رهبري فكري ـ معنوي «صدّيق» در مكتب حسيدي

ضمیمهاندازه
5.pdf441.75 کیلو بایت

سال دوم، شماره سوم، تابستان 1390، ص 111 ـ 136
Ma'rifat-i Adyān, Vol.2. No.3, Summer 2011

طاهره توكلي* / رقيه صولت**

چكيده

در تاريخ دين يهود سه جريان عرفاني عمده به ترتيب زماني وجود دارد: مِركبِه، قبّاله و مكتب حَسيدي. جريان عرفاني حَسيدي، در قرن هجدهم و توسط اسرائيل بَعَل شَمْ طوُوْ معروف به «بِشت» شكل گرفت. مراكز اولية حَسيديسم در اوكراين و لهستان جنوبي قرار داشت. بعدها اين نهضت سراسر اروپاي شرقي را فرا گرف

ت. تعاليم حَسيديسم، شكل عمومي‌شده‎اي از قبّاله بود و به جاي مراعات شريعت ظاهري يهود، بر اهميت عبادت باطني خدا تأكيد داشت. يكي از دستاوردهاي حَسيديسم اوليه، تثبيت رهبري كاريزماتيك بود كه توسط نيروي معنوي و مقدسي چون صِدّيق در جامعه حَسيدي يهود صورت مي‎گرفت. در اين مكتب عرفاني، هر گروهي براي خود يك «ربّي» دارد كه به عنوان (Tzaddik) «صِدّيق» از او نام برده مي‎شود. وي واسطة بين خداوند و بندگان است. تئوري صِدّيق در قرن هجدهم، يهوديت را با مفهوم جديدي از رهبر مذهبي، كه هم پرجذبه و هم عرفاني است، معرفي نمود كه بر اساس آن، در هر نسل افراد نيكوكار و خالصي وجود دارند كه با استفاده از عنايت خداوند و حالت عرفاني خاصشان، رابط بين زمين و آسمان‎اند و از طريق آنها، لطف و رحمت الهي به انسان‎ها افاضه مي‎شود.

كليدواژه‌ها: مكتب حَسيدي، صدّيق، قداست، دِوِقوُت، تيقون، صيمصوم.


* استاديار گروه فلسفه و اديان دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مركزي                        tavakkolit@gmail.com

** كارشناس ارشد اديان و عرفان دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تهران مركزي                 m.solat_m@yahoo.com

دريافت: 15/10/90 ـ پذيرش: 19/2/91


مقدمه

پيش از آنكه به مكتب حسيدي در دورة جديد بپردازيم، بجاست به تاريخچة اين نام در بستر يهودي آن اشاره‌اي داشته باشيم. واژة «حسيدي» در فرهنگ يهود، نامي كهن و داراي قدمت است و به گروهي از يكتاپرستان يهودي در قرن دوم پيش از ميلاد اطلاق مي‎شده است. اين گروه، در مقابل تهاجم فرهنگ يوناني‎مآبي مقاومت و قيام كردند، مقاومت اين گروه تا زمان مَكّابيان1 ادامه يافت. در نهايت، قيام آنها به استقلال يهوديان منجر شد. خود واژة «حَسيد» نيز به معناي پارسا و نيك‌رفتار، و مرد پرهيزگاري، كه در اخلاص و ايمان نسبت به خداوند پايدار است، مي‎باشد. اما اين واژه در عصر جديد معنايي خاص‌تر يافت و براي تمايز يك مكتب ديني از بدنة اصلي يهود به كارگرفته شد.

در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم، جنبش‎هاي مذهبي بسياري در يهوديت شكل گرفت. جنبش عرفاني حَسيديسم را مي‎توان يكي از اين حركت‌هاي متمايز معرفي نمود. تنها دليل تمايز آن در شكل‌گيري مفهوم صِدّيق و تعاليم اوست كه به‌روشني هم در تئوري و هم در عمل بين حَسيديسم و غيرحَسيديسم خط مرزي ايجاد مي‎كند.2

«تَساديك»3 [ تلفّظ ديگر واژه صدّيق]، يك واژة عبري به معناي مرد نيكوكار و يا صِدّيق است. كلمة «ربّي» يكي ديگر از نام‎هاي تَساديك و به معناي آقاست.4

پس، صِدّيق كنيه‎اي براي شخص درستكار و خداترس است. در نهضت حَسيديسم، اين نام به شخص مقدس و رهبر روحاني داده شده كه در نظر مريدانش واسطه‎اي بين آنها و پروردگار محسوب مي‌شود. معمولاً حَسيديسم‎ها با صِدّيق، كه در اصطلاح رَبّي ناميده مي‎شود، مشورت نموده و در اعياد به بارگاه وي روانه شوند.5 بنابر ديدگاه حسيدي‌ها، صديق فردي است كه گناهان و خطاهاي انسان‎هايي را كه از موهبت و استعداد كمتري برخوردارند، را اصلاح مي‎كند و خود از هرگونه بدي بري است. او مي‎تواند براي گناهان پيروانش طلب بخشش كند، برايشان دعا كند و بدي درون آنها را به خوبي تبديل نمايد. حتي مي­تواند از طريق برخي اوراد و كلمات بيماري‎هاي مردم را معالجه كند و تندرستي را به آنها بازگرداند. قايل شدن به چنين جايگاهي ماورايي براي صديق و بري دانستن او از هرگونه خطا و گناه، به مرور زمان مفاسد اخلاقي و اجتماعي زيادي را براي اين جريان ديني ايجاد نمود و به رواج خرافات دامن زد. همچنين از آنجايي كه فرد صديق داراي شأن و مرتبة خاصي در بين پيروان خود مي‌گشت و امتيازات بي‌حد و حصري را به خود اختصاص مي‌داد، تاريخ به روشني گواه نزاع‌هاي بسياري است كه برسر انتخاب صديق صورت گرفته است.6 مطرح كردن صديق به عنوان واسطة ميان انسان و خدا، تضعيف تورات و ساير منابع سنت ديني يهود را به دنبال داشت. اين امر موجب بالاگرفتن خشم سنت‌گرايان و بروز اعتراض عليه مكتب حسيدي شد. البته با وجود اين آفات، اعتقاد به صديق هنوز به شكل محكمي در بين پيروان مكتب حسيدي جريان دارد.

حَسيديان اين باور خود را مبتني بر بخشي از سفر پيدايش مي‎دانند:

ابراهيم به او نزديك شده گفت: خداوندا، آيا درستكاران را با بدكاران با هم هلاك مي‎كني؟ شايد پنجاه آدم درستكار در آن شهر باشند. آيا به خاطر آنها، از نابود كردن آنها صرف‎نظر نخواهي كرد؟ يقين دارم كه تو درستكاران را با بدكاران هلاك نخواهي نمود. چطور ممكن است با درستكاران و بدكاران يكسان رفتار كني؟ آيا داور تمام جهان، از روي عدل و انصاف داوري نخواهد كرد؟

خداوند در پاسخ ابراهيم فرمود: «اگر پنجاه آدم درستكار در شهر سدوم پيدا كنم، به خاطر آنها از نابود كردن آنجا صرف‌نظر خواهم كرد».... ابراهيم باز به سخنان خود ادامه داد و گفت: شايد چهل نفر باشند. خداوند فرمود: «اگر چهل نفر هم باشند آنجا را از بين نخواهم برد»... ابراهيم عرض كرد: جسارت مرا ببخش و اجازه بده بپرسم: اگر بيست آدم درستكار در آنجا يافت شوند، آيا باز هم آنجا را نابود خواهي كرد؟ خداوند فرمود: «اگر بيست نفر هم باشند شهر را نابود نخواهم كرد.» ابراهيم بار ديگر عرض كرد: «خداوندا، غضبت افروخته نشود. اين آخرين سؤال من است، شايد ده نفر آدم درستكار در آن شهر يافت شوند! خداوند فرمود: «اگر چنانچه ده آدم درستكار نيز باشند، شهر را نابود نخواهم كرد.»7

در اين مطالب، چند نكته حايز اهميت است. اما آنچه در اين بحث مدنظر ماست، توجه به حضور حداقل ده صِدّيق براي بقاي جهان، در هر دوره و زمان است. اين صِدّيق‎ها مي‎توانند مانع خشم خدا و نابودي جهان به دست خداوند شوند.

صِدّيق از منظر پيروانش شخصيتي مسيح‎گونه دارد. اما تأثيرات مسيح‎گونه‎اش محدود به زمان و مكان است. او مي‎تواند تنها افراد پيرو در جامعه و محدود به زمانِ خود را به رستگاري هدايت كند؛ رستگاري‌اي كه يك صِدّيق به ارمغان مي‎آورد، از نوع رستگاري كلي، ملي يا جهاني نيست. او بيشترين تأثيرات را بر روح تك‌تك افراد جامعه خويش، كه همان پيروانش هستند، تنها در زماني كه در قيد حيات است، مي‎گذارد و بعد از مرگش، جانشينانش اين مهم را به عهده مي‎گيرند.

