بهائیت و ادعای صلح جهانی سنجش تضادهای درونی با معیارهای صلحپژوهی یوهان گالتونگ
/ دکتری رشتة تاریخ گرایش فرق تشیع، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران / Bahreini@aut.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
- Aghabakhshi, A. (2008). Dictionary of political science [Farhang-e Olum-e Siyasi]. Tehran: Chapar.
- Ibn Manzur, M. b. M. (1988). Lisān al-ʿArab [The Tongue of the Arabs]. Beirut: Dar Ihya' al-Turath al-‛Arabi. (Original work published 1408 AH)
- Esslemont, J. E. (1988). Bahá’u’lláh and the New Era [Baha'ollah va Asr-e Jadid]. Brazil: Dār al-Nashr al-Bahā’iyyah al-Brāzīl.
- Eshraq Khavari, A. (n.d.-a). Ganj-e Shāyegān [The Worthy Treasure]. [n.p.]: [n.p.].
- Eshraq Khavari, A. (n.d.-b). Ganjīneh-ye Hodoud va Ahkām [The Treasury of Ordinances and Precepts]. Tehran: Baha'i Press Institution.
- Eshraq Khavari, A. (n.d.-c). Mā’edeh-ye Āsemāni: Lawh-e Ahbāb-e Amric [The Heavenly Table: Tablet to the Friends of America]. [n.p.]: [n.p.].
- Effendi, S. (n.d.). Touqī’āt-e Mubārakeh [The Blessed Letters]. [n.p.]: [n.p.].
- Effendi, A. (1947). Touqī’ 15 [Letter No. 15]. [n.p.]: [n.p.].
- Effendi, A. (n.d.-a). Alvāh va Vāsāyā-ye Mubārakeh [The Blessed Tablets and Will and Testament]. [n.p.]: [n.p.].
- Effendi, A. (n.d.-b). Khetābāt-e Mubārakeh [The Blessed Addresses]. Egypt: Farajullah Zaki al-Kordi.
- Effendi, A. (n.d.-c). Majmū’eh-’ī az Matāleb-e Diyānat-e Bahā’ī be Ekhtesār [A Collection of Matters of the Baha'i Faith in Brief]. [n.p.]: [n.p.].
- Effendi, A. (n.d.-d). Makātīb [The Epistles]. Egypt: [n.p.].
- Effendi, A. (n.d.-e). Montakhabātī az Makātīb [Selections from the Epistles]. Germany: Baha'i Press Institution.
- Babaei, G. (2008). Dictionary of international relations [Farhang-e Ravābet-e Beinolmelal]. Tehran: Ministry of Foreign Affairs, Printing and Publishing Center.
- Doustdar, F. (1985). The message of peace [Payām-e Solh]. [n.p.]: Payām-e Dosti.
- Rahimi Sabet, S., & Karimi, A. (2021). An examination of peace from the Mennonite perspective based on Shi’i thought. Ma’rifat-e Adyan (Journal of Religious Knowledge), 13(1), 13–32.
- Jamshidi, M. H. (2014). An investigation and explanation of the concept of peace in Farabi’s theory of al-Madīnat al-Musālamah (the city of peace) and Kant’s theory of perpetual peace. Contemporary Political Studies (Quarterly), 13(51), 155–182.
- Shirazi, A. M. (n.d.). Bayān (Persian) [The Exposition]. [n.p.]: [n.p.].
- Fazel Mazandarani, A. (n.d.). Asrār al-Āthār [Secrets of the Traces]. Private, Badī'. [n.p.]: [n.p.].
- Golbagh, M. M. (2024). Positive peace in theoretical perspective. Strategic Studies Quarterly, 27(1), 7–28.
- Nouri, H. A. (n.d.-a). Aqdas [The Most Holy Book]. [n.p.]: [n.p.].
- Nouri, H. A. (n.d.-b). Badī’ [The Wondrous (in response to the questions of the Judge)]. [n.p.]: [n.p.].
- Nouri, H. A. (n.d.-c). Lawh-i Shaykh Muhammad-Taqī Isfahānī [The Tablet of Shaykh Muhammad-Taqi Isfahani]. [n.p.]: [n.p.].
- Barash, D. P., & Webel, C. P. (2011). Peace and conflict studies. Sage.
- Galtung, Johan & fische, (n.d.). Pioneer of peace research.
- Galtung, Johan (1967). Theories of peace, A synthetic approach to peace thinking. Oslo: International Peace Research Institute.
- Galtung, Johan (1990). Cultural Violence. Journal of Peace Research, 27(3), p.291-305.
مقدمه
صلح بهعنوان مفهومی بنیادین در علوم سیاسی و روابط بینالملل و نیز نیاز اساسی بشر، حقیقتی مهم در عرصة اجتماعی محسوب میشود که تأثیری ژرف بر رفاه روانی و اجتماعی افراد و جوامع بر جای میگذارد. این مفهوم در گسترة جامعه از چنان اهمیتی برخوردار است که حتی فرقهها و مکاتب عرفانی گوناگون نیز نظریههای متعددی در قالب باورهای خاص پیرامون آن ارائه کردهاند و مدعیاند که آموزههایشان یگانه راه تحقق صلح در جهان است.
از جمله جریانهای مدعی تحقق صلح جهانی، جریان بهائیت است. بهائیان صلح را در زمرة تعالیم دوازدهگانة خود جای دادهاند و دستیابی به آن را از اهداف اصلی آیین خویش برمیشمارند. آنان باور دارند که آیندة جهان در مسیر تحقق اصول و آموزههای بهائیت پیش میرود و صلح عمومی را دارویی شفابخش برای جسم بیمار عالم میدانند (اسلمونت، 1988م، ص195). بهائیان چشمانداز خود را جامعهای توصیف میکنند که در آن، تنوعهای دینی، زبانی، جنسی و ملی به وحدت تبدیل میشود. این وحدت، نهتنها در سطح فردی، بلکه در سطح دولتها و ملتها نیز باید محقق شود. همچنین آنان امیدوارند که با همراهی دولتها و ملتها و از طریق تأسیس یک محکمة جهانی، راهی بهسوی وحدت عالم انسانی بگشایند و اختلاف و نزاع دول و ملل در آن محكمة كبرى فيصله يابد (عباس افندی، بیتا ب، ج1، ص33). بهاءالله در سال 1867م در پیامی خطاب به رهبران عالم پیام صلح عمومی و وحدت عالم انسانی را بهعنوان کلید حل مشکلات جهان اعلام کرد (دوستدار، 1985م، ص145).
بااینحال با مطالعة آثار منتشرشده در حوزة بهائیت، با مواضع و تعالیمی روبهرو میشویم که بهنظر با ادعای صلحطلبی این فرقه در تعارض است. برای نمونه، قانون «طرد اداری و طرد روحانی» برای بهائیانی که تصمیم به خروج از فرقه میگیرند، رویکردی است که بهدلیل ماهیت ناعادلانه و تبعات شدید انسانی، با شعار صلحگرایی بهائیان ناسازگار مینماید و از این منظر با چالشها و نقدهای بنیادین در ابعاد گوناگون مواجه است.
