طومارهای بحرالمیت و ارتباط آن با تشکیل کشور جعلی اسرائیل
/ دانشیار گروه حکمت و کلام، دانشکدة الهیات و ادیان، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران / m_salem@shu.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
- Bagbani, J. (2009). The Maccabean Revolt. Ma’rifat-e Adyan (Journal of Religious Knowledge), 1(1), 43–73.
- Fadai Mehrabi, M. (2024). Political theology of Judaism [Elahiyat-e Siyasi-ye Yahudiyyat]. Tehran: Pajuheshgah-e Farhang va Andisheh-ye Eslami.
- Herzl, T. (2015). The Jewish State [Doulat-e Yahud] (N. Pourhasan, Trans.). Tehran: Mo’asseseh-ye Motale’at-e Andisheh-Sazan-e Noor. (Original work published 1896)
- Kazemi, M. M. (2023). The Dead Sea Scrolls, the Old Testament, and early Christianity [Toumarha-ye Bahr al-Meyt, Ahd-e Atiq va Masihiyyat-e Avaliyeh]. Qom: Khatam al-Nabiyyin Higher Islamic Seminary Institute.
- Karimpour, S. (2020). Introduction to the complete text of the Dead Sea Scrolls (Sectarian works) [Moqaddameh bar Ketab-e Matn-e Kamel-e Toumarha-ye Bahr al-Meyt (Asar-e Ferqa’i)]. Tehran: Institute for Humanities and Cultural Studies (IHCS).
- Karimi Vala, M. R., Mahdavifard, A. A., & Aghaei Meybodi, A. (2022). Political authority in Judaism until the emergence of Zionism. Ma’rifat-e Adyan (Journal of Religious Knowledge), 13(3), 103–120.
- Lim, T. (2025). The Dead Sea Scrolls [Toumarha-ye Bahr al-Meyt] (S. Karimpour, Trans.). Tehran: Hekmat-e Sina. (Original work published 2005)
- Marx, K. (2023). On the Jewish question; A step toward the critique of Hegel’s philosophy of right [Darbareh-ye Mas’aleh-ye Yahud, Gami dar Naqd-e Falsafeh-ye Haqq-e Hegel] (M. Mohit, Trans.). Tehran: Akhtaran. (Original work published 1843)
- Al-Misiri, A. W. M. (1999). Encyclopedia of the Jews, Judaism, and Zionism (Vol. 7: Israel, the Zionist settlement). Cairo & Beirut: Dar al-Mashreq.
- Pagels, E. (2016). The Gnostic Gospels [Enjilha-ye Gnosi] (M. Kochaki Meybodi, Trans.). Tehran: Elmi va Farhangi Publishing. (Original work published 1979)
- Pirouz, S. (2024). Introduction to the Old Testament: The books of the prophets based on the Jerusalem Bible [Moqaddameh bar Ahd-e Atiq: Ketabha-ye Payambaran bar Asas-e Ketab-e Moqaddas-e Orshalim]. Tehran: Ney & Hermes.
- Rezaeipanah, A. (2014). The status of the movement, parties, and labor unions in the political-social structure of Israel. Regional Studies of America-Israel Studies, 15(2), 19–42.
- Sanei, M. (2010). The contexts of the formation of Zionism. Ma’rifat-e Adyan (Journal of Religious Knowledge), 1(4), 115–132.
- Schmitt, C. (2022). Political theology I [Elahiyat-e Siyasi (1)] (L. Chaman-Khah, Trans.). Tehran: Negah-e Mo’aser. (Original work published 1922)
- Vermès, G. (2020). The complete text of the Dead Sea Scrolls (Sectarian works) [Matn-e Kamel-e Toumarha-ye Bahr al-Meyt (Asar-e Ferqa’i)]. Tehran: Institute for Humanities and Cultural Studies (IHCS).
- Yadin, Y. (2011). The story of the scrolls: The amazing adventure of the Dead Sea Scrolls and an overview of them [Sargozasht-e Toumarha: Majera-ye Shegeft-Angez-e Toumarha-ye Bahr al-Meyt va Negahi Koli be Anha] (S. Karimpour, Trans.). Qom: Nashr-e Adyan.
- Baigent, Michael & Leigh, Richard (1991). THE DEAD SEA SCROLLS DECEPTION. New York: Simon & Schuster.
- Baumgarten, Albert (2004). Who Cares and Why Does It Matter? Qumran and the Essenes, Once Again! In: Dead Sea Discoveries, 11(2), 174-190.
- Ben Gurion, David (1948). https://www.gov.il/en/pages/declaration-of-establishment-state-of-israel.
- Ben Gurion, David (1954). Rebirth and Destiny of Israel. Mardekhai Nurocle. New York: Philosophy Library.
- Goodman, Martin (1995). A Note on the Qomran Sectarians the Essenes and Josephus. Journal of Jewish Studies, 46(1-2). 161-166. https://doi.org/10.18647/1797/JJS-1995.
- Gospel of Thomas. by: Mark M. Mattison. https://www.gospels.net/thomas
- Josephus (1927). The Jewish War II, in The Loeb Classical Library. H. ST. J. Thackeray (transl.). Massachusetts and London: Harvard University & William Heinemann LTD. https://www.loebclassics.com/view/LCL487/1927/volume.xml.
- Lew, Yossi, (2025). What-Is-Aliyah. chabad.org. https://www.chabad.org/library/article_cdo/aid/1584066/Jewish/What-Is-Aliyah.htm.
- Philo (1993). THE WORKS OF PHILO, Complete and Unabridged. C.D. Yonge (transl.). https://archive.org/details/worksofphilocomp0000phil.
- Picard, Avi (2018). Building the country or rescuing the people: Ben-Gurion›s attitude towards mass Jewish immigration to Israel in the mid-1950s. Middle Eastern Studies, 54(3), 382-399. DOI:10.1080/00263206.2017.1414698
- Pliny (1961). Natural History, II. in The Loeb Classical Library. H. Rackham, M. A (transl.). Massachusetts & London: Harvard University & William Heinemann LTD.
- The Assumption of Moses (1897). R. H. Charles (transl.). London: Adam & Charles Black.
مقدمه
اواخر سال 1946 یا اوایل 1947 میلادی در صحرایی متروک و دورافتاده نزدیک سواحل شمال غربی بحرالمیت، در منطقهای موسوم به قمران، چوپانی عرب که بهدنبال بز گمشدهاش میگشت، در غاری به وجود خمرههایی سفالین که در آنها طومارهایی از جنس چرم وجود داشت، پی برد. الیازار سوکنیک (Eleazar Sukenik)، استاد دانشگاه عبری اورشلیم در رشتة باستانشناسی، نخستین کسی بود که در ابتدا از این کشف خبردار میشود. او و فرزندش ییگال سوکنیک (Yigal Sukenik)، مشهور به ایگال یادین (Yigael Yadin)، متولد سال 1917م در اورشلیم، که او نیز باستانشناس و از استادان برجستة دانشگاه عبری اورشلیم بود، تمام هفت مکشوفة غار را برای دانشگاه خریداری و پروژة بازگشایی از آنها را آغاز کرد. با کشف غارهای دیگر و پیدا شدن طومارهای بیشتر، این موضوع مورد توجه رسانهها و مراکز پژوهشی واقع شد؛ زیرا خبر از اعتقادات و آداب و رسوم یهودیانی میداد که در دو قرن پایانی قبل از میلاد و اوایل میلادی در این مکان زندگی میکردند و میتوانستند ریشههای مسیحیت اولیه و اعتقادات آنها را نیز برملا سازند.
فارغ از اهمیت این طومارها بهلحاظ یافتن ریشههای تاریخی یهودیت دورة معبد دوم و بینالعهدینی، تعیین وثاقت کتابهای مقدس عبرانی، روشن کردن وضعیت فرهنگی مسیحیت اولیه و نکات مهم دیگر که در پژوهشهای بیشماری به آنها پرداخته شده است، یک مسئلة مهم مغفولمانده، ارتباط کشف این طومارها با تشکیل رژیم صهیونیستی در فلسطین اشغالی و بهرسمیت شناخته شدن کشوری بهنام اسرائیل از سوی سازمان ملل در 29 نوامبر 1947م است. این موضوع زمانی مهم میشود که نخستین فردی که از راز این طومارها پرده برداشت، الیازار سوکنیک، یک صهیونیست ساکن اورشلیم بود و فرزندش ایگال یادین در زمان کشف طومارها معاون بنگوریون (David Ben-Gurion) و فرمانده هاگانا (Haganah) بود. بنگوریونِ لهستانیالاصل، عضو حزب سوسیال دموکرات کارگران یهودی، رئیس آژانس یهود و اولین نخستوزیر رژیم صهیونیستی بود.
