p.122).
بنابراین، در آیین بودا، شِیلَ (اخلاق) نهفقط راهنمای عملی رفتار، بلکه معیار صدق و کذب رنج نیز هست؛ زیرا تنها با پرورش شِیلَ است که میتوان رنج حقیقی را از رنج زاید بازشناخت؛ و تنها با ذهن اخلاقمدار، معرفتی معتبر و راستین دربارة حقیقت رنج شکل میگیرد و امکان رهایی مهیا میشود. «ذهن اخلاقی، رنج را همانگونهکه هست، درمییابد و حقیقت را از کذب بازمیشناسد» (Fronsdal, 2005, p.56).
این پنج شیلَ (برای عموم مردم بوداییان) شامل موارد ذیل است (Thien & Tu, 2019, p.484-488; The Siddhanta Deepika Or the Light of Truth, 1994, p.77):
1. پرهیز از آزار رساندن به دیگران: شخص باید از کشتن هر گونه موجود زندهای خودداری کند؛ چه انسان و چه حیوان.
2. پرهیز از دزدی: شخص باید از دزدی هر چیزی که به مالک آن تعلق دارد، خودداری کند. این دستور شامل چشمپوشی از چیزهای غیرصادقانه، سوءاستفاده یا استثمار نیز میشود.
3. پرهیز از ارتکاب رفتار نامناسب جنسی: شخص باید از رفتار نامناسب جنسی، چه با خود و چه با دیگران، خودداری کند.
4. پرهیز از دروغگویی: شخص باید با صداقت در مورد تجربههای خود، با دیگران رفتار کند.
5. پرهیز از مصرف مسكرات و مواد مخدر: شخص باید از مصرف هر گونه مادهای که میتواند بهسلامت جسمی و روانی آسیب برساند، خودداری کند.
همچنین برای راهبان (bhikkhu) و سالکان پیشرفته، رعایت سلوک بیشتری ضروری است و علاوه بر پنج مورد یادشده، هفت شیلة دیگر در متون ذکر شده است:
۶. پرهیز از خوردن در زمانهای نامناسب (معمولاً بعد از ظهر تا طلوع بعدی)؛
۷. پرهیز از آراستن خود با لباس و زیورآلات پرزرقوبرق؛
۸. پرهیز از تماشا و مشارکت در رقص، آواز و موسیقی دنیوی؛
۹. پرهیز از استفاده از تخت یا صندلیهای مجلل؛
۱۰. پرهیز از پذیرش طلا و نقره و دارایی مادی؛
۱۱. پرهیز از استفاده از عطر و وسایل زیبایی؛
۱۲. پرهیز از غذا و هدیههایی که از راه نادرست بهدست آمده باشند.
این دوازده شیل بههدف رهایی ذهن از وابستگیهای دنیوی و پرورش تمرکز و بینش، کاملاً لازم است و راهبان بودایی به رعایت دائم آنها سوگند میخورند. ذکر آنها در بیشتر رسالههای رهبانی آمده است: «راهب بزرگ با رعایت دوازده شیل، قلة آرامش ذهن و رهایی راستین را درمییابد» (Horner, 1951, p.78).
بر اساس متون مقدس بودایی، «پنج شیل» بهعنوان معیار اخلاقی پایه برای تمام پیروان و مردم عادی بودایی الزامی است؛ درحالیکه راهبان و جویندگان رهایی نهایی باید دوازده شیل را رعایت کنند. این سلوک گستردهتر منشأ پالایش ذهنی، دوری کامل از دلبستگیهای دنیوی و پیشنیاز سطوح عالی مراقبه و بینش است: «ای راهبان! شیل بنیاد آرامش است؛ اما آنان که در مسیر رهایی گام برمیدارند، دوازده شیل را برای رهایی کامل از رنج رعایت کنند» (Horner, 1951, p.78).
بهطور کلی، پنج اصل طلایی در آیین بودا بهعنوان دستورالعملهایی برای سالم ماندن، آرامشبخش، و اخلاقی زندگی کردن شناخته میشوند. برای رسیدن به این وضعیت، شخص باید از این پنج اصل پیروی کند و در رفتار و تصمیماتش به آنها توجه داشته باشد؛ در غیر این صورت، ممکن است با مشکلاتی مانند تنش، رنج، اضطراب و... مواجه شود.
بهطور کلی، در آیین بودا، صداقت و راستگویی بهعنوان اصول اخلاقی مهمی مطرحاند و بهعنوان شاخصی برای ارزیابی رفتارهای افراد در جامعه استفاده میشوند. در نتیجه، پنج شیلَ یک قابلیت ارزیابی اخلاقی فرد را بر اساس اینکه آیا فرد در رفتارهای خود بر اصول صداقت و راستگویی تأکید میکند یا نه فراهم میآورد.
بر مبنای این اصول در آیین بودا، معیار صدق و کذب رنج، بر اساس تجربة شخصی و شناخت خود (Kornfield, 2009, p.15)، معیار اصلی شناخت رنج تلقی میشود. لذا هر گونه معیار خارجی برای ارزیابی صحت یا درستی رنج، بهدلیل تفاوتهای فردی در تجربه و شناخت، پذیرفته نیست.
از بُعد دیگر، در آیین بودا ـ چنانکه بیان شد ـ رنج بهعنوان یک واقعیت مهم و حتمی در زندگی شناخته میشود که همة انسانها در زندگی خود با آن مواجه میشوند. بر این اساس، انسان برای شناخت رنج باید به تجربیات خود توجه کند و با تمرکز بر روی حالت ذهنی خود، به بررسی علل رنج خود بپردازد. در این فرایند، معیار صدق و کذب رنج، بر اساس تجربه و شناخت شخصی، بهکمک ابزارهای شناختی بهدست میآید.
