تبیین آموزة خلافت الهی در مذهب شیعه بهمثابة مبنای فکری جامع و تمدنساز در مقایسه با تفکر نیابت الهی در مسیحیت کاتولیک
Article data in English (انگلیسی)
- Ignatius of Loyola (1914). The Spiritual Exercises of St.Ignatius of Loyola (Father Elder Mullan, S.J, tran.). New York: P.J. KENEDY & SONS.
- Rahner, K. (1982). Encyclopedia of Theology. A concise Sacramentum Mundi. New York: Crossroad.
- The Catholic Church (1994). Catechism of the Catholic Church. Vatican City: Libreria Editrice Vaticana.
- Catechism of the Catholic Church (1997). 2nd edition. Vatican City: Libreria Editrice Vaticana.
- Küng, Hans (1976). On Being a Christian. Translated by Edward Quinn. New York: Doubleday.
مقدمه
در گسترة الهیات تطبیقی، یکی از مباحث بنیادین که همواره محل تأمل و منازعه بوده، جایگاه انسان در نسبت با امر الهی و چگونگی تحقق نیابت یا خلافت خداوند بر زمین است. این پرسش، نهتنها جنبهای فلسفی و کلامی دارد، بلکه مستقیماً با ساختار قدرت، مشروعیت دینی، و نظام معنایی جوامع دینی پیوند میخورد. در مسیحیت کاتولیک، مفهوم نیابت الهی عمدتاً بر پایة الهیات تجسد، تثلیث و استمرار اقتدار کلیسایی از طریق پطرس تا پاپها استوار است؛ بدین معنا که پاپ بهعنوان جانشین مسیح، تجلی ارادة خداوند بر زمین شمرده میشود. در مقابل، مکتب امامیه در سنت شیعه خلافت الهی را در منظومهای وسیعتر تعریف میکند که از نبی آغاز میشود و به امامت معصومان میرسد و در دوران غیبت با نظریة ولایت فقیه تداوم مییابد. این تفاوت در تلقی، بازتابی از دو گونه نگرش هستیشناختی به رابطة خدا و انسان است: نگرشی که تجسد را تجلی خدا در انسان میداند؛ در برابرِ نگاهی که خلافت را امانت الهی در انسان کامل تعریف میکند. این مقاله با رویکردی تحلیلی ـ تطبیقی به بررسی مبانی، ساختار و پیامدهای نظریة نیابت در کاتولیسیسم و خلافت در شیعه میپردازد و از خلال مقایسة آنها، در پی تبیین دقیقتری از مدلهای دینیِ مدیریت معنویت و قدرت در دو سنت بزرگ الهیاتی است.
بهرغم پژوهشهای متعددی که در مقایسة جایگاه پاپ در مسیحیت کاتولیک با نهاد امامت، ولایت فقیه و مرجعیت در شیعه انجام شده است، تا کنون مطالعة تطبیقی مستقلی به بررسی ریشههای الهیاتیِ دو مفهوم نیابت الهی در کاتولیک و خلافت الهی در اندیشة شیعی نپرداخته است. این نوشتار میکوشد با تمرکز بر مبانی نظری و کارکردهای دینی این دو انگاره، وجوه اشتراک و افتراق آنها را در چهارچوب الهیات مقایسهای تحلیل کند. روش پژوهش این مقاله، اسنادی ـ تحلیلی است که ضمن توجه به شباهتهای ظاهریِ دو مفهوم، تفاوتها و برتری نظریة خلافت الهی شیعه را در ساحت الهیاتی و کارکرد اجتماعی ـ سیاسی مورد بررسی قرار میدهد. غیاب چنین پژوهشی، خلأ چشمگیری در درک گفتوگوی بینادینیِ این دو سنت فکری ایجاد کرده است که این مقاله درصدد پرتوافشانی بر آن است.
1. نیابت الهی در مسیحیت کاتولیک
مفهوم نیابت الهی در الهیات مسیحی، بهویژه در چهارچوب آموزههای کاتولیک، بهمثابة محوریترین آموزة الهیاتی، مبتنی بر اتحاد ناگسستنی دو طبیعت الهی و انسانی در شخصیت مسیح است. تحلیل این آموزه مستلزم فهمی عمیق از الوهیت عیسی، تجسد کلمه، جایگاه حواریون و ساختار اقتدار کلیساست؛ جایی که پسر بهمثابة خدای متجسد نقش واسطهای میان خدا و انسان را ایفا میکند. پژوهش حاضر با استناد به متون کتاب مقدس، اسناد شوراهای کلیسایی و آرای متألهان کاتولیک، به واکاوی ابعاد نظری و کارکردیِ نیابت الهی در سنت کاتولیکی میپردازد.
1ـ1. نیابت الهی حضرت عیسی؟ع؟
الوهیت عیسی، بهعنوان یکی از آموزههای بنیادین و پیچیدة مسیحیت، بر اساس اعتقادنامة نیقیه (۳۲۵م) و تعالیم شورای کالسدون (۴۵۱م)، عیسی مسیح را همذات با پدر و بهعنوان دومین اقنوم تثلیث (پسر) معرفی میکند. بر مبنای این تلقی، عیسی مسیح بهعنوان خدای کامل و انسان کامل، در چهارچوب تثلیث (پدر، پسر، روحالقدس) پذیرفته شده است (لین، 2010م، ص67ـ68). با ارجاع به آیاتی مانند «کلمة خدا بود» (یوحنا، ۱: ۱) و «من و پدر یکی هستیم» (یوحنا، ۱۰: ۳۰)، همذاتی او با پدر تبیین میشود. همچنین عیسی میگوید: «پدر از من بزرگتر است» (یوحنا، ۱۴: ۲۸) و «بهسوی پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم» (یوحنا، ۲۰: ۱۷).
در اعتقادنامة نیقیه تأکید شده است:
ما به خدایی یگانه ایمان داریم؛ به خدای قادر مطلق؛ آفرینندة همة چیزهای دیدنی و نادیدنی؛ و به یک خداوندگار، عیسی مسیح، پسر خدا، بهوجودآمده از ذات پدر. تنها اوست که از ذات پدر بهوجود آمده؛ خدا از خدا، نور از نور، خدای حقیقی از خدای حقیقی، مولود [نه مخلوق بهوجودآمده و نه آفریدهشده]، و همذات با پدر است. بهواسطۀ او همة موجودات آفریده شدند؛ همة موجوداتی که روی زمین و در آسماناند. او بهخاطر ما انسانها و برای نجات و رستگاری ما از آسمان فرود آمد؛ جسم گردید و انسان شد. او رنج کشید و در روز سوم برخاست و به آسمانها صعود کرد. او جهت داوری زندگان و مردگان مجدداً بازخواهد گشت و نیز به روحالقدس ایمان داریم؛ اما کلیسای مقدس کاتولیک و رسولان، هر باوری را که وجود پسر را مخلوق، حادث، متفاوت از پدر، یا دستخوش تغییر بداند، بهصراحت محکوم میکند (لین، 2010م، ص٥١؛ مکگراث، ١٣٨٤، ص٥٧ـ٥٨).
بر اساس اعتقادنامههای تاریخی شورای کلیسا، عیسی مسیح بهعنوان فرزند یگانة خدا، همزمان دارای دو طبیعت متمایز الهی و انسانی است که بدون اختلاط یا تغییر، در او متحد شدهاند. الوهیت او ازلی و همذات با پدر است؛ درحالیکه انسانیتش از مریم باکره متولد شد. این اتحاد ناگسستنی موجب شده است که او همذات با پدر از جنبة الوهی، و همذات با انسان از جنبة بشری باشد. الهیدانان کاتولیک میان این دو جنبه تمایز قائل شدهاند؛ بهطوریکه صفات متعالی به الوهیت و صفات عادی به انسانیت او نسبت داده میشود. بر اساس این آموزه، عیسی مسیح از لحظة تجسد تا ابد، کاملاً الهی و کاملاً انسانی باقی میماند (لین، 2010م، ص96ـ97) و این جایگاه دوگانه در مأموریت او نیز بازتاب یافته است؛ بهگونهایکه در چهارچوب آموزة ملکوت خداوند، عیسی مسیح وضعیت مطلوبی را ترسیم میکند و با فراخواندن پیروان خود، آنان را درگیر جریان اصلاحی و انتقادی زمان خویش میسازد. او به مخاطبانش فهماند که ملکوت الهی از پیش در زمین آغاز شده است و با دعوت به برابری و عدالت، آنان را به مشارکت فعال در تحقق آن فرامیخواند (راد و دیگران، 1402، ص81). در الهیات مسیحی، خاستگاه شایستگی انسان در نزد خدا آن است که خداوند سخاوتمندانه خواسته است او را با فیض خویش همراه کند؛ بهگونهایکه منشأ تمام شایستگی انسان نزد خدا، محبت و ایمان او به مسیح دانسته میشود (بهادیوند چگینی و حسنی، 1403، ص49).
