جن از منظر ادیان ابراهیمی
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
اندیشه هایی دربارة وجود نیروهای غیبی مؤثر بر جریان زندگی هست که بیشتر فرهنگ های کهن و حتی بشر امروزی از آن اثر پذیرفته اند. یکی از مهم ترین این باورها مسئلة وجود و تأثیر جن بر زندگی انسان است.
اعتقاد به وجود جن افزون بر اینکه در ادیان غیرالهی کانون توجه بوده است، در ادیان الهی و به ویژه ابراهیمی، بر آن تأکید شده، اثبات می شود؛ هرچند، در برخی موارد با هم اختلافاتی نیز دارند.
در این نوشتار برآنیم با نگاهی اجمالی و با توجه به منابع اصیل هر دین، نظر ادیان ابراهیمی را دربارة جن بررسی کنیم.
مفاهیم
معنای لغوی جن
بیشتر مؤلفان لغت نامه های عربی، جنّ را واژه ای عربی، نولدکه واژة جنّ را عربی و معرّب از اصل حبشی آن دانسته است، اما به نظر دیگر خاورشناسان، ریشة واژة جنّ در زبان های اکدی، آرامی، عبری و سریانی ، به معنای پوشش و استتار، نیز وجود دارد (امیدسالار، 1383، ج 10، ص 4903؛ Hastings, , 1980, p. 670) مشتق از ریشة ج ن ن» می دانند (برخی محققان فرهنگ عرب ریشة این واژه را از کلمة جنا» می دانند نه جنن») (www.iranicaonline.org) که در اصل به معنای پوشش و استتار است (گروهی از مستشرقین، 1933، ج7، ص 111). این معنا در بیشتر مشتقات این ریشه وجود دارد. (فراهیدى، 1409ق، ج 6، ص 21؛ ابن منظور، 1414ق، ج13، ص 93؛ طریحی، 1375، ج 6، ص 227؛ ابن اثیر، 1367، ج 1، ص 308؛ فیومى، 1414ق، ج 2، ص 112؛ راغب اصفهانى، 1374، ج 1، ص 415؛ مصطفوى، 1368، ج 2، ص 123؛ زبیدی، ۱۴۱۴ق، ج 18، ص 113)؛ مثلاً، از آن رو به قلب جِنان » می گویند که در قفسة سینه پنهان است یا اینکه افکار و غم و شادی و... در قلب پنهان است (رازی، 1958، ج 2، ص 147). به سپر جُنّه ، مِجَنّ یا مَجَنّه » می گویند، زیرا به کارگیرنده اش را مخفی می کند (همان، ص 172).
به باغ و مزرعه و چمن، جنّت و جنّات» می گویند؛ زیرا روى زمین را می پوشاند، و ازآن رو بهشت را جَنَّة» می نامند که فراوانی درختانش به گونه ای است که برخی، برخی دیگر را می پوشاند (رازی، 1420ق، ج 1، ص 82).
به جنین چون در رحم مادر پنهان است ، جنین می گویند (ابن منظور، 1414ق، ج 13، ص 97)؛ به دیوانه و مجنون الجِنَّة» می گویند، زیرا عقل او پوشیده است (همان؛ رازی، 1958، ج 2، ص 172) و به تعبیر راغب مثل اینکه جنون حایل و مانعی میان نفس و عقل است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص 205).
همچنین عرب به قبر و کفن الجَنَن» می گوید، زیرا میت را می پوشاند (ابن منظور، 1414ق، ج 13، ص 94).
چه زیبا شاعر (ر.ک: طبری آملی صغیر، 1427ق، ص 121؛ بحرانى، 1413 ق، ج 1، ص 260؛ عبدالوهاب، بى تا، ص 32؛ ابن شهر آشوب مازندرانى، 1379 ق، ج 2، ص 160) سه معنای این کلمه را در شعر آورده است:
علی حُبُّهُ جُنَّة
وصی الْمُصطفی حقاً
قَسیمُ النّارَ و الجَنَّة
إمامُ الاِنسَ والجِنّة
حب علی بن ابی طالب سپر از آتش است؛ او تقسیم کنندة جهنم و بهشت است؛ او جانشین و وصی به حق حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله است؛ او پیشوای جن و انس است.
گاه ملائک را نیز الجنة» می خوانند؛ زیرا از چشم مردم پوشیده اند (شبلی، 1983 م، ص 706).
پس با توجه به معنای لغوی این لفظ، یعنی مخفی بودن شیء از حواس، ملائکه را نیز می توان از زمرة جِنّیان به شمار آورد (ابن منظور، 1414ق، ج 13، ص 97؛ طریحی، 1375، ج6، ص 266)، چنان که اعراب جاهلی ملائکه را به سبب پوشیدگی از نظر جن می نامیدند (زمخشری، 1407ق، ج 4، ص 64؛ شوکانی، 1414ق، ج 4، ص 475). بنابراین، به انواع روحانی ـ غیر از انسان ـ جن گفته می شود؛ زیرا از حواس ما پوشیده اند و ملائکه و شیاطین جزو جن ها شمرده می شوند، به بیان فخررازی (دغیم، 2001 م، ص 227) میان جن و ملک عموم و خصوص مطلق است، یعنی همة ملائکه جن اند، ولی هر جنی ملک نیست (راغب اصفهانی، 1374، ص 203).
