ردیهنویسی و بنیانهای نظری علمالادیان اسلامی؛ مطالعة موردی در ردیههای بر مسیحیت
/ استادیار گروه ادیان و عرفان، دانشکدة الهیات دانشگاه الزهرا(ره)، تهران، ایران. / M.Hasansaleh@alzahra.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
- Ess, Josef van (1977). A nfänge muslimischer Theologie. Beirut: kommission bei Franz Steiner Verlag.
- Madelung, Wilferd (1965). Der Imam al-Q¦asim ibn Ibrah¦im und die Glaubenslehre der Zaiditen. Berlin: de Gruyter.
- Newman, N.A. (1993). The Early Christian-Muslim Dialogue: A Collection ofDocuments from the First Islamic Centuries (632-900 A.D). Gloucester, MA: Interdisciplinary Biblical Research Institute.
- Perier, Augustin (1920). Un Traite de Yahya ben Adi,Defence Du dogma dela Trinite confer Les Objections d’AL-Kindi. Revuede L’orient Chretien, Tome III (XXII), (1), 20-50.
- Thomas, David (2008). Christian Doctrines in Islamic Theology. Leiden: Brill.
- References
- The Holy Qur’an.
- The Bible.
- Ibn Babawayh, Abu Ja’far Muhammad ibn Ali (n.d.). Al-Tawḥīd. Beirut: Dar al-Ma’rifa.
- Ibn Taymiyya (1979 CE). Dar’ Taʿāruḍ al-ʿAql wa al-Naql. Riyadh: Ed. Muhammad Rashad Salim.
- Ibn Hazm, Ali ibn Ahmad (1995 CE). Al-Faṣl fī al-Milal wa al-Ahwāʾ wa al-Niḥal. Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyya.
- Ibn Abbas, Abdullah (n.d.). Tafsīr Ibn Abbas. N.p.: Matba’a Muhammadi.
- Ibn Kathir, Ismail ibn Umar (1985 CE). Tafsīr al-Qurʾān al-ʿAẓīm. Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyya.
- Ibn al-Nadim, Muhammad (1987). Al-Fihrist. Trans. Mohammad Reza Tajaddod. Tehran: Amir Kabir.
- Anvari, Mohammad Javad (1996). “Radiyya / Refutation Writing.” In: Dāneshnāmeh-ye Jahān-e Eslām. Tehran: Foundation of the Islamic Encyclopedia.
- Thomas, David, and Roggema, Barbara (2020). Christianity and Christians in Islamic Texts: A Collection of Articles on the History of Christian-Muslim Relations. Trans. Mohammad Hossein Mohammadpour. Mashhad: Islamic Research Foundation.
- Al-Jahiz (2000 CE). Al-Radd ʿalā al-Naṣārā. In: Rasāʾil al-Jāḥiẓ: Al-Rasāʾil al-Kalāmiyya. Ed. Abu Mulham. Beirut: Maktabat al-Hilal.
- A Group of Authors (2018). Foundations of Islamic Human Sciences from the Perspective of Ayatollah Mesbah Yazdi. Qom: Imam Khomeini Educational and Research Institute.
- Al-Juwayni, Abd al-Malik ibn Abdullah (1988 CE). Shifāʾ al-Ghalīl fī Bayān mā Waqaʿa fī al-Tawrāt wa al-Injīl min al-Tabdīl. Cairo: Ed. Ahmad Hijazi al-Saqqa.
- Dick, Ignatius (2007 CE). Mujādalat Abī Qurra maʿa al-Mutakallimīn al-Muslimīn fī Majlis al-Khalīfa al-Maʾmūn. Aleppo: Matba’at al-Ihsan.
- Rajabi, Mahmoud (2001). Insān-shenāsī. Qom: Imam Khomeini Educational and Research Institute.
- Al-Rassi, Qasim ibn Ibrahim (1999 CE). Al-Radd ʿalā al-Naṣārā. Cairo: Ed. Imam Hanafi Abdullah.
- Tabatabai, Seyyed Mohammad Hossein (2018). Uṣūl-e Falsafeh va Ravesh-e Realism. Tehran: Sadra.
- Al-Tabarsi, Ahmad ibn Ali (2004 CE). Al-Iḥtijāj. Tehran: Dar al-Kutub al-Islamiyya.
- Al-Tabari, Ali ibn Rabban (1973 CE). Al-Dīn wa al-Dawla fī Ithbāt Nubuwwat al-Nabī Muḥammad. Ed. Adel Nuwaihid. Beirut: Dar al-Afaq al-Jadida.
- Al-Tabari, Ali ibn Rabban (2005 CE). Al-Radd ʿalā Aṣnāf al-Naṣārā. Egypt: Ed. Khalid Muhammad Abdu.
- Al-Amiri, Muhammad ibn Yusuf (1988 CE). Rasāʾil Abī al-Ḥasan al-ʿĀmirī wa Shadharātuhu al-Falsafiyya. Amman: University of Jordan.
- Abdi, Vali (2018). “Abu Isa al-Warraq’s View of Christianity.” Pazhuheshnameh-ye Adyan, 12(23), 121–145.
- Abdi, Vali (2020). Mubāḥathāt-e Kalāmī-ye Masīḥiyān va Mosalmānān darbāreh-ye Tathlīth dar Sadehā-ye Nakhust-e Hijrī. Mashhad: Islamic Research Foundation of Astan Quds Razavi.
- Al-Ghazali, Muhammad ibn Ahmad (1989 CE). Al-Radd al-Jamīl li-Ilāhiyyat ʿĪsā bi-Ṣarīḥ al-Injīl. Beirut: Ed. Muhammad Abdullah Sharqawi.
- Fakhr al-Razi, Muhammad ibn Umar (1986 CE b). Munāẓara fī al-Radd ʿalā al-Naṣārā. Beirut: Ed. Abd al-Majid Najjar.
- Fakhr al-Razi, Muhammad ibn Umar (2000 CE). Al-Tafsīr al-Kabīr. Beirut: Dar al-Kutub al-Ilmiyya.
- Qadi Abd al-Jabbar, Ibn Ahmad (1956 CE). Tathbīt Dalāʾil al-Nubuwwa. Beirut: Ed. Abd al-Karim Uthman.
- Qadi Abd al-Jabbar, Ibn Ahmad (1958 CE). Al-Mughnī fī Abwāb al-Tawḥīd wa al-ʿAdl. N.p.: Ed. Mahmoud Muhammad Qasim.
- Al-Qarafi, Muhammad ibn Yahya (1986 CE). Al-Ajwiba al-Fākhira ʿan al-Asʾila al-Fājira. Ed. Awad Bakrzaki. N.p.: n.p.
- Al-Kulini, Muhammad ibn Yaqub (1984). Al-Kāfī. Tehran: Dar al-Kutub al-Islamiyya.
- Al-Maturidi, Abu Mansur (1986 CE). Kitāb al-Tawḥīd. Ed. Fathallah Khalif. Beirut: Dar al-Mashriq.
- Madelung, Wilferd (2021). Imam Qasim ibn Ibrahim and the Doctrinal Foundations of Zaydism. Trans. Shirin Shadfar. Tehran: Namak.
- Mesbah Yazdi, Mohammad Taqi (2005). Sharḥ-e Burhān-e Shifā (1–2). Res. and Writ. Mohsen Gharavian. Qom: Imam Khomeini Educational and Research Institute.
- Mesbah Yazdi, Mohammad Taqi (2011). Āmūzesh-e Falsafeh. Qom: Imam Khomeini Educational and Research Institute.
- Motahhari, Morteza (1992). Masʾaleh-ye Shenākht. Tehran: Sadra.
- Houshanghi, Leila (2010). Tārīkh va ʿAqāʾid-e Nestoriān. Tehran: Hekmat Sina.
مقدمه
در طول تاریخ، بهویژه دوران جدید، آشنایی با افکار و نحلههای رقیب مورد توجه دانشمندان بوده است. در دورة مدرن در غرب رشتة مطالعات ادیان با استفاده از ابزار رسانه و محافل علمی بهطور گسترده زمام آشنایی و گزارش ادیان و مکاتب و همچنین معنویتهای نوظهور را بر عهده گرفته است. رشتة مطالعات تطبیقی ادیان یا دینشناسی جدید که تأسیس آن به دانشمند آلمانی، مارکس مولر، نسبت داده میشود، با تکیه بر مبانی مختلف معرفتشناختی، انسانشناختی و الهیاتی در تلاش است خاستگاه معنویت عالم را متشتت و غیرتوحیدی و دین را دارای خاستگاهی بشری و غیرالهی معرفی کند. همچنین در این دانش با وجود ادعای بیطرفی، انبیا با پیرایش از خصوصیات قدسی و فراطبیعی مانند عصمت و دریافت وحی، صرفاً مصلحان اجتماعی معرفی میشوند و سویة بدبینی به آنها بهطور واضح بهچشم میخورد. این جریان صرفنظر از انگیزة پدیدآورندگان آن، بهطور ذاتی دارای خصوصیاتی است که آن را ناهمگون با اندیشههای معرفتی اسلام قرار داده است. ویژگیهایی همچون تکثرگرایی، نسبیت و عدم تعهد به توحید و یکتاپرستی مواردی نیستند که بتوان بهراحتی از کنار آن گذشت یا آن را توجیه کرد. ازاینرو بهنظر میرسد که ادیان و مذاهب رقیب را باید در چهارچوبی دینی و عاری از زوایدی همچون شرک و تکثر مورد مطالعه قرار داد و اصطلاحاً باید الگوی اسلامی مطالعات اسلامی را تدوین کرد.
