آیت سیاهی؛ بررسی نقش اهریمن و دیوان در دادِستان مینوی خرد
/ دانشجوی دکتری رشتة ادیان ایرانی، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران / marziehsoleimani5050@gmail.com
/ دانشیار گروه ادیان و عرفان، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران، قم، ایران / ssmontazery@ut.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
- Hintze, A (1994). Zamyād Yašt: Introduction, Avestan text, Translation, Glossary. WIESBADEN: Dr LUDWIG REICHERT VERLAG.
- Jaafari-Dehaghi, M. (1997). Transcription, Translation and Commentary of Dādestān ī Dēnīg. ProQuest LLC.
- Madan, D. M. (1911). The Complete Text of the Pahlavi Dinkard. Bombay.
- Shaked, sh. (1967). Notes on Ahreman, the Evil spirit and his creation. Studies in Mysticism and Religion Presented to G. G. Scholem, Jerusalem, 227-254.
- Shaked, sh. (1979). The Wisdom of the Sasanian Sages (Dēnkard VI). Colorado: Westerview
- Tafazzoli, A. (1993). DĀDESTĀN Ī MĒNŌG Ī XRAD. Encyclopaedia Iranica, 554-555, available online at: DĀDESTĀN Ī MĒNŌG Ī XRAD (accessed online at 22 December 2024)
- West, E. W. (1871). The Book of the Mainyō-I Khrad. Pāzend-Sanskrit text with English translation and notes. Stuttgart and London: APA ORIENTAL PRESS .
- Williams, A. V. (1994). DĒW. Encyclopaedia Iranica, 333-334, available online at: DĒW (accessed online at 22 December 2024).
مقدمه
دادِستان مینوی خرد یکی از معروفترین متون اندرزی به زبان پهلوی است که برخی از پژوهشگران آن را مهمترین اثر ادبیات پیش از اسلام دربارۀ خرد دانستهاند (کوورجی کویاجی، 1388، ص312). در این متن، که در قالب پرسش و پاسخ تدوین شده است، فردی بهنام «دانا» پرسشهایی را با «مینوی خرد» در میان میگذارد که شاکلۀ اصلی دغدغههای دینی و اخلاقی آن روزگار را بازتاب میدهد و در ضمن، حاوی اطلاعات سودمند دیگری دربارۀ تاریخ اساطیری، مباحث فرجامشناسانه، آفرینش آسمان و زمین و خویشکاریهای طبقات اجتماعی است.
بهسختی میتوان گفت دقیقاً چه زمانی کتاب تألیف شده؛ اما با توجه به اشاراتی که به جنگهای مداوم ایرانیان با ترکها و بیزانسیها در آن رفته و نیز عدم اشارۀ مستقیم به اعراب یا اسلام و شباهت مقدمۀ کتاب با باب برزویۀ طبیب در کلیله و دمنه و با دقت در سبک نوشتاری، میتوان آن را محصول اواخر دورۀ ساسانی و... دوران سلطنت خسرو اول دانست (Tafazzoli, 1993, v. VI/5, p.555).
مینوی خرد از ارزشمندترین منابع فارسی میانه در حوزۀ دیوشناسی و نمونهای از تحولات مفهومی و مصداقی اهریمن و دیوان در مقایسه با اوستا و بهویژه گاهان است که تغییر رویکرد جهانبینی زرتشتی در آن قابل پیگیری است. ردپای این استحاله را در مفاهیم اخلاقی مثل «شجاعت» (مینوی خرد، 40: 9ـ11)، مضامین اجتماعی مثل «آداب غذا خوردن» (مینوی خرد، 1: 33) و گزارههای علمی مثل «هیئت» و شبهعلمی مثل «اختربینی» (مینوی خرد، 11: 7ـ10؛ 48: 12ـ15 و 22) نیز میتوان بازجُست. تغییر کارکرد اهریمن، برجسته شدن برخی از دیوها و کماهمیت شدن یا حذف برخی دیگر، بازتاب رویکرد جامعۀ ساسانی به شایستها و ناشایستهاست؛ ضمن اینکه تکلیف آخرالزمان و بهشتی یا دوزخی بودن افراد را نیز مشخص میکند.
بیشتر اندرزهای مینوی خرد بر مرحلۀ دوم آفرینش (آمیختگی خیر و شر) و مرحلة سوم آن (جدایی نهایی و شکست اهریمن) در دین مزدیسنا متمرکز است و بهکار بردن آنها، به عبور آسانتر از مرحلۀ آمیختگی منجر میشود؛ اما در این دو دوره، دیوان بهعنوان دستیاران اهریمن وارد عمل میشوند و در تخریب نظم کیهانی به او یاری میدهند. در مقابل، انسانهای اَهلَو قرار دارند که بهمدد ایزدان، خرد و دین بر ناهنجاریهای کیهانی و اخلاقی، دروغ، خشونت، فساد و بیعدالتی غلبه میکنند.
با عبور از اوستا، در متون پهلوی بر تعداد خویشکاریهای دیوان افزوده میشود. آنها منشأ همۀ فسادهای کیهانی، جسمی، اخلاقی و اجتماعی شمرده میشوند (بندهشن، 6: 48ـ50؛ راشد محصل، 1385الف، 4: 6ـ12) و رسماً در زمرۀ اعوان و انصار اهریمن درمیآیند (مینوی خرد، 42: 3). در این متون، اهریمن و دیوان گاه وجود مادی ندارند (میرفخرایی، 1392، ب278؛ ژینیو، 1400، 5: 7؛ Shaked, 1967, p.227)؛ گاه پنجه، صورت، مو و پا دارند (Williams, 1994, v. VII/3, p.333) و در دوزخ نطفۀ آنها به دهان و بینی زنان گناهکار ریخته میشود (ژینیو، 1400، 70: 2) و حتی با آدمیان آمیزش میکنند (روایت پهلوی، 8: 6ـ9)؛ گاه «دیوانِ گشادهمویِ خشمتخمه» و مهاجمینِ ناایرانی هستند که به ایران حمله میکنند (راشد محصل، 1385الف، 1: 11؛ 3: 29؛ 4: 10)؛ گاه مانند بلایای طبیعیاند (مینوی خرد، 43: 5) و گاه نام و نشانی از صفات نکوهیدۀ انسانی دارند (مینوی خرد، 1: 23 و 29؛ 3: 33؛ 44: 7ـ12، 56: 22ـ29).
بدین ترتیب، اهریمن و دیوان در متون پهلوی و از آن جمله مینوی خرد به چهار دسته تقسیم میشوند:
الف) موجودات ماورایی و ترسناک، با ویژگیهای جسمانی غیرانسانی که دارای اندامهای عجیب و غیرعادیاند؛
ب) صفات رذیلۀ انسانی که انسان را از درستکرداری بازمیدارند؛
ج) عناصر طبیعیِ مختلکنندۀ زندگی؛
د) مهاجمین و دشمنان انیرانی.
پیشینۀ پژوهش
تا امروز پژوهش مستقلی دربارۀ اهریمن و دیوان در مینوی خرد انجام نشده است. هیچ کدام از ترجمههای این کتاب، از ترجمۀ وست (1871م و 1885م در بخش سوم متون پهلوی ذیل مجموعۀ کتب مقدس شرق)، ترجمۀ وسترگارد (1843م)، نسخۀ سنجانا، نسخۀ هندی کتابخانۀ ملافیروز (TD)، نسخۀ انکلساریا (1913م)، برگردانِ بنشاهی به فارسی (1938م)، ترجمۀ نریوسنگ به سنسکریت (احتمالاً قرن پانزدهم میلادی)، ترجمۀ بائوزانی (1957م) و دیگر ترجمههای منثور و منظوم از دوران قدیم (تفضلی، 1376، ص199)، مسئلۀ اهریمن و دیوان را موضوع پژوهش قرار ندادهاند؛ تا اینکه احمد تفضلی ابتدا در سال 1348 واژهنامۀ مینوی خرد و سپس در سال 1354 خود اثر را (بهاستثنای 28 بند مقدمه) به فارسی برگرداند. این ترجمه، علاوه بر روان بودن و اجتناب از لغات مهجور، دارای یک بخش ضمیمه بود که دربارۀ بعضی از موضوعات کتاب توضیحاتی بهدست میداد (مینوی خرد، ف12) و دربارۀ اهریمن و دیوان نیز نکاتی را به فراخورِ متن ارائه میکرد؛ اما این نکات، تحلیلی نبودند و همۀ فصلهای کتاب را نیز دربرنمیگرفتند. بعدها چرتی ضمن معرفی مینوی خرد در کتاب ادبیات پهلوی، یادآور شد که فصل هشتم، بهویژه بندهای 8ـ16 شامل شرحی از پیمان نههزارساله و نقش اهریمن در آن است (چرتی، 1403، ص156).