بر همین اساس، نویسنده بر این باور است که این ادعای صلح باید با روشی علمی و در چهارچوب یک نظریة دقیق مورد بررسی و آزمون قرار گیرد. بنابراین در این جستار، ادعای صلح در بهائیت با استناد به یکی از نظریههای معتبر در حوزة مطالعات صلح، یعنی «نظریة صلح یوهان گالتونگ» واکاوی خواهد شد. گالتونگ اندیشمند و جامعهشناس معاصر نروژی و از صلحپژوهان برجستة بینالمللی است که از او با عنوان «پدر صلحپژوهی» یاد میشود. وی در چهارچوب نظری خود، خشونت را بهمثابة نقض حقوق انسانی و تداوم بیعدالتی اجتماعی تعریف کرده (Galtu, 1990, p.300)، آن را در سه شکل متمایز دستهبندی میکند: خشونت مستقیم، خشونت ساختاری و خشونت فرهنگی. وی همچنین مفهوم محوری «صلح مثبت» را مطرح میسازد و آن را نه صرفاً بهمعنای نبود خشونت مستقیم، بلکه بهعنوان نبود خشونت ساختاری و فرهنگی تعریف میکند.
بهائیت با طرح تعالیم دوازدهگانه، ادعای تحقق صلح عمومی را دارد؛ درحالیکه بر اساس نظریة خشونت فرهنگی یوهان گالتونگ، این جریان در ذات خود صلحستیز است؛ چراکه در برخی از تعالیم آن، با نادیده گرفتن حقوق غیربهائیان یا اجرای طرد روحانی اعضای خود، نیازهای اولیة بشری نادیده گرفته میشود. از منظر گالتونگ، هنگامی که نیازهای اساسی انسان نقض شود، خشونت رخ مینماید. با وجود اصولی همچون «تحری حقیقت» و «ترک تعصبات» در تعالیم دوازدهگانة بهائیت، این پرسش مطرح میشود که کدام یک از باورهای این فرقه در تعارض با صلح قرار دارد و چگونه میتوان با بهرهگیری از معیارهای صلحپژوهی گالتونگ، تضادهای درونی ادعای صلح در بهائیت را ارزیابی کرد؟
هدف این پژوهش، نقد سه اصل از اصول دوازدهگانة بهائیت، شامل ترک تعصبات، تحری حقیقت و تناقض آنها با صلح عمومی، با اتکا به نظریة یوهان گالتونگ است. این پژوهش از نوع نظری است و با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده و شیوة گردآوری اطلاعات آن کتابخانهای است.
پیشینة پژوهش: مقالهای با عنوان «جایگاه نیازهای اولیه و اساسی انسان در آیات قرآن با نگاهی به نظریة یوهان گالتونگ در مقولة صلح و خشونت»، نوشتة احمدعلی ناسی و محمدرضا حاجیاسماعیلی حسینآبادی، به بررسی اعتباربخشی قرآن به نیازهای اولیه و نقش آن در پیشگیری از خشونت فرهنگی پرداخته است. همچنین مقالهای با عنوان «پژوهش مبانی صلح فرهنگی گالتونگ در نظام فکری ملاصدرا»، تألیف یحیی صباغچی و طیبه میرمحمدحسینی، به مسئلة خشونت دینی ـ که گونهای از خشونت فرهنگی محسوب میشود و در آن یک دین به خشونت مشروعیت میبخشد ـ پرداخته است. در این مقاله اشاره شده است که دیدگاه عاملان چنین خشونتی، مبتنی بر حق مطلق دانستن خود و باطل مطلق شمردن دیگران است که در نهایت به تقدسبخشی خشونت و عدم تحمل غیر میانجامد. نویسندگان با تبیین نظام فکری صدرایی، اصولی را معرفی کردهاند که در کاهش این نوع خشونت مؤثرند.
در این میان، نوآوری پژوهش حاضر در تحلیل و بررسی تناقضات موجود در متون و گزارههای بهائیت ـ با محوریت ادعاهای آن در زمینة ترک تعصبات، تحری حقیقت و صلح عمومی ـ از منظر نظریة یوهان گالتونگ است.
1. مفهومشناسی صلح
تعاریف متعددي از صلح عنوان شده؛ اما پرتکرارترین تعریف صلح بهمعناي شرایط عادي و بدون جنگ یک ملت یا گروهی از ملتهاي جهان است. همچنین حالت آرامش داخلی در یک کشور و روابط عادی با کشورهای دیگر و فقدان جنگ و نیز فقدان نظام تهدید را «صلح» خواندهاند (آقابخشی، 1387، ص192). همین مفهوم در فرهنگنامة روابط بینالملل نیز تقریباً بیان شده و دربارة آن چنین آمده است: منظور از صلح، صرفاً فقدان مخاصمات فعال نیست؛ بلکه وجود آرامش در نظام است (بابایی، 1387، ص174).
در یک جمعبندی میتوان گفت که صلح بهمعنای سلم، سلامتی، امنیت و آرامش، اتفاق و اتحاد، نیکو ساختن امري و چیزي، همزیستی مسالمتآمیز و با هم در امنیت زیستن (ابنمنظور، ج2، ص142) و نبود جنگ، فتنه و ناامنی است (جمشیدي، 1393، ص200). باید توجه داشت که وجود امنیت در هر کشور و جامعه، بهطور طبیعی خشونت را کاهش میدهد و آرامش اجتماعی را برقرار میسازد. مفهوم صلح در کتاب مقدس شامل صلح فردی با خداوند، صلح در روابط انسانها با یکدیگر، صلح در بین ملتها و صلح با سایر مخلوقات خداست. کلمة «صلح» یا «شلم» در کتاب مقدس، شامل شفا، آشتی و رفاه نیز میشود. صلح چیزی بیشتر از عدم جنگ است و شامل احیای روابط درست نیز میشود و ازآنجاکه روابط درست دربرگیرندة هر دو معیار صلح و عدالت است، عدالت و صلح با یکدیگر ارتباط نزدیک دارند (رحیمی و کریمی، 1400، ص27).
2. صلح در تعالیم دوازدهگانه
در متون بهائی، موضوع صلح در کتابهای متعددی مورد بحث قرار گرفته؛ اما مشهورترین مورد آن، یعنی «صلح عمومی»، در زمرة تعالیم دوازدهگانة این آیین آمده است. در این تعالیم، افزون بر شعارهایی مانند صلح عمومی، میتوان به «تحرّی حقیقت» و «ترک تعصبات» اشاره کرد که مدعی وحدت عالم انسانی و استقرار حکومتی جهانی مبتنی بر صلحی فراگیرند.