ازسویدیگر با رصدی مختصر در میراث عظیم اسلامی، با علمی با عنوان «ملل و نحل» مواجه میشویم که وظیفة آشنایی و معرفی ادیان و مذاهب را برای مخاطب مسلمان و حقطلب بر عهده داشته است. این علم ازیکسو مذاهب اسلامی و دروندینی را معرفی میکند (نحل) و ازسویدیگر در پی بازخوانی ادیانی بوده است که آثار و پیروانشان در قلمرو اسلامی حضور داشتهاند (ملل). این دانش در درازنای تمدن اسلامی ذاتی دفاعی داشته است و بیش از آنکه در پی آشنایی ابتدایی با افکار رقیب باشد، در پی دفع شبهات واردشده از سوی آنان بوده است. به بیان دیگر، غالباً زیرمجموعهای از علم کلام بهشمار میرفته که درصدد تبیین معارف و نقد شبهات بوده است.
در غالب تعريفهاى كلام، در كنار وجه ايجابى، يعنى استدلال بر درستى عقايد ايمانى، از وجهى سلبى نيز سخن گفته شده كه همان رد اهل بدعت و انحراف است. از ديد اهل كلام، اثبات و حفظ عقايد حق، بستگى مستقيم به رد آراى باطل و دفع شبهات دارد. لازمة معناى حفظ، چه در جدل و چه در غايتى كه براى علم كلام تصور مىشود، زدودن موانع و شوائب عقيدة صحيح است. اين كار، افزون بر رويارويى و پاسخگويى، ماية تثبيت و تقويت ايمان مىشود؛ چون مىتواند از طريق يافتن و برجسته ساختن وجوه معارض با عقيدة صحيح و سپس رفع آنها به يقينآورى كمك كند. اهتمام به شناساندن و رد كردن عقايد خلاف، در حوزة عقيده و كلام، بر دو باور غالب متكى بودهاست: نخست وقوع شكاف در امت اسلام بهعلت انحراف از آنچه اصل و سابقهاى در «سنت» دارد؛ و دوم لزوم مرزبندى فرقة ناجيه با فرقههاى ديگر. از اين ديدگاه، براى رد آنچه بهغلط به دين نسبت داده شدهاست، مفهوم عام «بدعت»، در برابر سنت، بهكار گرفته مىشود. علاوه بر آنچه گذشت، توجه به علم ملل معمولاً به حوزهای محدود میشده که در کتاب و سنت به آن اشاره شده است یا در جغرافیای اسلامی حضور داشتهاند و بهدنبال کشف موارد جدید غیر مذکور نبوده است. از این روست که در بیشتر موارد، این علم به ادیان ابراهیمی محدود شده است.
یکی از مهمترین مصادیق پرداخت به ادیان رقیب، ردیههایی است که از سوی دانشمندان مسلمان نگاشته شده است. این ردیهها منبع مهمی برای شناخت مبانی و روشهای اندیشمندان مسلمان در مواجهه با افکار رقیب است که از آنها میتوان در تدوین علمالادیان اسلامی بهره برد. در این مقاله کوشیدهایم تا با مراجعة مستقیم به مهمترین ردیههای مسلمانان بر مسیحیان، برخی مبانی مهم و مشترک میان آنها را در حوزههای معرفتشناختی، انسانشناختی و الهیاتی استخراج کنیم. پرسش اصلی این نوشتار آن است که مبانی و پیشفرضهای ردیهنویسان مسلمان که میتوان از آنها در تدوین علمالادیان اسلامی بهره برد، چیست؟ بر این اساس پرسشهای فرعی از این قرار است: بهترتیب مهمترین مبنای معرفتشناختی، انسانشناختی و الهیاتی ردیهنویسان چیست؟ در همین راستا در تدوین مقاله، ابتدا به بحث ردیهنویسی و همچنین تاریخچة مختصر ردیههای بر مسیحیت اشاره کردهایم. در ادامه، در سه بخش مجزا به مبانی اصلی معرفتشناختی، انسانشناختی و الهیاتی ردیههای بر مسیحیت اشاره کرده و در پایان به نتیجهگیری پرداختهایم.
1. ردیهنویسی
ردیه یا ردیهنویسی گونهای نوشتار است كه مضمون اصلى آن اثبات بطلان عقيده يا مدعايى خاص با تکیه بر مبانی مفروض است (انواری، 1375، ج19، ص667). در تمدن اسلامى، رديهنويسى سنتی رایج در مواجهه با ادیان و مذاهب دیگر و همچنین در مناقشه با افراد و افکار رقیب بودهاست. روند ردیهنویسی فراز و فرودهایی داشته که اوج آن بین سدههای دوم تا پنجم هجری بوده است. غالب ردیهها برضد ثنویت و الحاد، یهودیت، مسیحیت و همچنین فلسفة مشائی و منطق بوده است (انواری، 1375، ج19، ص667).
در بیشتر ردیههای اسلامی، ترکیب «الردّ على...» یا عنوان «كتابٌ على...» بهچشم میخورد. رديهنويسى از حیث شکل و صورت، مصداقی از جدل بهشمار میرفته؛ لذا در برخى از فنون، بحث با مناظرة شفاهى اشتراك داشتهاست؛ مثلاً در آثارى كه به رد متن معينى اختصاص دارند، مؤلف غالباً فقراتى از متن را با عنوان «قالَ» (گفت) نقل كرده و در دنبالة هر يك از آنها، ذيل «اَقولُ» (میگويم)، به پاسخگويى يا نقض آنها پرداختهاست. در بسيارى از رديههايى هم كه ناظر به متن نيستند، همين الگو در مجادله با رقيب فرضى با عبارتهاى آغازينى نظير «اِن قالقائلٌ» (اگركسىبگويد) و «قيلَ له» (به او گفته مىشود) بهكار رفتهاست (Ess, 1977, p.23-24).
از حیث محتوا و طبقهبندی علوم، ردیهنویسی غالباً ذیل علم کلام قرار میگیرد. در بیشتر تعريفهاى كلام، در كنار وجه ايجابى، يعنى استدلال بر درستى عقايد ايمانى، از وجهى سلبى نيز سخن گفته شده كه همان رد اهل بدعت و انحراف است. به دیگر سخن، اثبات حق مستلزم مراجعه به آرای باطل و ازالة شبهات است. اين كار، افزون بر رويارويى و پاسخگويى، ماية تثبيت و تقويت ايمان مىشود؛ چون مىتواند از طريق يافتن و برجسته کردن وجوه معارض با عقيدة صحيح و سپس رفع آنها، به يقينآورى كمك كند (جوينى، 1409ق، ص20 و 24؛ فخر رازى، 1421ق، ج1، ص227). اهتمام به شناساندن و رد كردن عقايد خلاف، در حوزة عقيده و كلام، غالباً بر چند باور متكى بودهاست: نخست وقوع شكاف در امت اسلام بهعلت انحراف از آنچه اصل و سابقهاى در «سنت» دارد؛ و دوم لزوم مرزبندى فرقة ناجيه با فرقههاى ديگر بر اساس حدیث مشهور پیامبر؟ص؟ در این زمینه، که فرمودند: امت اسلام به 73 فرقه تقسیم میشود و جز یک فرقه، بقیة اهل نجات نیستند.
سنت ردیهنویسی بیش از همه در میان معتزله بهچشم میخورد. علت این امر آن است که یکی از اصول اعتقادی معتزله، نهی از منکر بهشمار میرود که مصداق بارز آن، رد بدعتهای دیگر (اعم از فرقههای رقیب یا ادیان دیگر) است.
2. ردیههای بر مسیحیت
1ـ2. خاستگاهها و زمینههای تاریخی ردیههای ضد مسیحیت
مجادلات اعتقادى مسلمانان با پيروان اديان ديگر، موضوع بخش مهمى از رديههاست. سابقة رديهنويسى در اين حوزه بهقدمت نخستين نگارشهاى كلامى است؛ اما زمينة تاريخى اين مجادلات به دورة آغازين اسلام بازمیگردد كه مسلمانان با جمعيت يهودى و مسيحى ساكن شبهجزيره مواجهة مستقيم داشتند. همچنین حضور عالمان فرقههاى مختلف مسيحى در مناطق شام، بيتالمقدس و مصر زمينة مشتركى در زبان و مفاهيم مجادلات اسلامى ـ مسيحى پديد آورد. انتقادها و نكوهشهاى قرآن دربارة باورها و اعمال يهودى و مسيحى عصر نزول، از جمله تحریف و تثلیث، حاوى موضوعات اصلى رديههايى است كه متكلمان در دورههاى بعد در اين زمينه نوشتهاند.
در متون حديث شيعه نيز اخبار متعددى از گفتوگو و مناظرة پيامبر اكرم؟ص؟ و امامان؟عهم؟ با عالمان و مؤمنان اهل كتاب روايت شدهاست (طبرِسى، 1425ق، ج1، ص23ـ44، 108ـ115 و 494ـ539؛ ج2، ص401ـ422). در سير بعدى اين مجادلات، رديهنويسى بر عقايد اهل كتاب مرتبط با نوشتههايى از آنان، بعضاً بهزبان عربى، در رد اسلام بود. ادبيات جدلى ميان اسلام و مسيحيت با رديهنويسى مسيحيان بر اسلام در اواخر دورة اموى آغاز شد و بهاين ترتيب، نخستين رديههاى مسلمانان پس از رديههاى ابتدايى بر اسلام پديد آمد.