دانشنامۀ ایرانیکا یک مدخل را به دادستان مینوی خرد اختصاص داده است که آن هم نوشتۀ شادروان تفضلی است؛ اما با وجود اطلاعات مفید دربارۀ نسخهها، سبک نوشتاری و محتوای کلی کتاب، دربارۀ دیوان و اهریمن سخنی نمیگوید (Tafazzoli, 1993, p.555). از میان مقالات کمشمار منتشرشده (از جمله: خطیبی، 1392؛ منتظری و نظری، 1393؛ قادری، 1382؛ رادپور و اصفهانی، 1402) نیز هیچ کدام به مبحث دیوان و اهریمن در مینوی خرد نپرداختهاند. یادآوری میشود که تمام ارجاعات به مینوی خرد در این مقاله به نسخۀ ترجمهشدة تفضلی (1400) بوده و در ارجاع به یشتهای فارسی، از متن ترجمهشدة استاد پورداود استفاده شده است. همچنین شمارهگذاریها در ارجاع به متون مختلف زرتشتی، اشاره به شمارة فصل و سپس شمارۀ بند یا بندهای مربوطه است.
پرسش اصلی و پرسشهای فرعی
پرسش اصلی این مقاله این است که در مینوی خرد، اهریمن و دیوان در کدام یک از دستههای چهارگانۀ پیشگفته جای میگیرند. علاوهبراین، به پرسشهای فرعی زیر نیز میپردازد: آیا دیوان تنها دارای یک خویشکاریاند یا خویشکاریهای متعدد دارند؟ موجوداتِ نیمهانسان و نیمهدیو چه کسانیاند؟ شخصیتهای اساطیری در نابودی یا بهانقیاد کشیدن دیوان چه نقشی داشتهاند؟
1. سرچشمهها
نقطۀ آغاز ماجرای اهریمن در مینوی خرد، ابتدای سه هزارۀ دوم است: اهریمن از جهان تاریکی به مرز روشنی میآید و اورمزد برای دور کردن خطر او، با او پیمان میبندد که ستیز با یکدیگر را برای نه هزار سال بهتأخیر اندازند (مینوی خرد، 7: 11؛ 56: 30). این حکایت چکیدهای از شرح حال اهریمن در بندهشن است که به دعای اهونور و حملۀ اهریمن به آفرینشِ اورمزد میپردازد. در اینجا، اهریمن یکسره در مقابل اهورهمزدا قرار دارد و دشمن شمارۀ یک او بهشمار میرود. داستان کاملاً تصویری است؛ اما در مورد سر و شکل اهریمن توضیحی نمیبینیم. اورمزد با سرودن دعای اهونور، اهریمن را بهمدت سه هزار سال بیهوش میکند و در این فاصله، آفریدگان را از حالت مینَوی به حالت گیتیانه درمیآورَد؛ سپس اهریمن در آغاز هزارۀ سوم بههوش میآید؛ به آسمان حمله میکند و دوران آمیختگی آغاز میشود (بندهشن، 2: 17؛ 1: 16؛ 5: 42).
آسودگی اهریمن و دیوان در تباهکاری است و هر چیزِ هراسناکی که در بُعد جسمانی و اخلاقی در جهان وجود دارد، به آنها بازمیگردد. همانگونهکه اورمزد زندگی را میآفریند، اهریمن مرگ را بهوجود میآورَد. «در برابر تندرستی، بیماری، و در برابر زیبایی، زشتی را ایجاد میکند» (هینلز، 1368، ص83). در بعد روحی نیز اهریمن با ربودن روان انسان، آن را به تباهی میکشد و زمینۀ گناهکاری و گمراهی او را فراهم میکند. این مضمون در بندهای 4 و 5 از پرسش 45 مینوی خرد (همچنین روایت پهلوی، 32 و آموزگار و تفضلی، 1386، 7: 2) بهخوبی مطرح شده است: «اهرمن هنگامی که از مردمان، زن و زندگی و فرزند و همۀ نیکیهای گیتی را برباید، نمیپندارد که بههیچوجه زیانی به آن کس رسانیده؛ ولی هنگامی که روانِ یکتا را برباید و تباه کند، میپندارد که زیانی کامل بدو رسانیدم».
گوهر اهریمن فساد و بدی است و قابل تغییر هم نیست. پس ذاتاً نمیتواند پذیرای نیکی و راستی باشد (مینوی خرد، 9: 7ـ10). کار او نابودگری است (مینوی خرد، 62: 3 و 6؛ راشدمحصل، 1389، 2: 43؛ راشدمحصل، 1385ب، 3: 5) و کامش آزار و بدی و دروغ؛ چنانکه تنها خشم و کین و قهر از او سر میزند (مینوی خرد، 7: 23).
ازسویدیگر، گناهکاری مردم باعث ادامۀ زندگی اهریمن میشود. به همین علت، انسانِ مینوی خرد، دائماً مورد حملات اهریمنی است (فرهودی، 1393، ص101). او مردم را به افراط و تفریط و دروغ و بدعت و شک و حرص وامیدارد و از دشمنی مردم با یکدیگر شاد میشود (مینوی خرد، 44: 8ـ9 ؛ روایت پهلوی، 45). تنها آرزوی او این است که مردمان او را نشناسند؛ زیرا: «میداند که هر کسی آن بدکار را بشناسد، از پس آن بدکردار نرود و هیچ گونه نیرو و یاری از آن مردم بدو نرسد» (مینوی خرد، 39: 27ـ28).
او هرگز به نیکی نمیاندیشد (مینوی خرد، 7: 23) و اگر بخواهد، میتواند آفریدگانِ اورمزد را دگرگون کند (West, 1871, p.143) و درعینحال قدرتِ نهفتن پاداش کار نیک و عقوبت گناه را هم دارد. مینوی خرد میگوید که انسانهای گذشته بهدلیل دانایی و آگاهی، پاداش یا پادافراهِ کارهای نیک و بد خویش را به چشم میدیدند؛ به همین دلیل گناهی از آنان سر نمیزد؛ اما:
اهریمن بدکار پاداش کار نیک و عقوبت گناه را نهفت. ازاینرو در دین گفته شده است از هر بدیای که گنّای بدکار ملعون به آفریدگان اورمزد کرد، این چهار چیز گرانتر است: هنگامی که مزد کار نیک و عقوبت گناه و اندیشۀ مردمان و فرجام کار را نهفت (مینوی خرد، 12: 7ـ10).
در این عبارات، یک مسئلۀ دیگر هم قابل توجه است و آن بزرگترین گناه اهریمن است که لغو پاداش و پادافراهِ کارها و زدودن فکر فرجام کار در اندیشۀ انسانهاست؛ زیرا علت رواج کیشهای گوناگون و آشموغی در جهان، همین کار اوست.
دیوان آفریدههای اهریمناند و تمام آفریدگانِ او «از تنِ وزغگونه و خاکستری و پست، خلقت یافتهاند. آنها دین جادویی دارند و نیکی اورمزد و رامش آفریدگانِ او را نمیپسندند و نمیخواهند» (بهار، 1397، ص165). تمامی چهار گونۀ پیشگفته، در زمرۀ فرزندان و آفریدگان اهریمنِ درُوَند بهشمار میروند. او و فرزندانش هیچ گونه آشتی و دوستی با اورمزد و امشاسپندان ندارند و نمیتوانند داشته باشند (مینوی خرد، 9: 2). در این نبرد ازلی و ابدی، اهریمن و دیوانش در یک سوی میدان قرار دارند و اورمزد و امشاسپندان در سوی دیگر. گوهر ذاتی اهریمن، دروغ و بداندیشی است و کارش خشم و کینه است؛ اما ذات اهورهمزدا اندیشۀ اَهلایی است و کارش نیکی و کرفه. هیچ کدام تاب دیگری را ندارد و هر یک با سرداران جنگی خویش به مبارزه با آن دیگری میپردازد؛ اما «پیروزی نهایی از آن اورمزد است» (مینوی خرد، 7: 26) و اهریمن هر قدر که در این جنگ بجنگد، پیروز نخواهد شد. در اینجا «مینوی خرد» قدرت ناقص، علم ناقص و سرنوشتِ از پیش رقمخوردۀ اهریمن را نزد «دانا» برملا میکند.