ایگال یادین پیدا شدن این طومارها را در این برهة حساس که در یادداشتهای پدرش نیز نمایان بود (یادین، 1390، ص39)، به فال نیک میگیرد؛ گویی که خداوند نیز از پیروزی یهودیان بر اعراب و استقلال یهودیان بعد از دو هزار سال آوارگی خوشحال است و با کشف این طومارها لطف خود را به یهودیان ارزانی میدارد تا آنها را در این استقلال، دلگرم و استوار سازد (یادین، 1390، ص22). این موضوع در محتوای نطق بنگوریون که تأسیس اسرائیل را بر اساس قطعنامة تقسیم 29 نوامبر 1947م در مجمع عمومی سازمان ملل تحقق وعدة الهی برای بازگشت یهودیان به سرزمین موعود میدانست، کاملاً قابل مشاهده است (Ben Gurion, 1948).
وقتی جملة معروف کارل اشمیت را در باب الهیات سیاسی بهیاد میآوریم که «تمام مفاهیم مهم نظریة مدرن دولت مفاهیمی الهیاتیاند که عرفی شدهاند» (اشمیت، 1401، ص75) و زمانی که به ماهیت آخرالزمانی محتوای بسیاری از این طومارها میاندیشیم، نمیتوانیم بهسادگی از این کشف ناگهانی و ارتباطش با اهداف صهیونیسم سیاسی در تشکیل دولت یهود در سرزمین موعود بگذریم. صهیونیسم بهراحتی میتواند از الهیات بهشدت سیاسی یهود (فدایی، 1403، ص215) بهمثابة ابزاری استفاده کند تا بتواند استعمار خاورمیانه توسط قدرتهای بزرگ آمریکا و انگلیس را در زیر چتر دولت مستقل یهود تداوم بخشد.
در این مقاله تلاش میکنیم که این موضوع را با بررسی زمانِ کشف، نویسندگان و محتوای طومارها و مقایسة آنها با آرای دو شخصیت مهم صهیونیسم، هرتسل و بنگوریون، بررسی کنیم. با وجود آثار ارزشمند نگارشیافته در موضوع طومارهای بحرالمیت، اعم از مقاله و کتاب، مسئلة مدنظر در این مقاله در هیچ یک بررسی نشده است.
1. زمان و مکان کشف طومارهای بحرالمیت و ارتباط آن با اهداف صهیونیسم
طبق کتاب مقدس و برخی متون آپوکریفایی، رسم مخفی کردن طومارها در خمره بهمنظور محافظت از آنها، در میان یهودیان فلسطین امری مرسوم و حتی مقدس بوده است:
خداوند قادر متعال، خدای اسرائیل چنین میفرماید: این قبالة مهرومومشده و رونوشت آن را بگیر و در کوزهای بگذار تا سالها محفوظ بماند. این اسناد در آینده ارزش خواهند داشت... (ارمیا، 32: 14ـ15).
و تو اینها را بهترتیب قرار بده و با روغن سدر آنها را تدهین کن و در ظروف سفالی، در مکانی که او از آغاز آفرینش جهان آن را ساخته است، بگذار (The Assumption of Moses, I, p.17).
بر اساس شواهد میتوان گفت که مسیحیان و یهودیان قرنها پیش، از وجود این طومارها در غارهای اطراف بحرالمیت آگاه بودند و حتی برخی از آنها را هم در اختیار داشتند. اوریگن (185ـ254م) دربارة نسخهای از کتاب مقدس که در حوالی اریحا یافته بود، سخن میگوید (یادین، 1390، ص102ـ104)؛ تیموتائوس اول (726ـ819م) در قرن هشت میلادی به کتابهایی به خط عبری اشاره میکند که بهطور اتفاقی توسط یک شکارچی عرب که سگش به درون غاری در مناطق کوهستانی اریحا رفته و برنگشته بود، کشف شدند (یادین، 1390، ص104ـ106)؛ قرقسانی در قرن نهم میلادی از «فرقة غار» یاد میکند که کتابهایشان ـ که بیشتر تفسیر و شرح کتاب مقدس بودند ـ از دل غار پیدا شده بود (یادین، 1390، ص107). در قرون وسطی نیز دو کتاب قانون جامعه و سند دمشق، که از همین غارها بهدست آمده بود، در دسترس مسیحیان بود (کریمپور، 1399، ص18). بنابراین، دستکم هفده قرن قبل از سال 1947م اسناد غارهای بحرالمیت کشف شده بود و کشف اسناد موجود در این غارها توسط چوپانی بدوی در 1947م به تکرار یک داستان قدیمی شبیه است تا کشف بزرگ کتاب مقدسیِ قرن بیستم!
نکتة مهم و قابل توجه این است که کشف دوباره و ماجراجویانة این طومارها همزمان میشود با اعلام استقلال کشور فلسطین اشغالی از سوی سازمان ملل متحد و آغاز جنگ اعراب با رژیم صهیونیستی. کسانی هم که مدعی کشف این طومارها و خریداری و جمعآوری آنها برای دانشگاه عبری شدند، یک پدر و پسر یهودی، صهیونیسم، نظامی و باستانشناس بودند. ایگال یادین که فرمانده بسیار موفق هاگانا در آن زمان بود، احساس خود را از این کشف بزرگ! اینگونه توصیف میکند:
من نمیتوانم از ابراز این حس که یک واقعیت نمادین در کشف طومارها و چگونگی دستیابی به آنها در ارتباط با ایجاد حکومت اسرائیل وجود دارد، چشمپوشی کنم؛ زیرا این نسخههای خطی دو هزار سال پیش در زمانی نوشته و آنها را در غارها پنهان کردند که قوم اسرائیل از خانة خود رانده و استقلال خود را از دست داد؛ و اینک پس از این زمان طولانی، هنگامی دوباره کشف شده و آشکار میگردند که این قوم دوباره به خانة خود بازگشته و استقلال خود را بهدست آورده است. این حس نمادین زمانی به اوج خود میرسد که بدانیم نخستین سه طومار را پدرم در 29 نوامبر سال 1947 برای اسرائیل خریداری کرد؛ یعنی دقیقاً همان روزی که سازمان ملل پس از دو هزار سال به تشکیل دوبارة دولت یهود در اسرائیل رأی مثبت داد. این رخدادها نگاه و برخورد من را نسبتبه طومارها تحت تأثیر قرار داد (یادین، 1390، ص22ـ23).
2. صاحبان طومارهای بحرالمیت و ارتباط آن با تشکیل رژیم صهیونیستی
این فرضیه مطرح شده است که طومارهای مکشوفه متعلق به یک فرقة خاص نبودند؛ بلکه بهدلیل شرایط آبوهوایی خاص سواحل بحرالمیت، یهودیان مناطق مختلف فلسطین نوشتههای مهم خود را در غارهای این منطقه میگذاشتند تا هم از شر دشمنان و هم از آسیبدیدگی بهدلیل رطوبت زیاد هوای مناطق دیگر فلسطین در امان بمانند (یادین، 1390، ص102؛ ورمش، 1399، ص83)؛ بااینحال بسیاری از محققان بر اساس شواهد بسیار اصرار دارند که این آثار را به یک فرقة خاص، یعنی اسنیها (Essenes/ Isiyim) نسبت دهند (ورمش، 1399، ص78ـ79، 83 و 115؛ لیم، 1404، ص118)؛ درحالیکه در هیچ یک از آثار مکشوفه نامی از این فرقه دیده نمیشود (ورمش، 1399، ص114).
نخستینبار سوکنیک بود که یکی بودن قمرانیان و اسنیان را مطرح کرد (یادین، 1390، ص224) و بعد از او با وجود شواهد بسیار مبنی بر تعارض گزارشهای تاریخی از اسنیان با جامعة قمران و مخالفت برخی محققان برجسته با این موضوع (Baigent & Leigh, 1991, p.130; Goodman, 1995, p.161-6; Baumgarten, 2004, p.174)، همچنان اغلب محققان بر اسنی بودن قمرانیان تأکید داشتند. خِربة قمران (Khirbet Qumran)، ویرانهای واقع در حدود پانصد متری شرق غارها و شمال وادی قمران است که قبلاً تصور میشد صرفاً دژی نظامی بوده و بهدلیل کماهمیت بودن آنها، در اواخر قرن نوزده رها شده بود. در سال 1951م و بعد از کشف طومارها، کاوشهایی برای یافتن ارتباط این ویرانه با غارها انجام شد. طی این کاوشها مشخص شد که خربه، قبل از آنکه اردوگاهی نظامی باشد، ساختمان مرکزی منطقهای مسکونی بوده است که در دورههای مختلف از قرن دوم قبل از میلاد تا حدود هفتاد میلادی و حتی تا اوایل قرن دوم میلادی توسط فرقهای که ارتباط مستقیم با مکشوفات غارها دارند، مورد استفاده قرار میگرفت (ورمش، 1399، ص129؛ لیم، 1404، ص48ـ55).