عبدالبهاء، دومین رهبر جامعة بهائی، در این زمینه میگوید:
جمیع ملل عالم باید آنچه شنیدهاند، بگذارند. نه به هیچ ملتی متمسک باشند و نه از هیچ ملتی متنفر. شاید آن ملتی را که متنفر است، آن حق باشد و آن ملتی که به آن متمسک، باطل باشد. وقتی که آنها را ترک کرد ـ نه ملتی را متمسک، نه ملتی را متنفر ـ آنوقت تحرّی حقیقت میکند (عباس افندی، بیتا الف، ص۱۲ـ۱۳ و 19).
همچنین، حسینعلی نوری، اولین رهبر بهائیان و بنیانگذار بهائیت، در موضوع صلح عمومی با توصیهای ابتدایی به سلاطین و حکام، از آنان میخواهد که گرد هم آیند و با تشکیل مجلسی، پیمان صلح ببندند و در برابر حاکمان جنگطلب ایستادگی کنند. او دربارة صلح عمومی میگوید:
باید مجلس بزرگی ترتیب دهند و حضرات ملوک و یا وزرا در آن مجلس حاضر شوند و حکم اتحاد و اتفاق را جاری فرمایند و از سلاح به اصلاح توجه کنند و اگر سلطانی برخیزد، سلاطین دیگر بر منع او قیام نمایند (نوری، بیتا ج، ص23 و 24).
تشکیل «محکمة کبری» و اجتماع حاکمان، اساس طرح صلح در بهائیت را تشکیل میدهد و ازاینرو بخشی از تعالیم مهم دوازدهگانة این فرقه بهشمار میرود (عباس افندی، بیتا ج، ص131). سومین تعلیم مؤثر در ایجاد زمینة صلح، «ترک تعصبات» است. عبدالبهاء انواع تعصبات را مردود میشمارد و آن را «هادم بنیان انسانیت» میداند. او در کتاب مکاتیب دربارة ترک تعصبات مینویسد:
از جمله تعالیم بهاءالله، ترک تعصب دینی و جنسی و سیاسی و اقتصادی و وطنی است؛ چراکه این تعصبات هادم بنیان انسانیت است. تا این تعصبها موجود باشد، عالم انسانی راحت نخواهد داشت... اگر این تعصب و عداوت بهجهت دین است، دین باید سبب الفت گردد؛ والّا ثمری ندارد (عباس افندی، بیتا د، ج3، ص104).
با توجه به این سه شعار، که از مهمترین اصول دوازدهگانة بهائی هستند و مدعی برقراری صلح و ایجاد وحدت در عالم انسانیاند، به ارزیابی آنها خواهیم پرداخت. در این راستا، در متون بهائی بهدنبال تصویری واقعی و بهدور از شعار از صلح میگردیم و برای داشتن معیاری سنجیده در این ارزیابی، از نظریهای در باب صلح بهره خواهیم گرفت که در ادامه ارائه میشود.
3. خشونت از دیدگاه یوهان گالتونگ
یوهان گالتونگ، جامعهشناس نروژی، «پدر مطالعات صلح و جنگ» در جهان شناخته میشود. او با ارائة تعریفهای جدیدی از «صلح» و «خشونت»، تصویر دقیقتری از صلح ارائه نمود و تحولاتی از علل ریشهای درگیریها و راههای دستیابی به صلح پایدار را در ذهن ما ایجاد کرد. از جمله مباحث مهم گالتونگ، معرفی خشونت بهعنوان ریشة اصلی جنگ است که در واقع بازشناسی دقیقی از مقولة خشونت ارائه میدهد. وی اعتقاد به سه گونه خشونت را مطرح کرده است: مستقیم، ساختاري و فرهنگی؛ سپس ایدة اصلی خود، یعنی «صلح مثبت» را مطرح میسازد و آن را به نبود خشونت ساختاري و فرهنگی تعریف میکند (Galtung & Fischer, n.d., v.5, p.173-174). در ادامه به بیان انواع خشونت از نظر یوهان گالتونگ میپردازیم.
1ـ3. خشونت مستقیم
خشونت مستقیم بهمعنای متعارف آن، شامل صدمات جسمی و ایجاد درد است که توسط افراد مشخصی اعمال میشود. بنابراین، کشتن و ضرب و شتم، چه در جنگ و چه در موقعیتهای بینفردی، نشاندهندة خشونت مستقیم است. بهباور برخی صاحبنظران، این نوع خشونت حتی میتواند شکل آزار کلامی و روانی را نیز دربرگیرد.
2ـ3. خشونت ساختاری
مؤلفة اصلی نظریة صلح گالتونگ، خشونت ساختاری است. بهتعریف او، ساختار یا نهادها الگویی از تعاملاتاند که بر اساس آن، افراد دربارة چیزی که انجام میدهند، نقشهایی را بدون تأمل ایفا میکنند. درون این قالب از تعاملات است که نیازهای اساسی انسان نادیده گرفته میشود و خشونت رخ میدهد. اَشکال مختلف خشونت ساختاری مانند تروریسم دولتی و...، مانع تحقق نیازهای بنیادین بشر میشوند (Galtung, 1990, p.300).
3ـ3. خشونت فرهنگی
خشونت فرهنگی مشکلسازتر از خشونت ساختاری است؛ چراکه تنها محدود به بازیگران خاصی نیست و در درون همة ما حضور دارد. به بیان دیگر، این نوع خشونت نوعی جهانبینی است که با بهرهگیری از مؤلفههای فرهنگی، به دو شکل دیگر خشونت (مستقیم و ساختاری) مشروعیت میبخشد؛ بهرهکشی و سرکوب را عادی و طبیعی جلوه میدهد یا اساساً مانع دیده شدن آن میشود.
این خشونت از طریق تولید نفرت، ترس (Galtung & Fischer, n.d., v.5, p.39) و سوءظن ایجاد میشود. همچنین با ساختاری توسط جهانبینیهایی چون ناسیونالیسم افراطی، فاشیسم، نژادپرستی، تعصب، مطلقگرایی و ایجاد تبعیضهای قومی، مذهبی، جنسیتی، طبقاتی، قومگرایی و... با توجیه خشونت مستقیم عمل میکند. گالتونگ خشونت فرهنگی را «نامرئی» خوانده است (Galtung, 1990, p.300 & 294).
بنابراین بر اساس نظریة یوهان گالتونگ، خشونت همیشه مستقیم نیست؛ بلکه میتواند بهعنوان پدیدهای ساختاری بروز یابد و بهشکل تجلییافتهای از پیچیدگیهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مطرح شود. او معتقد است که خشونت مستقیم نیازهای انسانی را بهقصد آزار و اذیت زیر پا میگذارد؛ خشونت ساختاری به شکلهایی از خشونت اشاره دارد که در ساختارها یا نهادهای اجتماعی ریشه دارند و این ساختارها از طریق محروم کردن افراد از حقوق اساسیشان به آنان آسیب میرسانند؛ خشونت فرهنگی نمادین است و به دو نوع پیشین مشروعیت میبخشد و به نوعی از خشونت اطلاق میشود که ارتکاب آن منفی و ناشایست تلقی نمیشود و در بستر یک فرهنگ مجاز شمرده شده و همچنین زمینهساز یا توجیهگر سایر انواع خشونت است. گالتونگ در تعریف خود اشاره میکند که خشونت فرهنگی شامل جنبههایی از فرهنگ، مانند دین، ایدئولوژی، زبان، هنر و علوم میشود که خشونت مستقیم یا ساختاری را توجیه و مشروع میانگارند (Galtung, 1990, p.300).
