بازنمود مراکز آموزشی ادیان توحیدی در ایران عصر ساسانی مطالعة موردی: ترسایان
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
از متن کتیبة کرتیر بر «کعبة زرتشت» در نقش رستم ـ که در حدود 290 میلادی نگاشته شده است ـ برمیآید که وی یهودیان، بوداییان (شمنیها)، هندوان (برهمنان)، نصارا (نتسران/ مسیحیان ایرانیالاصل)، مسیحیان (کریستیان/ مسیحیان یونانیزبان مهاجر یا تبعیدشده به نواحی غرب ایران)، مانداییا و مانویان (زندیقان) را سرکوب کرده است (عریان، 1382، ص192، بند10؛ دریایی، 1390، ص71؛ یارشاطر، 1389، ص371-372؛ حکمت، 1387، ص243). این سرکوب مسبوق به فعالیت مذاهب یادشده در ایران ساسانی بوده است. در عصر ساسانی، گذشته از اقلیتهایی که در کتیبة کرتیر از آنها یاد شده، مزدکیان، زروانیان، دریستدینان، کنتائیان (کنتویه) نیز در ایران فعال بودهاند؛ اما تنها دربارۀ مراکز آموزشی و اصولاً تعلیم و تربیت یهودیان، مسیحیان، مزدکیان و مانویان، مدارکی اندک برجای مانده است.
همگام با رشد مسیحیت در عصر ساسانی، تعلیم و تربیت و نهادهای آموزشی این آیین در ایران این دوران رشد بسیار یافت. اصولاً مدارس نصرانی، نخستین مدارس سازمانیافته در ایران باستان بودهاند (ولایتی، 1392، ص35)؛ شاید ازاینروست که امروزه آثار و شواهد تاریخی حاکی از فعالیتهای آموزشی و نیز چند و چون نهادهای آموزشی مسیحیان عصر ساسانی بسی فزونتر از نشانههای تاریخی آموزش و پرورش زرتشتیان و مانویان و مزدکیان و نهادهای آموزشی آنان در روزگار ساسانیان است.
مراکز آموزشی پیروان ادیان الهی عصر ساسانی به سه دستة زرتشتی، یهودی و مسیحی تقسیم میشوند. در ادامه به شرح کوتاه شماری از گونههاي مسیحی این مراکز پرداخته میشود.
1. مراکز آموزشی ترسایان در عصر ساسانی
افزایش و گسترش شهرها در عصر ساسانی، در کنار ثبات و امنیت و رفاه نسبی، زمینۀ مساعدی برای شکوفایی مراکز و نهادهای آموزشی بهطور عام و نهادهای آموزشی ترسایان به طور خاص فراهم آورد. برتری اقتصادی برآمده از ثبات وضع شهرها، به حمایت دولت ساسانی از ترسایان سوری انجامید و با وجود دشمنی موبدان زرتشتی با ترسایان سوری، اینان توانستند مراکز آموزشی پرشماری در حوزة جغرافیایی امپراتوری ساسانی پدید آورند. این نهادهای آموزشی نهتنها در زندگی ترسایان سریانی (سوری)، بلکه در حیات فردی و اجتماعی شماری از مردم ایران نیز سخت دخیل افتادند (پیگولوسکایا، 1387، ص491-492). مراکز آموزشی ترسایان در ایران عصر ساسانی، از سدة سوم به پدیدهای مهم در مناطق تحت حاکمیت ایران تبدیل شدند و سدة چهارم تا هفتم میلادی دوران شکوفایی این مراکز آموزشی در غرب ایران عصر ساسانی بوده است (عبدالباقی، 1435، ص264). در عصر زمامداری کسری انوشیروان (531-587)، بهعلت گسترش علوم و عمران شهرهای ایران و ایجاد مدارس و بیمارستانها و رصدخانههایی در عراقِ تحت حاکمیت ایران، شمار عالمان ایرانی و سریانی در مناطق غرب ایران فزونی گرفت و این خود به افزایش مراکز آموزشی ترسایان در ایران عصر ساسانی انجامید (اعظمی، 1927، ص40، 50).
2. تقسیم مراکز آموزشی ترسایان
مراکز آموزشی مسیحیان ایران عصر ساسانی را به سه گروه میتوان تقسیم کرد: دبستان (مکتب)؛ دبیرستان؛ مراکز آموزش عالی. بیشتر مدارس ابتدایی و برخی از دبیرستانها در کنیسهها دایر میشدند و تقریباً گزارشی دربارة مدارس ابتدایی مستقل از کنیسهها وجود ندارد. مکتبها چند گونه بودهاند: شماری از آنها خاص آموزش کودکان یتیم بودهاند. مردم با موقوفات خود در اقتصاد آموزشی مکتبها شرکت میجستند. از نام و نشان و ساختار آموزشی و مدیریتی این مکتبها خبری در تاریخ ثبت نشده است؛ اما میدانیم که در کنیسههای حیره، رستاق در شرق موصل، حر بغلال در شرق کرکوک، کشکر، عانه در الأنبار، اربیل، بابغاش (بیت بغاش) در شمال غرب راوندوز اربیل، مکتب بسیار وجود داشته است (اسحاق، 2006، ص70-71). دبیرستانها در دیرها دایر میشدند؛ حال آنکه مراکز آموزشی عالی در شهرهای بزرگ و با ساختمانی مستقل برپا میگشتند (همان، ص60). مراکز آموزش عالی در آموزش و مدیریت و امور مالی، تابع کلیسا بودند. یافتههای تاریخی، بیشتر دربارة مراکز آموزش عالی است؛ درعینحال گاه به دیگر مراکز آموزشی هم اشاراتی شده است. بههرروی این جستار بیشتر در پی بررسی مدارس عالی است و ازآنجاکه در متون تاریخی از این نهادهای آموزشی معمولاً با نام شهری که در آن واقع بودهاند یاد شده، مناسب است مراکز یادشده را بر اساس پراکندگی جغرافیایی آنها تقسیمبندی و مطالعه کرد.
3. پراكندگي جغرافيايي مراكز آموزشي ترسايان
گفتنی است که پراکندگی جغرافیایی مراکز آموزشی ترسایان ایران عصر ساسانی سمتوسویی خاص داشته است و دربارة مدارس مرکز و شرق و شمال ایران ساسانی تقریباً هیچ گزارشی در دست نیست. نهادهای آموزشی ترسایان در شهرهای غربی ایران، یعنی دفنه، ادسا (رها)، نصیبین، مدائن، اهواز، موصل، اربیل، کسکر (کشکر)، و حیره متمرکز بودهاند (قاشا، 1431ق، ص74؛ اسحاق، 2006، ص69). گویا علت اصلی این پراکندگی جغرافیایی نامتوازن، نزدیکی شهرهای غربی ایران آن عصر به مناطق مسیحینشین بیزانس و سوریه بوده است. با این وصف نمیتوان نادیده انگاشت که مسیحیت در عصر ساسانی در شرق و شمال و مرکز ایران هم پیروانی داشته و حتی سومین شورای ناحیهای کلیسایی ایران در سال 424 میلادی و در روزگار بهرام پنجم در شهر طوس خراسان برگزار شده است. این شورا به درخواست ساموئل و برای تفویض مسئولیت و وظایف ادارة کلیسا به دادیشوع برپا شد (میراحمدی، 1393، ص848). وانگهی نام شماری از جاثلیقهای عصر ساسانی در مرو، اصفهان، طبرستان، هرات، ری، دیلم، ترکستان، سجستان (سیستان)، کاشغر، جیحون و سمرقند در تاریخ ثبت شده است (عمرو بن متی، 1896، ص126، 132؛ میلر، 1981، ص314)؛ بنابراین انتظار وجود مراکز آموزشی ترسایی، دستکم در شرق ایران، غیرمنطقی و دور از حقایق اجتماعی عصر ساسانی نیست. دانستنی دیگر آنکه دادههای تاریخی دربارة مسائل گوناگون مراکز آموزشی ترسایان ایران عصر ساسانی یکسان نیست؛ برای نمونه، دربارة معلمان و شاگردان شماری از مدارس، اطلاعاتی در دست است؛ اما تاریخ به معلمان و دانشآموختگان دیگر مدارس هیچ اشاره نکرده است.