لغویان (طریحی، 1375، ج 6، ص، 300؛ بروسوى، بی تا، ج 10، ص 188) واحد جنّ را جِنّی» (فیومى، 1414ق، ج 2، ص 112) ـ مانند روم و رومـی ـ و جمعِ جنّ را جِنَّه» (قرشى بنایى، 1412ق، ج2، ص 63) و جنان»، دانسته اند (فراهیدى، 1409ق، ج 6 ص21؛ ابن اثیر، 1367، ج 1، ص 308؛ راغب اصفهانى، 1374، ج 1، ص 417)، چنانچه در قرآن می خوانیم:
ـ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاس» (ناس: 6)؛ چه آن شیطان از جنس جنیان باشد یا از نوع انسان.
ـ وَجَعَلُوا بَیْنَهُ وَبَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ» (صافات: 158)؛ میان خدا و جنیان، نسب و خویشى قرار دادند، درصورتی که جنیان به خوبى مىدانند [روز قیامت براى حساب و پاداش] احضار خواهند شد.
برخی اسم جمع جن را الجانّ» دانسته اند (الازهری، 1347 ق، ج ۱۰، ص ۴۹۶؛ ابن سیده، ۱۴۲۱ ق، ج ۷، ص ۲۱۱؛ زبیدی، ۱۴۱۴ ق، ج 18، ص 113)، که به معنای مار سفید نیز آمده است (فیومى، 1414ق، ج2، ص 112)؛ زیرا در قرآن همراه انس (ابن منظور، 1414ق، ج 6، ص 12) به کار رفته است (ابی بکر الرازی، 1429ق، ص 48).
ـ فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ» (الرحمن: 39)؛ و آن روز [فرشتگان] از گناه آدمیان و جنیان نپرسند.
ـ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ» (الرحمن: 74)؛ قبل از آنان هیچ انس و جنّى با ایشان تماس نگرفته است.
در انگلیسی جن را (djinn, jinni, jinn) www.britannica.com genie (Singh, 2001, p 43)؛ demon (التهانوى، ج 1، 1996 م، ص 583) می نامند.
معادل واژة جنّ در فارسی ، پری و دیو است (امیدسالار، 1383، ج 10، ص 792؛ مروزی ، ۱۳۶۱، ج ۱، ص ۳؛ سجزی ، ۱۳۶۴، ج ۱، ص ۶۵) و در تفاسیر و ترجمه های کهن قرآن کریم به زبان فارسی ، واژة پری را معادل جنّ گذاشته اند. (حاج سیدجوادی، 1375، ج 5، ص 449ـ452؛ جریر طبری ، ۱۳۶۷، ج ۲، ص 543، ۴۵۸، ۳۵۰؛ رازی ، ۱۳۷۶، ج ۱۰، ص ۳۵۲).
این کلمه در فارسی به اشتباه به صورت اَجنّه» جمع بسته می شود، درحالی که اَجنّه» جمع جنین» است نه جن. قرآن کریم می فرماید: وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فی بُطُونِ أُمَّهاتِکُم» (نجم: 32)؛ و در آن موقع که به صورت جنین هایى در شکم مادرانتان بودید.
پس به کار بردن کلمة اجنه» به جای جن ها یا جنیان، غلط است (امیدسالار، 1383، ج 10، ص 4903؛ شبلی، 1983 م، ص 14).
جن در اسلام
جن موجودى نامرئى است که در قرآن مجید به وجودش تصریح شده است، (22 بار به صورت جن و 7 بار به صورت جانّ) (قرشى بنایى، 1412ق، ج2، ص 62؛ حریرى، 1384، ص 115). غیر از موارد پراکنده، قرآن سوره ای با نام جن» دارد و از زبان آنها حقایقى را دربارة جنیان براى بشر بیان می کند: همچنین در آغاز سوره الرحمن»، خداوند چگونگی خلقت جن و انسان را متفاوت می داند (یکی از گِل و دیگری از آتش) و پس از آن به صورت مکرر انسان و جن را با این لفظ خطاب می کند: فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبان»؛ پس [اى انس و جن!] کدام یک از نعمت هاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟
با توجه به آیاتی که دربارة جن نازل شده است، مهم ترین شاخصه ها و ویژگی هایی که در قرآن برای جنیان بیان می شود، بدین شرح است (امیدسالار، 1383، ج 10، ص 4903):
1. جن موجودی مادی و حقیقی است که از آتش سوزانِ زهرآگین (حجر: ۲۷) یا شعلههاى مختلف (رحمن: ۱۵) آفریده شده و خلقت آنها بر روی زمین قبل از خلقت انسان بوده است (حجر: 27)؛
2. مانند انسان، مکلّف است (ذاریات: 56) گروهی از آنان مؤمنِ صالح و مسلمان (جن: 14) و گروهی کافرند (جن: 11) مانند انسان ها می میرند و از بین می روند و گروهى جاى گروه دیگر را مىگیرند (فصلت: 25)؛
3. همچون آدمیان حشرونشر و معاد دارند (جن: 15) و گناهکارانشان اهل دوزخ اند (سجده: 13)؛
4. آنان قدرت نفوذ در آسمان ها و خبرگیری و استراق سمع داشته اند، ولی ممنوع شدند (جن: 9)؛
5. جنیان ما را می بینند، ولى ما آنها را نمی بینیم (اعراف: 27)؛
6. براساس آیات قرآن جنیان از علم غیب بی بهره اند (سبأ : 14).
7. جنّیان در میان سپاهیان سلیمان حضور داشتند (نمل : ۱۷) و برای او کارهای خارق العاده و پرمشقت انجام می دادند (سبأ: 12ـ13)؛
8. در آیات ۲۹ تا ۳۲ سورة احقاف» و چند آیة نخست سورة جن» اشاره شده است که گروهی از جنّیان نزد پیامبر اکرم صل الله علیه و آله رفتند و به آیات قرآن گوش دادند. به تصریح مفسران شأن نزول سورة جنّ همین ماجرا بود (طباطبایى، 1374، ج 18، ص 334، فخررازی ، بی تا، ج 27، ص 28).
