بررسی اعجاز و تحریفناپذیری قرآن کریم و عهد عتیق
/ دانشیار گروه ادیان مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / naqavi@iki.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
مقدمه
این پرسش همواره بین قرآنپژوهان وجود داشته است که جهت اعجاز قرآن در چیست و چه خصوصیاتی در قرآن وجود دارد که آن را بیمانند کرده است. از متن آیات تحدی هم بهصراحت نمیتوان پاسخ این پرسش را یافت؛ زیرا در آیات تحدی قرآن، به جهت خاصی اشاره نشده و فقط آوردن مانند آن خواسته شده است. ازاینرو میان دانشمندان قرآنپژوه دربارة چگونگی اعجاز قرآن تفاوت نظر فراوان دیده میشود (معرفت، 1414ق، ج4، ص131ـ135).
دراینباره سه دیدگاه اصلی وجود دارد:
الف) تکوجهي: گروهي با دقت در بلاغت قرآن، اعجاز آن را فقط از نظر فصاحت و بلاغت پذيرفته و وجوه ديگر را نفي کردهاند (فخر رازی، 1420ق، ج17، ص325؛ زملکانی، 1394ق، ص65). این دیدگاه نسخههای دیگری مثل «انحصار در وجه معارفی» و «انحصار در صرفه» هم دارد که به آنها اشاره خواهد شد.
ب) جمع وجوه: در مقابل نظریة قبل، برخي از قرآنپژوهان وجه اعجاز قرآن را نه تکتک آنها، بلکه جمع همة وجوه ميدانند. زرکشي مينويسد: قول دوازدهم دربارة وجوه اعجاز قرآن ـ که قول اهل تحقيق است ـ جمع همة اقوال سابق است، نه تکتک آنها؛ چراکه قرآن همة آنها را با هم جمع کرده. پس با وجود شمول قرآن بر همة وجوه، نسبت دادن اعجاز آن به يکي از آنها بهتنهايي معنا ندارد (زرکشی، 1408ق، ج2، ص114).
ج) تعدد وجوه: بيشتر محققان تعدد وجوه اعجاز را پذيرفتهاند؛ البته اعجازپژوهان در این زمینه همداستان نیستند؛ برخی از آنان اعجاز قرآن را از دو جنبه و برخي از سه يا جنبههای بيشتري دانستهاند. تعابير صاحبان اين نظريه نيز متفاوت است. سيوطى بدون ذكر دليلی مىگويد: وجوه اعجاز قرآن نهايت ندارد؛ سپس به بيان ديدگاه دانشمندان در اين زمينه ميپردازد و خود او به 35 وجه اعجاز تصریح ميکند (سیوطی، 1408ق، ج1، ص5). هر یک از گروههای یادشده برای اثبات مدعای خویش دلایلی را آورده و احیاناً به نقد دیدگاههای دیگر پرداختهاند.
این اختلاف تا جایی است که برخی از محققان وجوه اعجاز معنایی را اصل میدانند و بر اين باورند که جنبههای معنوی و محتوایی اعجاز قرآن کریم بر جنبههای ظاهری و صوری و لفظی و بلاغی آن برتری کلی دارد؛ چنانکه جمعی از علمای امامیه بر آن وجوه تأکید کردهاند (پهلوان، ۱۳۸۲، ص14). برخی دیگر بر این باورند که ویژگی «هدایتبخشی» قرآن از اصلیترین عوامل اعجاز آن در بعد محتوا و معناست که از نظر بسیاری مغفول مانده و از آن بهعنوان یکی از آیات تحدی یاد نشده است (موسوی و مصلاییپور، 1397، ص161). برخی دیگر نیز وجه اعجاز را منحصر در صرفه دانسته و نوشتهاند که نهتنها دربارة قرآن کریم، بلکه در دیگر معجزات پیامبران، علت عجز بشر از هماوردی، «صرفه» است (محمدی، 1399، ص145).
این نوشتار درصدد تبیین این نکته است که امّی بودن آورندة قرآن، اعجاز آن را بهطريق اولي اثبات میکند. بهعبارتديگر، هرچند قرآن معجزه است و برای اثبات اعجاز آن نیاز به توسل به امی بودن پیامبر نیست ـ چراکه انس یا جنِ غيرامّي نیز از آوردن مانند آن عاجز است ـ اما توجه به امّی بودن پیامبر، اعجاز آن را با اولویت بیشتری اثبات میکند. دیگر وجوه اعجاز، نظیر فصاحت و بلاغت و آهنگین بودن آیات و حتی دیدگاه صرفه نیز با لحاظ امّی بودن، وجه اعجازی میشوند که هیچ کس حتی معاندان و مبطلان نیز نمیتوانند آوردن مثل آن را تصور کنند. دیدگاه برگزیده، با همة دیدگاهها (تکوجهی، تعدد وجوه و جمع وجوه) سازگار است؛ زیرا با ضمیمة امّی بودن به یک وجه، مثل فصاحت و بلاغت، یا ضمیمه شدن آن به تعدادی از وجوه یا به همة وجوه، بهطریق اولی بشر از آوردن مثل قرآن عاجز میشود. بهعبارتدیگر، با فرض تشکیک در امکان آوردن کتابی مانند قرآن از سوی انسان غیرامّی، انسان حقپذیر تردیدی روا نمیدارد که شخصی امّی، مانند پیامبر اکرم؟ص؟، بهتنهایی بدون اتصال به منبع وحی از آوردن کتابی مانند قرآن عاجز بوده است.
از ميان کتابهاي آسماني موجود، شبيهترين کتاب به قرآن، تورات است که بهباور يهوديان از طرف خدا نازل شده است و ایشان آن را پنج کتاب نخست عهد عتيق و بهمعنايي کل عهد عتيق ميدانند. يهوديان تورات را تحريفناپذير ميدانند. اين نوشتار از طريق مبنا قرار دادن اعجاز کتاب و لازمة عقلي آن، يعني تحريفناپذيريِ کتابِ داراي اعجاز، به بررسي اين ادعا پرداخته است. اين نوشتار طرحي نو درانداخته و اعجاز کتاب آسماني را در سه گام «وجه اخبار غيبي»، «عدم اختلاف» و «امّي بودن آورندة کتاب» ثابت کرده است که عقل نيز آن را تأييد ميکند. قرآن هر سه گام را بدون هيچ خللي برداشته و ازاینرو معجزه است و در نتيجه، تحريفناپذير؛ ولي عهد عتيق با وجود اشتمال بر اخبار غيبي، دارای خللی است و در گام بعدي نيز در آن اختلاف و تناقض وجود دارد و در نتيجه نميتوان ادعا کرد که خطاناپذير است.
از باب پيشينه، دربارة اعجاز قرآن و تحريفناپذيري آن و نیز دربارة خطاناپذيري کتاب مقدس يا اشتمال آن بر تناقض، بهصورت مستقل برای هر کدام کتاب، پاياننامه و مقالاتي نگاشته شده است که تقريباً همة آنها در اين نوشتار بهعنوان منابع پژوهش مورد استفاده قرار گرفتهاند؛ ولي بهصورت تطبيقي که موضوع اين نوشتار است، هيچ کتاب، پاياننامه و مقالهاي يافت نشد.
1. انواع وجوه اعجاز قرآن از دیدگاه مفسران
اعجاز قرآن به تحدي آن است. مقصود از تحدي، دعوت منكران نبوت به آوردن همانندی براى معجزه است. آیات تحدی در قرآن آیاتیاند که در آنها تعبیر «فَأْتُوا بِكِتَابٍ» یا نظیر آن آمده است (طور: 34؛ اسراء: 88؛ هود: 13؛ یونس: 38؛ بقره: 23؛ قصص: 49).