در حقیقت، گالتونگ بر این باور است که برای ریشهکن کردن خشونت، تنها مبارزه با شکل ظاهری آن کافی نیست؛ بلکه باید به لایههای عمیقتر رفت و انواع دیگر خشونت را نیز از بین برد. رویکرد او بهخوبی نشان میدهد که خشونت را میتوان در سطوح مختلفی بررسی نمود و نباید تنها به رفتار و ظاهر بسنده کرد. این رویکرد بدان معناست که اگرچه خشونت عمدتاً وصفی از رفتار بیرونی انسانهاست، اما این رفتارها از افکار و دیدگاههای آنان اثر میپذیرد و ریشه در پایههای فکریشان دارد. گالتونگ همچنین تأکید میکند که معمولاً کل یک فرهنگ، خشن نیست؛ بلکه برخی رویکردهای درون فرهنگها ممکن است خشونتآمیز باشند.
4. صلح مثبت از دیدگاه یوهان گالتونگ
گالتونگ صلح را مرتبط با رابطة بین افراد مختلف میداند و جهان واقعی را متشکل از وضعیتهای مختلطی از این روابط توصیف میکند. صلح مثبت به ایجاد ساختارهاي جدیدي تمایل دارد که اختلافاتشان محصول تعامل مسالمتآمیز مردم (Barash & Webel, 2011, p.4-8) و مدیریت بر مبناي توجه احترامآمیز به نیازهاي مشروع و منافع همگانی در مسائل مهم باشد (Galtung, 1967, p.14-16). او اَشکال مختلف این روابط را سنگ بنای دیدگاههای خود ـ بهویژه صلح مثبت ـ قرار میدهد و اظهار میکند که نتیجة یک رابطه میتواند حالتهای گوناگونی از «رضایتمندی و خرسندی» یا «درد و رنج» برای طرفهای رابطه داشته باشد. چهار نوع رابطة کلی را میتوان از دیدگاه او استخراج کرد:
1. هماهنگی مثبت، وفقیافتگی و سازگاری افراد: در این نوع رابطه، نوعی همزیستی شکل میگیرد که در آن، دو طرف به یکدیگر سود میرسانند و رضایتمندی و وفق (هماهنگی مثبت یا وجود رنج بسیار کم) را برای طرفین بههمراه دارد.
2. هماهنگی منفی: در چنین رابطهای، میان افراد دخیل نوعی وفقیافتگی و همزیستی منفی حاکم است؛ به این معنا که طرفهای رابطه به یکدیگر ضرر میرسانند و در کنار هم رنج و نارضایتی زیادی را تجربه میکنند. گالتونگ هماهنگی را شادی و خوشبختی تعریف نمیکند؛ بلکه آن را نهفقط فقدان خوبیها، بلکه هماهنگ کردن بدیها نیز میداند. این وضعیت در مقیاس کلان به جنگ منجر میشود. بهطور کلی، این رابطه با قصد منفی (افزودن رنج و تشدید نارضایتی یکدیگر) همراه است.
3. ناهماهنگی: از نظر گالتونگ، این رابطه به خشونت ساختاری (مانند روابط سلسلهمراتبی مبتنی بر استثمار و استعمار، و تبعیضهای ساختاری طبقاتی، جنسیتی، نژادی و...) میانجامد؛ زیرا این رابطه برای یک طرف رضایت و خرسندی یا دوری از رنج را در پی دارد؛ درحالیکه طرف مقابل رنج زیادی تحمل میکند یا نارضایتی بسیاری دارد. به بیان دیگر، چیزی که برای یک نفر خوب است، برای دیگری بد بهشمار میآید.
4. بیاعتنایی و خنثی بودن: در این نوع رابطه، هیچ نوع هماهنگیای را نمیتوان تصور کرد و زیستن در این وضعیت ناپایدار ممکن نیست. علاقهای وجود ندارد که فردی به اوضاع و احوال فرد دیگر توجه کند. در عمل، نوعی نازیستی حاکم است. گالتونگ اصلاً چنین رابطه و جامعهای را زنده نمیداند و ازاینرو آن را مشابه صلح منفی (بهمعنای فقدان جنگ و خشونت فیزیکی) قلمداد میکند؛ چراکه هر دو ناپایدارند و همواره امکان بر هم خوردن اوضاع وجود دارد؛ مانند آتشبس یا جداسازی طرفهای درگیر از یکدیگر (گلباغ، 1403، ص11).
5. نقد تعالیم بهائیت با نگاهی به نظریة خشونت یوهان گالتونگ
با توجه به ادعاهای صلحجویانة بهائیت در «اصول دوازدهگانه»، بهویژه دو اصل «تحرّی حقیقت» و «ترک تعصبات»، که در عمل، تحرّی حقیقت را منحصر به پذیرش بهائیت و ترک تعصبات را بهمعنای کنار گذاشتن هر اعتقاد مغایر با آن تفسیر میکند، شاهد تناقضی آشکار بین گفتار و کردار رهبران این جریان هستیم. بررسی متون اصلی بهائیت نشان میدهد که آموزههای آنان، نهتنها جامعه را بهسوی صلح رهنمون نمیسازد، بلکه با معیارهای نظریة «خشونت فرهنگی» یوهان گالتونگ، ظرفیت ایجاد و توجیه خشونت ساختاری و مستقیم را داراست.
1ـ5. برتریجویی گروهی و خشونت فرهنگی
عبدالبهاء در عبارتی صریح بهائیان را برتر از دیگران میشمارد: «دوستداران من مروارید، و غیر ایشان سنگریزههای زمیناند... و هر کدام از این (بهائیان) نزد خدا بهتر از هزار هزار نفر از غیر آنها هستند» (اشراق خاوری، بیتا ج، ج۴، ص۳۵۳). همچنین حکم اقدس دربارة مهریه ـ که طلا را برای زنانِ «مدن» و نقره را برای زنانِ «قری» میداند ـ یک تمایز شرعیِ مکانی میسازد: «قد قُدّر للمُدن تسعةَ عشر مثقالاً من الذهب الإبریز و للقری من الفضّة» (اشراق خاوری، بیتا ب، ص۱۲۵).
این نگرش که گروهی خاص را ذاتاً برتر میداند، در تقابل کامل با نظریة صلح مثبت گالتونگ قرار دارد. گالتونگ صلح مثبت را نه صرفاً بهمعنای نبود جنگ، بلکه بهعنوان «برآورده شدن متعادل نیازهای اساسی انسان» و «تعامل مسالمتآمیز مبتنی بر احترام به منافع همگانی» تعریف میکند (Galtung, 1967, 14-16). تأکید بر برتری یک گروه مانع شکلگیری احترام متقابل و همزیستی مسالمتآمیز میشود و بستر خشونت فرهنگی را فراهم میسازد.