جن در احادیث
وجود جن از احادیث و سخنان پیامبر صل الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام به تواتر بیان شده است و علم به وجود آنها از بدیهیات دین است. علّامه مجلسی در بحار الأنوار بیش از 170 حدیث دربارة جن نقل کرده است (مجلسی، 1351، ج ۷، ص 52ـ103). همچنین در اصول کافی (کلینى، 1369، ج2، ص 243) و بصائرالدرجات (صفار، 1404ق، ج 1، ص 96ـ103) نیز روایات مختلفی ذکر شده است.
در این احادیث ، اشاراتِ گوناگونی به جنّ شده است که برخی آنها توضیح و تفسیرِ داده های قرآن ، ازجمله آفرینش جنّیان از آتش و آگاهی یافتن آنها از اخبار غیبی است .
هم نشینی برخی جنّیان با فرشتگان ، تقدم آفرینش جنّ بر آدم ، مبعوث شدن پیامبری به نام یوسف بر جنّیان ، که او را کشتند (ابن بابویه، بی تا، ص 183)، خوردنی ها و آشامیدنی های جنّیان (مجلسی، 1351، ج۷، ص ۵۸؛ حرعاملى، 1409ق، ج1، ص 358)، تناسل جنّیان (حرعاملى، 1409ق، ج20، ص 128)، امکان وقوع تناسل بین آنها و آدمیان (مجلسى، 1403ق، ج 60، ص 66؛ کلینى، 1369، ج2، ص 245)، و مطالبی ازاین دست محتوای احادیث را تشکیل می دهد.
مفاد برخی روایات نیز از آن حکایت دارد که جنّیان می توانند به صورت حیواناتی چون مار (مجلسى، 1403ق، ج 60، ص 66)، سگ (مجلسى، 1351، ج۷، ص ۶۶) و حتی انسان ، با ظاهری عجیب و غریب ، در آیند.
در احادیث منقول از امامان شیعه ، اهل بیت علیهم السلام در میان جنّیان هم پیروانی دارند و هم دشمنانی (کوفی ، 1990 م، ج۱، ص ۵۵۲؛ مجلسى، 1351، ج۷، ص ۵۵)؛ جنّیان با امامان ارتباط داشتند و از آنان پرسش های دینی می کردند (صفار، 1404ق، ج1، ص 96) و انسان های مؤمن و شیعه را برادر خود می خواندند (مجلسى، 1351، ج۷، ص ۵۵). از دیدار امام علی ، امام صادق و امام رضا علیهم السلام با جنّیان گزارش های متعددی نقل شده است (صفار، 1404ق، ج ۱، ص ۱۲۳؛ کلینى، 1369، ج ۱، ص ۳۹۴؛ عبدالوهاب، بى تا، ص 74).
به گفتة امام باقر علیه السلام، امام علی علیه السلام در میان جنّیان نماینده داشته است. در روایتی دیگر، ابن عباس پیکار امام علی علیه السلام را با گروهی از جنّیان یاغی و منافق گزارش کرده است (مجلسى، 1403ق، ج 39، ص 176). روایاتی نیز مبنی بر درخواست جنّیان برای کمک به اباعبدالله علیه السلام ذکر شده است (همان، ج ۴۴، ص ۳۳۰؛ ابن قولویه، 1356، ص 94). همچنین اخبار بسیاری در منابع شیعه و سنی روایت شده است که جنّیان بر شهادت امام حسین علیه السلام گریستند و اشعاری نیز از قول جنّیان در رثای آن حضرت نقل کرده اند (صدوق، 1376، ص 166).
جن در یهودیت
برخی دین پژوهان معتقدند آموزه هایی که دربارة جنّ، شیطان و فرشته هست، جزو باورهای اصلی یهودیان نبوده است؛ بلکه بعدها از راه برخورد با ادیان دیگر وارد آن شده است. هنگامی که یهودیان به بابل تبعید شده بودند (اسارت بابلی)، در تماس مستقیم با دین زرتشتی قرار گرفتند و پس از پایان اسارت و در دوران استیلای ایرانیان بر یهود نیز تحولاتی در آیین یهود روی داد (انس امیرکانی، ج 1، 1888م، ج 1، ص 387). ازجمله علل بروز این تحولات برخورد آیین یهود با آیین زردشتی بود که سبب ورود اعتقادات جدیدی در این آیین شد (مبلغى آبادانى، 1376، ج 2، ص 235).
البته با توجه به اینکه در تورات و داستان فریب خوردن حضرت آدم (پیدایش3: 1ـ7)، به صراحت از شیطان نام برده شده است می توان نظر مزبور را مردود دانست، مگر اینکه بپذیریم تورات فعلی پس از اسارت در بابل نوشته شده است (ر.ک: هوردرن، 1368، ص36ـ39، 54ـ59؛ باربور، 1362، ص130، 131؛ یوسفیان، 1391، ص 254).
به هر روی، نخستین گزارشی که در عهد عتیق دربارة شیطان بیان شده، مربوط به باغ عدن است (پیدایش 3: 1ـ7؛ حزقیال 28: 13). او در این باغ به شکل مار ظاهر شد و حوّا را فریب داد. گزارش دیگر مربوط به حضور او در آسمان و در پیشگاه خداوند است (ایوب 1: 6 و 2: 1)، چنان که در کتاب مقدس به صراحت آمده است، او هم در آسمان ها حضور داشت و هم به زمین می آمد (ایوب 1: 7).