بهطور کلی، تمامی پنج شیلَ در آیین بودا بهعنوان رنجهای اصیل و ارزشمند تلقی میشوند و بهعنوان دستورالعملهایی برای زندگی اخلاقی و سالم مطرح میشوند.
4ـ1. شناخت متعلق رنج
شناخت متعلَق رنج بهمعنای شناخت دقیق و عمیق از ماهیت رنج و درد است که میتواند به کاهش رنج و درد کمک کند. با توجه به مطالب ذکرشده میتوان به این نتیجه رسید که مراد از «متعلق رنج» در آموزههای بودا، آن چیزی است که رنج بر آن واقع میشود یا زمینه و موضوع تجربة رنجآور است. بر اساس چهار حقیقت شریف، متعلق رنج، تمام هستی مشروط و بهویژه پنج مؤلفة وجودی انسانی (جسم، احساسات، ادراک، واکنشها و هشیاری) است. بهبیان بودا: «این پنج بخش وجودی، همه گرفتار رنجاند» (Bodhi, 2000, p.884). بنابراین، نه فقط یک جنبة محدود، بلکه کلیت وجود مرکب انسان و تمام پدیدههای وابسته به علل، متعلق رنج در سنت بودایی است.
1ـ4ـ1. هستیشناسی بودایی
در متون اصلی و فلسفة بودایی، «متعلق رنج» به کل هستیِ مشروط (موجودات مرکب، سراسر پدیدههای وابسته به علیت) مربوط است. هر انسان در بستر کلیتِ هستی و چرخة تولد و مرگ (سمساره) گرفتار رنج است: «ای راهبان! همة پدیدههای مرکب (سانکاراها) نااستوار و رنجآورند» (Palihawadana & Carter, 2000, p.58, verse 278). همچنین: «هر آنچه زاده شده، مشروط و وابسته به علل است؛ در معرض دگرگونی و نابودی، و در نتیجه، رنج قرار میگیرد» (Walshe, 1995, p.245).
2ـ4ـ1. فردگرایی و آگاهی به رنج
با وجود جایگاه فردی سلوک، فهم رنج و متعلق رنج در بودیسم محدود به «من فردی» نیست: هر کس رنج را در سطح تجربیات شخصی درمییابد و راه رهایی فردی است؛ اما آنچه موضوع رنج است، «کل پدیدههای هستی وابسته» است؛ چون هر فرد، «وجودی مرکب در درون کل هستی متغیر» است.
آیین بودا، هرچند در مسیر رهایی تأکید جدی بر مسئولیت و تلاش فردی دارد، اما ماهیت، گستره و متعلق رنج را به کل هستی مشروط و وابسته به علل تعمیم میدهد. «هر پدیدهای که مرکب و وابسته است، در معرض رنج قرار دارد» و این حکم دربارة همة موجودات صادق است. لذا شناخت متعلق رنج در بودیسم مستلزم گذر از صرف تجربة فردی و فهم رنجهای بنیادین مرتبط با ساختار کل هستی است؛ به این دلیل که بودا آموزههای خویش را نهتنها برای انسان، که برای تبیین رنج همة موجودات (کل samsara) مطرح کرده است. «تمام پدیدهها (درون و بیرون فرد) دچار رنجاند؛ اما مسئولیت شناخت و رهایی هر کس، بر عهدة خود اوست» (Fronsdal, 2005, p.56).
2. معرفتشناسی رنج در اسلام
معرفتشناسى علمى است كه دربارة معرفتهاى انسان و ارزشيابى انواع آنها و تعيين معيار صدق و كذب آنها بحث مىكند (حسینزاده، 1394، ص17). مراد از معرفتشناسی رنج، راه شناخت رنج و انواع آن و راه تشخیص رنج حقیقی از رنج غیرواقعی و کاذب و... است. اسلام بهعنوان یک دین که بر راهنمایی انسانها در زندگی و بهبود روحی و جسمی آنها تأکید دارد، به صبر و استفاده از رنجها بهعنوان یک فرصت برای رشد و پیشرفت در مسیر بهبود خود و جامعه توجه ویژهای دارد.
1ـ2. امکان شناخت رنج
هر عقلی که در جستوجوی حقیقت است، بر این باور خواهد بود که چیزهایی را میداند و چیزهایی را میتواند بداند؛ ازاینرو برای رسیدن به معارف لازم و محبوب، تلاش و تحقیق میکند. برجستهترین نماد اینگونه تلاشها را دانشمندان و فلاسفه به نمایش گذاشتهاند که علوم و فلسفه را بهوجود آوردهاند. پس علم و شناخت، چیزی نیست که هر عقل سالمی که شبهات آن را نپوشانده باشد، بتواند آن را انکار یا شک کند (مصباح یزدی، 1377، ج1، ص157). قرآن کریم در مواضع متعدد، انسان را به شناخت و تدبر در رنج و علل آن فراخوانده است؛ چنانکه میفرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (بقره: ۱۵۵)؛ همچنین در آیهای دیگر میفرماید: «قَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ» (بلد: ۴). سنت نبوی نیز شناخت، واکنش و صبر دربارة رنج را فرصتی برای رشد ایمانی و معرفتی معرفی میکند. پیامبر اکرم؟ص؟ میفرمایند: «ما يُصِيبُ الْمُؤْمِنَ مِنْ وَصَبٍ وَلا نَصَبٍ وَلا سَقَمٍ وَلا حُزْنٍ، حَتَّى الْهَمِّ يُهِمُّهُ، إِلّا كُفِّرَ بِهِ مِنْ سَيِّئَاتِهِ» (مجلسی، 1403ق، ج74، ص142).