2ـ1. نیابت الهی حواریون
پس از عروج عیسی، حواریون مأموریت تبشیر انجیل و تأسیس کلیسا را یافتند تا پیام ملکوت را به تمامی اقوام ابلاغ کنند. آیاتی مشروعیت این رسالت را تأیید میکنند. در انجیل متی آمده است: «عیسی این دوازده نفر را فرستاد و به آنان دستور داد:... نزد غیریهودیان و سامریان نروید؛ بلکه فقط نزد گوسفندان گمشدة خاندان اسرائیل بروید» (متی، ۱۰: ۵ـ۶). همچنین در انجیل مرقس بیان میشود: «عیسی ایشان را به دو گروه فرستاد و به آنان قدرت بر ارواح ناپاک داد» (مرقس، ۶: ۷). در اعمال رسولان نیز ذکر شده است:
و چون روز پنطیکاست رسید، همة ایشان به یکجا جمع بودند. ناگاه صدایی از آسمان آمد، همچون صدای وزیدن باد شدید و تمام آن خانه را که در آن نشسته بودند، پر کرد و زبانههایی منقسمشده همچون زبانة آتش، بر هر یک از ایشان قرار گرفت و همه از روحالقدس پر شدند. و شروع به سخن گفتن به زبانهای دیگر کردند (اعمال رسولان، ۲: ۴).
ایشان در ادامه مأموریت یافتند که رسالت جهانی خود را پی گیرند: «پس بروید و همة امتها را شاگرد سازید و ایشان را بهنام پدر و پسر و روحالقدس تعمید دهید» (متی، ۲۸: ۱۹). در میان آنان، پطرس بهعنوان پیشوای حواریون شناخته شد و عیسی به او فرمود: «و من نیز به تو میگویم که تو پطرس هستی و بر این صخره، کلیسای خود را بنا خواهم کرد و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت» (متی، ۱۶: ۱۸).
وجود جایگاه رفیع حواریون به میزانی است که بخش اول کتاب اعمال رسولان در هشت باب نخستينش به حواريون و تبليغات آنها ميپردازد (بهادیوند چگینی و صانعی، 1402، ص92). بااینحال، انجیلها ضعفهای آنان را نیز بازتاب دادهاند؛ از جمله: پطرس سه بار عیسی را انکار کرد (متی، ۲۶: ۶۹ـ۷۵)؛ توماس تا زمانی که عیسی را پس از رستاخیز ندید، ایمان نیاورد (یوحنا، ۲۰: ۲۴ـ۲۹)؛ یهودا اسخریوطی با خیانت، عیسی را به سی سکة نقره فروخت (متی، ۲۶: ۱۴ـ۱۶). این وقایع مؤید آن است که بهرغم انتخاب الهی، آنان فاقد عصمت بودهاند.
3ـ1. نیابت الهی پاپ
عیسی مسیح که عنوان پادشاه پادشاهان و آقای آقایان را دارد، بنیانگذار حقیقی کلیسا محسوب میشود (وان وورست، 1384، ص289). بر این اساس، کلیسا تنها نهاد ایجادشده توسط خود مسیح است (کونگ، 1384، ص187). برای مثال، این سخن معروف عیسی که گفت: «تو پطرس هستی و بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت؛ و کليدهای ملکوت آسمان را به تو ميسپارم. و آنچه بر زمين ببندی، در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين گشايي، در آسمان گشاده شود» (انجیل متی، 16: 18)، به سند تأسیس کلیسا توسط عیسی مسیح تعبیر شده است. بر اساس این آیه، اسقفان سه منزلت را برای پطرس با عنوانهای ولایت تکوینی، زعامت دینی و زعامت دنیوی مشخص کردهاند (اگریدی، 1384، ص18).
همچنین کاردینال رابرت بلارمین، از آیات یادشده ایمان پطرس و نیز مصونیت جانشینان او از خطا را استنباط کرده است (صانعی، 1387، ص113). وی استدلالی عقلی برای اثبات خطاناپذیری در مقام عمل ارائه میدهد و آن اینکه اگر پاپ در احکام ضروری دچار اشتباه شود، نتیجه آن خواهد بود که مسیح شرایط لازم را برای نجات جامعة مسیحی فراهم نیاورده است. بنابراین بهنظر میرسد به کلیسا دستور داده شده باشد که از هدایت پاپ پیروی کند (صانعی، 1387، ص59). این روایت، مبنای نظریة جانشینی پطرس و استمرار منصب پاپ در رم شده است؛ به این ترتیب که پاپ در هر دورهای بهصورت پیوسته با پطرس و عیسی مسیح در ارتباط است و این زنجیره از پاپ کنونی تا پطرس و عیسی مسیح، بدون هیچ حلقة مفقودهای، از وثاقت و اطمینان برخوردار است (اگریدی، 1384، ص101). این جانشینی زمینهساز نظریة خطاناپذیری پاپ شد؛ به این معنا که پاپ دارای اقتدار الهی و نمایندة خدا روی زمین است (تیواری، 1387، ص173). بنابراین، کلیسای کاتولیک معتقد است: آموزة خطاناپذیری حقیقتی است که از اول در کلیسا بوده است (The Catholic Church, 1994, p.891).
افزونبراین، حیات معنوی کلیسا وابسته به پاپ است و نبود این مقام، کلیسا را به نهادی بیاثر و راکد تبدیل میکند. در واقع، پاپ نهتنها جانشین پطرس، بلکه بهطور مستقیم وارث مقام حضرت عیسی مسیح؟ع؟ شمرده میشود (کونگ، 1384، ص136). این امتیازِ مصونیت از خطا، بهصورت مستقیم از سوی خدا عطا شده است و پاپ در مواضع رسمی خود، نیازی به مشورت با کلیسا، اسقفها و نیز تأیید یا تصدیق آنها ندارد (زیبایینژاد، 1382، ص267). در نتیجه، این مقام در حدی والاست که بهگفتة کشیش اسپانیایی، ایگناسیوس لویولا، ما باید همیشه آماده باشیم که اگر مقامات کلیسایی چیزی را که در نظر ما سفید مینماید، سیاه بخوانند، باور کنیم که آن چیز سیاه است؛ چراکه روحالقدس بر کلیسا حکومت میکند (Ignatius of Loyola, 1914, p.98). طبق همین دیدگاهها، هرگاه پاپ در موضع فتوا دادن قرار میگیرد، با حضور دائمی روحالقدس در کلیسا، از خطا در امان میماند. به همین ترتیب، کل کلیسا بهعنوان کل خطاناپذیر است و هرچند خطاپذیری اعضای کلیسا بهعنوان افراد پذیرفته شده، اما کلیسا در مقام جمعی و از طریق ساختار متشکل از پاپ و اسقفان، خطاناپذیر است (Rahner, 1982, p.713-714). ازهمینرو در نگرش کاتولیکی، پاپ تنها مفسر حقیقی کتاب مقدس است و نظر او بر همگان اولویت دارد (کونگ، 1384، ص168). بهعلاوه، او نهتنها رهبر معنوی کلیسا، بلکه منبع اصلی قانون و اقتدار در نظام دینی است. بهبیاندیگر، جایگاه او فراتر از هر نهاد دیگر در کلیسا و در سطحی الهی قرار دارد. به این ترتیب، وی معیار تشخیص حق از باطل و بنیان هر قانون کلیسایی است. این اقتدار در طول تاریخ، بهصورت عملی نیز نمود یافته است؛ برای مثال، نظارت بر تشکیلات قضایی از طریق تأسیس نهادهایی چون دادگاههای تفتیش عقاید در دورة میانه و مجمع آموزة ایمان، در اختیار پاپ بوده است (کونگ، 1384، ص199ـ200). همچنین پاپ نهتنها در امور مذهبی، بلکه در روابط سیاسی و اجتماعی نیز اقتدار داشته است و پادشاهساز شده بود (کونگ، 1384، ص123)؛ چون بهعنوان نمایندة پروردگار، قدرت مطلقه به او تعلق گرفته بود (ماله و ایزاک، 1362، ص399). بنابراین، پاپ شاخصترین مقام مسیحیت و شخصیت مرکزی، پدر مقدس، ابرمرد، منبع عشق و محبت، نور دنیا، رئیس کل عالم، عالیترین داور، بزرگترین ارباب و صاحباختیار است (کونگ، 1384، ص130ـ143).
متن بیانیة شورای واتیکان دربارة خطاناپذیری پاپ چنین است: «پاپ رم، بهعنوان جانشین پطرس، با مساعدت الهی، هنگام تعریف آموزههای ایمانی و اخلاقی، مصون از خطاست» (لین، 2010م، ص481).
توماس هابز یکی از تبعات ادعای پاپ دربارة نیابت عمومی مسیح را اینگونه بیان میکند: «پادشاهان مسیحی تنها با تاجگذاری توسط اسقفها (نمایندگان پاپ) مشروعیت الهی مییابند» (هابز، 1389، ص506).
در این فضای عقیدتی، برتری پاپ اعظم بر تمام امور دنیا بهاندازهای تقویت شد که گرکوریوس هفتم در شورای اسقفان (1076م) خطاب به حاضران گفت: «حل و عقد امور آسمان و زمین بهدست شماست. میتوانید حکمرانی بر جهان را تفویض کنید» (طباطبایی، 1380، ص20).