مكتب حَسيدي، به جاي وجود يك نجات‎بخش كلي يا عمومي، كه رسماً آغازگر رستگاري بخشيدن به افراد است، فرايند رستگاري بخشيدن مداوم و متوالي افراد با ايمان را ارائه مي‎دهد. فرايندي كه توسط تك‎تك صِدّيق‎ها در محدودة زماني و مكاني خاص خودشان انجام مي‎گيرد. ازاين‌ور اين مكتب بنيان ظهور ناگهاني يك مسيح را در يك زمان از بين مي‎برد و رستگاري و توبه مدام و هر روز را جايگزين آن مي‎سازد.8

بنابراين، مي‌توان گفت: آموزة جديد صِدّيق در مكتب حَسيدي، به‌عنوان يكي از مهم‎ترين جلوه‎هاي شورش حَسيديسم بر نهاد ديني و رهبري خاخام‎ها بود؛ زيرا جايگاه خاخامي و رهبري را به چالش كشيد و صِدّيق را جايگزين آن ساخت. روحانيون سنتي معتقد بودند كه رهبر ديني و عرفاني آنها كسي است كه تورات را آموخته و نسبت به آن معرفت دارد. ازاين‌رو مي‎تواند تفسير درستي از كلام خدا را براي جامعه مطرح نمايد. در مقابل، حَسيديسم معتقد است كه رهبر ديني و عرفاني، انساني است كه به اشراق رسيده و خداوند قلبش را لمس كرده و آن را تغيير داده است.9

قداست و كاركرد صِدّيق در بين حَسيدي‎ها

از نظر رتبه و جايگاه، قداست صِدّيق پس از قداست خداوند است. او يكي از تجليات نوراني ده‎گانه، يعني جزيي از خداوند است. او يكي از ستون‎هايي است كه جهان به آن تكيه داده است و اساس دنيا شمرده مي‎شود. حتي گفته مي‌شود جهان به خاطر او آفريده شده است. آن‌قدر قداست دارد كه با كلام خدا هم‎تراز مي‎شود و با آن يكي مي‎گردد. به همين دليل، حَسيدي‎ها همواره مي‎گفتند «صِدّيق تورات گفت»؛ يعني سخنان وي از نظر قداست، هم‎پاية كلام تورات و خداوند است. به همين دليل، هر كس با گفته‎هايش مخالفت كند، در واقع با خداوند ستيزه كرده است.10

خاخام موسي اين نظر را اين‌گونه بيان مي‌كند. هر آنچه را خداوند بتواند انجام دهد، صِدّيق هم توانايي انجام آن را دارد.11

صِدّيق به تنهايي مي‎تواند از طريق نيّت‎ها و اعمال خير خود به همه چيز دست يابد. صِدّيق فرمان مي‎دهد و خداوند متعال اجابت مي‎كند. او توانايي انجام هر كاري را دارد، حتي مي‎تواند موجب ظهور مسيح در قومي لايق باشد. وي بيان كرده بود كه اگر دو سال براي بحث و مناقشه زمان داشت، مي‎توانست موجب ظهور حضرت عيسي و رستگاري كامل اسرائيل شود. ازاين‌رو در بين همگان فرض بر اين بود كه صِدّيق در هر دوره داراي قدرت‎هاي بالقوه مسيح است.12

اين جملات، در چارچوب نظرات سنت‎هاي خاخامي و ادبيات قبّاله‎اي13 است. زُوهَر،14 به افراد نيكوكار توانايي خلق دنيايي جديد را از طريق گفتار عاقلانه مي‎دهد؛ قدرتي كه مشابه با خلق جهان، توسط بيان «گفتار خلق» است. اين سخن در ادبيات حَسيدي چندين بار تكرار شده است. داو بائِر15 مي‎گويد: «خداوندا، رحمت الهي از آن توست؛ چراكه تو طبق لياقت و تلاش انسان‎ها آنها را انتقال مي‎دهي.» شايد بتوان اين جمله را با صنعتگري كه براي كارفرمايش كار مي‎كند، مقايسه كرد. او غير از دستمزدي كه براي كارش مي‎گيرد، چيز ديگري به دست نمي‎آورد؛ زيرا كارفرما به مقداري كه او زحمت مي‎كشد، به وي دستمزد مي‎دهد. به همين شكل، مي‎توان كشوري را مجسم كرد كه براي حكومتش پادشاهي را برمي‎گزيند. پادشاه هم به شاهزادگان بر اساس تلاششان پاداش مي‎دهد. اما او نمي‎تواند همان‎طور كه آنها تاج و تخت پادشاهي را به وي بخشيدند، اين تاج و تخت را به هركدام از آنها بدهد. ازاين‌رو خداوند بلندمرتبه نيز بر اساس لياقت هر فردي به وي پاداش مي‎دهد. كسي كه خدا را پادشاه عالم مي‎داند، خدا هم او را پادشاه جهان مي‎كند. خدا حكم مي‎دهد و او باطل مي‎كند. خاخام اليمليخ، مطلب فوق را با اين آيه توضيح مي‎دهد. با كلام «خداوند بهشت آفريده شد»؛ يعني صِدّيق با خواندن تورات و ارائه تفسير جديدي از آن، بهشت جديدي را خلق كرد و خلقتي را انجام داد. پس تصميمات خود به خود باطل مي‎شود؛ چون جايي در اين دنياي تازه خلق شده ندارد.»16

همكاري صِدّيق با خداوند را مي‎توان به گونه‎اي ديگر بيان كرد؛ صِدّيق همكار خدا در امر خلقت است. در تلمود آمده است كه در خلقت هر انسان، سه نفر همكاري مي‎كنند.
1. ذات مقدس، 2. پدر، 3. مادر. به اين معنا كه صِدّيق پدرش است؛ چراكه اليشا و الياس گفتند: «پدرم، پدرم ارابه جنگي اسرائيل، مادرم كِنِست17 اسرائيل يا همان مردم اسرائيل است، پس پدر (صِدّيق) گناهان را مي‎شويد و قضاوت‎ها را به رحمت و بركت تبديل مي‎كند.18

بنابراين، مي‎توان به قداست فوق‎العاده‎ صِدّيق براي حَسيديان پي برد. حتي غذايي كه او چشيده و اذكاري كه بر آن جاري ساخته است، سرشار از قداست و قدرت روحاني تصور مي‎شود. صِدّيق پس از صرف غذا، مريدانش را موعظه مي‎كرد، و تفسير مي‎گفت و پس‎مانده غذاي خود را مي‎گذاشت تا مريدان به عنوان تبرك آن را از دست يكديگر بربايند.19

تيش،20 خاخام‎ها يكي از مهم‎ترين عناصر اين اعتقادات است. تيش به معناي پس‎مانده‎هاي غذاي صِدّيق است. حَسيدي‎ها بر اين باورند كه چنين خوراكي‎هايي داراي قدرت‎هاي جادويي هستند؛ چراكه توسط خاخام لمس و تطهير شده بودند. تصور مي‎شد كه شراييم21 دوايي براي بيماران است. جمله «او به خانه شما بركت دهد»، به اين معني تعبير مي‎شد كه به خاطر خوردن اين غذاي تطهيرشده، من همه بيماري‎ها را از ميان شما برمي‎دارم.22

پس از پايان مراسم غذا خوردن، مريدان به رقص و آواز مي‎پردازند، صِدّيق نيز آنها را همراهي مي‎كند. حتي اين باور در ميان حَسيديان رواج دارد كه اشياي مربوط به صِدّيق، از جمله تفيلين و حتي قليان يا لباس‎هاي كهنه او مي‎تواند براي خانه‎اي كه در آن نگهداري مي‎شوند، خير و بركت به ارمغان آورد.23 بنابراين، براي حَسيديان افتخار بزرگي است كه به علت موهبت‎هاي بسيار صِدّيق و شفابخش وي، بر سر سفره او بنشينند و از غذاهاي مانده وي بخورند.

خاخام‎هاي حَسيدي، توانايي‎هاي متفاوتي داشتند. آنها پيش‎برنده گروه محسوب مي‎شدند، استاد سرودن و خواندن آواز و رقصيدن، همچنين يك مشاور خبره، يك روان‎شناس و در عين حال، شخصيتي پرجذبه بودند. مهم‎ترين ويژگي آنها اين بود كه در حكم كانالي براي ارتباط با آسمان به شمار مي‎آمدند.24

صِدّيق مرد مقدسي است كه مدام در حال راز و نياز با خداوند است. دعاها و عبادت‎هاي طرفداران خود را به نزد خداوند بالا مي‎برد. در تحقيقات جامعي در باب حَسيديسم، كه يكي از شاگردان داو بائر به نام اليمليخ در كتابش با عنوان نوام اليمليخ25 انجام داده است، مي‎گويد:

صِدّيق همانند يك سوپرمن مذهبي است. او توانايي معجزه كردن دارد. تمامي بركات و الطاف الهي از طريق او بر مردم نازل مي‎شود. او شخصي است كه خداوند كنترل كل جهان را به او داده است و توانايي انجام دو كار را دارد: 1. او انسان را به خداوند نزديك مي‎كند؛ 2. لطف و بخشش خداوند را بر مردم نازل مي‎كند.26

قسمت مهم تحقيقات اليمليخ نظرية هبوط صِدّيق است. وي معتقد است: صِدّيق از قله‎هاي تفكر، تعقل و شيفتگي نزد خداوند براي اصلاح و ارتقاي فناپذيران زميني، كه در انتظار وي و كمك‎هاي او بوده‎اند، به زمين نزول كرده است. البته گاهي هم اين هبوط به منزلة سقوط بوده است؛ بدين معني كه گناهان دنيوي، چنان قدرتمند و غيرقابل تحمل شده‎اند كه حتي صِدّيق را هم از مقام خود به زير مي‎كشند. در هر حال، اين سقوط، سقوطي است در جهت ترقي و صعود. هنگامي كه وي به مقام والاي خود بازمي‎گردد، روح‎ها و قلب‎هايي را كه در جست‎وجوي رستگاري و بخشش به سمت وي رفته و به وي پيوسته‎اند، همراه خود خواهد برد.27 در واقع، صِدّيق خود از هرگونه بدي بري است. اما براي گناهان پيروانش طلب بخشش كند و بدي‎هاي آنها را به خوبي تبديل كند. اليمليخ مي‎گويد:

گناهان صورت‌گرفته در جامعه، به صورت افكاري بد بر صِدّيق نمايان مي‎شود. او آنها را اصلاح كرده و به افكاري خوب و خير تبديل مي‎كند. اين تئوري نيازمند اين است كه صِدّيق به طور مداوم بين خوب و شر، زمين و آسمان در ارتباط باشد. بايد به شرّي
كه مي‎خواهد اصلاح كند، نزديك باشد. اينجاست كه در معرض فرايند «سقوط» يا «كوچك شدن» قرار مي‎گيرد. هنگامي كه او بدي را اصلاح و به خوبي تبديل مي‎كند، با قدرت‎هاي الهي تا حد كمال يكي مي‎شود. اين تحرك و پويايي از اصلي‎ترين خصيصة مفهوم صِدّيق است.28

عمل فوق، بيانگر نقش ميانجي‎گرايانه صِدّيق در بين پيروانش است؛ زيرا هنگامي كه صِدّيق عملاً به درهاي گهينوم29 نزول كرد تا بتواند روح و قلب افراد نابكار را رشد دهد، آخرين حركت از خودگذشتگي را انجام داد و تمامي قدرت خود را به نمايش گذاشت. تنها كساني كه به همراه وي به درجة صِدّيق برسند، قادرند كه با وي صعود كنند؛ چراكه كساني كه نمي‎خواهند با وي همراه شوند، مطمئناً نمي‎توانند با وي صعود كنند. البته اين نقش به روش‎هاي ديگر هم نشان داده مي‎شود. براي مثال، پيروان مكتب نحمان براتسلاوي، گناهان خود را نزد رهبرشان اعتراف مي‎كردند. اعتقاد داشتند كه وي با قدرت‎هايش مي‎تواند افكار و روح گنهكار آنها را اصلاح كرده و تطهير دهد. ازاين‌رو بنابر قول يعقوب يوسف اهل پونولوي، صِدّيق به واقع ميانجي بين خداوند و مردم است. همان‎گونه كه موسي، ميانجي بين قوم اسرائيل و ذات مقدس خدا بود.