1-3. مدرسهای در شهر دفنه (دافنه)
در رسالة برحدبیشابا عربایا (Barhadbeshabba Arabaya) اشاره شده است که در دفنه (Daphne) در نزدیکی انطاکیه و کنار رود اورونتس (Orontes/ Oronte) (النهر العاصی/ رود سرکش)، مرکزی آموزشی وجود داشته است. این نهاد آموزشی در عصر خود مشهور بوده و شخصیتهای برجستة مسیحی در پنج سدة آغازین میلادی در آنجا تحصیل و تدریس میکردند. در رسالة یادشده آمده است که این مدرسه در سدة نخست میلادی برپا شده است. یکی از مدرسان این مدرسه، مار یفرم سوریایی (مار افرما) (mar Afrema) بوده که در سدة چهارم میلادی در این مدرسه تدریس میکرده است. آموزشگاه دفنه تا سدة پنجم میلادی فعال بود و با مرکز علمی و فلسفی اسکندریه ارتباط علمی داشت. این مرکز علمی را از پایههای اصلی دیگر آموزشگاههای آن عصر دانستهاند
(تکمیلهمایون، 1382، ص166). مار افرما شعبهای از مرکز آموزشی دفنه را در شهر اِدِسا (رها) دایر کرد (پیگولوسکایا، 1387، ص448).
2-3. مرکز آموزشی انطاکیه
ملکیون، استاد پیشین بلاغت و سرپرست آموزشگاهی فلسفی، در سال 270 میلادی با همکاری لوسیانوس (م312م) مرکزی آموزشی در انطاکیه برپا داشت (دانشپژوه، 1357، ص93). این مرکز آموزشی جستهجسته به نهادی فرهنگی در منطقه تبدیل شد و از آسیبهای جنگهای ایران و روم عصر ساسانی هم در امان ماند (تکمیلهمایون، 1382، ص166؛ همو، 1384، ص36). نخستین معلم معروف مدرسة انطاکیه، لوسیانوس (لوسیان) بود. وی در آنجا فلسفة ارسطو را در برابر فلسفة افلاطونی ـ که اسکندرانیها به آن علاقهمند بودند ـ تدریس میکرد. بیشتر شاگردان لوسیانوس پیرو مذهب کلامی آریانیسم (بهرهبری آریوس اسکندرانی250-336م) شدند. این مذهب در زمان کنستانتین قدرت و شیوع یافته بود (طیرهانی، 2012، ص207-208). در این مذهب، مسیح انسانی معمولی بهشمار میرفت که فاقد الوهیت ذاتی است. سران این مذهب، اقانیم ثلاثه را تأویل میکردند و مثلاً دربارة «ابن» میگفتند: «اگر ابن را خدا گفتهاند، از سر تسامح و از باب اضافه و اسناد تشریفی است» (اسطفانوس، 2012، ص171). هنگامی که مدیریت مدرسة انطاکیه به نسطوریوس و پیروان او ـ که به آنان دیوفیزیتها (Dyophysites) میگفتند ـ رسید و باورهای نسطوری (دیوفیزیسم (Dyophysism) که مسیح را دارای جنبة انسانی و الهی میدانست) بر مدرسه چیره شد، مدرسه منحل گشت و به ادسا و نصیبین منتقل شد (احد رهبان بریة القدیس مقاریوس، 2000، ص211).
1-2-3. معلمان بهنام مدرسة انطاکیه
لوسیانوس بنامترین معلم این مدرسه است. دیودورس از دیگر معلمان معروف مدرسة انطاکیه است (همان).
2-2-3. شاگردان شناختهشدة مدرسة انطاکیه
بسیاری از عالمان و نویسندگان سریانی، در این مرکز پرورش یافتند و در آنجا با اندیشههای یونانی آشنا شدند (دانشپژوه، 1357، ص93). برجستهترین شاگرد مدرسة انطاکیه، قدیس یوحنا، معروف به یوحنای ذهبیالفم (زریندهان) است. دیگری آریوس است که مذهب کلامی آریانیسم را آورد. اوستائیوس، تئودوروس مَصیصی و شماری از قدیسان زن (راهبهها)، مانند اوستوکیوم، دوروتیا، سیفیرا و بیلاجیا از دیگر شاگردان مدرسة انطاکیه بودهاند (احد رهبان بریةالقدیس مقاریوس، 2000، ص411-412).
3-3. مرکز آموزشی اِدِسا (رُها/ اورفا/اورفه)
اِدِسا (ادس= نوشهر/ شهر جدید) نام یونانی شهری است در شمال میانرودان که عربهای مسلمان آن را الرُّها (لسترنج، بیتا، ص134) و ارمنیان و ترکان عثمانی آن را اورفا یا اورفه خواندهاند. به این شهر «شهر پارتها» یا «دختر پارتها» هم گفته میشده است (دانشپژوه، 1357، ص94).
بنا بر قولی، سنت افرم سوری/ مار افرام ملفان (= معلم) (306-373م) و معلمانی که پس از بسته شدن مدرسة نصیبین با او از نصیبین به شهر اِدِسا هجرت علمی کردند، در سال 439 میلادی مدرسة اِدِسا را برای تدریس الهیات مسیحی در این شهر برپا داشتند (دوفال، 1371، ص354؛ اسماعیل، 2020، ص17). بر اساس سخنی دیگر، پس از آنکه نسطوریوس، اسقف قسطنطنیه (استانبول کنونی)، مدیر مدرسة انطاکیه شد و ادبیات نسطوری بر این مدرسه حاکمیت یافت، مدرسه بسته شد و به دو شهر ادسا و نصیبین منتقل گشت (احد رهبان بریةالقدیس مقاریوس، 2000، ص411). شهر ادسا در خاک روم تحت حاکمیت ایران و در کنار شاخهای از رود فرات بهنام بلیخ قرار داشت و حوزة علمیة آن به مدرسة ایرانیان معروف شد (نفیسی، 1384، ص111). علت این شهرت آن بوده است که بیشتر شاگردان این مدرسه ایرانی بودهاند (صفا، 1330، ص7). همچنين گفته شده است، علت این نامگذاری آن بوده است که اصولاً مار افرام این مدرسه را در برابر مرکز آموزشی پیشین، برای ایرانیان ساخت، یا اینکه قدیس افرام با همکاران نصیبینی خود آموزشگاهی جداگانه در برابر مرکز پیشین برپا داشتند و با ایرانیان همداستان شدند و آنان را در این مرکز برتری دادند (دانشپژوه، 1357، ص95). ایرانیانی که در حوزة علمیة ادسا تحصیل میکردند، هنگامی که به ایران بازمیگشتند، از اسقفان مشهور کلیسا شده بودند و به تعلیم و تبلیغ اعتقاداتی که در ادسا آموخته بودند، میپرداختند. هنگامی که در سدة پنجم میلادی مار ایوا (Iva) (هیبا/ ایباس) یکی از سه شخصیت برتر مدرسة ادسا بود، خطمشی و اصول کلی این مدرسه معلوم و تعریف شد (پیگولوسکایا، 1387، ص488).
1-3-3. ساختار سازمانی مدرسة ادسا
مدرسة ادسا اساسنامهای داشته است (دوفال، 1371، ص121) و طبیعی مینماید که ساختار و سازمان اداری این مدرسه مبتنی بر اساسنامة آن و البته شبیه به مدرسة اسکندریه در مصر بوده است (همان، ص65؛ اولیری، 1374، ص81).
2-3-3. مواد آموزشی در مدرسة ادسا
در حوزة علمیة ادسا، گذشته از علوم دینی، علوم یونانی هم تدریس میشد (نفیسی، 1384، ص111-112) و علومی چون فلسفة نوافلاطونی و نجوم و هندسه و ریاضیات و پزشکی مورد توجه بوده و شماری از متون یونانی به زبان سریانی ترجمه شده است (حبی، 1999، ص266-268). آثار مار افرام از جمله متون درسی مدرسة ادسا بوده است (همان، ص248). در این مدرسه میان بزرگان اندیشه، مناظرات و مباحثی درمیگرفت؛ مثلاً دربارة بحثهای کلامی و اعتقادی مانی، در این مدرسه بحث میشد (قزانجی، 2010، ص124).
3-3-3. مدرسان مدرسة ادسا
نام و نشان شماری از معلمان مدرسة ادسا در تاریخ ثبت شده؛ از آنهاست: مار افرام، هیبا (ایوا/ ایباس)، مرون (Moron) کشیش شهر ادسا و کاتولیکوس (Catholicos) یا همان جاثلیق أقاق (م496م) که با ایرانیان بحث میکرد (عمرو بن متی، 1900، ص43؛ اسحاق، 2006، ص125).