گفتنی است در ردیههای مسلمانان، بهطور خاص از سه گروه از مسیحیان با عناوین یعقوبیان، ملکائیان و نسطوریان یاده شده و عقاید آنها بهچالش کشیده شده است. یعقوبیان که دیدگاه منوفیزیستی و تکذاتانگارانه داشتند، عملاً معتقد بودند که جنبة بشری در جنبة الوهی عیسی حل شده است و عیسی تنها یک طبیعت دارد. در مقابلِ یعقوبیه، گروهی از مسیحیان به مفاد شورای کالسدون و اعتقادنامة آن پایبند ماندند که اصطلاحاً مَلکائیه یا رومیه خوانده میشوند. آنها معتقد شدند که در مسیح دو طبیعت نامتغیر الوهی و انسانی وجود دارد که هر دو کاملاند و بدون آنکه به یکدیگر تبدیل شوند، باقی میمانند (هوشنگی، 1389، ص262ـ263). نسطوریان هم مانند ملکائیان با نظریة تکذاتانگاری مسیح مخالف بودند و اعتقاد داشتند که عیسی، هم طبیعت انسانی دارد و هم طبیعت الهی. بااینحال تفاوت میان نسطوریان و ملکائیان، نه در مفهوم طبیعت، بلکه در مفهوم شخص بود. بنا بر اعتقادنامة کالسدون، عیسی مسیح دارای دو طبیعت و یک شخصیت است؛ اما نسطوریان معتقد بودند که عیسی مسیح علاوه بر اینکه دارای دو طبیعت است، دارای دو شخصیت هم هست (هوشنگی، 1389، ص231).
2ـ2. ردیههای مستقل مسلمانان بر مسیحیت
بهصورت کلی، ردیههای بر مسیحیت را میتوان به دو قسم مستقل و ضمنی تقسیم کرد. منظور از ردیههای مستقل نگاشتههاییاند که بهصورت مستقل به رد مسیحیت و آموزههای آن پرداختهاند و غالباً در عنوان کتاب هم به این امر اشاره کردهاند؛ اما ردیههای ضمنی نگاشتههاییاند که در خلال بحثهای کلامی، بهخصوص بحث توحید، به رد عقاید مسیحیت پرداختهاند و مباحث آن منحصر به مسیحیت نیست.
برخی ادعا کردهاند که در قرن دوم و سوم هجری تقریباً همة متکلمان مسلمان یک اثر برضد مسیحیت نگاشتهاند؛ اما تعداد کمی از آنها بهجا مانده است (توماس و روگما، 1399، ص35). ابنندیم از شش شخص بهنامهای بشربنمعتمر، عیسیبنمردار، جاحظ، ضراربنعمرو، ابوعیسی وراق و حفص الفرد نام میبرد که تألیفاتی با عنوان «الرد علی النصاری» داشتهاند (ابنندیم، 1366، ص336، 316، 314 و 308). بعدها در جريان جنگهاى صليبى، مجادلات متقابل با مسيحيت شدت گرفت. از قرن دهم هجرى، رديههاى مسلمانان عمدتاً واكنش به حركت تازة تبشيرى و رديهنويسى متأخر مسيحيان بود.
از قديمیترين رديههاى مستقل بازمانده در باب مسيحيت، الرد على النصارى، نوشتة قاسمبنابراهيم رسّى از بزرگان زیديه است. اگر نظر کسانی مانند مادلونگ را بپذیریم که معتقد است این کتاب در سال 210ق تألیف شده است (Madelung, 1965, p.89-90)، مىتوان آن را كهنترين ردية موجود بهشمار آورد. قاسم رسی در ابطال تثليث و الوهيت مسيح به فقرات متعددى از اناجيل استناد كرده است. در اين كتاب، تقرير عقايد مسيحى و ادلةابطال آنها مبتنى بر تعبيرهاى قرآنى است؛ اما در پاسخ مؤلف به توجيههاى دفاعيهنويسانى كه مدعى اتحاد اقانيم در ذات و طبيعت بودهاند، بارقههایی از احتجاج فلسفى را میتوان مشاهده كرد (رسّى، 1420ق، ص33ـ35 و 40ـ41).
رديهاى ديگر از همين دوره، كتابى است از علىبنرَبَّن طبرى، طبيب مسيحى نومسلمان، با عنوانالرد على اصنافالنصارى، كه تاريخ تأليف آن را حدود 225ق برآورد كردهاند. او کوشید با استفاده از ناسازگاریهای عقیده به الوهیت مسیح، با عقل به ابطال مسیحیت بپردازد (طبرى، 2005م، ص46 و 87). او در کتاب دیگری با عنوانالدين و الدوله، کوشید با استفاده از فرازهایی از عهدین (مانند اشعیا 46: 7ـ13؛ مزامیر45: 48؛ متی24: 2؛ لوقا 22: 50ـ51)، به اثبات نبوت پیامبر اسلام؟ص؟ بپردازد. او مىنویسد: با اين اثر درصدد تكميل كار نويسندگانى بودهاست كه به رد اهل كتاب پرداختهاند (طبری، 1393ق، ص35). اين سخن بر وجود جريان متقدمى از رديهنويسى در اين زمينه دلالت دارد. ابنربّن به نسخههاى مختلف سريانى، عبرانى و يونانى عهدین دسترسی داشته و به آنها مراجعه کرده است؛ چنانكه برخى فقرات نقلشده در اين دو كتاب را در متون موجود كتاب مقدس نمىتوان يافت. كار او، علاوه بر اينكه آغازگر سلسلهاى از رديههاى مسيحيانى شد كه اسلام آوردهبودند، منبع مهمى براى رديههاى بعدى مسلمانان فراهم كرد.
اثر ديگر در همين دوره، رسالةالرد على النصارى، نوشتة جاحظ اديب و متكلم معتزلى، است. اين رديه بيشتر ناظر به ايرادهاى مسيحيان بر تصوير قرآنى عيسى است. از دیگر ردیههای بر مسیحیت میتوان به ردیة نگاشتهشده توسط نخستین فیلسوف مسلمان، یعقوببناسحاق کندی، با عنوان مقالة فى الرد على النصارى اشاره کرد. كندى در اين رديه، از ديدگاه فلسفى و منطقى بر امتناع تثليث استدلال كردهاست. همچنین ابوعیسی وراق ردیهای بر مسیحیت نگاشت. يحيیبنعدى فقراتى از كتاب ورّاق را با عنوان فى الرد على الثلاث فرق من النصارىدر رسالة خود بهنام تبيين غلط محمدبنهارون... نقل كردهاست. كتاب ورّاق از حيث قوت نظر و وسعت آگاهى مؤلف از مسيحيت اثرى متمايز بهشمار مىرود و تأثير آن بر رديههاى بعدى و مباحث مربوط به مسيحيت در متون كلامى، از قبيلالتمهيدباقلانى والمغنىقاضى عبدالجبار مشهود است.
در سدة پنجم، امامالحرمین جوينى تحريف لفظى و معنوى تورات و انجيل را موضوع اصلى ردية خود با عنوان شفاء الغليل فى بيان ما وقع فى التوراة والانجيل من التبديلقرار داد. بهعقيدة او، اختلافها و خطاهايى كه در روايتهاى متفاوت اين دو كتاب ديده مىشود، نشانة تصرفاتى است كه در جريان آنها بشارت عهدين به ظهور پيامبر اسلام؟ص؟ از نصوص اصلى حذف شدهاست (جوینی، 1409ق، ص34).
كتاب ديگرى كه در اواخر قرن پنجم با تكيه بر نص موجود انجيل نوشته شده، الردّ الجميل لإلهية عيسى بصريح الإنجيل، اثر اماممحمد غزالى است. غزالى در اين رديه صحت متن اناجيل را مفروض گرفته و مواضعى از همين متن را نشان دادهاست كه بر بشرىبودن عيسى دلالت دارند و موارد خلاف آنها را بايد بنا به قواعد عام تفسيرى تأويل كرد. از ديد او، اينكه علماى مسيحى تناقضهاى عقلى اتحاد عيسى با خدا را موجه مىشمارند، ناشى از تقليد از اهل فلسفه است (غزالی، 1410ق، ص92ـ94). فخر رازی هم در تفسيرمفاتيحالغيب گزارشى از مناظرهاش با عالمى نصرانى در خوارزم آورده است (فخر رازی، 1421ق، ج21، ص181). این ردیه در سالهای اخیر بهواسطة یافت شدن نسخهای از متن کامل آن، بهصورت مستقل چاپ شده است (فخر رازی، 1986م ب، ص2). از دیگر ردیههای مستقل میتوان به کتاب ابنتیمه با عنوانالجواب الصحيح لمن بدّل دينالمسيح اشاره کرد. نویسنده در اوايل اين كتاب گفته كه آن را در رد نامهاى از قبرس منسوب به پولس نوشتهاست كه مسيحيان در احتجاجات خود به آن متكى بودهاند (ابنتیمیه، 1399ق، ج1، ص19ـ20).