1ـ1. موجودات کالبدیافتۀ ماورایی
نخستین چهرهای که از اهریمن و دیوان در مینوی خرد بهدست داده شده، موجودات ماورایی، ناانسان، پیکرمند و خوفناک است. دلیل عمدۀ جسممندیِ اهریمن و دیوان، مکانمندیِ آنهاست. در وهلۀ اول، ماهیت پیمانی که اورمزد و اهریمن در ابتدای خلقت بستند و پس از آن، اهریمن بهمدت نه هزار سال به آفریدگانِ اورمزد بدی کرد و نحوۀ ترسیم ماجرا توسط «مینوی خرد»، حاکی از کالبدیافتگی اهریمن است (مینوی خرد، 27: 9؛ 7: 11؛ 56: 30). همچنین در مینوی خرد از تاریکترین دوزخ بهعنوان جایگاه مشخصِ اهریمن و دیوان سخن رفته است (مینوی خرد، 6: 21)؛ اما این تنها نمونه از اختصاص مکانی خاص به اهریمن و دیوان نیست. در یک جا «مینوی خرد» ضمن برشمردنِ زمینهای ناشاد، از زمینی نام میبَرد که «دیو و دروج در آن جلسه تشکیل میدهند»: "And the third, in wich a demon and demoness form a congress” (West, 1871, p.139).
اهریمنزادگان نیز مکانمندند. برای مثال، از خلال بندهای 28ـ30 پرسش 61 درمییابیم که وزغ و حیوانات موذی دیگر، در ژرفترین جای دریای ورکش درصدد آسیب رساندن و تباه کردن هومِ سپیدند. این وزغ را اهریمنِ گنّامینو در اعماق دریا آفریده است و دو ماهیِ کَر پیوسته وزغ را از هوم دور میکنند (بندهشن، 9: 150). شواهدی دالّ بر حضور دیوان و دروجان در دشت پیانسَه نیز هست؛ زیرا در آنجا 99999 فروهر پارسایان، ازسوی ایزدان و امشاسپندان به نگاهبانی از تنِ سام گماشته شدهاند تا اهریمنزادگان به او آسیب نرسانند (مینوی خرد، 61: 23ـ24).
اما اهریمن و دیوان، علاوه بر اینکه در مسکن و مکان میگنجند، قدرت انتقال انسانها به اقالیم گوناگون را هم دارند و این قدرت تنها در یَد اختیار دیوان و ایزدان است. در بند 6 از پرسش 8، «مینوی خرد» به «دانا» اطمینان میدهد که از کشوری به کشور دیگر، بی به پروانۀ ایزدان یا پروانۀ دیوان هرگز نشاید شدن (دالوند، 1402، ص130؛ West, 1871, p.143). در این بند، قدرت راهنمایی، الزام یا اجازۀ دیوان، همپایه با ایزدان دانسته شده و علاوهبرآن سیطرۀ آنها بر مکان نشان داده شده است.
دومین دلیلِ جسممندی دیوان و اهریمن، اشارات صریح متون اوستایی و پهلوی به این موضوع است. از آن جمله در زامیادیشت، کردۀ 12، بندهای 80ـ81 آمده است:
Before his time the demons used to rush about visibly, their pleasures of lust used to take place visibly, visibly they used to drag away the women from their men, and the demons used to subject to violence these crying and lamenting (women). But a single Ahu-Vairiia (-Prayer) wich trutful zaraƲuštra recited, devided four times into sections, the last (section) with louder recitation, drove all demons, wich are unworthy of veneration, unworthy of praise, under the earth (HINTZE,1994, p.36).
پیش از او، دیوان آشکارا بر این زمین در گردش بودند؛ آشکارا کامروا میشدند؛ آشکارا زنان را از مردان میربودند و زاریکنندگان را میآزردند. آنگاه از یک اهونور که زردشت چهار بار با درنگی درخور و در دومین نیمه به آوازی بلندتر بسرود، همۀ دیوان بههراس افتادند؛ بدانگونهکه آن نابکارانِ ناشایسته برای ستایش و ناسزاوار برای نیایش، در زیرِ زمین پنهان شدند (دوستخواه، 1400، ص500).
و یسنهها، 9: 15:
تو در زمین پنهان کردی همۀ دیوها را ای زرتشت، که پیش از آن بهصورت مردان به روی این زمین میگشتند. تو ای کسی که زورمندترین، دلیرترین، تخشاترین، تندترین، پیروزگرترین شدی در میان آفریدگان مینویان (پورداود و دارمستتر، 1401، ج3، ص143).
مینوی خرد نیز از تباه کردن و شکستن کالبد دیوان و دروجان توسط گشتاسب سخن میگوید (مینوی خرد، 26: 68ـ71) و از زبان زرتشت دربارۀ شکستن، نابود کردن و سرنگون کردن دیوان و دروجان بهکمک هوم و برسم و دین بهی، به خواننده اطمینان میدهد (مینوی خرد، 56: 28).
در مینوی خرد با دیوانی مواجه میشویم که در هیئت موجودی کریهالمنظر و زشتکار به انجام وظایف خود مشغولاند. یکی از این اهریمنزادگان، دروجِ افسوسگر است که در دوزخ مسئول مجازاتِ کسی است که به تمسخر کردن دیگران میپردازد و در هر عقوبت، او را همانگونه استهزا و مسخره میکند (مینوی خرد، 20: 16ـ17). همچنین دیوِ تحقیر که مسئول عقوبت روان فرد است (مینوی خرد، 20: 43ـ44) و استودهات که بههمراه برخی از دیگر دیوان، روانِ فرد متوفّا را طی سه شب اول درگذشت، عذاب میدهد (مینوی خرد، 1: 153 یا ویزَرش / wīzarš) که در روز چهارم، پس از درگذشتِ فرد بدکار، بهسراغ روان او میرود و آن را به بدترین طریقهای میبندد و بهرغم مخالفت سروش مقدس، او را تا پل چینود میکشد و بیآزرمانه او را میزند (مینوی خرد، 1: 161ـ164) تا اینکه در نهایت، او را بهنزد اهریمن میبَرد (مینوی خرد، 1: 183). نکتهای که هرگونه تردید دربارۀ جسممندیِ اهریمن و دار و دستهاش را از بین میبرد، نمایی است که اهریمن وارد صحنه میشود و به دیوانی که روان فرد بدکار را با پرسشهای طعنهآلود دربارۀ بهشت میآزارند، نهیب میزند که رهایش کنید. آنگاه ریمنترین خوراکهای دوزخی را به خوردش میدهند (مینوی خرد، 1: 187ـ191).
و در نهایت اینکه، اهریمن دارای زایش قلمداد میشود و بهویژه نحوۀ زاییدن و فرزند آوردن او دلیل محکمی برای جسممندی او و خانوادۀ بزرگش است. دربارۀ این دلیل، دستکم دو شاهد در مینوی خرد وجود دارد: یکی آنجا که از نحوۀ تولید مثل او سخن میگوید: «و اهرمنِ بدکار، دیوان، دروجان و دیگر فرزندانِ اهرمنی را از عملِ لواطِ خود بهوجود آورد» (مینوی خرد، 7: 10)؛ و دیگری ماجرای کشته شدن دیو اَرزورِه بهدست کیومرث: «...از گیومرث این سودها بود: نخست کشتن اَرزور و سپردنِ تنِ خویش به اهرمن از روی مصلحت...» (مینوی خرد، 26: 14ـ15).
مسئلهای که ما را به زایندگیِ اهریمن رهنمون میسازد، همین دیو اَرزوره است که بر طبق برخی از متون پهلوی و اسلامی، فرزند اهریمن بوده است. این نام در دادستان دینی (Jaafari-Dehaghi, 1997, 33: 5)، وندیداد (دارمستتر، 1384، 44 و 45)، بندهشن (22: 16) و شایستنشایست (مزداپور، 1369، 13: 19) نیز آمده است؛ اما رسالۀ پهلویِ ماه فروردین روز خرداد در بند 19 صراحتاً ارزوره را پسر اهریمن میخواند و میگوید: در خردادروز از فروردینماه، که روز بسیار مهمی است، کیومرث دیو ارزوره را کشته است.
در متون غیرپهلوی، شاهنامۀ احمد بلخی (کریستنسن، 1377، ص96)، آثار الباقیۀ بیرونی (بیرونی، 1386، ص141) و شاهنامۀ فردوسی نیز به فرزند اهریمن اشاره کردهاند.