بررسی بنیادهای الهیاتیِ نیابت الهی در مسیحیت کاتولیک نشان میدهد که این آموزه بر مبنای دو اصل «اتحاد دو طبیعت الوهی و انسانی در وجود مسیح» و «تداوم تاریخی نیابت از طریق حواریون، بهویژه پطرس و سپس نهاد پاپ بهعنوان جانشین رسمی و خطاناپذیر او»، مشروعیت یافته و استمرار پیدا کرده است. بر پایة منابع مقدس، شوراهای کلیسایی و سنت الهیاتی کاتولیک، پاپ نهتنها مفسر نهایی کتاب مقدس، بلکه تجلی ارادة الهی در زمین تلقی میشود و اقتدار دینی ـ اجتماعی کلیسا، حول محور این نیابت تعریف میگردد.
2. خلافت الهی در مذهب شیعه
خلافت بهمفهوم «در پى كسى آمدن و جای او قرار گرفتن» است (ابنمنظور، 1414ق، ص83). وجه نامگذاری کلمة «خلافت»، جانشینی فرد دوم پس از فرد اول است (ابنفارس، 1404ق، ص210؛ مصطفوى، 1430ق، ص120). این نيابت و جانشينى، بهسبب بزرگى و شرافت اوست (راغب اصفهانى، 1412ق، ص294). در این پژوهش، خلافت به این معناست که خداوند سبحان اوليای خود را در زمين، خلافت و جانشینی مىدهد و آنان انسانهای کاملی هستند که میبایست مظهر تمام اوصاف و اسمای حسنای الهی باشند. در ادامه به بررسی این شأن در اندیشة مکتب تشیع میپردازیم و آن را در سه بخش اصلی واکاوی خواهیم کرد.
1ـ2. خلافت الهی نبی
حاكميت حقيقي و بالذات از آن حق تعالي است و تنها هموست که بالاصاله حق ولایت و سرپرستی انسان و جامعة بشری را دارد (آلعمران: 189؛ مائده: 17 و 40؛ توبه: 116؛ ملک: 1). این بنیان معرفتی هر نظام اسلامی تأکید میکند که هر ولایتی در عرض ولایت الهی «طاغوت» شمرده میشود.
خلیفةالله بودن انسان کامل مستلزم آن است که وی تجلیگاه کامل صفات و افعال الهی بوده و مرآت و آيت حق باشد (جوادی آملی، 1376، ج6، ص126ـ129؛ 1389ب، ص117). این معیار، شاخصی روشن برای سنجش مشروعیت ولایت انسانی از منظر الهی است و نشان میدهد که خلافت، نه امری قراردادی، بلکه مقامی تکوینی و الهی است.
قرآن کریم با تأکید بر اینکه اطاعت از پیامبر؟ص؟ عین اطاعت از خداست (نساء: ۸۰) و بیعت با پیامبر؟ص؟ در حقیقت بیعت با خداوند است (فتح: ۱۰)، جایگاه پیامبر را نه صرفاً بهعنوان ناقل وحی، بلکه بهمثابة مجرای تحقق ولایت الهی و مظهر تامّ ولایت الهی در حوزة تشریع و تدبیر جامعه تثبیت میکند. این مفاهیم بهوضوح به خلافت الهی نبی بهعنوان واسطة مستقیم بین خدا و خلق اشاره دارند (سبحانی، ۱۳۹۴، ص۲۴۷؛ جوادی آملی، ۱۳۹۰، ج7، ص۶۰). نمونههای قرآنی مانند «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (بقره: ۳۰) و خلافت حضرت داود؟ع؟ (ص: ۲۶) و احادیثی چون حدیث «لولاک لما خلقت الافلاک» (مجلسی، 1403ق، ج۱۶، ص۴۰۲) بر نقش مأموریتی پیامبر؟ص؟ در نظام آفرینش و حکومت الهی و در راستای بهکمال رساندن تمام موجودات نظام هستی تأکید دارند (جوادی آملی، ۱۳۹۶، ص۴۶ـ۴۸؛ ۱۳۸۹ب، ص۳۱۴). به این ترتیب، خلافت الهی دارای دو بُعد علمی و عملی است که شامل «دریافت وحی» و «اجرای حکومت و قضاوت عادلانه» میشود.
حکمای متأله با تحلیل عقلی اثبات میکنند که موجودات پایینمرتبه، تنها از طریق وسایطی میتوانند فیض الهی دریافت کنند که از جنبة روحانی به حق متصل بوده و از جنبة مادی با خلق مرتبط باشند. پیامبر؟ص؟ در این سلسلهمراتب وجودی، بهعنوان واسطة فیض الهی به جهان ممکنات عمل میکند. بنابراین، خلافت الهی پیامبر؟ص؟، هم مسئولیتی تشریعی و حکومتی است و هم ضرورتی وجودشناختی در نظام آفرینش (سبزواری، ۱۳۸۳، ص۴۵۶). این جایگاه ویژه، پیامبر؟ص؟ را به «معلم فرشتگان» و مصون از خطا تبدیل میکند (جوادی آملی، ۱۳۸۷، ج9، ص۳۶). عصمت پیامبر؟ص؟ امتیاز شخصی نیست؛ بلکه لازمة ذاتی مقام خلیفةاللهی است. هدف نهایی این نظام، تربیت انسانها برای رسیدن به مقام خلیفةاللهی است (جوادی آملی، 1389هـ، ص۱۰۴). بنابراین، نظام اسلامی صرفاً ساختاری حکومتی نیست؛ بلکه الگویی الهی برای تکامل انسان تا مراتب قرب الهی است.
2ـ2. خلافت الهی اهلبیت؟عهم؟
پس از رحلت پیامبر اکرم؟ص؟، امامان معصوم؟عهم؟ جانشینان آن حضرت، حجتهای الهی و امتداد ولایت نبوی محسوب میشوند (جوادی آملی، ۱۳۸۸الف، ج2، ص128ـ۱۳۰). این جانشینی صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه حقیقتی متعالی در نظام توحیدی است که مستلزم عصمت، علم لدنی و اتصال به وحی است. امامت، نهتنها امتداد نبوت، بلکه حامل میراث علوم آسمانی و ضامن تحقق عدالت است (احمدی میانجی، بیتا، ص۱۳۹؛ بحرانی، ۱۴۰۵ق، ص۲۸). در غیر این صورت، با فقدان امام معصوم، فواید بعثت پیامبر؟ص؟ با وفات ایشان از میان میرفت؛ جامعه دچار تفرقة اعتقادی و عملی میشد؛ وحدت اسلامی فرومیپاشید و ارکان شریعت سست میشد (بحرانی، ۱۴۰۵ق، ص۲۸). از منظر کلامی، عصمت امامان دلیلی بر مشروعیت مطلق ولایت آنان، و حاکمیت ایشان بازتابی از حاکمیت مطلق الهی تلقی میشود. در فلسفه، اهلبیت؟عهم؟ بهعنوان صادر نخستین و واسطة فیض الهی معرفی میشوند که ارادهشان از اسباب عالی وجود بهشمار میرود. در عرفان اسلامی، این حقیقت ژرفتر میشود، که امامان «کَونِ جامع» و مظهر اسما و صفات الهیاند و ولایت آنان تنها محدود به انسان نیست؛ بلکه حتی بر ملائکه، عالم برزخ و مراتب وجودی دیگر نیز تأثیر میگذارد (جوادی آملی، ۱۳۹۰، ج7، ص۵۵ـ۸۲). در این نگاه، امام انسان کاملی است که تمام هستی را در قلب سلیم خود جای داده و مَجلای ظهور صفات ربوبی است. امام صادق؟ع؟ میفرماید: «امامان ابواب الهیاند که بدون آنها شناخت خدا ممکن نیست» (کلینی، 1363، ج۱، ص۱۹۳). این جایگاه با نصب الهی به امامان اعطا شده است و تمام ابعاد زندگی بشر را شامل میشود. خلافت الهی امامان، نه از سوی مردم، بلکه بهاذن خداوند است و همة شئون علمی، عملی، سیاسی و اخلاقی آنان را دربرمیگیرد. عملکرد امامان تجلی عقل کل، سنت الهی و فطرت پاک است. آنان مظهر «نور السماوات والأرض» (نور: ۳۵) هستند و سیرهشان نمایشگر جمال، ادب و عقلانیت ناب الهی است (جوادی آملی، ۱۳۸۸الف، ج2، ص۴۸). هدف امامان؟عهم؟ تأسیس مدینة فاضلة مبتنی بر عدالت و کرامت انسانی است (جوادی آملی، ۱۳۸۸ب، ص46). این مدینة فاضله تجلی کامل حاکمیت الهی بر زمین است که عدالت، عقلانیت و کرامت انسانی را تأمین میکند. قلمرو خلافت امامان؟عهم؟ با وجود حضور مادی در زمین، به فرمان الهی از عرش تا فرش را شامل میشود (جوادی آملی، ۱۳۸۹ب، ص۱۱۷). نقش ائمة اطهار؟عهم؟ در احیای دین، فراتر از حیات دنیوی ایشان است؛ چراکه با جهاد علمی و عملی، سنت نبوی را احیا و از دین پاسداری کردهاند. ازاینرو امامت بهعنوان نهادی الهی، جایگاهی بیبدیل در تاریخ اسلام دارد (عسکری، ۱۳۸۲، ص۴۶۰).