هر معجزهاي داراي وجوهي است. وجوه اعجاز قرآن، یا درونمتنی است یا برونمتنی. درونمتنی نیز دو نوع است: وجوهی که به ساختار الفاظ و ظاهر قرآن مربوط میشود که برای آگاهی از آن، تسلط بر زبان عربی ضرورت دارد و عرب جاهلی بهخوبی آن را درمییافت (محمدی، 1399، ص145)؛ دوم وجوهی که تنها ناظر به محتوا و مفاهیم قرآن هستند و آگاهی از آنها برای ناآشنایان با ظرایف زبان ادبی عربی نیز مقدور است (شاکر، 1380، ص10). وجوه برونمتنی نیز دو نوع است: یکی قول به صرفه و دیگری امّی بودن آورندة آن (رجبی، 1398، ص116). هر یک از آن دو گروه درونمتنی نیز اقسامی دارد که اعجاز بیانی و اعجاز در صوت و آهنگ قرآن، ذیل وجوه مربوط به ساختار الفاظ و ظاهر قرآن بحث میشوند؛ و اعجاز در معارف بلند آن، که شامل اخبار غیبی نیز هست و نیز عدم اختلاف در قرآن، ذیل وجوه مربوط به محتوا و مفاهیم قرآن بحث میشوند.
البته بر اساس نظر بيشتر قرآنپژوهان، يکي از مصاديق عدم اختلاف در قرآن، هماهنگی مراتب فصاحت و بلاغت در حد اعجاز است (طبرسی، 1372، ج3، ص125ـ126؛ میبدی، 1371، ج2، ص605؛ فخر رازی، 1420ق، ج10، ص152؛ خازن، 1415ق، ج1، ص402؛ سبزواری، 1419ق، ص96؛ بیضاوی، 1418ق، ج2، ص86؛ ابنعجیبه، 1426ق، ج1، ص535؛ آلغازی، 1382ق، ج5، ص583؛ صدرالدین شیرازی، 1361، ج2، ص131؛ قمی مشهدی، 1368، ج3، ص485؛ آلوسی، 1415ق، ج1، ص29ـ34؛ ابوالفتوح رازی، 1408ق، ج6، ص34؛ موسوی سبزواری، 1409ق، ج9، ص77ـ79؛ ابنعاشور، 1420ق، ج1، ص126؛ طباطبایی، 1390ق، ج1، ص66)؛ به این معنا که همة آیات از نظر شیوایی کلمات، روانی تلفظ، رسایی، گویایی و گوشنواز بودن آهنگ آنها از هماهنگی فوقالعاده برخوردارند؛ ولی ازآنجاکه عدم اختلاف در محتوا و مفاهیم ظهور بیشتری دارد، در این نوشتار، در بحث محتوا و مفاهیم دربارة آن بحث میشود.
اعجاز بیانی قرآن که مورد توافق اندیشهورزان اسلامی است (مؤدب، 1386، ص159)، به الفاظ و ظاهر قرآن مربوط میشود. در تبیین اعجاز بیانی قرآن به چینش واژگان قرآن، اسلوب خاص قرآن، سازگاری حروف و معانی قرآن و تغییر خطاب، اشاره شده است (مؤدب، 1382، ص206ـ210). یکی از وجوهی که ذیل اعجاز بیانی مطرح میشود، اعجاز در آهنگ قرآن است (رافعی، 1410ق، ص188؛ عبدالله دراز، 1390ق، ص102؛ سید قطب، بیتا، ص72). نکتهای که باید به آن توجه شود، این است که اگر اعجاز قرآن فقط فصاحت و بلاغت آن باشد، با توجه به اینکه غیرعرب به آن آشنایی ندارد، تحدی غیرعرب بیمعنا خواهد بود؛ درحالیکه دعوت به تحدی، عام است و شامل غیرعرب نیز هست (طباطبایی، 1390ق، ج10، ص162).
در هر امر ديني که اختلاف وجود داشته باشد، بهترين راهحل مراجعه به قرآن است. بيان شد که در وجوه اعجاز نيز ميان قرآنپژوهان اختلاف ديدگاه فراوان وجود دارد. براي برطرف کردن اين اختلاف نیز بهترين راه مراجعه به خود قرآن است. هر وجهي از وجوه اعجاز که خود قرآن بدان تصريح و تأکيد کرده است، مبنا قرار میگیرد و بر اساس آن، معيارِ اثبات اعجاز ارائه ميشود. آنچه از آيات قرآن بهدست ميآيد، سه وجه «اخبار غيبي»، «عدم اختلاف» و «امّي بودن آورندة قرآن» است که در سه گام براي اثبات اعجاز قرآن ارائه خواهد شد.
2. اثبات اعجاز قرآن با سه گام
با توجه به تعریف معجزه و دقت در آیات تحدی، از لحاظ عقلی معجزه چیزی است که فوق قدرت بشر بوده و بشر از آوردن نظیر آن عاجز باشد. وجوهی از اعجاز قرآن، که خود قرآن بر آن تأکید و تصریح دارد و میتوان آن وجوه را بهروشنی از آیات قرآن استفاده کرد، سه دسته است: الف) اخبار غیبی با سه آيه: «ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ» (آلعمران: 44؛ يوسف: 102) و «تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا» (هود: 49)؛ ب) عدم اختلاف در قرآن با يک آيه: «أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً» (نساء: 82)؛ ج) امّی بودن آورندة قرآن با چهار آيه: «وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِين» (بقره: 23)؛ «قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلا أَدْراكُمْ بِهِ، فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ، أَفَلا تَعْقِلُونَ» (يونس: 16)؛ «وَما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَلا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ» (عنکبوت: 48) و «مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ» (شوري: 52). به سایر وجوه اعجاز در قرآن هیچ اشارة صریحی نشده است.
قائلان به دیدگاه صرفه (معرفت، 1382، ج۴، ص۱۴9ـ۱۵3) بر این باورند که احتمال آوردن مثل قرآن از جهت فصاحت و بلاغت، اخبار غیبی، عدم اختلاف و امثال آن، برای بشر وجود دارد. این نوشتار بر این باور است که هر کدام از این وجوه اعجاز، در جای خود، دیگران را از آوردن مثل، عاجز میکند؛ ولی بهنظر میرسد که معيار و ملاک تشخيص وجوه اعجاز، همين سه وجه تصريحشده در آيات است؛ يعني متن اعجازي بايد مشتمل بر اخبار غيبي حقيقي و صادق باشد؛ زيرا بشر امکان احاطه به غيب ندارد و بدون اذن الهي نميتواند از غيب خبر بدهد؛ ولي با توجه به اينکه امکان جعل در اخبار غيبي گذشته و آينده وجود دارد، قرآن ملاک دوم را ارائه کرده است و آن اينکه اگر کتاب آسماني کامل که مشتمل بر غيب است و داراي معارف گوناگوني است، از جانب بشر باشد، در آن اختلاف فراوان بهوجود ميآيد. بر اين اساس، قرآن با دو ملاک مشتمل بر اخبار غيبي بودن و عدم اختلاف کثير در آيات قرآن، آن را معجزه معرفي ميکند که هيچ کس نميتواند سورهاي مثل آن بياورد؛ چه رسد به ده سوره يا کل قرآن؛ اما آنچه آوردن مثل قرآن را از تصور بشر خارج میکند، ضمیمه کردن امّی بودن آورندة آن به این وجوه است و با در نظر گرفتن این ویژگی در کنار وجوه اعجاز، همة آنها بهطریق اولی از توان بشر خارج خواهند شد. بنابراین، امّی بودن باید در کنار ویژگیهای دیگر قرآن لحاظ شود تا آوردن مثل قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت، عدم اختلاف و اخبار غیبی و موارد دیگر، بهطریق اولی از توان بشر خارج شود و «لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ» (اسراء: 88) و «وَلَنْ تَفْعَلُوا» (بقره: 24) محقق گردد.