بنابر آموزه‎هاي بِشت،30 اگر مطالعة تورات تنها به خاطر خودش باشد؛ يعني فرد به خصوصيات دروني و معنوي خود آن و آن نور مقدس بي‎كران، كه در كلمات متن تورات و نيايش‎ها نهفته است، چنگ بزند، فوايد زيادي نصيبش خواهد شد، رازهاي تورات بر او نمايان مي‎شود و از طريق آن، آينده و اتفاقاتي را كه برايش رخ مي‎دهد، مي‎بيند.31

صدّيق از اين طريق مي‎تواند درهاي جهان مقدس ديگر را به سوي خود بگشايد. اين اعتقادات از آنجا نشأت مي‎گيرد كه مردم بر اين باورند كه كلمات تورات از منبعي بهشتي و آسماني استنتاج شده و نزول كرده‎اند. از اين‌رو كسي كه تورات را درست مطالعه كند، يعني در كلمات آن تفكر نمايد، مي‎تواند اشكال خارجي اين كلمات را با توجه به نمونه‎هاي معنوي و آسماني آنها بازسازي و ترميم نمايد.32 ازاين‌رو فقط صدّيق است كه توانايي وحدت كامل با وجود الهي را داراست. انسان‎هاي فروتر بايد از طريق هدايت و راهنمايي صِدّيق، به رشد و كمال خود نايل شوند.33

پيروان صِدّيق، كه توانايي‎هاي ماوراءالطبيعي به او نسبت مي‎دادند، همواره براي كمك و راهنمايي به او رجوع مي‎كردند و صِدّيق، كه بار سنگين غم‎ها و نگراني‎هاي آنها را بر دوش خود احساس مي‎كرد، برايشان دعا مي‎كرد و به تقويت روحي آنها مي‎پرداخت و آنها را سرشار از ايمان، شجاعتي تازه و اميدي نويافته مي‎ساخت.34

اهميت صِدّيق نزد پيروانش، به علت مطالعة تورات نيست، بلكه به دليل شخصيت اوست. يكي از رهبران اين جنبش مي‎گويد:

«من هيچ‎گاه براي يادگيري تورات نزد مگيد اعظم نرفتم، من براي يادگيري نحوة بستن كفشش نزد او رفتم.» اين امر نشان از عشق حَسيدي‎ها به رهبرانشان دارد كه آنها را عاشقانه ستايش كرده و كاملاً گوش به فرمان و مطيع او بودند. دعاي صِدّيق براي پيروانش، تنها شامل دعاهاي معنوي نيست. دعاهايي كه شامل زندگي دنيوي آنها، رهايي از بيماري‎ها و حتي اطمينان دادن به اينكه آنها حتماً داراي فرزند خواهند شد، مي‌باشد.[35]

دعاهاي صِدّيق براي پيروانش در باب بهره‎مندي از نعمت فرزند، زندگي، ثروت در بسياري از متون حَسيدي يافت مي‎شود. در تلمود آمده است: «زندگي، فرزندان و ثروت به شايستگي بستگي ندارد، بلكه وابسته به مازال36 است.» در متن تلمودي، مازال به معناي شانس است. اين عبارت، بدين‌معناست كه فرزند صالح، زندگي خوب و ثروت انسان، به دليل شايستگي‎اش نيست، بلكه تمامي آنها را به خاطر شانس مطلقش به دست آورده است. اما حَسيديان، «مازال» را مشتق از ريشه‎اي به معناي جاري شدن دانسته‎اند و بدين صورت آن را با ديدگاه خود دربارۀ نقش صِدّيق سازگار دانسته‎اند. پس حتي اگر كسي لياقت داشتن سلامتي، ثروت و فرزند را نداشته باشد، ممكن است اين بركات را به خاطر فيضي از سوي خداوند و دعاي خيري كه صِدّيق‎ برايش انجام مي‎دهد، به دست آورد. بنابراين، خير و بركت وجود صِدّيق، ممكن است غير از مريدانش به ديگران نيز برسد.37

به همين دليل، ديدار با صِدّيق براي حَسيديان بسيار مهم است و از هر فرصتي براي كسب فيض از حضور او بهره مي‎برند؛ چون از طريق نزديكي با او مي‎توانند به خدا نزديك و مورد لطف و رحمت خدا قرار گيرند. مراجعه حسيد به صِدّيق‎اش در موعدهاي مقرر، و منظم يك وظيفه مقدس محسوب مي‎شد. بعل شم طوو قول داده بود كساني كه روز سبت را با وي باشند و از خوراك وي بخورند، به آنها اكسير زندگي جاويد داده خواهد شد. ربي‎نحمان اهل براتسلاو38 اظهار كرد: «آنهايي كه به ملاقات صِدّيق مي‎روند، حتي اگر تورات را هم مطالعه نكنند، تنها به خاطر ملاقات با او، روزي پاداش خواهند گرفت.»

ربي يوري،39 تأكيد داشت كه بر هر حَسيدي لازم است كه با صِدّيق خود ملاقات كند، حتي اگر براي اين كار لازم باشد صد مايل را طي كند. وي جايز است براي اين كار از نيايش‎ها و مطالعه تورات نيز بگذرد؛ چراكه تنها يك جمله از يك صِدّيق واقعي مي‎تواند بيشتر از هر كدام از آنها قلب و روح را اصلاح كند.40

مريدها براي اينكه بتوانند صِدّيق را در انجام كارهاي معنوي‎اش ياري دهند، مؤظفند نيازهاي روزمرة صِدّيق و خانواده‎اش را برآورده سازند، تا او وقت خود را صرف اين‌گونه مشكلات نكند.41

حمايت مالي حسيدها از صِدّيقشان تنها به نفع صِدّيق نيست، بلكه به نفع كساني است كه از او حمايت مي‎كنند؛ زيرا از طريق بخشش و حمايت كردن دنيوي اين افراد، آنها مي‎توانند به او وابسته شوند. او نيز اين وابستگي را با آغوش باز مي‎پذيرد. بدين ترتيب، نوعي ارتباط بين آنها و صِدّيق برقرار مي‎شود. ازاين‌رو اموال مريدان از آنِ صِدّيق مي‎شود، درعوض، دعاهاي وي درحق آنان سريع‎تر مستجاب مي‎گردد.42

حمايت مالي از صِدّيق توسط حسيد، پس از مرگ آنها نيز ادامه دارد و به عنوان كليد رستگاري مؤثر خواهد بود. اينكه روي مقبره صِدّيق پس از مرگش كويتلاچ43 مي‎گذارند، كاملاً قابل فهم و تصور است. كويتلاچ، معمولاً يك تكه كاغذ است كه روي آن خواسته‎هاي متقاضي و فهرستي از كساني كه محتاج دعا و بركت هستند، نوشته شده است. اين كاغذ، معمولاً با يك پيديون44 (نجات و رستگاري) همراه است كه معمولاً هديه‎اي به صِدّيق است. تصور مي‎شد كه پيديون، داراي قدرت‎هاي رستگاري‌دهنده است كه بعدها به عنوان پيديون هاينفش45 شناخته شد. به اين معني كه پيديون براي رستگاري و تطهير روح هديه‌دهنده بسيار مؤثر است.46

در زمان زندگي صِدّيق نيز هرگاه يك حسيد به درگاه صِدّيق خويش مي‎رود، از طريق مباشر صِدّيق يك كويتل (تكه‎اي كاغذ نوشته‌شده) و يك پيديون نفش (نجات روح) به دست او مي‎رساند. مريد در كويتل، نام خود و مادرش و بالاترين نيازهاي مادي و معنوي خود را به اطلاع صِدّيق مي‎رساند. پيديون، نفش شامل مبلغي است كه براي محافظت و تأمين مخارج صِدّيق پرداخت مي‎شود.47

پس، لازمة مستجاب شدن دعاهاي صِدّيق در حق مريدانش، چه در زمان زندگي و چه در مرگ، وجود رابطه‎اي مالي بين صِدّيق و حسيد است. حضور حسيد در مقابل صِدّيق اين فرصت را به او مي‎داد كه پيديون‎هاي ذكرشده را به وي اهدا كنند. اهداي هداياي نقدي به صِدّيق (متصوا)، داراي اهميت است. طبق گفته‎هاي ربي‎نحمان، پشتيباني و هديه دادن به صِدّيق، برابر با شركت در مراسم مذهبي در «Beitho Mikdash» است و بخشي از توانمندي مالي گروهي از استادان حَسيدي، نتيجة مستقيم هداياي تحسين‎برانگيز پيروانش است.48

در اين بين، گروهي از منتقدين عليه چنين رهبران پولداري جبهه گرفتند؛ زيرا برخي از صِدّيق‎ها، با هدايايي كه از جانب حاسيدهاي خود دريافت داشتند و با در دست داشتن قدرت دنيايي و روحاني در جامعه، همانند اعيان و اشراف زندگي مي‎كردند.49

رهبران حَسيدي براي اين كار خود توجيهاتي را ارائه دادند؛ اينكه در برخي از گروه‎هاي حَسيديسم، صِدّيق بايد زندگي باشكوهي داشته باشد تا بتواند باران رحمت را بر سر پيروان بباراند.50

يكي ديگر از معمول‎ترين توجيهات براي قبول اين هدايا، اين بود كه هديه‌دهنده بسيار بيشتر از گيرندة هديه، شامل بركت و سودمندي مي‎شود. به اين دليل كه اين هدايا پس از اهدا به صِدّيق، تحت تأثير دعاها و بركات آن قرار مي‎گرفتند.51

نحوة انتخاب صِدّيق

تا پيش از ظهور حَسيديسم، منصب خاخامي در يهوديت خريد و فروش مي‎شد و اغلب در اختيار اقليت ثروتمند قرار مي‎گرفت. حَسيديسم اين جريان را دگرگون كرد و صِدّيق را جايگزين آن ساخت. اما طولي نكشيد كه قداست صِدّيق نيز مانند مقام خاخامي موروثي شد؛ زيرا آنان معتقد بودند كه صِدّيق رهبري است كه خداوند در او حلول كرده است.