از اواخر قرن دهم هجری، همزمان با حكومت تيموريان در هند و صفويان در ايران، فعاليتهاى تبشيرى غرب مسيحى در سرزمينهاى اسلامى جريان تازهاى از مجادلات اسلامى ـ مسيحى را پديد آورد. در اين دوره، مبلغان مسيحى به انتشار وسيع شبهههايى برضد اسلام مىپرداختند که کتاب آیینة حقنما، نوشتة ژرونيمو خاوير، مبلغ يسوعى پرتغالى، از معروفترین آنها بهشمار میرود. این کتاب بهدستور جهانگير به اصفهان فرستاده شد و علماى شيعه رديههاى متعددى بر آن نوشتند كه مهمترين آنها كتاب فارسی مِصقل صفا، نوشتة ميرسيداحمد علوى عاملى، از فيلسوفان عصر صفوی است. مؤلف در فصل اول بهشيوة فلسفى بر ابطال تثليث استدلال كرده و در فصل دوم بحثى طولانى دربارة وجود تناقض ميان عهد قديم و عهد جديد و ميان فقرات هر يك از آنها آوردهاست. فصل سوم به نقد مفاهيم و احكام اعتقادى انجيل و سپس حقانيت پيامبر اسلام؟ص؟ اختصاص يافتهاست.
3ـ2. ردیههای ضمنی مسلمانان بر مسیحیت
از اواخر قرن سوم با عمیقتر شدن بحثهاى كلامى، گزارش انتقادى از اصول مسيحيت بهتدريج به غالب متون كلامى و فرقهشناختى راه يافت. گسترده شدن این مباحث باعث شد که علاوه بر نگاشته شدن ردیههای مستقل ـ که به مهمترین آنها اشاره کردیم ـ ردیههای ضمنی نیز در خلال بحثهای کلامی و اعتقادی توسط نویسندگان نگاشته شود. برخى از اين متون با روشهاى استدلالى جديدتر و اطلاعات گستردهتر در باب مسيحيت، مواد مهمى براى رديهنويسى مستقل دورههاى بعد فراهم آوردند. يكى از نخستين نمونهها،الكتاب الاوسط فى المقالات، اثر عبداللهبنمحمد ناشئ اكبر است كه حاوى فقراتى دربارة فرقههاى مسيحيت و مناقشة عقلى در ابطال تثليث و تجسد است. فصلهاى مستقلى را هم كه درالتوحيدابومنصور ماتريدى والتمهيدباقلانى به نصارا اختصاص دارند، مىتوان رديههاي ضمنی بهحساب آورد.
اوج اين نوع رديههاى ضمنى در دو اثر از متكلم معتزلى، قاضى عبدالجبار، يافت میشود که در «الفرق غير الاسلاميه» ازالمغنى (قاضی عبدالجبار، 1958م، ج5، ص80ـ151) و همچنین درتثبيت دلائلالنبوة (قاضی عبدالجبار، 1386ق، ج1، ص91ـ209)، با نقل قطعاتی از تورات و اناجیل به نقد مسیحیت پرداخته است. ويژگى كار قاضى عبدالجبار پرداختن به نقد شعائر مسيحيت است. وى از تحولات تاريخى مسيحيت در زمينة احكام و عبادات و نهاد كليسا سخن مىگويد و آنها را نتيجة انحراف از سنت يهود و مسيحيت اوليه بهشمار مىآورد.
بهواسطة مواجهة مستقيم اسلام و مسيحيت در حوزة اندلس، ردیهنویسی در این منطقه از جغرافیای اسلام هم حضور داشت. معروفترین اثر در این زمینه از آنِ ابنحزم اندلسی است كه در ضمن كتاب خود، الفِصَل، معرفى نسبتآ غنى خود از مسيحيت را با ملاحظاتى عقلى در رد آموزههاى آن همراه كرد (ابنحزم، 1416ق، ج1، ص109ـ132).
3. مبانی و پیشفرضهای ردیهنویسان مسلمان
چنانکه اشاره شد، ردیهنویسی در واقع اثری کلامی و در راستای دفاع از حیثیت اسلام است. این آثار، اگرچه غالباً در رد تألیفات مسیحیان در رد اسلام نگاشته شدهاند، دارای پیشفرضها و مبانیای هستند که بسیاری از آنها مشترکاند و خط سیر آنها را میتوان در غالب آثار ردیه مشاهده کرد. این پیشفرضها و مبانی را میتوان در سه حوزة معرفتشناختی، انسانشناختی و الهیاتی جای داد.
1ـ3. مبانی معرفتشناختی
از محتوای ردیهنویسان مسلمان میتوان مبانی متعدد معرفتشناختی را استخراج کرد که به مهمترین آنها اشاره میشود.
1ـ1ـ3. امکان و معیار شناخت یقینی
در تاریخ معرفت، هرچند بهصورت نادر، ادعای شکاکیت مطلق از سوی گروههایی مانند سوفیستها یا شکگرایان ابراز شده است. بر این اساس، آنها یا مطلقاً منکر علم بودهاند یا در امکان وجود علم یقینی تردید داشتهاند. ادعای عدم امکان شناخت یقینی، خودزن و خودمتناقض است؛ زیرا حتی مدعیان شک مطلق نیز نمیتوانند در وجود خود یا در وجود شکی که ادعای آن را دارند، شک کنند؛ همچنین اگر با کسی در این زمینه بحث کنند، ضمن اینکه نشانگر اعتقاد به وجود طرف مقابل است، به این معناست که قبول دارند او نیز میتواند معرفت یقینی به مدعای ایشان پیدا کند (مطهری، 1371، ص23).
یقین حالتی روانی دربارة درک چیزی است؛ بهگونهایکه شخص واجد آن هیچ گونه تردیدی در درستی درک و فهم خود از آن چیز ندارد. این نوع از یقین، اصطلاحاً یقین بالمعنی الاعم یا یقین روانشناختی نامیده میشود. برخی معرفتهای یقینی از این سطح بالاتر میروند و ویژگیهایی دارند که نادرستی آنها را ناممکن میسازد. مطابق این اصطلاح، مقصود از یقین، صرف وجود حالت روانی جزم در صاحب معرفت نیست؛ بلکه مقصود از آن، اعتقادی جزمی است که مطابق با واقع، ثابت و زوالناپذیر نیز باشد. این نوع یقین، اصطلاحاً یقین بالمعنی الاخص خوانده میشود که در منطق و معرفتشناسی به همین معنا بهکار میرود (مصباح یزدی، 1384، ص34).
اصل اقدام ردیهنویسان در قلمزنی به این سبک نگارش، نشان از آن دارد که رسیدن به یقین در اعتقاد را ممکن میدانند. امکان و وجود شناخت یقینی، علاوه بر اینکه بهلحاظ عقلی مورد قبول فیلسوفان و معرفتشناسان مسلمان است (طباطبائی، 1397، ج1، ص67ـ68)، مورد تأیید اسلام بوده و در قرآن هم به آن اشاره شده است؛ بهگونهایکه در موارد متعدد، انسانها را به تحصیل یقین فراخوانده: «...لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ» (رعد: 2) و از کسانی که به آخرت یقین دارند، تمجید شده است: «...بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» (بقره: 4). دعوت به یقین، از سویی مؤید امکان شناخت یقینی است و ازسویدیگر نشانة آن است که همة معرفتهای ما بالفعل یقینی نیستند و تحصیل یقین در مواردی لازم است. دربارة اینکه چگونه میتوان به یقین مورد نظر دست یافت، قطعاً معارف وحیانی کارایی دارد.
2ـ1ـ3. مرجعیت معرفت نقلی در شناخت حقیقت دینی
ابزارهای معرفت حصولی شامل عقل، حس و تجربه، و نقل میشود. بر این اساس، روشهای دستیابی به معرفت نیز شامل روشهای عقلی، حسی و تجربی، و همچنین نقلی میشود. معرفت حسی و تجربی، اگرچه در مواجهه با معجزة انبیا قابل استفاده است، اما در مواجهه با مدعیات دینهای مختلف کارایی ندارد. معرفت نقلی نیز ازآنجاکه برآمده از وحی الهی و اعتقاد به قرآن کریم است، تنها در همین قلمرو حجیت دارد و مورد پذیرش دانشمندان مسلمان است. البته اگرچه استناد به قرآن کریم برای غیرمسلمانان حجیت ندارد، اما میتوان از کتب خود آنها و در قالب جدل، حقیقت را روشن کرد. حجیت روش نقلی، دستکم در سه موضوع در بین ردیهنویسان نمود یافته است:
الف) اشاره به تناقضات متنی: در برخی از ردیهها کوشیده شده است که تناقضات عهد جدید برجسته شود. این رویکرد، بیش از همه با نام محدثین و مخصوصاً ابنحزم اندلسی و کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل گره خورده است. او معتقد است که تمام آنچه در اناجیل آمده، به سه نفر برمیگردد: پولس، مرقس و لوقا. لازم به ذکر است، پولس که بزرگترین شخصیت این گروه است، هیچگاه بهعنوان حواری زیست نداشته است. جدا از این، باید گفت که این سه نفر نیز کلامشان را از پنج نفر نقل کردهاند که عبارتاند از: پطرس، متی، یوحنا، یعقوب و یهودا. این تعداد کافی نیست و متن را به تواتر نمیرساند (ابنحزم، 1416ق، ج1، ص3). محدثین در رویکرد نقد حجیت، علاوه بر تلاش برای اثبات غیرمتواتر بودن عهدین، به تناقضات موجود در این متون نیز بهطور مفصل استناد کردهاند. وجود این تناقضات باعث شده است که حجیت متن بیشازپیش خدشهدار شود (قرافی، 1407ق، ص33). برای نمونه، ابنحزم یک فصل از کتابش را به تناقضات عهد جدید اختصاص میدهد و میگوید: در اناجیل، عیسی گاه فرزند خدا، گاه فرزند یوسف نجار، گاه فرزند داوود، گاه فرزند بشر خوانده میشود و گاه خود خداست که خلق میکند و رزق میدهد (ابنحزم، 1416ق، ج1، ص216). همزمان با ابنحزم اندلسی، ابوالمعالی جوینی نیز در بغداد بهسراغ تناقضات تورات و اناجیل چهارگانه میرود و در رسالة کوتاه خود مواردی محدود از آنها را ذکر میکند (جوینی، 1409ق، ص33ـ55). محدثین با استناد به عدم تواتر عهدین ازیکسو و برجسته کردن تناقضات آن ازسویدیگر، نتیجه میگیرند که برای شناخت درست و واقعی عیسی باید بهسراغ منبعی متواتر و غیرمتناقض رفت که همانا قرآن کریم است. در واقع نتیجة این رویکرد، ارجاع به مسیحشناسی قرآنی است.