2ـ1. رذیلتهای اخلاقی
علاوه بر یشتها و وندیداد، بندهشن منبع خوبی برای دستیابی به نام و نشان دیوهاست؛ زیرا در بندهشن از دیوان دیگری نیز یاد شده است که «بیگمان نام آنها برگرفته از یکی از نسکهای مفقود اوستاست» (مولایی، 1388، ج3، ص257)؛ اما در مینوی خرد، پُربسامدترین نامهای دیوان و گاه خودِ اهریمن، بر خصوصیات زشت انسانی دلالت میکنند. این دیوها نمود صفتی نکوهیده یا گناهی بزرگاند؛ انسانها از تشبُث به آنها منع شدهاند و راهکاری برای راندن آنها پیش رویشان قرار گرفته است. دلیرترین مرد نزد «مینوی خرد» کسی است که پنج دیوِ آز و خشم و شهوت و ننگ و ناخرسندی را از تن دور کند (مینوی خرد، 40: 10ـ11). این مضمون در دینکرد نیز تکرار شده است (راشدمحصل، 1389، 23؛ Shaked, 1979, p.11). ازجملۀ این دیوها میتوان به دروغ، ورَن، آز، خشم، کین، بوشاسپ، بددینی، دُشیادی، جهی (زن بدکار)، ننگ، نیاز و رشک اشاره کرد.
در نسخۀ پازند مینوی خرد آمده است که اهریمن مردمان را با زیادت و نقصان در معیشت و دروجِ بدعت و شک و آزوَری بیشتر میفریبد؛ رامش او از قهر مردمان است؛ خوراکش از نامتعادلخوری و توبه نکردن آنهاست و بُنهاش در میان غیبتکنندگان و کینهوران قرار دارد (حاتمی، 1400، ص40). او افراط و تفریط را به مردم القا میکند و با خشمگینان دوستی دارد (مینوی خرد، 44: 8 و 12؛ 33: 3) و کارش «خشم و کین و قهر است» (مینوی خرد، 9: 5).
1ـ2ـ1. آز
در حقیقت، هرچه بدی و بدکارگی است، خوشآمدِ اهریمن و اهریمنزادگان است؛ اما «آز» مهمترین و نزدیکترین خویشاوند به اوست. او ریشۀ سایر زشتکاریها و منهیات اخلاقی است و مردم را از اندیشیدن به گذرا بودنِ گیتی، مرگ تن، حساب روان و بیم دوزخ بازمیدارد (مینوی خرد، 17: 2ـ5). در بندهای 2ـ4 از پرسش 57، آز رهبر گروه دیوان است و این موقعیت ویژه در متون اوستایی و سایر متون پهلوی نیز مورد تأکید قرار گرفته است. در اوستا، او به دشمنی با مقدسترین عناصر در دین زرتشتی، از جمله آتش، فرّ ایرانی، آب و گیاه پرداخته است (یسنهها، هات 16: 8 و هات 68: 8). در وندیداد، گرسنهای هست که حتی تمام اموال جهان سیرش نمیکند (دارمستتر، 1384، 18: 19 و 21) و مطابق بندهشن، «هر چیز را بیوبارد (فروبَرَد) و چون نیاز را چیزی نرسد، از تنِ [خود] خورَد» (بندهشن، 12: 168). او نمود افزونخواهی و سیریناپذیری است و «...در ستیز با آذر و فرّ و مهر و دیگر ایزدان و مینویان و آفریدگان اهورایی... پدیدار میشود» (دوستخواه، 1377، ص410). در مینوی خرد، فریب و ستمِ آز تا آنجا پیش میرود که دانایی و کاردانیِ درویش دانا را به بلاهت و بیهودگی تبدیل میکند (مینوی خرد، 57: 5) و به «دانا» یادآوری میشود که فریب او را نخورَد (مینوی خرد، 1: 13ـ14).
بر اساس باورهای اساطیری نیز آز تا واپسین لحظات نبرد نهایی در کنار اهریمن میمانَد؛ شاید بدان دلیل که اهریمن در حملۀ آغازین خود به آفرینش اورمزدی (وقتی با سخنان جهی از گیجی بیرون میآید)، آز را بهعنوان سپهسالار خود انتخاب میکند (راشدمحصل، 1385ب، 34: 32). آز همچنین با خِرَد در تقابل است و نماد کامل دیوانگی بهشمار میآید؛ زیرا در آخرالزمان به چنان جنونی دچار میشود که پس از فروخوردن تمام اهریمنزادان (دیوهای خشم، زمستان، زرمان و پیری)، به خود اهریمن حمله میکند تا او را نیز ببلعد.
2ـ2ـ1. دروغ
دروغ، نام دیوی (غالباً مادینه) و نیز کاری اهریمنی است. بنابراین شخص دروغگو از یاران اهریمن است. در پرسش 7 که «مینوی خرد» از دگرگون کردن آفرینش اهریمنی توسط اورمزد و تغییر آفریدگان اهورایی بهدست اهریمن سخن میگوید، با اشارهای مختصر به داستان جمشید و فریدون و کاووس، از تغییر آنها بهدست اهریمن پرده برمیدارد. نقطۀ عزیمت این بند، ماجرای جمشید است. آنگونهکه در بند 33 زامیادیشت آمده، پادشاهی جمشید، پیش از آنکه دهان به دروغ بیالاید، کامل و بینقص بود؛ اما پس از آنکه به سخن نادرست دهان بیالود، فرّه به کالبدِ مرغی از او به بیرون شتافت (HINTZE, 1994, p.21).
بر این اساس، دروغ قدرتی تخریبگر و هولناک دارد. دروغ گفتن یعنی به راهِ دیوان رفتن؛ و دروغ لقب اهریمن است و نام طبقهای از دیوان، که مشهورترین آنها ضحّاک است (هینلز، 1368، ص84). در اوستا نیز ضحاک دیو دروغ نامیده شده؛ درُوَندِ بسیار زورمندی که به جهان آسیب میرساند و اهریمن او را برای تباه کردن جهانِ نیکو آفریده است (گوش یشت ، 3: 14؛ یسنهها، هات 9: 8). در مینوی خرد نیز چهارده بار واژۀ دروج تکرار شده که در نُه مورد همراه با واژۀ دیو است.
3ـ2ـ1. خشم
خشم دیگر رذیلت اخلاقی است که در مینوی خرد چهرۀ دیوی به خود گرفته و با اهریمن برابر شمرده شده است (مینوی خرد، 19: 1). مردمانِ خشمگین معاشرانِ اهریمن هستند (مینوی خرد، 44: 12). به همین جهت یکی از 33 کار نیک که به بهشت رهنمون میشود، راه ندادنِ خشم به تن است (مینوی خرد، 36: 24). خشم یکی از سپاهبدانِ آز و یکی از همراهانِ استودهات است و «خشمِ بدکارِ دارندۀ نیزۀ خونین» نامیده شده (مینوی خرد، 1: 115). او تنها با ضربۀ سروش مقدس از پای میافتد (مینوی خرد، 7: 14). رعبانگیزی و ویرانگری خشم بدان پایه است که اگر گنّامینوی ملعون، پادشاهی را بهجای بیوَراسب (ضحاک) و افراسیابِ ملعونِ تورانی به خشم میداد، تا رستاخیز و تنِ پسین نمیشد، این پادشاهی را از او پس گرفت (مینوی خرد، 26: 34ـ36).
با همۀ این تفاصیل، حقیقتِ خشم که دلیل اصلی جای گرفتن او در دستۀ دوم دیوان است، در بند 37 از پرسش 26 آمده و آن اینکه «خشم» صورتِ مجسم ندارد: “that to him is no bodiliness...” (West, 1871, p.158).
4ـ2ـ1. خواب
«مینوی خرد» سومین فعل نکوهیده و بیست و سومین نیکی را متعلق به فردی میداند که از روی کاهلی اسیرِ دست بوشاسب نشود (مینوی خرد، 36: 26). در دادستان دینی (Jaafari-Dehaghi, 1997, 51) بوشاسب مادهدیوی است از اعوان و انصار دیو مرگ. اهریمن ضعیف کردنِ نَفَس را به او نسبت میدهد. او مسئول ایجاد تنبلی و خوابآلودگی در انسانهاست (بهار، 1362، ص130)؛ به همین علت، «مینوی خرد» به «دانا» هشدار میدهد که در دام او نیفتد (مینوی خرد، 1: 29).
در وندیداد، خروس بهدستور سروش، به آواز بلند میگوید: ای انسان! برخیز و نمازت را بهجای آور و به دیوها نفرین بفرست؛ وگرنه بوشاسبِ درازدست بر تو غالب میآید و دوباره تو را به خواب میبَرَد (دارمستتر، 1384، 9: 11؛ 12: 11؛ 16: 18). از او با صفت لاغر و ناتوان (دارمستتر، 1384، 11: 9) و ناخندراز (دارمستتر، 1384، 12: 11) یاد شده است. او هر شب دو بار به جهان مادی میآید (مزداپور، 1369، 13: 43)؛ اما فرّ ایرانی او را شکست میدهد (اشتادیشت، 2) و او در مقابل مهر بههراس میافتد (مهریشت، 24: 97؛ 31: 134).