علما و مفسران بر اساس این منابع، بر این باورند که رنج نوعی ابتلای وجودی و وسیلة خودشناسی و شناخت رابطة انسان با خداوند است (طباطبایی، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۳۶؛ مطهری، ۱۳۷5، ص۶۵). بنابراین از نگاه اسلام، هم وجود رنج و هم شناخت علل و فلسفة آن، امری قابل تحقق و ضروری برای رشد معنوی و تکامل انسان است. لذا امکان شناخت رنج از منظر اسلام وجود دارد. اسلام بهعنوان یک دین کامل و جامع، ما را با مفهوم، علل، انواع و ثمرات رنج آشنا میکند؛ همچنین راههایی را برای مقابله با آن در جهت تعالی انسان ارائه میدهد که در ادامه بیان خواهد شد.
2ـ2. منابع و ابزار شناخت رنج
رنج، آنگونهکه در علوم مختلف بررسی میشود، یکی از مسائل پیچیده است. در اسلام، بهعنوان یک دین کامل و جامع، رنج از زوایای مختلف بررسی و منابع و ابزار شناختی آن تبیین شده است. در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود:
1ـ2ـ2. فطرت
فطرت درون هر انسانی وجود دارد و باعث میشود که انسان بهسوی کمال و سعادت حقیقی گرایش پیدا کند (طباطبایی، 1403ق، ج19، ص271). ازاینرو فطرت بهمعنای طبیعت خلقت و هستی انسان است. در اسلام، فطرت به انسان آگاهی و شناخت از حقایق دینی میبخشد و او را بهسوی خدا و خیر میکشاند و این خود ماییم که این سرشت را به انحراف میکشانیم (موسوی خمینی، 1368، ج18، ص450). ازآنجاییکه دین دارای وحدت جهانی و جهانشمول است، باید نشان داده شود که انسان واقعیت فردی و نوع یکپارچه دارد؛ اما همزمان دارای افراد و طبقات متنوعی است؛ نه اینکه دارای حقایق گوناگون و انواع مختلف باشد؛ چراکه اگر انسان دارای حقایق متنوع باشد، این امکان وجود دارد که دین اسلام از وحدت جهانی و جهانشمول برخوردار نباشد؛ زیرا حقایق مختلف و تضادآمیز را نمیتوان با یک قانون یا فکر یکپارچه، هماهنگ و یکپارچه ساخت؛ اما ازآنجاکه انسان دارای حقیقت یکپارچه است و همه بهدنبال یک راه، یک هدف و یک مقصدند، میتوان با قانون یکپارچه و دین یکپارچه، او را بهسوی راه و هدف یکپارچه که جزء فطرت اوست، هدایت کرد (جوادی آملی، 1386، ج12، ص152). لازم به ذکر است، هنگامی که سخن از فطرت میشود، گاهی مراد، شناخت فطری است؛ مانند شناخت فطری خداوند (جوادی آملی، 1386، ج12، ص87ـ88) و گاهی مراد، میل و گرایش فطری است؛ مانند میل به خوبیها و بدیها (جوادی آملی، 1386، ج12، ص60).
فطرت ما را مطلع میسازد که رنج یکی از حقایق ضروری و طبیعی زندگی است که باید با آن روبهرو شویم و برای شکوفایی سازندة آن تلاش کنیم. فطرت انسان بهعنوان یک منبع شناختی در اسلام، او را بهسمت حقیقت و ارزشهای اخلاقی هدایت میکند. این فطرت به انسان اجازه میدهد که رنج و مشکلات را بهعنوان یک قسمت از وجودش درک کند و با دیدگاهی متعالی به آنان بنگرد. ازاینرو انسان بر اساس فطرت، موظف به کمک به دیگران در مواجهه با رنجهایشان است.
2ـ2ـ2. عقل
عقل نيرويى ادراكى است كه بهكمك قواى ديگر يا بدون كمك آنها، مفاهيم كلى را مىسازد و آنها را ادراك مىكند و به تحليل يا تجزية مفاهيم مىپردازد و از اين راه به تعريف آنها دست میيابد يا به تركيب آنها میپردازد و از تركيب آنها قضيه مىسازد و با تأليف و چينش قضايا كنار يكديگر، برحسب شرايطى ويژه به استنباط مىپردازد و استدلال، كه خود گونهاى تفكر است، اقامه مىكند (حسینزاده، 1394، ص337). در قرآن کریم، استفاده از عقل و تعقل یکی از کلیدیترین ابزارهای شناخت معرفی شده است: «إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» (روم: ۲۴)؛ در این نشانهها، عبرتی برای مردمی است که میاندیشند. همچنین بارها قرآن مخاطبان خود را به تعقل و تفکر فرامیخواند: «أَفَلَا يَعْقِلُونَ» (یس: ۶۸)، «يَتَفَكَّرُونَ» (آلعمران: ۱۹۱) و «أَفَلَا تَتَدَبَّرُونَ» (نساء: ۸۲).