حَسيدي‎ها در تفسير اين حلول مي‎گويند: چون قوم يهود هم‎اكنون در تبعيد به سر مي‎برد، خدا در اين وضعيت، مانند پادشاه مسافري است كه ممكن است در هر منزل هرچند ساده و بي‎آلايش، بار اندازد. درست برخلاف زماني كه خداوند در پايتخت خود باشد. در اين صورت، فقط در قصر خود مآوي خواهد گزيد. در گذشته تنها رهبران و پيامبران يهود مي‎توانستند به روح الهي دست پيدا كنند. اما شخينا هم‎اكنون در تبعيدگاه است. به همين دليل، خداوند در هر روح خالي از گناه حلول مي‎كند. به عبارت ديگر، صِدّيق، تجسم خداوند و وسيلة رسيدن يهودي تبعيدي به خدا به شمار مي‎آيد.52

چندي بعد، مرسوم شد كه رهبر جديد يك گروه حَسيدي، بايد از خانوادة رهبر سابق باشد. دليل اين باور اين بود كه هنگام معاشقة صِدّيق با همسرش، انديشه‎هاي والاي او در جسم كودكي كه نطفه‎اش در آن زمان بسته مي‎شود، قرار مي‎گيرد.53 هرچند برخي صِدّيق‎ها، اين قاعده را برنمي‌تابند و حاضر نيستند پس از مرگشان، حاكميت كسي را غير از خود بر جامعه بپذيرند. به عنوان نمونه، نِحمان اهل براتسلاو نوة دختري بِشت، همه زندگي خود را در جدال و تعارض با صِدّيق‎هاي ديگر گذراند. وي حاضر نبود حاكميت آنها را حتي بر اقوام خودشان بپذيرد. وقتي او مرد، پيروانش صِدّيق يا روحاني ديگري را براي قوم انتخاب نكردند. آنان امروز هم بر اين باورند كه نحمان واقعي‎ترين و صادق‎ترين روحاني آنهاست. زماني كه مسيح براي نجات اسرائيل ظهور كند، در جسم او حلول خواهد كرد.54

به همين دليل، اين گروه به حاسيدهاي مرده شهرت دارند؛ چراكه براي رهبر نخست خويش ربي‎نحمان براتسلاو جانشيني برنگزيدند، بلكه براي الگوي زندگي خويش، به مطالعة نوشته‎هاي وي ادامه داده‎اند.55

به‌طور كلي از آنجايي كه اين مقام مزاياي فراواني همچون قدرت، محبوبيت، شهرت، ثروت را به دنبال داشت، از همان ابتدا مدعيان بسياري را پيدا كرد؛ بسياري از پيروان هر صِدّيق پس از مرگ وي مدعي جانشيني‎اش شدند. هنگامي كه صِدّيق موردسيا اهل چرنوبيل،56 در سال 1837 از دنيا رفت، هر هشت فرزند وي خود را به عنوان جانشين معرفي كردند.57

در نهايت اختلاف ميان مدعيان جانشيني موجب تعدد صِدّيق‎هايي در يك زمان شد. اگرچه نقش و رهبر صِدّيق‎ها در اساس يكي بود، اما در شيوه و عمل با يكديگر متفاوت بودند.58

ازاين‌رو اجتماعات عظيم حَسيدي با صِدّيق‎هاي متفاوتي در سراسر جهان به وجود آمدند كه هريك از آنان در نوعي فعاليت، يا ويژگي خاص تبحر داشتند؛ بعضي به دليل عشق و ايمان شورمندانه شهرت داشتند، بعضي به دليل حالات خلسه‎آميزشان، برخي به سبب قواي روحي‎شان، بعضي به سبب پاكي و خلوص معنويشان، و برخي نيز به دليل اعجازآميز كرامت‎هايشان، بعضي ديگر تواضع و افتادگي بي‎كرانشان، و بعضي به دليل اعتماد و توكل مطلق به خداوند، برخي ديگر به علت رحم و شفقت به گنهكاران، و بعضي ديگر به علت گذشت و احسانشان، و برخي نيز به علت عشق ايثارگرانه‎شان. به عنوان مثال، موسي ليب اهل ساسو (م 1807) را [بايد] اسوة واقعي عشق ايثارگرانه معرفي كرد. وي كه در كنار فرزندان بيمار شهر خود مي‎نشست و به پرستاري و مراقبت از آنها مي‎پرداخت، و گفت: «كسي كه نتواند از ظرف آلوده به چرك و پيسي كودك مبتلا به طاعون آب بياشامد، هنوز از ميانه راه اوج عشق به همنوعان خود عبور نكرده است.»59

گفته مي‎شود كه يكي از رهبران، به قدري به تزكية خود پرداخته بود كه كاملاً در برابر رنج و دردهاي فيزيكي مقاوم شده بود. با اين حال، وجود گنهكاران را به خوبي حس مي‎كرد و گناه آنها را به دوش مي‎كشيد.60

از ديگر صِدّيق‎ها، لِوي يتساك61 است كه جامعه معروفي از پيروان حَسيدي را در برديچوو62 و مناحم ناهوم،63 كه اجتماع چرنوبيل64 را به وجود آورد و توسط پسرش، مردچاي ورسكي65 ادامه يافت و تا چندين نسل در خانواده ادامه داشت. فردي به نام يزرائيل، از نواحي ريژين66 در اوكراين يكي از نوادگان داو بائر اجتماع ريژين ساديگورا67 را بنيان نهاد. چهار پسر وي پس از اين، گروه را به يكي از مهم‎ترين و مشهورترين جوامع پيرو مكتب حَسيدي در روسيه تبديل كردند. افراد ديگري نيز تا اواسط قرن نوزدهم، حَسيديسم را به يكي از قديمي‎ترين نيروهاي مذهبي و بيشتر جوامع يهودي در اروپاي شرقي تبديل كردند.68

تفسير كيفي و ماهوي شخصيت صِدّيق

مفسران حَسيدي، صِدّيق را از لحاظ كيفي، به عنوان انساني كاملاً متفاوت از ديگران و حتي فردي غيرقابل مقايسه با ديگر انسان‎ها معرفي كرده‎اند. فردي والا، كه توانايي‎هاي معنوي‌اش از ديگر انسان‎ها بيشتر است. به دليل روحي بلندپايه و والا، كه به او اعطا شده است، به موفقيت‎هايي مي‎رسد كه منجر به نجات و رستگاري خود و پيروانش مي‎گردد. در اين زمينه، ربي يعقوب يوسف، يهوديان را به دو گروه «آنشي هومر»69 انسان‎هاي ماده و «آنشي تِزورا»70 انسان‎هاي صورت تقسيم‎بندي كرده است. وي، اين دسته‎بندي را چنين توضيح مي‎دهد:

انسان‎ها از ماده و صورت ساخته شده‎اند كه دو نيمة كاملاً متفاوتند. ماده بيشتر به سمت موضوعات مادي تمايل دارد و صورت در آرزوي موضوعات معنوي و روحاني است... اجتماعات كه به آنها انسان‎هاي زميني گفته مي‎شود، بيشتر نگران و مترصد چيزهاي زميني و مادي هستند. به همين دليل آنها ماده‎اند، در حالي كه، صِدّيق‎ها كه بيشتر درگير و در فكر تعليمات و معاني تورات و دعا و نيايش‎اند، داراي صورت‎اند.

ربي يعقوب يوسف، به نقل از بعل شم طوو كه گفت: افرادي كه نام يعقوب دارند، بدن اسرائيل هستند. كساني كه اسرائيل نام دارند، روح آن به شمار مي‎آيند. او اين تمايز را چنين توضيح مي‎دهد:

انسان‎‌هاي معمولي در دسته كَتنات71 قرار دارند [كه از نظر لغوي، كوچك داراي شعور معنوي محدود را معنا مي‎دهد]. در حالي كه، صِدّيق‎ها در دسته‌‎بندي گادلات72 قرار مي‎گيرند [= بزرگي و عظمت و داراي شعور معنوي گسترده]. هنگامي كه انسان‎هاي معمولي به صِدّيق‌‎ها مي‎‌پيوندند، آنها نيز رازهاي گادْلات را تجربه مي‎كنند.73

حكايت زير، كه از بِشت نقل شده است، تفاوت انسان‎هاي ماده و صورت را اين‌گونه بيان مي‎كند:

روزي شاهزاده‎اي به سرزميني دوردست تبعيد شده بود. مجبور بود در ميان روستاييان پايين‎تر از خود زندگي كند. بعد از مدتي طولاني، وي نامه‎اي از پدرش «پادشاه» دريافت كرد. او دوست داشت كه نامة خود را در خلوت و با لذت مطالعه كند. ولي روستاييان مانع وي مي‎شدند و با حيرت علت اين همه توجه او به نامه را جويا مي‎شدند. ازاين‌رو او تمامي روستاييان را جمع كرد و برايشان نوشيدني‎هاي سكرآور خريد تا آنها با صرف نوشيدني‎ها، و او هم در لذت خواندن نامه پدرش مست شود.