5ـ2ـ1. سایر رذیلتها
سایر رفتارهای ناشایست یا رذیلتهای اخلاقی که در مینوی خرد جامۀ دیوی به تن کردهاند، عبارتاند از:
الف) داوری دروغ و افترا: افترا حتی از جادوگری هم بدتر است؛ چنانکه «در دوزخ، حرکتِ هر دیوی به پیش است؛ ولی حرکت دیو افترا، بهسبب گناهِ گران به پس است» (مینوی خرد، 1: 8ـ12)؛ اما داوری دروغ چنان قبیح است که داور دروغزن، «از نظر پایه، برابر اهرمن و دیوان دانسته شده است» (مینوی خرد، 38: 46).
ب) سخن گفتن در هنگام غذا خوردن، که برای آن از واژۀ اهریمنی «دراییدن» استفاده شده است: «drāyān ǰōyišnīh ma kun" (دالوند، 1402، ص98).
ج) راه رفتن بدون کُستی و سدره، که برای آن نیز از واژۀ اهریمنی «دواریدن» استفاده شده و حاکی از دیوی بودن این کار است: «Wišād- dwārišnīh ma" (دالوند، 1402، ص98).
د) شهوترانی: در بند 23 از پرسش 1، «مینوی خرد» با استفاده از فعل اهریمنیِ waranīgīh، از «دانا» میخواهد که شهوترانی نکند. این اندرز به دیوِ وَرَن اشاره دارد. در دینکرد، شهوت «وحشتناکترین دشمن است که با حملۀ اهریمنی برای آشفتنِ مخلوقات گیتی میآید» (Madan, 1911, 117: 10-14). او متضادِ خرد ذاتی است و انسانها را با گناه آشنا میکند (Madan, 1911, 68: 15-16).
3ـ1. عوارض طبیعی و بیماری
بلایای طبیعی با توجه به دیدگاه دوبُنانگارانۀ مزدیسنان، در زمرۀ عملکرد اهریمن و دیوان قرار گرفتهاند (فارست مندوزا، 1400، ص91) و «بیماریها زاییدۀ افکار اهریمنی و منسوب به دیوها دانسته شدهاند» (یاحقی، 1369، ص301). وندیداد بیماری را به دیوان نسبت میدهد و علت اصلیِ بیماریها را اهریمن میداند (دارمستتر، 1384، 20: 3). در مینوی خرد، مرگ که سرنوشت محتوم همۀ جانداران است، در پیکر دیو استودهات ظاهر میشود. او همۀ آفریدگان را میبلعد و سیری نمیشناسد (مینوی خرد، 1: 117). در سه شب اولِ وفات، «مرگ» و همکارانش ـ «خشم»، فرَزیشت (frazīšt) و نزیشت (nizīšt) ـ روان فرد را عذاب میکنند (مینوی خرد، 1: 115). در بندهشن، «استودهات» با «وای بد» یکی دانسته شده (بندهشن، 6: 48؛ 12: 186) و مسئول زدنِ جان از تن است (بندهشن، 11: 166). در همین ارتباط، «مینوی خرد» میگوید که هیچ کس نمیتواند از «وای بد» بگریزد: "...Vaê, the bad, it is wich anyone cannot escape from" (West, 1871, p.174). وست در پانوشت این بند متذکر میشود که ظاهراً منظور از «وای بد»، دیو مرگ است؛ اما کریستنسن با استناد به فقرهای از وندیداد نتیجه میگیرد که «وای» تنها «استودهات» را در ربودنِ اموات یاری میدهد (کریستنسن، 2535پ، ص48).
همچنین در مینوی خرد با دیو زمستان مواجه میشویم که در سرزمین ایرانویج مسلطتر است؛ چراکه در آنجا دَه ماه از سال زمستان است و دو ماه تابستان، و در آن دو ماه نیز آب و زمین و گیاه سرد است (مینوی خرد، 43: 17ـ20). مینوی خرد همسو با بندهشن و روایت پهلوی که میگویند «زمستان آفریدۀ دیوان است» (بندهشن، 16: 205؛ روایت پهلوی، 48: 9 و 91)، آورده است که یکی از این زمستانهای سخت که طی آن بسیاری از مردم و دامهایشان مردهاند، توسط دیوِ مَلکوس و با جادوگری بر مردم تحمیل میشود و ملکوس بارانهای بیوقفه و سیلآسایی بر سر مردم میبارَد (مینوی خرد، 26: 28). در اوستا نام ملکوس یا مرکوسان در قطعهای مندرج در قطعات وسترگارد (مینوی خرد، 8: 2)، که شامل نفرینی بر این دیو است، آمده و بهگفتۀ کریستنسن، منظور از آن، دیو سرماست (کریستنسن، 1377، ص357).
سیارات (اَپاختران) از دیگر عناصر طبیعیاند که در باور مزدیسنان در زمرۀ دیوان و نیروهای اهریمنی قرار میگیرند و این باور در مینوی خرد نیز بازتاب یافته است. در مقابل، «ثوابت و خصوصاً صور فلکی، موجوداتی نیکسرشت و حامیان آفرینش اورمزد محسوب شدهاند» (کریستنسن، 1377، ص66). در اینجا از هفت سیاره بهمنزلۀ سپاهبدان اهریمن نام برده شده است که همۀ آفریدگان را شکست میدهند و به دستِ مرگ و هر گونه آزار میسپارند (مینوی خرد، 7: 19ـ20). نقطۀ مقابل این هفت سیاره، دوازده بُرج (اختران) است و این هر دو، تعیینکنندۀ سرنوشت و مدبّر جهاناند؛ زیرا هر نیکی و بدی که به مردمان و آفریدگان میرسد، «از هفتان و دوازدهان است» (مینوی خرد، 7: 17). «مینوی خرد» دربارة دزدی آن هفت سیاره میگوید:
…because that Aharman, the wicked, through the power of the seven planets, plunder the wealth, and also every remaining advantage of the world, from the good and worthy, and gives more fully to the bad and unworthy (West, 1871, p.156).
...اهرمنِ بدکار به آن بهانه به نیروی هفت سیاره، خواسته و نیز هر نیکی را از نیکان و شایستگان میدزدد و به بدان و ناشایستگان بیشتر میبخشد (مینوی خرد، 23: 8).
راهزنیِ اهریمن و دیوزادگان و تقسیمِ کرفههای مسروقه بین بدکاران به همینجا ختم نمیشود. در حقیقت، اهریمن این هفت سرلشکر خود را که میتواند نمادی از کمالیگان باشد، بهقصد آشفتن آفریدگان اهورایی و معاضدت با مهر و ماه خلق کرده است (مینوی خرد، 11: 7ـ10)؛ زیرا بهگفتۀ «مینوی خرد»، اورمزد، آفرینش نیکی را بهعهدۀ مهر و ماه و دوازده اختر خود گذاشته است و آنها برای تقسیم عادلانۀ دام و دهشِ مینو و گیتی این مأموریت را پذیرفتهاند. بر این اساس، در میان اختران و اپاختران نیز ستیزی دائمی در جریان است. اپاختران کرفههای اخترانِ دوازدهگانه را صرف افزایش قدرت دیوان میکنند (مینوی خرد، 11: 9). با وجود این، اهورهمزدا و سرلشکرانش در جنگ با آنها و در شمارش حساب انسانها عادلانه رفتار میکنند (مینوی خرد، 11: 12)؛ اما هر چقدر که اپاختران از نیکیهای اختران میدزدند، کرفههای اختران کم نمیشود و آنها بهصورت لایزال در حال پراکندن خوبیاند. در همین ارتباط، دیوان و پریان از زاویهای دیگر نیز با ستارگان در پیوندند. در یک جا، «مینوی خرد» ضمن برشمردن ویژگیها و خویشکاریهای ستارهها میگوید: وظیفۀ ستارۀ وَنَند مقابله با دیوان و دروجانِ راهزنی است که میخواهند راه و گذرِ خورشید و ماه و ستارگان را بِبُرَند و بشکنند (مینوی خرد، 48: 12ـ14) و ستارۀ هفت اورنگ بههمراه 99999 فروهرِ مقدسان، مسئول بازداشتنِ 99999 دیو و دروج و پری است که در مخالفت با سپهر و اختراناند (مینوی خرد، 48: 15ـ16).