اسم جنّ در اصل عبرانی أوب» است که به معنای توخالی» یا دارای شکم تهی و فراخ» و یا ظرف توخالی» است؛ زیرا آنها معتقد بودند که صدای جنّ از داخل شکمش خارج می شود (حبیب و فارس، 1996م، ص 154؛ بلاغی نجفی، 1985 م، ج 2، ص 65).
نزدیک به همین معنا در تورات آمده است: و چون ایشان به شما گویند که از اصحاب جنّ ها و جادوگرانی که جیک جیک و زِم زِم می کنند، سؤال کنید (إشعیا 8 : 19) و به زیر افکنده شده از زمین تکلّم خواهی نمود و کلام تو از میان غبار پست خواهد گردید و آواز تو از زمین، مثل آواز جن خواهد بود و زبان تو از میان غبار زم زم خواهد کرد (إشعیا 29 : 4).
براساس باورهای دین یهود، جنّ می تواند انسان را تسخیر کند؛ از همین روی، پیروان آن از همراهی و هم نشینی با جنّ نهی شده اند (بلاغی نجفی، 1985، ج 2، ص 64و65)؛ اسلام نیز پیروانش را از تعامل با جن و شیاطینِ جِنّی نهی می کند. در سفر لاویان آمده است: مرد یا زنی که صاحب جن یا جادوگر باشد، باید کشته شود. آنها را سنگسار کنید. خون ایشان بر خودشان است» (لاویان20: 27).
و در جای دیگر آمده است: به صاحبان جنیان توجه نکنید. به جادوگران نپردازید تا مبادا توسط آنان ناپاک شوید، خداوند و خدای شما منم» (لاویان 19: 31).
و همچنین تورات رابطه با جنّیان را نزد یهُوَه مکروه و رجس می داند (تثنیه 18: 12؛ دوم پادشاهان 23: 24). البته تورات قدرت زیادی برای جن و حتی کسانی که با آن رابطه دارند، قائل است؛ چنان که در اول سموئیل بیان است: پس از مرگ سموئیل، شاؤل همة بنی اسرائیل را جمع کرد و در جِلبوع اردو زد. چون شاؤل لشکر فلسطینیان را دید، ترسید و مضطرب شد و از یهُوَه سؤال کرد و یهُوَه او را جواب نداد [نه به وسیلة خواب و نه روشی دیگر]. پس شاؤل به خادمان خود گفت: زنی را که با جنّیان در ارتباط است، بطلبید تا نزد او رفته از او مسئلت نمایم و شاؤل با تغییر چهره خویش شبانگاه نزد آن زن رفت» (سموئیل 28: 3- 7).
و در ادامه (سموئیل 28: 7- 24) از چگونگی ارتباط زن جن گیر با سموئیل و صحبت های رد و بدل شده میان سموئیل و شائول به صورت مفصل بحث می شود (اول تواریخ 10: 13- 14).
یکی از نام های شیطان در فرهنگ دینی یهود، عزازیل» است. این نام واژه ای عبرانى و نام دیوی شرور است که در تورات از آن یاد می شود (سفر لاویان 16: 8) و سپس وارد اسطوره های یهود می گردد. این دیوان را در اصطلاح دیوان بز شکل» می گویند و رئیس این دیوان نیز عزازیل است. عزازیل به معناى عزیزشده، کسى است که در میان ملائکه عزیز و محترم بود. او عزت و توانایى ظاهرى داشت. شیطان را ازاین رو عزازیل گفته اند که در میان ملائکه عزیز و با احترام بود و در عبادت خدا کوشا و پیش قدم می نمود (صالحى حاجى آبادى، 1382، ص 34).
همچنین عزازیل، نام بزى است که کفارة گناهان را بر او می گذارند و در وادى بایر و بی آب وعلف رها می کنند تا کفارة گناهان قوم را به جایی نامعلوم ببرد (ر.ک: تورات، سفر لاویان، باب 16: 8 و 21 و 26؛ بلاغى، 1386 ق، ص 167).
یهودیان همانند برخی مسلمانان، شیطان و جن را از جنس ملائکه می دانند که خداوند آنها را به سجده امر کرد؛ ولی شیطان به سبب حسادت، استکبار ورزید (العقاد، 1969 م، ص 109).
در عهد عتیق، شیطان پس از آنکه خداوند، آدم و حوارا از خوردن میوة شجرة ممنوعه نهی کرد، در هیئت مار به عنوان زیرک ترین حیوان، نزد آنان می رود و مژده می دهد که اگر از درخت نیک و بد بخورید، عارف خواهید شد (پیدایش3: 1-7).
در ادبیات یهود دربارة آخرالزمان یهودی» می توان سیر نفوذ شیطان را مشاهده کرد. این تفکر آخرالزمانی نخست به داوری دربارة فرشتگان عصیانگر، پیران و روان های بلیعال و مستمه (از نام های شیطان در کتاب مقدس و در کیش یهود) و دیگر فرشتگانی می پردازد که از حق خود تخطی کرده اند، در کتاب عروج موسی آخرین مجازات این می شود که مبارزه ای میان خدا و شیطان باشد؛ سپس در گفتار مربوط به عالم غیبی و در کتاب عروج اشعیا (هاکس، 1377، ص ۷۰ـ۷۱؛ صادقی تهرانی، 1390، ص 18 و 19). شیطان به صورت هماورد خدا تجلی یابد. سرانجام در دوران عهد جدید» این باور گسترش می یابد که برپایی پادشاهی خدا هم زمان با شکست شیطان خواهد بود (کیمن، 1378، ص87).
جن در مسیحیت
برخی محققان مسیحی کتاب مقدس، وجود جن را منکر شده اند (بلاغی نجفی، 1985، ج 2، ص 125ـ128)، اما با توجه به متن عهد جدید و آن گونه که از باورهای مسیحی برمی آید، مسیحیان به وجود جن معتقد بوده، شیطان و جن را موجودی حقیقی می دانند (اول قرنتیان 6: 3).
یکی از تفاوت های اساسی جن شناختی در اسلام با مسیحیت و یهودیت این است که آنها به وجود جنّیان خوب و باایمان اعتقاد ندارند و واژة دیو برای آنها فقط به معنای جنیان بدکردار» و تقریباً معادل لفظ شیطان در اسلام است(ر.ک: بلاغی نجفی، 1985، ج 2، ص 124). این موضوع ریشه در اندیشه و آموزة کتاب مقدس دارد. برای مسیحیان همة جنّیان دستیاران شیطان اند و می خواهند انسان ها را تسخیر کنند؛ ازاین رو، مسیحیان، جن را ارواح خبیث» یا ارواح شیطانی» می دانند و انجیل، شیطان را رئیس جنّیان» می خواند (متی 9: 34).
نکتة دیگری که در الهیات مسیحی باید به آن توجه کرد، اینکه انجیل شیطان را از جنس فرشته و یکی از آنها می داند نه اینکه موجودی هم عرض فرشته و انسان. مسیحیان نیز دربارة اینکه شیطان، یکی از فرشتگان بوده است، هم نظرند (ر.ک: مک داول دان؛ 1383، ص 48؛ هاکس، 1377، ص545)؛ قدیس آگوستین می گوید: شیطان، فرشته ای همانند دیگر فرشتگان (بلاغی نجفی، 1985م، ج 2، ص 166) و دارای سیرت نیک بوده است (مک گراث، 1385، ص 289).
مسیحیان معتقدند طبیعت شیطان روحانی و فرشته ای است که مثل دیگر فرشتگان از سایر ممکنات ممتاز است (افسسیان 6: 12) حال اعم از اینکه آن امتیاز عقلی مثل ادراک و تمییز باشد، یا حسی مثل میل و شهوت و یا ارادی مثل اختیار (هاکس، 1377، ص 547).
کتاب مقدس وجود شیطان را حقیقی و از نوع بشر مشخص تر و حقیقی تر می داند که بر ارواح پلید ریاست و سلطنت دارد (اول قرنتیان 6: 3).
او دشمن خداست پس مبغوض و ازنظر لطف حضرت سبحان مطرود و آواره و با پیروان خود در عذاب است. از کتاب مقدس به دست می آید که او با فرشتگانش در زنجیرهای ظلمت و برای داوری محبوس اند (دوم پطرس 4: 2) و چون او ازجملة مؤمنان نیست، البته در آن روز به عذاب ابدی، معذب و معاقب خواهد بود (متی، 41: 25).
اما باید دانست که مطرود بودن شیطان، مانع فعالیتش در این دنیا نمی شود؛ بلکه خداوند و رئیس این جهان و دشمن خدا و انسان است (هاکس، 1377، ص 547). جهان بتپرستی فرآوردة صنع اوست؛ اما مسیح شوکت و اقتدار او را درهم شکست و نیروی نفوذ فرمان او را تضعیف کرد، تا آنجا که مسیحیت توانست بر وی چیره شود. ابلیس مقام نخست را در میان ساحران دارد؛ زیرا پادشاه ارواح سُفلیه» نزد مسیحیان و شعرای قرون وسطا است (حجتی، 1372). در بسیاری از آیات عهد عتیق و عهد جدید از جن، شیطان و ابلیس به صراحت نام برده شده است.
شیطان به هر شکل و وسیله ای درمی آید. حتی به هیئت فرشتگان نور تا با آن انسان را فریب دهد و از خدا بیزار کند (دوم قرنتیان 11: 14).
لفظ شیطان و جن برای موجودات و ارواح شرور که به فرمان خدا در انسان و حیوان داخل شده، آنها را به دیوانگی و صرع (جن زدگی) مبتلا ساخته اند نیز استعمال شده است (متی 9: 34).
انجیل بیان می کند حضرت مسیح علیه السلام بر جنیان و شیطان ها تسلط داشت و آنها از دستور او پیروی می کردند. در انجیل لوقا آمده است که او جن را از بدن جن زدگان بیرون می کرد؛ (لوقا 4: 33ـ36)؛ البته بر اساس این تصور باطل که عیسی علیه السلام ابن الله است (لوقا 4: 41).
انجیل علاوه بر بیان توانایی حضرت عیسی در درمان جن زدگی، این قدرت را برای حواریون نیز قائل است (متی 10: 9- 1).
در ذیل به مواردی از رویارویی حضرت مسیح با جن زدگان می پردازیم: و هنگامی که ایشان بیرون می رفتند، ناگاه دیوانه ای گنگ را نزد او آوردند و چون جن بیرون شد، گنگ گویا گردید و همه در تعجب شده، گفتند: در اسرائیل چنین امری هرگز دیده نشده بود. لیکن فریسیان گفتند: به واسطة رئیس جنیان، جن ها را بیرون می کند» (متی 9: 34- 33).
و چون به نزد جماعت رسیدند، شخصی پیش آمد و نزد وی زانو زده، عرض کرد: ای سرور بر پسر من رحم کن؛ زیرا جن زده و به شد ت متألّم است؛ چنان که بارها در آتش و مکرراً در آب می افتد. او را نزد شاگردان تو آوردم، نتوانستند او را شفا دهند. عیسی در پاسخ گفت: ای فرقة بی ایمانِ کج رفتار، تا به کی با شما باشم و تا چند متحمل شما گردم؟ او را نزد من آورید. پس عیسی او را نهیب داده، جن از وی بیرون شد و در ساعت آن پسر شفا یافت» (متی 17: 21ـ14).
همچنین در انجیل آمده است که جنّیان در وجود مردی جن زده نفوذ کرده بودند و حضرت عیسی علیه السلام آنان را از بدن آن مرد بیرون آورد و در بدن چند خوک قرار داد (متی 8 : 33ـ28).
حضرت مسیح به برخی از شاگردان خود نیز اجازه داد روح شیاطین و جن را از بدن دیوانگان خارج کنند: و دوازده شاگرد خود را طلبیده و ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد که آنها را بیرون کنند... و به ایشان وصیت کرده، گفت: ... بیماران را شفا دهید، ابرصان را طاهر سازید، مردگان را زنده و جن ها را بیرون کنید (متی 10: 9ـ1).
در منابع مسیحی، داستان سجده نکردن شیطان، تأیید نشده است (Roth, 1996, p. 372)؛ اما چنان که آگوستین می گوید او که فرشته ای همانند دیگر فرشتگان بود، وسوسه شد به جای خدا بنشیند و قدرت مطلق او را غصب کند. به همین سبب او بر ضد خدا طغیان کرد (مک گراث، 1385، ص 289).
البته او در این داستان، تنها نبود و فرشتگان دیگری نیز مرتکب گناه شدند و مقام و مسکن خویش را ترک گفتند (رسالة یهودا: 6).
آن گونه که از کتاب مقدس برمی آید، فرشتگان شرور دارای سرنوشت یک سانی نبوده اند. برخی به جهنم افکنده و در آنجا به زنجیر کشیده شدند و تا روز داوری نهایی، نگه داری خواهند شد (دوم پطرس 2: 4)؛ برخی دیگر آزاد ماندند و به مخالفت و ستیز با فرشتگان نیک پرداختند. شیطان نیز از جملة آنان است که آزاد مانده و به اغواگری می پردازد (مکاشفه 12: 8ـ9).
چنان که در کتاب مقدس به روشنی آمده است، به طورکلی هدف شیطان دستیابی به جایگاه خداوند است (متی 4: 8ـ9). او و پیروانش بر آن اند انسان را به گناه و نافرمانی وادارند (دانیلو، 1383، ص 111؛ مصاحب، 1383، ج 2، ص 1222). در عهد جدید، شیطانْ وسوسه گر حضرت مسیح است، اما او فریب وسوسه های شیطان را نمی خورد (متی 4: 11ـ1). شیطان می تواند به هر شکلی درآید، حتی شکل فرشتگان نور، تا از این راه انسان ها را فریب دهد (دوم قرنتیان 11: 14). او با موجه ساختن گناه و عصیان، آن را به گونه ای جلوه می دهد که نزد انسان ها مقبول و پسندیده افتد و از این رهگذر آنان را به دام گناه می اندازد (پیدایش 3: 1ـ7) و مردم را از عمل خیر باز می دارد (مرقس 4: 15).
همچنین بر پایة تعالیم مسیحی، جنّیان بر جسم انسان ها نیز قدرت دارند و به کمک دیوهای زیردست خویش، می توانند انسان ها را دچار بیماری و ناخوشی گردانند (متی 8: 32ـ28). با وجود آنکه آنها در تصرف و اعمال قدرت بر جسم و حتی عقل انسان قادرند، اما هرگز نمی توانند آزادی انسان و مسئولیت او را در سیطرة خود درآورند (انس امیرکانی، 1888م، ج 1، ص 388).
اما دربارة سرنوشت نهایی شیطان و دیگر فرشتگان متمرد، ظاهراً پس از سقوط انسان، مرکز فرماندهی شیطان، آسمان ها بود (افسسیان 2: 2)؛ اما او همراه دیگر فرشتگان شرور به زمین افکنده شد (مکاشفه 12: 9).
افتادن شیطان بر زمین، احتمالاً در دورة مصیبت عظیم آینده اتفاق خواهد افتاد (تیسن، ص 144). پس از این و زمانی که مسیح با قدرت و جلال به زمین باز گردد تا ملکوت خود را برقرار سازد، شیطان به هاویه انداخته خواهد شد. او برای مدت هزار سال در بند خواهد بود و سپس برای مدت کوتاهی آزاد خواهد گردید.
شیطان در این مدت کوتاه می کوشد مردم را گمراه کند و تصمیم میگیرد با لشکری عظیم، اورشلیم را تسخیر کند. اما آتشی از آسمان فرو خواهد ریخت و لشکر او را از بین خواهد برد. خود او نیز به همراه دیگر فرشتگان شرور به دریاچهای از آتش افکنده خواهد شد و به عذاب ابدی گرفتار خواهد گردید (مکاشفه 20: 2ـ10).
نتیجه گیری
از مطالب یادشده برمی آید:
1. جنّ واژه ای عربی است که در اصل معنای پوشش و استتار می دهد و این معنا در بیشتر مشتقات این ریشه وجود دارد؛
2. همة ادیان ابراهیمی وجود جنّ را پذیرفته اند و در متون مقدس آنها، دربارة جنّیان بحث شده است؛
3. در اسلام علاوه بر آیات فراوانی که دربارة جنّ بیان شده است، احادیث متواتر فراوانی نیز وجود دارد که علم به وجود جنّیان را اثبات می کند؛
4. ازنظر اسلام جنیان موجوداتی نامرئى و حقیقی اند که از آتش سوزانِ زهرآگین یا شعلههاى مختلف آفریده شده اند و خلقت آنها بر روی زمین پیش از خلقت انسان ها بوده است؛
5. براساس آیات قرآن، جنّیان مانند انسان مکلف اند و در میان آنها مؤمن و کافر وجود دارد و مانند انسان ها می میرند و دارای حشرونشر و معادند و گناهکارانشان در دوزخ جای می گیرند؛
6. دیانت یهود قدرت فراوانی برای جنّ و حتی کسانی که با جنّ رابطه دارند قائل است و اعتقاد دارد جن می تواند انسان را تسخیر کند؛ به همین سبب، پیروانش را از همراهی و هم نشینی با جن نهی می کند؛
7. در عهد عتیق گزارش هایی دربارة حضور جنّیان هم در آسمان ها و هم در زمین بیان شده است؛
8. مسیحیت نیز به وجود جن معتقد بوده و جن را موجودی حقیقی می داند که از انسان برتر و خدای زمین است؛
9. مسیحیان همة جنیان را دستیاران شیطان می دانند که در پی تسخیر انسان ها هستند. ازاین رو، جن را ارواح خبیث» یا ارواح شیطانی» می دانند و انجیل، شیطان را رئیس جنیان» می خواند.
10. انجیل، شیطان را از جنس فرشته و یکی از آنها می داند، نه اینکه موجودی هم عرض فرشته و انسان. مسیحیان دربارة اینکه شیطان، یکی از فرشتگان بوده است، هم عقیده اند.
11. یکی از تفاوت های اساسی جن شناختی در اسلام با مسیحیت و یهودیت در این است که آنان وجود جنیان خوب و باایمان را باور ندارند و واژة دیو برای آنها فقط به معنای جنیان بدکردار» و تقریباً معادل لفظ شیطان در اسلام است.
- ابناثير جزري، ابوالحسن عليبن ابوالكرم، 1367، النهاية في غريب الحديث و الاثر، چ چهارم، قم، اسماعيليان.
- ابنبابويه، محمدبن علي، بيتا، عيون أخبار الرضا، ترجمة محمدتقي آقانجفي اصفهاني، تهران اسلامية.
- ابنشهر آشوب مازندرانى، محمدبن على، 1379ق، مناقب آل أبي طالب، قم، علامه.
- ابنقولويه، جعفربن محمد، 1356، كامل الزيارات، نجف اشرف، دار المرتضوية.
- ابنمنظور، محمدبن مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ سوم، بيروت، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع.
- ازهري، ابيمنصور محمدبن احمد، 1347ق، تهذيب اللغة، قاهرة، الدار المصرية.
- اميدسالار، محمود، 1383، دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنياد دائرةالمعارف الاسلامي.
- انس اميركاني، جيمز، 1888م، نظام التعيم في علم اللاهوت القويم، بيروت، الأميركان.
- باربور، ايان، 1362، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، چ دوم، تهران، مركز نشر دانشگاهي.
- بحرانى، سيدهاشم، 1413ق، مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر و دلائل الحجج على البشر، قم، مؤسسة المعارف الإسلامية.
- بروسوى، اسماعيل حقى، بيتا، تفسير روح البيان، بيروت، دارالفكر.
- بلاغي نجفي، محمدجواد، 1985م، الهدي الي دين المصطفي، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.
- بلاغي، سيدعبدالحجت، 1386، حجة التفاسير و بلاغ الاكسير، قم، حكمت.
- التهانوي، محمدعلي، 1996م، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، بيروت، مكتبة لبنان ناشرون.
- تيسن، هنري، بيتا، الهيات مسيحي، ترجمة ط.ميكائيليان، تهران، حيات ابدي.
- جبر، فريد و دغيم، سميح، 1996م، موسوعة مصطلحات علم المنطق عند العرب، بيروت، مكتبة لبنان ناشرون.
- حبيب، صموئيل و فايز فارس، 1996م، دائرةالمعارف الكتابيه، قاهرة، دارالثقافة.
- حجتي، سيدمحمدباقر، 1372، «ابليس در قرآن و حديث»، نور علم، ش52 و 53.
- حُر عاملي، محمدبن حسن، 1409ق، تفصيل وسائل الشيعة، بيروت، مؤسسة آل البيت.
- حسيني زبيدي، محمدمرتضى، ۱۴۱۴ق، تاجالعروس من جواهر القاموس، بيروت، دارالفكر.
- دانيلو، ژان، 1383، ريشههاي مسيحيت در اسناد بحرالميت، ترجمه علي مهديزاده، قم، اديان.
- دغيم، سميع، 2001م، موسوعة مصطلحات الامام فخر الدين الرازي، بيروت، مكتبة ناشرون.
- رازي، ابيحاتم، 1958م، الزينة في الكلمات الاسلامية العربية، قاهره.
- رازي، محمدبن ابي بكربن عبدالقادر، 1429ق، مختار الصحاح، بيروت، دارالفكر.
- راغب اصفهانى، حسينبن محمد، 1374، مفردات الفاظ قرآن، ترجمه غلامرضا خسروى، چ دوم، تهران، مرتضوي.
- زمخشري، محمودبن عمر، 1407ق، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، چ سوم، بيروت، دارالكتاب العربي.
- زنجي سجزي، محمودبن عمر، ۱۳۶۴، مهذّب الاسماء في مرتّب الحروف و الاشياء، تهران، ترجمة محمدحسين مصطفوي.