3ـ2. ولایت فقیه، استمرار ولایت امامان
مطابق مطالب پیشگفته و از بررسی آموزههای توحیدی برمیآید که ربوبیت، عبودیت، ولایت و حکومت، همگی بهطور تام و تمام از آنِ خدای متعالاند؛ زیرا او خالق انسان و مالک حقیقی هستی است. ازاینرو اگر انبیا و ائمة اطهار؟عهم؟ دارای ولایت تکوینی یا تشریعی بر جامعة بشریاند، این ولایتها صرفاً ظهوری از ولایت الهی و با اذن و فرمان خداوندند. ازاینرو این ولایت، با اذن الهی، در اختیار معصومین؟عهم؟ قرار داده شده است. بر اساس همین منطق، آموزة خلافت الهی در بالاترین مرتبهاش در مرآت انسان کامل، که شامل معصومین میشود، تحقق مییابد (جوادی آملی، 1389ب، ص107).
بااینحال در تفاسیر اسلامی دیدگاههای متنوعی دربارة کیستی خلیفةالله مطرح شده است: برخی آن را منحصر به حضرت آدم؟ع؟ دانسته، شخص حقیقی او را نماینده و جانشین خدا در زمین میدانند (طبرسی، 1408ق، ج1، ص176)؛ گروهی خلافت را شامل فرزندان آدم نیز میدانند و عمومیت آن را از آیة «إِذْ جَعَلْكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ» و مشابه آن استنباط میکنند (طباطبایی، 1352، ج1، ص116)؛ دستهای دیگر پیامبران پس از آدم را نیز شامل خلافت الهی میدانند (طنطاوی، 1997م، ج1، ص92)؛ نهایتاً در تفسیر دیگری خلیفةالله را فراتر از فرد خاصی میدانند و آن را به شخصیت حقوقی آدم و مقام انسانیت تعمیم میدهند؛ بهگونهایکه ظهور خلافت با درجات کمال انسانی و علم به اسمای الهی افراد نسبت مستقیم دارد (جوادی آملی، 1389ج، ص101).
در این منظومة فکری، ولیفقیه هرگز صاحب این منصب نیست؛ اما بخشی از شئون خلیفةالله، یعنی ولایت در حکومت بر جامعه، با نصب عام در عصر غیبت، به فقیه جامعالشرایط واگذار میشود. بهعبارت دقیقتر، اگر فقیه جامعالشرایط عهدهدار مدیریت و زعامت در امور اجتماعی ـ دینی میشود، این مسئولیت تنها به اذن و نصب الهی است، نه برخاسته از ارادة بشری یا قرارداد اجتماعی (جوادی آملی، 1389هـ، ص134). در این راستا، بنا بر مذهب شیعه، بر پایة روایاتی مانند نیابت عام و اصل استمرار ولایت، فقهای جامعالشرایط بهعنوان نیابتکنندگان امام در حوزة حکومت و اجرای احکام، مشروعیت مییابند. بنابراین، ولایت فقیه در زمان غیبت، صورت استمرار خلافت الهی بهشکل غیرمعصومانه است؛ اما همچنان متکی به نصب و مشروعیت الهی است.
شیخ مفید بهصراحت تصریح میکند که اجرای حدود از وظایف حاکم اسلامی است که از سوی خداوند منصوب شده باشد. او مینویسد: «اجرای حدود، وظیفة حاکم اسلامی است که از طرف خدا گماشته شده باشد...؛ ائمه این مسئولیت را به فقیهان شیعه تفویض کردهاند تا در صورت امکان، آن را اجرا کنند» (مفید، 1413ق، ص810). از این عبارت میتوان نتیجه گرفت که فقها بهنصب عام از سوی معصومان، دارای ولایت در امور حکومتی، از جمله اجرای حدود شرعیاند.
این معنا در روایاتی مانند مقبولة عمربنحنظله نیز تأیید شده است. در این حدیث، امام صادق؟ع؟ میفرمایند: «فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِمًا» که نشاندهندة جعل و نصب فقیه بهعنوان حاکم از سوی امام است. بر همین اساس، محقق کرکی میگوید: «بهمقتضای فرمایش امام صادق؟ع؟، فقیه با ویژگیهای معین، از سوی ائمه گمارده شده است و در همة مواردی که برای نیابت نقشی است، نیابت دارد. این نصب، شمول دارد و همة زمانها را دربرمیگیرد» (محقق کرکی، بیتا، ص142ـ143). نتیجه آنکه ولایت فقیه از جنس ولایت اهلبیت؟عهم؟ است؛ اما در سطح اجرا و مدیریت اجتماعی؛ نه در مرتبة عصمت و مقام معنوی معصومان (جوادی آملی، 1389هـ، ص459).
در این میان، دو ویژگی بنیادین فقاهت و عدالت در ولیفقیه موجب اعتماد و پذیرش فرمان او از سوی جامعه میشود؛ زیرا او صرفاً بر اساس فرمان الهی و منابع استنباط دینی عمل میکند و از هواهای نفسانی تبعیت نمیکند. بنابراین در صورت فراهم بودن شرایط، وظیفة ادارة جامعه را بر عهده میگیرد (جوادی آملی، 1389هـ، ص425 و 486).
از منظر عقلی و دینی، با توجه به ابدی بودن شریعت اسلام و نیز گستردگی احکام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن، وجود مجری و متولی مشخص برای این احکام، امری ضروری است. عقل سلیم حکم میکند که اجرای این نظام پیچیده نمیتواند بهصورت پراکنده توسط آحاد مردم انجام گیرد؛ زیرا در این صورت، اختلال، هرجومرج و فروپاشی نظم اجتماعی اجتنابناپذیر خواهد بود (خوئی، 1410ق، ج1، ص366ـ363؛ نجفی، 1362، ج5، ص397؛ جوادی آملی، 1389هـ، ص168).
بر همین اساس، فقیه جامعالشرایط بهعنوان نایب امام زمان؟عج؟ مسئولیت ادارة جامعة اسلامی را بر عهده دارد (جوادی آملی، 1389هـ، ص153). پس ولایت فقیه نوعی ولایت اجرایی ـ مدیریتی در راستای تحقق احکام الهی، ارزشهای اسلامی، شکوفاسازی استعدادهای انسانی و رساندن جامعه به کمال مطلوب الهی است (جوادی آملی، 1389هـ ص129).
امام خمینی؟رح؟ نیز با تأکید بر تفاوت میان مقام معنوی معصومان و وظیفة مدیریتی فقها میفرماید: «فقیه از تمام اختیارات امام برخوردار است...؛ ولایت یعنی حکومت و ادارة کشور و اجرای قوانین شرع مقدس» (موسوی خمینی، 1421ق، ص496) و در جای دیگر برای رفع هر گونه توهم دربارة مقام فقها، تصریح میکند: «ولایت فقیه پس از غیبت، بهمعنای انتقال وظیفة حکومت و اجرای قوانین شرعی (نه مقام معنوی) به فقیه عادل است. این بههیچوجه برابر با مقام رسولالله و ائمه نیست؛ بلکه یک مسئولیت سنگین است که شأن فوقبشری به فقیه نمیبخشد» (موسوی خمینی، 1377، ص40). بنابراین، ولیفقیه نیابت در امور یادشده دارد؛ اما مقام خلافتاللّهی ندارد.
3. تحلیل تطبیقی دو نظریة نیابت الهی در کاتولیک و خلافت الهی در شیعه
مسئلة نیابت و خلافت الهی با حوزة الهیات سیاسی، رهبری دینی و مشروعیت قدرت، ارتباط مستقیم دارد. در سنت مسیحی، بهویژه در قرائت کاتولیک، پاپ بهعنوان جانشین مسیح و نمایندة خداوند بر زمین معرفی میشود؛ درحالیکه در تشیع امامیه، امام معصوم بهعنوان خلیفه و جانشین خداوند پس از پیامبر اسلام؟ص؟ مطرح است. این دو نظام الهیاتی، هرچند در ظاهر به مفاهیم مشابهی اشاره دارند، در بنیانهای معرفتی، کارکردهای اجتماعی و ساختارهای اعتقادی دارای تفاوتهای چشمگیری هستند. در این بخش، با رویکرد تطبیقی، به تبیین شباهتها، تفاوتها و تمایزهای بنیادین میان این دو دیدگاه پرداخته میشود تا مفهوم نمایندگی الهی را در بستر تاریخی و کلامی صورتبندی کند.