2. دشمنان انیرانی
در یشتها دیوان حتی زنان را میربایند و به هنگام شکست، به بند کشیده میشوند؛ به زیر پا میافتند (هرمزدیشت: ب27، خردادیشت: ب5؛ زامیادیشت، کردۀ 12: ب80؛ تیریشت: ب55) و خونریز نامیده میشوند (بهرامیشت: ب54ـ56). در متون پهلوی نیز وضع به همین گونه است. برای مثال، در یادگار زریران، ارجاسپ و یارانش که قصد حمله به ایران را دارند، دیو نام گرفتهاند (عریان؛ 1371الف، ص50)؛ در زند بهمن یسن، دشمنان مهاجم ایران بارها دیوانِ گشادهموی خشمتخمه نامیده شدهاند (راشدمحصل، 1385الف، 1: 11؛ 3: 29؛ 4: 10 و 40) و حتی ایرانیان عهد ساسانی هنگامی که با اعراب مهاجم روبهرو شدند، با فریاد «دیوان آمدند، دیوان آمدند»، به یکدیگر خبر میدادند (دانشپژوه، 1375، ص460؛ دینوری، 1364، ص161). به همین سیاق، دیویسنان نیز در زمرۀ لشکریانِ ایرانستیز قرار میگیرند که تحت فرماندهی یک دیو یا سردیو (پادشاه یا فرماندۀ مهاجم) به نبرد با ایران میپردازند.
در مینوی خرد نیز این دشمنانِ رویناشستۀ خشمتخمۀ چپاولگر با نام دیو حضور مییابند. از آن جمله، از بین بردنِ دیوان و دروجان و آزار و راندنِ اهریمن و نیروهایش توسط گشتاسب، بر اساس قراین به همین دشمنان بازمیگردد (مینوی خرد، 26: 71ـ76):
"The destroying and bruising of the bodies of the demons and demonesses"
(West, 1871, p.159)؛ تباه کردن و شکستن کالبد دیوان و دروجان.
ماجرا حکایتِ جنگ بزرگِ گشتاسب و پسرش اسفندیار است که بر ارجاسب پیروز شدند و آنها را به دین مزدیسنا دعوت کردند. این ماجرا در اوستا روایت شده است؛ از جمله در زامیادیشت: 87 و آبانیشت ، 26: 113.
در جایی دیگر، «مینوی خرد» یکی از سودمندیهای هوشنگ پیشدادی را کشتنِ دوسوم دیوانِ مازندران دانسته است که نابودکنندۀ جهان بودند (در مورد دیوان مازندران، پیشتر در آبانیشت، 6: 22، زامیادیشت: 26، رامیشت: 7، فروردینیشت: 137 و اردیشت: 26 سخن رفته است). از میان متون پهلوی، یکی دینکرد 7 (راشدمحصل، 1389، 18: 1) است که مختصردادهای در اختیار ما میگذارد: «و هوشنگ با آن فرّه دوسوم دیوانِ مزن را بزد؛ هفت همزاد دیو خشم را»؛ و دادستان دینی (Jaafari-Dehaghi, 1997, 5: 65) همین داده را تکرار میکند؛ و دیگری روایت پهلوی (6: 47) و بندهشن (18: 211) است که دیوکُشی هوشنگ را با خواننده در میان میگذارند؛ اما فقط ایادگار جاماسپیگ است که اطلاعات دست اولی دربارۀ دیوان مازندران بهدست میدهد. در آنجا، گشتاسب از جاماسب میپرسد: آیا مردم مازندران دیوند یا آدم؟ و جاماسب تأکید میکند که آنها آدماند؛ زشت و شجاع، با فرزندان بسیار و در مزاوجت حریص... (لقمان، 1399، 11: 2). دیوان مزن در بندهای 93ـ95 از پرسش اول مینوی خرد و در وصفِ اتفاقات هزارۀ هوشیدر هم ظاهر میشوند: هوشیدر دیوان مزن را سرکوب میکند و دیوِ مرکوس به نفرین مزدیسنان میمیرد. نکتۀ مهم این است که مرکوس در جایی دیگر از مینوی خرد «دیو سرما» نامیده شده است؛ اما آنگونهکه در اوستا و بندهشن آمده، مرکوس از تخمۀ تورِ برادَرُوش بود که زرتشت را از بین برد. از این جهت و ازآنجاکه که برخی از شخصیتهای دیوی همانند مرکوس، کارکردهای چندگانه دارند، دیوان مزن و مرکوس در دستۀ چهارم دیوان ـ یعنی دشمنان خونریز انیرانی ـ جای میگیرند.
در پرسش 26، اژدهای شاخدار و دیو آبیِ گندرِوَ از جمله دیوانی هستند که گرشاسبسام با آنها مبارزه کرد و آنها را شکست داد (مینوی خرد، 26: 49ـ50). گرشاسب در ادبیات فارسی معروف به اژدهاکُش است. حتی گفته شده است که زمانی یک تورانی بهنام «نیهاک» او را با تیر زخم زده و دیو بوشاسب را بر او مسلط ساخته است (پورداود و دارمستتر، 1401، ج3، ص187). او در دو جنگ، که اولی به جنگ سلم و تور و دومی به جنگ در جزیرۀ اژدهایان شهرت دارد، شرکت کرد. این اژدهایان در گرشاسبنامۀ اسدی طوسی افرادی هستند با چهرههای سیاه و دندانهای گرازمانند، که در کوهی بلند زندگی میکنند، در دریاها به شنا میپردازند و اموال کشتیها را بهسرقت میبرند. از اژدهای شاخدار در یسنهها (9: 11) و روایت پهلوی (4: 66) سخن رفته است. در روایت پهلوی (18: 8) دربارۀ گندرو هم توضیحاتی آمده است؛ آبانیشت او را «زرینپاشنه» نامیده و یادآور شده است که اگر گرشاسب او را نمیکُشت، او همۀ جهان اورمزدی را نابود میکرد. این همان گندرو است که در کتاب نهم دینکرد (سوتکرنسک: 15) نیز مورد اشاره قرار گرفته و وجوه مشابهت زیادی با اژدهای شاخدار دارد.
بار دیگر «مینوی خرد» از گنّامینوی بدکارِ ملعون سخن میگوید که تهمورث بهمدت سی سال بر پشت او سوار میشد و او را توسنِ خویش ساخته بود (مینوی خرد، 26: 22). تا اینجای حکایت، در مورد اینکه اهریمن میتواند مظهری از دشمن باشد، سر نخ چندانی بهدست داده نمیشود؛ اما در بند بعدی میخوانیم: «هفت گونه خطِ دبیری که آن بدکار پنهان داشته بود، آشکار کرد» (مینوی خرد، 26: 23).
داستان اهریمنسواری تهمورث بسیار مشهور است. رامیشت، 3: 11ـ13؛ زامیادیشت، 11: 28 و 29؛ دینکرد 7، 1: 19؛ وندیداد، 13: 16 و 5: 33؛ عریان، 1371ب، ماه فروردین روز خرداد، بند 8؛ اوگمدیچا، 91 و 92؛ ایادگارجاماسبیگ، 4: 10 از منابعی هستند که دربارۀ این موضوع سخن گفتهاند؛ اما اگر این سواری گرفتن از اهریمن را گرهافکنیِ ماجرا در نظر بگیریم، آموزش کتابت، بیشک اوج داستان و گرهگشای آن است. اهریمنِ تهمورث بهاحتمال زیاد یکی از دشمنان گردنستبرِ ایران بوده است که وی دستکم سی سال او را بهانقیاد خویش درآورده بود و علاوهبرآن، او و اعوان و انصارش را وادار کرده بود که نوشتن را به او بیاموزند.
از دیگر مصادیق انسانیِ دیو در مینوی خرد، فرمانروایان و حاکمان بیکفایت و کجرفتارند:
و قدرتِ بد آن باشد که کسی داد و آیین و طریقۀ راست و درست را بر هم زند و ستم و دزدی و بیداد در کار دارد؛ چیزِ مینو تباه کند و کارِ نیک را خوار دارد و مردم نیککردار را از کردن کار نیک بازدارد و به آنان گزند برساند؛ و همۀ توجهش به تن خویش و آرایشِ چیزِ گیتی و دارایی و احترامِ بدان و آسیب و سرزنش نیکان و نابودی درویشان باشد (مینوی خرد، 14: 27ـ38).
و حرف اصلی را در بند 39 بازمیگوید: «این گونه حکمرانِ بد، برابر اهرمن و دیوان خوانده شده است».
1ـ2. نیمدیوان
در یک جا، «دانا» از «مینوی خرد» میپرسد: مردم چند نوعاند؟ و او پاسخ میدهد: «یکی مردم و یکی نیممردم و یکی نیمدیو» (مینوی خرد، 41: 5). آنگاه در مورد نیمدیو میگوید: او تنها بهاسم انسان است؛ اما کردارش به یک دیو دوپا میمانَد؛ دنیا و آخرت نمیشناسد و خوب و بد و بهشت و دوزخ برایش یکی است. ازسویدیگر، نیممردم نیز بهلحاظ مفهومی و مصداقی بسیار به نیمدیو شبیه است: او «چیز گیتی و مینو را به پسندِ خود کند...؛ گاهی کار نیک بهکام اورمزد و گاهی بهکام اهرمن از او سر زند» (مینوی خرد، 41: 10ـ11).