4-3-3. بسته شدن مدرسة ادسا
در پی شورشی که در سالهای 457 و 487 میلادی برضد نسطوریها رخ داد، شماری از نسطوریان را از مدرسة ادسا اخراج کردند. در سال 489 میلادی، زنون امپراتور روم، به مار کوروش یا قیورا (Cyore يا Cyrillon) که اسقف ادسا بود، دستور داد مدرسة ادسا را که از نگاه وی محل ارتداد و مرکز آموزش نسطوری بود، تعطیل و شاگردان آن را اخراج کند؛ در نتیجه، معلمان و شاگردان این مدرسه به شهر نصیبین هجرت کردند. این مدرسه 126 سال دایر بود (برصوم، 1996، ص19).
4-3. مرکز آموزشی نصیبین
نصیبین (Nassibini) همان شهر «نسیبیس» (Nessibis/ Nisibis) رومی است. این شهر در بخش شمالی رود هرماس (Hermas) از شاخههای رود فرات واقع است (قرچانلو، 1380، ج1، ص292). این شهر مرزی که تاریخی کهن دارد و بارها میان حکومتها دست به دست شده است، نخست شهری آشوری بود؛ سپس به ترتیب در تصرف بابلیان، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان، حاکمان ارمنستان مانند تیگران دوم (سالهای 55-99 پیش از میلاد) و سرانجام ساسانیان (از سال 363 میلادی) درآمد (حبیب، 1439ق، ص48؛ پیگولوسکایا، 1387، ص71-89). این شهر از سدة چهارم میلادی به مرکزی برای مطالعه در الهیات مسیحی، ستارهشناسی، فلسفه، ریاضیات و ترجمه تبدیل و به شهر «خاستگاه علوم» شهره شد و علاقهمندان علوم را از دیگر مناطق برای تحصیل به این شهر میکشاند (حبیب، 1439ق، ص49).
پس از بسته شدن مدرسة ادسا، حیات علمی و فرهنگی نسطوریان در نصیبین بهرهبری مار برصوما
(Bar Sauma) (برسما) و نرسه (Narsai) (نرسای) و افراد دیگر تداوم یافت. مار برصوما (برسما) یکی از اسقفان ایرانینژاد نصیبین با همکاری اوسی (Osie) و نرسه (نرسای) در میانههای سدة پنجم میلادی در شهر نصیبین مدرسة دیگری تأسیس کردند که از مدرسة ادسا شهرتش بیشتر شد (میلر، 1981، ص298؛ میراحمدی، 1393، ص857؛ فرشادی، 1366، ج2، ص800). نرسه (نرسای) مشهور به مبروص، به ریاست این مرکز برگزیده شد (دوفال، 1371، ص368). بولس ایرانی نیز از مدیران حوزة علمیة نصیبین بوده است (نفیسی، 1384، ص214).
1-4-3. ساختار سازمانی مدرسة نصیبین
مار برصوما برای این مدرسه آییننامهای (Pravila) تنظیم کرد. این آییننامه تقلیدی از آییننامة مدرسة ایرانیان در ادسا بود (دوفال، 1371، ص121؛ میراحمدی، 1393، ص859). آییننامة برصوما که دربارة امور داخلی حوزة علمیة نصیبین است، در واقع کهنترین آییننامه در میان آییننامههای مراکز آموزش عالی جهان است که صورتی خاص دارد و سندی بس مهم دربارة فرهنگ شرق در چند سدة نخستین میلادی است. آییننامة یادشده در دو نوبت تدوین شد: یکی در سال 496 میلادی و دیگری در سال 590 میلادی. در تهیه و تدوین این آییننامه، گذشته از معلمان و مدرسان، طلاب نیز شرکت داشتند (پیگولوسکایا، 1387، ص490). آییننامة دوم را گوئیدی (Guidi) در 1890 میلادی در مجلة انجمن آسیایی ایتالیایی به چاپ رسانده و به سه زبان عربی، انگلیسی و فرانسه هم ترجمه شده است. ترجمة عربی آن با عنوان «فقه النصرانیة الجامع للقوانین البیعیة و الجوامع الشرقیة والغربیة» اثر ابوالفرج عبداللهبنطیب بغدادی (م1043ق) است که دو نسخه از آن در دست است (دانشپژوه، 1357، ص102؛ پیگولوسکایا، 1387، ص490).
2-4-3. مدرسة نصیبین در خدمت مذهب نسطوری
تأسیس این مدرسه بزرگترین خدمتی بود که مار برصوما (برسما) به کلیسای ایران نمود؛ زیرا در سالهای پسین، بیشتر اسقفان و پیشوایان کلیساهای ایران از دانشآموختگان مدرسة نصیبین بودند (میلر، 1981، ص298). مار.برصوما با تشکیل مدرسة نصیبین باعث تقویت مذهب نِسطوری و اشاعة آن در ایران شد. وی در شورای سال 484 میلادی رسماً کلیسای ایران را نسطوری اعلام کرد. این امر سبب گسترش مسیحیت نسطوری در ایران شد. گفته شده است، قبایل آشوری که اکنون در آذربایجان غربی زندگی میکنند، پیروان مکتب نسطوری مدرسة نصیبیناند (حکمت، 1350، ص125). به این ترتیب، حوزة علمیة نصیبین به مرکز اصول نسطوری و محل خدمت به آن تبدیل شد (کریستنسن، 1393، ص215).
3-4-3. شروط پذیرش طلبه در مدرسة نصیبین و شماری از شروط طلبگی
طلاب مدرسه موظف بودند مقررات مدرسه را پاس دارند. طلابی که تازه در مدرسه گام مینهادند، تا زمانی که مسئول امور مالی و دیگر برادران موافقتِ خود را با حضور آنان اعلام نمیکردند و نیز تا هنگامی که طلاب تازهوارد راه و رسم زیستن در مدرسه را نمیآموختند، عضو رسمی مدرسه شمرده نمیشدند. طلاب پذیرفتهشده باید در مدرسه زندگی و برای استراحت از خوابگاه مدرسه استفاده میکردند. آنان در محدودة مدرسه آزادیهایی داشتند؛ اما حق نداشتند نزد اهالی شهر نصیبین سکونت گزینند. اگر طلبهای نزد اهالی شهر سکنی میگزید، از مدرسه اخراج میشد. طلاب موظف بودند پوشاکی ساده بپوشند و ظاهری یکسان داشته باشند و موی سر خود را بتراشند. آنان حق نداشتند ریش خود را از ته بتراشند. به طلاب توصیه میشد كه از معاشرت با زنان و خواهران روحانی دوری گزینند (پیگولوسکایا، 1387، ص497-498).
4-4-3. شماری از دانشآموختگان بنام مدرسة نصیبین
این مرکز آموزشی شاگردانی بسیار داشت که همه به تحصیل کتاب عهدین مشغول بودند و پس از اتمام دورة آموزشی، برای تعلیم و موعظه به سراسر ایران اعزام میشدند (حکمت، 1387، ص247). محصلان مدرسة نصیبین نهتنها سوریان و ایرانیان ساکن شهر نصیبین و پیرامون آن، بلكه ساکنان نواحی دوردست نیز بودند (پیگولوسکایا، 1387، ص492). شمار شاگردان حوزة علمیة نصیبین را در عصر خسروپرویز دستکم سیصد تن دانستهاند (همان، ص183، 214). همچنين گفته شده است که تعداد طلاب این حوزه در دورة ریاست حنان حدیابی بر نصیبین، در عصر خسروانوشیروان، به هشتصد نفر رسیده بود (دوفال، 1371، ص373؛ صفا، 1330، ص9). یکی از طلاب مدرسة نصیبین، مار أبا اول (Mar Aba) است. وی که زادة پدر و مادری زرتشتی و خود نیز نخست زرتشتی بود، پس از درآمدن به کیش ترسایان به مدرسة نصیبین میرود تا درس دیانت بیاموزد (طیرهانی، 2012،
ص256-257). وی پس از پایان یافتن دوران تحصیلش در مدرسة نصیبین به مقام استادی میرسد. او از این مدرسه برای تدریس به مدرسة سلوکیة تیسفون دعوت شد. یکی دیگر از شاگردان مدرسة نصیبین، مار ایشوعیاب ارزنی (ارزونی) اول است که از فضلا بوده و نزد ابراهیم مفسر درس خوانده است (همان، ص264). سبریشوع راهب که چوپانزاده بود نیز در شمار شاگردان مدرسة نصیبین و صاحب کرامت بوده است (همان، ص266-267).