1ـ3. شباهتها
1ـ1ـ3. منشأ الهی اقتدار
هر دو نظام فکری معتقدند که جایگاه رهبری دینی مستقیماً از سوی خداوند تعیین شده است: در مسیحیت، عیسی مسیح [خدای متجسد]، خود، پطرس را منصوب میکند و این نیابت در سلسلة پاپها بهعنوان نمایندة مسیح بر زمین استمرار مییابد؛ در تشیع نیز خداوند از طریق پیامبر امامان را منصوب کرده است و امامت آنها واجد مشروعیت الهی است؛ اما در مورد فقیه در دوران غیبت، مشهور عالمان مذهب شیعه بر این تأکید دارند که مشروعیت الهی ولایت فقیه جامع شرایط، از طریق انتصاب عام از سوی امامان معصوم ـ که خود آنان بهاذن و ارادة الهی صاحب ولایتاند ـ حاصل شده است.
2ـ1ـ3. واسطه بودن در رابطة میان خدا و خلق
در هر دو دیدگاه، نایب الهی واسطهای بین خالق و مخلوق است. در مسیحیت، عیسی مسیح و سپس پاپ بهعنوان نمایندة او، مجرای فیض الهی بر زمین تلقی میشوند. در مذهب شیعه، در همة دورانها، واسطة میان خلق و خالق امام معصوم است؛ حتی اگر در پس پردة غیبت باشد؛ و فقیه جامعالشرایط در عصر غیبت، بهانتصاب عام امام معصوم، صاحب حکومت یا ولایت تشریعی است و هرگز واسطة میان خالق و خلق نیست.
3ـ1ـ3. برخورداری از نوعی عصمت یا مصونیت از خطا
در الهیات کاتولیک، پاپ در مواضع رسمی و در زمینة مسائل ایمان و اخلاق، از خطا مصون است. در شیعه، پیامبران و امامان دارای نوعی از علماند که سبب ملکة عصمت برای آنان شده است. بنابراین آن حضرات در زمینة علم به دین و وحی، معصوماند و در عمل نیز دارای بازدارى دائمى و قطعى از ارتکاب كار زشت و پایبندی دائمی و قطعی به انجام كار نيكاند و هرگز از آن تخلفی رخ نمیدهد )طباطبایی، 1352، ص162ـ164).
4ـ1ـ3. نقش تفسیری و تشریعی نایب الهی
پاپ در کاتولیسیسم تنها مفسر رسمی کتاب مقدس و آموزههای کلیسا تلقی میشود؛ در شیعه نیز امام معصوم تنها مفسر حقیقی قرآن و دین است و در عصر غیبت، ولیفقیه وظیفة تفسیر احکام و اجرای شریعت را بر عهده دارد.
5ـ1ـ3. تداوم تاریخی نیابت و خلافت
در هر دو مذهب، نیابت الهی نهادی است که در طول تاریخ استمرار دارد. در کاتولیسیسم، این استمرار از پطرس آغاز میشود و تا پاپ فعلی ادامه مییابد. در شیعه، از پیامبر؟ص؟ به امام علی؟ع؟ و سپس به یازده امام دیگر انتقال یافته و در غیبت امام زمان؟عج؟، ولایت در زمینة حکومت بر جامعه، به ولیفقیه سپرده شده است.
6ـ1ـ3. تمرکز اقتدار دینی در رأس نهاد دینی
در هر دو سنت، نیابت و خلافت حائز بالاترین مقام دینی است که در مسیحیت از آنِ پاپ و در مذهب شیعه از آنِ امام است، که هر دو، در رأس سلسلهمراتب قرار دارند و مرجع نهایی تصمیمگیریهای دینیاند.
7ـ1ـ3. پیوند با مشروعیت سیاسی
در هر دو مکتب، مشروعیت سیاسی نایب الهی تنها بر پایة وقایع تاریخی، مانند تاجگذاری پادشاهان توسط پاپ و تشکیل حکومت در شیعه، استوار نیست؛ بلکه از مبانی الهیاتی ناشی میشود. در کاتولیسیسم، این مشروعیت بر آموزة برتری پطرس و نیابت مسیح بنا شده است که پاپ را بهعنوان جانشین بلافصل پطرس برخوردار از اقتدار الهی معرفی میکند. در شیعه نیز مشروعیت امام بر نص الهی و عصمت استوار است و در عصر غیبت، بهصورت نیابت عام، به ولیفقیه منتقل میشود. بدینسان، هرچند هر دو نظام مشروعیت خود را الهی میدانند، منبع و سازوکار آن متفاوت است.
8ـ1ـ3. پیوند با سنت
هم در کاتولیسیسم و هم در شیعه، نیابت الهی از دل سنت دینی و تاریخی برمیخیزد. هر دو برای اثبات اقتدار نایب الهی، به آموزههای اولیه، کلمات مؤسس و میراثهای اولیة دین استناد میکنند؛ مانند شورای نیقیه و آیات انجیل در مسیحیت و آیات قرآن و احادیث در تشیع.
2ـ3. تفاوتها
1ـ2ـ3. مبدأ تعیین نایب الهی
در الهیات کاتولیک، نیابت پاپی بهصورت نهادی از طریق رأی کاردینالها و بر پایة سنت کلیسایی تعیین میشود؛ درحالیکه در شیعه، خلافت الهی بر اذن خداوند استوار است و با انتصاب مستقیم از سوی او بهصورت خاص یا عام صورت میگیرد و جایگاه پیامبر و امام، از پیش تعیینشده و مشخص است.
2ـ2ـ3. عصمت نایبان الهی
تشیع بعد از حضور امامان معصوم و در زمان غیبت امام زمان؟عج؟، عصمت ولیفقیه را لازم نمیداند؛ هرچند ایشان بهدلیل عدالت و فقاهتش از گناهان دوری میکند؛ و این با مسیحت که برای پاپ قائل به عصمتاند، متفاوت است.
3ـ2ـ3. محدودة عصمت
در مسیحیت کاتولیک، عصمت پاپ فقط در مواضع رسمی و در محدودة اعتقادی خاص اعمال میشود؛ اما در شیعه، عصمت امام شامل تمامی افعال، اقوال، نیتها و تصمیمات اوست و این عصمت فراگیر، جزء ضروریات مذهب شیعه است.
4ـ2ـ3. چگونگی عصمت
کاتولیکها خود در شوراهایشان صفت عصمت و قدرت مطلقه را برای پاپ وضع کردند و ذاتی شخص پاپ نیست. در مقابل در شیعه، پیامبر و امامان دارای عصمت ذاتی ناشی از موهبت خدایند.
5ـ2ـ3. نقش عقل در تبیین مشروعیت
در مسیحیت، پذیرش اقتدار پاپ عمدتاً بر مبنای ایمان و تسلیم قرار دارد و کمتر تحت تأثیر عقل استدلالی است. در مقابل در تشیع، عقل بهعنوان یکی از منابع اصلی استنباط احکام دینی مورد استفاده قرار میگیرد و یکی از ادلة عقلی، خالی نبودن زمین از حجت خداوند است. ازسویدیگر، امام معصوم دارای علم و ویژگیهای منحصربهفردی است که عقل نیز بخشی از آن را درک میکند و این امر، ضرورت وجود امام در هر زمان را اثبات مینماید.
6ـ2ـ3. نقش مردم در انتخاب نایب الهی
در نظام ولایی پاپ، انتخاب پاپ بدون مشارکت مستقیم مردم صورت میگیرد. در مقابل، اگرچه انتصاب پیامبر؟ص؟ و امام معصوم؟عهم؟ بهطور مستقیم از سوی خدا و انتصاب فقیه از طریق نصب عام صورت میگیرد، اما مقبولیت مردمی بهعنوان شرط تحقق عینی ولایت، اهمیت بیبدیلی دارد.
7ـ2ـ3. حوزه و گسترة اقتدار نایب الهی در دو مکتب
در مسیحیت کاتولیک، بهویژه پس از قرون وسطی، نقش پاپ بیشتر به حوزههای دینی و اخلاقی محدود شده و دخالت او در سیاست به موارد استثنایی اختصاص یافته است. حتی در دورة اوج قدرت پاپها در قرون وسطی، اقتدار آنان بیشتر بر پایة اتحاد با پادشاهان و ساختارهای موجود سیاسی استوار بود، نه بر تشکیل یک حکومت مستقل دینی. در مقابل در اندیشة شیعی، بر پایة نظریة ولایت نبی و امام و در عصر غیبت، ولایت فقیه، نظامی دینی ـ سیاسی بنیان گذاشته شده است که ادارة مستقیم جامعه را بر عهده دارد. این ولایت و اقتدار در شیعه، تنها به امور عبادی و تفسیر متون دینی محدود نمیشود؛ بلکه همة شئون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را دربرمیگیرد و بر اساس مشروعیت الهی اعمال میشود.