اگرچه اين حكايت براي هر يهودي در تمامي موقعيت‎ها به عنوان تفسيري در مورد لذت و رضايت فيزيكي در خوردن و نوشيدن معرفي شده است، اما زماني كه معني آن را در مواردي بيشتر از لذت‎هاي فيزيكي و بدني در نظر مي‎گيريم، اين‌گونه است كه توانايي و نياز به ارضاي لذت‎هاي فيزيكي، در واقع نصيب روستاييان عوام مي‎شود. آنان اين خواسته‎ها را با شراب ارضا مي‎كنند. در حالي‌كه توانايي ارضاي نيازهاي معنوي به شاهزاده نسبت داده مي‎شود. حتي يك بار هم بيان نشده است كه شاهزاده براي افزايش لذت خود، از نامه پدرش از موارد مست‎كننده استفاده كرده باشد. پس ارضاي نيازهاي فيزيكي، و دنبال كردن نيازهاي روحاني تنها در بدن و روح يك فرد يا گروه خاصي صورت مي‎پذيرد.74

از همان ابتداي كار، بِشت و هم‎دوره‎اي‎هايش به تفاوت ميان انسان‎هاي ماده و صورت قايل بودند. اصطلاحات و لغاتي مانند «مردان دانا»75 (آنشي دات)، «مردان فهيم»76 (آنشي بينا)، «مرد كامل»77 (هاآرام ‎هاشالم)، كه در سخنان آنان استفاده مي‎شد، نشان از اهميت اين تفاوت‎ها مي‎باشد. بر اين اساس، بِشت به پيروان خود بارها تأكيد كرده بود كه هر انسان بايد رفتاري درخور رتبه و مرتبه خويش داشته باشد و اگر بخواهد بر اساس رتبة فرد ديگري رفتار كند، به شكست منتهي مي‎شود. مثلاً، مردان زيادي كارهاي خاخام سايمون، اهل يوهاي را تقليد كردند، ولي شكست خوردند. به اين دليل كه آنها در مرتبة وي نبوده، ولي از او الگوبرداري كردند. اين بيانات در توضيح اين آيه مي‎باشد كه مي‌فرمايد: «خود را با گرماي خردمندان گرم كن، ولي از ذغال‎هاي سوزان آنها برحذر باش، نباشد كه بسوزي.»78

آية فوق بيانگر اين نكته است كه ممكن است از شاگردان زمان انجام فعاليت‎هاي جسماني بخواهند از صِدّيق خود پيشي بگيرند، در حالي‌كه نمي‎دانند كه صِدّيق حتي در حالت انجام فعاليت جسماني هم از آنها بالاتر است. ازاين‌رو شاگرد با توجه به ظاهر خارجي فعاليت‎هاي دنيوي، از صِدّيق تقليد مي‎كند و به شكست منجر شود.

آموزه‌هاي صدّيق

حَسيديسم نوين، در آموزه‎هايش وام‎دار مفاهيمي از عرفان قبّاله از جمله قبّاله لورياني79 است. در اينجا توضيح مختصر اين آموزه‎ها بيان مي‌شود:

1. آموزة صيمصوم خداوند

در آموزه لوريايي، «صيمصوم» اين‌گونه بيان مي‎شود: زماني كه خدا مي‎خواست جهان را خلق كند، فضايي براي خلقت وجود نداشت؛ چراكه همه جا را ابديت و بيكراني پر كرده بود. ازاين‌رو خدا از بخشي از هستي خود منقطع شد. در اين هنگام، خلأ تاريكي براي به وجود آمدن جهان ايجاد شد و در اين فضاي خالي خلقت انجام شد.80

همچنين گفته مي‎شود: بر اين اساس، ذات لايتناهي (ان سوف)، قبل از خلق جهان آفرينش، با اين هدف كه براي جهان محدود پديدارها جايي باز كند، به شكل ارادي خود را محدود ساخته يا منقبض كرده است. در خلأ تاريكي، كه بدين‌سان پديد آمد، ذات لايتناهي روشنايي خود را ساطع كرد. در همان حال، ظروفي براي آن فراهم ساخت كه بايد به عنوان وسايلي براي تجليات گونا‎گون آن در عالم خلقت عمل مي‎كردند. اما برخي از اين ظروف، كه قادر نبودند ريزش نوري را كه از اِن سوف فيضان مي‎كرد، تحمل كنند، تاب نياوردند و شكستند. شكسته شدن ظروف،81 اختلالي در عوالم بالا و آشوب و آشفتگي در عالم زيرين ايجاد كرد. نوري كه از ذات لايتناهي سريان مي‎كرد، به جاي انتشار يك‌سان در سراسر عالم، به جرقه‎هايي تجزيه شد كه تنها بخش‎هايي از عالم مادي را روشن مي‎ساخت. در حالي كه، بخش‎هاي ديگر در تاريكي باقي ماندند؛ وضعيتي كه در ذات خود نوعي شرّ منفي است. بدين ترتيب، روشنايي و تاريكي، خير و شرّ براي تسلط يافتن بر جهان شروع به رقابت كردند. توازن و هماهنگي الهي دچار اختلال شد و شخينا تبعيد گرديد. در همين حال، جرقه‎هاي نور الهي، كه در اينجا و آنجا پراكنده بودند، در همه جا با تاريكي برخورد كردند. نتيجه اين شد كه خير و شرّ چنان به هم آميختند كه هيچ شري وجود ندارد كه شامل عنصري از خير نباشد.82

از آنجا كه «صيمصوم» در همة جهان رخ داد، خلأ حاصل كروي بود. نور مزبور هم به صورت دواير متحدالمركز و هم به صورت ساختارهاي خطي پخش شد. اين شكل‎ها، همانا آدم يا آدم قدمون بود كه به صورت دايره‎هاي متحدالمركز شكل گرفتند.83

حَسيديان، با اخذ آموزه لوريايي صيمصوم، آن را تغيير داده و مي‎گويند كه خداوند در هنگام آفرينش، خود را در خود نكشيد تا اينكه جا و فضا براي موجودات باز شود و گسترش يابد، بلكه منظور اين است كه نيروي نور الهي به گونه‎اي بود كه همة موجودات جهان را، اعم از آن موجود شايسته و يا ناشايسته، خوب و يا بد در خود گرفت. به اين ترتيب نور خداوند به درجات و مراتب متفاوت، در هر موجود و در هر جايي هست. بر اين اساس، انسان بايد از تمام مظاهر زندگي مادي بهره‎مند شود و از آن كامياب گردد؛ زيرا هريك از اين امور مادي از نور خداوند بهره‎مند است. البته شرط بهره‎مندي از اين نور آن است كه حدود تقدس و پاكي را رعايت كند. از اين‌رو پرستش پروردگار فقط به نماز خواندن و پيروي شريعت نيست، بلكه به بهره‎گيري و تمتع از لذت‎ها و خوشي‎هاي اين جهان نيز هست. همان‎گونه كه نماز خواندن و پيروي از احكام شريعت شعله‎هاي نور پايين را بالا مي‎برد، بهره‎مندي از لذت‎ها و كاميابي از خوشي‎ها نيز در بالا بردن شعله‎هاي نورهاي پايين مفيد و مؤثر است.84

پس صيمصوم براي حَسيديسم، به معناي وجود خداوند در جهان هستي است. يك انطباق قدرت بي‎كران نور جاودان با توانايي استقامت مخلوقاتش و در نتيجه، كاهش در شدت نور الهي و وجود جرقه‎هاي نور مقدس در همة مخلوقات.85

گفته مي‎شود: در جريان صيمصوم، خداوند به خاطرنشان دادن رحمت و شفقتش، جهان را خلق كرد. اگر جهان را خلق نمي‎كرد، به چه كسي مي‎توانست شفقتش را نشان دهد. بنابراين، هنگامي كه عزم اولية آفرينش آغاز شد، تمامي اوصاف خدا ـ عشق و رحمت و جباريت و عدالت ـ با هم درآميختند، به گونه‌اي كه غيرقابل تشخيص از يكديگر بودند. بنا به گفتة حَييم ويتال،86 همانند دانه‎اي در دريا بودند. از اين‌رو شناخت آنها از يكديگر ممكن نبود. اما در فرايند صيمصوم اين نيروها تمركز يافتند و متبلور شدند.87

ارتقاي شراره‎هاي هابِط «تيقون»88

فاجعة كيهاني شكست ظروف و پيدايش شرّ در عالم و دربند شدن جرقه‎هاي الهي، موجب فعل تيقون يا بازسازي مي‎شود. به گونه‌اي واكنش به همراه دارد كه در پي آن، بارقه‎هاي الهي كه با شرّ آميخته شده و پراكنده گشته‎اند، آزاد مي‌شوند و به منبع اصلي خود بازگشت مي‌كنند. با جدايي كامل خير از شرّ، هم در اشخاص به طور خاص و هم در عالم به طور عام، بازگشت هماهنگي آغازين (تيقون) تحقق خواهد يافت، انسان و جهان نجات خواهند يافت.89

طبق آموزه‎هاي قِبّالة، لورياني، مؤمنان با انجام وظايف معنوي خود، عمل به فرامين الهي، و خواندن تورات، به اصلاح و بازسازي جهان سرعت مي‎بخشند. اما در اين ميان، ممكن است افكار نامطلوبي، كه منشأ آسماني دارند، فكر مؤمن را منحرف سازد. بِشت بر اين باور بود كه آنها نتيجه فرايندهاي كيهاني هستند. بارقه‎هاي الهي در افكار خارجي (گناه‎آلود) پنهان‎اند و مشتاق‎اند كه بپاخيزند و رها شوند. اين فشار افكار نامطلوب را به سمت قلب انسان هدايت مي‎كند. ازاين‌رو كسي كه بتواند اين افكار خارجي را متعادل كند، مي‎تواند جرقه‎ها و بارقه‎ها را نيز به منابع معنوي خودشان بازگرداند.90

