جهان‌بيني «رگ وده»، جهان بيني متناقض!

سال سوم، شماره اول، زمستان 1390، ص 71 ـ 92

Ma'rifat-i Adyān, Vol.3. No.1, Winter 2012

مصطفي آزاديان*

چكيده

اين مقاله، جهان بيني آيين هندو را بر اساس آموزه هاي «رگ وده» در سه مسئلة خداشناسي، جهان شناسي و چگونگي پيدايش آن، و انسان شناسي بررسي مي كند. رگ وده در باب خداشناسي مشركانه مي انديشد؛ اگرچه در برخي از سرودها، اعتقاد به يك خدا و اعتقاد به وحدت وجود فلسفي نيز مشهود است. شناخت جهان هستي و چگونگي پيدايش آن نيز بسته به نوع شناخت سرايندگان سرودها، متعدد بيان شده است: بر طبق يك بيان، خدايان جهان را آفريده اند و مطابق ديدگاه ديگر، خدايان به واسطة جهان هستي تولد يافته اند. رگ وده در زمينة انسان شناسي معتقد است افراد طبقات عالي داراي ارزش و كرامت ذاتي، و انسان هاي طبقات زيرين بي ارزش و دون پايه اند. انسان بايد در اين جهان مطابق با قانون ريتا زندگي كند؛ هم به اخلاق پايبند باشد و هم با نيايش و تقديم نذورات و قرباني به درگاه خدايان، ارتباط خوبي با آنها برقرار نمايد. انسان با مرگ خود نابود نمي شود، بلكه به دنيايي جاويد قدم مي گذارد. در ادامه، پس از بيان تناقضات و اختلافات موجود در اين جهان بيني، استدلال به سوره نساء آيه 82 اثبات مي شود كه جهان بيني «رگ وده»، الهي نيست؛ بلكه ساخته و پرداختة انديشه هاي انسان هاي برجستة روزگار كهن است.

كليدواژه ها: رگ وده، خدا، خدايان، جهان شناسي، انسان شناسي


* دانشجوي دكتري اديان و عرفان و عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي     mustafaazadian@gmail.com

دريافت: 10/5/1391 ـ پذيرش: 6/9/1391


مقدمه

متون مقدس هندويي، به دو دستة شروتي(Sruti) و سمرتي1 تقسيم مي شود. شروتي به معناي شنيده شده، به آن دسته از متون اطلاق مي شود كه سنت هندويي، آنها را انعكاس حقايق ازلي در قلب رازبينان باستان، رشي ها، مي داند. اين حقايق، نه به صورت وحي در اديان توحيدي (كه پيامبران آن را از طريق فرشته از خداوند دريافت مي كردند)، بلكه از طريق رياضت و كفّ نفس، مورد شهود و معرفت قرار مي گرفت. اين حقايق، در ازل به زبان سنسكريت بود؛ و سپس براهمين ها آن را سينه به سينه نقل كردند تا به نسل هاي بعد رسيد و بالاخره به صورت مكتوب در آمد. متون شروتي، شامل متون وده اي و منضمات آن مي شود كه عبارت اند از: وده  ها (رگ وده،(Rg Veda) سامه وده،(SaIma Veda) يجور وده،(Yajur Veda) و اتهروه وده(Atharva Veda))، براهمنه ها، آرنيكه ها و اوپه نيشدها.(موحديان و رستميان، 1386، ص 25) سمرتي به معناي خاطره، به دانشي اطلاق مي شود كه سينه به سينه و دست به دست انتقال يافته و ميراث مربيان، و معلمان و پيشوايان باستاني است. مهم ترين سمرتي ها عبارتند از حماسه ها، قانون منو، و پورانه ها. (موحديان و رستميان 1386، ص 27)

واژة وده (Veda = بيدَ) در زبان سنسكريت، از ريشة «ويد» (Vid = دانستن) مشتق شده و به معناي «دانش» است؛ اما به طور اخص به معناي " «دانش الهي» يا « علم منزَل» مي باشد. (جلالي، 1372، ص 47)2 «رگ وده» به معناي دانش ستايش است و قدمت آن دست كم به 1200 تا 1500 سال پيش از ميلاد مسيح عليه السلام بر مي گردد و مشهورترين، مهم ترين و فراگيرترين بخش وده ها به شمار مي رود.(شايگان، 1383، ص 30) رگ وده، مادر وده هاي ديگر است و قسمت هاي بسياري از آن در بقية وده ها موجود است. از اين رو، رگ وده، قديمي ترين اثر قوم آريايي هند است كه تاريخ پيدايش آن به قبل از تاريخ تمدن يونان و پيش از تدوين كتب ديني موجود قوم يهود ميرسد. رگ وده داراي 1028 سرود يا سوكتا (sukta) است كه بيشتر آنها در ستايش خدايان است، كوچكترين سرود فقط يك بيت و بزرگترين آن 58 بيت دارد. اين سرودها را رشي ها3 سروده و روحانيان هوته (Hota ) آنها را با آهنگ مي خوانند. كتاب رگ وده، به ده ماندالا (Mandala ) تقسيم مي شود. (جلالي، 1372، ص 52)

اين مقاله تلاش مي كند، ضمن ارائة تصويري روشن از جهان بيني وده اي، اثبات كند كه وجود تناقضات و اختلاف هاي زياد در رگ وده نشان مي دهد كه اين متن، محصول و نتيجة كار انسان هاست و قطعا همانند قرآن كريم، از جانب خداوند نازل نشده است. خداوند سبحان با استدلال به هماهنگي قرآن مجيد و نبود اختلاف در بين آيات آن، برهان بر كلام الله بودن قرآن كريم را به صورت قياس استثنايي، چنين تقرير مي كند: «أَ فَلا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافًا كثيرًا»(نساء: 82)، « لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيرِ اللّهِ» «مقدم، و "لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافًا كثيرًا» تالي قياس است. تالي، باطل است؛ چون هيچ گونه اختلافي در قرآن نيست؛ پس مقدم آن هم باطل است؛ يعني قرآن من عند غير الله نيست؛ بلكه من عندالله است و از اراده و علم ازلي ذات اقدس الهي نشئت يافته است. اين آيه مي فرمايد اگر قرآن، كلام خدا نبود اختلاف مي داشت و بعضي از آياتش با بعضي ديگر ناهماهنگ مي بود. (جوادي آملي، 1389، ج19، ص 620) آيت الله جوادي آملي دربارة علت وجود اختلاف و تناقض در آثار انسان هاي عادي مي نويسد:

بشر عادي، از جهل و سهو و نسيان در امان نيست و سخن او در بستر زمان پخته تر مي شود و گاهي مطلبي را نو ادراك مي كند كه عميق تر از معرفت پيشين اوست؛ يا مطلب پيشين را باطل مي كند و شناختي جديد مي آورد. اين گونه امور در تاليفات بشري هست؛ ولي در كلام خدا چنين تكاملي نيست. ... جهل، سهو، نسيان، تحول، تكامل و... در هيچ آيه اي ديده نمي شود و صدر و ذيل آيات، مبين است؛ چون از نزد خدايي است كه اول و آخر، و ظاهر و باطن است: هُوَ اْلأَوَّلُ وَ اْلآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكلِّ شَي‏ءٍ عَليمٌ؛ (حديد: 3) و در او جهل و نسيان راه ندارد: وَ ما كانَ رَبُّك نَسِيا؛(مريم: 64) لا يعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي اْلأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِك وَ لا أَكبَرُ. (سبأ: 3) از اين رو، همان معارف بلند و ژرفي كه در آيات اوايل بعثت و در سوره هاي مكي مشهودند، در آياتي كه در اواخر بعثت نبي اكرم(ص) در سوره هاي مدني نازل شده اند، ديده مي شوند و اين هماهنگي، حجتي مستقل بر اعجاز قرآن كريم است. (جوادي آملي، 1389، ص 627-628)

علامه طباطبائي نيز معتقد است انسان در جهاني زيست مي كند كه محكوم به قوانين طبيعت
است؛ طبيعت اين عالم بر حركت، دگرگوني و تكامل است؛ هر روز بر دانش، تجربه و كمال انسان افزوده مي شود، او امروز عاقل تر از ديروز، و اعمال، تدابير و نظرياتش پخته تر، متين تر و محكم تر از گذشته است؛ حتي كارهايي مانند نوشتن، و گفتن شعر و سخنراني كه امتداد زماني دارند، آخرشان بهتر از اولشان خواهد بود.(طباطبائي، 1372، ج 5، ص 16) بر همين اساس، دربارة رگ وده دو مطلب قابل اثبات است: الف). رگ وده متني مقدس كه از جانب خداي متعال نازل شده باشد نيست؛ ب)، سرايندگان رگ وده (رشي ها)، به لحاظ علمي و معنوي در يك سطح، و در زماني واحد نبودند.