8ـ2ـ3. پیوند خلیفۀالله با مفهوم علم لدنی
در شیعه، پیامبر و امام دارای علمی خاص، معجزات و کراماتی فراتر از دسترسی عقل و تجربة بشریاند که به آن علم لدنی گفته میشود. امام به باطن اعمال، حقایق امور و تأویل آیات قرآن آگاه است. در مسیحیت چنین ویژگیای برای پاپ مطرح نیست. در آموزة کاتولیکی، بر اساس مادة چهارم از Pastor Aeternu، که توسط شورای واتیکان اول در ۱۸ ژوئیة ۱۸۷۰م تصویب شد، پاپ تنها وقتی که از جایگاه رسمی در مقام رهبر و آموزگار مسیحیان حکم میدهد، با کمک روحالقدس، معصوم از خطا عمل میکند. این عصمت، در چهارچوب نهاد سنتی و تعلیم کلیسا تعریف میشود، نه بهصورت دانشی ذاتی و آگاهی باطنی، مانند علم لدنی در شیعه. علم پاپ مبتنی بر سنت کلیسا و شوراهای کلیسایی است تا آگاهی باطنی و ذاتی از حقایق.
9ـ2ـ3. کتاب آسمانی
در شیعه، قرآن متنی است تحریفناپذیر و منبع اصلی شریعت است (جوادی آملی، 1389ب، ص532) و امامان معصوم مفسران حقیقی قرآناند. این رابطة دوسویة قرآن و عترت، در حدیث ثقلین مورد تأکید قرار گرفته است (ابنبابویه، بیتا، ج2، ص62)؛ درحالیکه در کاتولیسیسم، پاپ بهعنوان مفسر انحصاری کتاب مقدس، گاه بر سنت کلیسایی و شوراها تکیه میکند. افزونبراین، متن انجیلهای کنونی در مسیحیت بهعنوان وحی غیرمستقیم پذیرفته شدهاند (توفیقی، 1390، ص170 و 174) و تحریفپذیری آنها در طول تاریخ مورد بحث است (لین، 2010م، ص387)؛ اما در شیعه، وحی مستقیم و تحریفناپذیری قرآن جزء بدیهیات اعتقادی است.
10ـ2ـ3. جایگاه معرفتی امام بهعنوان حجت الهی
در شیعه، امام نهفقط یک رهبر دینی، بلکه حجت خدا بر روی زمین است؛ یعنی وجودش همانند قرآن دلیلی بر ادامة ارتباط خدا با خلق است: «اَلْأَوْصِيَاءُ هُمْ أَبْوَابُ اَللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ اَلَّتِي يُؤْتَی مِنْهَا وَلَوْ لاَ هُمْ مَا عُرِفَ اَللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ وَبِهِمُ اِحْتَجَّ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَی عَلَی خَلْقِهِ» (کلینی، 1363، ج۱، ص۱۹۳)؛ اوصيای پيغمبر درهای توجه بهسوی خدای عزوجل باشند؛ و اگر ايشان نبودند، مردم خدای عزوجل را نميشناختند و خدای تبارك و تعالی بهوسيلة ايشان بر خلقش احتجاج كند. این جایگاه برای پاپ مطرح نیست و پاپ مدیر و رهبر روحانی کلیساست تا تجسم حجت الهی در زمین.
11ـ2ـ3. رابطة وجودی امام با نظام آفرینش
در اندیشة شیعی، نبی و امامان واسطة فیض تکوینیاند؛ یعنی نهتنها هدایت تشریعی، بلکه بقای آفرینش بهواسطة وجود امام است: «بِهِم یُمسِکُ السَّماءَ أن تَقَعَ عَلَى الأرضِ إلاّ بِإذنِهِ وَبِهِم یُنَزِّلُ الغَیثَ وَبِهِم یُنشِرُ الرَّحمَة» (زیارت جامعة کبیره)؛ بهسبب ائمه است که آسمان را نگه میدارد تا جز بهاذن او بر زمین نیفتد؛ و بهسبب آنان باران را نازل میکند و رحمت را میگستراند. در مسیحیت چنین نگاهی به پاپ وجود ندارد و نیابت پاپ صرفاً در سطح هدایت معنوی کلیسا قرار دارد.
12ـ2ـ3. انتظار موعود و استمرار ولایت الهی در شیعه و کاتولیسیسم
در الهیات شیعه، امام غایب بهمثابة حجت حاضر الهی، استمرار فعال خلافت الهی را در عصر غیبت تضمین میکند. جامعة شیعی با باور به نظارت غیبی امام عصر؟عج؟ و تبیین نظریة نیابت عام فقیه بهعنوان نایب امام در ادارة جامعه، انتظار ظهور را به کنشی پویا تبدیل میکند که مستلزم آمادهسازی عینیِ زمینة حکومت جهانی اوست. این انگاره، انتظار را در سه سطح تعریف میکند: سطح اعتقادی (حضور دائمی امام بهعنوان حافظ شریعت)؛ سطح اجتماعی (ولایت سیاسی نایبان امام بر جامعه) و سطح تاریخی (مسئولیت مؤمنان در ایجاد شرایط ظهور). در مقابل، کاتولیسیسم بازگشت مسیح (پاروسیا) را بر اساس آموزههای شورای دوم واتیکان (سند «شادی و امید»، بند ۳۹) و کتاب آموزش کلیسای کاتولیک (بندهای ۶۷۵ـ۶۷۷)، رویدادی ناگهانی و خارج از حیطة مدیریت نهادی کلیسا تعریف میکند، که پاپ و سلسلهمراتب کلیسایی، نه توان تأثیرگذاری بر فرایند آن را دارند و نه مدعی چنین نقشی هستند؛ بلکه صرفاً موظف به تفسیر نشانههای آخرالزمانی و حفظ آمادگی روحانی جامعهاند. این رویکرد، انتظار موعود را به کنشی منفعلانه تقلیل میدهد و آن را از هرگونه پیوند با سازوکارهای حکمرانی زمینی جدا میسازد.
13ـ2ـ3. پیوند فقاهت و نیابت در عصر غیبت
شیعه با طرح نظریة ولایت فقیه توانست نیابت عامة امام را به فقیه جامع شرایط بسپارد؛ ازاینرو ولیّ نهتنها مسئول حفظ نظم جامعه، بلکه زمینهساز ظهور است. این نگاه، جامعة شیعه را بهسمت اصلاحگری و مبارزه با ظلم سوق میدهد. این نظریه، بهدلیل پیوند مستقیم با اجتهاد و عقلگرایی فقهی، ساختاری متفاوت با سنت کلیسایی دارد. پاپ، نه فقیه است و نه مرجع اجتهاد؛ بلکه سخنگوی اجماع کلیسایی است.
14ـ2ـ3. تعامل عقل و وحی در معرفت خلیفۀالله
در شیعه، عقل بهعنوان یکی از منابع چهارگانة استنباط احکام، نقش مهمی در شناخت معارف و خلیفة الهی و نیز در فهم علل و وظایف و اصول آنان دارد (طباطبایی، 1352، ص197)؛ درحالیکه در کاتولیک، ایمان به کلیسا و سنت پاپی بر عقل تقدم دارد و تعبد از جایگاهی بالاتر برخوردار است.
15ـ2ـ3. الهیات تجسد در برابر الهیات تفویض و ولایت
در مسیحیت، نمایندة خدا تجسد کامل کلمة الهی است؛ اما در شیعه، امام موجودی است که علم، قدرت و ولایت خود را از خدا کسب کرده و هرگز با ذات الهی یگانگی ندارد. این تمایز، وجه افتراق عمیق در نظریة الهیاتی این دو تفکر است.
16ـ2ـ3. تجلی عدالت الهی از طریق خلیفۀالله
در تشیع، یکی از کارکردهای اساسی نبی و امام، اقامة قسط و عدالت است (جوادی آملی، 1389الف، ج1، ص23)؛ درحالیکه در الهیات مسیحی، عدالت الهی از طریق فدیة مسیح بر صلیب محقق میشود تا از طریق حکومت زمینی (الامیر کانی، 1888م، ص331).
4. خلافت الهی در شیعه؛ نظامی جامع و تمدنساز
1ـ4. مسیر احراز خلافت: منطق عقلی در مقابل تعبد نهادی
خلافت الهی در تشیع، نهتنها با نص الهی اثبات میشود، بلکه مسیر شناسایی و تحقق آن نیز عقلمحور، شفاف و بر اساس فضایل واقعی است؛ برخلاف نیابت پاپی که مبتنی بر رأیگیری کاردینالها و سنت کلیساست. در شیعه، مشروعیت نبی، امام و ولیفقیه بر پایة نصب الهی است (مطهری، 1401، ص69)؛ اما احراز آن تابع قواعدی چون افضلیت، اعلمیت، عصمت و عقلانیت در تمامی جهات است (جوادی آملی، 1388الف، ج2، ص26؛ 1389الف، ج1، ص237ـ239)؛ یعنی مسیر تحقق آن نیز قابل ارزیابی و سنجش است (غلامرضائی، 1403، ص123ـ133). در مقابل، در سنت کاتولیکی، مشروعیت پاپ با رأی مجمع کلیسایی ایجاد میشود و پس از آن، فرض بر عصمت و اقتدار است؛ بدون آنکه شرط عقل یا علم یا عدالت، معیار تصمیمگیری باشد؛ بلکه فقط باید در سلسلهمراحلی قرار گیرد تا به مقام کاردینالی برسد و پس از آن، از میان کاردینالهای ارشد، یک نفر بهعنوان پاپ انتخاب میشود (مروارید و جعفریان خیرآبادی، 1398، ص101 و 102). این تفاوت بنیادین، برتری خلافت شیعه را در منطق تأسیس، مسیر احراز و استمرار مشروعیت نمایان میسازد.