2ـ5. تبعیض در ارث و خشونت ساختاری
حسینعلی نوری در کتاب اقدس حکم میکند: «غیر بهائی از بهائی ارث نمیبرد» (نوری، بیتا الف، ص۹۳، حکم ۳ـ۳ـ۱۳) یا ارث خانه را برای پسر میداند و برای دختر هیچ ارثی قائل نیست. در کتاب اقدس آمده است: «وجعلنا الدار المسکونة والألبسة المخصوصة للذریة من الذکران دون الإناث» (اشراق خاوری، بیتا ب، ص۱۲۵)؛ خانة مسکونی و جامههای مخصوص متوفی را برای فرزندان ذکور قرار دادیم، نه برای اناث.
این حکم، نمونهای بارز از «ناهماهنگی» در روابط اجتماعی ـ مطابق تقسیمبندی چهارگانة گالتونگ ـ است. او در نظریة صلح مثبت که به روابط چهارگانه میپردازد، معتقد است که این نوع رابطه برای یک طرف رضایت و خرسندی یا دوری از رنج را در پی دارد؛ درحالیکه طرف مقابل رنج زیادی تحمل میکند یا نارضایتی بسیاری دارد. بهعبارتدیگر، آنچه برای یک گروه خوب و مطلوب تصور میشود، میتواند برای گروه دیگر بهمعنای رنج و تحقیر باشد. از نظر گالتونگ، این رابطه به خشونت ساختاری (مانند روابط سلسلهمراتبی مبتنی بر استثمار و استعمار، و تبعیضهای ساختاری طبقاتی، جنسیتی، نژادی و...) میانجامد. اگر بهائی بودن یا نبودن را تنها بر اساس ارث و رابطههای خانوادگی تعریف کنیم، بهوضوح شاهد نادیده گرفتن حقوق و احساسات افراد دگراندیش خواهیم بود. این نوع تفکرات به تبعیض و نابرابری منجر میشوند و احساس عدم امنیت و بیارزشی را در کسانی ایجاد میکنند که از این عقیده جدا شدهاند. گالتونگ بهدرستی اشاره میکند که این نوع روابط میتواند به خشونتهای ساختاری مشروعیت بخشد. با توجه به باورها و اعتقادات بهائیت، جامعه با معضلات جدی روبهرو میشود که در چنین شرایطی نمیتوان انتظار برقراری صلح را داشت.
در چنین رابطهای، یک طرف (بهائیان) از امتیازات برخوردار میشوند و طرف مقابل (غیربهائیان) متحمل محرومیت و رنج میشوند. گالتونگ چنین روابطی را منجر به خشونت ساختاری ـ مانند تبعیضهای نهادینهشدة طبقاتی، نژادی یا مذهبی ـ میداند.
3ـ5. انسانزدایی از مخالفان و مشروعیت بخشیدن به خشونت
رهبران بهائی با توصیف غیربهائیان به عناوینی همچون «حیوان»، «حرامزاده»، «وحشی» و «انفس خبیثه» (نوری، بیتا ب، ص۲۱۳ و ۳۵۰؛ افندی، عباس، بیتا د، ج۱، ص۳۳۱)، اقدام به انسانزدایی از مخالفان میکنند. بهاءالله میگوید: «کسانی که از بهائیت رویگردان هستند، حیواناند» (نوری، بیتا ب، ص213) و در جای دیگری میگوید: «آنان که بهائیت را انکار میکنند یا با من دشمن هستند، قطعاً حرامزادهاند» (اشراق خاوری، بیتا الف، ص79). عباس افندی نیز معتقد است: «اگر کسی غیربهائیان را انسان بداند، از فضل خدا محروم میدانیم» یا در جایی غیربهائیان را وحشی و بیعقل میخواند: «بومیان آمریکا و آفریقا همگی مانند حیوانات وحشی و بیعقل هستند» (عباس افندی، بیتا د، ج1، ص331).
از این جملات، به پیچیدگیهای روابط انسانی و مسئلة ظلم و نابرابری در اندیشة بهائیت پی میبریم. با توجه به نظریة صلح مثبت یوهان گالتونگ، در رابطهای قرار داریم که در آن، یک طرف از مزایای خاصی برخوردار است؛ درحالیکه طرف مقابل تحت فشار و نارضایتی قرار دارد. این موضوع بهوضوح در نوع تفکر نادرست دربارة دیگران نمایان است. جملات عبدالبهاء نشاندهندة نگرش نادرست و تبعیضآمیزی به گروههای خاص است. این رویکردها به نوعی خشونت ساختاری منجر میشوند که بر مبنای آن، برای گروهی نارضایتی و رنج ایجاد میشود؛ درحالیکه گروهی دیگر از موهبتهای اجتماعی و فرهنگی بهرهمند میشوند. گالتونگ نیز بر این نکته تأکید دارد که چنین روابطی ممکن است به خشونت و تعارضات جدی بینجامد. توصیف سایر اقوام بهعنوان «وحشی»، نهتنها نشاندهندة توهین به هویت انسانی آنهاست، بلکه حاکی از آن است که نظامهای اجتماعی تحت تأثیر تبعیضهای ساختاری بهراحتی میتوانند به تهدید و سرکوب غیرهمکیشان بپردازند. این نوع نگاه به دیگران، در نهایت به ایجاد جوامعی متعصب و خشونتآمیز میانجامد و اختلافات عمیقتری پدید میآورد. ایجاد نگرشی مثبت و احترام به تنوع انسانی باید در قلب هر جامعهای جای گیرد تا از بروز چنین خشونتهایی جلوگیری شود و همگان در صلح و آرامش زندگی کنند.
این گفتمان، بهگفتة گالتونگ، زمینه را برای خشونت مستقیم و ساختاری فراهم میسازد؛ چراکه با نفی انسانیت «دیگری»، ارتکاب خشونت برضد او توجیه میشود (Galtung, 1990, p.292).
باز مشاهده میکنیم که عبدالبهاء در تعصبی آشکار، از اخراج فوری معترضان و مخالفان سخن بهمیان میآورد: «ایادی امرالله باید بیدار باشند. بهمحض اینکه نفسی بنای اعتراض و مخالفت با ولی امر الله گذاشت، فوراً آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمایند و ابداً بهانهای از او قبول ننمایند». بهاءالله میگوید: «فقط بهائیان عالِم و عاقل هستند» (اشراق خاوری، بیتا ج، ج۷، ص۱۶۰). سخن وی دربارة برخورد با افرادی که به ولی امر الله اعتراض میکنند، نشاندهندة یک نوع رابطة مستبدانه و بیاعتنایی است و در عمل، نوعی نازیستی حاکم است. گالتونگ اصلاً چنین رابطه و جامعهای را زنده نمیداند و فضای حاکم برای این جامعه را صلح منفی ـ که فضای (فقط) فقدان جنگ است ـ توصیف میکند؛ چراکه ناپایدار است و همواره امکان بر هم خوردن اوضاع وجود دارد. در این نظام، مسئولیت اجتماعی بهمعنای بیتوجهی به متفاوت بودن نظرات و احساسات افراد دیگر است و لذا جایگاهی برای کوشیدن جهت برقراری همدلی و ارتباط وجود ندارد.