تنها مرجعی که میتواند مؤید اسنی بودن قمرانیان باشد، متنی از پلینی بزرگ (۲۳ـ۷۹م) در توصیف ساکنان غرب بحرالمیت است (Pliny, 1961, v.II, V. xv. 73. p.277). تمام اطلاعات ما از اسنیها به این گزارش پلینی بزرگ و گزارشها و توصیفهای فیلون اسکندرانی (Philo, 1993, Apology for the Jews, II, p.1-18; Every Good Man Is Free, XII, p.75-91) و یوسفوس (Josephus, 1927, The Jewish War, II,8) برمیگردد. با وجود تفاوتهایی که در این سه گزارش وجود دارد، میتوان بر مبنای اشتراکات گفت: یکی از ویژگیهای اصلی این فرقه، زندگی کاملاً سازمانی و جمعی و اشتراک آنها در اموالشان و نفی مالکیت خصوصی بوده است؛ تمام اموال شخصی و داراییها به اعضای ردة بالاتر سپرده میشد؛ شغل اصلی آنها کشاورزی بود؛ جامة سفید میپوشیدند و قبل از خوردن غذا غسل میکردند؛ از تقدیم قربانی و سوگند خوردن و غرایز جنسی پرهیز میکردند و اگر تنها برای تداوم نسل دست به ازدواج میزدند، مراقب بودند که از روی لذت نباشد؛ بسیار شریعتمدار و مقید به رعایت احکام روز سبّت بودند؛ پزشکی و درمان جسم و روح را خوب میدانستند؛ قدرت پیشگویی داشتند و بسیار به تقدیر و نفی ارادة آزاد معتقد بودند (ورمش، 1399، ص114).
اگرچه یوسفوس آنها را «پیشوایان صلح و آرامش» میداند و فیلون نیز میگوید: «هیچ سلاح جنگی را به هیچ منظوری نمیسازند» و در «عشق به خداوند، عشق به فضیلت و کمال و عشق به انسانها» سرآمدند، اما درعینحال به مطلبی اشاره میکند که مشارکت آنها در نبرد با رومیان را نشان میدهد:
جنگ با رومیان ارواح ایشان را کاملاً با انواع بلایا آزمود. آنها درحالیکه به چهارمیخ کشیده شده و پیچوتاب داده میشدند یا سوزانده شده و استخوانهایشان درهم شکسته میشد، مورد همة انواع شکنجهها قرار میگرفتند تا شاید سرانجام به شریعتگزار خود کفر ورزیده یا چیز حرامی بخورند؛ ولی آنان هرگز چنین خواستههایی را نپذیرفته و به شکنجهگران خود لابه و التماس نمیکردند و قطرهای اشک هم نمیریختند. آنان درحالیکه بر رنجهای خود لبخند زده و به دژخیمان میخندیدند، با گشادهرویی جانهای خود را تسلیم خداوند میکردند و ایمان داشتند که سرانجام روزی دوباره آنها را بازخواهند یافت (Josephus, 1927, The Jewish War II, 8,10).
شاید بتوان گفت علت اینکه محققان اصرار دارند قمرانیان را همان اسنیهای محبوب معرفی کنند، موجی است که از قرن هجدهم بهراه افتاد، مبنی بر اسنی دانستن عیسی که با این جملة فردریک کبیر در 1770م شروع شد: «عیسی واقعاً یک اسنی بود؛ او سرشار از اخلاق اسنی بود» (Baigent & Leigh, 1991, p.131). این موضوع تأکیدی بود بر وجهة باطنی و عرفانی مسیحیت و صلحطلب و اخلاقی بودن آن. در این نگاه، عیسی از مقام خدایی به مقام انسانی تنزل مییافت و میتوانست شخصیتی واقعی و تاریخی باشد. بدین ترتیب، اسنی بودن در تصور اروپاییان قرن هجده به بعد، تداعیگر انسانهایی محبوب بود که نوعدوست و فضیلتمحور بودند. با یکی دانستن قمرانیان با اسنیها، این محبوبیت به قمرانیان منتقل میشود.
بر اساس جزئیاتی که در قانون جامعه و سند دمشق آمده است، تمام کسانی که میخواهند وارد جماعت قمران شوند، باید میثاقی دوباره ببندند و عهدی را که خداوند از طریق موسی با یهودیان منعقد کرد و در ازای آن، یهودیان قوم مقدس و خاص خداوند و صاحبان سرزمین موعود شدند، تجدید کنند (ورمش، 1399، ص173 و 202). آنان، نهفقط بازماندگان واقعی شریعت یهود در زمان خود، «بلکه بازماندة همة دوران و بازماندة نهایی میدانستند که توبه کرده و بازگروندگان اسرائیل شده بودند» (CD, IV: 2; 4Q266, fr. 5: I؛ در: ورمش، 1399، ص143) و خداوند نیز به پاداش این کار، آموزگار حق را بهسویشان فرستاد تا عهد تازهای را با آنان منعقد سازد، که تنها شکل معتبر پیمان ابدی بین خدا و یهودیان بود. خداوند از این عهد ابدی بهطور مشخص در ارمیا، 31: 31ـ34 سخن میگوید و در اشعیا، 55: 3؛ 59: 21 و 61: 8، حزقیال، 36: 25ـ28 و باروک، 2: 35 نیز دیده میشود. قمرانیان معتقد بودند وارد میثاقی شدهاند که تنها مفسر صحیح کتابهای مقدس و «آخرین تفسیر شریعت» است (4Q266, fr. 11; 270 fr. 7: ii؛ در: ورمش، 1399، ص143). پس فقط کسانی که در این میثاق جدید وارد شدهاند، میتوانند برگزیدگان خدا بهشمار آیند و با فرشتگان آسمان پیوند یابند. این عهد جدید و برگزیدگی بنا به تقدیری ازلی است که خداوند برای آنها مقدر ساخته است (1QS, III: 13-IV: 1؛ در: ورمش، 1399، ص148). عضو جامعه به این یقین میرسید که در شهر حقیقی خداوند زندگی میکند؛ شهر میثاق که بر اساس شریعت و نوشتههای پیامبران بنا شده بود (CD, VII: 13-18؛ در: ورمش، 1399، ص146). فرقه «خاندان قداست»، «خاندان کمال و حقیقت» (1QS: VIII: 5, 9؛ در: ورمش، 1399، ص146) و «خاندان شریعت» (CD, XIX (B2): 10, 13؛ در: ورمش، 1399، ص146) و یک «خاندان مطمئن» (CD, III: 19؛ در: ورمش، 1399، ص146) است که بر مبنای محکم استوار است. عضو فرقه که با عضویت در حلقة برادری قوت و استحکام مییافت، میتوانست در درون خود نیز این صلابت را ایجاد کند و به دژی استوار تبدیل شود (ر.ک: 1QH, XV(formerly VII): 7-9؛ در: ورمش، 1399، ص146).