2ـ4. نقش مردم در تحقق عینی حکومت
مردم در تاریخ اسلام همیشه نقش مهمی در حکومت اسلامی و تغییرات اجتماعی ایفا کردهاند. ازاینرو اساسیترین مقدمة پیروزی پیامبر اسلام؟ص؟ در ایجاد و گسترش حکومت اسلامی، تصرف الهی در دلهای مسلمانان و ایجاد محبت و الفت میان آنان بود که به دگرگونی باورهای مردم انجامید و شبکهای منسجم از یاران فداکار پدید آورد. این یاران با حضور آگاهانه و سازمانیافته، پایههای امنیت و اقتدار حکومت را استحکام بخشیدند (جوادی آملی، ۱۳۸۱، ج14، ص۳۵۹). بنابراین، مردم در تحقق و استمرار حکومت آن حضرت تأثیر صددرصدی داشتند؛ بهنحویکه تمام تأثیر، مربوط به کمک مردم بود (مصباح یزدی، 1396، ص57). همچنین در زمان ائمة معصوم؟عهم؟، مردم عامل استقرار و تحقق حکومت و حاکمیت اسلامی در جامعه بودند (مصباح یزدی، 1396، ص62). در ادامه، شیعه با اصل ولایت فقیه به استمرار هدایت در عصر غیبت بهنصب عام معتقد است (مصباح یزدی، 1394، ص73). این باور زمینهساز حضور و نقش بیبدیل مردم در تشکیل، عینیت بخشیدن و پایداری حکومت اسلامی است؛ بهنحویکه تا مردم نخواهند، نظام اسلامی محقق و برقرار نخواهد شد (مصباح یزدی، 1391، ص27).
در مقابل، جایگاه مردم در ولایت پاپ در دورة پیش از قرون وسطی، اطاعت محض از دولت بود؛ چون از دیدگاه کتاب مقدس، حکومت از آنِ خداوند است و حاکمانی که از طرف او انتخاب میشوند، مشروعیت دارند (اول سموئیل، 10: 1؛ اشعیا، 44: 28) و اطاعت از پادشاه، اطاعت از خداوند است (جامعة سلیمان، 8: 2ـ4) و پطرس حواری نیز مردم را به اطاعت از حاکمان فراخوانده بود (رسالة اول پطرس، ۲: ۱۳ـ۱۴). در قرون وسطی، مردم هیچ گونه مشارکتی مستقیم یا غیرمستقیم در گزینش پاپ نداشتند. اگرچه کلیسا برای انتخاب پاپ مراسم انتخاباتی ترتیب میداد، اما صاحبان رأی، کاردینالها بودند که نه نمایندة مردم، بلکه از اعضای ارشد کلیسا بهشمار میآمدند و بهتدریج به این مقام نائل شده بودند. پس از قرون وسطی، حوزة نفوذ پاپ صرفاً به امور دینی محدود شد. وی نه زمامدار جهان، بلکه صرفاً ریاست قلمرو کوچک واتیکان را بر عهده گرفت و در جایگاه معلم اخلاق به فعالیت پرداخت. این تغییرات، مردم را به نقد کتاب مقدس و کلیسا سوق داد، نه اطاعت کورکورانه؛ و زوال قدرت سیاسی کلیسا نیز امکان مقابله با دگراندیشان را از طریق دادگاههای تفتیش عقاید منتفی کرد (کریمی والا و دیگران، 1400، ص8ـ10).
نتیجه اینکه جمهوریت و اسلامیت، هر کدام در حکومت الهی سهم ویژهای دارد که نمیتوان در آن تغییری ایجاد کرد؛ یعنی دین حقیقتی است که از سوی خدا و بهدست انبیا ارائه شده و همواره ثابت، تبدیلناشدنی و تغییرناپذیر است؛ چه انسانها تمکین کنند و بپذیرند و چه به مخالفت با آن برخیزند؛ اما تحقق عینی و خارجی و سازمان یافتنِ حاکمیت دین در جامعه، جز با همراهی دست قوی و دل مشتاق انسانها ممکن نخواهد بود (جوادی آملی، 1381، ج14، ص360). با توجه به اهمیت و سهم تعیینکنندة حضور مردم در صحنههای اجتماعی، در قرآن کریم نیز به این امر تصریح و تأکید شده است. خداوند سبحان به مؤمنان به خدا و پیامبر میفرماید: «إنَّمَا المُؤمِنونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللهِ ورَسولِهِ وإذا کانوا مَعَهُ عَلی أمرٍ جامِعٍ لَم یَذهَبوا حَتّی یَستَأْذِنُوهُ إنَّ الَّذینَ یَستَأْذِنُونَکَ اُولئِکَ الَّذینَ یُؤمِنونَ بِاللهِ ورَسولِه» (نور: 62). «امر جامع» کارهای مهم اجتماعی است که همکاری و مشارکت عمومی را لازم دارد (جوادی آملی، 1389د، ج2، ص563).
3ـ4. هدف بودن کمال وجودی انسان در برابر حفظ نهاد کلیسا
در الهیات شیعی، غایت نهایی خلافت الهی، تربیت انسان بهسوی کمال نهایی، یعنی تحقق انسان کامل بهمثابة خلیفةالله و نیل به قرب الهی از طریق تربیت جامعه در چهارچوب حکومت دینی است (جوادی آملی، ۱۳۸۹ج، ص217ـ218). این هدف، متکی بر آموزههای قرآنی، از جمله آیة «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (بقره: ۳۰) است که به خلافت الهی انسان در زمین اشاره دارد. بنابراین، خلافت در نگاه شیعی، نه صرفاً یک منصب، بلکه مسیر تکاملی انسان در بستر جامعه برای رسیدن به عدالت، عبودیت جمعی و قرب الهی است. در مقابل، در الهیات کاتولیک، نیابت پاپی بیشتر ماهیتی نهادی دارد و غایت آن، حفظ ساختار کلیسایی و صیانت از آموزههای دینی و اخلاقی کلیسا تا پایان تاریخ تلقی میشود (بایرناس، ۱۳۵۴، ص۴۶۵). بهبیاندیگر، درحالیکه خلافت در شیعه حرکت بهسوی تحقق غایت هستی انسان را دنبال میکند، نیابت پاپی بیشتر به ایفای نقش نظارتی و نگهبانی از وضعیت موجود کلیسا میپردازد.
4ـ4. رابطة خلافت الهی با حضور فعال ولیّ خدا در هستی
در منظومة معرفتی شیعه، خلافت الهی صرفاً مفهومی سیاسی یا نهادی نیست؛ بلکه حقیقتی وجودی و هستیشناختی است. خلیفةالله در تشیع، اعم از پیامبر و امام معصوم، نقشی حیاتی در پیوند آسمان و زمین ایفا میکند. این خلافت، نهفقط در هدایت تشریعی، بلکه در استمرار فیض تکوینی، تعادل عالم و حفظ نظام هستی حضور دارد؛ بهویژه بر پایة زیارت جامعة کبیره، امامان معصوم واسطههای فیض الهیاند که بقای آسمان و زمین بهواسطة ایشان استمرار مییابد: «بِكُم يُمسِكُ السَّماءَ أن تَقَعَ عَلَى الأرضِ إلاّ بِإذنِهِ...».
این معنا در کلام حکما و عرفا نیز بازتاب یافته است و ایشان خلافت الهی را حقیقتی فراتر از سیاست شمرده و آن را معرفتی دانستهاند که بدون آن، اتصال خلق به خالق و نظام فیض در هستی مختل خواهد شد (جوادی آملی، ۱۳۸۹الف، ج1، ص314). در مقابل، نیابت پاپی در پررنگترین تفسیرها هیچ پیوندی با تکوین عالم یا نظام هستی ندارد؛ و در خوشبینانهترین برداشت، تنها پاسدار سنت دینی و راهنمای اخلاقی مؤمنان است. هانس کونگ بهصراحت مینویسد: «پاپ، نه ضرورتی متافیزیکی برای کلیسا، بلکه نتیجة یک روند تاریخی است» (Küng, 1976, p.340).
همچنین در تعلیمات رسمی کلیسا نیز تأکید شده است که تنها مسیح واسطة نجات است و این نقش به حواریون یا پاپ امتداد نیافته است (Catechism of the Catholic Church, 1997, para.967). بنابراین، درحالیکه در شیعه خلافت خلیفةالله ضامن بقای هستی و استمرار هدایت در دو ساحت تکوین و تشریع است، نیابت پاپی صرفاً کارکردی سازمانی و محدود به صیانت از سنت کلیسا دارد. این تفاوت بنیادین، برتری نظام خلافت الهی شیعه را در عمق هستیشناسی و پیوند با حقیقت وجودی انسان نمایان میسازد.