ب) استناد به مسیحشناسی عهد جدید: قسمت مهمی از محتوای ردیههای مسلمانان بر مسیحیان شامل استفاده از آیات عهدین در اثبات بشریت حضرت عیسی و رد الوهیت اوست. بر همین مبنا، اناجیل همنوا مورد استناد بسیاری از ردیهنویسان قرار گرفته است. بر اساس بسیاری از آیات عهد جدید، حضرت عیسی؟ع؟، با اینکه دارای تولدی متمایز و غیرمتعارف بود، فراتر از یک نبی نبود و هیچگاه ادعای الوهیت یا عناوین مشابه را نداشت. حتی در انجیل یوحنا نیز از واژة «نبی» برای حضرت عیسی؟ع؟ استفاده شده است (یوحنا 4: 44؛ 6: 14). از همین روست که قاسم رسّی در ردیة خود تصریح میکند که مسیحیان آیات کتاب مقدس را برخلاف ظاهرشان و طبق میل خودشان تأویل کردند تا بتوانند الوهیت عیسی مسیح را اثبات کنند (رسی، 1420ق، ص19). استفادة نقضی از عهدین مستلزم شناخت عهدین و آشنایی با نسخههای مختلف آن به زبانهای عبری، سریانی و عربی بوده، که این امر مورد اعتراف برخی مستشرقین هم قرار گرفته است (مادلونگ، 1400، ص157ـ158).
ج) ذکر بشارات عهدین: ازسویدیگر، ازآنجاکه مهمترین انتقاد مسیحیان در سدههای نخستین به دین اسلام، مربوط به نبوت پیامبر اسلام؟ص؟ بوده است، لذا کسانی مانند علیبنربن طبری که تازهمسلمان بود و همچنین ابوالحسن عامری، کوشیدند در آثار خود با استناد به کتاب مقدس بشارتهای عهدین را دربارة رسالت نبی مکرم اسلام؟ص؟ استخراج کنند که این امر مبتنی بر حجیت معرفت نقلی است (طبری، 1393ق، ص50؛ العامری، 1988م، ص68ـ70). آنها معتقد بودند که پیشگوییهای انبیای بنیاسرائیل و برخی از آیات اناجیل (از جمله: اشعیا 46: 7ـ13؛ 49: 22ـ23؛ 63: 1ـ6؛ مزامیر 45: 48؛ متی 24: 2؛ لوقا 22: 50ـ51؛ یوحنا 14: 16)، در مورد نبوت پیامبر اسلام؟ص؟ است. ابوالحسن عامری باور داشت که راهبان مسیحی با تحریف عمدی واژگان اناجیل سعی کردند صراحت و روشنی بشارات عهد جدید را از بین ببرند و اگر این عمل آنها نبود، آیات بیشتری دربارة پیامبر؟ص؟ قابل استخراج بود (العامری، 1988م، ص202). مسلمانان بهجد میکوشیدند تا نشان دهند که اگر مسیحیان کتاب مقدس خود را درست قرائت کنند، متوجه میشوند که عهدین آمدن پیامبر اسلام؟ص؟ و امت او را پیشگویی کرده است (توماس و روگما، 1399، ص36).
3ـ1ـ3. حجیت معرفت عقلی در ردیهنویسی
در آثار ردیهنویسان مسلمان، بهخصوص معتزلیان، روش عقلی مکرر بهچشم میآید. در همین راستا نخستین فیلسوف مسلمان، ابویوسف یعقوببناسحاق کندی، در ردیة خود صرفاً به دلایل عقلی بسنده کرد و کوشید با استفاده از براهین منطقی، تثلیث را رد کند. او با طرح استدلالهایی به این نتیجه رسید که تثلیث در هر صورتی که فرض شود، نشاندهندة کثرت در ذات الهی است و امری متناقض است (Perier, 1920, p.4-5). ناشئ اکبر هم بعد از آوردن استدلالهای مختلف، همین نتیجه را گرفته است (Thomas, 2008, p.64-66). ردیهنویسان مسلمان، علاوه بر تثلیث، در بهچالش کشیدن اعتقاد نصاری دربارة اتحاد لاهوت و ناسوت در شخص عیسی نیز از استدلال عقلی استفاده کردهاند. مسیحیان چرایی این اتحاد را تا حدی توصیف کرده و معتقد بودند که خداوند از روی لطف و رحمت، خود را متجسد کرده است؛ اما مسلمانان چگونگی آن را بهچالش کشیدند (عبدی، 1397، ص134). استفادة ردیهنویسان مسلمان از استدلالات عقلی در حالی بود که آثار نویسندگان مسیحی در همان دوران تقریباً خالی از استدلال عقلی بود و آنها در اثبات عقاید خود بیشتر به ادلة نقلی و تا حدی هم تمثیل استناد میکردند (عبدی، 1397، ص290).
حجیت شناخت عقلی را میتوان از منظری دیگر نیز در میان ردیهنویسان مسلمان پیگیری کرد و آن لزوم تأویل و توجیه در مواجهه با برخی از فرازهای کتاب مقدس است. به دیگر سخن، در کنار خردگرایی فلسفی، با نوعی عقلگرایی تأویلی هم در ردیهها مواجهیم. برای نمونه، جاحظ بر این باور است، آیاتی که دربارة الوهیت عیسی مسیح در کتاب مقدس ذکر شدهاند، صرفاً معنای مجازی دارند و برای احترام بهکار رفته شدهاند (جاحظ، 1421ق، ص267). لزوم تأویل، حتی از سوی شخصیتهایی مانند غزالی هم ابراز شده است. مشی ضدمشائی او، در ردیهاش بر اعتقادات مسیحی نیز ادامه یافت؛ بهگونهایکه تصریح میکند: اينكه علماى مسيحى تناقضهاى عقلى اتحاد عيسى با خدا را موجه مىشمارند، ناشى از تقليد از اهل فلسفه است (غزالی، 1410ق، ص26). ازسویدیگر، غزالی برخلاف فلسفه، علم منطق را موجه میداند و در این کتاب میکوشد که از قواعد و اصطلاحات منطقی در اثبات مقصود خود بهره ببرد. او در این کتاب از مفهوم تأویل ـ بهمعنای عبور روشمند از ظاهر متن به معنای مجازی لفظ بر اساس قرینة عقلی ـ بهرههای زیادی میبرد. او تصریح میکند که عبارات و نصوص تا زمانی که محذور عقلی پیدا نکردهاند، باید به همان معنای لغوی اخذ شوند؛ اما اگر متعارض با عقل بودند، ناگزیر باید توجیه شوند (غزالی، 1410ق، ص32-33). به دیگر سخن، اصل در باورهای دینی، وجوب تصدیق معنای ظاهر و پرهیز از تأویل است؛ مگر آنکه برهان عقلی بر استحاله یا بطلان ظاهر اقامه شود و حمل معنای ظاهری بر وجود ذاتی دشوار باشد. او بر همین اساس عباراتی را که صراحتاً عیسی را انسان معرفی میکند، مانند نسبنامههای بشری یادشده در ابتدای برخی اناجیل یا بر افعال انسانی مانند خوردن و آشامیدن دلالت دارد، اخذ به ظاهر میکند؛ و ازسویدیگر، عبارات و عناوینی را که مسیحیان آن را دال بر الوهیت عیسی میدانند (مانند کلمه و پسر خدا بودن عیسی)، بهعلت متعارض بودن و عدم امکان جمع با نصوص دال بر انسان بودن مسیح، تفسیر موحدانه میکند (غزالی، 1410ق، ص72-75) ازآنجاکه مسیحیان در اثبات الوهیت عیسی غالباً به انجیل یوحنا استناد میکنند، او نیز به آیات متعددی از همین انجیل استناد میکند تا مدعای آنها را بهچالش بکشد.
2ـ3. مبانی انسانشناختی
ردیههای اسلامی بر مسیحیت، مبتنی بر برخی مبانی و پیشفرضهای انسانشناختی است که باید از آنها در تدوین الگوی اسلامی مطالعات ادیان بهره جست. در ادامه به برخی از مهمترین این مبانی پرداخته میشود.
1ـ2ـ3. اختیار انسان
مقصود از اختیار انسان، توانایی انتخاب یک گزینه از میان گزینههای پیش رو، پس از سنجش میان آنهاست (مصباح یزدی، 1390، ج2، ص96)؛ حتی اگر انتخاب یکی از گزینهها دشوارتر از گزینههای دیگر باشد. بنابراین، اشخاص مضطر و مکره نیز طبق این تعریف، مختار بهشمار میروند؛ چراکه آنها نیز بر انتخاب دو گزینة پیش رو (هرچند یکی از آنها به مرگ منتهی شود) توانایی دارند (مصباح یزدی، 1370، ج2، ص96).