این ویژگیهای برشمردهشده از این فرقة بسیار خاص، زمانی معنادار میشوند که به سخنرانی بنگوریون (1886ـ1973م) در ۱۴ می ۱۹۴۸م و دیدگاههای سوسیالیستی وی و بانیان صهیونیسم مراجعه میکنیم:
سرزمین اسرائیل زادگاه ملت یهود بود. در این سرزمین هویت معنوی، دینی و سیاسی آنان شکل گرفت. در اینجا بود که نخستین دولت خود را بنیان نهادند؛ ارزشهای فرهنگی با اهمیت ملی و جهانی آفریدند و «کتاب کتابها» [تورات] را به جهانیان هدیه کردند. پس از آنکه بهزور از سرزمین خود تبعید شدند، مردم یهود ایمان خود را به این سرزمین در تمام دوران پراکندگی حفظ کردند و همواره برای بازگشت به آن و بازیافت آزادی سیاسی خویش دعا و امید داشتند... این حق، حق طبیعی ملت یهود است برای آنکه چون دیگر ملتها، سرنوشت خود را در کشور مستقل خود رقم زند. بنابراین ما اعضای شورای مردم، نمایندگان جامعة یهودی سرزمین اسرائیل و جنبش صهیونیستی، در روز پایان قیمومت بریتانیا بر سرزمین اسرائیل، با استناد به حق طبیعی و تاریخی خود، و بر اساس قطعنامة مجمع عمومی سازمان ملل متحد، بدین وسیله تأسیس دولت یهودی در سرزمین اسرائیل را اعلام میکنیم که نام آن «دولت اسرائیل» خواهد بود... دولت اسرائیل درهای خود را به روی مهاجرت یهودیان و بازگشت تبعیدیان خواهد گشود؛ توسعة کشور را بهنفع همة ساکنان آن دنبال خواهد کرد؛ بر پایة آزادی، عدالت و صلح بنا خواهد شد؛ چنانکه پیامبران اسرائیل پیشبینی کردهاند، برابری کامل حقوق اجتماعی و سیاسی را برای همة ساکنان خود بدون توجه به دین، نژاد یا جنسیت تضمین خواهد کرد؛ آزادی دین، وجدان، زبان، آموزش و فرهنگ را تضمین خواهد نمود؛ اماکن مقدس همة ادیان را پاس خواهد داشت؛ و به اصول منشور سازمان ملل متحد وفادار خواهد ماند... . ما از سازمان ملل درخواست میکنیم که ملت یهود را در ساختن کشورش یاری دهد و دولت اسرائیل را به جمع ملتها بپذیرد. ما در میانة حملهای که ماههاست بر ما تحمیل شده، ساکنان عرب کشور اسرائیل را به حفظ صلح و مشارکت در ساختن کشور بر اساس شهروندی کامل و برابر و نمایندگی شایسته در تمامی نهادهای موقت و دائمی کشور فرامیخوانیم؛ ما دست دوستی خود را به همة کشورهای همسایه و مردمشان دراز میکنیم، با پیشنهاد صلح و همزیستی نیکو؛ و از آنان میخواهیم که با ملت یهود، که در سرزمین خود ساکن شده، روابط همکاری و یاری متقابل برقرار کنند. دولت اسرائیل آماده است در تلاش مشترک برای پیشرفت کل خاورمیانه، سهم خود را ادا کند. ما از ملت یهود در سراسر دیاسپورا میخواهیم که گرد ملت یهود ساکن سرزمین اسرائیل گرد آیند؛ در مأموریت مهاجرت و سازندگی مشارکت کنند و در این نبرد بزرگ برای تحقق آرزوی دیرینه ـ رهایی اسرائیل ـ در کنار آنان بایستند. با توکل بر «صخرة اسرائیل»، ما این اعلامیه را در این جلسه شورای موقت دولت، در خاک میهن، در شهر تلآویو، در شامگاه سبت، پنجم ایار ۵۷۰۸ عبری (۱۴ می ۱۹۴۸) امضا میکنیم.
عبارت «صخرة اسرائیل» که با زیرکی انتخاب شده، در سنت یهودی یکی از القاب خدا و رمز پایداری، قدرت و پشتیبانی است (مزامیر، 18: 2؛ تثنیه، 32: 4). در نگاه سکولار صهیونیسم، «صخرة اسرائیل» اشارهای نمادین است به استقامت تاریخی ملت یهود، هویت ملی و فرهنگی یهودیان و ارادة جمعی برای بازسازی سرزمین.
بنگوریون که در سال 1906م به فلسطین مهاجرت کرد، از رهبران اتحادیة کارگران یهودی موسوم به «هیستادروت» (Histadrut) بود (رضاییپناه، 1393، ص31) که ماهیتی سوسیالیستی داشت. سوسیالیسم یک نظام اقتصادی و سیاسی است که مبتنی بر مالکیت جمعی بر وسایل تولید است. در این نظام، تمام تصمیمات قانونی تولید و توزیع توسط دولت در یک سیستم سوسیالیستی اتخاذ میشود. دولت همچنین تمام سطوح تولید و قیمتگذاری را تعیین و همه چیز را ـ از غذا گرفته تا مراقبتهای بهداشتی ـ برای شهروندان خود تأمین میکند. طرفداران سوسیالیسم معتقدند که این امر به توزیع برابر کالاها و خدمات و جامعة عادلانهتر منجر میشود.
تئودور هرتسل که در بیانیة بنگوریون «پدر معنوی دولت یهود» خوانده شد، در کتاب دولت یهود که مراحل و الزامات عملی تشکیل دولت واقعی یهود را در سرزمین فلسطین تشریح میکند، «مسئلة یهود» (ر.ک: مارکس، 1402، ص11) را یک مسئلة ملی (هرتصل، 1394، ص68) و لذا راهحل آن را فقط در تشکیل دولتی ملی در ارض موعود میداند (هرتصل، 1394، ص89 و 98؛ صانعی، 1389، ص126). پیشنهادهای وی برای تشکیل این دولت از طریق دو نهاد «جامعة یهود» و «شرکت یهود» (هرتصل، 1394، ص76)، رنگوبوی سوسیالیتی دارد. از نظر او، مردم یهود بهدلیل پراکندگی و به حاشیه رانده شدن در سرزمینهای مختلف، از مدیریت امور سیاسی خود محروم بودند و لذا به وکیلی اضطراری نیاز دارند که مجمعی مشترک است بهنام «جامعة یهود» که «شرکت یهود» از طریق سرمایهگذاریهای کلان و مشارکت مالی تمام یهودیان و حتی غیریهودیان، هزینههای لازم را برای «جامعة یهود» فراهم میکند (هرتصل، 1394، ص86، 91، 115ـ116 و 136).
با وجود اهمیتی که هرتسل به شرکت یهود میدهد، اما با احترام به مالکیت خصوصی، شرکت را از کنترل مؤسسات خصوصی برحذر میدارد (هرتصل، 1394، ص111). این صحبتِ او را میتوان صرفاً در جهت تشویق مهاجرت هرچه بیشتر طبقة کارگر به فلسطین معنا کرد (هرتصل، 1394، ص111)؛ وگرنه تلقی وی در ابتدای تشکیل دولت یهود، رسیدن به منافع جمعی از طریق مشارکت جمعی تمام یهودیان جهان در قالب «جامعة یهود» است: «جامعة یهود مالک همة اسناد و مراجعی است که داراییهای شرکت یهود را تعیین میکند» (هرتصل، 1394، ص115).
در اسناد بحرالمیت نیز قمرانیان با وجود اهمیتی که به زندگی جمعی و اشتراکی میدهند که تداعیگر اهداف سوسیالیستی سران صهیونیسم است، مالکیت خصوصی را نفی نکردهاند، که بهنظر محققان، نشان از تحول و رشد سازمانی فرقة قمران طی دو قرن است (ورمش، 1399، ص115)؛ تحولاتی که در صهیونیسم متأخر از سوسیالیسم و آرمانهای حزب کارگر بهسمت نئولیبرال و سوسیال دموکرات و اقتصاد آزاد با گرایش اجتماعی رفت.
در دولت یهودِ هرتسل، حکومت الهی جایگاهی ندارد. وی با وجود استفادههای زیاد از اعتقادات مذهبی مشترک یهودیان و آرزوی آنها برای بازگشت به سرزمین موعود (هرتصل، 1394، ص117ـ118) و بیان ضرورت هدایت تمام گروهها و طبقات مهاجران توسط حاخامها (هرتصل، 1394، ص120)، بنا بر اندیشههای سکولارش معتقد است: «باید همانگونهکه نظامیان را در پادگان جای میدهیم، روحانیان خود را در محدودة معابد نگاه داریم. ارتش و روحانیت بهخاطر عملکردهای ارزشمند، سزاوار احترام بالاتری هستند؛ اما نباید در ادارة دولتی که به آنها امتیازاتی داده است، دخالت کنند» (هرتصل، 1394، ص143).
محققان با بررسی شواهد حدس میزنند «آموزگار حق» که با پیروانش به قمران پناه میبرد، در زمان حاکمان حشمونائیم بوده است (باغبانی، 1388، ص59ـ62) و «کاهن شریر» یوناتان مکابی بوده که هم پادشاه و هم کاهن بوده است (ورمش، 1399، ص133؛ کریمی والا و دیگران، 1401، ص114). قمرانیان مخالف جمع کهانت و حکومت در شخص واحد بودند. بهاعتقاد آنها، حاکم غیرروحانی باید از نسل داوود و کاهن از خاندان صادوق و از نسل هارون باشد و در آخرالزمان نیز دو مسیحا ظهور خواهند کرد؛ یکی هارونی و دیگری اسرائیلی (یادین، 1390، ص220ـ221).
هرتسل در دولت یهود میگوید: «معتقدم نسل شگرف یهودیان بهوجود خواهد آمد؛ مکابیها دوباره برخواهند خاست» (هرتصل، 1394، ص153). مکابیها یهودیان بسیار دیندار بودند که در زمان سیطرة سلوکیان بر یهودیه (175م)، همرنگی با جماعت یونانی را برنتافتند و دست به شورش زدند و توانستند استقلال یهودیه را بهدست آورند و سلسلة حشمونائیم (140ـ37ق.م) را تأسیس کنند. هرتسل بارها در کتاب دولت یهود به یهودیانی که جذب فرهنگهای دیگر شدهاند، خرده میگیرد و آن را مانع یهودیستیزیای که در اعماق قلب مردم وجود دارد، نمیداند (هرتصل، 1394، ص69 و 85).