حسینعلی نوری در کتاب بدیع نیز نشانههایی از تعصب خود را بهوضوح آشکار میسازد و به پیروانش فرمان میدهد که باید از همنشینی با غیربهائیان خودداری کنند: «بر هر نفسی الیوم لازم که از انفس خبیثة مشرکه اجتناب نماید» (نوری، بیتا ب، ص۳۵۰). وی تحری حقیقت را جز روی آوردن به آموزههای بهائیت نمیداند؛ وگرنه، نفس خبیث خوانده میشود. انفس خبیثه خواندن افراد، حاکی از شدت تعصب فردی است که مدعی ترک تعصب است.
با توجه به نظریة یوهان گالتونگ، این نوع رابطه بهشدت ناپایدار و آسیبپذیر است. در یک چنین زمینهای، افراد بهجای تعامل مثبت و سازنده، به انزوا و تعارض روی میآورند. در واقع، این بیاعتنایی ممکن است به خشونتهای غیرمستقیم یا حتی خیانتهای عمیقتر اجتماعی منجر شود. به همین دلیل، صلح منفی هم که تنها فقدان جنگ را در نظر میگیرد، در این نوع جامعه نمیتواند پایدار باشد و در نهایت ممکن است زمینة بروز تنشهای جدیدی را فراهم آورد. در نتیجه، این نوع تفکر و رفتار بهجای ایجاد جامعهای هماهنگ و سالم، در نهایت به بیاعتمادی و تنشهای درونی میانجامد.
در اینجا ممکن است بهائیت اعلام کند که ما درصدد به وحدت رساندن جوامع مختلف هستیم و افراد میتوانند به آیین ما روی آورند تا در کنار یکدیگر به صلح جهانی برسیم؛ اما با توجه به نظر گالتونگ، نیاز به یک نوع احترام متقابل و توجه به دیدگاههای متفاوت در راستای برقراری صلح مثبت و پایدار، بسیار حیاتی است. وی معتقد است: «خشونت بیاحترامی به نیازهای اصلی و بنیادین بشر (در نگاه کلیتر، بیاحترامی به زندگی) است و با وقوع آن، سطح برآورده شدن نیازها به کمتر از آنچه ممکن و میسر است، کاهش مییابد» (Galtung, 1990, p.292). در تحلیل این موضوع باید به این پرسش پاسخ داد که: راهکار و سازوکار دستیابی به این وحدت انسانی چیست؟ در صورت ایجاد این وحدت، رهبران و متصدیان ادارة این جهان متحد، با توجه به تضارب آرای متعدد و متشتت، چگونه انتخاب خواهند شد تا حقوق اقلیتها نیز رعایت شود؟
4ـ5. دستور به حذف فیزیکی و خشونت مستقیم
در متون پایهای بهائیت، همچون کتاب بیان، دستورهای صریحی به قتل و نابودی غیربهائیان داده شده است: «هر پادشاهی که بر دین بیان باشد، باید کسی را که به بیان ایمان ندارد، بکشد و بر روی زمین نگذارد» (شیرازی، بیتا، ص۲۶۲). این فرمان، مطابق نظریة گالتونگ، نماد «هماهنگی منفی» است؛ رابطهای که در آن، طرفین در جهت افزایش رنج یکدیگر عمل میکنند و در نهایت به خشونت مستقیم و جنگ میانجامد.
با وجود ادعای ترک تعصب، شاهد تعصب آشکاری در کلام رهبران بهائیت هستیم. عبدالبهاء در این زمینه میگوید: «عصارة دین باب، کشتن و نابودی همه کس و همه چیزِ غیربابیان است» (عباس افندی، بیتا د، ج۲، ص۲۶۶). اینگونه گفتارها با مبانی صلح و همزیستی مسالمتآمیز در تضاد کامل قرار دارند.
در نظریة «صلح مثبت» بر بررسی درک متقابل، همدلی و همکاری میان انسانها تأکید میشود. از این منظر، تأکید بر نابودی و کشتن بهعنوان یک راهحل، نهتنها به خشونت و تنشهای اجتماعی میانجامد، بلکه مانع از ایجاد صلح واقعی و پایدار میشود. یوهان گالتونگ بر این باور است که صلح واقعی زمانی ایجاد میشود که نهفقط تنشها و درگیریها کاهش یابند، بلکه ارزشها، باورها و نیازهای انسانها نیز محترم شمرده شوند. این رویکرد خشونتآمیز بههیچوجه نمیتواند با مفهوم صلح سازگار باشد و خشونت مستقیم را بهدنبال دارد. برای جریانی که ادعای اصلی آن رسیدن به صلح و وحدت عالم انسانی است، این تناقضی آشکار بهشمار میرود. این برخورد، علاوه بر رویکردی خشونتزا، تحری حقیقت را زیر سؤال میبرد و بر باورهای متعصبانه تأکید میکند. چنین نگاهی به افزایش جدایی و نارضایتی در بین افراد منجر میشود و فرصتهای همکاری و درک متقابل را از بین میبرد. برای دستیابی به صلح، باید بر روی ارزشها و اصولی مانند احترام، همدلی و همکاری تمرکز کنیم، نه بر نابودی و خشونت. نظریة گالتونگ شامل ایدههایی است که به تفاوتهای فرهنگی و تأثیرات آنها بر رفتار انسانها میپردازند. او معتقد بود که فرهنگها میتوانند بر نوع خشونتی که در جوامع مختلف بروز میکند، تأثیر بگذارند. کاهش خشونت، به پذیرش و احترام به تنوع فرهنگی نیاز دارد و تسهیل ارتباطات بین فرهنگها میتواند به تقویت همزیستی مسالمتآمیز بین جوامع مختلف کمک کند. فرهنگها با عناصر غنی و معانی عمیقشان ابزارهایی برای کاهش خشونت و تقویت همدلی و ارتباطات انسانیاند.
5ـ5. محو آثار فرهنگی و خشونت نمادین
دستور به محو و نابود کردن همة کتب عالم، جز کتابهای باب و ممنوعیت تدریس هر متن غیر از بیان، از دستورهای رهبران این گروه است: «همة کتب عالم را جز کتابهای من محو و نابود کنید» (شیرازی، بیتا، ص198). اجازه داده نمیشود کسی جز بیان چیز دیگری تدریس کند (شیرازی، بیتا، ص130). بهاءالله میگوید: «یک کلمه از کتاب باب، نزد من محبوبتر است از هر آنچه در آسمان و زمین است» (فاضل مازندرانی، بیتا، ج5، ص333). این نمونهای از «خشونت فرهنگی» در مفهوم گالتونگی آن است. گالتونگ خشونت فرهنگی را جنبههایی از فرهنگ میداند که خشونت مستقیم و ساختاری را توجیه میکند و آن را طبیعی جلوه میدهد (Galtung, 1990, p.291). نابودی میراث فرهنگی دیگران، نهتنها تحرّی حقیقت را نقض میکند، بلکه چرخة خشونت را تداوم میبخشد.