5-4-3. طول دورة تحصیل در مدرسة نصیبین
دورة تحصیل در مدرسة نصیبین سه سال بود. هر سال تحصیلی به دو نیمسال تقسیم میشد و در میان دو نیمسال، مدرسه تعطیل بود. طلاب در دورة تعطیلات مدرسه میتوانستند پیشهای شرافتمندانه اختيار کنند و درآمدی غیرربوی به کف آرند (پیگولوسکایا، 1387، ص493). طلاب تهیدست مدرسة نصیبین مجاز بودند برای تأمین بخشی از هزینة زندگی تحصیلی خود به تدریس روی آورند؛ بهشرط آنکه شمار شاگردان آنان از سه نفر فزونتر نشود (همان، ص494).
6-4-3. تنبیه بدنی در مدرسة نصیبین
بنابر تصریح خانم پیگولوسکایای روسی، در مدرسة نصیبین طلاب خطاکار را تنبیه بدنی میکردند. تنبیه در جلسه و با حضور دیگران انجام میشد. اگر کسی پس از سه بار تنبیه، خطای خود را تکرار میکرد و تن به اصلاح نمیداد، از مدرسه و حتی شهر نصیبین اخراج میشد (همان، ص501).
7-4-3. مواد آموزشی و برنامة درسی مدرسة نصیبین
مواد درسی مدرسة نصیبین و مناسبات استادان و طلاب علوم دینی، در رسالهای بهصورت «اصول و قوانین مکتب نصیبین» ثبت و ضبط شده است. در این رساله مطالب مهم دیگری نیز گرد آمده است (میراحمدی، 1393، ص859). در این مدرسه علوم و فنونی مانند فلسفه، ریاضیات، کیمیا، پزشکی (قزانجی، 2010، ص65)، قرائت درست کتاب مقدس با زیر و بمهای معیّن و تکیههای لازم بر اصوات با توجه به همة نشانهها و مکثها، شیوة نگارش و خوشنویسی تدریس میشد (پیگولوسکایا، 1387، ص494-495).
8-4-3. درجات و وظایف علمی استادان مدرسة نصیبین
خلاصۀ مراتب و وظایف علمی استادان مدرسة نصیبین بدين شرح بوده است:
1. رئیس مدرسه (ریشا)؛ این عنوان قبلاً برای عالیترین مقام روحانی یهودی نیز بهکار میرفت؛
2. مفسر کتاب مقدس (مِه پشه قانه)؛
3. استاد (مقره یانا)؛
4. فیلسوف و ممتحن (بادوقا)؛
5. استاد مراقبه و مکاشفه (مِهاگه یانا) (میراحمدی، 1393، ص858-859).
9-4-3. معلمان مدرسة نصیبین و نظام حاکم بر رفتار شغلی آنان
مار برصوما (برسما)، مار اوسی و مار نرسه (نرسای) و نیز جاثلیق گریگوریوس از معلمان مدرسة نصیبین بودهاند. گریگوریوس پس از چالشی که میان او و مدیر مدرسة نصیبین (حنان حدیابی) درگرفت، مدرسه را ترک کرد و مطران (اسقف/ خلیفه) کلیسای شهر کسکر شد (قاشا، 1431ق، ص44).
استادان مدرسة نصیبین در کار تدریس تابع مدیر مدسه بودند که به او معلم ما (ربان) (Rabban) میگفتند. استادان در صورت بیماری یا با گرفتن اجازه از مدیر مدرسه حق داشتند در جلسة درس حاضر نشوند. مدیر حق داشت معلمانی را که در جلسة درس حاضر نميشدند بازخواست و در صورت لزوم نکوهش و توبیخ کند. البته مدیر حق نداشت در حضور طلاب و در جلسات عمومی معلمی را بازخواست یا نکوهش کند. مدیر میتوانست بهعنوان مجازات، از حقوق معلمی که به وظایف شغلی خود عمل نکرده است، بکاهد (پیگولوسکایا، 1387، ص495).
10-4-3. دستاوردهای علمی مدرسة نصیبین
در مدرسة نصیبین، گذشته از نگارش آثاری در شرح آیین مسیح و دفاع از آن، و رد و نقد بدعتگذران در دین مسیح، در نقد زرتشت و زرتشتیان نصیبین هم کتاب نوشته میشد (دوفال، 1371، ص370). تحصیلکردگان مدرسة نصیبین اهل قلم بودند و اثری چند در حوزههایی چون مذهب، ادعیه، فلسفه، فلسفة طبیعی، منطق، کیهاننگاری، تاریخ، وقایعنگاری، یادداشتهای کوتاه، زندگینامه و اشعار ساده پدید آوردند. دربارة اهمیت علمی و تاریخ این آثار، اشاره شده است که این آثار نشاندهندة فرهنگ گسترده و رشدیافتة اهالی سریانیزبان میانرودان و ایران است و از رهگذر مطالعة آنها میتوان به ماهیت شماری از مسائل و ارزشهای اجتماعی مردم میانرودان و ایران و نیز تاریخ فرهنگ عصر ساسانی پی برد (پیگولوسکایا، 1387، ص487).
11-4-3. اقتصاد آموزشی در مدرسة نصیبین
مدرسة نصیبین مانند دیگر مراکز آموزشی مسیحیان سوری و ایرانی، از پایگاه مادی استواری برخوردار بود. از حمایت مالی احتمالی دولت ایران و دیگر دولتها به این مدرسه و مدارس مشابه آن اطلاعی در دست نیست؛ اما میدانیم که بازرگانان و پیشهوران از این نهاد آموزشی حمایت مالی میکردند. دربارة علت این مساعدت و انگیزة افراد از این کار، گذشته از ماهیت مذهبی آموزشهای این مدرسه ـ که خود انگیزهای نیرومند برای یاری به مدرسه بوده است ـ یادآور شدهاند که بههرروی کسب دانش برای استمرار فعالیت حامیان مالی نصیبین ضروری بوده است (همان، ص486). محل دیگر تأمین هزینۀ ادارة این مدرسه، مانند دیگر مدارس، موقوفات بوده است (ابنسلیمان، 1989، ص43؛ اسحاق، 2006، ص69، 125).
12-4-3. بسته شدن مدرسة نصیبین
خسروانوشیروان مدرسة نصیبین را تعطیل کرد. پس از تعطیلی، شماری از شاگردان مدرسة نصیبین به مدرسة سلوکیه در مدائن رفتند. زمانی که مدرسة نصیبین بازگشایی شد، شماری از آنها به نصیبین بازگشتند و گروهی هم در مدرسة سلوکیه ماندند (اسحاق، 2006، ص126).
5-3. مراکز آموزشی مدائن (ریشهر/ سلوکیه/ بهاردشیر)
مدائن نام مجموعهای از هفت شهر بود که محل سکونت شاهان ساسانی بودهاند (حموی، 1399، ج4،
ص445-446). همچنين آمده است که این شهر را ازآنرو مدائن گفتهاند که شاهان و کسریها در آن بناها ساختند و آثاری پدید آوردند (ابنجوزی، 1342ق، ص35)؛ بههرروی این شهر بس مهم نامهای دیگری نیز داشته است؛ از آنهاست: تیسفون، ماحوزا، کوخی و سلوکیه (موصلی، 1342ق، ج2، ص10).
در مدائن، مدرسه و کلیسا بسیار بوده است. یکی از حوزههای علمیة بزرگ مدائن، در ریشهر (سلوکیه) قرار داشت. این مرکز را جاثلیق مار أبّا (أبا) (Mar Aba) اول (م552م) تأسیس کرد (پیگولوسکایا، 1387، ص140).
معنا / معنه ایرانی، از جاثلیقها (مطرانهای) ایرانی بیتاردشیری و معروف به «معنای ایرانی»، رئیس حوزة علمیة ریشهر بوده است. این مرکز نیز در شمار مراکز مهم آموزش و تبلیغ مسیحیت در عصر ساسانی بوده است
(صفا، 1330، ص19).