هر شخصی که بتواند، بخواهد و باید نابود شود، بگذارید بشود؛ اما ملیت متمایز یهودیان، نه میتواند، نه میخواهد و نه باید نابود شود. بدان علت نمیتواند نابود شود که دشمنان خارجی موجب اتحاد آن شدهاند. این ملیت طی دو هزار سال عذاب وحشتناک نشان داده است که نمیخواهد نابود شود و نباید نابود شود... . ممکن است تمام شاخههای یهودیگری خشک و نابود شود؛ اما تنة آن باقی خواهد ماند (هرتصل، 1394، ص72).
بنگوریون نیز به هر طریقی به مهاجرت گسترده و البته برنامهریزیشدة یهودیان به فلسطین اهمیت میداد و آن را همواره دنبال میکرد. اگرچه وی با تحریک احساسات دینی مهاجرت را امری ایدئولوژیک، وابسته به تقدیر یهودیان و عامل نجات یهودیانِ در ستم قلمداد میکرد، اما بر کسی پوشیده نیست که وی مهاجرت را صرفاً وسیلهای برای ساخت دولت اسرائیل میدید (Picard, 2018, p.384-386). واژة Aliyah که وی بهکار میبرد، واژهای مقدس برای مهاجرت به سرزمین موعود و بهمعنای صعود است (Lew, 2025) و همرنگ شدن یهودیان با دیگران در دیاسپورا و عدم میل آنها به مهاجرت را نوعی بیماری و اطاعت نکردن از دستور خدا میدانست (المیسری، 1999، ج7، ص244).
در نگاه بنگوریون، بارکوخبا، شخصیت مهم و مبارز یهودی که در 132م با رومیان جنگید و بهمدت دو سال یهودیه را از چنگ رومیان خارج کرد، نماد مبارزه برضد محو شدن در تمدن بیگانگان و حفظ هویت یهودی است (Ben Gurion, 1954, p.135). وی تمام یهودیان را دعوت میکند که با تمام وجود در مقابل همگون شدن در فرهنگهای دیگر بایستند و برای بازگشت به وطن، از جان مایه بگذارند تا سرانجام با وجود عدة کم پیروز شوند (Ben Gurion, 1954, p.138-139).
طبق شواهد باقیمانده از آخرین کاربری خربة قمران، محققان معتقدند که یهودیانِ همراه بارکوخبا آخرین افرادی بودند که برای دستیابی به استقلال و آزادی، در این مکان تا پای جانشان در برابر رومیان ایستادگی کردند (لیم، 1404، ص54). بنابراین، خربة قمران و زندگی قمرانیان نمادی است برضد همگونی و محو شدن در فرهنگ بیگانگان، حفظ هویت ناسیونالیستی اسرائیلی، و استقلال و آزادی یهودیان.
آرمان ناسیونالیستی صهیونیستها و تفکرات سوسیالیستی آنها بهخوبی در طومارها، قوانین قمرانیان و مبارزات آنها با اقوام بیگانه (کتّیم) دیده میشود (ورمش، 1399، ص130-131). بنابراین، حضور چنین افراد قانونمند، پرکار، پرشور، باغیرت، مبارز، شریعتمدار، پارسا و حکیم، که دو هزار سال پیش در یهودیه زندگی میکردند و در دل تاریخ فراموش شدهاند و اکنون در زمان بازگشت یهودیان به این سرزمین، اسنادشان کشف و تاریخ زندگیشان آشکار میشود، میتواند یهودیانی را که جلای وطن کرده و با آرمانهای صهیونیسم همراه شده و به سرزمین فلسطین مهاجرت کردهاند، به تقدیر الهی امیدوار کند و آنها را به یقین برساند که صهیونیسم همان مسیحایی است که قرار است یهودیان را در امن و امان در سرزمین موعود ساکن کند و وعدههای الهی را تحقق بخشد.
3. محتوای طومارها و ارتباط آن با تشکیل رژیم صهیونیستی
در سال 1945م کشاورزی عرب در مصر علیا، در منطقة نجع حمادی (Nag ‘Hammᾱdῑ)، به کشف باستانشناختی بزرگی مفتخر شد. وی بهطور اتفاقی کوزههایی را از زیر زمین یافت که در آنها کتابهایی به زبان قبطی بود که اگرچه قدمت خود این نسخهها به سال 350 تا 400م برمیگشت، ولی از نسخههایی به زبان یونانی و متعلق به قبل از سال 120 تا 150م رونویسی شده بودند. جملهای که یکی از باستانشناسان توانست در سطر اول یکی از 52 کتاب مکشوفه بخواند، ماهیت این آثار را روشن کرد: «اینها کلمات سرّیاند که عیسای زنده تقریر کرد و برادر دوقلوی او یهودا توما آنها را نوشت» (Gospel of Thomas, Prologue). این کتابها انجیلهایی ناشناخته متعلق به مسیحیت اولیه بودند که محتوایی رازآلود و در موارد بسیار، کاملاً مغایر با انجیلهای کنونی و متضاد با عقاید کلیسای کاتولیک داشتند. انجیلهای توماس، فلیپ، حقیقت، مصریان و نوشتههایی متعلق به حواریان، بخشهایی از این مجموعه بودند (پیگلز، 1395، ص5). با مطالعات انجامشده مشخص شد این آثار که زلزلهای عجیب بر پیکرة مسیحیت وارد کرد، متعلق به مسیحیان گنوسی ساکن در مصر بود که بعد از رسمی شدن مسیحیت در قرن چهارم میلادی توسط کنستانتین و تشکیل شوراها، بدعتگذار شناخته شده بودند و باید آثارشان سوزانده میشد. آنها کتابهایشان را در کوزهها و زیر صخرههای این منطقه مدفون کردند تا در امان بمانند (پیگلز، 1395، ص9).
کشف این طومارها نشان داد که آنچه بهعنوان اصول اعتقادی مسیحیت در قرن حاضر ارائه میشود، چیزی جز ماحصل تفاهمنامههایی که از قرن چهارم به بعد منعقد شدهاند، نیست و این دین اصالت ندارد و مسیحیان اولیه اعتقادات بسیار متفاوتی دربارة شخصیت حضرت عیسی؟ع؟، تولد، رستاخیز، الوهیت و به ملکوت رفتن وی، آموزة نجات و... داشتند.
تقریباً همزمان با این کشف تحولآفرین، طومارهای بحرالمیت کشف شدند؛ اما با یک تفاوت بسیار بزرگ. برخلاف کشفیات نجع حمادی، طومارهای بحرالمیت که به آخرین یهودیان ساکن در اسرائیل متعلق است، همان کتابها و همان باورهایی را مطرح میکردند که یهودیان در طول تاریخ تبعیدشان داشتهاند؛ لذا به یهودیان قرن بیستم نشان دادند که یهودیان راستکیش و پارسای ساکن قمران که تا پای جان بر سر اعتقادات ملی ـ مذهبیشان ایستادند، با یهودیانی که امروزه در نقاط مختلف جهان ساکناند و با وجود آزار و اذیتهای فراوان محو فرهنگهای دیگر نشده و هویت و ملیت خود را حفظ کرده و در آرزوی بازگشت به سرزمین موعود، دیاسپورا را تحمل کردهاند، تفاوتی ندارند؛ ضمن اینکه آنها همان اسنیهای محبوب ـ پیشتازان صلح و دوستی و اخلاق ـ هستند. این مطلب زمانی جالبتر میشود که میبینیم در کنار نسخههایی از کتابهای عهد قدیم، آثار فرقهای کشف میشود که دقیقاً هماهنگ با سیاستهای صهیونیسم سیاسی است.
از هزاران قطعة کوچک و بزرگی که در غارهای یازدهگانة قمران کشف شد، همة بخشهای کتاب مقدس عبرانی، بهجز کتاب استر، بهطور کامل یا ناقص وجود دارند. افزونبراین، برخی کتابها که فقط در نسخة هفتادی است و برخی کتابهای دینی غیرقانونی که از زمانهای قدیم بین یهودیان مطرح و مهم بوده، به زبان اصلیشان که عبری یا آرامی بود نیز یافت شد. انواع مختلفی از تفاسیر کتاب مقدس، کتابهای حکمی، آیینی، مقررات و... نیز در این مجموعه وجود دارد که مختص جامعة قمران است (ورمش، 1399، ص75ـ76).