بر این اساس، نگاشتن ردیهها زمانی موجه و منطقی بهشمار میرود که مبنای نگارنده، مختار بودن انسان باشد. ردیهنویس در پی آن است که با کشف حقیقت و نمایاندن آن برای مخاطب، او را به راه درست هدایت کند. از همین روست که با دقت در مذهب و اعتقاد ردیهنویسان مسلمان متوجه میشویم که غالب آنها معتزلیمسلک و مبرا از مکاتبیاند که در آنها ترویج جبر نهادینه شده است. با اعتقاد به اختیار انسان، او حقیقت را کشف میکند و در صورت توجه به اشتباهش، مستبصر شده، به دین و مذهب درست و حق رهنمون میشود.
2ـ2ـ3. عبودیت و بندگی انسان
منظور از بندگی در اینجا بندگی تکوینی است. بر اساس اعتقادات اسلامی، تنها خداوند است که آفرینندة موجودات دیگر و مالک حقیقی آنهاست. بر این اساس، انسان نیز با همة داراییهای مادی و معنویاش مملوک خداوند و بهمعنای واقعی بندة اوست. یکی از مهمترین مبانی ردیهنویسان مسلمان در مواجهه با مسیحیت، توجه به این نکتة اساسی بوده است. بندگی و عبودیت انسان، بهطور ویژه از صفاتی است که طبق تصریح قرآن کریم، عیسی؟ع؟ خود را بر اساس آن معرفی کرد: «إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا» (مریم: 30). همین آیة قرآنی مبنای مهم و انگیزهای اساسی برای دانشمندان اسلامی در مواجهه با آموزههای مسیحیای بود که عیسی را موجودی فرابشری و الوهی معرفی میکردند.
در همین راستا، معجزات حضرت عیسی؟ع؟ هم مورد توجه ردیهنویسان قرار گرفته است. در عهد جدید در کنار تعالیم حضرت عیسی؟ع؟ معجزات متعددی نیز به او نسبت داده شده است؛ همچون شفا دادن بیماران (مانند متی 8: 2ـ3)؛ برکت دادن به غذا و تبدیل آن به تعداد زیاد (مانند لوقا 9: 12ـ18)؛ زنده کردن مردگان (مانند یوحنا 5: 11ـ45) و راه رفتن روی آب (مرقس 6: 45ـ51). حضرت عیسی؟ع؟ در ضمن انجام این معجزات شگرف، هرگز سخنی مبنی بر اینکه این معجزات نشانگر خروج او از دایرة عبودیتاند، بیان نکرده است. این امر، برخلاف ادعای برخی از مسیحیان است که این معجزات را نشانة معبود بودن عیسی میدانستند؛ مثلاً ابوقراح، از متکلمان ملکائی، پس از مقایسة معجزات عیسی با دیگر انبیا نتیجه میگیرد که عیسی معجزات را فقط با قدرت خود انجام میدهد؛ درحالیکه دیگر انبیا از طریق اراده و قدرت خدا عمل میکردند (Newman, 1993, p.306).
از دیدگاه غزالی، این معجزات فرابشری بودن عیسی را اثبات نمیکنند؛ زیرا اولاً بنا بر گفتة عهد عتیق، ایلیا و الیشع هم مرده زنده کردهاند (اول پادشاهان 17: 17ـ19؛ دوم پادشاهان 4: 18ـ37)؛ حتی یوشع جلوی خورشید را گرفت (یوشع 10: 13)؛ ولی کسی ادعای گزافی دربارة آنها نکرده است؛ ثانیاً در مقایسة عیسی با دیگر انبیا، آنها هم معجزات مختلفی انجام دادهاند؛ اما کسی آنها را موجودات الهی حساب نکرده است؛ بهویژه آنکه میتوان معجزات آنها را قویتر از معجزة عیسی دانست؛ مثلاً حضرت موسی؟ع؟ عصا را تبدیل به مار کرد (خروج 4: 3؛ 7: 10). این کار بهنوعی از احیای اموات هم بالاتر است؛ چون در واقع به جسم جامد و جسم بیجان حیات بخشیده است. بر این اساس، کثرت یا شدت معجزات نهتنها نشانة الوهیت نیست، بلکه در چهارچوب نبوت و عبودیت قابل تبیین است (غزالی، 1410ق، ص28).
آنچه گفته شد، بهاضافة شهادتهای متعدد کتاب مقدس که به انسانیت عیسی اشاره میکند (مانند متی 24: 36؛ مرقس 13: 32؛ یوحنا 8: 40؛ اعمال رسولان 2: 22). نشان از آن دارد که عیسی این معجزات را صرفاً برای اثبات رسالت خویش با اذن الهی انجام میداده است (غزالی، 1410ق، ص29؛ ماتریدی، 1986م، ص210).
3ـ2ـ3. وجود سرشت مشترک در میان انسانها
بر اساس مبانی انسانشناختی اسلامی، آدمیان با وجود تفاوتهایشان با یکدیگر، سرشتی مشترک دارند که اصطلاحاً «فطرت» نامیده میشود. از شواهد وجود چنین سرشتی این است که همة انسانها در احکام اولیة عقل نظری (مثل محال بودن اجتماع نقیضین) و عقل عملی (مثل لزوم عدالتورزی) با یکدیگر اتفاقنظر دارند و از تمایلاتی فراحیوانی، مانند حقیقتجویی، فضیلتخواهی و کمالطلبی بهره میبرند (رجبی، 1380، ص124). همچنین با مراجعه به آیات و روایات این نکته بهدست میآید که درجاتی از شناخت شهودی خداوند و گرایش به او از آغاز آفرینش در وجود همة انسانها به ودیعه نهاده شده است؛ چنانکه قرآن میفرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ...» (روم: 30).
یکی از مبانی ردیهنویسان مسلمان توجه به همین سرشت مشترک انسانی بوده است. بیشترین توجه به این اصل، در مورد تنبه به اصل توحید است. ازآنجاکه فطریات را میتوان به سه قسم بینش، گرایش و توانش تقسیم کرد، یکی از مصادیق بینش و همچنین گرایش فطری، توحید است؛ یعنی انسانها یک خدا را میشناسند و همچنین به یک معبود تمایل و گرایش دارند. کوشش ردیهنویسان این بوده است که با بهچالش کشاندن آموزههایی مثل تثلیث و تجسد، در واقع انسانها را به شناخت فطری خود رهنمون کنند. آنها بیش از آنکه بر توانش فطری مخاطب تأکید کنند، بر بینشها و گرایشهای فطری او، بهویژه توحید، تمرکز کردهاند. گفتنی است که برخی از روایات، آیة پیشگفته (روم: 30) را بهطور خاص بهمعنای فطری بودن توحید دانستهاند: «...فطرهم جمیعاً علی التوحید» (کلینی، 1363، ج2، ص12).
3ـ3. مبانی الهیاتی
در محتوای ردیههای اسلامی بر مسیحیت، مبانی و پیشفرضهای متعدد الهیاتی قابل استخراج است. البته این مبانی از حیث اهمیت و همچنین قابلیت الگوبرداری برای تدوین علمالادیان اسلامی یکسان نیست؛ ازاینرو به مهمترین آنها از این حیث اشاره میکنیم.
1ـ3ـ3. توحید در الوهیت و نقد تثلیث
اعتقاد به یکتایی خدا در دین اسلام محوریترین عقیده است. اهمیت توحید را میتوان بهوضوح در آیات قرآن و همچنین میراث مکتوب و سیرة بزرگان دین یافت. توحید در کتب اعتقادی به مراتب مختلفی تقسیم میشود که عبارتاند از: توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید در خالقیت، توحید در مالکیت، توحید در ربوبیت تکوینی، توحید در ربوبیت تشریعی، توحید در الوهیت و عبادت، و توحید افعالی (جمعی از نویسندگان، 1397، ص93ـ106). اگرچه از لحاظ ایمانی، اعتقاد به همة این مراتب لازم است، اما در مواجهه با افکار رقیب و با توجه به اقتضائات زمانه، تأکید بر این مراتب بهصورت یکسان نبوده است. از باب نمونه میتوان بهوضوح مشاهده کرد که تمرکز و تفصیلی که در گذشته بر توحید صفاتی در کتب کلامی وجود داشت، امروزه دیده نمیشود؛ و بالعکس، امروزه برخلاف صدر اسلام، در مورد توحید افعالی بیشتر قلمفرسایی میشود. ازهمینرو باید توجه داشت که ردیهنویسان بر مسیحیت، اگرچه بهعنوان یک مسلمان قاعدتاً تمام مراتب توحید را قبول داشتند، اما آن مرتبهای که بیشترین کارکرد جدلی را داشت، توحید در الوهیت و عبادت بود؛ زیرا مستقیماً با آموزة تثلیث مسیحی تعارض داشت.
در قرآن کریم از زبان نصارا نقل شده است که مسیح را ابنالله میدانند (توبه: 30). قرآن کریم این اعتقاد را رد کرده و قائل به آن را کافر خوانده است (مائده: 17). همچنین در آیة 73 سورة مائده بهصراحت میفرماید: «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ...». مفسران غالباً این آیه را به عقیدة تثلیث نصاری مربوط دانسته و ذیل آن به سه گروه موجود مسیحیان در بین مسلمانان، یعنی ملکائیان، یعقوبیان و نسطوریان، اشاراتی داشتهاند (ابنعباس، بیتا، ص86ـ98؛ ابنکثیر، 1406ق، ج1، ص603ـ605). وجود چنین تصریحات قرآنی سبب شد که ردیهنویسی بر مسیحیت، بیش از هر چیز بر نفی الوهیت مسیح و تثلیث متمرکز شود.