خدا شناسي رگ وده

در عصر حاضر، هندو ها ممكن است به « بسيار خدايي»، « يكتا پرستي» يا « وحدت وجود» باور داشته باشند. (براتي، 1391، ص 158) بسياري از آنان به وجود خداوندي يكتا (برهمن) باور دارند كه ممكن است به گونه هاي مختلف پرستش شود. براي نمونه، خداوند مي تواند به صورت كودك، دوست، سلطان، مادر يا عاشقي ظاهر گردد. خداوند مي تواند به هيئت مذكر يا مؤنث، يا به شكلي غير بشري تجلي يابد و پرستش شود. هندوان گاه خداوند را در قالب تثليث (تريمورتي) درك مي كنند. تريمورتي هندو شامل برهما (آفريننده)، ويشنو (نگهدارنده) و شيوا (ويرانگر) است. با اين حال، نه تنها برهما به ندرت ستايش مي شود، بلكه امروزه غالباً تريمورتي يا تثليث جاي خود را به گروهي پنج گانه از خدايان داده است: ويشنو، شيوا، دِوي،(Devi) سوريا،(Surya) و گانِشا(Ganesha). (همان، ص 159-160)

در عصر وده اي، به ويژه در متن كهن رگ وده نيز سه نوع تطور دربارة اعتقاد به خدا ديده مي شود: (جلالي، 1372، ص 52-55)

يك. بسيار خدايي يا طبيعت پرستي: مرحلة اولية افكار وده اي طبيعت پرستي و تصور خدايان مختلف بود. سرود هاي زير نمايندة اين مرحله اند: سرودهاي 1، 48، 50، 154 و 185 ماندالاي اول؛ سرود 84 ماندالاي پنجم؛ و سرودهاي 68، 89، 125 و 168 ماندالاي دهم. در اين مرحلة خدايان زيادي كه داراي كاركرد ويژه بودند، ستايش مي شدند. برخي از اين خدايان بدين شرح هستند:

ايندرا (Indra): ايندرا از قدرتمندترين و محبوب ترين خدايان رگ وده است كه نامش در بيش از 250 سرود آمده است. ايندرا به همراه سوريا و آگني، قدرت بيكران خود را از طريق قرباني هايي كه به پيشگاهشان تقديم مي شده كسب مي كردند. (ذكر گو، 1377، ص153) او زمين را به «آريه» و باران را به مردي كه برايش نذر مي آورد بخشيده است. ايندرا تاكيد دارد كه خدايان به خواهش او در حركتند و اوست كه آب هاي خروشان را هدايت مي كند. او همچنين به ياري و يا ويراني اموري كه مي خواهد، مي پردازد. (ماندالاي چهارم، سرود 26) آب هاي خروشان را ايندرا رهبري مي كند و خدايان به خواهش او در حركت اند. (ماندالاي چهارم، سرود 26)

اوشس (Usas): از اين خدا با عنوان دختر آسمان ياد مي شود كه جلال خود را با روشنايي نمايان مي سازد. تصور بر اين است كه اين خدا مي تواند دشمنان هندوان را نابود كند، همچنين او تاريكي را نابود و راه ها را روشن مي نمايد تا موجودات زنده از آنها بگذرند. هندوان از اين خدا بركت و روشني تقاضا مي كنند و معتقدند كه او برانگيزانندة سعادت عظمي است. ثروت و شهرت شگرف و اخلاف نرينه، از ديگر تقاضاهايي است كه از اين خدا طلب مي شود. او نيك خواه موجودات است و افكار مردم را مي بيند. او صاحب ثروت فراوان است و بر گنج  ها و اموال گوناگون حكومت مي كند. اوشس به مردي كه مراسم مقدس انجام مي دهد، ثروت مي بخشد. هندوان از اين خدا ، ثروت طلب مي كنند كه شامل گاوان، اسبان، روزي فراوان و پسران است.(ماندالاي هفتم، سرود 75)

آديتياها (Adityas): آديتياها نام عام گروهي از خدايان است كه همگي فرزندان آديتي اند. آديتي را مادر خدايان دانسته اند. آديتياها تجلي و تجسم قوانين كيهاني در جوامع انساني اند، آنها روابط انسان ها را با يكديگر و همچنين روابط بشر را با قواي طبيعي و عناصر خمسه، كه مسير اتصال به خدايان است، برقرار مي كنند. (ذكر گو، 1377، ص 31) رگ وده تعداد آديتياها را شش عدد ذكر مي كند. (ماندالاي دوم، سرود 27، يند1) يكي از آديتياهاي اصلي، ميترا ست كه از هم پيمانان وارونا بوده و نام او به جز يك جا، همواره با نام وارونا آمده است:

اي ميترا- وارونا، اي فرمانروايان آسماني كه بر عرش مقدس حكم مي رانيد و روشنايي نور را نظاره مي كنيد و با ابرهاي رنگارنگ خويش، در دل رعد و برق ظاهر مي شويد، و با معجزات خدايي خود آسمان را به بارش در مي آوريد! (ماندالاي پنجم، سرود 63، بندهاي 2-5) اي جفت جاويداني! از حكومت جهان كه بر هزاران ستون استوار است، نگهباني كنيد. (ماندالاي پنجم، سرود 63)

هندوان با تقديم نذر به آديتياها، آديتي، ميترا و وارونا اميدوارند كه بتوانند آنها را شادمان كنند. آنها با تجليل از همة آديتياها از آنها بركت تمنا مي كنند. (ماندالاي هفتم، سرود 51)

اشوين ها (Asvins ): در خطاب به اشوين ها آمده است: «اي اشوين هاي درخشان! با اسب هاي نجيب خود بياييد، و سرود خدمتگزار خويش را بپذيريد». اين سرود دربارة لذت بردن اشوين ها از نذور مردمان سخن گفته است. سراينده از اشوين ها مي خواهد كه از ضيافت دشمنشان بگذرند و تنها نيايش آنها را بشنوند. تصور سرايندة سرود اين است كه اشوين ها زيبايند و به تقديم كنندگان نذرها جمال ابدي مي بخشند و خدمتگزاران با وفاي خود را نجات مي دهند. سراينده با سرود نيكوي خود در سپيده دم، اشوين ها را پرستش مي كند تا آنها نيز گاو او را با شير خويش غذا دهند و روزي بخشند. در پايان دعا مي كند كه اي خدايان! ما را هميشه با بركت خود حفظ فرماييد. (ماندالاي هفتم، سرود 68)

آگني (Agni): سرايندة رگ وده مي گويد: آگني مي تواند او را از ميان غم و مشكلات نجات دهد؛ همانند قايقي كه از ميان رودخانه مي گذرد. (ماندالاي اول، سرود 99) در سرودي ديگر، دربارة غذا دادن به آگني با بر افروختن آتش سخن مي گويد كه نتيجة آن، جلال، و پيروزي و دانايي است. آگني خداوند نيرو و ثروت هاي عظيم است:« آن خداي قائم به نفس و برنا، به آن فناپذيري كه او را ستايش مي كند، گنج ها مي بخشد. (ماندالاي چهارم ، سرود 12)

در فرازي ديگر، آگني، خداي جوان است كه مي تواند گناهان را پاك كند: «اي خداوند جوان! هر گناهي كه ما در صورت ابناي بشر از راه بلاهت در اينجا مرتكب شده ايم، در حضور اديتي ما را از گناه پاك ساز. اي آگني! از تقصير ما درگذر.» (ماندالاي چهارم، سرود 12، بند 4)

در جاي ديگر، بر حضور همه جايي و حاكميت آگني تاكيد شده است: «آگني در آسمان و زمين، همه جا حاضر است. همة گياهاني كه در زمين مي رويند، تحت فرمان اوست.» (ماندالاي اول، سرود 98)

بخشش گناهان و خلاصي از رنج، سلامتي، توانايي به اخلاف و فرزندان، و عمر طولاني، از مطالبات هندوان در اين سرود است. (ماندالاي چهارم ، سرود 12)

رودرا (Rudra): وي از خدايان جوّي رگ وده است. او خداي طوفان هاي مخوف، پروردگار زمان و رب النوع مرگ است. او پدر رودراها و ماروت هاست. او خداوندي خونخوار و خشمگين است و حركاتش چون طوفاني ناگهاني و بنيان كن، زمين را به نابودي مي كشد. اوست كه دستور حملات تب و بيماري را صادر مي كند و در عين حال، شفا دهنده نيز هست. (ذكر گو، 1377، ص 191) در رگ وده، خطاب به رودرا آمده است:

اين سرود ها را براي رودرا بياوريد كه كمانش محكم و قوي مي باشد و خدايي قائم به ذات و داراي تيرهاي تند پرتاب است. آن داناي پيروزمند كه هيچ كس بر او غلبه نكرده و داراي سلاح هاي بُرّان است، باشد كه دعوت ما را بشنود. او به وسيلة خداوندي خويش به موجودات زمين مي انديشد و با سلطة والاي شاهنشاهي خود، در فكر موجودات آسماني است. اي رودرا ! با ميل به خانه هاي ما بيا كه با سرود به تو خوشامد مي گوييم و همة بيماران خانواده هاي ما را شفا عطا فرما.