از میان تمام آثار مکشوفه، تنها هفت طومار اولیه که توسط سوکنیک و فرزندش به اورشلیم برگردانده شد، در فاصلهای کوتاه (از 1948 تا 1955م) زیر نظر این دو، چاپ شد و همزمان اسنی بودن صاحبان قمران نیز از سوی آنها نشر یافت. با وجود کشفیات روزافزون در غارها، بهیکباره انتشار طومارها متوقف و بسیار محدود شد و کار بررسی، ویرایش و ترجمة متون به یک فعالیت سرّی مبدل گشت. در سال 1991م، فشار رسانهها و مراکز تحقیقاتی باعث شد که سرانجام ویراستاران نتایج کارهای خود یا دستکم عکسهایی از مکشوفات را منتشر کنند. برخی از محققان معتقدند که علت اصلی سرّی شدن پروژه، کلیسای کاتولیک بود (ر.ک: Baigent & Leigh, 1991)؛ زیرا گمان میرفت که این آثار نیز همانند آثار مکشوفه در نجع حمادی انقلابی در اعتقادات مسیحیان ایجاد کند. کاتولیک بودن بسیاری از ویراستاران اولیه، بهویژه پدر رولان دو وو (Roland de Vaux)، سرپرست حفاریهای قمران و مدیر تیم علمی اولیه، که فرانسوی و وابسته به مدرسة کتاب مقدس دومینیکن در اورشلیم بود، میتوانست این فرضیه را تقویت کند؛ اما بهواقع این طومارها ربط چندانی به مسیحیت ندارند و حتی متون آخرالزمانی و مسیحایی آنها نیز بهسختی میتواند با مسیحیت اولیه مرتبط باشد. این طومارها فقط میتوانستند ریشههای یهودیتِ مسیحیت اولیه را بهخوبی نشان دهند که چیز جدیدی نبود (کاظمی، 1402، ص99).
هفت طومار مکشوفه از غار اول که تقریباً کامل بودند، عبارت بودند از: طومار اول اشعیا (شامل تمام 66 باب)؛ طومار دوم اشعیا (شامل بخشهایی از کتاب اشعیا)؛ طومار جنگ فرزندان نور با فرزندان تاریکی؛ طومار سپاس؛ طومار تفسیر کتاب حبقوق؛ قانون جامعه؛ و طومار لامک (کتاب مجعول پیدایش). ارتباط محتوای این طومارها با آرمانها و شعارهای صهیونیسم مؤیدی است بر وجود اسرار پشت پردة صهیونیستی در کشف طومارها. کافی است نگاهی مختصر به متن همین هفت طومار بیفکنیم. مهمترین طومار مکشوفه، که ماهیت ساکنان قمران را مشخص میکند، طومار قانون جامعه است که بهشکلی منثور و منظوم نگاشته شده است. این طومار با این جملات آغاز میشود:
استاد، مقدسین را برای زندگی بر طبق کتابِ قانون جامعه تعلیم میدهد که با همة دل و جان خود در طلب خدا باشند و آنچه را که نزد او نیکو و درست است، بدان گونه که به دست موسی و همة خادمانش پیامبران فرموده، انجام دهند؛ تا همة آنچه را که او برگزیده، دوست بدارند و از آنچه که از درگاه خود رانده، بیزاری جویند. از شرارتها بپرهیزند و به نیکیها پایبند باشند؛ حق، پاکی و عدالت را بر زمین اجرا کنند و مصرّانه از دلی پرگناه و چشمانی هرزه با ارتکاب همه گونه شرارت پیروی ننمایند... . همة کسانی که خود را وقف حقیقت او میکنند، تمام معرفت، قدرتها و اموال خویش را به جامعة خدا میآورند تا معرفتشان را در حقیقتِ فرایض خداوند پاک ساخته و قدرتهایشان را طبق طریقهای کمال او و همة اموال خود را طبق مشورت راستین او سامان بخشند... . همة آنان که قانون جامعه را میپذیرند، پیش خدا وارد میثاق میشوند تا همة دستوراتش را اطاعت کنند؛ بهگونهایکه در دورة غلبة بِلییَعَل بهخاطر ترس یا وحشت یا بلیّه، او را رها ننمایند... . همة واردشدگان به میثاق، اقرار کرده و میگویند: ...ما و پدران ما پیش از ما گناه کرده و با گام برداشتن برخلاف فرایض حق و پاکی، شریرانه عمل کردهایم؛ و خداوند ما و پدرانمان را مجازات فرموده است؛ اما بااینحال شفقت فراوانش را از ازل تا ابد بر ما فروریخته است (1QS I-II؛ در: ورمش، 1399، ص172ـ173).
طبق این طومار، اگرچه انسانها از طریق روح حق و ستم و بهراهنمایی امیر روشنایی یا فرشتة ظلمت میتوانند در مسیر زندگیشان حق یا باطل را برگزینند (1QS III؛ در: ورمش، 1399، ص175)، اما بهواقع تقدیر هر کس از ازل مشخص شده است: یا در مسیر نور قدم برمیدارد یا در مسیر ظلمت (1QSIII؛ در: ورمش، 1399، ص174ـ177). خدای اسرائیل و فرشتة راستیاش نیز فرزندان نور را یاری میکنند تا در اسارت فرشتة ظلمت گمراه نشوند (1QS III؛ در: ورمش، 1399، ص175). ازآنجاکه هر کس در میثاق جماعت وارد شود، از فرزندان نور است و دیگران شرور و از فرزندان ظلمتاند، لذا «خشم الهی برای محکوم کردن آنها برانگیخته شده و انتقام از ایشان با لعنتهای عهد، تحقق خواهد یافت و مجازات عظیم نابودی ابدی، آنان را دربر خواهد گرفت؛ آنگونه که چیزی از آنها باقی نخواهد گذاشت» و باید از آنها دوری کرد (خروج، 23: 7) و بههیچوجه از آنان پیروی نکرد (1QSV؛ در: ورمش، 1399، ص177).
نکتة مهم دیگر که در این طومار بهخوبی نمایان است، مهاجرت است. قمرانیان «از جمع اهل ظلم جدا شده و با یکدیگر همراه میشوند... . هر تصمیمی دربارة عقیده، اموال و عدالت، بهدست اهل جماعت گرفته میشود» (1QSV؛ در: ورمش، 1399، ص176).
وقتی اینان در اسرائیلاند، شورای جامعه در حق استقرار خواهد داشت. این نهالی جاودانه است. خاندان پارسایی برای اسرائیل، مجمعی از والاترین پارسایی برای هارون، آنها در داوری شاهدان حقیقت خواهند بود و منتخبان نیکخواهی هستند که کفارة سرزمین را پرداخته و شریران را به سزایشان میرسانند. این همان دیوار مستحکم و همان سنگ زاویة گرانقدر است که بنیانهایش هیچگاه تکان نخورده و از جا نمیلغزند (اشعیا، 28: 16) (1QS VIII؛ در: ورمش، 1399، ص180).
تمام مخالفان آنها، چه یهودیان و چه غیریهودیان، شرور و مطیع فرشتة ظلمتاند و لذا ملعون ابدی و مستحق نابودیاند. هر کس مهاجرت کند و به این سرزمین بیاید و خود را وارد میثاق جامعه کند، نجات مییابد و رستگار میشود. جملة «این زمان هموار کردن راه در صحراست» (اشعیا، 40: 3) (1QS IX؛ در: ورمش، 1399، ص182) ما را به یاد سخنان بنگوریون و هرتسل میاندازد که کارگران مهاجر اولیه را هموارکنندة راه برای مهاجرت دیگران میدانند.
در این طومار، از آمدن دو مسیح سخن بهمیان میآید: «تا آن پیامبر و مسیحان، هارون و اسرائیل، بیایند» (1QS IX؛ در: ورمش، 1399، ص182)؛ یعنی یک کاهن و یک پادشاه ظهور خواهند کرد که با منش سکولاری صهیونیسم همسوست.
طومار جنگ که سوکنیک و ایگال یادین بهطور ویژه روی آن کار کردند و بهسرعت منتشر شد (1954م)، صرفاً یک آییننامة سادة جنگ نیست؛ بلکه نوشتهای اعتقادی و نمادین از کشمکش ابدی بین خیر و شر است که سرانجام طبق آنچه مقدر شده، با دخالت «دست نیرومند خدا» (1QM I؛ در: ورمش، 1399، ص243)، برای همیشه بلییَعل (شیطان) و سپاه ظلمانیاش نابود و جبهة حق پیروز میشود (ورمش، 1399، ص242). در این طومار، مراحل جنگ با جزئیات کامل بیان میشود و فرزندان نور برضد فرزندان تاریکی، بعد از دوران مشقت بزرگ، وارد جنگ میشوند. نخستین مرحلة جنگ زمانی شروع میشود که «فرزندان تبعیدشدة نور از صحرای امتها برای اردو زدن به صحرای اورشلیم بازگردند». آغازگر جنگ، اسرائیلیها هستند و بهطور ناگهانی است؛ همانند چهل سال اقامت بنیاسرائیل در صحرا بعد از خروج از مصر (یادین، 1390، ص172)، چهل سال طول میکشد و اگرچه در برخی مراحل شکستهایی را متحمل میشوند، ولی سرانجام با کمک خداوند با غلبة کامل بر کتّیم به پایان خواهد رسید و «پسران پاکی بر همة کرانههای زمین نورافشانی خواهند کرد. آنها به نورافشانی ادامه میدهند تا دورانهای ظلمت بهسر آید و در موسمی که خدا مقرر داشته، عظمت اعلایش تا ابد بر صلح، برکت، جلال، شادمانی و حیات طولانی همة پسران نور میتابد» (1QM I؛ در: ورمش، 1399، ص242).