در سنت نبوی و روایات اهلبیت؟عهم؟، عقل بهعنوان حجت باطنی خداوند و ابزار تشخیص حق از باطل تعریف شده است. پیامبر؟ص؟ میفرمایند: «ما قَسَمَ اللّهُ لِعِبادِهِ شَیْئاً أفضَلَ مِنَ العَقلِ» (کلینی، 1407ق، ج۱، ص۲۵)؛ هیچ عطایی ارزشمندتر از عقل به بندگان داده نشده است. امام کاظم؟ع؟ نیز میفرمایند: «اَلعَقلُ ما عُبِد بِهِ الرَّحمنُ وَاكْتُسِبَ بِهِ الجِنانُ» (کلینی، 1407ق، ج۱، ص۲)؛ عقل آن است که با آن خدا پرستیده شود و بهشت بهدست آید.
از منظر اندیشة اسلامی، عقل قوهای است که هم در تشخیص اصول ایمان و هم در فهم مبانی دینی و اخلاقی نقشی محوری دارد و در کنار نقل (وحی) مکمل یکدیگرند. بر اساس عقل، رنج نیز بهعنوان یک پدیدة طبیعی و قابل توجیه درک میشود که بر اساس هدف و منافع آن، با آن سازگاری پیدا میکنیم. عقل، انسان را به تحلیل و تدبیر در مواجهه با رنجها تشویق میکند. اسلام اهمیت زیادی به صبر و تحمل در برابر رنجها میدهد و عقل، بهعنوان ابزاری برای توجیه و ادراک عمیقتر از معنای رنج، در تقویت این ویژگیها نقش دارد. رنجها و چالشها که با عقل انسان همراه میشوند، میتوانند شامل مسائل فلسفی، اخلاقی، یا مواجهه با پیچیدگیهای ذهنی باشند. برای مثال، تردیدها، انتخابهای پیچیده و مسائل مرتبط با اختیار انسان، از جمله چالشهایی هستند که با عقل انسان همگام میشوند.
3ـ2ـ2. وحی
وحی بهمعنای ارتباط رسالی میان خداوند و پیامبران است (مصباح یزدی، 1393، ص72). قرآن کریم دربارة حقیقت وحی میفرماید: «وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ» (شوری: ۵۱)؛ و شایستة هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب؛ یا رسولی میفرستد و بهفرمان او آنچه را بخواهد، وحی میکند؛ چراکه او بلندمقام و حکیم است!
در منابع حدیثی نیز امام علی؟ع؟ حقیقت وحی را اینگونه بیان میفرمایند: «نَزَلَ بهِ السَّکِینَةُ، ونَطَقَ بهِ الهُدی» (نهجالبلاغه، خطبة ۱).
علامه طباطبایی با استناد به آیات یادشده، وحی را نوعی الهام خاص الهی میداند که اختصاص به انبیا دارد و مسیر انتقال معارف فراتر و برتر از دستاورد عقل و تجربه است (طباطبایی، ۱۴۰۳ق، ج ۱۸، ص۱۵۵). شهید مطهری نیز تأکید میکند که وحی نوعی آموزة یقینبخش و یقینی است که راهنمای عقل در کشف معارف غیبی و اهداف عالی انسانی است (مطهری، ۱۳۷۵، ص۶۵). این منبع شناخت باواسطه به انسان آموزشهای الهی را منتقل میکند که با استدلال عقل دست یافتن به آنها غیرممکن است. وحی نیز به انسان دانشی دربارة تفسیر و تعبیر رنج میدهد و ما را آگاه میسازد که رنج چگونه میتواند در رشد، تعالی، تکامل، پاکسازی، پاداش، شفاعت و نجات انسان تأثیرگذار باشد. وحی معمولاً میتواند به شناخت و درک رنجها و مشکلات کمک کند. این شامل انواع مختلف رنج میشود؛ از جمله رنجهای فیزیکی، عاطفی، روحی و اجتماعی. وحی میتواند به انسان کمک کند تا بهترین راهحلها را برای مدیریت رنجهای مختلف درک کند. همچنین میتواند مصادیقی از رنجهای مفید و نقش آنها در کمال را به ما معرفی کند یا راه رهایی از رنجی را بیاموزد یا ما را بهسوی رنج مفیدی راهنمایی و ترغیب کند. بهطور کلی، وحی میتواند به انسان کمک کند تا درک بهتری از رنجهای دیگران و خودش پیدا کند و روشهای مؤثرتری را برای مدیریت آنها بیابد.
4ـ2ـ2. حس
حواس يا قواى حسى بر دو دستهاند: 1. حواس ظاهرى، مانند چشايى، شنوايى، بويايى، بساوايى (لامسه) و بينايى؛ 2. حواس باطنى، نظير حس مشترك، خيال، حافظه، متصرفه (متخيله و متفكره) و واهمه (حسینزاده، 1394، ص31). حسها به ما کمک میکنند تا با محیط اطرافمان در ارتباط باشیم و بهصورت واقعی و عمیق رنج را تجربه کنیم. این تجربهها و احساسات ناگوار میتوانند ما را به راهکارها و تغییراتی در زندگی هدایت کنند و به ما امکان میدهند تا بر مسائلی که رنجآورند، فائق شویم و بهسمت رنج کمتر و سعادت بیشتر حرکت کنیم. رابطة بین حس و شناخت رنج به این صورت است که حسها بهعنوان واسطههایی برای درک و تجربة رنج عمل میکنند. برای مثال، وقتی یک واقعة ناراحتکننده را تجربه میکنیم، احساسات ناشی از آن (مثل حزن یا اضطراب) بهعنوان حسها وارد میشوند و مغز این احساسات را تجزیه و تحلیل کرده، به شناخت رنج تبدیل میکند.