بر اين اساس، هنگامي كه يكي از مؤمنان حسيد، يكي از دستورات تورات را با تمركز و مراقبه انجام مي‎داد، خود را به خدا، اصل و مبدأ كل هستي نزديك مي‎ساخت. در همان زمان، بارقه‎هاي الهي شخص را دوباره با ذات احديت متحد مي‎ساخت. تورات از ديرباز يهوديان را ترغيب كرده بود با انجام ميصوا91 (فرمان)، به مقدس ساختن جهان كمك كنند و بِشت به سادگي تفسير عرفاني از آن به عمل مي‎آورد. گاهي پيروان حَسيديسم، در شور و اشتياق خود براي نجات جهان به گونه‎اي سؤال‎برانگيز زياده‎روي مي‎كردند: بسياري
از آنان براي رها ساختن جرقه‎هاي تنباكوهاي خود در استعمال دخانيات افراط مي‎كردند. باروخ مِدزيبوزِه92 (1757-1810)، يكي ديگر از نوه‎هاي بِشت، خانه‎اي مجلل با اثاثيه
و فرشينه‎هاي عالي داشت و با اين ادعا، كه او تنها به آزاد ساختن جرقه‎ها در اين تجملات شكوهمند علاقه‎مند است، به توجيه آن مي‎پرداخت. ابراهام يوشع هشل اهل اپت93
(م 1825)، عادت به پرخوري داشت تا جرقه‎هاي الهي را در غذاي خود نجات دهد.94

حَسيديسم در جريان تيقون، به جاي توسل لوريايي به تصاوير رهايي مسيحايي، در آينده، ذهن را متوجه قدرت رهايي‎بخش خداوند در زمان حاضر و در متن زندگي روزمره گرداند. برخلاف آموزه لورياني بي‌آن‌كه اميد به رهايي مسيحايي را بيدار كند، تعليم داد كه هر لحظه زمان حال لحظه رهايي براي فرد است كه به كمال نهايي براي كل مي‎انجامد.95

دِوِقوُت

يكي ديگر از آموزه‎هاي حَسيدي، كه اين نيز مانند دو آموزة قبلي، اصطلاحي كليدي قبل از دوره حَسيديسم است، آموزه «دِوِقوُت» نام دارد. حَسيدي‎ها معتقدند: حسيد علاوه بر انجام فرامين و دستورات ديني، بايد در حال انجام كارهاي دنيوي مانند غذا خوردن، خوابيدن، كار كردن، راه رفتن و... نيز به ياد خدا باشد و كارها را با نيت مقدس يعني براي خدا انجام دهد.

واژة «دِوِقوُت»، به معناي يكي شدن، وحدت يافتن و پيوستن با ذات لايتناهي است. اين واژه، در معناي تحت‎اللفظي به معني «شكافتن» و حذف موانع ارتباط با خداوند را است.96 داو بائر مي‎گفت: انسان و خدا وحدتي يگانه بودند: يك انسان تنها هنگامي كه خدا در روز آفرينش اراده نموده بود، به آدم تبديل مي‎شد؛ زماني كه او احساس جدا بودن خود را از بقية عالم هستي از دست داد و به «هيأت كيهاني انسان نخستين، كه حزقيال صورت او را در عرش ديده بود»، استحاله يافت.97

بنابراين، مفهوم عارف با ذات الهي اتحاد پيدا مي‎كند. در چنين وضعيتي، حيات فردي روح نابود مي‎شود. روح جزوي از منبعي مي‎شود كه در آغاز از آن صادر شده است. اين حالت، شبيه خاموش كردن فتيلة درون آتش است؛ زيرا شدت آتش فتيله را محو مي‎كند.98 البته پيروان قبّاله بر اين اعتقادند كه وحدت كامل ميان خالق و مخلوق رخ نمي‎دهد و سلوك عرفاني به وحدتي نسبي ميان ذات اسما و عارف منجر مي‎شود.99

به هر حال، اين است معناي دِوِقوُت، كه در زماني كه وي فرامين الهي يا تلاوت تورات را كامل مي‎نمايد، جسم براي نفس عرش مي‎شود و... نفس براي نور شخينا عرش مي‎گردد كه مافوق رأس اوست و نور مزبور بر وي محيط مي‎گردد، او در ميانه نور جلوس مي‎كند و در ارتعاش الهي مسرّت مي‎يابد.100

بنابراين، آموزة دِوِقوُت به عرفا كمك مي‎كرد به هر كجا كه روي مي‎كردند، حضور خداوند را احساس كنند. همان‎طور كه يكي از عرفاي يهود در قرن هفدهم توضيح داده بود، عرفا بايد در گوشه‎اي بنشينند، مطالعة تورات را كنار بگذارند و روشنايي شخينا را بر روي سرهاي خود در نظر مجسم كنند. چنان‌كه گويي اطراف آنها را روشن مي‎كند و آنها در ميانة نور و روشنايي نشسته‎اند. اين احساس حضور خداوند سراسر، وجود آنها را از مسرتي سكرآور و عميق سرشار ساخته بود. بِشت به پيروان خود تعليم مي‎داد كه اين شور و خلسه به گروهي برگزيده از عارفان ممتاز اختصاص ندارد، بلكه هر يهودي وظيفه دارد كه به تأمل و مراقبه بپردازد و از حضور فراگير خداوند آگاه گردد.101

اما در مكتب حَسيدي، اين ارتباط تنها از طريق دعا و پرستش به دست نمي‎آيد، بلكه هنگامي كه فردي براي معيشت خود تلاش مي‎كند، يا زماني كه در حال انجام ديگر فعاليت‎هاي فيزيكي هست، هم دست‎يافتني و ايجادشدني است.102

آرناچْمان، اهل كوزو، يكي از مشهورترين حاميان تفكر و حفظ ارتباط با دِوِقوُت، در مقاله‎اي در اين باب مي‎گويد:

اين ارتباط حتي زمان انجام فعاليت‎هاي دنيوي و مادي نيز بايد حفظ شود. با اين حال، وي چنين فعاليت‎هايي را مانع مي‎داند، موانعي كه يك عارف واقعي بايد بدون كناره‎گيري و ترك زندگي خود بر آنها غلبه كند و آنها را از طريق تفكر و تأمل به كمال برساند. اين كار را مي‎توان از طريق تقسيم هوشياري انجام داد كه طي آن، انسان قسمتي از هوشياري و اعضاي خود، مانند دهان و زبان را براي انجام كارهاي دنيوي و قسمت‎هاي بلندمرتبه خود مانند قلبش را در اختيار كارهاي مذهبي و عرفاني و تأمل و تعقل در مورد خداوند به كار گيرد.[103]

حال با توجه به مطالب فوق، اين سؤال مطرح مي‎شود كه آيا هر حَسيدي مي‎تواند از طريق اعمال جسماني، به عبادت خدا بپردازد؟ پاسخ به اين سؤال، يكي از عوامل پيدايش آموزة صِدّيق است؛ زيرا اكثر حَسيديان معتقدند كه تنها صِدّيق است كه توانايي انجام كارهاي فوق را دارد. حسيد، با نزديك شدن به صِدّيق خود، مي‎تواند تا حدي به اين آرمان نزديك شود.

اگر ارتباط يا دسترسي انسان به ذات مقدس، از طريق دِوِقوُت باشد، پرستش در واقع فعاليتي مي‎شود كه امكان رسيدن به آن را ممكن مي‎سازد. ازاين‌رو مفهوم پرستش در حَسيديسم، بخصوص در نسل‎هاي اوليه اين جنبش، گستره‎اي كلي را شامل مي‎شود. انسان بايد خداوند را پرستش كند و به او توسل نمايد، نه تنها در مراسم‎ مذهبي و كارهاي خير، بلكه در فعاليت‎هاي روزانه‎اش در زمان تجارت و ارتباطات اجتماعي؛ زيرا زماني كه انسان با خواسته‎هاي زميني خود درگير است، در همان زمان به ياد خداوند است و مورد رحمت قرار مي‎گيرد. به همين دليل، بِشت بر عنصر لذت و سرور در پرستش خداوند تأكيد كرد و شديداً با روزه گرفتن و رياضت كشيدن مخالف بود. او به يعقوب يوسف، اهل پونولوي اخطار كرد كه مبادا افراد خود را با روزه گرفتن به خطر اندازد؛ چراكه روزه گرفتن با خود غم و غصه را به همراه خواهد داشت. طبق گفته‎هاي بِشت، لذت‎هاي جسماني مي‎تواند لذت‎هاي روحاني را افزايش دهد، كه اين همان دِوِقوُت است.104

حكايت زير، كه از بِشت نقل شده است، به فهم اين مطلب كمك مي‎كند نقل است:

پادشاهي پسري داشته كه مي‎خواست علوم مختلف را، كه لازمه حكومت بود، به وي بياموزد. او دانشمندان گوناگون را استخدام كرد كه به پسر آموزش دهند. ولي او هيچ ياد نمي‎گرفت. بالاخره، همة دانشمندان كه از آموختن وي نااميد شدند، او را ترك كردند و تنها يك نفر با وي باقي ماند. روزي پرنس جوان، دختري زيبا را ديد و او را خواستار شد. دانشمند اين موضوع را به پادشاه گزارش داد و از وي شكايت كرد. ولي پادشاه گفت: حالا كه وي خواسته‎اي دارد حتي به اين روش، مي‎توان از راه خواسته‎هاي فيزيكي به وي دانش آموخت. پادشاه دختر را به قصر خواند و به وي دستور داد كه خود را تسليم شاهزاده نكند، تا زماني كه شاهزاده دانشي آموخته باشد. دختر نيز به دستور وي رفتار كرد. هر زمان كه شاهزاده او را خواستار مي‎شد، دختر به وي مي‎گفت كه حاضر به تسليم خود نيست، مگر زماني كه شاهزاده دانش آموخته باشد. به تدريج، شاهزاده همه علوم را فراگرفت. هنگامي كه شاهزاده به يك دانشمند تبديل شد، عذر دختر را خواست؛ چراكه مي‎خواست با شهدختي در رده خود ازدواج كند