بهاءالله دربارة «تعالیم در مدارس غیربهائی» میگوید: «تعالیم در مدارس غیربهائی، مرگ مجسم است» (عباس افندی، بیتا هـ، ج6، ص451). از نظر گالتونگ، «صلح مثبت» شامل برقراری عدالت اجتماعی و برطرف کردن تبعیضات و نابرابریهاست. از این منظر میتوان بررسی کرد که آیا چنین دیدگاهی دربارة مدارس غیربهائی به تشدید نابرابریهای اجتماعی و مذهبی کمک میکند یا خیر؛ و این مسئله چگونه میتواند مفهوم «صلح مثبت» را تحت تأثیر قرار دهد؟ چنین تعالیمی، اگر به تبعیض یا عدم پذیرش دیگر ادیان و عقاید بینجامد، بهوضوح در تضاد با صلح مثبت قرار میگیرد.
در جای دیگر، بهاءالله میگوید: «از هر کس که بوی دشمنی نسبتبه من استشمام کردید، بپرهیزید» (اشراق خاوری، بیتا ب، باب ۷۰، ص۴۵۰). این گزاره با نظریة گالتونگ دربارة «صلح منفی» ـ که به عدم وجود جنگ و خشونت اشاره دارد ـ در تعارض است. دشمن خواندن افرادی که عقاید بهاءالله را نمیپذیرند، نهتنها با ادعای تعالیم دوازدهگانة بهائیت دربارة وحدت و صلح جهانی ناسازگار است، بلکه مانعی جدی در راه تحقق صلح عمومی بهشمار میرود.
یوهان گالتونگ معتقد است که باید بهدنبال «صلح مثبت» بود؛ یعنی ایجاد شرایطی برای همبستگی، عدالت اجتماعی و ترمیم روابط انسانی. بهعبارتدیگر، بهجای دشمن خواندن مخالفان و ترغیب پیروان به دوری از آنان، باید بهسمت یکپارچگی و برطرف کردن نابرابریها حرکت کرد. در این راستا، وی پیشنهاد میکند که باید با مشکلات بنیادینی که به دشمنی منجر میشود، مواجه شد و از طریق همکاری و همدلی، فضای امنتری را برای همة افراد جامعه ایجاد کرد. بنابراین، برداشت گالتونگ از صلح، بهوضوح فراتر از پرهیز ساده از دشمنی است و بر اهمیت برقراری رابطهای مثبت و سازنده تأکید دارد.
6ـ5. محرومیت زنان و تبعیض ساختاری
یکی دیگر از مظاهر خشونتزا در تعالیم بهائیت، محرومیت زنان از حق عضویت در بیتالعدل (تبعیض در عالیترین نهاد) است. بهاءالله در این زمینه تصریح کرده است: «زنان حق عضویت در بیتالعدل را ندارند» (اشراق خاوری، بیتا ب، باب ۲۷، ص۲۱۹). وی همچنین سهمالارث زنان را کمتر از مردان قرار داده است (اشراق خاوری، بیتا ب، باب ۱۰، ص۱۱۷ـ۱۱۹). بر اساس تعریف گالتونگ از خشونت، هر گونه محدودیت و محرومیتی که به نیازهای اولیه و اساسی انسان آسیب برساند، «خشونت» محسوب میشود. در این راستا، وقتی بهاءالله زنان را از حق عضویت در بیتالعدل محروم میکند، این محدودیت به حقوق اساسی آنان آسیب میزند. این نوع محرومیت، نهتنها بر افراد تأثیر میگذارد، بلکه میتواند به تولید چرخة خشونت و بیعدالتی در جامعه نیز منجر شود. قابل ذکر است که بهاءالله برای این محرومیت توضیح قابل قبولی ارائه نداده است و میگوید که حکمت آن در آینده ظاهر میشود (عباس افندی، 1947م، توقیع 15).
ازسویدیگر، گالتونگ ایجاد صلح را منوط به برآورده شدن متعادل نیازهای انسانی میداند. در شرایطی که نیمی از جامعه (یعنی زنان) از حق تصمیمگیری و عضویت در نهادهای کلیدی مانند بیتالعدل محروم باشند، نمیتوان انتظار داشت که صلح و عدالت بهطور کامل برقرار شود. بنابراین از منظر گالتونگ، این نظریه میتواند نمونهای روشن از خشونت ساختاری تلقی شود که مانع از برآورده شدن نیازهای اساسی زنان میشود و در نتیجه، ایجاد صلح پایدار در جامعه را با مشکل مواجه میسازد. سلب کردن زنان از عبادت بنیادین (حج) نیز از دیگر تبعیضات بهائیان است. بهاءالله در کتاب اقدس میگوید: «قد حکم الله لمن استطاع منکم حجّ البیت دون النساء» (اشراق خاوری، بیتا ب، ص۱۲۵).
7ـ5. طرد روحانی و اداری و نفی صلح مثبت
آنانی که ادعای «معاشرت با همة ادیان» دارند، معاشرت با برخی از مؤمنان خودشان را ممنوع و حتی حرام اعلام کردهاند. در همان تشکیلاتی که شعار «وحدت عالم انسانی» سر میدهد، طرد روحانی و انفصال اداری (حذف فرد متخلف از جلسات رسمی، انتخابات اعضای محافل و عضویت در سیستم اداری این فرقه) را شاهدیم که بر روابط خانوادگی، دوستی و حتی سلام و سخن نیز نظارت میکند.
مجازات طرد، متناسب با عمل شخص بهائی به دو قسم اداری و روحانی تقسیم میشود. طرد روحانی که مجازاتش از طرد اداری بسیار سنگینتر است، بهمعنای قطع ارتباط کامل تمامی بهائیان با فرد متخلف است. در این مجازات، حتی خانوادة شخص هم حق هیچ گونه ارتباطی حتی ارتباط کلامی با شخص طردشده را ندارد. کار تا جایی پیش میرود که اگر شخص بهائی با کسی که طرد روحانی شده است، همکلام شود (حتی اگر عضو خانوادهاش باشد)، مجازاتهای سختی گریبان او را هم میگیرد (شوقی افندی، بیتا، ص42). در واقع، اگر شخصی در بهائیت محکوم به طرد روحانی شود، همچون زبالهای بیارزش به دور انداخته میشود. جرم شخص خاطی میتواند صرف مخالفت یا اعتراض به رهبران این فرقه باشد (عباس افندی، بیتا ب، ج3، ص421).
از شوقی افندی «راجع به احبائی که بهواسطة غفلت و نادانی از تشکیلات اداری منفصل شوند، سؤال نموده بودند که آیا به محافل عمومی دعوت شوند یا خیر؟ وی گفتند: دعوت آنان جایز نه؛ و نسبتبه کسانی که از جامعة امر منفصل شدهاند، آیا سلام و کلام با آنها جایز است یا نه؟ فرمودند: اگر چنانچه انفصال روحانی است، تکلم بههیچوجه جایز نه» (شوقی افندی، بیتا، ص94).