باید توجه کرد که قرآن بهلحاظ وجوه درونمتنی ظاهری و محتوایی، معجزه است و امکان آوردن مثل آن منتفی است. قرآن با توجه به اشتمال بر اخبار غيبي و پيشگوييهايي که در زمان نزول تحقق یافت و صدق آن بر همگان روشن شد، بهيقين معجزه و از طرف خداست. اگر کسي در اخبار غيبي گذشته و آيندة قرآن، که امکان راستيآزمايي ندارند، ترديد داشته باشد، وجه اعجاز ديگر قرآن، يعني عدم اختلاف در قرآن ـ با بياني که از آيتالله مصباح خواهد آمد ـ اين ترديد را برطرف ميکند و اعجاز قرآن تثبيت ميشود؛ ولی تأکید قرآن بر امّی بودن، که از وجوه درونمتنی نیست، به این دلیل است که اگر شخصی با وجود وجوه اعجاز قرآن، نظير اخبار غيبي و عدم اختلاف در قرآن، در آوردن مانند قرآن توسط انسانی تردید روا بدارد، در اینکه شخص امّی مانند پیامبر از آوردن مثل آن ناتوان و عاجز است، هیچگونه تردیدی ندارد. بر این اساس، وجه عدم اختلاف با لحاظ امّی بودن، بهتر قابل درک است؛ زیرا اختلاف کثیری که در آیه آمده، با امّی بودن بهتر قابل درک است؛ زیرا گرچه آوردن قرآن از سوی هیچ انسانی (باسواد یا بیسواد) ممکن نیست، ولی روشن است که کار شخص آموزشديده اختلاف کمتری نسبتبه کار فرد آموزشنديده دارد. به سخن دیگر، اگر فرض شود که یک امّی کتابی نظیر قرآن بیاورد، بهیقین در آن اختلاف کثیر ایجاد خواهد شد. بر این اساس با لحاظ امّی بودن، وجه اعجاز عدم اختلاف بهنحوی سامان مییابد که دیگر هیچ کس آوردن مثل برای قرآن را نمیتواند تصور کند.
1ـ2. گام نخست: اعجاز قرآن در بيان اخبار غيبي
یکی از وجوه اعجاز قرآن، معارف بلند و بیبدیل آن است که آورندة آن پیامبر امّی است. قرآن از نظر تنوع و وسعت معارف گستردگی زیادی دارد؛ بهگونهایکه موضوعات فراوان را در خود جای داده است (راوندی، 1409ق، ص1006). یکی از معارف بیمانند قرآن که به وجه اعجاز بودن آن تصریح شده، اشتمال بر اخبار غیبی است. خداوند در سورة هود پس از بیان داستان حضرت نوح؟ع؟، آن را از اخبار غیبی میداند و میفرماید: «تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَلا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا». این آیه به این نکته تصریح دارد که کسی نمیتواند بر خبرهای غیبی آگاهی یابد و عدم امکان آگاهی از خبر غیبی بهدلالت مفهومی، بر تحدی به خبر غیبی دلالت دارد (فاضل موحدی لنکرانی، 1396ق، ص50ـ87).
درست است که غیر از خداوند کسي از اخبار غیب مطلع نیست؛ اما کسی که میخواهد مانند قرآن بیاورد نیز ممکن است بهدروغ خبر از غیب بدهد. حال از کجا میتوان تشخیص داد که خبر وی دروغ است تا وی و کتاب و محتوایش را کنار بگذاریم؟ بهنظر میرسد که در اینجا معیار، قواعد و اصول عقلی است؛ یعنی با تحلیل خبر آن فرد از غیب، بهطور قطع به تناقضات یا تعارضاتي خواهیم رسید. ازاینرو نفس خبر از غیب دادن نمیتواند ملاک اعجاز باشد؛ بلکه خبر از غیبی که صادق است، ملاک اعجاز است. اخبار غيبي زمان نزول که در همان زمان تحقق یافتهاند و صادق بودنش بر همگان محرز شده است، ثابت ميکنند که آن کتاب از طرف خدا آمده است. در قرآن موارد متعددي از اين نوع اخبار غيبي وجود دارد (سلطاني بيرامي، 1402، ص169ـ174) و هرچه از اخبار غيبي مربوط به گذشته راستيآزمايي شود و صادق بودن آنها ثابت گردد، نشانگر الهي بودن کتابي است که اين اخبار در آن آمده است؛ اما اگر فرض شود متني وجود دارد که مشتمل بر اخبار غيبي است و صدق اين اخبار مشخص نيست، از لحاظ عقلي بايد وجه عدم اختلاف را هم به اخبار غيبي ضميمه کرد تا آن نيز وجه اعجاز شود؛ بدين معنا که اگر غير خدا اخبار غيبي بيان کند، بهيقين در متن اين کتاب، تناقض و تعارض بهوجود خواهد آمد.
2ـ2. گام دوم: عدم اختلاف در قرآن
از آیة 82 سورة نساء میتوان معجزه بودن قرآن را از حیث هماهنگی و عدم اختلاف آن بهروشنی استفاده کرد. نکتة شایان توجه این است که قرآن برای از سوی خدا بودنِ خود بهدلیل وجود هماهنگی، مسیر میانبری را انتخاب کرده و بهجای تکیه بر یافتن هماهنگی، بر این نکته تأکید ورزیده است که بشری بودن قرآن مستلزم یافتن ناهماهنگی فراوان در آن است. بنابراین برای پی بردن به خدایی بودن قرآن نیازی به اثبات هماهنگی کل قرآن نیست؛ بلکه همین که با بررسی قرآن، ناهماهنگیهای فراوان در آن یافت نشود، اثبات میشود که قرآن ساختة دست و فکر بشر نیست. باید توجه داشت که صرف ادعای ناهماهنگی در آیات، برای نفی این ویژگی قرآن کفایت نمیکند و منکرانِ هماهنگی قرآن باید نمونههای فراوان روشن و گویایی بهنفع مدعای خویش بیاورند که بههیچوجه قابل دفع نباشد. البته برخی از مخالفان قرآن بهگمان خود نمونههایی از آیات ناهماهنگ را جمعآوری و ارائه کرده و میکنند؛ ولی قرآنپژوهان اشتباه آنان را در فهم آیات بهخوبی بازگو کرده و وجود هماهنگی در آن آیات را آشکار نمودهاند.
اختلاف مورد نظر در آیه، تناقض، تضاد و عدم تناسب نقضآفرین بین آیات را بهلحاظ محتوا شامل میشود. همچنین تفاوت در مراتب فصاحت و بلاغت را بهگونهایکه برخی آیات از حد اعجاز فروتر شوند، دربرمیگیرد. در آیة شریفه، بین وجود اختلاف در قرآن و از سوی غیر خدا بودن (بشری بودن) آن ملازمه برقرار شده است؛ بدین معنا که اگر کتابی با این خصوصیات، از موجودی با ویژگیهای انسانی فراهم آید، موارد اختلاف فراوانی در آن دیده خواهد شد. بنابراین باید ویژگیها و شرایط دو طرف ملازمه را که مقدمات تبیینکنندة این ملازمه و زمینهساز چنین نتیجهای هستند، مورد بررسی قرار داد.