بهجز بحث مشرکانه بودن این آموزه، اختلاف گروههای مسیحی در مورد طبیعت عیسی مسیح هم بهشدت مورد توجه ردیهنویسان مسلمان قرار گرفت. جاحظ میگوید: اگر شخصی عزم خود را جزم کند و تمام نیروی عقل خود را بهکار گیرد تا عقیدة نصارا دربارة مسیح را بفهمد، نخواهد توانست: اگر با نصرانی نسطوری خلوت کنی و از او دربارة مسیح بپرسی، پاسخی خواهد داد که اگر همان پرسش را از برادر و خواهر وی بپرسی، پاسخی دیگر خواهند داد. همة ملکائیه و یعقوبیه نیز چنیناند (جاحظ، 1421ق، ص267). همچنین حسنبنایوب از بزرگان معتزلی میگوید: پیروان هیچ دینی بهاندازة نصاری در معبود خود اختلافنظر ندارند (عبدی، 1399، ص232).
جنبة مهمی از محتوای ردیهها بر تثلیث، به اشکالات عقلی آن برمیگردد. علاوه بر قاسم رسی که در ردیة خود اجمالاً به این اشکالات اشاره کرده است، بهطور خاص نخستین فیلسوف مسلمان، کندی، کوشید آموزة تثلیث را فقط با تکیه بر دلایل عقلی رد کند. او دستکم با سه استدلال به این نتیجه میرسد که تثلیث نشانة ترکیب و کثرت در ذات الهی است و تناقض درونی دارد و در نتیجه وحدانیت خداوند را خدشهدار میکند (Perier, 1920, p.8-12) چنین استدلالهایی نشان میدهند که نقد عقلانی مسلمانان بر تثلیث، از درون نگرش توحیدی برمیخاست و نه صرفاً از بیرون آموزة مسیحی؛ زیرا هر گونه تعدد در ذات را ناسازگار با بساطت الهی میدانستند.
با وجود صراحت بیان قرآن کریم در نفی الوهیت عیسی، مسیحیان حاضر در قلمرو اسلامی کوشیدند در رد اشکالات عقلی بر تثلیث، آن را در چهارچوب کلام معتزله برای مسلمانان توضیح دهند. بر این اساس، آنها در کتابهای مختلفی پسر و روح را بهترتیب صفات علم و حیات خداوند تلقی کردند (عبدی، 1399، ص215). در جواب این ادعا، ردیهنویسان در آثار خود اینهمانی اقانیم و صفات را بهسختی بهچالش کشیدهاند. ازآنجاکه متکلمان معتزلی صفات را عین ذات خدا میدانستند، انتظار داشتند که مسیحیان نیز اقانیم را عین ذات بدانند. در کلام اسلامی، خداوند صفات متعدد و فراوانی دارد. ایراد مسلمانان این بود که اگر اقانیم صفات الهیاند، پس چرا وی فقط دو صفت دارد؟ سپس این اعتراض را مطرح کردند که اگر اقانیم عین ذاتاند، پس لزومی ندارد که هر کدام از آنها غیر یکدیگر و غیر جوهر باشد؛ اما اگر غیر ذات باشند، پس مسیحیان به وجود چند خدا باور دارند. به دیگر سخن، ردیهنویسان معتقد بودند که چون خداوند صفات دیگری هم دارد، بنابراین اگر اقانیم صفات خدا هستند، پس تعداد آنها باید بیشتر از سه باشد. برای نمونه، ناشئ اکبر، یکی از بزرگان معتزله، در همین زمینه معتقد است: اگر اقانیم سهگانه هم جوهرند، پس چرا ابوت فقط مختص اب است؟ و اگر در بین اقانیم، از نظر جوهر هیچ تفاوتی وجود ندارد، پس از چه طریقی میتوان یکی را پدر و دودیگر را پسر و روحالقدس نامید (Thomas, 2008, p.36).
بهجز اشکالات عقلی بر تثلیث و رد توجیه دانشمندان مسیحی، ردیهنویسان مسلمان کوشیدند که از جنبة درونمتنی و با استناد به خود کتاب مقدس نیز ادعای مسیحیان را بهچالش بکشند. در همین زمینه به آیات مختلفی استناد شد که البته میزان استناد و توجه به آنها متفاوت است. یوحنا 20: 17 یکی از آیاتی است که هم امام رضا؟ع؟ در مناظرة خود و هم متکلمان مسلمان بهطور پیوسته به آن ارجاع دادهاند تا انسان بودن عیسی را اثبات کنند. بر اساس این آیه، عیسی به مریم مجدلیه میگوید: «...مرا لمس نکن؛ چه هنوز بهسوی پدر بَر نشدهام. لیک نزد برادرانم برو و ایشان را بگوی بهسوی پدر خویش و پدر شما بَر میشوم؛ بهسوی خدای خویش و خدای شما» (ابنبابویه، بیتا، ص420ـ422).
2ـ3ـ3. حجیت و تحریفناپذیری قرآن کریم
قرآن معجزة جاوید پیامبر اسلام؟ص؟ و متن اصلی دین اسلام است که الفاظ آن عیناً بر پیامبر اسلام؟ص؟ وحی شده است. برخلاف کتابهای مقدسی که از منظر مسلمانان دچار تحریف شدهاند، قرآن کریم بدون زیاده و نقصان حفظ شده است. اعتقاد به این کتاب آسمانی و حجیت متن آن یکی از پیشفرضها و مبانی مهم ردیهنویسان مسلمان است. مبنا بودن قرآن کریم در ردیههای مسلمانان بر آموزههای مسیحیت دستکم به دو صورت مصداق پیدا میکند:
الف) هدایت به مسیحشناسی قرآنی: عیسی مسیح بر اساس آیات قرآنی از پیامبران اولواالعزم خداست که دارای تولدی خارقالعاده و همچنین معجزات متعدد بوده است. او همة کرامات خویش را ذیل «اذن خدا» تعریف میکرد و هیچگاه ادعای خدایی نکرد. در واقع، تمام تلاش ردیهنویسان بهکرسی نشاندن مسیحشناسی قرآن بهوسیلة زدون و رد کردن پیرایههای غالیانة مسیحی است.
ب) پیراستن ساحت قرآن از مدعیات مسیحی: از میان سه فرقة مسیحی موجود در شبهجزیرة عربستان، ملکائیه نخستین گروهی بودند که زبان عربی را بهعنوان زبان دوم خود برگزیدند و توانستند در تأیید تعالیم خود، از تعالیم قرآن استفاده کنند. در ادامه، بزرگان یعقوبیه و نسطوریه هم زبان عربی را بهعنوان زبان دوم برگزیدند. بزرگان مسیحی کوشیدند که از آیات قرآن در راستای اثبات عقاید خود، بهویژه تثلیث، بهره ببرند. برای نمونه، ابوقره که یکی از بزرگان ملکائیان است، در مجادلة خود با متکلمان مسلمان، بیش از شصت بار به قرآن اشاره کرد تا نشان دهد که آموزههای مسیحیت، از جمله بنوت عیسی، تثلیث، تجسد و... مورد تأیید قرآن است (دیک، 2007م، ص67ـ80). البته این بهمعنای قبول آسمانی بودن قرآن از سوی آنان نبود. آیة 171 سورة نساء بیش از آیات دیگر مورد استناد قرار گرفته است. استناد به قرآن پیامد مهمی داشت؛ چراکه بهعنوان روشی برای متقاعد کردن مخالفان بهکار رفت. به دیگر سخن، این پدیده موقعیتی پارادوکسیکال ایجاد کرد: ازیکسو قرآن به متن مورد استناد مسیحیان تبدیل شد؛ و ازسویدیگر همین استناد امکان نقد آنان را برای متکلمان مسلمان فراهم ساخت. ازآنجاکه اعتقاد مسلمانان به تحریف عهدین باعث شده بود که زمینة مشترکی برای گفتوگو حاصل نشود، استناد مسیحیان به قرآن باعث شد که مسلمانان بتوانند با آنها بحث کنند و تفسیر آنها از آیات قرآن را با سؤال مواجه کنند. لذا قسمتی از ردیهها به رد استناد مسیحیان به این آیات اختصاص یافت.
3ـ3ـ3. نبوت و عصمت پیامبران الهی
بر اساس آیات قرآن، یک مسلمان باید به تکتک انبیای الهی ایمان داشته باشد (بقره: 286). آنها همچنین معصوم و مبرا از گناهاند. حتی اگر کسی پیامبر اسلام؟ص؟ را قبول داشته باشد و در نبوت یک پیامبر، از جمله حضرت عیسی؟ع؟، تشکیک کند، یکی از ضروریات دین را انکار کرده است. یکی از مهمترین مبانی ردیهنویسان، برخلاف دیگر رقبای مسیحیت، مانند یهودیان و ملحدان، اعتقاد به نبوت و عصمت حضرت عیسی؟ع؟ و همچنین احترام فوقالعاده برای حضرت مریم؟ع؟ است. مسلمانان تولد غیرعادی عیسی و همچنین اکثر معجزات یادشده در عهدین را که منسوب به حضرت عیسی؟ع؟ است، میپذیرند؛ اما در جای خود، اعتقادات کلیسایی حول محور او، از جمله الوهیت، را رد میکنند.