همچنین شاهدیم در جامعهای که ادعای وحدت انسانها را دارد، فرزندی صرفاً بهدلیل محبت و ارتباط با مادرِ مطرود خود، از «انسانیت دینی» ساقط میشود. جالب است بدانیم که طرد روحانی گاهی از اوقات با دلایلی بسیار پیشپاافتاده بهوقوع پیوسته است.
نتیجهگیری
بر پایة تحلیلهای روشمند و مبتنی بر اصول پژوهش تطبیقی، یافتههای این تحقیق نشان میدهند که ادعاهای بهائیان در زمینة تأکید بر تحری حقیقت، ترک تعصب و دستیابی به صلح عمومی، در مقام عمل با چالشهای ساختاری و ناکارآمدیهای جدی روبهروست. این شکاف میان گفتار و عمل، بهویژه هنگام مقایسه با سخنان و رفتارهای رهبران این آیین، آشکارا نمایان میشود.
ارزیابی این ادعاها در چهارچوب نظریة صلح مثبت یوهان گالتونگ ـ که در آن، نهتنها فقدان جنگ، بلکه وجود همبستگی اجتماعی، عدالت و فرصتهای برابر ضروری است ـ نشان میدهد که تقارنی بین آموزههای بهائی و این اصول بنیادین وجود ندارد و خشونت ساختاری و فرهنگی در جامعة بهائیت رایج است که موجب نفی صلح مثبت میشود. همچنین با توجه به تعاریف گالتونگ از «خشونت ساختاری» و «خشونت فرهنگی» ـ که به شرایط ناشی از نابرابریهای اجتماعی و فرهنگی اشاره دارد و به ایجاد کشمکش، تضعیف ارزشهای انسانی و محرومیتهای نظاممند میانجامد ـ بهوضوح میتوان دریافت که جامعة بهائی با اینگونه از خشونتها درگیر است؛ خشونتی که از طریق فرهنگ، ایدئولوژی، مذهب و ارزشها توجیه میشود؛ مانند: تحقیر گروههای دیگر، ترویج تعصب، تبیین مخالفان به عناوینی ناخوشایند و غیرانسانی، و ترویج تعصب و نابرابری. ادعای جامعة بهائی به جامعهای «یکپارچه و مسالمتآمیز» با وجود خشونتهای مذکور، نابرابریهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را توجیه میکند و موجب کشمکش و تضعیف ارزشهای انسانی میشود.
بر اساس این نظریه، هنگامی که ازیکسو بر صلح عمومی، وحدت عالم انسانی و تشکیل حکومت جهانی تأکید میشود، اما ازسویدیگر، گفتار و رفتار رهبران آن حاوی تعصبات و نابرابریهاست، چنین تعارض ذاتی به ایجاد و تداوم خشونتهای ساختاری و فرهنگی دامن میزند. خشونتهایی چون تفریق در ارث، محرومیت زنان و تبعیض در دسترسی به جایگاههای سیاسی و اجتماعی، از طریق سیستمهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در بهائیت ایجاد میشود.
محورهای این تعارض که بر اساس نظریة گالتونگ احصا شده، عبارتاند از: برتریجویی گروهی و خشونت فرهنگی؛ تبعیض در ارث و خشونت ساختاری؛ مشروعیت بخشیدن به خشونت و انسانزدایی از مخالفان؛ خشونت مستقیم و کشتن مخالفان؛ محو آثار فرهنگی و خشونت نمادین؛ و محرومیت زنان و تبعیض ساختاری. هنگامی که ادعای صلح و برابری، در عمل با رفتارهای متناقض و تعصبات نهادینهشده در درون جامعة بهائی نقض میشود، میتوان نتیجه گرفت که صلح عمومی بهمعنای واقعی و مبتنی بر عدالت محقق نشده است.
این پژوهش بهطور مشخص بر چالشهای اجتماعی، فرهنگی و ساختاری موجود در گفتمان و عملکرد بهائیت انگشت میگذارد که بهعنوان موانعی اساسی، تحقق صلح و همزیستی مسالمتآمیز را با مشکل روبهرو ساخته است.
- آقابخشی، علی (1387). فرهنگ علوم سیاسی. تهران: چاپار.
- ابنمنظور، محمدبنمکرم (1408ق). لسان العرب. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- اسلمونت، جان اینترز (1988م). بهاءالله و عصر جدید. برزیل: دار النشر البهائیة البرازیل.
- اشراق خاوری (بیتا الف). گنج شایگان. بیجا: بینا.
- اشراق خاوری (بیتا ب). گنجینة حدود و احکام. تهران: مؤسسة ملی مطبوعات امری.
- اشراق خاوری (بیتا ج). مائدة آسمانی، لوح احبای امریک. بیجا: بینا.
- افندی، شوقی (بیتا). توقیعات مبارکه. بیجا: بینا.
- افندی، عباس (1947م). توقیع 15. بیجا: بینا.
- افندی، عباس (بیتا الف). الواح و وصایای مبارکه. بیجا: بینا.
- افندی، عباس (بیتا ب). خطابات مبارکه. مصر: فرجالله ذکی الکردی.
- افندی، عباس (بیتا ج). مجموعهای از مطالب دیانت بهائی بهاختصار. بیجا: بینا.
- افندی، عباس (بیتا د). مکاتیب. مصر: بینا.
- افندی، عباس (بیتا هـ). منتخباتی از مکاتیب. آلمان: مؤسسة مطبوعات امری.
- بابایی، غلامرضا (1387). فرهنگ روابط بینالملل. تهران: وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارات.
- دوستدار، فرزین (1985م). پیام صلح. بیجا: پیام دوستی.
- رحیمی ثابت، صدیقه و کریمی، احمد (1400). بررسی صلح از دیدگاه منونایت بر اساس اندیشة تشیع. معرفت ادیان. 13(1)، 13ـ32.
- جمشیدی، محمدحسین (1393). بررسی و تبیین مقولة صلح در نظریة مدینة المسالمه (شهر صلح) فارابی و نظریة صلح پایدار کانت. فصلنامة علمی پژوهشی جستارهای سیاسی معاصر، 13(51)، 155ـ182.
- شیرازی، علیمحمد (بیتا). بیان (فارسی). بیجا: بینا.
- فاضل مازندرانی (بیتا). اسرار الآثار. خصوصی، بدیع. بیجا: بینا.
- گلباغ، محمدمعین (1403). صلح مثبت در چشمانداز نظری. فصلنامة مطالعات راهبردی، 27(1)، 7-28.
- نوری، حسینعلی (بیتا الف). اقدس. بیجا: بینا.
- نوری، حسینعلی (بیتا ب). بدیع (در جواب اسئلة قاضی). بیجا: بینا.
- نوری، حسینعلی (بیتا ج). لوح شیخمحمدتقی اصفهانی. بیجا: بینا.