تکامل تدریجی، خطاپذیری و اثرپذیری، تفاوت استعدادها و محدودیت، از ویژگیهای جداییناپذیر انسان هستند و هر یک سبب پیدایش تفاوت و ناهماهنگی آثار انسانساخته، بهویژه آثار فکری و معرفتی او میشود. دربارة قرآن نيز شرایط، اوضاع و احوال و مدت زمان تکوین قرآن و برخی ویژگیهای دیگر آن بهگونهای است که وجود اختلاف فراوان در آن، در صورت بشری بودنش امر حتمی و اجتنابناپذیر خواهد بود. میدانیم که آیات قرآن طی 23 سال از طرف پیامبر اسلام؟ص؟ بر مردم خوانده شده؛ پس کاری است که بهتدریج شکل گرفته است و بنابراین آثار تکامل تدریجی (در صورت بشری بودن قرآن) باید در آن مشاهده شود. ازسویدیگر، پیامبر؟ص؟ طی این 23 سال در شرایط و اوضاع احوال فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بسیار متفاوت، با فراز و نشیبها و تحولات بسیار ناهمگونی قرار داشت و آیات قرآن در سفر و حضر، جنگ و صلح، شرایط عادی و بحرانی بر پیامبر؟ص؟ نازل و از سوی او به مردم ابلاغ شده است. این خصوصیات نیز زمینه را برای اثرپذیری درونی و بیرونی اندیشههای پیامبر؟ص؟ از عوامل مختلف فراهم میسازد. از جهت سوم، این کتاب بهگونهای است که دربرگیرندة مسائل مختلف و متنوع فلسفی، اعتقادی، اخلاقی، اقتصادی، عرفانی، اجتماعی و جز آن است. وارد شدن در این حیطههای مختلف و سخن گفتن در باب هر یک از آنها از سوی یک انسان، با توجه به تفاوت استعدادهای وجودی و محدودیتهایش، ایجاب میکند که هم در سخن و بیان و رعایت دقایق و ظرایف سخنوری و قوانین ادبی، و هم در محتوا و ارتباط ابعاد مختلف مسائل و موضوعات گوناگون یادشده با یکدیگر، ناهماهنگی و تناقض پدید آید.
از عدم اختلاف در قرآن، نتیجة مهم دیگری نیز گرفته میشود و آن نفی هر گونه مطلب نادرست و باطل از قرآن است؛ زیرا با توجه به اشتمال قرآن بر حقایق، اگر مطلب نادرست و باطلی در آن باشد، با توجه به ناسازگاری حق و باطل، باید ناهماهنگی فراوانی در آن یافت شود. عدم اختلاف در قرآن، تحریف به زیاده و تغییر را ـ در صورتی که مفاد آیات را دگرگون سازد و مطالب حق آن را به باطل مبدل سازد ـ نیز نفی میکند؛ زیرا در این نوع تحریف، علاوه بر آنکه ممکن است از نظر محتوا مطلب نادرستی به قرآن افزوده شود یا مطلب حقی در آن تغییر کند و به سخن باطلی مبدل شود و ناهماهنگی از جهت التباس و خلط حق با باطل را بیافریند، از جهت فصاحت و بلاغت نیز موجب ناهماهنگی در قرآن میشود؛ زیرا فصاحت و بلاغت بخش تحریفشده، پایینتر از درجة فصاحت و بلاغت قرآن خواهد شد (مصباح یزدی، 1398، ج1، ص229ـ230).
کتاب اعجاز قرآن در پیراستگی از اختلاف و نقد شبهات بهطور مفصل به وجه اعجاز بودن عدم اختلاف در قرآن پرداخته و جوانب مختلف آن را تبیین کرده و به شبهات مربوط به تبیین عدم اختلاف در قرآن پاسخ داده است (سلطانی بیرامی، 1396، ص207ـ210).
3ـ2. گام سوم: امی بودن آورندة قرآن
یکی از وجوه اعجاز قرآن که در قسم برونمتنی قرار میگیرد، به خاستگاه معجزه ـ یعنی امّی و درس ناخوانده بودن آورندة قرآن ـ مربوط میشود که در آیات بر آن تصريح و تأکید شده است. بر اساس این وجه، بیان علوم و معارف بسیار زیاد از فردی مکتبنرفته و خطننوشته دلیل بر اعجاز این کتاب است.
واژة «امّى» در لغت بهمعنای منسوب به «امّ» است. «ام» در معانی اصل، محل رجوع، جماعت و دین آمده است (ابنفارس، 1990م، ج1، ص21). به اصل هر چیزی «ام» میگویند (جوهری، 1407ق، ج5، ص1863؛ فیروزآبادی، 1412ق، ج4، ص7). بیشتر لغتشناسان آن را بهمعنای درسناخوانده دانستهاند؛ یعنی فردی که نزد کسی برای آموزش خواندن و نوشتن نرفته است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص87؛ ابنمنظور، 1414ق، ج12، ص34). طبق بیان طبرسی، در معنای «امّی» چهار قول وجود دارد که بر اساس سه قول نخست، بهمعنای مکتبنرفته و درسناخوانده است و دیدگاه دیگر آن را بهمعنای منسوب به أمالقرى و مكه میداند (طبرسی، 1372، ج4، ص749). در تناسب این معنا با معنای ریشة آن گفتهاند: امّی یعنی کسی که بر وضع تولد از مادر باقی مانده و نوشتن را فرانگرفته یا منسوب به امت عرب است که خواندن نمیدانست (طبرسی، 1372، ج4، ص749؛ ابنمنظور، 1414ق، ج12، ص34؛ الازهری، 1421ق، ج15، ص456).
اعجاز قرآن از جهت آورندة قرآن به این معناست که آوردن کتابی با ویژگیهای قرآن از سوی شخصیتی که بهگواهی تاریخ، تا پیش از نبوت و نزول وحی مکتب نرفته، کتابی نخوانده، خطی ننوشته و در محیطی دور از فرهنگ و علم زندگی میکرده، معجزه است.
1ـ3ـ2. تأکید بر امّي بودن آورندة قرآن در آيات قرآن
در قرآن دو بار کلمة «امّی» و سه بار کلمة «امّیین» آمده است که بر درسناخوانده بودن پیامبر و قومش دلالت دارد. برخی آیات بهصورت خاص به امّی بودن آورندة قرآن اشاره کردهاند. یکی از این آیات، آیة 16 سورة یونس است که میفرماید: «قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلا أَدْراكُمْ بِهِ، فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ»؛ بگو: اگر خدا مىخواست، آن را بر شما نمیخواندم، و [خدا] شما را بدان آگاه نمیکرد. قطعاً پيش از [آوردن] آن، روزگارى در ميان شما بهسر بردهام. آيا فكر نمیكنيد؟ بر اساس این آیه، ارائة کتاب و تلاوت آن بر مردم از سوی شخصی امّی و درسناخوانده و مربیندیده، امری غیرعادی دانسته شده است که جز از راه معجزه و خواست خداوند توجیهی ندارد؛ زیرا آورندة قرآن که چهل سال در میان مردم زندگی کرده بود و در طول آن سالها، نه سخنی از علم به میان آورده بود و نه یک قطعه شعر و نثر از او شنیده شده بود، ناگهان کتابی میآورد که همگان، چه در عصر نزول و چه بعد از آن، از همانندآوری و معارضه با آن عاجز میمانند (طباطبايى، 1390ق، ج1، ص63؛ فاضل موحدی لنکرانی، 1396ق، ص۵۰). از تعبیر «أَفَلا تَعْقِلُونَ» میتوان استفاده کرد که ادعای آوردن مثل این کتاب از سوی بشری مانند پیامبر؟ص؟، سخنی ناسازگار با عقل است؛ زیرا اگر کار آن حضرت بود، چرا در مدت چهل سال پیش از بعثت چنین چیزی از او دیده نشد. این از آن روست که خود پیامبر؟ص؟ هم چنین قدرتی نداشته است.