... تو اي خداوند بسيار مهربان! هزاران دارو داري؛ هيچ گونه بدي به پسران و اخلاف ما مرسان.

ما را مكش و ما را ترك مفرما، اي رودرا! و چون به خشم آيي، كمندت بر ما نيفتد. علفزار پيراسته، و شهرت در ميان زندگان به ما عطا كن. اي خداوند ! ما را پيوسته با بركت حفظ فرما. (ماندالاي هفتم، سرود 46)

هرن گربهه (Hiranya- garbaha): از نگاه رگ وده، «هرن گربهه» بخشندة روح و دهندة نيروست؛ فرمانش را (حتي خدايان ديگر) بجا مي آورند. او خداوند مرگ، و سايه اش ابديت است. (ماندالاي دهم، سرود 121) هرن گربهه بر مجموع دو پايان و چهارپايان حكم مي راند،(ماندالاي دهم، سرود 121) به واسطة عظمت اين خداست كه كوه ها موجود ند، او مالك درياها و رودخانه هاست، فضا از اوست؛ آسمان ها به او محكم، و زمين به خاطر او پا برجاست. اين خدا، آگني و قرباني را به وجود آورد. او آب ها را در اطراف نگاه داشت و در ميان خدايان، بالاترين خداي يكتا بود. هرن گربهه پدر زمين است و جهان بر او متكي است. آسمان را او به وجود آورد. آب هاي بي پهنا، ژرف و دل انگيز را آفريد. سود و زيان ما در دستان قدرتمند اوست. (ماندالاي دهم، سرود 121)

رگ وده جز در يك جا،4 تعداد خدايان را 33 خدا مي داند: 8 واسو، 11 رودرا، 12 اديتيا و 2 خداي نا مشخص ديگر. در سرود 28 ماندالاي هشتم آمده است: «باشد كه 33 خدا در روي علف مقدس بنشينند.»

در سرود 30 از همين ماندالا، خطاب به خدايان آمده است: «نابود كنندة دشمنان، خداياني كه مانو شما را مي پرستد، شما سي و سه تن هستيد و به همين گونه در سرود خوانده شده ايد.»

 در سرود 139 از ماندالاي اول، ضمن حصر خدايان به 33 عدد، اشاره مي كند كه 11 خدا در آسمان، 11 خدا در زمين و 11 خدا در آب ها مقام دارند و هر يك از آنها با كمال اشتياق، قرباني ها را از مردم مي پذيرند.

 در يك تقسيم بندي، خدايان متكثر به دو دستة انفرادي و گروهي تقسيم شده اند. خدايان انفرادي به سه گروه آسماني، فضايي و زميني، و خدايان گروهي نيز به سه دستة آديتياها،(Aditya) ماروت ها،(Marut) و واسوها(Vasu) تقسيم گرديد اند. واسوها خدايان بخشايندة نعمت، سلامتي و فراواني اند تعداد آنها هشت تاست: آتش، خاك، باد، هوا، آسمان، ماه، خورشيد و ستارگان. تعداد ماروت ها مشخص نيست اما به صورت جمعي و متشكل و به صورت برادر، هم سن و سال و متحد الفكر جلوه مي كنند. ماروت ها با رعد و برق پيوستگي دارند و مانند خورشيد فروزان اند. تعداد آديتياها 6، 8 و 12 عدد مورد اختلاف است. اين خدايان در آسمان اند و بر عناصر طبيعت تسلط دارند. آنها از صفاتي چون زرّين، درخشان، پاك و گردانندة نظام هستي برخوردارند.

 بر اساس كيهان شناسي وده اي كه عالم به سه اقليم آسمان، زمين و فضاي ميانه تقسيم شده است، خدايان وده اي نيز به خدايان آسماني، زميني و جوي دسته بندي شده اند. (ذكر گو، 1377، ص 25) خدايان آسماني عبارت اند از: خدايان گروهي (آديتياها)، ديائوس، سوريا، اشوين ها، و اوشاس. آديتياهاي اصلي عبارت اند از: ميترا، آريامن، بهاگا، وارونا، داكشا و آمشا؛ و آديتياهاي فرعي عبارت اند از: تواشتري، پوشان، وي واسوات، ساويتري، شاكرا و ويشنو. (ذكر گو، 1377، ص 26) خداياني كه ميان آسمان و زمين هستند، عبارت اند از: ايندرا، رودرا، وايو- واتا و اَپام نپات. (همان) در سرود 158 ماندالاي دهم، سوريا (خورشيد) خداي آسمان، وات خداي جو، و آگني خداي زمين توصيف شده اند.

دو. توحيد يا يكتا پرستي: در آخرين سرود  هاي رگ وده، از يك خدا صحبت شده است؛ خدايي كه خالق و پروردگار عالم است. اين خداي يگانه كه به نام هاي ويشوَه- كرمه (Vis’vakarma)، پوروشَه (Purusa) و پره جاپتي (Prajapati) خوانده شده، آفرينندة جهان است و همه چيز را مي بيند و در هر جا حضور دارد. (شايگان، 1383، ج 1، ص 78) سرودهاي 89 و 164 ماندالاي اول، بندهاي 5 و 8 سرود 54 ماندالاي سوم، سرود 41 ماندالاي هشتم و سرود هاي 72، 82، 90، 121 و 190 ماندالاي دهم، معرف تمايل سرايندگان آنها به يكتاپرستي است. در اين مرحلة همه خدايان مظهر يك خداي متشخص اند:

او را اندرا و ميترا و وارونا و آگني و حتي گروتمان- پرندۀ تيزبال آسماني- مي خوانند. يك واقعيت مفرد را دانايان به چند نام مي خوانند: وقتي كه از آگني و يم و ماتريشون سخن مي گويند. (ماندالاي اول، سرود 164، بند 46)

در آغاز «هرن گربهه» بود؛ چون به وجود آمد، يگانه خداوند آفرينش بود.  او زمين و آسمان را نگاه مي داشت. پس ستايش و نذر خود را به سوي چه خدايي تقديم نماييم؟

... آن كه به عظمت او اين كوه هاي پوشيده از برف موجود است؛ آن كه مردم او را مالك درياها و رودخانه ها مي دانند؛ آن كه اين قسمت هاي فضا از اوست، و آن كه بازوان به او تعلق دارد.

پس ستايش و نذر خود را به سوي چه خدايي تقديم نماييم؟ آن كه به او آسمان محكم و زمين پا برجاست، و آن كه به او آسمان ها و كرۀ آفتاب ثابت اند، و آن كه اندازۀ آب در افلاك است. پس ستايش و نذر خود را به سوي چه خدايي تقديم نماييم؟ آن كه آسمان و زمين به حمايت او به وجود آمدند و به روشني درخشان است. با فكر خود او را مي نگرد و خورشيد طالع در او مي درخشد.  پس ستايش و نذر خود را به سوي چه خدايي تقديم نماييم؟ ... او كه پدر زمين است و بي اشتباه جهان بر او متكي است و آسمان را به وجود آورده، و آب هاي بي پهنا و ژرف و دل انگيز را آفريده است؛ باشد كه او ما را گزندي نرساند. پس ستايش و نذر خود را به سوي چه خدايي تقديم نماييم؟

هيچ كس جز تو، اي «پرچاپتي»! وجود را به همة اين موجودات نداده است. (ماندالاي دهم، سرود 121)

سه. وحدت وجود فلسفي: در اين تحول فكري، مكتب وحدت وجود فلسفي مطرح شد كه اساس آن بر وجود اعلاي غير شخصي و شناخته نشدني قرار گرفته است.