گویا «برداشت ایرانی از اهریمن، بایستی به این مخلوقاتِ نیمهانسان ـ نیمهحیوان بسیار نزدیک بوده باشد» (فونگال، 1385، ص570)؛ زیرا حضور نیمدیوان علاوه بر مینوی خرد، در دیگر متون پهلوی نیز بدیل دارد. در بندهشن آمده که پیدایش نژاد سیاه، ناشی از نزدیکی کردن یک دیو با یک زن در زیر نگاه ضحّاک بوده است (بندهشن، 9: 109). همچنین در دینکرد 3، افراسیاب با صفت نیمدیو مورد اشاره قرار گرفته است: «...افراسیابِ دیومردم [به یوبۀ همان نیمۀ دیویاش] حتی با پادافرهِ گناه، روی رستگاری نخواهد دید» (فضیلت، 1381، 110: 2).
3. دیوپرستی
با اینکه «مینوی خرد» در مواضع متعدد دربارۀ دیوان سخن گفته و «دانا» را از همنشینی یا تشبّث به آنها منع کرده، فقط در دو جا اصطلاح دیوپرستی را بهکار برده است. ابتدا در نقل حکایت مربوط به سرانجام روان پس از مرگ، میگوید نخستین عملی که دئنا دربارة آن با روان سخن میگوید، دیوپرستی است؛ چنانکه دئنای زیباروی دوشیزهسیما به روان پارسا میگوید: «...تو چون در گیتی دیدی که کسی دیوپرستی کرد...، نشستی و پرستش ایزدان کردی» (مینوی خرد، 1: 131). و دئنای زشتروی پلید به روان بدکار میگوید: «...چون تو دیدی که کسی پرستش ایزدان کرد...، نشستی و دیوپرستی کردی و دیوان و دروجان را پرستیدی» (مینوی خرد، 1: 172ـ173).
مشابه این حکایت را روایت پهلوی: 23 و ارداویرافنامه: 4، بهصورت مفصل و وزیدگیهای زادسپرم: 31، بهصورت مختصر بازگفتهاند.
اما دومین اشارۀ «مینوی خرد» به دیوپرستی، در بند 19 از پرسش 35 صورت گرفته است. «مینوی خرد» در پاسخ به این پرسش که کدام گناه گرانتر است، سی گناه را برمیشمارد که با لواط آغاز و به پشیمان شدن از کار نیک ختم میشود. نوزدهمین گناه از این سی بِزه، دیوپرستی است که با توجه به بندهای پیشین و پسین این بند، میتوان دیو مورد نظر را بر همۀ انواع دیو ـ که پیشتر مورد بحث قرار گرفت ـ اطلاق کرد.
4. رهایی از اهریمن
اهریمن دشمن شمارۀ یک آفریدگان اهورایی است و جسم انسان بهمنزلۀ سدی در برابر تهاجماتِ اهریمنی عمل میکند. در دینکرد 6 آمده است: «...پاسداری این باشد: کسی که تن را مانند دژ کند و بر فراز آن پاسداری کند و ایزد را در آن نگاه دارد و دیو را بدان نهلد» (میرفخرایی، 1392، ص244؛ Shaked, 1979, p.203).
در حقیقت در میان مزدیسنان «عقیده بر این بوده که تنِ زرتشتیِ درستکار، آسیبپذیرترین چیز در برابر حملات مداومِ شر است؛ زیرا دیوان و دروجان خود فاقد تناند؛ بنابراین آرزومندند که صاحب تن شوند» (ویلیامز، 1400، ص77). بدین ترتیب، رعایت آداب طهارت و پاک نگه داشتنِ تن، یکی از راههای رهایی از اهریمن و زادگانش است. بهجز این، دستورالعملهای دیگری برای دور کردن دیوان یا ناکام ساختن آنها وجود دارد که از آن جمله میتوان به خواندن دُرونیشت (روایت پهلوی، 56: 8)، تکرار کلام مقدس و یزش ایزدان، ازدواج و فرزندآوری (نوابی، 1339، 50)، نوشیدن هوم (هومیشت، 10: 6) و دو بار خواندن دعای اهونور (راشدمحصل، 1389، 0: 12) اشاره کرد.
اما «مینوی خرد» از چند راهکار دیگر نیز نام میبرد؛ از جمله اینکه بهدین در هر جا و زمان اورمزد را به آفریدگاری و اهریمن را به نابودکنندگی در اندیشه داشته باشد (مینوی خرد، 62: 6؛ 1: 89؛ 51: 10 و 15) و اهمیت این یادکرد تا حدی است که بهعنوان یکی از راههای منتهی به بهشت از آن سخن میگوید (مینوی خرد، 36: 10). سرانجام، انجام خویشکاریِ فردی یکی دیگر از راههای بازداشتن گنّامینوی ملعون از خویشتن است (مینوی خرد، 1: 74).
5. خرد چشمِ جان است، چون بنگری
نخستین کار اورمزد پس از بر سرِ پیمان آوردنِ اهریمن، سپاسگزاری از خرد خویش بود (مینوی خرد، 56: 30) و در مینوی خرد بهدفعات بر اهمیت خرد در مواجهه با اهریمن و دیوان تأکید شده است. آفرینش آفریدگانِ مینو و گیتی و نگاهداری و ادارۀ آنها، بهواسطۀ خرد صورت میگیرد. سوشیانس، رستاخیز و تنِ پسین هم به یاری خرد انجام میپذیرد (مینوی خرد، 56: 5ـ7)؛ اما نکتۀ قابل تأمل این است که مجهز شدن به سلاح عقل در برابر تمام گونههای دیو کارساز است.
اهریمن به مردم خردمند کمتر آسیب میرسانَد (مینوی خرد، 33: 3) و با بهرهگیری از عقل، در کنار سایر نیروهای حمایتی همچون راستی، پیمان، کوشش و رادی میتوان اهرمن و دیوان را شکست داد و از دوزخ بیبها و تاریک رَست:
and how is it possible to make Aharman, the wicked, and the demons confounded?... that is if they make the spirit of wisdom a support… in this manner, it is possible to…escape from Aharman, the wicked, and hell, the evil-smelling (West, 1871, p.171).
اما مانیفست مینوی خرد دربارۀ اهریمن و نابود کردن او، در پرسش 56 بهدست داده شده است. در بند 6: «در فرشگرد، اهرمن و فرزندانش را به نیروی خرد بیشتر میتوان نابود کرد و از میان برد» و بندهای 14 و 15 و 22: «اهرمن و دیوان، مردی را بیشتر میفریبند و به دوزخ میکشند که از نظر خرد درویشتر... است».
در همین پرسش، علت پیروزی زردشت و تسلیم نشدن او به سخن گنّامینو را پُرخِردی او میداند و بر کارایی و برّندگی خرد در مواجهه با دستههای مختلف دیوان نیز تأکید میکند.
در بیشتر متون اوستایی و پهلوی، خرد بزرگترین بازدارندۀ دیوان و دروجان نامیده شده است؛ چنانکه در یادگار بزرگمهر (43) ضمن تأکید بر این موضوع، به انواع خرد (ذاتی و اکتسابی) نیز اشاره میشود. دینکرد 5 نیز از ناتوان کردنِ دیو وَرَن با گوهر خرد سخن گفته و در دینکرد 3 آمده است که پیش از پادشاهی جمشید، دیوان، ورن را غالب و خرد را ناتوان ساخته بودند.
6. پایان کار اهریمن
در منابعی همانند وزیدگیهای زادسپرم (راشدمحصل، 1385ب، 34: 48)، اهریمن کشته میشود و این مرگ در متنهایی همانند ماه فروردین روز خرداد (عریان، 1371ب، ب38) و جاماسپنامه (لقمان، 1399، ب16) بهقدری ملموس و صورتپذیر است که در آنها، اهوراییان سَرِ اهریمن را میبُرند؛ اما در مینوی خرد وعده داده شده است که «چون نه هزار سال تمام شد، اهرمن از فعالیت بازداشته شود» (مینوی خرد، 7: 13). مطابق این روایت، پیش از اتمام نه هزار زمستان، که زمان تعیینشده در پیمان اورمزد و اهریمن است، هیچ کس نمیتواند اهریمن را بگرداند یا تغییر دهد؛ اما در پایان عمر جهان، فرزندان و لشکریان او فرومیکاهند و حتی دیو آز هم بهدست مهر و زروان و مینوی عدالت از بین میرود و در نهایت، خود او از کار بازمیمانَد (همچنین: زامیادیشت، 15: 96؛ شکیبا، 1380، 4: 79؛ Jaafari-Dehaghi, 1997, 20: 37؛ روایت پهلوی، 48: 92ـ95؛ راشدمحصل، 1385الف، ب26).