طومار جنگ، جنگی کاملاً مقدس را ترسیم میکند که صاحبش خداست: «بهدرستی که جنگ از آنِ توست» (1QM X؛ در: ورمش، 1399، ص146) و در تمام مراحل، خدا و ملائک مقربش در کنار اسرائیلیها هستند:
موسی به ما آموخت: تو در میان ما هستی؛ خدایی نیرومند و هولانگیز که دشمنان ما را از مقابل روی ما به فرار وامیداری. او به نسلهای ما در روزگاران پیشین این سخن را فرمود: چون به جنگ نزدیک میشوید، کاهن برمیخیزد و به مردم میگوید: بشنو، ای اسرائیل! تو امروز به جنگ با دشمنانت نزدیک میشوی. نترس! نگذار دلهایت ترسان شود! هراسان نباش و ترسی نداشته باش! زیرا خداوند نیز با تو به ضد دشمنانت برای تو به جنگ میرود تا تو را خلاصی بخشد (تثنیه، 20: 2ـ4) (1QM X؛ در: ورمش، 1399، ص250).
در این طومار، وعدة الهی مبنی بر آمدن «ستارهای از نسل یعقوب» که فرمانروای اسرائیل خواهد بود و با تمام دشمنان اسرائیل جنگیده و همه را نابود خواهد کرد، تأیید میشود. خداوند سرانجام «فرمانروایی میکائیل را در میان خدایان و قلمرو اسرائیل را در همة جسمانیات برقرار خواهد کرد» (1QM XVII؛ در: ورمش، 1399، ص257ـ258).
نکتة قابل توجه در این طومار که به ابیاتی منظوم نیز آراسته است و لذا تأثیرگذاریاش بر مخاطب دوچندان میشود، این است که نبرد اسرائیل با اقوام دیگر، نه برای بهدست آوردن سرزمین موعود (از نیل تا فرات)، که برای تسخیر بر تمام دنیاست. در این طومار، اسامی قبایل متعددی ذکر شده که البته نمادین بوده و حاکی از تمام دشمنان اسرائیل است: تمام سرزمینهای جنوبی، شمالی، شرقی و غربی، از آفریقا گرفته تا تمام کشورهای شمالی (اروپا و اوراسیا)، خاورمیانه و نزدیک و دور. کتّیم که در کتاب مقدس بر یونانیان و رومیان قابل اطلاق است (پیدایش، 10: 4؛ دانیال، 30: 11؛ مکابیان، 1: 1 و 8: 5)، نماد تمام قدرتهای بزرگی است که سد راه اسرائیلاند. بنابراین، این طومار که بسیار مورد توجه ایگال یادین، معاون بنگوریون و فرمانده هاگانا بود، در عباراتی رمزی مراحل و سازوکار جنگی مقدس را برای تصاحب تمام کرة خاکی بیان میکند؛ امپراتوری یکپارچه و عظیم صهیونیستی بر تمام دنیا.
در این طومار، قوانین مفصلی برای انواع شیپورها آمده است. یکی از کاربردهای مهم شیپور طبق این طومار این است که خدا بنا بر وعدة خود به کمک اسرائیلیها بشتابد؛ آنجا که در کتاب مقدس به موسی فرمان داده است: «چون در زمین خود به جنگ با جبارانی رفتید که بر تو زور میآورند، در شیپورها بدمید و آنگاه خدا شما را بهیاد خواهد آورد و از دشمنان خود خلاصی خواهید یافت» (اعداد، 10: 9). بهصدا درآمدن آژیرهای خطر در سراسر سرزمینهای اشغالی به هنگام حملة نیروهای مقاومت، میتواند تداعیگر این موضوع باشد.
کتاب اشعیا یکی از مهمترین کتابهای کتاب مقدس است که کاملاً با نگاه آخرالزمانی نگاشته شده است. اشعیای نبی بهسبب مشارکت فعال در امور سرزمینی خود، قهرمانی ملی محسوب میشود (سیار، 1403، ص37ـ39). این کتاب با سبکی منظوم، که گاه با عبارات منثور همراه میشود، با استعارههای فراوان و زیبایش، در مجموعة کتاب مقدس منحصربهفرد است. اشعیا بزرگترینِ پیامبرانی است که از منجی خبر میدهد؛ پادشاهی از نسل داوود که صلح و دادگری را بر زمین حکمفرما و معرفت خدا را اشاعه خواهد داد (اشعیا، 2: 1ـ5؛ 7: 10ـ17؛ 9: 1ـ6 و 5ـ8؛ 11: 1ـ9؛ 28: 16ـ17، 32: 1). نقل برخی فقرات این کتاب بهخوبی ارتباط آن را با اهداف صهیونیسم سیاسی روشن میکند:
خداوند قادر مطلق در اورشلیم بر کوه صهیون ضیافتی برای تمام قومهای جهان برپا خواهد کرد و سفرهای رنگین خواهد گستراند، با انواع غذاهای لذیذ و شرابهای کهنة گوارا. در آنجا او ابر تیره را که بر تمام مردم دنیا سایه افکنده است، کنار خواهد زد و مرگ را برای همیشه نابود خواهد کرد. خداوند هر اشکی را از چشمها پاک خواهد کرد و ننگ قوم خود را از روی تمام زمین برخواهد داشت (25: 6ـ8).
اینک سنگی در صهیون خواهم نهاد... بس محکم. آن کس بر آن اطمینان کند، متزلزل نخواهد شد (28: 16).
ای قوم صهیون که ساکن اورشلیم هستی! دیگر نخواهی گریست؛ زیرا بهسبب فغانی که برمیآوری، بر تو لطف خواهد کرد؛ بهمحض شنیدن آن، تو را پاسخ خواهد گفت (30: 19).
من نیز که خداوند قادر متعال هستم، برای دفاع از کوه صهیون خواهم آمد و از کسی نخواهم ترسید. مانند پرندهای که در اطراف آشیانة خود پر میزند تا از جوجههایش حمایت کند، من نیز از اورشلیم حمایت خواهم کرد و آن را نجات خواهم داد (31: 4ـ5).
بازخریدگان در آن گام برخواهند داشت. آنان که خداوند آزادشان ساخته است، بازخواهند گشت و به صهیون خواهند رسید و بانگ شادی سر خواهند داد (35، 9ـ10).
ای پیک صهیون! بر کوه بلند برآی. ای پیک اورشلیم! آوای خویش را برآور و بلند کن؛ آوای خویش را برآور و بیمناک مباش و شهرهای یهودا را بگوی: اینک خدای شما میآید؛ بلی خداوند میآید تا با قدرت حکومت کند (40: 9ـ10).
اوست که شهر مرا دگر بار بنا خواهد کرد و بیفدیه و تاوان، تبعیدیان مرا به وطن بازخواهد گرداند (45: 13).
خداوند بر صهیون ترحم میکند و بر تمامی ویرانههای آن ترحم میکند؛ بیابان آن را مبدل به عدن خواهد کرد... و در آن شادی و سرور خواهند یافت (51: 3).
ملت و مملکتی که تو را خدمت نگزارد، هلاک خواهد شد و ملتها از میان خواهند رفت. مجد لبنان نزد تو خواهد آمد... جملة آنان که تو را سخره میکردند، بر پاهایت به سجده درخواهند آمد و تو را شهر خدا و صهیون قدّوس اسرائیل خواهند خواند (60: 1ـ14).
اینک خداوند آوای خود را تا اقصای زمین به گوشها میرساند: دختر صهیون را بگویید: اینک نجات تو درمیرسد... ایشان را قوم مقدس و بازخریدگان خداوند خواهند خواند و تو را خواستنی و شهر غیرمتروک خواهند نامید (62: 11ـ12).
کاربرد زیاد واژة «صهیون» در این کتاب میتواند بهخوبی در راستای اهداف صهیونیسم باشد. در این کتاب، آیاتی نیز مبنی بر برحذر داشتن یهودیان از پناه بردن به دامان قدرتهای بزرگ دیگر و ترک اورشلیم آمده است:
وای بر پسران سرکش!... بیآنکه با من رایزنی کنند، رهسپار میشوند تا به مصر فرود آیند؛ بهر آن که تحت حمایت فرعون درآیند و در سایة مصر پناه جویند (30: 1ـ3).
وای بر آنان که به مصر فرود میآیند تا از آنجا یاری طلبند... بهسوی قدّوس اسرائیل روی نگردانده و با خداوند رایزنی نکردهاند (31: 1).