بنابراین، حس بهعنوان یکی از مؤلفههای اولیه، در فرایند شناخت رنج نقش دارد و اطلاعات حسی از طریق حواس به تجربه و درک رنج کمک میکند. البته باید توجه داشت که حس، گرچه بهعنوان یکی از ابزارهای شناخت مفید است، لکن دارای بُرد ادراکی محدودی است (مصباح یزدی، 1377، ج1، ص146). همچنین میتوان ادعا کرد که نسبی است؛ چراکه در شرایط و موقعیتهای مختلف بین افراد گوناگون دارای اختلاف خواهد بود. اینگونه، از منابع و ابزار متعددی که در اسلام مورد اشاره واقع شدهاند ـ تا رنج را در راستای تحقق اهداف انسان و تکامل روحی مورد بررسی قرار دهند ـ استفاده میشود. اسلام تأکید دارد که رنج صرفاً یک نگرانی نیست که باید از بین برود؛ چراکه برخی از رنجها را باید کاهش داد. ازاینرو رنج ابزاری است که ما را به جهتگیری بهسوی خداوند و رشد روحی هدایت میکند.
بعد از بیان منابع و ابزار شناخت رنج، حال نوبت به بررسی معیار صدق و کذب رنج میرسد که در ادامه به آن پرداخته میشود.
3ـ2. معیار صدق و کذب رنج
بررسی معیار صدق و کذب رنج، نیازمند تفکیک میان بُعد «معرفتشناختی» (ادراک رنج) و بُعد «ارزششناختی» (غایتمندی رنج) است. از منظر معرفتشناختی، اصل وجودِ رنج برای انسانی که آن را تجربه میکند، امری بدیهی و وجدانی است که با «علم حضوری» درک میشود. در علم حضوری، بهدلیل اتحاد عالم و معلوم، خطایی راه ندارد؛ بنابراین ادراک درد و رنج در لحظة وقوع، ذاتاً صادق است و قابل انکار نیست.
بااینحال از منظر ارزششناختی و غایتگرایانه، عقل و وحی معیارهای متفاوتی برای ارزیابی رنج ارائه میدهند و آن را به دو دستة «صادق (حقیقی و سازنده)» و «کاذب (موهوم و مخرب)» تقسیم میکنند. رنج کاذب یا مخرب رنجی است که ریشه در جهل، تعلقات افراطی به مادیات و دوری از فطرت دارد. این نوع رنج، زاییدة توهمات و بینش نادرست انسان به هستی است و مانع کمال او میشود.
در نقطة مقابل، عقل و وحی انواعی از رنجها را بهعنوان «رنجهای صادق و ممدوح» معرفی میکنند و انسان را به پذیرش آنها فرامیخواننند. این رنجها شامل سختیهای ناشی از انجام تکالیف الهی (مانند روزه و عبادات)، مجاهدت با نفس، و تحمل مشقت در مسیر تحصیل علم و کمالات اخلاقی است. معیار صدق در این دسته از رنجها، تطابق آنها با «نظام احسن» و حرکت بهسوی سعادت ابدی است. در این نگاه، تحمل سختیِ موقت، نهتنها امری مذموم نیست، بلکه بهدلیل غایتِ کمالآفرینِ آن، در چهارچوب یک جهانبینی الهی، عینِ خیر و لازمة رشد وجودی انسان محسوب میشود؛ بنابراین، صدق و کذب رنج، در نهایت به زاویة دید انسان، غایتسنجی عقل و جهانبینی او وابستگی تام دارد.
4ـ2. شناخت متعلق رنج
از منظر اسلام، متعلق شناخت رنج شامل هر نوع رنج و مشقتی است که انسان آن را تجربه میکند. اسلام آموزش میدهد که هرچه از رنج و مشقت به انسان میرسد، بهمعنای بدبختی یا شر بودن آن نیست؛ بلکه ممکن است بهعنوان یک فرصت برای رشد، تکامل و پاکسازی روحی در نظر گرفته شود (طباطبایی، 1403ق، ج2، ص165). «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُو كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُو خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره: 216). در قرآن کریم، مشکلات و رنجها بهعنوان آزمایشها و آزمونهایی که خداوند برای انسان تعیین کرده است، توصیف میشوند. این آزمونها میتوانند از طریق بیماریها، فقر، آزمایشهای مالی و... در زندگی انسان ظاهر شوند (حویزی، 1422ق، ج1، ص142ـ143): «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (بقره: 155).
گاهی اوقات، رنج انسان ناشی از عواملی است که انسان از آنها اطلاعی ندارد و نتیجة آن بهنفع او خواهد بود؛ لذا رسول خدا؟ص؟ میفرمایند:
...وَإِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ لَمْ يَصْلُحْ إِيمَانُهُ إِلَّا بِالْفَقْرِ ولَوْ أَغْنَيْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ وإِنَ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ لَا يَصْلُحُ إِيمَانُهُ إِلَّا بِالْغِنَى ولَوْ أَفْقَرْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ وَإِنَ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ لَا يَصْلُحُ إِيمَانُهُ إِلَّا بِالسُّقْمِ وَلَوْ صَحَّحْتُ جِسْمَهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ وَإِنَ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ لَا يَصْلُحُ إِيمَانُهُ إِلَّا بِالصِّحَّةِ وَلَوْ أَسْقَمْتُهُ لَأَفْسَدَهُ ذَلِكَ إِنِّي أُدَبِّرُ عِبَادِي بِعِلْمِي بِقُلُوبِهِمْ فَإِنِّي عَلِيمٌ خَبِيرٌ (ابنبابویه، 1398، ج1، ص12).