اين داستان ارتباطي محسوس بين دو نوع ميل و خواسته ايجاد مي‎كند: اميال فيزيكي در واقع براي بيدار كردن اميال روحاني بسيار سودمند است. دختر اين داستان، نه يك شبه و تخيل است و نه دختري است كه در انتها بسيار عاقل و دانا معرفي شده باشد. او فيزيكي و كاملاً كفرآميز است. به دليل، همين خصيصه‎هاست كه براي خواسته‎هاي روحاني بسيار مناسب است، در واقع ارضاي خواسته‎هاي فيزيكي، مقدمه‎اي است براي تسليم شدن در برابر خواسته‎هاي معنوي. شناختن خدا نيز به همين صورت است.105

البته اينكه حركت به سمت دِوِقوُت، كاملاً از عهدة انسان‎هاي معمولي خارج است و تنها از طريق انسان‎هاي فرهيخته صورت مي‎گيرد، يا آنكه مرتبه و تكليفي است درخور همة انسان‌ها، محل اختلاف مي‌باشد. نظرياتي بيان شده است كه به افراد توصيه مي‎كنند، به صورت مستقيم با خداوند صحبت كرده و ارتباط داشته باشند. حتي براي اين كار با نيروهاي شرّ درگير شده و هيچ‎گاه انجام اين كار را حتي به انسان‎هاي عالي و كامل نيز نسپارند.

به همين دليل بود، خاخام يعقوب يوسف، اهل پولونوي، يكي از مهم‎ترين نظريه‎پردازان عقيدة دوگانگي بين انسان‎هاي ماده و صورت، بر اين اعتقاد بود كه هر يهودي مي‎تواند به درجة اعلايي كه موسي به آن دست يافت، برسد. او مي‌گفت:

موسي سلامٌ عليه گفته است: آيا به من حسادت مي‎كنيد؟ آيا به پيامبر خدا حسادت مي‎كنيد؟ وي آرزو داشت كه تمام اسرائيل به مرحله و رتبه‎اي كه او رسيده بود، برسند. اين غيرممكن نيست؛ چراكه انسان اين انتخاب را دارد كه جسم خود را تا حدي پاك كند تا به رتبة موسي برسد. موسي به علت داشتن يك خصوصيت ديگر هم از ديگر پيامبران متمايز بود و آن اينكه شخينا (حضور خداوند در همه جا)، از گلوي او صحبت مي‎كرد. هر اسرائيلي كه بتواند خود را با قداست خداوند تطهير كند، مي‎تواند به اين رتبه و درجه برسد.[106]

بنابر آنچه گفته شد، دِوِقوُت تنها از طريق ارتباط با نمايندة خدا بر روي زمين، براي حَسيديان امكان‎پذير است. همان‎گونه كه پيش‌تر بيان شد، دو نوع دِوِقوُت داريم: 1. دِوِقوُت فرهيختگان، كه كيفيت وحدت با خدا را مي‎دانند و توانايي‌اش را دارند؛ 2. دِوِقوُت انسان‎هاي معمولي، كه نمي‎دانند چطور اين اتصال مستقيم به خدا را ايجاد كنند، ازاين‌رو تورات به آنها دستور مي‎دهد كه شما بايد به او متوسل شويد؛ يعني بايد به فرهيختگان متوسل شويد كه شبيه اتصال به خداوند است و صِدّيق تنها راه اتصال به ذات مقدس الهي است. حتي اگر قرار باشد نيايش يك انسان معمولي، وسيله‎اي براي ارتباط با خدا باشد، او بايد بتواند خود را با ارواح مقدس انسان‎هاي نيكوكار و باتقوايي (صِدّيق‎ها) كه با سيمايشان آشنا است، همراه سازد. در چنين لحظاتي، وي بايد چهره آنها را در ذهنش مجسم كند كه اين كار براي كساني كه نمي‎توانند با عشق و ترس واقعي خدا را عبادت كنند، توصيه مي‎شود، كه البته بسيار سودمند و مفيد است.107

سخن پاياني

قواعدي كه جنبش حَسيدي بر پاية آن استوار بود، به تدريج تحت تأثير قدرت‎هاي شخصي قرار گرفت. اعتبار و درستي اين جنبش، وابسته به درستي و صداقت اشخاص بود كه با گذشت زمان به تدريج از بين رفت. صِدّيق‎ها مدعي روحانيتي بودند كه آن را نداشتند. اين امر به واسطه ساده‎لوحي پيروانشان تقويت مي‎شد. دانش‌ستيزي و خرافات جايگزين عرفان شد و قدرت و نفوذ صِدّيق، موقعيت تورات را متزلزل و تضعيف كرده بود.108 اين عوامل، سبب شد كه جريان حَسيدي خودجوشي اولية خود را به تدريج از دست بدهد.

نتيجه‌گيري

حسيديسم، آخرين جنبش عرفاني در تاريخ يهوديت، در نيمه دوم قرن هجدهم ميلادي است كه توسط بعل شم طوو معروف به بشت شكل گرفت. اين جريان عرفاني در بسياري از آموزه‎هاي خود چون آموزه «صيمصوم»، انقباض و عقب‎گرد خداوند به درون خويشتن براي آفرينش هستي، ارتقاي شراره‎هاي هابط «تيقون»، فاجعه كيهاني شكست ظروف و پيدايش شر در عالم و دربند شدن جرقه‎هاي الهي كه موجب فعل تيقون يا بازسازي مي‎شود و «دوقوت»، اتحاد با ذات لايتناهي، با ديگر جريان‎هاي عرفاني يهوديت چون عرفان قباله لورياني وجوه مشترك و متمايزي دارد. اما بارزترين وجه تمايز عرفان حسيدي از ديگر گرايش‎هاي عرفاني در فرهنگ يهود در «صديق» و محوريت او خلاصه مي‎شود. نظريه‎هاي گوناگوني درباره‎ صديق و محوريت او در كانون حسيدي ارائه شده است كه در افراطي‎ترين اين نظريه‎ها صديق كسي است كه به عالي‎ترين درجات انزواي معنوي رسيده است، با خدا تنها است اما در عين حال مركز و قطب واقعي جامعه است. او موجودي نيمه‎خدايي و نقطه اتصال ميان عوالم انساني و الهي است. نيروي الهي از طريق وي از آسمان به زمين سرازير مي‎شود و وي وسيله بالا بردن نماز و دعاي مردمان به آسمان است. او قادر به خواندن افكار ديگران، پيشگويي آينده، شفاي بيماران، ارتباط با مردگان و اصلاح روح آنها و اعمالي اين چنيني است كه از طريق طلسم‎ها و داروها به تحقق اين امور مي‎پردازد. از اين جهت بسياري از پيروان اين فرقه چيزي بيش از احترام براي صديق خود قائل بودند و به وي اعتماد و اطمينان كامل داشتند؛ تا جایی که حتی اگر دستورات صديق در ظاهر نادرست به نظر برسد، اما امري صادق و لازم‎الاجرا توسط پیروانش است. این دیدگاه های افراطی، در ابتداي امر حتي از ميان خود صديق‎هاي اوليه اعتراض‎هايي را در پي داشت اما ديري نپاييد كه اين عقايد به‎عنوان بخشي از نقشي كه صديق به عهده داشت مقبوليت يافت. رفته‎رفته بسياري از صديق‎ها به علت بركت وجودي خويش با دريافت هدايايي از جانب حاسيدها از مسير اوليه اين نهضت دور گشتند. تمايل به تجملات، غفلت از مطالعه تورات، افراط در استعمال تنباكو و الكل در جهت آزاد ساختن نیرو‎ها، تأكيد بر آواز و رقص در مناسك و اعمال ديني و عدم رعايت بسياري از مناسك و اعمال ديني به‎تدريج موجبات انحراف نقش صديق و تزلزل حسيدي را ايجاد نمود.

 


پي‌نوشت‌ها:

1. خاندان مكّابي از متتياي كاهن و پسرانش يوحنا، يهوداي مكّابي، اليعازار و يوناتان بودند. آنان در برابر حاكمان ستمگر سلوكي كه فرهنگ يوناني را ترويج مي‎كردند مقاومت كردند.

2. Joseph Dan, "Hasidism: An over view". Encyclopedia of Religion Mircea Eliade (ed), Macmillan Publishing Company, V6, p. 208.

3. Tasadiq

4. عبدالوهاب المسيري، دايرة‎المعارف يهود، يهوديت، صهيونيسم، ص 389.

5. حييم شختر، اريه نيومن شلمو اشميدت و ديگران، انجمن يهوديان ايران، ص 176.

6. ر.ك: آلن آنترمن، باورها و آيين‎هاي يهودي، ترجمه رضا فرزين، ص 175.

7. پيدايش، 1380، 18: ص 24ـ33.

8. Joseph Dan, Ibid, p. 209.

9. ر.ك: كبري سپهري بروجني، «راهنما يا منجي در عرفان يهود»، سخن عشق، ش 31، ص 65.

10. عبدالوهاب المسيري، همان، ص 390.

11. Elijah Judah Schochet, “Hakirah”, The Flatbush Journal of Jewish law and thought, p. 56.

12. Ibid, p. 56.

13. قباله به معناي سنت است. اصطلاحي كلي براي آموزه‎اي ديني كه ابتدا به‎طور شفاهي از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است. اين اصطلاح از قرن يازدهم براي نوعي از انديشه‎ي عرفاني يهود به‎كار رفت. (ايزيدور اپستاين، يهوديت بررسي تاريخي، ترجمه بهزاد سالكي، ص 269)

14. Zohar = (درخشش). زوهر كتاب اساسي قباله است. برخي تأليف آن را به ربي شمعون بن يوحاي دانشمند تلمودي در سده دوم نسبت مي‎دهند ولي برخي محققان ديگر عقيده دارند، اين كتاب يا بخشي از آن توسط "ربي موشه دي لئون" در سده سيزدهم در اسپانيا نگاشته شده است. زوهر تفسير رمزآلودي بر تورات است كه به زبان آرامي نگاشته شده است. اين كتاب به خصوص پس از اخراج يهوديان از اسپانيا در اواخر قرن پانزدهم در بين يهوديان جهان رواج يافت (حييم شختر، اريه نيومن شلمو اشميدت و ديگران، همان، ص 152).