طومار تفسیر کتاب حبقوق نیز یکی از طومارهای مهم مکشوفه در اولین اکتشاف است. حبقوق که احتمالاً کتاب حبقوق را حدود 605 تا 586 ق.م نوشته، در مورد قدرت گرفتن بابلیها و چیره شدن آنها بر یهودیان و شرایط بسیار سخت یهودیان میگوید و از جانب خداوند شکست بابلیها و رهایی یهودیان را پیشگویی میکند. این کتاب با این جملات احساسی شروع میشود:
ای خداوند! تا به کی از تو کمک بطلبم تا مرا اجابت فرمایی؟ هرچه فریاد برمیآورم، بیفایده است؛ زیرا تو ما را از ظلم نجات نمیدهی. تا به کی باید ناظر این بیعدالتیای که اطراف مرا گرفته است، باشم؟ چرا کاری نمیکنی؟ به هر جا نگاه میکنم، خرابی و ظلم میبینم. همهجا را جنگ و دشمنی فراگرفته است؛ قانون اجرا نمیشود و دادگاهها عدالت را بهجا نمیآورند؛ شروران درستکاران را در تنگنا گذاشتهاند و عدالت مفهوم خود را از دست داده است (حبقوق، 1: 2ـ4).
نکتة مهم طومار تفسیر حبقوق این است که قمرانیان محتوای کتاب را بر مسائل زمانة خودشان تطبیق دادهاند: بابلیها را کتّیم (رومیان)، شروران را کاهن شرور و درستکاران را آموزگار حق (رهبر فرقه) میدانند (ورمش، 1399، ص590). تفسیر فرقهای این طومار بهخوبی به یهودیان قرن بیستم نشان میدهد که باید محتوای کتاب مقدس را بر اساس وقایع زمانه تفسیر کرد و معنای باطنی کلمات را برداشت نمود؛ ازهمینرو عبارات حبقوق و پرسشهای او از خدا بهخوبی میتواند درددل یهودی آزاردیده از دو جنگ خانمانسوز اول و دوم و وضع اسفناک یهودیان اروپا و مهاجران آنها به آمریکا باشد. خداوند نیز وعدة آیندهای خوش را برای پیروان معلم راستین در سرزمین یهودیه میدهد (1QpHab؛ در: ورمش، 1399، ص591).
طومارِ سپاس منظوم است و شبیه مزامیر سروده شده و احتمالاً سرودة آموزگار حق، رهبر فرقه، است که بهسبب بینشی که در خصوص اسرار الهی به وی موهبت شده و از اشرار رهایی یافته است، مدام خداوند را سپاس میگوید (ورمش، 1391، ص317). این طومار که دقیقاً در راستای سایر کتابهای فرقه است، با این ابیات شروع میشود:
همانطورکه بهدست موسی فرمودهای، تو انحراف، رذالت و گناه را میبخشی و سرکشی و بیایمانی را عفو میکنی...؛ اما تو خواهی رهانید همة آنانی را که بهسبب مجازاتهای تو اصلاح گردیدهاند و نسل ایشان تا ابد نزد تو خواهد بود. تو عهد خویش را نگاه داشتی و انحراف ایشان را خواهی بخشید و همة گناهانشان را به کنار خواهی انداخت. تو تمام شکوه آدم را به ایشان به میراث خواهی داد و نیز وفور نعمت ایام را (1QH, 1Q36؛ در: ورمش، 1399، ص318ـ319).
طومار لامک (کتاب مجعول پیدایش)، نوشتهای آرامی مربوط به سفر پیدایش است، آمیخته با داستانهای متنوعی که بیشتر بر پایة حکایات سفر پیدایش است. بنابراین، این طومار همان سفر پیدایش است که خلأهای آن را با جزئیات بیشتر پر میکند؛ مثلاً دربارة علت اینکه چرا ابرام در مصر خود را برادر سارای معرفی کرد، گفته میشود که در واقع ابرام پیشنهاد خدا را عملی کرد (1QapGen XIX؛ در: ورمش، 1399، ص565).
اگرچه اکتشافات زیادی در غارهای یازدهگانة بحرالمیت صورت گرفت و هزاران تکة کوچک و بزرگ کشف شد، اما این هفت طومار اولیه که کشفشان آغازگر ماجرای بزرگترین کشف کتاب مقدسی قرن بیستم بود، میتوانست دقیقاً در نقطة زمانی مهم تشکیل دولت یهود توسط صهیونیستها، این باور قلبی را در مهاجران یهودی تقویت کند که آنها بهخواست الهی و در راستای تقدیری که از ازل برای آنها در نظر گرفته شده است، در فلسطین هستند و اگر جز این بود و در کشورهای خود میماندند یا جذب فرهنگهای دیگر میشدند، کاری خلاف ارادة الهی انجام میدادند.
نتیجهگیری
زمان کشف طومارهای بحرالمیت، صاحبان طومارها و محتوای آنها بهخوبی نشان میدهد که رازهای پشت پردهای در پس کشف طومارها در دهة چهل قرن بیستم قرار دارد. باستانشناس، صهیونیسم و نظامی بودن کاشفان اولیة طومارها، سرّی و انحصاری شدن هر گونه تحقیق روی طومارها، انطباق محتوای طومارها با اهداف سوسیالیستی صهیونیسم و اسنی بودن صاحبان طومارها، هیچ یک بر اساس تصادف نیست و همگی در کنار هم حاکی از آن است که برای تشویق یهودیان سراسر دنیا که در حال همرنگ شدن با فرهنگ و تمدن جوامع خود بودند و دیگر آرزوی بازگشت به سرزمین موعود را در سر نمیپروراندند، باید دستاویز قوی اعتقادی یافت. این دستاویز، طومارهایی است متعلق به آخرین نسل یهودیان متدین و پارسا در یهودیه، که دو هزار سال پیش با حملة ظالمانة قدرتهای کافر از بین رفته و آثار خود را برای احیای شاخة یهود و محقق شدن وعدة الهی در آینده، در خمرههایی سفالین در غارها مخفی کرده بودند و اینک در سال 1947م، همزمان با بهرسمیت شناخته شدن کشور اسرائیل توسط سازمان ملل، بهخواست الهی از غارها بیرون میآیند تا گواهی باشند بر تقدیر محتوم الهی در مورد بازگشت یهود به سرزمین موعود و تشکیل دولت مستقل یهود.
- اشمیت، کارل (1401). الهیات سیاسی (1). ترجمة لیلا چمنخواه. تهران: نگاه معاصر.
- باغبانی، جواد (1388). نهضت مکابیان. معرفت ادیان، 1(1)، 43ـ73.
- پیگلز، الین (1395). انجیلهای گنوسی. ترجمة ماشاءالله کوچکی میبدی. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
- رضاییپناه، امیر (1393). جایگاه جنبش، احزاب و اتحادیههای کارگری در ساختار سیاسی ـ اجتماعی اسرائیل. مطالعات منطقهای آمریکاشناسی ـ اسرائیلشناسی، 15(2)، 19ـ42.
- سیار، پیروز (1403). مقدمه بر عهد عتیق، کتابهای پیامبران بر اساس کتاب مقدس اورشلیم. تهران: نی و هرمس.
- صانعی، مرتضی (1389). بسترهای شکلگیری صهیونیسم. معرفت ادیان، 1(4)، 115ـ132.
- فدایی مهربانی، مهدی (1403). الهیات سیاسی یهودیت. تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی.
- کاظمی، محمدمهدی (1402). طومارهای بحرالمیت عهد عتیق و مسیحیت اولیه. قم: مؤسسة آموزش عالی حوزوی خاتمالنبیین.
- کریمپور، سعید (1399). مقدمه بر کتاب متن کامل طومارهای بحرالمیت (آثار فرقهای). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- کریمی والا، محمدرضا؛ مهدوی فرد، امیرعباس و آقایی میبدی، احمد (1401). مرجعیت سیاسی در یهودیت تا قبل از پیدایش صهیونیسم. معرفت ادیان، 13(3)، 103ـ120.
- لیم، تیموتی (1404). طومارهای بحرالمیت. ترجمة سعید کریمپور. تهران: حکمت سینا.
- مارکس، کارل (1402). دربارة مسئلة یهود، گامی در نقد فلسفة حق هگل. ترجمة مرتضی محیط. تهران: اختران.
- المیسری، عبدالوهاب محمد (1999م). موسوعة الیهود والیهودیة والصهیونیة. ج7: اسرائیل المستوطن الصهیونی. القاهره و بیروت: دارالمشرق.
- ورمش، گزا (1399). متن کامل طومارهای بحرالمیت (آثار فرقهای). تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- هرتصل، تئودور (1394). دولت یهود. ترجمة ناصر پورحسن. تهران: مؤسسة مطالعات اندیشهسازان نور.
- یادین، ایگال (1390). سرگذشت طومارها، ماجرای شگفتانگیز طومارهای بحرالمیت و نگاهی کلی به آنها. ترجمة سعید کریمپور. قم: نشر ادیان.