نتیجهگیری
اگرچه رویکرد مسلط به مطالعات ادیان در فضای آکادمیک معاصر بیشتر متأثر از سنت غربی علم ادیان است، اما این رویکرد، غالباً بر مبنای توصیفهای ارزش نسبیگرا و تجربهگرایانه شکل گرفته است و در بسیاری از موارد، ساحت وحی، فطرت توحیدی انسان و مقام انبیای الهی را بهعنوان مؤلفههای بنیادین معرفت دینی در حاشیه قرار میدهد. این وضعیت، ضرورت تأمل در امکان و چگونگی تدوین الگویی اسلامی برای مطالعات ادیان را بهطور جدی مطرح میسازد. در این میان، میراث علمی مسلمانان در قالب آثار ملل و نحل و بهویژه ردیههای نگاشتهشده بر ادیان رقیب، ظرفیتی مهم برای بازسازی مبانی نظری علم ادیان اسلامی فراهم میکند. مقالة حاضر با تمرکز بر ردیههای مسلمانان بر مسیحیت کوشید تا بخشی از این میراث را واکاوی کند و مبانی معرفتشناختی، انسانشناختی و الهیاتی نهفته در آن را استخراج و صورتبندی نماید. دستاورد اصلی این پژوهش، ارائة مجموعهای منسجم از پیشفرضهای نظری است که میتواند بهعنوان شالودة مفهومی الگوی اسلامی مطالعات ادیان مورد استفاده قرار گیرد.
از منظر معرفتشناختی، مبانی استخراجشده نشان میدهد که ردیهنویسی اسلامی بر امکان دستیابی به یقین و حجیت همزمان معرفت عقلی و نقلی استوار است. این در حالی است که الگوی رایج غربی علم ادیان، عموماً بر معرفت حسی و تجربهگرایانه تکیه دارد. تأکید ردیهنویسان مسلمان بر عقل برهانی و نقل معتبر، چهارچوب معرفتی متفاوتی را رقم میزند که امکان داوری انتقادی دربارة آموزههای دینی را از منظر درونوحیانی و عقلانی توأمان فراهم میسازد.
در سطح انسانشناختی، توجه به اختیار انسان، عبودیت در برابر خداوند و اعتقاد به فطرت مشترک و توحیدگرای بشری، از پیشفرضهای اساسی ردیهنویسی اسلامی بهشمار میرود. این مؤلفهها، اگرچه در ردیههای مورد بررسی بیش از همه در راستای اثبات بشریت حضرت عیسی؟ع؟ و نقد الوهیت او بهکار رفتهاند، اما ظرفیت آن را دارند که در مواجهه با انسان مدرن و جریانهای معنوی نوپدید نیز بهعنوان مبانی تحلیلی و راهبردی مورد استفاده قرار گیرند.
از حیث الهیاتی، ردیههای اسلامی بر مجموعهای از مبانی کلامی استوارند که در میان آنها، توحید جایگاهی محوری و بنیادین دارد. تأکید غالب ردیهنویسان مسلمان بر توحید در الوهیت، پاسخی مستقیم به آموزة تثلیث در مسیحیت بوده است. بااینحال در الگوی جامع علم ادیان اسلامی، همة مراتب توحید، از جمله توحید در ربوبیت و عبادت، متناسب با نوع و منش رقیب فکری باید مورد توجه قرار گیرد. اعتقاد به قرآن کریم و حجیت و تحریفناپذیری آن نیز یکی دیگر از مبانی اصلی ردیهنویسی اسلامی است که هم در تثبیت مسیحشناسی قرآنی و هم در دفاع از مرجعیت تفسیری قرآن در برابر استنادهای گزینشی و تفسیر به رأی مسیحیان نقش تعیینکنندهای ایفا کرده است. افزون بر این، باور به نبوت و عصمت حضرت عیسی؟ع؟ موجب تمایز اساسی ردیهنویسی اسلامی از نقدهای یهودی یا الحادی شده است و نشان میدهد که نقد اسلامی مسیحیت، نه نفی مقام عیسی؟ع؟، بلکه مخالفت با ارتقای او از مرتبة نبوت به الوهیت است.
در نهایت، هرچند الگوی اسلامی مطالعات ادیان، علاوه بر مبانی مستخرج از ردیهها، نیازمند مؤلفههای روششناختی و تمدنی گستردهتری است، اما یافتههای این پژوهش بهروشنی نشان میدهد که ردیهنویسی اسلامی صرفاً واکنشی تاریخی و جدلی به مسیحیت نیست؛ بلکه واجد ظرفیت نظری قابل توجهی برای بنیانگذاری و تقویت الگوی اسلامی علم ادیان در روزگار معاصر است.
- قرآن کریم.
- کتاب مقدس.
- ابنبابویه، ابوجعفر محمدبنعلی (بیتا). التوحید. بیروت: دار المعرفه.
- ابنتیمیه (1399ق). دَرءُ تعارض العقل والنقل. ریاض: چاپ محمد رشاد سالم.
- ابنحزم، علیبناحمد (1416ق). الفصل فی الملل والاهواء والنحل. بیروت: دار الکتب العلمیة.
- ابنعباس، عبدالله (بیتا). تفسیر ابنعباس. بیجا: مطبع محمدی.
- ابنکثیر، اسماعیلبنعمر (1406ق). تفسیر القرآن العظیم. بیروت: دار الکتب العلمیة.
- ابنندیم، محمد (1366). الفهرست. ترجمة محمدرضا تجدد. تهران: امیرکبیر.
- انواری، محمدجواد (1375). ردیه / ردیهنویسی. در: دانشنامة جهان اسلام. تهران: بنیاد دایرةالمعارف اسلامی.
- توماس، دیوید و روگما، باربارا (1399). مسیحیت و مسیحیان در متون اسلامی: مجموعه مقالاتی از تاریخ روابط مسیحیان و مسلمانان. ترجمة محمدحسین محمدپور. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.
- جاحظ (1421ق). الرد علی النصاری. در: رسائل الجاحظ: الرسائل الکلامیه ـ کشاف آثار الجاحظ. تحقیق: ابوملحم. بیروت: مکتبة الهلال.
- جمعی از نویسندگان (1397). مبانی علوم انسانی اسلامی از دیدگاه آیت الله مصباح یزدی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- جوینى، عبدالملکبنعبدالله (1409ق). شفاء الغلیل فى بیان ما وقع فى التوراة والانجیل من التبدیل. قاهره: چاپ احمد حجازىسقا.
- دیک، اغناطیوس (2007م). مجادلة ابیقرة مع المتکلمین المسلمین فی مجلس الخلیفة المأمون. حلب: . مطبعة الاحسان.
- رجبی، محمود (1380). انسانشناسی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- رسّی، قاسمبنابراهیم (1420ق). الرد على النصارى. قاهره: چاپ امام حنفى عبدالله.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین (1397). اصول فلسفه و روش رئالیسم. تهران: صدرا.
- طبرسی، احمدبنعلى (1425ق). الاحتجاج. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
- طبری، علىبنربَّن (1393ق). الدین والدولة فی اثبات نبوة النبی محمد؟ص؟. تحقیق: عادل نویهض. بیروت: دار الافاق الجدیدة.
- طبری، علىبنربَّن (2005م). الرد على اصناف النصارى. مصر: چاپ خالد محمد عبده.
- العامری، محمدبنیوسف (1988م). رسائل ابیالحسن العامری وشذراته الفلسفیه. عمان: الجامعة الاردنیة.
- عبدی، ولی (1397). نگاه ابوعیسی وراق به مسیحیت. پژوهشنامة ادیان، 12(23)، 121ـ145.
- عبدی، ولی (1399). مباحثات کلامی مسیحیان و مسلمانان دربارة تثلیث در سدههای نخست هجری. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
- غزالی، محمدبناحمد (1410ق). الردّ الجمیل لالهیة عیسى بصریح الانجیل. بیروت: چاپ محمد عبدالله شرقاوی.
- فخر رازی، محمدبنعمر (1986م ب). مناظرة فى الرد على النَّصارى. بیروت: چاپ عبدالمجید نجار.
- فخر رازى، محمدبنعمر (1421ق). التفسیر الکبیر. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- قاضى عبدالجبار، ابناحمد (1386ق). تثبیت دلائل النبوه. بیروت: چاپ عبدالکریم عثمان.
- قاضى عبدالجبار، ابناحمد (1958م). المغنى فى ابواب التوحید والعدل. بیجا: چاپ محمود محمد قاسم.
- قرافی، محمدبنیحیی (1407ق). الاجوبة الفاخرة عن الاسئلة الفاجرة. تصحیح: عوض بکرزکی. بیجا: بینا.
- کلینی، محمدبنیعقوب (1363). الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
- ماتریدی، ابومنصور (1986م). کتاب التوحید. تصحیح: فتحالله خلیف. بیروت: دار المشرق.
- مادلونگ، ویلفرد (1400). امام قاسمبنابراهیم و اصول اعتقادی زیدیه. ترجمة شیرین شادفر. تهران: نامک.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1384). شرح برهان شفا (1ـ2). تحقیق و نگارش: محسن غرویان. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1390). آموزش فلسفه. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مطهری، مرتضی (1371). مسألة شناخت. تهران: صدرا.
- هوشنگی، لیلا (1389). تاریخ و عقاید نسطوریان. تهران: حکمت سینا.
Copyright © 2026 The Author(s). This article is published under the Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License.