15. يكي از شاگردان بعل شم طوو، مؤسس مكتب حسيدسيم كه بعد از مرگ وي مسئوليت رهبري اين فرقه را به عهده گرفت (Joseph Dan, Ibid, p. 205).

16. Albert T, Ada Rapoport, "History of Religions", The University of Chicago, p. 309,321,322.

17. Kenest.

18. Albert T, Ada Rapoport, Ibid

19. عبدالوهاب المسيري، همان، ص 391.

20. Tish

21. Shirayim خوراكي مقدس كه در روز سبت و ديگر اعياد مذهبي بر روي سفره صديق گذاشته مي‎شود و او اورادي را بر آنها مي‎خواند.

22. Elijah Judah Schochet, Ibid, p. 60.

23. ميراني، «ارسطو»، پژوهش‌نامه اديان، ش 3، ص 167.

24. Elijah Judah Schochet, Ibid, p. 54.

25. Noam Elimelekh.

26. L.J., "Hasidism" Encyclopedia Judica, Jurusalem, Keter Publishing House, p. 1406.

27. Green, Arthur, "Elimelekh of Lizhensk" Encycolopedia of Religion-ed. Mircea Eliade (ed), Vol. 5, p. 94.

28. Joseph Dan, Ibid, p. 208.

29. Gehinom.

30. Besht آغازگر جنبش مدرن حسيدسيم فردي است به نام بعل شم طوو به معني ارباب نام خوب كه مخفف اين كلمه همان بِشت است، به معناي كسي كه با كمك نام خدا معجزه‎هاي شفاگري انجام مي‎دهد.

Samuel Cohon, What we Jews Believe, The union of American Hebrew Congregations, p. 41.

31. Ada Rapoport, Ibid, p. 309.

32. Rubinstein avraham. "Hasidism", Encyclopedia Judaica Jerusalem, V. 7, p. 1054.

33. نينان اسمارت، تجربه ديني بشر، ترجمه محمد محمدرضايي و ابوالفضل محمودي، ص 68.

34. اپستاين، همان، ص 335.

35. Joseph Dan, Ibid, p. 209.

36. Mazal

37. Louis Jacobs, The Jewis Religion Oxford University Press Paper bar, p. 315.

38. شهري در اوكراين (المسيري، همان، 395).

39. R. Uri.

40. Elijah Judah Schochet, Ibid, p. 62.

41. Joseph Dan, Ibid, p. 209.

42. L.J., Ibid, p. 1045.

43. Kivitelach.

44. Pidyon.

45. Pidyon Hanefesh.

46. Elijah Judah Schochet, Ibid, p. 60.

47. Jocobs, Ibid, p. 315.

48. Elijah Judah Schochet, Ibid, p. 62-63

49 ر.ك: آلن آنترمن، باورها و آيين‎هاي يهودي، ترجمه رضا فرزين، ص 175.

50. Jacobs, Ibid, p. 315.

51. Elijah Judah Schochet, Ibid, p. 62-63.

52. عبدالوهاب المسيري، همان، ص 391-390.

53. Jacobs, Ibid, p. 315.

54. Joseph Dan, Ibid, p. 209.

55 آنترمن، همان، ص 117.

56. Mordecai of Chernobil

57. Sherbok, Cohn, Lavinia and Dan, p. 28-28.

58. Rubistein, Ibid, p. 1400.

59. اپستاين، همان، 336-335

60. Spencer, Ibid, p. 209.

61. Levi Yitshag

62. Berdichev شهری در اوكراین شمالی

63. Menahem Nahum

64. Chernobyel

65. Mordechai Twersky

66. Yisra'el of Rizhyn

67. Sadigora

68. Joseph Dan, Ibid, p. 206

69. Anshei Homer

70. Anshei Tzurah

71. Katnat

72. Gadlat

73 Schochet, Ibid, p. 54-55.

74 Ada Rapoport, Ibid, p. 301-302.

75. Anshey Daat

76. Anshey Binah

77. Ha-Adam ha shalem

78 Op.cit, 303, 307

79. عرفان قباله به دو جريان اساسي تقسيم مي‎شود. قسم اول قبالة زوهري، برگرفته از نام كتاب زوهر است و قسم دوم قبالة لورياني كه برگرفته از نظريه‎هاي اسحاق لورياني بوده است. وي بنيانگذار قباله لورياني است (عبدالوهاب المسيري، همان، ص 193).

80. Spencer Sidney, Mysticism in world Religion- by C. Nicholl and Company Ltd set in monotype times, p. 208.

81. Shbirath ha-Kelim.

82 اپستاين، همان، 296

83. شيريندخت دقيقيان، نردباني به آسمان، ص 377.

84 غلامحسين ابراهيمي ديناني، فيلسوفان يهودي و يك مسئله بزرگ، ص 184-183.

85. Spencer, Ibid, p. 29.

86. Hayyam vital.

87. Gershom Scholem, "Kabbala" in the Encyclopedia Judaica, (ed) DR. Geoofrer Wigoder, Jerusalem, Keter Publishing House, V.10, p. 590.

88. Tikkun

89. ايزيدور اپستاين، همان، ص 297.

90. Rubinstein avraham, "Hasidism", Encyclopedia Judaica Jerusalem, p. 1054.

91. Misva

92. Baruch of Medzibozh

93. Joshua Heschel of Apt

94. آرمسترانگ كارن، تاريخ خداباوري 4000 سال جست‎وجوي يهوديت، مسيحيت و اسلام، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي و بهزاد سالكي، ص 519.

95. ايزيدور اپستاين، همان، ص 330-329.

96 عبدالرحيم گواهي، واژه‎نامه‎ي اديان، ص 38.

97. آرمسترانگ كارن، همان، ص 521.

98. مسيري، همان، 189

99. شيريندخت دقيقيان، همان، 385

100. گرشوم گرهارد شولم، جريانات بزرگ در عرفان يهود، ترجمه فريدالدين رادمهر، ص 410.

101. آرمسترانگ، همان، 518

102. Joseph Dan, Ibid, p. 207.

103. Ada Rapoport, Ibid, p. 296-297.

104. Rubinstein, Ibid, p. 1053-1054.

105. Ada Rapoport, Ibid, p. 300-301.

106. Ibid.

107. Ibid, p. 318-321.

108. Spencer, Ibid, p. 209-210.

 


منابع

ابراهيمي ديناني، غلامحسين، فيلسوفان يهودي و يك مسئله بزرگ، تهران، هرمس، 1388.

اپستاين، ايزيدور، يهوديت بررسي تاريخي، ترجمه بهزاد سالكي، تهران، مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، 1385.

اسمارت، نينان، تجربه ديني بشر، ترجمه محمد محمدرضايي و ابوالفضل محمودي، تهران، سمت، 1383.

آرمسترانگ كارن، تاريخ خداباوري 4000 سال جست‎وجوي يهوديت، مسيحيت و اسلام، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي و بهزاد سالكي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1385.

آنترمن، آلن، باورها و آيين‎هاي يهودي، ترجمه رضا فرزين، قم، مركز مطالعات و تحقيق اديان و مذاهب، 1386.

حييم شختر، اريه نيومن شلمو اشميدت و ديگران، بي‌جا، انجمن يهوديان ايران، 1977.

دقيقيان، شيريندخت، نردباني به آسمان، تهران، ويدا، 1378.

شولم. گرشوم گرهارد، جريانات بزرگ در عرفان يهود، ترجمه فريدالدين رادمهر، تهران، نيلوفر، 1385.

كبري سپهري بروجني، راهنما يا منجي در عرفان يهود، سخن عشق، ش 31.

گواهي، عبدالرحيم، واژه‎نامه‎ي اديان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1381.

المسيري، عبدالوهاب، دايرة‎المعارف يهود، يهوديت، صهيونيسم، تهران، ترجمه مؤسسه فرهنگي و مطالعات و پژوهش‎هاي تاريخ خاورميانه، كنفرانس بين‎المللي حمايت از انتفاضه فلسطين، 1384 و 1372.

Ada Rapoport, Albert T., "History of Religions", The University of Chicago, Vol. 18, 1979.

Cohn Robert L., Sainthood, Encyclopedia of Religion, Mircea Eliade (ed) New York Macmillan Publishing Company, 1995.

Cohon, Samuel, What we Jews Believe. The union of American Hebrew Congregations, 1931.

Dan, Joseph, "Hasidism: An over view", Encyclopedia of Religion Mircea Eliade (ed), New York: Macmillan Publishing Company, Vol. 6, 1995.

Jacobs. Louis, The Jewis Religion Oxford University Press Paper bar, 1995.

L. J., "Hasidism" Encyclopedia Judica, Jurusalem, Keter Publishing House, 1978.

Rubinstein avraham. "Hasidism", Encyclopedia Judaica Jerusalem, V. 7, 1996.

Schochet, Elijah Judah, “Hakirah”, The Flatbush Journal of Jewish law and thought, 2007.

Scholem, Gershom, "Kabbala" in the Encyclopedia Judaica, (ed) DR. Geoofrer Wigoder, Jerusalem, Keter Publishing House, 1997, Vol. 10.

Spencer Sidney. Mysticism in world Religion-by C. Nicholl and Company Ltd set in monotype times, 1963.

Sherbok, cohn, Lavinia and Dan-Judaism: Ashort int Rodction, onword pubications, England, 1997.

شماره مجله: 
7
شماره صفحه: 
111