بر هر ثابت و بر هر جنبنده، و نيز بر هر آنچه راه مي رود و بر هر آنچه مي  پرد و بر تمام اين آفرينش رنگارنگ، تنها يك (ذات) فرمانروايي مي كند. (ماندالاي سوم، سرود 54)

در رگ وده آمده است كه بايد بين حقيقت مطلق «برهمن» و خداي واجد شخصيت «ايشوره» (Isvara) فرق گذاشت. غالب افكار فلسفي و مذهبي اي كه بعدها به وجود آمد، از همين فكر سرچشمه گرفته است. در مرحلة وحدت وجود فلسفي، همة خدايان جزئي از آتمن (Atman) قرار مي گيرند.

بر هر ثابت و بر هر جنبده، و نيز بر هر آنچه راه مي رود و بر آنچه مي پرد، و بر تمام اين آفرينش رنگارنگ، تنها يك (ذات) فرمانروايي مي كند. (ماندالاي سوم، سرود 54)

در عصر وده اي، روش هنداون براي ستايش خدايان، روش قرباني كردن و تقديم نذورات براي خدايان طبيعت، مانند خداي خورشيد (سوريا)،(Surya) خداي باران (ايندرا)،(Indra) خداي آتش (آگني) يا خدايي به نام سوما،(Soma) همراه با خواندن اوراد و دعاهاي ودايي بود. (براتي، 1391، ص 165) فلسفة اين عبادت ها هم از طلب ثروت، فرزند، امنيت، و.... فراتر نمي رفت:

باشد كه حاجات ما كه به منظور آنها براي تو قرباني مي كنيم، روا گردد.

باشد كه صاحب ثروت شويم. (ماندالاي دهم، سرود 121)

در سرودي خطاب به ايندرا مي گويد: صداي مرا بشنو و بدان بي اعتنا نباش؛ باشد كه ما در خور عطاي گنج هاي تو باشيم. ما در انديشة تجليل تو هستيم؛ باشد كه ما هميشه در خور بخشش گنج هاي تو باشيم. اي ايندراي الهي! تو ثروت دل خواه ما را مي بخشي؛ ثروتي كه سر چشمة نيروي عظيم و فرزندان بي شمار است. تو به ما مسكن مي بخشي؛ تو به ما دوستان عطا مي كني. آن بخشش فراوان كه از تو، اي ايندرا! منبعث مي گردد، بي گمان به آن كه تو را ستايش مي كند، آنچه را كه آرزو دارد خواهد بخشيد. آن را به ما كه ستايندگان توايم، عطا فرما، تو، كه مورد پرستش مايي! دعاي ما را ناديده مگير تا ما تو را در اين قرباني تجليل نماييم. (ماندالاي دوم، سرود 11) خدايان نيز به اين امور توجه نشان داده، آنها را مورد لطف و عنايت خود قرار مي دهند:

من مردمي را كه دوست دارم، فوق العاده نيرومند مي سازم؛ او را به مقام دانشمندي و ريشي و براهمني مي رسانم. (ماندالاي دهم، سرود 125) اين منم (ايندرا) كه براي پرستندگانم گله هاي بزرگ گاو و اسب گرد مي آورم (درست مي كنم) و چون از عصارۀ سوما و نواي سرودها سر مست شدم، با پيكانم براي آنان طعمه به دست مي آورم و اموال بسيار زياد براي ايشان جمع مي كنم. (ماندالاي دهم، سرود 48، بند 4) باشد كه نگاهدارندگان جهان، نگاهدار ما نيز باشند؛ باشد كه امروز براي نگاهداري ما «سوما» را بنوشند. همة «آديتيا»ها، همة «ماروت» ها، همة خدايان، همة « ريبهو» ها. و «ايندرا» ، و «آگني»، و «اشوين» ها را تجليل كرده ايم؛ همة شما به ما بركت بخشيد. (ماندالاي هفتم، سرود 51) باشد كه آگني ما را از ميان مشكلات بگذارند و مانند قايقي كه از ميان رودخانه مي گذرد، ما را از ميان غم عبور دهد. (ماندالاي اول، سرود 99) در سحرگان به درگه بهاگا (Bhaga، از خدايان گروهي آديتياها) دست دعا بلند مي كنيم. اوست قادر، فاتح، فرزند آديتي، بخشاينده، كه فقير و غني و حتي شاهان از او طلب سهم خويش مي كنند. ما را هدايت كن اي بهاگا!... ثناي ما را بشنو اي بهاگا! و به ما ثروت ارزاني كن. بر تعداد گاوها و اسب هاي ما بيا فزا؛ باشد كه در جواني و مردي، ثروتمند و غني باشيم. (ماندالاي هفتم، سرود 41، بندهاي 2-3)

از مطالب پيش گفته به دست مي آيد كه رگ وده، هم در باب تصور از خدا و هم دربارة وحدت يا تكثر خدا، ديدگاهي منسجم و هماهنگ ندارد و اين به دليل ويژگي انساني سرايندگان آن است. همچنين با توجه به نوع حاجات هندوان و نيازهايي كه به درگاه خدايان مطرح مي كردند، مي توان تا حدودي به عمق نگاه آنها و شناختي كه از خدا و انسان داشتند، پي برد. اين نوع نگاه، با نگاهي كه در قرآن به خدا و انسان، و فلسفة عبادت مطرح شده است، فرسنگ ها فاصله دارد. در مقام مقايسه ميان تعاليم رگ وده و قرآن كريم، به بروشني پي مي بريم كه خدا در قرآن كريم مفهومي مشخص دارد. خداوند ذات مقدس و يگانه اي است كه آسمان ها و زمين را آفريده و همة امور به دست تواناي اوست: اللّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقًا لَكمْ(ابراهيم: 32)؛ ذلِكمُ اللّهُ رَبُّكمْ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ خالِقُ كلِّ شَي‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلي‏ كلِّ شَي‏ءٍ وَكيلٌ،(انعام: 102) رزق و روزي انسان و همة موجودات، تنها به دست خداست: قُلْ إِنَّ رَبّي يبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَي‏ءٍ فَهُوَ يخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيرُ الرّازِقين،َ(سبأ: 39) خداست كه بيماري ها را شفا مي بخشد: وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يشْفينِ(شعراء: 80) و به انسانها فرزند، چارپايان، باغات و ساير نعمات اعطا ميكند: وَ اتَّقُوا الَّذي أَمَدَّكمْ بِما تَعْلَمُونَ، أَمَدَّكمْ بِأَنْعامٍ وَ بَنينَ، وَ جَنّاتٍ وَ عُيونٍ.(شعراء: 132- 134) بنابراين، در نگاه توحيدي قرآن كريم، خداوند آفريننده، رازق، همه دان، همه توان و به طور خلاصه، داراي همة صفات كمالي، و مبرّا از همة اوصاف نقص است و همه آفريده ها در برابر او ناچيز و نيازمند به شمار مي آيند: يا أَيهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَي اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنِي الْحَميدُ. (فاطر: 15) مسلمانان تصور كاملاً مشخصي از خداي خود دارند؛ از اين رو در هر لحظه و هر مكاني با او سخن مي گويند و به درگاهش دعا كرده، نيازهاي خود را از او مي خواهند. آنها ميدانند كه بايد تنها او را بپرستند و از او اطاعت كنند و تنها از او كمك طلب نمايند: إِياك نَعْبُدُ وَ إِياك نَسْتَعينُ؛ (حمد: 5) زيرا جز خدا، همه چيز مخلوق و ذاتا ناتوان و عين ربط به حضرت حق اند. اين در حالي است كه مفهوم خدا در رگ وده امري نامشخص است. هندوان نيازهاي متعدد خود را با خدايان متعدد در ميان مي گذارند؛ خداياني كه توان و نيروي خود را از نذورات و قرباني هاي مردمان به دست مي آوردند. و با اهداي نذر و قرباني به درگاهشان شاد مي شدند. هندوان خداوند را دقيقاً همانند انسان تصور مي كردند؛ خداياني كه همانند انسان ها شاد مي شوند؛ نيازمند و احساسات و عواطف دارند:

اي خداياني كه كارهاي شگفت مي كنيد! از اين نذور كه ما براي تهنيت شما مي آوريم، لذت بريد. شيره هاي شادي بخش (سوما) در پيش شما مهياست. بشتابيد و از نذر من بهره بر گيريد. (ماندالاي هفتم، سرود 68) باشد كه اندرا، حافظ بي مانع، از اين غذاها (گوشت هاي) گوناگون (قرباني) كه تمام خواص مردانگي در آنها نهفته است، لذت برد. (ماندالاي اول، سرود 5، بند 9) شما كه مالك نيروييد، هنگام مراسم (ما) سيراب شويد. (ماندالاي هفتم، سرود 37، بند 3)

2. جهان شناسي (چگونگي پيدايش جهان) در  رگ وده

اسطورة چگونگي پيدايش جهان، از مباحث بسيار مهمي است كه به عقيدة برخي، كليد شناخت دين ودايي به شمار مي رود. اهميت بنيادي اين اسطوره از آنجاست كه هر لحظة مهم زندگي را تكراري از آن فرايند آغازين قلمداد كرده اند.(کويپر، 1389، ص 110) دربارةچگونگي پيدايش جهان، دو روايت وجود دارد:

الف) در آغاز، فقط آب وجود داشت كه در خود، حامل نطفة زندگي بود. كلوخ كوچكي از زير آب به بالا آمد و بر سطح آن شناور شد. آن كلوخ روي سطح گسترش يافت و به كوهي مبدل گشت و اين آغاز پيدايش زمين بود؛ اما زمين همچنان روي آب ها شناور ماند.(كويپر، 1389، ص 109-110)

ب) برترين خدا، پدر جهان، گل را توده مي كند؛ ولي بود يا نبود اين خدا، فقط اهميتي جانبي دارد؛ زيرا جهان نخستين به خودي خود مقدس بوده است و براي اينكه فرايند اين پيدايش اتفاق بيافتد، نيازي به آفريدگار نبود. به يك معنا، اعتقاد داشتند كه اشيا خود وجود دارند.

 به هر حال، جهان در اين مرحلة نخست - كه به صورت كوه نشان داده شده است - هنوز واحدي نا متعين بود؛ يعني هنوز هيچ كدام از تضادهايي كه جزئي از جهان محسوس ما هستند، وجود نداشتند؛ نه آسمان بود، نه زمين؛ نه روز و نه شب؛ نه روشنايي و نه به معناي واقعي كلمه، تاريكي؛ و نه تقابل فراگير ميان مرد و زن و مذكر و مؤنث. به همين دليل است كه اين اسطوره، در همين مرحلة پيدايش، گهگاه به موجودات ابتدايي دو جنسي اشاره دارد كه به ديگر موجودات، هستي مي بخشند. اسطورة در آميختن نقش هاي پدر و مادر، به واقع منسجم و در شيوة خود، منطقي است. گروه ويژه اي از خدايان، اسوره ها(Asuras) را با اين مرحلة نخست مربوط مي دانستند.(كويپر، 1389ش 45، ص 110) كساني كه سرودهاي وده اي را سروده اند، خوب مي دانستند كه مرحلة نخست پيدايي جهان، به هيچ وجه يك اسطورة آفرينش نيست؛ زيرا چيزهايي از پيش وجود داشتند كه وجود آنها را مسلم مي شمردند. در سرود خلقت چنين آمده است:

آن هنگام، نه نيستي بود و نه هستي؛

نه هوايي (جوي) بود و نه آسماني كه از آن برتر است.

چه پنهان بود، در كجا، در ظل حمايت كي؟ آيا آب ژرف بي پاياني وجود داشت؟

آن هنگام، نه مرگ بود و نه زندگي جاويدي و نه نشانه اي از شب و روز.

به نيروي ذات خود، فرد يگانه، بي حركت (باد) تنفس مي كرد؛

جز او هيچ چيز وجود نداشت.

در آغاز، تاريكي در تاريكي نهفته بود.

هيچ علامت مشخصي نبود؛ همه جا آب بود.

آن فرد به نيروي حرارت به وجود آمد.

در ابتدا، خواهش (خواستن) در آن فرد پيدا شد.

آن اولين بذر بود كه فكر، محصول آن است.

دانشمندان كه در دل خويش به نيروي دانش جست و جو مي كنند، قيد وجود را از عدم دريافته اند.

شعاع آنها روشنايي را در تاريكي گسترش داد.

ولي آيا فرد يگانه در بالاي آن بود، يا در زير آن؟ قدرت خلاقه وجود داشت و نيروي ايجاد؛

در زير، قدرت بود و در بالا امر.

كيست كه به يقين بداند و كيست كه آن را در اينجا بيان كند؟

در كجا تولد يافت و در كجا اين آفرينش به وجود آمد؟

خدايان بعد از خلقت جهان پيدا شدند؟

پس كه مي داند آفرينش از كجا پيدا شدند؟

پس كه ميداند كه آفرينش از كجا سرچشمه گرفته است؟

هيچ كس نمي داند كه آفرينش از كجا برخاسته است و آيا او آن را به وجود آورده، يا نه؟

آن كه بر عرش اعلي ناظر بر آن است، تنها او مي داند، و شايد او هم نداند. (ماندالاي دهم، سرود 129)

مرحلة وحدت نامتعين، با تولد ايندرا (Indra) به پايان رسيد. كاركرد اسطوره اي ايندرا، محدود است به اينكه باعث شده از جهان نامتعين مرحلة نخست، جهاني دوگانه همراه با اشكال و صور متعين به وجود آيد. ايندرا فرايندي را در جهان نخستينِ مادة بي شكل آغاز مي كند كه به واسطة آن، جهان بالقوه به جهان واقعي تبديل مي شود و در آن، روشني به وجود مي آيد و با تاريكي تضادي را تشكيل مي دهد. در آن، زندگي در كنار مرگ وجود دارد و خير با شر موازنه اي مي سازد. ايندرا هيچ چيز را نمي آفريند؛ بلكه مانند نوعي نيروي مغناطيسي عمل مي كند كه همة نيروها و همة موجودات جهان را به يكي از دو قطب هستي متمايل مي كند: «هنگامي كه ديوه ها و اسوره ها به جنگ بزرگ دست زدند، همة اين موجودات به دو گروه بخش شدند. برخي به سوي ديوه ها رفتند و ديگران به سوي اسوره ها.»(كويپر، 1389، ص 123)

رگ وده تنها با مرحلة دوم پيدايش جهان كه صنع ايندرا ست، سرو كار دارد و بدان مي پردازد. از اشاره هاي پراكندة رگ وده در سرودها، تصوير زير به دست مي آيد:

ظاهرً صنع ايندرا شامل دو بخش مختلف مي شود كه به ترتيب با «تپه نخستين» و «درخت زندگي» ارتباط دارند. تپة نخستين كه هنوز روي آب شناور است به پايين ميخ كوب شده است و بايد آن را گشود؛ اما نيرويي مقاوم و قوي در كوه وجود دارد و جنگ قهرمانانة ايندرا، بر ضد همين نيرو ست، كه آن را ورتره(Vrtra) مي خوانند. در اين اسطوره، نيروي مقاوم را در اژدها تشخص مي بخشند؛ از اين رو، ايندرا بايد اژدها را بكشد. نبايد فراموش كرد اين اژدها كه ـ آن نيز ورتره ناميده مي شود ـ تنها نمايانگر جنبه اي خاص از كوه نخستين است؛ يعني مقاومتي، كه ايندرا بايد بر آن غلبه كند تا بتواند تپه را بشكافد. در اين جنگ، ايندرا پيروز مي شود او اژدها را ميكشد و از تپۀ به زور باز شده، زندگي با دو جنبه اش، يعني آب و آتش، بيرون مي جهد. در اسطورة آفرينش، آب را با چهار رودخانه نشان مي دهند كه از ستيغ كوه در چهار جهت مختلف جريان مي يابند و آتش را با خورشيد نشان مي دهند كه از كوه يا آب ها سر بر مي آورد. در اين زمان، كوه ديگر شناور نيست. كوه كه اكنون پشتيباني پيدا كرده است، در همة جهات آغاز به گسترش مي كند تا به وسعت زمين مي رسد. با اين همه، كوه، نخستين مركز كيهاني و ميخي كه زمين را در جايش نگه مي دارد، باقي مي ماند؛( كويپر، 1389، ص 112-113) اما بخش دوم كار ايندرا، با درخت زندگي ارتباط دارد. ايندرا در اينجا به مثابه ستون نگه دارندة آسمان عمل مي كند كه تا اين زمان روي زمين افتاده بود. ايندرا با چنين كاري، دوگانۀ آسمان و زمين را مي آفريند.(كويپر، همان)