آیة دیگری که بهصراحت از امی بودن پیامبر؟ص؟ سخن بهمیان میآورد، آیة 48 سورة عنکبوت است: «وَما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَلا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ». «تَخُطُّ» از ریشة «خطّ» بهمعنای نوشتن است (ابنمنظور، 1414ق، ج7، ص287). تعبير «ما كُنْتَ تَتْلُوا» بر استمرار دلالت دارد؛ یعنی «بهطور مستمر و مداوم نمیخواندی و نمینوشتی». در این آیه به این معنا تصریح شده است که اگر پیامبر؟ص؟ پیش از بعثت اهل نوشتن و خواندن میبود، کساني که درصدد تکذيب و ابطال سخنان ایشان بودند، دچار شک و ترديد میشدند. حال که آن حضرت اهل نوشتن و خواندن نیست، هیچ کس، حتی یاوهگویان، در اعجاز قرآن تردید نمیکنند (طباطبايى، 1390ق، ج16، ص139).
آیة دیگری که بر امی بودن پیامبر؟ص؟ دلالت دارد، آیة «مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ» (شوری: 52) است. بیشتر مفسران و از جمله علامه طباطبایی آیة شريفه را در مقام بیان اين معنا دانستهاند كه پیامبر؟ص؟ قرآن و شریعت را پیش از نبوت نمیدانست و آنچه ایشان دارا شده، از ناحیة خدای سبحان و بهوسیلة وحی و پس از نبوت بوده است (طباطبايى، 1390ق، ج18، ص75؛ سبزواری، 1419ق، ج1، ص494؛ طبرسی، 1372، ج9، ص58؛ زمخشری، 1407ق، ج4، ص235). البته برخی از مفسران، آیه را در مقام تحدی به امّی بودن میدانند (مصباح یزدي، 1403ق، ص241؛ ابنعاشور، 1420ق، ج25، ص205). از دانشمندان علوم قرآن نیز تنها داود عطار برای امّی بودن پیامبر؟ص؟، علاوه بر آیة 48 سورة عنکبوت به این آیه نیز استناد میکند (عطار، 1415ق، ص68). بههرحال دلالت این آیه بر امّی بودن پیامبر اسلام؟ص؟، قابل اعتناست.
در میان آیات تحدی، آية 23 سورة بقره، طبق دیدگاه برخی مفسران، بر ویژگی آورندة قرآن اشاره دارد: «وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»؛ و اگر در آنچه بر بندة خود نازل كردهايم، شك داريد، پس اگر راست میگوييد، سورهاى از مانند آن بياوريد؛ و گواهان خود را غير از خدا فراخوانيد. شکي نيست که صریح آيه، دعوت به همانندآوری است؛ اما چنانچه بتوان اثبات کرد که ضمیر «مِثْلِهِ» به کلمة «عَبْدِ» در عبارت «مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا» بازمیگردد، استناد به این آیه بر مدعای پیشگفته صحیح خواهد بود. مفسران در مرجع ضمير «مِثْلِهِ» اختلافنظر دارند: برخي آن را به «ما» در «ما نَزَّلْنا» بازگرداندهاند (طوسی، 1414ق، ج1، ص104؛ طبرسی، 1372، ج1، ص157؛ زمخشری، 1407ق، ج1، ص99) و برخي ديگر مرجع ضمير را کلمة «عَبْدِنا» میدانند (رشید رضا، 1414ق، ج1، ص192؛ مصباح یزدی، 1398، ج1، ص259). اگر ضمیر به «عَبْدِ» بازگردد، آیه به این معنا خواهد بود که اگر در معجزه بودن قرآن شک دارید، سورهای بیاورید از کسی مانند پیامبر، که امّی است. در نتيجه، آيه در سياق آية 16 سورة یونس خواهد بود (فخر رازی، 1420ق، ج2، ص349 ؛ آلوسی، 1415ق، ج1، ص197؛ طباطبايى، 1390ق، ج1، ص58).
شواهدی وجود دارد که بازگشت ضمیر به «عَبْدِ» را تأیید میکند: شاهد اول اینکه در تفسیر و معنای نخست، یعنی بازگرداندن ضمير «مِثْلِهِ» به «ما» در «ما نَزَّلْنا» ناچار به زائده دانستن حرف «مِن» هستیم؛ درحالیکه زائده گرفتن، خلاف اصل است؛ اما ارجاع ضمير به «عَبْدِ» اين محذور را ندارد. شاهد دوم اینکه اصل، در ارجاع ضمیر به مرجع نزديکتر است و «عَبْدِنا» مرجع ضمير نزديکتر است. شاهد سوم اینکه این تفسیر با روایات تأیید میشود. در روايتي از امام سجاد؟ع؟ و امام موسیبنجعفر؟ع؟ آمده است: «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» یعنی از کسی مانند محمد؟ص؟؛ مردی از شما که نمیخواند و نمینویسد و نوشتهای را فرانگرفته و با دانشمندی رفتوآمد نداشته و از کسي نياموخته است. شما احوال و اوضاع او را در سفرها و حضورش ميدانيد. چهل سال نزد شما زيست و آنگاه جوامع دانش (گنجينههاي معرفت) به او داده شد (التفسير المنسوب إلي الإمام الحسن العسكري عليهالسلام، 1409ق، ص151ـ153؛ ص200ـ202). شاهد دیگر اینکه این آیه با استفاده از حرف «مِنْ»، از آیات تحدی دیگر متمایز است. آیات تحدیِ «فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ» (طور: 34)، «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ» (يونس: 38)، «فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ» (هود: 13) و «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ» (اسراء: 88)، هیچ کدام از تعبیر «مِنْ مِثْلِهِ» استفاده نکردهاند و فقط در این آیه، این تعبیر آمده است و این احتمال را که ضمیر «هاء» در «مِنْ مِثْلِهِ» به «عَبْد» بازگردد، تقویت میکند.
شایان ذکر است که بازگشت ضمیر به «عَبْد»، نهتنها از عظمت اعجاز قرآن کم نمیکند، بلکه بر فخامت و عظمت آن میافزاید و معنای آیه چنین میشود: اگر در اعجاز قرآن شک دارید، سورهای از آن را از فردی درس ناخوانده بیاورید (طباطبايى،1390ق، ج1، ص58). این سخن علامه به این معناست که قرآن از لحاظ وجوه درونمتنی معجزه است؛ ولی اگر کسی در معجزه بودن آن شک و تردید دارد، با ضمیمه کردن امّی بودن آورندة آن، شک و تردید برطرف خواهد شد.
افزون بر آيات قرآن، امّی بودن پیامبر؟ص؟ از مسلّمات تاریخي است و روايات فراواني بر آن دلالت دارند (سلطاني بيرامي، 1402، ص212ـ216).
اينکه قرآن کریم با اين معارف والا و گسترده، از سوی فردي درسناخوانده ارائه شده، معجزه است. با توجه به ويژگيهاي قرآن، فراهم آوردن چنين کتابي خارج از توان یک دانشمند است؛ چه رسد به اینکه آورندة آن فردی امی باشد. بنابراین، خلق اثری با این ویژگیها بهدست فردی امی با آن سوابق و خصوصیات، جز به اراده و قدرت الهي (اعجاز) ميسر نيست (مصباح یزدی، 1398، ج1، ص264). با تعبیر «چه رسد به اینکه آورندة آن فردی امّی باشد»، قیاس اولویت مطرح میشود؛ یعنی قرآن ثبوتاً معجزه است؛ ولی اگر کسی در اثبات آن تردید کند، با توجه به امّی بودن آورندة آن، این تردید برطرف میشود.