بزرگترین مدرسة ترسایان مدائن، مدرسة وهاردشیر / بهاردشیر (شهری که اردشیر بر ویرانههای شهر سلوکیه بنا کرد) بوده است. این مدرسه را جاثلیق اَبا کبیر (450-552م) تأسیس کرد. از زمان دقیق برپایی این مدرسه اطلاعی در دست نیست؛ اما میدانیم که تا 540 میلادی فعال بوده است؛ زیرا شاگردان مدرسة نصیبین پس از آنکه خسروانوشیروان دستور داد آن را بستند، در این سال به این مدرسه آمدند (شیر، 1984، ص170). مار آبا (أبا)، در پی رویدادی مدرسة (بیت التعلیم) خود را در محل آتشکدهای در سلوکیه برپا داشت. ماجرا چنین بوده است که ترسایان وی را بهعنوان بزرگ عالمان و معلمان خود برگزیدند. او با عالمان زرتشتی مناظره کرد و آنان را شکست داد. در پی این شکست، بیشتر علما به وی اجازه دادند كه یکی از آتشکدههای سلوکیه را به مدرسهای نسطوری تبدیل کند (عمرو بن متی، 1896، ص40). این مدرسه رفتهرفته به دانشکدة الهیاتی بزرگ تبدیل شد و علومی که آن روزگار در نصیبین تدریس میشد، در آن آموزش داده میشد. به شاگران این مدرسه «برادر» خطاب میشد. این برادران حق نداشتند ازدواج کنند (همان، ص49-53). گفته شده است که مدارس بهاردشیر (مدائن/ سلوکیه) تا اواخر قرن هشتم میلادی فعال بودهاند (اسحاق، 2006، ص128). یکی از شاگردان مار ابا در مدرسة سلوکیه، کشیشی بود بهنام ایشای، که نخستین استاد تفسیر کتاب مقدس در سلوکیه شد. ایشای رسالهای نیز نوشت که باقی مانده است (عمرو بن متی، 1896، ص5).
1-5-3. مدرسان مراکز آموزشی مدائن
در مدارس نصرانی مدائن مدیران و معلمانی برجسته خدمت کردند و در پی کوششهای آنان این مراکز بسیار رشد یافتند. نام و نشان شماری از مدرسان حوزة علمیة مدائن که به نشر تعالیم و قوانین آبای کلیسا در مدائن مشغول بودند، در تاریخ ثبت شده است: 1. جاثلیق ابراهیم کسکری (م120م)؛ 2. یعقوبابنابراهیم (م176م)؛ 3. أحاد أبوی (م220م)؛ 4. آکاس (نفیسی، 1394، ص120-121) (در سدة پنجم میلادی)؛ 5. جاثلیق شحلوفا (م244م)؛ وی به گسترش مدارس اهتمامی خاص داشت و به وضع درماندگان هم رسیدگی میکرد و به امور شاگردان (اسکولیین/ اسکولائین) میپرداخت و به آنان آموزش هم میداد (عمرو بن متی، 1896، ص12)؛ 6. جاثلیق أقاق (م496م)؛ او در مدرسة رها تحصیل کرده و از معلمان حوزة علمیة مدائن بود. أقاق با ایرانیان بر سر مسائل کلامی به مجادله پرداخت و زندانی شد. در سال 465 میلادی برای تدریس در مدائن دعوت شد. او یگانۀ دوران و نادرهمردی بود که توانست در مدائن مجمعی تشکیل دهد و تعالیم برصوما را تحریم کند و معارف و تعالیم و سنتهای پدران کلیسا را در مدارس مدائن نشر دهد (عمرو بن متی، 1896، ص7، 43). وی بناهای خیریة فراوانی برای تربیت کودکان ترتیب داد و برای آنها موقوفاتی تعیین کرد (همان، ص35).
2-5-3. شاگردان مراکز آموزشی مدائن
در مدارس مدائن، شاگردانی بسیار پرورش یافتند. آنان معارف مسیحی را در گوشه و کنار کشور گسترش دادند و مراکز آموزشی برپا داشتند؛ از آنجملهاند: مار حبیب، كه در یکی از مدارس تیسفون درس آموخت و از مدائن به جبل زمار (تلعفر) رفت و دیری بزرگ در آنجا بنا نهاد (اسحاق، 2006، ص125)؛ جاثلیق ایشای، که پيشتر از او یاد شد؛ و جاثلیق گریگور اول (م609م)، که از اهالی میشان بود و شیرین همسر خسروپرويز وی را به جاثلیقی برگزید (عمرو بن متی، 1896، ص51-52).
6-3. مراکز آموزشی حیره
ترسایان در حیره (منطقهای میان کوفه و نجف) مکتبها و مدارس بسیار ساختند. شماری فراوان از این مراکز آموزشی در کنار دیرهای حیره و برخی هم در درون دیرها برپا شده بودند. مراکز آموزشی حیره فراوان بودند و ساکنان این شهر در نگارش و کتابت مهارت داشتند و رسمالخط حیَری آنان بنام بوده است (ابنخلدون، 1425، ص418؛ بلاذری، 1412، ص471). گفته شده است که اولین عربی که به زبان عربی چیزی نوشت، حرببنامیةبنعبدشمس بوده و وی این هنر را از مردم حیره آموخته بود. همچنين در صدر اسلام هنگامی که از مهاجرین پرسیده شد: نوشتن را از کجا آموختید؟ گفتند: از اهل حیره (سیوطی، 1406، ج2، ص342-343).
از گزارش ابوالفرج اصفهانی (م356ق) و ابنعساکر (449-571ق) برمیآید که مکتبخانههای حیره، یا فارسی بودند یا عربی یا سریانی (سوری، آرامی) (شیخو، 1991، ص441). اساس کار در این مکتبخانهها، آموزش خواندن و نوشتن بوده است (ابیض، 1980، ص242). برخی از اهل حیره فرزندان خود را به مکتبخانههای عربی میفرستادند تا خواندن و نوشتن عربی بیاموزند و گروهی هم فرزندان خود را به مکتبخانههای فارسی میفرستادند تا فارسی یاد بگیرند (اصفهانی، 1422، ج2، ص92-94؛ ابنعساکر، 1415، ج40، ص112-113). برخی از مسیحیان حیره کتابهای فارسی را به عربی ترجمه میکردند. مشهور است که نضربنحارث نزد این مسیحیان تاریخ اسطورهای ایران را فراگرفت و چون به حجاز بازگشت، برای مردم دربارة رستم و اسفندیار سخن میگفت (ابناسحاق، 1424، ص238).
در حیره مرکز آموزشی فراوان بوده است. یکی از مدارس مشهور این شهر، مدرسة غیورا (Cyrillon) رهاوی است. غیورا رهاوی نخست در نصیبین درس خواند؛ آنگاه ملازم جاثلیق مار أبا اول و توما رهاوی شد. غیورا رهاوی در مدرسة تيسفون که مار أبا در آن تدریس میکرد، یار و یاور مار أبا شد. غیورا پس از درگذشت مار أبا، پیکرش را به حیره برد و به خاک سپرد؛ آنگاه بر خاک او دیر و مدرسهای ساخت و خود تا زنده بود، در آنجا درس گفت (دانشپژوه، 1357، ص98).
1-6-3. شماری از درسآموختگان مراکز آموزشی حیره
مار عبدبنحنیفبنوضاح از شاگردان مدرسهای در حیره بوده است. وی که زرتشتی بود، پس از مسیحی شدن به مدرسة حیره آمد و نزد مار ابراهیم حِیَری به تحصیل علوم و معارف پرداخت (عبدالغنی، 1414ق، ص45-46). عدیبنزیدبنحماد تمیمی از جمله کسانی است که نخست در مکتب عربی حیره نگارش را نیک آموخت؛ آنگاه با وساطت فردی بهنام مرزبان فارسی که دوست پدرش بود، به مکتب فارسی فرستاده شد تا خواندن و نوشتن فارسی بیاموزد. وی نخستین کسی است که در دیوان انوشیروان به زبان عربی مطالبی نوشت و از کاتبان دیوان وی شد (دینوری، 2011، ص360؛ اصفهانی، 1422ق، ج2، ص93؛ شیخو، 1991، ص439-441). عدیبنزید و نیز پسرش زیدبنعدی، از مترجمان دربار کسری بودند. زید نیز مانند پدرش در حیره درس خواند و مترجم دربار انوشیروان شد (دینوری، 2011، ص360؛ شیخو، 1991، ص443؛ قزانجی، 2010، ص133). مار عبدا کبیر که نخست زرتشتی بود نیز در مدرسة حیره تحصیل کرد (قاشا، 1431ق، ص74). بهرام گور از دیگر شاگردان مدرسة حیره بوده است. نقل شده است که بهرام (گور) پسر یزدگرد اول که به عرب علاقهمند بود، بیمار شد و یزدگرد وی را به مَلِک نعمان اول سپرد تا در هوای پاک و آب گوارای حیره تربیت شود و نوشتن و حکمت و تیراندازی و سوارکاری و هر آنچه لازمة پادشاهی است، به او آموزش دهد (اعظمی، 1927، ص37). برخی از محققان عرب معاصر، علت فرستادن بهرام گور به حیره را تنها آبوهوای خوب نمیدانند و بر این باورند که اخلاق نیکو و فصاحت و بلاغت اعراب حیره هم از عوامل مؤثر در انتخاب آنجا برای پرورش بهرام گور بوده است (محل، 1434ق، ص155-156). مار ایلیا حیری از شاگردان ابراهیم کبیر کشکری (م588م) نیز از شاگردان حیره بود. وی پس از تحصیل، به نینوا هجرت میکند و دیری در آنجا برپا میدارد که به نام خود او و نیز دیر سعید و دیر منقوش معروف بود (اسحاق، 2006، ص141). مار عبدا صغیر که شاگرد مار عبدا کبیر بود و خود شاگردانی بسیار تربیت کرد، از دیگر تحصیلکردگان حیره است (همان، ص141).