نتیجهگیری
بر اساس این پژوهش، مینوی خرد منبع بسیار ارزشمندی در حوزۀ دیوشناسیِ مزدیسنا در دورههای پسااوستایی محسوب میشود. از خلال مطالعۀ این اثر و تحلیل متنشناختی، اسطورهشناختی و زبانشناختیِ آن میتوان حضور دستکم چهار دسته دیو را در آن شناسایی کرد که عبارتاند از: موجودات پیکرمند ماورایی؛ صفات رذیلۀ انسانی؛ بلایای طبیعی و دشمنان انیرانی. همچنین راههای نفوذ و غلبۀ این دیوان بر آفریدگان اهورایی، بهویژه انسان، و نیز شیوههای رهایی از آنها، در این متن پهلوی ارائه شده است. در این کتاب، مبحث دیوپرستی ـ اگرچه بهاختصار مورد اشاره قرار گرفته ـ حاوی نکات مهمی است که با هر چهار دستۀ دیوان مطابقت دارد. «خرد» یکی از بنیانهای مینوی خرد است و بر خردورزی بهعنوان بهترین راه دوری از دیوان یا رهایی از آنها تأکید شده است. در نهایت، سرنوشت نهایی اهریمن و دیوان، همراستا با بسیاری از متون اوستایی و پهلوی در بازگشت به تاریکی و دوزخ ترسیم شده است.
- آموزگار، ژاله و تفضلی، احمد (1386). آوانویسی، ترجمه، تعلیقات، واژهنامه، متن پهلوی کتاب پنجم دینکرد. تهران: معین.
- بندهشن (1390). گزارنده: مهرداد بهار. گردآورنده: فرنبغ دادگی. تهران: توس.
- بهار، مهرداد (1362). پژوهشی در اساطیر ایران: پارۀ نخست. تهران: توس.
- بهار، مهرداد (1397). پژوهشی در اساطیر ایران: پارۀ نخست و پارۀ دویم. تهران: آگه.
- بیرونی، ابوریحان (1386). آثار الباقیه. ترجمۀ ا. داناسرشت. تهران: امیرکبیر.
- پورداود، ابراهیم و دارمستتر، جیمز (1401). اوستا: نامۀ زرتشت. ویراست نو: فرید مرادی. تهران: مروارید.
- تفضلی، احمد (1376). تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران: سخن.
- چرتی، کارلو ج (1403). ادبیات پهلوی. ترجمۀ پانتهآ ثریا. تهران: فرزان روز.
- حاتمی، مریم (1400). مینوی خرد: پژوهش بر پایۀ متن پازند. تهران: برسم.
- خطیبی، ابوالفضل (1392). دانای مینوی خرد، شخصیتی خیالی یا تاریخی؟ پیشنهادی برای نام نویسندۀ اصلی مینوی خرد. نامۀ فرهنگستان، 13(2)، 73ـ90.
- دارمستتر، جیمس (1384). مجموعه قوانین زردشت: وندیداد اوستا. ترجمۀ موسی جوان. تهران: دنیای کتاب.
- دالوند، یاسر (1402). آوانویسی، ترجمۀ فارسی و واژهنامۀ مینوی خرد. تهران: کتاب سده.
- دانشپژوه، محمدتقی (1375). تصحیح الارب فی اخبار الفرس و العرب. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
- دوستخواه، جلیل (1377). آز و نیاز دو دیو گردنفراز. در: جشننامۀ استاد ذبیحالله صفا. بهکوشش: سیدمحمد ارابی. تهران: شهاب ثاقب.
- دوستخواه، جلیل (گزارش و پژوهش) (1400). اوستا؛ کهنترین سرودهای ایرانیان. تهران: ققنوس.
- دینوری، ابوحنیفه (1364). اخبار الطوال. ترجمۀ محمود مهدوی دامغانی. تهران: نی.
- رادپور، اسماعیل و اصفهانی، سیدهمریم (1402). مفهوم خردِ مینوی در حکمت ایران باستان با نظر به دادِستانِ مینوی خرد. الهیات تطبیقی، 14(29)، 1ـ14.
- راشدمحصل، محمدتقی (1385الف). تصحیح متن، آوانویسی، برگردان فارسی و یادداشتهای زند بهمن یسن. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- راشدمحصل، محمدتقی (1385ب). نگارش فارسی، آوانویسی، یادداشتها، واژهنامه و تصحیح متن وزیدگیهای زادسپرم. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- راشدمحصل، محمدتقی (1389). تصحیح متن، آوانویسی، واژهنامه و یادداشتهای دینکرد هفتم. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- روایت پهلوی (1367). گزارنده: مهشید میرفخرایی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- ژینیو، فیلیپ (1400). ارداویرافنامه. ترجمه و تحقیق: ژاله آموزگار. تهران: معین و انجمن ایرانشناسی فرانسه.
- شکیبا، پروین (1380). گزارش گمانشکن: شرح و ترجمۀ متن پازند شکند گمانیک ویچار. تهران: کتاب کیومرث.
- عریان، سعید (1371الف). ترجمه و آوانوشت متون پهلوی. گردآورنده: جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا. تهران: کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران.
- عریان، سعید (1371ب). ماه فروردین روز خرداد؛ ترجمه و آوانوشت متون پهلوی. گردآورنده: جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا. تهران: کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران.
- فارست مندوزا، ساتنام (1400). جادوگران، بدکارهگان و ساحران: انگارۀ دیو در ایران باستان. ترجمۀ انیس صائب. تهران: فرهامه.
- فرهودی، مصطفی (1393). اخلاق در دین زرتشت از منظر مینوی خرد. اخلاق وحیانی، 2(5)، 87ـ103.
- فضیلت، فریدون (1381). آراستاری، آوانویسی، یادداشتها و ترجمۀ دینکرد سوم. تهران: فرهنگ دهخدا.
- فونگال، هوبرتوس (1385). خدای با سر شیر و سر انسان در دین میترا. مجموعه مقالات دومین کنگرۀ بینالمللی مهرشناسی. ترجمۀ مرتضی ثاقبفر. تهران: توس. 565ـ581.
- قادری، تیمور (1382). اخلاق ایرانی بهروایت متون پهلوی. مطالعات ایرانی، 2(3)، 125ـ137.
- کریستنسن، آرتور (1377). نمونههای نخستین انسان و نخستین شهریار. ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلی. تهران: چشمه.
- کریستنسن، آرتور (2535پ). آفرینش زیانکار در روایات ایرانی. ترجمۀ احمد طباطبایی. تبریز: دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی.
- کوورجی کویاجی، جهانگیر (1388). بنیادهای اسطوره و حماسۀ ایران. گزارش و ویرایش: جلیل دوستخواه. تهران: آگه.
- لقمان، بزرگمهر (1399). جاماسپی: گزارش پارسیگ (پهلوی) یادگار جاماسپ/ جاماسپنامه. بر پایۀ گزارش رهام اشه. تهران: شورآفرین.
- مزداپور، کتایون (1369). آوانویسی و ترجمۀ شایست ناشایست. تهران: مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
- منتظری، سیدسعیدرضا و نظری، محمدرضا (1393). رهیافتی به مفهوم پیمان در اندرزنامهای پهلوی. هفت آسمان، 6(63 و 64)، 5ـ24.
- مولایی، چنگیز (1388). دیو: دانشنامۀ زبان و ادب فارسی. بهسرپرستی اسماعیل سعادت. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
- میرفخرایی، مهشید (1392). بررسی دینکرد ششم. تهران: پزوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- مینوی خرد (1400). ترجمة احمد تفضلی. بهکوشش: ژاله آموزگار. تهران: توس.
- نوابی، ماهیار (1339). گزیدۀ اندرز پوریوتکیشان. نشریۀ دانشکدۀ تبریز، 12(55)، 513ـ535.
- ویلیامز، آلن (1400). دین زرتشتی متأخر. در: مری بویس و دیگران. جستاری در فلسفۀ زرتشتی. ترجمۀ سعید زارع و دیگران. قم: دانشگاه ادیان و مذاهب. 47ـ84.
- هینلز، جان (1368). شناخت اساطیر ایران. ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلی. تهران: چشمه.
- یاحقی، محمدجعفر (1369). فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی. تهران: سروش.