پارهاى از بندگان مؤمن سلامتى ايمانشان صرفاً با فقر است؛ بهطورىكه اگر غنى شوند، ايمانشان فاسد مىشود؛ بعضى ديگر هستند كه سلامتى ايمان آنها فقط با ابتلا به بيمارى تأمين میشود؛ لذا اگر جسمشان سالم شود، فاسدالايمان مىشوند؛ و بهعكس، جمعى از اهل ايمان هستند كه تنها در صورت صحيحالمزاج بودن، ايمانشان سالم مىماند؛ ازاينرو اگر آنها را مبتلا به بيمارى كنم، ايمانشان فاسد مىشود. بنابراين با علم به قلوب و دلهاى بندگان، بين ايشان تدبير مىكنم؛ چراكه من عالم و خبيرم.
رنجها بهعنوان فرصتی برای تقویت ایمان، استقامت، شکیبایی و تأمل در نعمتهای خداوند و رسیدن به رشد روحی مورد تأکید قرار میگیرند.
بنابراین، نگرش اسلام به رنج و مشقت این است که آنها میتوانند بهعنوان فرصتی برای رشد و تکامل انسان در مسیر نزدیک شدن به خداوند و پاکسازی روحی در نظر گرفته شوند. این دیدگاه میتواند به انسان کمک کند تا در مواجهه با رنجها، از صبر و استقامت برخوردار شود و برای نعمتها و برکات زندگی ارزش قائل شود.
3. استلزامات معرفتشناسی در آیین بودا
حال بر اساس شناختی که از رنج پیدا کردیم، به لوازم این شناخت میپردازیم. با توجه به مباحث مطرحشده میتوان استلزامات معرفتشناختی در آیین بودا را چنین برشمرد:
1ـ3. فردگرایی و جمعگرایی
در تحلیل معرفتشناسی بودایی، هم بُعد فردگرایی و هم جمعگرایی بهطور همزمان قابل مشاهده است. ازیکسو، در آموزههای اولیه، تأکید ویژهای بر سلوک فردی و تجربة شخصی رنج و راه رهایی وجود دارد؛ چنانکه بودا میگوید: «خود را به پناهگاه گیر؛ هیچ پناهگاهی مطمئنتر از خود نیست» (Walshe, 1995, p.85). همچنین در Dhammapada آمده است: «به خود پناه ببر؛ رهروان خود باید با تلاش خود راه را بپیمایند» (Fronsdal, 2005, p.56). این آموزهها نشاندهندة مسئولیت و سلوک فردیاند.
ازسویدیگر، بودا پس از رسیدن به نیروانه، یافتههای خود را با دیگران در میان گذاشت و سنگهه (جامعة راهبان) را برپا کرد: «بهخاطر سعادت بسیاری از مردم، برای شادی بسیاری از مردم، از جا برخاست و پیامش را اعلام کرد» (Walshe, 1995, p.XXX). در سنت مهایانه نیز بر کمک به رهایی دیگران (بودیسَتوَه) تأکید ویژهای شده و مراقبههای جمعی، آیینهای ذن، و تعلیمات بودا در جمع قابل مشاهده است (Williams, 2009, p.120)؛ چنانکه آموزة «بودیساتوَه سوگند میخورد تا همة موجودات را به نیروانه رهنمون شود»، بیان روشنی از جمعگرایی در این آیین است.
بنابراین، معرفتشناسی بودایی دو وجه دارد: فردگرایی (در تجربه و مسئولیت شخصی سلوک معنوی) و جمعگرایی (در تعلیم، تبلیغ و مراقبة گروهی و مشارکت در رهایی دیگران).
2ـ3. تجربهگرایی و عقل
اگرچه در آموزههای بودا تأکید ویژهای بر تجربة شخصی و شهودی، بهویژه از طریق مراقبه، مشاهدة ذهن و بدن، و تجربیات عینی رنج، زوال و رهایی وجود دارد، اما عقل و خرد نیز در معرفتشناسی بودایی جایگاه کلیدی دارد. در راه هشتگانه، سه جزء بنیادین با عنوان «خرد» معرفی شده که شامل «بینش درست» (sammā-diṭṭhi) و «اندیشة درست» (sammā-saṅkappa) است (Bodhi, 1995, p.23, Digha Nikāya 22). بودا تصریح میکند: «در میان همة نیروها، خرد بالاترین است» (Fronsdal, 2005, p.56). همچنین از شاگردان خود میخواهد که هر آموزهای را با خرد و تدبر بیازمایند و تنها پس از سنجش و تجربه با عقل مستقل خود، آن را بپذیرند: «ای راهبان! همانگونهکه زرگران زر را با بریدن و ساییدن و گداختن میآزمایند، شما هم سخنان مرا با تأمل و آزمونِ خردتان بیازمایید، نه صرفاً از سر احترام» (Bodhi, 2012, p.122).
بنابراین، معرفت بودایی بر تجربة شهودی و شخصی متکی است؛ اما بههمان میزان بر کاربرد عقل، تدبر و بررسی انتقادی (= خرد یا prajñā) تأکید دارد.