7-3. مراکز آموزشی کسکر (کشکر)
کشکر که عرب آن را کسکر هم نگاشتهاند، شهری است میان بغداد و بصره در ساحل دجله. این شهر از کهنترین شهرهای مسیحینشین در عصر ساسانی و از شهرهای بس مهم بوده است. مار ماری (م82م) مسیحیت را در این شهر نشر داد. اسقفان کشکر در گسترش دانش و ایجاد دیرها و مکتبها و مدارس در این شهر بسیار کوشا بودند و در پی تلاش آنان، عالمانی بزرگ در این شهر پدید آمد. گریگور از جاثلیقهای کشکری است که در زمينة ساخت مدارس دستی توانا و همتی عالی داشته است. وی پس از سفرهای علمی به نصیبین و سلوکیه، به کشکر بازگشت و مدرسهای بس باشکوه در آن ساخت که سیصد طلبه در آن تحصیل میکردند. گریگور مدرسة دیگری نیز در کشکر برپا داشت و از طلاب ساکن در آن خواست تا نماز و روزه را واننهند (همان، ص130-131).
1-7-3. شماری از مدرسان مدارس کشکر
کشکر خاستگاه عالمانی بسیار بود و استادانی برجسته در مدارس آن فعالیت علمی میکردند که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود: سموئیل، أبا، توما، ایلیا، اسرائیل، حنا یشوع، هرمز، گریگور، تئودور برکونی، ابراهیم کبیر کشکری (همان، ص131-132).
2-7-3. شماری از دانشآموختگان مدارس کشکر
حوزة علمیة کشکر توانست جاثلیقها و راهبان و عالمانی برجسته تربیت کند که به پرهیزگاری و نشر دانش و فداکاری در راه بشر شهره بودند؛ از آن جملهاند: جاثلیق ابراهیم (م149م) کشکری که جنون پسر کسری را درمان کرد (عمروبن متی، 1896، ص3-4)؛ جاثلیق شحلوفا (م244م) که مدرسة بسیار ساخت و با زرتشتیان مناظرههای پیروزمندانهای برگزار کرد و یار و یاور بینوایان بود (همان، ص12-13)؛ جاثلیق تومرصا (م399م) که از مشاهیر عصر خود بود و در دانش و زهد و فضل زبانزد بود و بسیاری از کلیساها و مدارس را تعمیر کرد (همان، ص21).
یوحنا، مار سرکیس، قدیس مار درسا، مار جبرائیل و عبد یشوع در شمار دیگر دانشآموختگان کشکرند
(اسحاق، 2006، ص133-134).
8-3. مراکز آموزشی کرکوک، موصل، اربیل
1-8-3. کرکوک
مار ادی و مار ماری در عصر اشکانیان و اواخر سدة اول میلادی، مسیحیت را در این شهر رواج دادند. با گذشت زمان و فزونی یافتن مسیحیان در این ناحیه، جاثلیق مار شمعون برصباعی (م341م) نخستین مطران (اسقف، خلیفه) این شهر شد (شیر، 1900، ج1، ص193).
ترسایان در کرکوک مدارسی بسیار ساختند. بزرگترین و مهمترین آنها مدرسهای بود که ملفان (معلم) دنحا (سدة ششم میلادی) در آن تدریس میکرده است. از شاگردان برجستة این مدرسه باید به یزدین و اسقف طیطوس و مطران شوحلمان اشاره کرد (اسحاق، 2006، ص145).
2-8-3. موصل
مردم موصل از سدههای نخست میلادی با آیین حضرت مسیح آشنا شدند. یزدگرد که در هشتمین شواری مسیحیان در سال554 میلادی شرکت جست، و جاثیلق یوسف (م567م) از اسقفان بنام موصل بودهاند.
مدارس موصل پیشرفته بودند و شاگردان بسیار داشتند و معلمانی بزرگ در آنها تدریس میکردند. مشهورترین این مدارس مدرسهای بود که اسقف مرقس در بیرون شهر بنا نهاد. شماری از شاگردان مدرسة نصیبین به این مدرسه آمدند و در حجرههای آن به تحصیل پرداختند. مدرسة بنام دیگر موصل، مدرسة دیر مار جرجیس است. ملفان (معلم) عربایا که از شاگردان حنانا بود و مار ابیملک مفسر قدیس و جاثلیق یشوعیاب دوم معروف به جدالی (م647م) از معلمان مدارس موصل بودند. شماری از شاگردن مدرسة نصیبین، که به مدرسة اسقف مرقس آمدند، در شمار درسآموختگان معروف مدارس موصلاند؛ از جمله: جاثلیق یشوعیاب جدلی، بولس مفسر، اسقف برحذبشبا عربایا، جاثلیق یشوعیاب سوم و معلم میخائیل (همان، ص151-156).
3-8-3. اربیل
اربیل از شهرهای بسیار کهن آشوری است. مار ادی در سدة نخست میلادی، مسیحیت را در این شهر رواج بخشید و نخستین اسقف این شهر، شاگرد وی بود که بقیذا نام داشت و در 104 میلادی به این سمت برگزیده شد. اولین مطران این شهر، فافا بود که در 300 میلادی انتخاب شد.
شمار ترسایان اربیل فزونی یافت و دیرها و مدرسههایی در آن ساخته شد و عالمانی بسیار در آنها پرورش یافتند. از مدرسان بنام مدارس اربیل میتوان به این افراد اشاره کرد: سرکیس و پلوس که از مطرانان نصیبین بودند و هر دو در شمار شاگردان مار أبا کبیر مؤسس مدرسة سلوکیه بودند؛ گریگور کشکری دیگر مطران نصیبین که در مدارس مدائن آموزش دیده بود. برخی از شاگردان پرورشیافته در مدارس اربیل هم درخور یادند؛ همچون:
مار دادیشوع (م604م) و راهب سبریشوع (اسحاق، 2006، ص150-157).
9-3. مراکز آموزشی وابسته به دیرها
ترسایان معمولاً در کنار دیر یک باب مدرسه هم داشتند و در آن به کودکان مسیحی آموزش میدادند (میلر، 1981، ص312). آنان در خود دیرها هم آموزش میدادند و حتی بیشتر آموزشها در دیرها و کنیسههای آنها بوده است (برصوم، 1996، ص19-22). یکی از اقدامات فرهنگی آنان برپایی مدارسی در دیرها بود که دربارة آنها اطلاعاتی در دست است. این مدارس را «اِسکول» مینامیدند. همین لفظ بعدها در تألیفات مسلمان هم بهکار رفته است. مراد از اسکول، مدرسۀ وابسته به دیر بوده است. به فارغالتحصیلان این مدارس «اسکولايی» در برابر «رهبان» میگفتند. اصل در این مدارس، تدریس علوم دینی بوده است؛ اما در شماری از آنها نحو و معانی و بیان و فلسفه و طب و موسیقی و ریاضیات و نجوم هم تدریس میشده است. آموزش فلسفه در این مدارس بیشتر معطوف به مطالعة آثار ارسطو و نوافلاطونیان و آموزش پزشکی منحصر به آموزش آثار بقراط و جالینوس بود. گفتنی است گاه و بهندرت دیده شده که در مدرسهها دیر برپا میشده است. در ادامه به شماری از مدارس این دیرها اشاره میشود:
1-9-3. مدرسة دیر مار ماری
مدرسه یا اسکول مر ماری (مار ماری ملقب به سلیح) که در 82 میلادی درگذشت، در دیر قُنّا در نزدیک شهر بغداد ساخته شد. از نام و نشان معلمان و شاگردان این مدرسه در عصر ساسانی چندان اثری در تاریخ برجای نمانده است. تنها میدانیم که مار عبدا از شاگردان این مدرسه بوده است (شیر، 2010، ج1، ص195). شماری از قدیسان، از جمله خود مار ماری، در مقبرة این مدرسه دفن شدهاند (مسعودی، بیتا، ص149). فعالیت علمی و آموزشی مدرسة مار.ماری در دوران اسلامی هم ادامه یافت. یکی از تحصیلکردگان پرآوازة این مدرسه، ابوبشر متیبنیونس
مشهور است که معلم منطق ابونصر محمد فارابی (260-339ق) بوده است (صفا، 1371، ج1، ص15؛
اسحاق، 2006، ص85-87).