ماندالاي دهم، سرود 72 دربارة كيفيت پيدايش جهان، سه پديده را توصيف مي كند: پيدايي جهان؛ پيدايي خدايان؛ و پيدايي خورشيد: «برهمنسپتي» مانند آهنگر ماهري، از غير موجود موجود را به وجود مي آورد. به عبارت ديگر، او از نيستي هستي پيدا كرد. سپس زمين و جهات (خط افق) يا فضا و «اديتي» با «دكشه» به وجود آمدند و از بطن اديتي خدايان پيدا شدند؛ آن گاه خدايان، خورشيد را جلو آوردند. اديتي هشت پسر داشت (گروه خداياني كه «آديتيا» ها خوانده مي شوند)؛ اما «مارتنده» پسر هشتم را مطرود كرد؛ بدين سان كه او را زاييد و مي راند (يعني طلوع كرد و غروب كرد). (جلالي، 1372، ص 40) اما در ماندالاي دهم، سرود 129 آمده است كه ابتدا، نه نيستي بود و نه هستي. يك مادة بسيار كهن به وسيلة حرارت پيدا شد. اين رابطه اي است ميان ناموجود و موجود؛ ميان نيستي و هستي. از حرارت، قانون و نظم(Rta) به وجود آمد و پس از آن، شب و اقيانوس و سال، و آن گاه دهاتا، يعني آفريدگارِ بزرگ خورشيد و ماه، و پس از آن، آسمان و زمين و هوا را خلق كرد. (جلالي، 1372، ص 40)

دربارة آفرينش جهان هستي، يك ديدگاه ديگر در ماندالاي دهم آمده است كه مطابق آن، پُروشَه خدايان را از خودش توليد كرد تا آنها او را قرباني كنند و جهان را از اجزاي مختلف بدنش پديد آورند.

پُروشَه(Purusha) در حقيقت، تمام اين (جهان مرئي) است و آنچه بود و آنچه خواهد بود. او خداوند ابديت است، و به سبب حرارت (قرباني) بدان سو نمو مي كند... همة موجودات، يك چهارم اوست، و سه چهارم ديگر او جاوداني است در آسمان. سه چهارم پروشه به بالا صعود كرد و يك چهارم ديگر كه در اين جهان باقي ماند، مكرر در مكرر گسترش يافت و به اشكال گوناگون درآمد و به تمام آفرينش جان دار و بي جان منتهي شد... او به محض تولد، آشكار شد؛ بعد زمين را آفريد، سپس صور مادي را. وقتي خدايان (اعمال) قرباني را با پروشه بر پا داشتند، بهار، روغن آن، تابستان هيزمش، و پاييز، خود نذر بود. آنها (خدايان) پروشه را كه پيش از آفرينش تولد يافته بود، به صورت قرباني در روي علفزار مقدس ذبح كردند و با او خداياني كه « سادهيه» بودند و آنها كه «ريشي» بودند، قرباني كردند. از آن قرباني كه در آن نذر جهاني تقديم شد، مخلوط دوغ و كره به دست آمد؛ و از آن، مخلوقات هوايي و حيوانات اهلي و وحشي را بيافريد... اسبان از آن به وجود آمدند و آنها كه داراي دو رشته دندان اند، و گله هاي گاو، از آن هستي يافت؛ و همچنين بز و گوسفند.

وقتي پروشه را ذبح كردند، آن را به چند قطعه تقسيم نمودند: دهان او چيست؟ بازوانش كدام؟ ران ها، و پاهايش را چه ناميدند؟

دهان او «براهمن» بود و دو دستش «راجنيه» و ران هايش «ويشيه» و «شودر» از پاهايش به وجود آمد. از فكر (مغز) او ماه پيدا شد و از چشمش خورشيد؛ از دهان او ايندرا و اگني به وجود آمدند و از نفس او، باد وزيدن گرفت.  از ناف او فلك، و از سر او عرش، و از پاي او زمين، و از گوش او جوانب و اطراف (عالم) پيدا شد و بدين سان، جهان (هستي) تكوين يافت. اين قرباني را هفت ديوار بود و سه بار، هفت كنده براي هيزم آن تهيه شده بود. وقتي كه خدايان مراسم قرباني را انجام مي دادند، (دست و پاي) پروشه را بسته بودند. با اين قرباني، خدايان او را كه در همان حال قرباني شده بود، پرستش كردند. آنها مراسم و تكاليف اوليه بود. آن بزرگان در عرش شريك او شدند؛ جايي كه خدايان باستاني، يعني سادهيه ها، منزل دارند. (ماندالاي دهم، سرود 90) چيزي كه بوده است و هنوز بايد باشد... همة مخلوقات يك چهارم اويند؛ سه چهارم، بهشت جاودان است... زماني كه خدايان با پروشه قرباني اجرا كردند، بهار، كرة مذاب بود؛ تابستان، سوخت بود؛ و پاييز، پيشكش. خدايان اين موجودات آسماني، و رازبينان، با او قرباني بر پا ساختند. (ماندالاي دهم، سرود 90)

خلاصه آنكه افكار و انديشة شاعران رگ وده دربارة كيفيت پيدايش جهان، داراي تناقض است. گاهي نخست خدايان پيدا شدند، و سپس جهان به وجود آمد و گاهي برعكس، اول جهان هستي به وجود آمد، سپس خدايان. هر شاعري به مقتضاي اطلاع و انديشة خود، تخيلات خويش را به گونه اي بيان كرده است. (جلالي، 1372، ص 41 از مقدمه؛ حسيني، 1382، ص 46-66) اين در حالي است كه قرآن كريم دربارة چگونگي آفرينش جهان ديدگاهي كاملاً روشن دارد. جهان هستي آفريدۀ الله، پروردگار جهانيان است. او آسمان ها و زمين را در شش دوره آفريده است و ادارة و تدبير آنها را بر عهده دارد: إِنَّ رَبَّكمُ اللّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ في سِتَّةِ أَيامٍ ثُمَّ اسْتَوي‏ عَلَي الْعَرْشِ يغْشِي اللَّيلَ النَّهارَ يطْلُبُهُ حَثيثًا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ اْلأَمْرُ تَبارَك اللّهُ رَبُّ الْعالَمينَ (اعراف: 54). انديشمندان مسلمان دربارة چگونگي آفرينش آسمان ها و زمين و ديگر مخلوقات الهي، بر اساس قرآن كريم و رويات معتبر، تفاسير متقن و استواري را ارائه داده اند كه مي توان به آنها مراجعه كرد. (مصباح، 1368)

انسان شناسي

طبقات چهارگانه و كرامت انسان

مطابق انسان شناسي هندو، انسان ها به چهار طبقه تقسيم مي شوند و معيار كرامت و ارزش افراد، وابسته به طبقه اي است كه در آن متولد مي شود. از اين نگاه، انسان ها تكويناً از كرامت واحدي برخوردار نخواهند بود. هر كس در طبقات بالا متولد شود، ارزشمند و مورد تكريم است، و هر كس در طبقة زيرين گام به دنيا نهد، پست و خوار خواهد بود. بنابراين، طبقات افراد، ارزش و قيمت افراد را مشخص مي كند. سه طبقة عالي عبارت ند از: براهمنان (گروه كاهنان)؛ كشتريه ها (طبقة جنگجو يا اشراف) و ويشيه ها (طبقة پيشه وران و بازرگانان). طبقه چهارم شودره ها هستند؛ آنها اقوام بومي هندوستان بودند كه آريايي ها بر آنها غلبه يافتند؛ رعايايي كه در جامعة آريايي پذيرفته نشدند و با آنها به صورت بردگان رفتار مي شد. (اسمارت، 1383، ج 1، ص 128)

وقتي پروشه را ذبح كردند، آ ن را به چند قطعه تقسيم نمودند: دهان او چيست؟ بازوانش كدام؟ ران ها، و پاهايش را چه ناميدند؟ دهان او براهمن بود، و دو دستش راجنيه، و ران هايش ويشيه، و شودر از پاهايش به وجود آمد. (ماندالاي دهم، سرود 90، بندهاي 11 و 12؛ Chand, 1961, pp. 89- 99)