نتیجهگیری
مطالعة تطبیقی نیابت الهی در الهیات کاتولیکی و خلافت الهی در الهیات شیعی نشان داد که این دو نظام، با وجود اختلافات در مبانی الهیاتی، ساختار نهادی و گسترة اقتدار، در برخی کارکردهای دینی و اجتماعی نقاط مشترکی دارند. هر دو، نایب الهی را در رأس هرم دینی قرار میدهند و برای او اقتدار معنوی و نقش محوری در تفسیر آموزهها و هدایت جامعه قائلاند. در سنت تاریخی هر دو، این جایگاه در مقاطعی با اقتدار سیاسی پیوند داشته و نوعی حمایت یا هدایت الهی برای آن فرض شده است. در کاتولیسیسم، این حمایت بهصورت هدایت روحالقدس، در قالب عصمت رسمی پاپ و در شرایط خاص جلوه میکند؛ و در تشیع بهصورت علم لدنی و عصمت ذاتی امام. بااینحال، تفاوتها اساسیتر و تعیینکنندهترند. در الهیات کاتولیکی، نیابت پاپ ماهیتی نهادی و ساختاری دارد و پس از رنسانس، حوزة اقتدار آن به امور کلیسایی، ایمان و اخلاق محدود شده است. در مقابل، خلافت الهی در شیعه، علاوه بر بُعد معنوی، شامل ابعاد تکوینی و تشریعی نیز میشود و پیوندی ذاتی با حاکمیت دینی دارد؛ الگویی که حتی در عصر غیبت، از طریق ولایت فقیه استمرار مییابد و همة شئون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را دربرمیگیرد. بنابراین، درحالیکه هر دو مکتب در پی حفظ و گسترش آموزههای دینی و هدایت جامعهاند، الگوی شیعی با جامعیت نظری، پیوند مستقیم با حکومت و ظرفیت تمدنسازی خود، تمایزی ماهوی از الگوی کاتولیکی دارد و میتواند پاسخی کارآمد به نیازهای پیچیدة جهان معاصر ارائه دهد.
- قرآن کریم.
- کتاب مقدس.
- ابنبابویه، محمدبنعلی (بیتا). عیون أخبار الرضا علیه السلام. تهران: جهان.
- ابنفارس، احمد (1404ق). معجم مقاییس اللغه. قم: نشر مکتب الاعلام الاسلامی.
- ابنمنظور، محمدبنمکرم (1414ق). لسان العرب. بیروت: دار صادر.
- احمدی میانجی، علی (بیتا). مقالات. قم: دفتر مؤلف.
- اگریدی، جوان (1384). مسیحیت و بدعتها. ترجمة عبدالرحیم سلیمانی اردستانی. قم: مؤسسة فرهنگی طه.
- الامیر کانی، جیمس انس (1888م). نظام التعلیم فی علم اللاهوت القویم. بیروت: المطبعة الامیر کانی.
- بایرناس، جان (1354). تاریخ جامع ادیان. ترجمة علیاصغر حکمت. بیجا: فرانکلین.
- بحرانی، علی (1405ق). منار الهدی فی النص علی إمامة الأئمة الإثنی عشر(ع). بیروت: دار المنتظر.
- بهادیوند چگینی، ابراهیم و حسنی، سیدعلی (1403). بررسی نقش حضرت عیسی در آموزههای اصلی مسیحیت. معرفت ادیان، 15(3)، 37ـ52.
- بهادیوند چگینی، ابراهیم و صانعی، مرتضی (1402). تحلیل و بررسی ماهیت عیسی مسیح از منظر فرقههای یکتاپرست صدر مسیحیت. معرفت ادیان، 15(4)، 86-104.
- توفیقی، حسین (1390). آشنایی با ادیان بزرگ. تهران: سمت.
- جوادی آملی، عبدالله (1376). تفسیر موضوعی قرآن کریم. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1381). تفسیر موضوعی قرآن کریم. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1387). تفسیر موضوعی قرآن کریم. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1388الف). ادب فنای مقربان. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1388ب). اسلام و محیط زیست. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1389الف). ادب فنای مقربان. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1389ب). امام مهدی موجود موعود. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1389ج). آفاق اندیشه. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1389د). تفسیر تسنیم. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1389هـ). ولایت فقیه. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1390). ادب فنای مقربان. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1396). امامت. قم: اسراء.
- خوئی، سیدابوالقاسم (1410ق). منهاج الصالحین. قم: مدینة العلم.
- راد، علی؛ صادقنیا، مهراب و قربانی، فاطمه (1402). تحلیل انتقادی صوفیانگاری حضرت عیسی با تأکید بر گزارههای عهد جدید. معرفت ادیان، 15(1)، 75ـ88.
- راغب اصفهانی، حسینبنمحمد (1412ق). مفردات ألفاظ القرآن. بیروت: دار القلم.
- زیبایینژاد، محمدرضا (1382). مسیحیتشناسی مقایسهای. تهران: سروش.
- سبحانی تبریزی، جعفر (1394). محاضرات فی الهیات. قم: مؤسسة الإمام الصادق.
- سبزوارى، هادی (1383). أسرار الحکم. قم: مطبوعات دینى.
- صانعی، مرتضی (1387). خطاناپذیری پاپ. قم: مؤسسة آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره).
- طباطبایی، جواد (1380). مفهوم ولایت مطلقه در اندیشة سیاسی سدههای میانه. تهران: نگاه معاصر.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1352). المیزان. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
- طبرسی، فضلبنحسن (1408ق). مجمع البیان. بیروت: دار المعرفه.
- طنطاوی، محمدسید (1997م). التفسیر الوسیط للقرآن الکریم. قاهره: نهضة مصر.
- تیواری، کدارنات (1387). دینشناسی تطبیقی. ترجمة انشاءالله رحمتی. تهران: دانشگاه تهران.
- عسکرى، مرتضی (1382). نقش ائمه در احیاى دین. تهران: مرکز فرهنگى انتشارات منیر.
- غلامرضائی، هادی (1403). ارشادی بودن نصوص امامت: واکاوی جانشین بلافصل پیامبر اعظم بر فرض فقدان نص. فصلنامة مجتمع آموزش عالی حوزوی حضرت قاسمبنالحسن، 2(8)، 123ـ133.
- کریمی والا، محمدرضا؛ مهدوی فرد، امیرعباس و آقایی میبدی، احمد (1400). مقایسة تطبیقی نقش و جایگاه مردم در نظام اقتدار پاپ در مذهب کاتولیک و نظام ولایت فقیه در مذهب تشیع. فصلنامة علمی ـ پژوهشی سیاست متعالیه، 9(34)، 8ـ10.
- کلینی، محمدبنیعقوب (1363). الکافی. تهران: دار الکتب الإسلامیه.
- کونگ، هانس (1384). تاریخ کلیسای کاتولیک. ترجمة حسن قنبری. قم: دانشگاه ادیان و مذاهب.
- لین، تونی (2010م). تاریخ تفکر مسیحی. ترجمة روبرت آسوریان. ایلام: انتشارات ایلام.
- ماله، آلبر و ایزاک، ژول (1362). تاریخ رم. ترجمة غلامحسین زیرکزاده. تهران: دنیای کتاب و علمی.
- مجلسی، محمدباقربنمحمدتقی (1403). بحار الأنوار. بیروت: دار إحیاء التراث العربی.
- محقق کرکی، علیبنعبدالعالی (بیتا). رسائل المحقق الکرکی. قم: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی.
- مروارید، جعفر و جعفریان خیرآبادی، علی (1398). مقایسة پاپ در مسیحیت کاتولیک و مرجعیت در اسلام شیعی. دوفصلنامة اسلام و ارتباطات میانفرهنگی، 1(1)، 101ـ102.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1391). نظریة سیاسی اسلام. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1394). حکیمانهترین حکومت. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (1396). نگاهی گذرا به نظریة ولایت فقیه. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصطفوی، حسن (1430ق). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. بیروت: دار الکتب العلمیه ـ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی.
- مطهری، مرتضی (1401). امامت و رهبری. تهران: صدرا.
- مفید، محمدبنمحمد (1413ق). المقنعه. قم: کنگرة جهانی هزارة شیخ مفید.
- مکگراث، آلیستر (1384). درسنامة الهیات مسیحی: شاخصهها، منابع و روشها. ترجمة بهروز حدادی. قم: دانشگاه ادیان و مذاهب.
- موسوی خمینی، سیدروحالله (1377). ولایت فقیه. تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
- موسوی خمینی، سیدروحالله (1412ق). کتاب البیع. تهران: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
- نجفی، محمدحسن (1362). جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام. محقق: عباس قوچانی. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- وان وورست، رابرت ای (1384). مسیحیت از لابهلای متون. ترجمة جواد باغبانی و عباس رسولزاده. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- هابز، توماس (1389). لویاتان. ترجمة حسین بشیریه. تهران: نی.