3ـ3. انسانمداری
یکی از اصول اساسی در معرفتشناسی آیین بودا، نفی وجود خدای خالقِ فعال در هستی است (ر.ک. حسینی قلعهبهمن، 1388)؛ بهگونهایکه بودا نهتنها آموزهای دربارة واجبالوجود و آفریدگار فراشخصی ارائه نمیکند، بلکه در متون اولیه (مانند Brahmajāla Sutta, Dīgha Nikāya 1) انواع دیدگاههای خداپرستانه و خلقتگرا را بهمثابة دیدگاههایی محدود و برخاسته از جهل بشری معرفی میکند (Dhammananda, 2002, p.29; Collins, 1982, p.76). در Samaññaphala Sutta نیز هیچ سخنی از آفریدگار مطلق وجود ندارد و مسیر رهایی کاملاً بر توانایی، تلاش و مسئولیت فردی انسان مبتنی است (Dīgha Nikāya 2). افزونبراین، اصل بنیادین «بیثباتی هر پدیده» (anicca) در سراسر آموزههای بودا مانع از پذیرش وجود موجودی جاودان، آفریننده و تغییرناپذیر است. بر همین اساس، محور شناخت و نجات در بودیسم، «انسان» و ظرفیتها، تجربیات و خرد فردی اوست، نه اتکا بر قدرتی ماورایی یا خدای متشخص (Rahula, 1974, p.51).
4ـ3. پدیدارگرایی
در آیین بودا، «پدیدارگرایی» بهمعنای اصالت دادن به آن چیزی است که در ساحت آگاهی فرد پدیدار میشود؛ اما باید تأکید کرد که این تجربه منحصر به ادراکات حسی نیست. بودا ریشة شناخت را در مجموع، دریافتهای حسی و همچنین تجربههای ذهنی و عرفانی، مانند افکار، احساسات، حالات درونی و حتی تجربههای عمیق مراقبه میداند. بهبیاندیگر، ذهن نزد بوداییان، نوعی «حس ششم» تلقی میشود که با آن میتوان واقعیات غیرحسی و پدیدههای روانی را نیز تجربه و مشاهده کرد (Gethin, 1998, p.136). بر این اساس، معرفت حقیقی در بودیسم، بر تجربة پدیداری ـ اعم از حسی، ذهنی و شهودی ـ تکیه دارد و ازاینرو بسیاری از آموزههای بودایی، مانند چهار حقیقت شریف و دستیابی به نیروانه، نهتنها به مشاهدة پدیدههای مادی، بلکه به ادراک بیواسطة تحولات ذهن، شناخت رنج و زوال آن از راه مراقبه و شهود متکی است (Rahula, 1974, p.55).
در نتیجه، پدیدارگرایی بودایی هیچگاه معادل یا تابع مادهگرایی صرف نیست و اعتبار شناخت در آن، فراتر از تجربة حسی و شامل تمامی تجربههایی است که برای آگاهی فرد پدیدار میشود؛ چه این تجربه قالب حسی داشته باشد و چه غیرحسی و عرفانی باشد.
استلزامات معرفتشناسی در آیین بودا، در واقع نقش مهمی در تفسیر و درک مسئلة رنج دارند. این استلزامات نشان میدهند که چگونه بوداییان به مسئلة رنج نگاه میکنند و با استفاده از آن به رهایی از رنجها و دستیابی به آرامش و خوشبختی در زندگی میپردازند. بهطور خلاصه، این استلزامات معرفتشناسی نشان میدهند که:
1. مسئلة رنج بهعنوان یکی از جنبههای زندگی شناخته شده و قابل درک است؛
2. انسان توانایی مقابله و رهایی از رنجها را داراست؛
3. تجربههای مستقیم افراد در مواجهه با رنجها میتواند یکی از منابع اصلی معرفت محسوب شود؛
4. بهبود شرایط زندگی و رسیدن به رهایی از رنجها، از اهداف مهم آیین بوداست.
4. استلزامات معرفتشناختی در اسلام
آنچه از استلزامات معرفتشناختی آموزههای اسلام در تبیین مسئلة رنج و ظرفیتهای آن میتوان استنباط کرد به قرار ذیل است:
1ـ4. خدامحوری
از مباحث مطروحه میتوان چنین نتیجه گرفت که محور تمام مباحث، خداوند متعال و رسیدن به اوست؛ به این معنا که منشأ همة رنجها ارادة الهی است. ارادة الهی در تکوین عالم و انسان این است که زندگی توأمان با رنج باشد. ازاینرو رنجها و مشکلات، بخش طبیعی و حتی لازم از سیر زندگی است که توسط خداوند تعیین میشود. از این منظر، هر رنج و مشکلی که در زندگی روی میدهد، از جانب الهی بهوجود میآید و برای اهدافی مطلوب و بالاتر مورد استفاده قرار میگیرد.
2ـ4. عقل و نقلمحوری
منظور از عقلگرایی در اینجا، عقلانیت است؛ یعنی رنجهای بشر از عقلانیت برخوردار است و توجیهپذیر است؛ به این معنا که هر امری که انسان به آن اعتقاد دارد، چه بهلحاظ رفتاری و در عمل و چه بهلحاظ اعتقادی، باید از یک نوع عقلانیت و توجیه برخوردار باشد و به عبارت دقیقتر، گزاف نیست. عقل، علاوه بر اینکه بهمثابة منبع و ابزار شناخت لحاظ میشود و بهمنزلة ابزاری برای توجیه و ادراک عمیقتر از معنای رنج، در تقویت صبر و تحمل در برابر رنجها نقش دارد، بهعنوان مشی عمومی در برخورد با تمام ابعاد زندگی نیز مورد توجه است.
3ـ4. تجربهگرایی
در اسلام، تجربه (چه حسی و چه باطنی) جایگاهی مهم در فرایند معرفت دارد و تنها به عقل یا نقل محدود نمیشود. قرآن بارها به مشاهده و تفکر دربارة آیات آفاقی و انفسی تأکید کرده است: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ...» (فصلت: ۵۳)؛ نشانههای خود را در جهان و در وجود خویش به آنان نشان خواهیم داد... . در احادیث نیز ارتباط مستقیم تجربه با رشد عقل و تکامل ایمان دیده میشود؛ چنانکه امیرالمؤمنین؟ع؟ میفرمایند: «لو لا التجارب عميت المذاهب» (مجلسی، 1403ق، ج74، ص421).