- سيده المرسي (ابن سيده)، عليبن اسماعيل، 1421ق، المحكم و المحيط الاعظم، بيروت، عبدالحميد هنداوي.
- شبلي، بـدرالدين محمدبن عبدالله، 1983 م، آكام المرجان في غرائب الاخبار و الاحكام الجان، قاهره، المكتبة القرآن.
- شوكاني، محمدبن علي، 1414ق، فتح القدير، بيروت، دارالكلم الطيب.
- صادقي تهراني، محمد، 1390، بشارات عهدين، تهران، شكرانه.
- صالحى حاجىآبادى، نعمتالله، 1382، شيطان در كمينگاه، تهران، دارالفكر.
- صدر، احمد، 1375، دائرةالمعارف تشيع، تهران، شهيد سعيد محبي.
- صدوق، محمدبن على، 1376، الأمالي، چ ششم، تهران، كتابچى.
- صفار، محمدبن حسن، 1404ق، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد، چ دوم، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي.
- طباطبائى، سيدمحمدحسين، 1374، الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوىهمدانى، چ پنجم، قم، جامعة مدرسين.
- طبري آملي صغير، محمدبن جريربن رستم، 1427ق، نوادر المعجزات في مناقب الائمة الهداة، قم، دليل.
- طبري، محمدبن جرير، 1367، ترجمه تفسير طبري، تهران، حبيب يغمائي.
- طريحي، فخرالدينبن، 1375، مجمع البحرين، چ سوم، تهران، مرتضوي.
- عبدالوهاب، حسينبن، بيتا، عيون المعجزات، قم، مكتبة الداورى.
- العقاد، عباس محمود، 1969 م ، ابليس، چ دوم، بيروت، دارالكتب العربية.
- فخررازي، محمدبن عمر، 1420ق، تفسير كبير (مفاتيح الغيب)، چ دوم، قاهرة، المطبعة البهية المصرية.
- فراهيدى، خليلبن احمد، 1409ق، كتاب العين، چ دوم، قم، هجرت.
- فيومى، احمدبن محمد، 1414ق، المصباح المنير، چ دوم، قم، موسسة دار الهجرة.
- قرشى بنايى، علىاكبر، 1412ق، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دار الكتب الاسلامية.
- قرطبي، ابوعبداللّه محمدبن احمد انصاري، 1967م، الجامع لاِحكامِ القرآن و المُبَين لِما تَضَمَّنه مِن السُنّه و آي الفُرقان (تفسير قرطبي)، چ سوم، قاهره، دارالكاتب العربي.
- قرطبي، محمدبن احمد، 1364، الجامع لاحكام القرآن، تهران، ناصر خسرو.
- كلينى، محمدبن يعقوب، 1369، اصول الكافي، ترجمه سيدجواد مصطفوى، تهران، كتابفروشى علميه اسلاميه.
- كوفي، فراتبن ابراهيم، 1990م، تفسير فرات الكوفي، تهران، چاپ محمدكاظم محمودي.
- كيمن، دوشن، 1378، اورمزدا و اهريمن (ماجراي دوگانه باوري در عهد باستان)، ترجمه عباس باقري، تهران، پژوهش فرزانروز.
- گروهي از مستشرقين، 1933م، دائرة المعارف الاسلامية، ترجمه محمد ثابت الفندي و ديگران، قاهره، بينا.
- مبلغى آبادانى، عبداللّه، 1376، تاريخ اديان و مذاهب جهان، قم، سينا.
- متحمد مروزي، محمدبن منصور، 1361، الدرر فيالترجمان، تهران، محمد سرور مولائي.
- مجلسى، محمدباقر، 1351، آسمان و جهان (ترجمه كتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 54)، ترجمه محمدباقر كمرهاي، تهران، اسلاميه.
- ـــــ ، 1403ق، بحار الأنوار، چ دوم، بيروت، دار إحياء التراث العربي.
- مصاحب، غلامحسين، 1383، دايرةالمعارف فارسي، چ چهارم، تهران، اميركبير.
- مصطفوى، حسن، 1368، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.
- مك داول، جاش و استيوارت دان، 1383، شناخت بدعتها، تهران، كليساي انجيلي آشوري.
- مك گراث، الستر، 1385، درآمدي بر الهيات مسيحي، ترجمه عيسي ديباج، تهران، كتاب روشن.
- هاكس، جيمز، 1377، قاموس كتاب مقدس، تهران، اساطير.
- هوردرن، ويليام، 1368، راهنماي الهيات پروتستان، ترجمه طاطهوس ميكائليان، تهران، علمي و فرهنگي.
- يوسف حريرى، محمد، 1384، فرهنگ اصطلاحات قرآنى، چ دوم، قم، هجرت.
- يوسفيان، حسن، 1391، كلام جديد، چ سوم، تهران، سمت.
- Hastings, James, Encyclopaedia of religion and ethics, New York, Routledge, 1998.
- http://encyclopedia.jrank.org/DEM_DIO/DEMONOLOGY_L1alwv_demon_genius_.html/ (2013/7/2)
- http://www.britannica.com/EBchecked/topic/ 304033/jinni/(2013/7/2)
- http://www.iranicaonline.org/articles/genie-(2013/7/10)
- N.K. Singh, A.R. Agwan, Brill Encyclopaedia of the Quran, boston, Global Vision Pub, 1987. .
- Roth, Cecil, Encyclopaedia Judaica, Israel, Bketer publishing house jerusaleltd,1996.
- Yarshater، Ehsan , Encyclopædia Iranica, New York , Encyclopaedia Iranica Foundation ,1985.