برخي معتقدند: نظام طبقاتي و اجتماعي براهمن، كشاتريه و ويشيه، بر تقسيم خدايان به آسماني، جوي و زميني انطباق دارد بدين ترتيب كه خدايان آسماني كه در مقام اصل و حقيقت روحاني نظام كائنات اند، با طبقة براهمن كه قشر روحاني و موبدان جامعه اند هماهنگي دارد؛ خدايان جوّي كه نيروهاي حاكم و قواي اجرايي قوانين هستند، با طبقة كشتريه، و خدايان زميني كه ضامن وفور نعمات دنيوي اند، با طبقة ويشيه منطبق اند. (ذکر گو، 1377، ص 25-26) البته اين گونه انطباق ميان خدايان و طبقات اجتماعي، از نگاه يك هندوي مؤمن، تصادفي نيست؛ بلكه مبتني بر نظامي تكويني و مبتني بر ريتا(Rta) يا نظام كيهاني است.(ذكر گو، 1377، ص 26؛ ر.ك: جلالي، 1372، ص 35؛ اسمارت، 1383، ج 1، ص 131)5 بر اساس انسان شناسي رگ وده، رفتارهاي انساني بايد همانند رفتار طبيعت، داراي نظم و قانون باشد. ريتا، قانون يا نظم جهان، اصول اخلاقي را تعيين مي كند. ريتا، نظم ترتيب و يا ناموس جاوداني جهان است؛ پس براي اصول رفتار بشر نيز همان مقام و اعتبار را دارد. رفتار منظم، از مشخصات اساسي يك زندگي خوب است و عدم نظم و ترتيب كه غالباً به صورت دروغ نشان داده مي شود، بزرگ ترين بدي است. اخلاق حميده، با ناموس كيهان مطابقت دارد. در رگ وده بر دوستي هم نوعان، مهرباني با همه، و انجام دادن وظايفي كه هر شخص نسبت به خدايان و مردم دارد، تاكيد شده است.( جلالي، 1372، ص 58-59 از مقدمه)

اختيار انسان در كسب فضايل اخلاقي

از سرودهاي رگ وده استنباط مي شود كه انسان داراي اختيار و آزادي است. او مي تواند با ارادة خود در راه درست يا نادرست گام بردارد. خدايان انسان هاي خوب و درستكار را پاداش، و انسان هاي بد و بدكردار را عقوبت مي دهد. بر همين اساس، رگ وده انسان ها را به دو دستة بخشنده و لئيم تقسيم كرده است: «بخشندة نيكوكار هرگز از ميان نمي رود؛ لئيم هيچ گاه كسي را نخواهد يافت كه بر او ترحم كند».(مانالاي دهم، سرود 117)

ماندالاي دهم، سرود 117، دربارة اخلاق خوب و ارزش هاي فضيلتمند سخن مي گويد. اين سرود تأكيد دارد كه حيات واقعي انسان، به داشتن اوصاف نيك اخلاقي است. انسان بايد با كسب صفات نيكو و انجام كارهاي خوب، خود را به حيات برساند: كسي كه مهمان نواز نيست، در واقع مرده است و بيهوده در پي غذاست؛ و حتي كسي كه تنها غذا مي خورد، جز گناهكار نيست. (ماندالاي دهم، سرود 117، بند 6) انساني كه به فكر مردم ديگر نباشد و نيازمندان را از در خانة خود براند، شايستة دوستي نيست و بايد او را فراموش كرد. (ماندالاي دهم، سرود 117، بند 4) در مقابل، كسي كه به مستمند ناتوان دوره گرد كه در طلب غذا، كمك كند، و چون از او ياري جويد، فوري به ياري اش بشتابد، سپس او را در زمرة دوستان خود قرار بدهد، رادمرد است. (ماندالاي دهم، سرود 117، بند 3)

از نگاه رگ وده، دنيا و مال دنيا جاودانه نيست و پيوسته در حال گردش است؛ بنابراين، نبايد بدان دل خوش كرد و از ديگران دريغ نمود: «آنكه توانگر است بايد به محتاجان ببخشايد و مدار زندگي آينده را درنظر آورد، زيرا كه مال چون چرخ ارابه به گردش است امروز در دست يكي و فردا درست ديگري خواهد بود.» (ماندالاي دهم، سرود 117، بند 5)

منشأ ارتكاب گناه، درون خود انسان است. انسان ها به دليل ناداني و دل بستگي به دنيا، دچار گناه مي شوند. در واقع، بلاهت يكي از عوامل اصلي گناهكاري انسان است:

اي خداوند جوان! هر گناهي كه ما در صورت ابناي بشر، از راه بلاهت در اينجا مرتكب شده ايم، در حضور اديتي، ما را از گناه پاك ساز.

اي اگني! از تقصيرات ما درگذر. حتي با وجود گناهان بزرگ، ما را از زندان خدايان و آدميان، آزاد كن. (ماندالاي چهارم، سرود 12، بند 4) از كردار بد نياكان، و نيز از نافرماني هايي كه ما خود كرده ايم، در گذر. اي پادشاه، همان گونه كه از گناه دزد و غارتگر اغنام و احشام درمي گذري، از لغزش (گناه) وسيشته (سرايندة اين سرود) درگذر، و همان طوركه از گردن گوساله، يوغ برمي داري و او را آزاد مي سازي، مرا از گناه سبك بار كن. (ماندالاي هفتم، سرود 86، بند 5)

فرجام شناسي انسان

مطابق انسان شناسي رگ وده، انسان تنها يك بار زندگي مي كند و يك بار هم مي ميرد، اما پس از مرگ، جاودانه مي ماند و تنها بدن او از بين مي رود. مطابق اين كتاب، بهشت در آسمان، و دوزخ در جهان زيرين قرار دارد. بهشت كه آن را نوري ابدي فرا گرفته، جاي نيكوكاران، و دوزخ كه فروترين تاريكي است، جاي بدكاران است. (بهار، 1375، ص 168) ارواح نيك و مسعود، ميان خداياني چون اگني، ماروت، ميترا، وارونا و سوما تحت فرمانروايي «ياما» زيست مي كنند؛ و ارواح ملعون و تيره، به پرتگاه نيستي روي مي آورند و رنج بسيار مي برند. (شايگان، 1383، ج 1، ص 109) ارواح مسعود به سوي «ياما» مي شتابند و «ياما» را گردآورنده موجودات مي پندارند. «ياما» نمونة اصلي بشريت، و دادخواه ارواح مردگان است؛ دربارة كرده هاي آنها داوري مي كند و ارواح را طبق رفتاري كه روي زمين داشته اند، عقوبت يا پاداش مي دهد. رگ وده مي گويد: با مايا برخورد كنيد؛ به نياكان بپيونديد و از نتايج كارهايي كه آزادانه يا بنا به احكام شرع انجام داده ايد، در آسمان بهره گيريد.... و از بدي و گناه امساك ورزيد. «ياما» براي شما بارگاهي آماده كرده كه با روشنايي روز و فروغ آسمان ها آراسته شده است. (شايگان، 1383، ص 109)

در سرود ستايش«سوما پومانه» آمده است:

اي پومانه! مرا در آن جهانِ بي مرگي و فناناپذير جاي ده؛ جايي كه نور عرش برقرار است و روشنايي جاويد مي درخشد....

در آن سرزمينِ آرزو، و اشتياق و اميال نيرومند، مرا زندگي جاويد بخش.

در كشور ماه درخشان، جايي كه غذا و لذت به دست مي آيد....

در آن سرزميني كه شادي و نشاط و سرور، و بركت به هم مي پيوندند، مرا زندگي جاويد بخش. در آنجا كه آرزوهاي دلخواه برآورده مي شود. (ماندالاي نهم، سرود 113)

در ماندالاي دهم، سرود 14، «يم» (جم) را فرمانرواي كشور ارواح مردگان لقب مي دهد (بند 1) و اشاره مي كند كه پدران نيكوكار در محضر او شادي مي كنند(بند 10)؛ چراكه معتقد است تجليل كنندگان خدايان، خدايان آنها را تجليل مي كنند (بند3). (ماندالاي دهم، سرود 135)

رگ وده شرح داده است كه چگونه اگني (خداي آتش، كه جسد را در هنگام سوختن در مراسم مرده سوزي در خود فرو ميخورد)، روح يك انسان خوب را پس از مرگ به بالا مي برد. در آن بالا، روح با خوردني ها و آشاميدني ها و انواع ديگر لذت ها پذيرايي مي شود؛ به آنهايي كه دوست شان دارد، مي پيوندد و از رحمت كامل و خالي از زحمت بهره مند مي گردد. در عالم بهشت، ديگر نه ثروت وجود دارد و نه فقر؛ نه قدرت و نه استضعاف؛ و نه بيماري و پيري كه هر خوشي را در دنيا به كام انسان تلخ مي كردند. (موحديان و رستميان، 1386، ص 45)