2-9-3. مدرسة دیر مار عبدا (معروف به عبد یشوع قنائی)
مار عبدا پس از گذراندن دوران آموزش در مدرسة مار ماری در اواخر سدة چهارم میلادی، در زادگاه خود، قنی، دیری بزرگ برپا داشت و مدرسهای (اسکولی) باشکوه برای آن ساخت که شمار مدرسان آن به شصت نفر میرسید (شیر، 2010، ج1، ص195). در این مدرسه زبانهای آرامی، یونانی، عربی و نیز علوم دینی و فلسفی و الهیات مسیحی تدریس میشد (اسحاق، 2006، ص91). سطح آموزش در مدرسة مار عبدا بسیار عالی بود و کسانی که در این مدرسه آموزش میدیدند، دیگر نیاز نبود برای تکمیل علوم خود به مدرسة ادسا (رها) بروند (شیر، 2010، ج1، ص195). فیروز ساسانی پس از بازگشت از بلاد ترک، دیرها و مدرسة مار عبدا را ویران کرد (ابنسلیمان، 1989، ص42).
شماری از شاگردان مدرسة دیر مار عبدا: طلاب فراوانی در این مدرسه درس آموختند؛ از آن جملهاند: مار.عبدیشوع از اهالی میشان؛ مار آحی (أخی) که از افراد مورد اعتماد یزدگرد اول بود و بعدها از مدرسان مدرسة مار.عبدا شد؛ و جاثلیق مار یابالاها که پس از مار أخی رئیس دیر گشت و به دستور یزدگرد اول جاثلیق شد
(اسحاق، 2006، ص93).
3-9-3. مدرسة دیر مار میخائل (رفیق الملائکه)
مار میخائیل دیرش را در میانة سدة چهارم میلادی در غرب موصل برپا داشت و مدرسة دیرش را در کنار دیر خود بنا نهاد. این مدرسه مدیران و مدرسان و قاریان و خادمان و دربانان و آشپزان و نانوایان و مستخدمانی داشت. یکی از قاریان، در روز کتب مقدس و تفسیر آنها را میخواند و دیگری در شامگاهان سیره و روش آبای کلیسا را برای راهبان بازمیخواند (همان، ص95-96).
در مدرسۀ دیرِ مار میخائیل، متکلمان و فیلسوفان و فقیهان و لغویان و شاعران و ادیبانی فراوان پرورش یافتند؛ اما حوادث روزگار نگذاشته است نام و نشانی از آنها در تاریخ ثبت شود. یکی از معلمان بنام این
مدرسه، عبد.یشوع.برشهاری است. مار ابنشعاره (م363م) در شمار شاگردان بزرگ این مدرسه بوده است
(موصلی، 1342ق، ج2، ص68).
4-9-3. مدرسة دیر بیت عابی
راهب یعقوب لاشومی، در سال 595 میلادی دیری در منطقة بیت عابی دایر کرد. در این دیر مدرسهای عالی برای رهبان ساخته شد. از مدرسان مشهور این مدرسه که نامشان در تاریخ مانده است، شلیمون و باعوث هستند که به طلاب مدرسه قرائت درست و تلفظ صحیح و آهنگین کتاب مقدس را آموزش میدادند. راهب قامیشوع که نزد راهب یعقوب درس خواند و پس از وی رئیس دیر شد، یوحنا جرمقی که بعدها به رياست دیر رسيد، أب.یوسف.شهزوری که وی نیز رئیس دیر شد، و راهب اپنیماران در شمار شاگردان این مدرسه بودهاند
(اسحاق، 2006، ص102-105).
5-9-3. مدرسة دیر تئودور کرکونی در کشکر
تئودور کرکونی که زادة کشکر است، در مدارس این شهر تحصیل کرد و یکی از مفسران مدارس کشکر شد. وی در بیرون این شهر دیری دایر کرد و در آن مدرسهای ساخت و مدیریت آن را خود گردن نهاد. شاگران و معلمانی فراوان به این مدرسه روی آوردند (شیر، 2010 ، ج2، ص278-279).
6-9-3. مدرسة دیر مار ابراهیم کشکری
ابراهیم کبیر (م588م) معروف به مار ابراهیم کشکری پس از تحصیل در حیره به مصر رفت و پس از آموزش قوانین رهبانیت، از آنجا به مدرسة نصیبین بازگشت و در کوه ایزلا ـ که در نزدیکی نصیبین بود ـ دیری بشکوه ساخت که به دیر کبیر شهره شد. در این دیر مَدرَسهایی بود که شاگردانی فراوان در آنها درس میخواندند (شیر، 2010، ج2، ص133، 140).
7-9-3. مدرسة دیر قدیس جورجیس کشکری
قدیس جورجیس (اواسط سدة هفتم میلادی) در مدارس کشکر درس خواند و به منطقة فارس سفر کرد و در مدرسهای دیری برپا داشت که از اطراف و اکناف به آنجا روی میآوردند (اسحاق، 2006، ص132).
8-9-3. مدرسة دیر مار ابیملک
شماس یشع در شهر موصل مدرسهای ساخت که به بیت سهدی شهره شد. مار ابیملک به دستور ایلیا، مطران نصیبین، در این مدرسه به تدریس مشغول شد و در آن دیری ساخت که پولُس (پائولوس/ پولوس/ پُلس) یکی از شاگردان مدرسة نصیبین، در آن تدریس میکرد (همان، ص154).
نتيجهگيري
کوششهای علمی ـ آموزشی ترسایان در حوزة امپراتوری ایران، به پیدایش پدیدۀ فرهنگی ـ آموزشی غریبی در این حوزه انجامید و آن گسترش نهادهای آموزشی در سطوح مختلف و تربیت عالمان و مبلغانی ترسا بود که گذشته از فعالیتهای تبلیغی و علمی برای حفظ آیین خود و گسترش آن، آرمانهای ترسایی را پی گرفتند و به تعلیم و تعلم آیین ترسایی، فلسفه، علوم طبیعی، ریاضی، جغرافیا، نجوم و شماری دیگر از معارف عصر خود پرداختند و از این رهگذر، علوم یونانی و سوریانی و اسکندرانی را به ایران ساسانی منتقل نمودند و آنها را با تعالیم ایرانی و هندی هماهنگ کردند و بارور ساختند و به آیندگان رساندند. هرگز دیده نشده است که حاکمان ساسانی با نفس مدارس ترسایان مخالفت کرده باشند و مخالفتهای موردی آنان هم مسبوق به درافتادن با ترسایان و ترسایی نبوده است؛ ازاینرو، اگر مثلاً مدرسهای در نصیبین بسته میشد، مدارسی در مدائن باز بود و شاگردان در این مدرسهها ادامة تحصیل میدادند. این بدان معنا است که ساسانیان با مسیحیان و آموزشها و آموزشگاههای آنان علیالاصول مخالف نبودند و همین امر به فراهم آوردن زمینة گسترش بیسابقة نهادهای آموزشی و رواج این مذهب در ایران عصر ساسانی انجامید. در این مدارس، زنان ترسا نیز تحصیل میکردند. از این مدارس چنان استقبال میشد که شمار شاگردان برخی از آنها به هشتصد تن میرسید. دستاوردهای علمی این مدارس، نشاندهندة گوشهای کوچک از فرهنگ علمی ایران عصر ساسانی است.
- ابناسحاق، محمد بن يسار المطلبی المدنی، 1424ق، السيرة النبوية لابن اسحاق، بيروت، دارالکتب العلميه.
- ابنالجوزی، جمالالدین ابیالفرج عبدالرحمن بن علی الشهیر بـ.، 1342ق، مناقب بغداد، بغداد، دارغریب للطباعة و النشر و التوزیع.
- ابنخلدون، عبدالرحمن محمد، 1425ق، مقدمة، بیروت، دار الکتاب العربی.