2ـ3ـ2. اثبات اعجاز حتی برای باطلگرایان و یاوهگویان
نکتة دیگر اینکه در آیة «وَما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَلا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ» بیان میشود که اگر پیامبر امّی نبود، کساني که درصدد تکذيب و ابطال سخنان ایشان بودند، دچار شک و ترديد میشدند؛ حال که آن حضرت امّی است، هیچ کس ـ حتی یاوهگویان ـ در اعجاز قرآن تردید نمیکنند؛ یعنی اگر پیامبر امی نبود، آنها بهتحقیق شک میکردند؛ اما حال که امّی است، یا اساساً شک نمیکنند یا اگر هم شک کنند، کسی آنان را برحق نمیداند؛ یعنی برای همگان روشن است که با فرض شک داشتن، شکشان منطقی نیست و از روی عناد و دشمنی است؛ چنانکه بسیاری از مبطلین بعد از شنیدن قرآن نیز از اسناد آن به خداوند متعال طفره میرفتند. این نکته در آیة «وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» نیز بهنحوی وجود دارد؛ زیرا در ابتدای آیه، از داشتن ریب و تردید سخن بهمیان میآید که با توجه دادن به این نکته که قرآن از طرف یک امّی آمده است، این ریب و تردید از بین میرود. از همین روست که در آیة بعدی میفرماید: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا...»؛ یعنی اگر نتوانستید و هرگز نمیتوانید [نظیرش را بیاورید]...؛ یعنی آیه با لحاظ امّی بودن آورندۀ قرآن، از پیش نفی ابد میکند که هرگز احتمال آوردن نظیر آن وجود ندارد.
3ـ3ـ2. آخرین آیة تحدی، خط بطلان بر همة ادعاها
گرچه روايات ترتيب نزول سور قرآن، از نظر سند و متن اعتبار چنداني ندارند، ولي بهدليل کثرت اين روايات و وجود موارد مشترک فراوان ميان آنها و اعتماد قرآنپژوهان به آنها (زرکشی، 1408ق، ج1، ص249ـ250؛ معرفت، 1382، ص56ـ57) و نیز با توجه به سیاق و قرائن معنایی موجود در آیات، اطمينان حاصل ميشود که از میان آیات تحدی، یعنی سورههای طور، اسراء، یونس، هود و بقره، تحدی به امّی بودن آورنده (بقره: 23) آخرین آیة تحدی محسوب میشود.
در همة آیات تحدی، استدلالی وجود دارد از نوع قیاس استثنایی اتصالی، به این صورت: اگر قرآن ـ طبق ادعای شما ـ از سوی خدا نیست (مقدم)، آنگاه باید بتوانید قرآنی یا ده سوره یا یک سوره مثل قرآن را بیاورید (تالی)؛ لکن نمیتوانید مانند آن را بیاورید (رفع تالی)؛ پس قرآن از سوی خداست (نتیجه = رفع مقدم). قياس استثنايي اتصالي در منطق از قیاسهای منتج محسوب میشود (ابنسینا، 1375، ج1، ص281؛ مظفر، 1373، ص281ـ282).
صورت قیاس آیة 23 سورة بقره چنین است: اگر در موضوعِ از سوی خدا بودن قرآن تردید دارید، سورهای از فردی امّی مانند بندة ما که مکتبنرفته و درسناخوانده است، بیاورید: «وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»؛ لکن بر چنین کاری قادر نیستید و نمیتوانید سورهای از یک امّی بیاورید: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا»؛ نتیجه آنکه در موضوعِ از سوی خدا بودن قرآن تردید نداشته باشید. بنابراین، تأکید بر امّی بودن آورندة قرآن شک و شبههای را باقی نمیگذارد که هیچ کس نمیتواند سورهای نظیر قرآن بیاورد و بهطریق اولی، بشر از آوردن ده سوره و کل قرآن نیز عاجز خواهد بود.
3. محوریت امّی بودن پیامبر بر اساس عقل
نکتة دیگر این است که از لحاظ عقلی، احتمال آوردن مثل از جهات دیگر، مثل وجه فصاحت و بلاغت بهتنهایی، آهنگین بودن قرآن بهتنهایی و معارف بلند قرآن بهتنهایی و بدون در نظر گرفتن امّی بودن آورندة آن، منتفي نيست؛ يعني اين احتمال به ذهن ميرسد که امکان آوردن چنین قرآنی وجود دارد. به همین دلیل، برخی هنگام شنیدن قرآن میگفتند: «وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا» (توبه: 31)؛ و چون آيات ما بر آنان خوانده شود، میگويند: بهخوبى شنيديم؛ اگر میخواستيم، قطعاً ما نيز همانند اين را میگفتيم. پیش از این بیان شد که مطرح شدن دیدگاه صرفه به این دلیل بوده است که احتمال آوردن مثل قرآن از جهت فصاحت و بلاغت، عدم اختلاف، اخبار غیبی و امثال آن برای بشر وجود دارد.
فقط طبق معیاری که از تأکید آیات قرآن بر امّی بودن آورندة آن استفاده شد و عقلی نیز هست، چنانچه آورندة قرآن مکتب نرفته و استادی ندیده باشد، میتوان بیان کرد که بهیقین احتمال آوردن مثل قرآن منتفی است و عقلاً هیچ کس نمیتواند تصور کند که کتابی از جهت فصاحت و بلاغت، آهنگین بودن و عدم اختلاف، نظیر قرآن بیاورد. بنابراین، امّی بودن از لحاظ عقلی نیز اعجاز قرآن را اثبات میکند. بر این اساس، تأکید بر امّی بودن قرآن، از جایگاه وجوه اعجاز قرآن چیزی نمیکاهد؛ بلکه بهتعبیر علامه طباطبایی، بر فخامت و عظمت آن وجوه اعجاز نیز میافزاید.
امّی بودن، حتی برای وجه صرفه بودن قرآن نیز تبیینی معقول ارائه میدهد. اینکه در بیان علامه مصباح آمده است: اگر بپذیریم که مقصود از آیات در آیة «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِيَ»، آیات قرآن، و مقصود از صرف، منصرف کردن در مقام معارضه و تحدی باشد، مخالفان با پی بردن به این امر، از معارضه با قرآن با اختیار خویش منصرف میشوند؛ زیرا یقین میکنند که با توجه به خارقالعاده بودن قرآن، هر گونه تلاشی برای همانندآوری آن بیهوده و محکوم به شکست است (مصباح یزدی، 1398، ج1، ص213). این بیان با تأکید بر امّی بودن، کاملاً عقلانی است؛ یعنی مخالفان با در نظر گرفتن این امر که باید آورندة مثل قرآن، امّی باشد، وارد میدان هماوردی نمیشوند؛ زیرا هر عاقلی متوجه است که چنین امری عقلاً امکان ندارد.
از همین روست که در آیات قرآن با تعابیری نظیر «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (نحل: 103)، «وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا» (فرقان: 5) و «ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَّجْنُونٌ» (دخان: 14) بیان شده است که مشرکان سعی داشتند بیان کنند که حضرت رسول؟ص؟ آموزشدیده است. همین تلاش دلالت بر این دارد که امی بودن، برهان قاطع و حجت بالغه است.
حاصل آنکه آیات قرآن براي تثبيت اعجاز قرآن سه گام برداشته است: ابتدا با وجه اعجاز اخبار غيبي؛ ولي ازآنجاکه احتمال دارد کسي بگويد اخبار غيبي قابل جعل است، گام بعدي با وجه اعجاز عدم اختلاف است؛ بر اين اساس که اگر بشر بخواهد کتابي چون قرآن را بياورد که مشتمل بر اخبار غيبي و معارف گوناگون باشد، بهيقين در آن اختلاف فراوان ايجاد خواهد شد. با اين دو گام، اعجاز قرآن تثبيت ميشود. بااينحال ممکن است کساني هنوز در دل ترديد داشته باشند. اينجاست که قرآن گام سوم و نهايي را برمیدارد و آن تأکيد بر امّی بودن پیامبر اسلام؟ص؟ است. با لحاظ تأکید آیات قرآن بر امّی بودن آورندة قرآن، هیچ ریب و شکی باقی نمیماند که قرآن از طرف خداست.
از لحاظ عقلی نیز با محور قرار دادن امّی بودنِ آورندة قرآن، هیچ شک و شبههای نمیماند که آوردن مثل قرآن توسط بشر بدون استعانت از خداوند، از جهت فصاحت و بلاغت، آهنگین بودن قرآن، معارف بلند قرآن، عدم اختلاف و حتی از جهت صرفه، امکان و احتمال عقلی ندارد. بنابراین بهلحاظ عقلی نیز امّی بودن باید ضمیمة همة وجوه اعجاز شود.
4. بررسي معجزه بودن و تحريفناپذيري عهد عتيق
اما عهد عتیق، نه تحدی دارد، نه آورندة آن امّی است و چنین ادعایی مطرح کرده، و نه متن آن از لحاظ لفظی و محتوایی معجزه است و هیچ کس چنین ادعایی نداشته است.
سه مرحلهاي که دربارة اعجاز قرآن مطرح شد، که عقلي هم بودهاند، در خصوص عهد عتيق نیز بررسي خواهد شد. مرحلة نخست اين است که عهد عتيق مشتمل بر اخبار غيبي است؛ اما ازآنجاکه احتمال جعلي بودن اخبار غيبي مربوط به گذشتگان و مطالب مربوط به آينده وجود دارد، فقط اخبار غيبي مرتبط با پيشگوييهای محققشده در زمان نزول را بررسي ميکنيم. در کتاب پيدايش دربارة نسل حضرت ابراهیم؟ص؟ و بازگشت آنان از مصر و مستقر شدن آنان در کنعان پيشگويي شده است (پیدایش، 15: 12ـ16)؛ اما این پیشگویی در زمانی نوشته شده است که از آن واقعه چند صد سال گذشته؛ یعنی بعد از محقق شدن این امور، مکتوب شده است. میتوان فرض کرد که نویسندة عهد عتیق درصدد بیان این نکته بوده که خدا این امور را پیشگویی کرده است. مورد ديگر، پیشگویی فتح منطقة کنعان توسط بنیاسرائیل بهرهبری یوشع است (تثنیه، 31: 2ـ3). البته این پیشگویی نيز زمانی نوشته شده است که از آن واقعه چند صد سال گذشته؛ یعنی بعد از محقق شدن این امور، مکتوب شده است؛ درحاليکه فرض ما اين است که پیشگویی بايد در همان زمان نزول محقق شود تا حقانيت متن ثابت شود. پيشگويي ديگر دربارة فاسد شدن بنياسرائيل بعد از وفات حضرت موسي؟ع؟ است (تثنیه، 31: 29). این پیشگویی نیز همان اشکال دو مورد قبلي را دارد.
مرحلة نخست که اثبات اخبار غيبي قطعي و صادق در عهد عتيق است، با موفقيت همراه نبود و احتمال جعلي بودن را نفي نميکند؛ ولي در هر صورت، ميتوان گفت که عهد عتيق مشتمل بر اخبار غيبي است. دربارة مرحلة دوم، نهتنها در عهد عتيق فقرهاي نيست که بيان کند در آن اختلاف و تناقضي نيست، بلکه برعکس، در عهد عتيق فقراتى وجود دارد که دلالت بر تحريف آن مىکند: «ليكن وحى يَهُوَه را ديگر ذکر منماييد؛ زيرا کلام هر کس وحى او خواهد بود؛ چون كه کلام خدای حى، يعنى يَهُوَه صبايوت خدای ما را منحرف ساختهايد» (ارميا، 23: 36)؛ «چگونه مىگوييد که ما حكيم هستيم و شريعت يَهُوَه با ماست. بهتحقيق، قلم کاذب کاتبان بهدروغ عمل مىنمايد» (ارميا، 8: 8). چنانكه دیده میشود، اين فقرات بهصراحت از تحريف عهد عتيق سخن بهميان مىآورند.
البته در انجيل متي آمده است: «گمان مبريد كه آمدهام تا تورات يا صُحف انبيا را باطل سازم. نيامدهام تا باطل نمايم؛ بلكه تا تمام كنم؛ زيرا هرآينه به شما ميگويم تا آسمان و زمين زايل نشود، همزه يا نقطهاي از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود» (متي، 5: 17ـ18). این آیه دلالت بر اين دارد که تورات تا قيامت محفوظ است و محقق خواهد شد؛ ولي ازآنجاکه اعتبار و حجيت خود عهد جديد ثابت نيست، لذا اين فقرات نيز دالّ بر عدم تغيير در تورات و عهد عتيق نيست. نکتة ديگر اينکه تحقق تورات غير از اين است که بشر در آن دست نبرده باشد. اين احتمال وجود دارد که در تورات، جعل، حذف و تغيير وجود داشته باشد؛ ولي آنچه از طرف خدا نازل شده است، محقق شود. نکتة ديگر اينکه بههرحال اين فقره، بيان عهد جديد دربارة تورات است و عهد عتيق بهصراحت وجود تناقض را از خود نفي نکرده است. افزونبراين، نهضت نقادي کتاب مقدس، هم ظاهر و هم محتواي كتاب مقدس را زير سؤال برد (هوردرن، 1368، ص37ـ38؛ محمديان و دیگران، 1380، ص46). اين نقادي باعث شد که در اعتبار مطالب و محتواي آن ترديد شود؛ زيرا تا پيش از آن گمان ميشد كه اين كتاب وحي الهي و نوشتة پيامبران و حواريان است؛ اما اين اعتقاد ديني متزلزل شد (هوردرن، 1368، ص38). افزون بر اين موارد، تناقض موجود در کتاب مقدس بهطور قطع و يقين اثبات شده است (کاشاني، 1395، ص357ـ368؛ سیدزاده، 1399، ص110).
با توجه به اينکه مرحلة اول و دوم در عهد عتيق، معجزه بودن و تحريفناپذيري آن را نتوانست ثابت کند، ديگر معنا ندارد که به مرحلة سوم وارد شويم و به این بحث بپردازیم که آورندة عهد عتيق، امّي بوده است يا نه. حتي اگر ادعا کنيم که آورنده يا آورندگان عهد عتيق امّي بودند، باز ثابتکنندة اين نيست که عهد عتيق معجزه است و تحريفناپذير؛ چراکه عهد عتيق معجزه نيست و ضمانت حفظ ندارد و بشر در آن دست برده است. اين نکته، همان اثبات اولويت به امّي بودن آورندة کتاب را تقويت ميکند؛ يعني عقل تأييد ميکند که اگر متني معجزه باشد و وجوه منحصربهفردي داشته باشد، امّي بودن آورندة آن بر فخامت و عظمت معجزه و وجوه منحصربهفرد آن ميافزايد و اگر معجزه نباشد و بشر در آن دست برده باشد، امّي بودن آورندة آن هيچ کمکي در اثبات اعجاز آن نميتواند داشته باشد.
نتيجهگيري
این نوشتار با بررسی تطبیقی وجوه اعجاز قرآن و ويژگيهاي عهد عتیق به این نتیجه میرسد که امّی بودن پیامبر اسلام؟ص؟ نقشی محوری و تعیینکننده در اثبات اعجاز قرآن دارد. اگرچه قرآن بهخودیخود و با ویژگیهای درونمتنی (فصاحت و بلاغت بینظیر، اخبار غیبی صادق و عدم اختلاف) معجزه است، اما تأکید قرآن بر امّی بودن آورندهاش هر گونه شک و تردید باقیمانده را بهطور قطعی از بین میبرد.
نویسنده با طرح «سه گام عقلی» برای اثبات اعجاز (اخبار غیبی، عدم اختلاف و امّی بودن آورنده)، استدلال میکند که این سه معیار، مبنایی هستند که خود قرآن بر آن تصریح دارد و عقل نیز آن را تأیید میکند. ضمیمه شدن ویژگی امّی بودن به سایر وجوه اعجاز، آنها را بهطریق اولی از توان بشر خارج میسازد و ادعای آوردن مانند قرآن را حتی در تصور نیز غیرممکن میکند.
در مقابل، عهد عتیق فاقد چنین ویژگیهایی است؛ نهتنها ادعای اعجاز و تحدی ندارد، بلکه بررسی آن بر اساس همان سه گام (اشتمال بر اخبار غیبی قطعی، عدم اختلاف و امّی بودن آورنده) نشان میدهد که این کتاب واجد شرایط لازم برای معجزه بودن نیست. وجود تناقضات و تصریح خود کتاب به تحریف، هر ادعایی مبنی بر خطاناپذیری و اعجاز آن را رد میکند.
بنابراین، محوریت امّی بودن پیامبر ـ بهعنوان عاملی که بر فخامت و عظمت سایر وجوه اعجاز قرآن میافزاید ـ نقطة تمایز قاطع و نهایی میان قرآن بهعنوان معجزهای الهی و تحریفناپذیر و دیگر کتب است. این پژوهش با نگاهی نو و تطبیقی، بر این نکته تأکید دارد که «امّی بودن» کلید حل اختلافات قرآنپژوهان در باب وجوه اعجاز و قاطعترین دلیل برای اثبات الهی بودن قرآن است.
- قرآن کریم. ترجمة فولادوند.
- کتاب مقدس. ترجمة قدیم.
- آلغازى، عبدالقادر (1382ق). بیان المعانى. دمشق: مطبعة الترقی.
- آلوسى، محمودبنعبدالله (1415ق). روح المعانی. بیروت: دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون.
- ابنسینا، عبدالله (1375). الاشارات والتنبیهات. مع الشرح لِنصیرالدین طوسی و شرح الشرحِ لقطب الدین رازی. قم: نشر البلاغه.
- ابنعاشور، محمدطاهر (1420ق). تفسیر التحریر و التنویر. بیروت: مؤسسة التاریخ العربی.
- ابنعجیبه، احمد (1426ق). البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- ابنفارس، احمد (1990م). معجم مقاییس اللغه. تحقیق و ضبط: عبدالسلام هارون. بیروت: دار الاسلامیه.
- ابنمنظور، محمدبنمکرم (1414ق). لسان العرب. بیروت: دار صادر ـ دار الفکر.
- ابوالفتوح رازى، حسینبنعلى (1408ق). روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن. مشهد: بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى.
- الازهری، محمدبناحمد (۱۴۲۱ق). تهذیب اللغه. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- بیضاوى، عبداللهبنعمر (1418ق). أنوار التنزیل وأسرار التأویل. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- پهلوان، منصور (۱۳۸۲). تحقیق در وجه اعجاز قرآن کریم. فصلنامة تخصصی قرآن و حدیث سفینه، 1(۱)، ۷ـ۱۵.
- التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیهالسلام (1409ق). قم: مدرسة الإمام المهدی؟عج؟.
- جوهری، اسماعیلبنحماد (1407ق). الصحاح. بیروت: دار العلم للملایین.
- خازن، علیبنمحمد (1415ق). لباب التأویل فی معانی التنزیل. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- راغب اصفهانی، حسینبنمحمد (1412ق). مفردات الفاظ القرآن. دمشق ـ بیروت: الدار الشامیه ـ دار القلم.
- رافعی، مصطفی صادق (1410ق). اعجاز القرآن. بیروت: دار الکتاب العربی.
- راوندی، سعیدبنهبةالله (۱۴۰۹ق). الخرائج و الجرائح. قم: مؤسسة الامام المهدی؟عج؟.
- رجبی، محمود (1398). درسنامة اعجاز قرآن. قم: مرکز آموزش مجازی و نیمهحضوری مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- رشید رضا، محمد (1414ق). تفسیر المنار. بیروت: دار المعرفه.
- زرکشی، محمدبنعبدالله (1408ق). البرهان فی علوم القرآن. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- زمخشرى، محمودبنعمر (1407ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل. بیروت: دار الکتاب العربی.
- زملکانی، کمالالدین (1394ق). البرهان الکاشف عن اعجاز القرآن. عراق: احیاء التراث الاسلامی.
- سبزواری، محمد (1419ق). إرشاد الأذهان إلى تفسیر القرآن. بیروت: دار التعارف للمطبوعات.
- سلطانی بیرامی، اسمعیل (1396). اعجاز قرآن در پیراستگی از اختلاف و نقد شبهات. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- سلطانی بیرامی، اسمعیل (1402). وجوه اعجاز قرآن و نقد شبهات. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی در علوم اسلامی و انسانی.
- سید قطب (بیتا). تصویر الفنی فی القرآن. بیجا: دار الشروق.
- سیدزاده، سیداسماعیل (1399). بررسی پاسخهای دادهشده به تناقضات کتاب مقدس. پایاننامة مقطع کارشناسی ارشد. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- سیوطی، جلالالدین (1408ق). معترک الاقران فی اعجاز القرآن. بیروت: دار الکتب العلمیه.
- شاکر، محمدکاظم (1380). قرآن در آیینة پژوهش. تهران: هستینما.
- صدرالدین شیرازى، محمدبنابراهیم (1361). تفسیر القرآن الکریم. قم: بیدار.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1390ق). المیزان فی تفسیر القرآن. بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
- طبرسى، فضلبنحسن (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. تهران: ناصرخسرو.
- طوسى، محمدبنالحسن (1414ق). الأمالی. قم: دار الثقافه.
- عبدالله دراز، محمد (1390ق). النبأ العظیم؛ نظرات جدیدة فی القرآن. کویت. دار القلم.
- عطار، داود (1415ق). موجز علوم القرآن. بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
- فاضل موحدی لنکرانی، محمد (1396ق). مدخل التفسیر. تهران: مطبعة الحیدری.
- فخر رازى، محمدبنعمر (1420ق). التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب). بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
- فیروزآبادی، محمدبنیعقوب (1412ق). القاموس المحیط. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- قمى مشهدى، محمدبنمحمدرضا (1368). تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
- کاشانی، محمد (1395). مسیحیتشناسی تحلیلی. قم: ذکری.
- محمدی، محمدعلی (1399). صرفة طولی، تضمین همانندناپذیری جاودانة قرآن کریم. مطالعات علوم قرآن، 2(3)، 145ـ174.
- محمدیان، بهرام و دیگران (1380). دایرةالمعارف کتاب مقدس. تهران: روز نو.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1398). قرآنشناسی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1403) مشکات فروزان در تفسیر قرآن. تدوین: محمد نقیبزاده، زیرنظر محمود رجبی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مظفر، محمدرضا (1373). المنطق. قم: اسماعیلیان.
- معرفت، محمدهادی (1382). تاریخ قرآن. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها.
- معرفت، محمدهادی (1414ق). التمهید فی علوم القرآن. قم: مؤسسة النشر الاسلامی.
- موسوی، سیدمهران و مصلاییپور، عباس (1397). بازخوانی اعجاز قرآن کریم با تأکید بر تحلیل وجوه هدایتی آن. پژوهشنامة قرآن و حدیث، 11(22)، 161ـ189.
- موسوى سبزوارى، عبدالاعلى (1409ق). مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن. بىجا: دفتر سماحة آیت الله العظمى السبزوارى.
- مؤدب، سیدرضا (1382). تأملی در آفاق اعجاز قرآن. قبسات، 8(29)، 201ـ214.
- مؤدب، سیدرضا (1386). اعجاز قرآن. قم: انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی.
- میبدی، احمدبنمحمد (1371). کشف الاسرار و عدة الأبرار. تهران: امیرکبیر.
- هوردرن، ویلیام (1368). راهنمای الهیات پروتستان. ترجمة ط. میکائلیان. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