نتيجه گيري

اگرچه رگ وده از متون مقدس آيين هندو به شمار مي رود و از قدمت بالايي نيز برخوردار است، اما چون برخلاف قرآن كريم كه كلام خداي متعال است «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيك الْقُرْآنَ تَنْزيلاً»،(انسان: 23) از انديشه و افكار انسان ها ناشي شده است، اختلافات و ديدگاه هاي متناقضي در آن وجود دارد. اين همان مطلبي است كه قرآن كريم بدان اشاره فرموده است: «أَ فَلا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافًا كثيرًا».(نساء: 82) بر همين اساس، جهان بيني اي كه در رگ وده مطرح شده، از يك سو، دچار تهافت و چندگانگي آشكار است و هر يك از سرايندگان، به مرور زمان و با توجه به دانش خود، مطالبي را سروده اند كه با مطالب ديگران هماهنگي ندارد؛ از سوي ديگر، از اتقان و وضوحي كامل برخوردار نيست. خداشناسي رگ وده، در اغلب موارد، شرك آلود و مبتني بر تكثر خدايان است. برخي از سرودها تعداد اين خدايان را به 33 عدد مي رسانند و آنها را به دسته هاي انفرادي و گروهي، و آسماني، جوي و زميني تقسيم مي كنند. اما در سرودهاي پاياني، شرك به توحيد منتهي شده و از خدايي واحد كه خالق و پروردگار عالم است، سخن به ميان آمده است. خدايي كه آفريننده اين عالم است و همه چيز را مي بيند و در همه جا حضور دارد. در پاره اي از سرودها، برخلاف شرك و توحيد، اعتقاد به وحدت وجود فلسفي مطرح است كه اساس آن، بر وجود اعلاي غيرشخصي و ناشناختني قرار دارد. رگ وده دربارة چگونگي پيدايش جهان نيز سخنان متناقضي دارد. گاهي گفته است كه نخست خدايان به وجود آمدند، سپس جهان؛ و در مواردي آمده است كه ابتدا جهان آفريده شد، سپس خدايان. افزون بر اين، ر.گ وده تصويري روشن از چگونگي پيدايش جهان ارائه نكرده است. دربارة انسان شناسي نيز رگ وده برخلاف قرآن كريم و روايت اسلامي (كه تنها ملاك برتري انساني بر انسان هاي ديگر را داشتن تقوا و ايمان به خداوند ذكر كرده است، يا أَيهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكمْ مِنْ ذَكرٍ وَ أُنْثي‏ وَ جَعَلْناكمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكرَمَكمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكمْ إِنَّ اللّهَ عَليمٌ خَبيرٌ (حجرات: 13)؛ و در حديثي، وجود مقدس پيامبر اكرم(ص) فرموده اند: همة مردم مانند دندانه هاي شانه با هم مساوي و برابرند. الناس كلّهم سواء كأسنان المُشط،(حلواني، 1404 ق، ص 39))، ملاك برتري انسان ها را طبقات انسان ها معرفي كرده است. افرادي كه در طبقات عالي زاده مي شوند، ارزش و كرامت ذاتي دارند؛ اما انسان هايي كه در طبقات زيرين و پست متولد مي شوند، بي ارزش و دون پايه تلقي مي گردند. در واقع، طبقة هر كس ارزش او را مشخص مي سازد؛ درحالي كه تولد در طبقات بالا يا پايين جامعه، امري غيراختياري است و نمي تواند پاية ارزش تلقي شو؛ اما انديشة رگ وده دربارة مختار بودن انسان در كسب اوصاف فضيله يا رذيله، و تقسيم انسان ها به خوب و بد بر اساس آن، و نيز اعتقاد به فاني نشدن انسان پس از مرگ، از نكات برجستة آن به شمار مي آيد. بر اساس رگ وده، اگرچه جسم انسان پس از مرگ از بين مي رود، اما روحش جاودانه مي ماند. انسان ها پس از مرگ، يا به جايگاه نيكوكاران، يعني بهشت كه نوري ابدي آن را فرا گرفته است، روانه مي شوند؛ يا به جايگاه بدكاران، يعني دوزخ كه فروترين تاريكي است، سفر مي كنند.


پي‌نوشت‌ها:

1. سمرتي Smrti از ريشه Smr = ياد آوردن، به معناي دانش در ياد مانده يا علم محفوظ است.

2. گزيدۀ سرودهاي ريگ ودا قديمي ترين سند زنده مذهب و جامعه هندو، با پيشگفتار دکتر تاراچند مورخ و فيلسوف بزرگ هند و به تحقيق و ترجمه و مقدمه دکتر سيد محمد رضا جلالي ناييني، نشر نقره، چاپ سوم تابستان 1372 خورشيدي، ص 48 از مقدمه کتاب. همه ارجاعاتي که در اين مقاله به " رگ وده " داده شده، بر اساس همين منبع مي باشد.

3. رشي‌ها مردمان آزاده و روشن بين زمان خود بودند.

4. در سرود نهم از ماندالاي سوم تعداد خدايان وده اي 3339 عدد ذکر شده است.

5. مفهوم ريتا به معناي « مسير يا جريان امورا» است، يعني همه امور در اين عالم هستي از يک نظم و قانون خاصي پيروي مي‌کنند و در مسير خاصي در جريان هستند. اين نظم و قانون کيهاني تحت سرپرستي بالاترين خدايان مي باشد. قانون ريتا در عالم اخلاق به صورت «حقيقت»، «حق» و «درست» نمايان مي‌شود يعني هر چه که حق است و يا مطابق با واقع است و از نظر اخلاقي درست مي‌باشد جزء قانون ريتا به شمار مي‌آيد. قانون ريتا در عالم مذهب و شريعت به صورت قرباني و يا مراسم ديني ظهور مي‌يابد.


منابع

اسمارت، نينيان، (1383)، تجربه ديني بشر، ترجمه مرتضي گودرزي، تهران، سمت.

براتي، عبدالعلي [مترجم]، (1391)، سيري در اديان جهان، سر ويراستار كريستوفر پارتريج، تهران، ققنوس.

بهار، مهرداد، (1357)، اديان آسيايي، تهران، چشمه.

توفيقي، حسين، (1389)، آشنايي با اديان بزرگ، چ سيزدهم، قم و تهران: سمت، طه و جامعه المصطفي.

جوادي آملي، [آيت الله] عبد الله، (1389)، تسنيم، تفسير قرآن كريم، ، قم: مركز نشر اسراء، چاپ دوم.

حسيني، سيدحسن(آصف)، (1382)، «كيهان شناخت و فرضيه ادوار جهاني هندو»، هفت آسمان، ش 20، ص 46-66.

حلواني، حسين بن محمد، (1404ق)، نزهه الناظر و تنبيه الخاطر، قم، مدرسه الامام المهدي(عج).

ذكر گو، اميرحسين، (1377)، اسرار اساطير هند (خدايان ودايي)، تهران، فكر روز.

شايگان، داريوش، (1383)، اديان و مكتبهاي فلسفي هند، چ پنجم، تهران، امير كبير.

طباطبائي، [علامه] سيدمحمدحسين، (1372)، الميزان، چ پنجم، تهران، دارالكتب الاسلامي.

كويپر، اف.بي. ياكوبوس، (1389)، «مفهوم اساسي دين ودايي»، هفت آسمان، ش 45.

گزيدۀ سرودهاي ريگ ودا قديمي ترين سند زنده مذهب و جامعه هندو، با پيشگفتار دكتر تاراچند مورخ و فيلسوف بزرگ هند و به تحقيق و ترجمه و مقدمه دكتر سيدمحمدرضا جلالي ناييني، (1372)، چ سوم، بي جا، نقره.

مصباح، [علامه] محمدتقي، (1368)، معارف قرآن (خداشناسي، كيهان شناسي، انسان شناسي)، چ دوم، قم، در راه حق.

موحديان عطار علي، و محمدعلي رستميان، (1386)، درسنامه اديان شرقي، قم، طه.

F.B.J. Kuiper, “ Cosmogony and Conception: A Query” , In: History of Religion, An International Journal for comparative historical studies, Vol.10, number 2, (November 1970), The University of Chicago Press, PP. 91-133.

Tara Chand, History of Freedom Movement in India, The Publications Division, Ministry of Information and Broadcasting, Volume 1, 1961.

Ian S. Markham, (ED.), World Religion Reader, second edition, Blackwell Publishers,