ازهمینرو معرفت اسلامی، هم تجربههای عینی و حسی را معتبر میداند و هم تجربههای باطنی و روحی را؛ مشروط به آنکه با عقل و وحی هماهنگ باشند (مطهری، 1375، ص ۱۰۸).
4ـ4. فردگرایی و جامعهمحوری
در اسلام، توجه به رنج، مسئولیت و کمال، منحصر به فرد نیست و ابعاد جمعی و اجتماعی نیز دارد. قرآن، هم مسئولیتهای فردی را گوشزد میکند: «لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا...» (بقره: ۲۸۶) و هم وظایف و مسئولیتهای اجتماعی را: «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى...» (مائده: ۲). در تعالیم پیامبر؟ص؟ و اهلبیت؟عهم؟ نیز آمده است، مسلمان حقیقی کسی است که خیر و رنجش، نهتنها خود، بلکه همة جامعه را در نظر بگیرد. علامه طباطبایی تصریح میکند: ساختار شریعت بهگونهای است که کمال فرد و مصالح اجتماع را توأمان پیگیری میکند (طباطبایی، 1403ق، ج۴، ص۱۸۸). بنابراین، در معرفت اسلامی، شناخت و مدیریت رنج و نیز مسیر کمال، هم بعد فردی دارد و هم بعد جمعی؛ و هیچ کدام فدای دیگری نمیشود.
نتیجهگیری
مطالعة تطبیقی معرفتشناسی رنج در آیین بودا و اسلام نشان داد که هر دو سنت بزرگ، بهرغم تفاوتهای بنیادین در جهانبینی و غایتشناسی، به مسئلة رنج بهعنوان یک تجربة اساسی و فرصت معنابخش برای انسان مینگرند.
در آیین بودا، رنج حقیقتی بنیادین و نقطة آغاز سلوک معنوی است. معرفت رنج، بیشتر مبتنی بر تجربة فردی، مراقبه و شهود درونی است و راه رهایی، شناخت و مشاهده بدون قضاوت ریشههای رنج در ذهن و اعمال است. معیار صدق در معرفتشناسی بودایی، تجربة بیواسطه و بررسی مستمر حالات ذهنی و بدن است و هر گونه رستگاری و تحقق نیروانه، منوط به درک شهودی و وجودی رنج است. بر این اساس، فردگرایی و تجربهگرایی از استلزامات معرفتشناختی بودیسم و راه رهایی از رنج تلقی میشود.
در مقابل، اسلام با بهره گرفتن از منابع متکثر معرفت، یعنی عقل، نقل و تجربه (اعم از حسی و باطنی)، رنج را نه صرفاً پدیدهای منفی، بلکه فرصت تربیتی و تکاملی در مسیر رشد و تقرب به خداوند معرفی میکند. قرآن و سنت، علاوه بر ابزار عقل و تجربه، بر وحی و الهام نیز بهعنوان منشأ شناخت حقیقت رنج تأکید دارند و رنج را جزء آزمونهای الهی و عامل تمییز حق از باطل میدانند. در اسلام، معیار صدق معرفت بسته به نوع مسئله، میتواند عقل، نقل یا تجربة مستقیم باشد و استلزامات معرفتشناختی شامل خدامحوری، عقلانیت وحیانی، تجربهگرایی اسلامی و توجه توأمان به فرد و جامعه است.
در نهایت، میتوان نتیجه گرفت که گرچه آیین بودا با اصالت دادن به تجربة فردی و سلوک درونی، رهایی را در فهم و مراقبة دائمی ذهن میجوید، اما اسلام با تکیه بر منابع معرفتی متنوع و خدامحوری، رنج را معنادار و منسجم در دستگاه تکوین و تربیت انسان میبیند و راه رهایی را در حرکت متوازن فردی و جمعی بهسوی کمال الهی جستوجو میکند.
این تطبیق معرفتشناسانه، عمق نگاه هر دو سنت به مسئلة رنج و راههای مواجهه با آن را نشان میدهد و زمینهساز گفتوگویی سازنده در اندیشة دینی معاصر است.
- قرآن کریم.
- ابنبابویه، محمدبنعلی (1398). علل الشرائع. قم: المکتبة الحیدریة، مکتبة الداوری.
- جوادی آملی، عبدالله (1386). تفسیر موضوعی قرآن کریم فطرت در قرآن. قم: اسراء.
- حسینزاده، محمد (1394). منابع معرفت. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- حسینی قلعهبهمن، سیداکبر (1388). حقیقت غایی در آیین بودا. معرفت ادیان، 1(1)، 99ـ116.
- حویزی، عبدعلیبنجمعه (1422ق). تفسیر نور الثقلین. بیروت، مؤسسة التاریخ العربی.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1403ق). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
- کلینی، محمدبنیعقوب (1407ق). الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
- گواهی، عبدالرحیم (۱۳۷۴). واژهنامة ادیان. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
- مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق). بحار الأنوار. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1393). راه و راهنماشناسی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح، محمدتقی (۱۳۷۷). آموزش فلسفه. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
- مطهری، مرتضی (1375). انسان و ایمان. تهران: صدرا.
- موسوی خمینی، سیدروحالله (1368). صحیفة امام. تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
- نوری کوهبنانی، مجتبی (1402). تحلیل کد اخلاقی اهیمسا در آیین بودا. معرفت ادیان، 14(3)، 59ـ76.