- ابنسلیمان، ماری، 1989م، اخبار فطارکة کرسی المشرق، بغداد، مکتبة المثنی.
- ابنعساکر، ابوالقاسم علی بن الحسن بن هبةالله بن عبدالله الشافعی المعروف بـ.، 1415ق، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر.
- ابیض، ملکة، 1980م، التربیة و الثقافة العربیة الاسلامیة فی الشام و الجزیرة خلال القرون الثلاثة الاولی للهجرة، بیروت، دار العلم للملایین.
- احد رهبان بریة القدیس مقاریوس (اعداد)، 2000م، دراسات فی آباء الکنیسة، شبرا، دار مجلة مرقس.
- اذکائی، پرویز، 1398، ماتیکان فلسفی: بیست گفتار درباره حکمت و عرفان، تهران، دکتر محمود افشار با همکاری نشر سخن.
- اسحاق، رفائیل بابو، 2006م، مدارس العراق قبل الاسلام، لندن، شرکة دار الوراق للنشر المحدودة.
- اسطفانوس، القس عبدالمسیح، 2012م، تاریخ الفکر المسیحی فی القرون الاولی، القاهرة، المؤلف.
- اسماعیل، نادر محمد، 2020م، الترجمة فی الحضارة الاسلامیة قراءة احصائیة وثائقیة جدیدة، بیروت، دار الکتب العلمیة.
- اصفهانی، ابوالفرج، 1422ق، الاغانی، بیروت، دار الکتب العملیة.
- اعظمی، علی ظریف، 1927م، تاریخ الدول الیونانیة و الفارسیة فی العراق، بغداد، مطبعة الفرات.
- اولِیِری، دُلَیسی، 1374، انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، ترجمه احمد آرام، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
- باغبانی، جواد و عباس رسولزاده، 1393، شناخت کلیسای کاتولیک، زیر نظر حسین توفیقی، تهران ـ قم، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) و مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی
- برصوم، اغناطیوس أفرام الاول، 1996م، الؤلؤ المنثور فی تاریخ العلوم و الآداب السریانیة، حلب، دار مادرین و دار الرها.
- بلاذری، احمد بن يحيی بنجابر، 1412ق، البلدان و فتوحها و احکامها، بيروت، دارالفکر.
- پیگولوسکایا، ن، 1387، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ترجمه عنایتالله رضا، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
- تفضلی، احمد، 1393، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، بهکوشش ژاله آموزگار، تهران، سخن.
- تکمیلهمایون، ناصر، 1382، نظام و نهادهای آموزشی در ایران باستان، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- ـــــ ، 1384، دانشگاه گندیشاپور ـ از ایران چه میدانم؟/ 60، ویراستار منصور کیایی، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی.
- حبی، یوسف، 1999م، مجامع کنیسة المشرق، الکسیلک ـ لبنان، منشورات کلیة اللاهوت الحبریة، جامعة الروح القدس.
- حبیب، کاظم، 1439ق، مسیحیو العراق: أصالة... إنتماء...مواطنة، دمشق، دار نَینوی للدراسات و النشر و التوزیع.
- حکمت، علیاصغر، 1387، تاریخ ادیان: ادیان بدوی و منقرضه و حیّه در جهان و در ایران از بدو تاریخ تاکنون، تهران، پژواک کیوان.
- حکمت، علیرضا، 1350، آموزش و پرورش در ایران باستان، تهران، مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی.
- حموی رومی بغدادی، امام شهابالدین ابیعبدالله یاقوت بن عبدالله، 1399ق، معجم البلدان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
- دانشپژوه، محمدتقی، 1357، «دانشگاههای ایرانی ادس و نصیبین»، نهمین کنگرة تحقیقاتی ایرانی، بهکوشش ایرج افشار، تهران، دانشگاه تربیت معلم.
- دریایی، تورج، 1390، شاهنشاهی ساسانی، ترجمه مرتضی ثاقبفر، تهران، ققنوس.
- دوفال، روبنس، 1371، تاریخ الأدب السریانی، ترجمه الأب لویس قصاب، بغداد، منشورات مطرانیة السریان الکاثولیک.
- دینوری، ابیمحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبة، 2011م، المعارف، بیروت، دار الکتب العلمیة.
- رسولزاده، عباس و جواد باغبانی، 1389، شناخت مسیحیت، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی
- سیوطی، عبدالرحمن جلالالدین، 1406ق، المزهر فی علوم اللغة و أنواعها، بیروت، منشورات المکتبة العصریة.
- شیخو، لویس، 1991م، شعراء النصرانیة قبل الإسلام، بیروت، دار المشرق.
- شیر، أدی، 1900م، سیرة اشهر شهداء المشرق القدیسین، الموصل، دیر الآباء الدمنکیین.
- ـــــ ، 1984م، «مدرسة نصیبین الشهیرة»، قالا سوریایا، بغداد، العدد32-33.
- ـــــ ، 2010م، التاریخ السعردی (تاریخ نسطوری غیر منشور ـ وقائع سیرت)، معهد التراث الکردی.
- صفا، ذبیحالله، 1330، دانشهای یونانی در شاهنشاهی ساسانی، تهران، چاپخانه نگین.
- ـــــ ، 1363، آموزش و دانش در ایران، تهران، نوین.
- ـــــ ، 1371، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تا اواسط قرن پنجم، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
- طیرهانی، عمرو بن متی و ماری بن سلیمان، 2012م، من المجدل للاستبصار و الجدل و تسبقه دراسة: النساطرة و الاسلام جدلیة علاقة و تأثیر، بیروت، دار و مکتبة بیبلیون.
- عبدالباقی، شیماء، 1435ق، «التعلیم و مراکزه عند النصاری فی العراق»، الدراسات التاریخیة و الحضاریة (علمیة محکمة)، مجلد 6، العدد.19، ص246-275.
- عبدالغنی، عارف، 1414ق، تاریخ الحیرة فی الجاهلیة و الاسلام، دمشق، دار کنان للطباعة و النشر و التوزیع.
- عریان، سعید، 1382، راهنمای کتیبههای ایرانی میانه پهلوی ـ پارتی، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور و معاونت پژوهشی پژوهشکده زبان و گویش.
- عمرو بن متی، 1896م، اخبار فطارکة کرسی المشرق من کتاب المجدل، رومیة الکبری.
- فرشادی، مهدی، 1366، تاریخ علم در ایران، تهران، امیرکبیر.
- قاشا، سهیل، 1431ق، تاریخ نصاری العراق، بیروت، دار الرافدین.
- قرچانلو، حسین، 1380، جغرافیای تاریخی کشورهای اسلامی، تهران، سمت.
- قزانجی، فؤاد یوسف، 2010م، اصول الثقافة السریانیة فی بلاد ما بین النهرین، عمان ـ بغداد، دار دجلة ناشرون و موزعون.
- کریستنسن، آرتور، 1393، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران، صدای معاصر.
- لسترنج، کی، بیتا، بلدان الخلافة الشرقیة یتناول صفة العراق و الجزیرة و ایران و أقالیم آسیة الوسطی منذ الفتح الاسلامی حتی أیام تیمور، نقله الی العربیة و أضاف الیه تعلیقات بلدانیة و تاریخیة و اثریة و وضع فهارسه بشیر فرنسیس و کورکیس عواد، بغداد، مطبوعات المجمع العملی العراقی.
- محل، سالم احمد، 1434ق، العلاقات العربیة الساسانیة خلال القرنین الخامس و السادس للمیلاد، عمان، دار غیداء للنشر و التوزیع.
- مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین بن علی، بيتا، التنبیه و الاشراف، قم، مؤسسة نشر منابع الثقافة الاسلامية.
- موصلی، سلیمان صائغ، 1342ق، تاریخ الموصل، القاهرة، المطبعة السلفیة.
- میراحمدی، مریم، 1393، تاریخ تحولات ایرانشناسی: پژوهشی در تاریخ فرهنگ ایران در دوران باستان، تهران، مولی.
- میلر، و. م، 1981م، تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران، ترجمه علی نخستین (بهمساعدت عباس آریانپور)، بیجا،
- حیات ابد.
- نفیسی، سعید، 1384، مسیحیت در ایران تا صدر اسلام، تهران، اساطیر.
- ولایتی، علیاکبر و همکاران، 1392، تقویم تاریخ فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، ج1، بخش1، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر.
- یارشاطر، احسان، 1389، تاریخ ایران کمبریج، ج3، قسمت2، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیرکبیر.