معرفت ادیان، سال دوازدهم، شماره سوم، پیاپی 47، تابستان 1400، صفحات 25-46

    بررسی تطبیقی مواجهة کلیسای کاتولیک و عالمان شیعه با نظریة تکامل

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    سیدعلی حسنی آملی / دانشیار گروه ادیان و عرفان، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره / seyedAli5@Gmail.com
    چکیده: 
    از زمانی که دیدگاه تکاملی مطرح شد و ازآنجایی که این دیدگاه جهان بینی خاصی را ارائه می کرد که با دیدگاه های رایج همخوانی نداشت، واکنش های متفاوتی به این دیدگاه در میان متولیان امر دین در ادیان مختلف برانگیخته شده است. این تحقیق با به کارگیری روش توصیفی ـ تحلیلی درصدد دستیابی به شباهت ها و تفاوتی های مواجهه‌ی کلیسای کاتولیک و عالمان شیعه با این دیدگاه است. نتایج حاصله، حکایت از عقب نشینی کلیسای کاتولیک از دیدگاه اولیه‌ی خود درباره‌ی این نظریه دارد؛ علاوه بر اینکه این کلیسا به ابعاد مختلف و عمق تأثیرگذاری این دیدگاه توجه کرده است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Comparative Study of the Views of the Catholic Church and Shiite Scholars regarding the Theory of Evolution
    Abstract: 
    Since the theory of evolution was proposed, and as it presented a particular worldview that was inconsistent with the current views, different reactions to this view have been triggered among the followers of different religions. Using a descriptive-analytical method, this paper seeks to consider the similarities and differences between the Catholic Church and Shiite scholars in dealing with this view. The results indicate that there is a withdrawal of the Catholic Church from its original view on this theory. Besides, the church has paid attention to the various dimensions and depth of influence of this view.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    نظریة تکامل (Theory of evolution) یا انتخاب طبیعی، دیدگاه علمی است که تحولی در نگرش به جهان و انسان به‌وجود آورد. این دیدگاه مفاهیمي نظری را ارائه می‌کند که می‌تواند اطلاعات وسیعی را دربارة پدیده‌های متنوع، از جانداران گرفته تا بی‌جان، در طرحی یکپارچه و واحد جای دهد. این دیدگاه جهان‌بینی خاص به خود را دارد و نقطة عطفی در علم به‌حساب می‌آید.
    ادعای اصلی این دیدگاه، تبیینی است که در چگونگی به‌وجود آمدن انواع موجودات ارائه می‌کند و بیان می‌دارد که انواع موجودات و جانوران در یک روند تکاملی تاریخی به‌وجود آمده‌اند. وقوع تکامل بدان معناست که تمام موجودات زنده با همة تنوعی که دارند، از نیاکانی مشترک پدیدار گشته‌اند. تکامل، علت پدیدة نوع‌زايي (گونه‌زایی) است که طی آن، اجدادی منفرد به دو یا چند نوع (گونة) متفاوت تقسیم می‌شوند.
    اگرچه برای نظریة تکامل تاریخچه‌ای طولانی بیان می‌شود (براي آگاهي بيشتر، ر.ك: داروینیسم و تکامل، محمود بهزاد، ص29-40)، اما مطالعة علمی تکامل از نیمة قرن نوزدهم شروع شد؛ زمانی که مطالعاتی
    در زمينة زمین‌شناسی و زیست‌شناسی آغاز شد و افرادی چون چارلز لایل (Charles Lyell) و ژان باپتیست لامارک (Jean Baptiste Lamarch) در این دو زمینه دیدگاه‌های متفاوت با آنچه قبلاً بیان می‌شد، ارائه کردند. لایل در کتاب اصول زمین‌شناسی (Principles of Geologu) ـ که نقطة عطفی در زمین‌شناسی تلقی می‌شود ـ با تأکید بر نظریة یکنواخت‌انگاری، تبیینی تفصیلی و نظام‌مند را برای تنوع گسترده‌ای از پدیده‌های زمین‌شناختی ارائه نمود که در آن چنین فرض می‌شد که قوانین منظم «در حیطة نظم موجود طبیعت» در سرتاسر تاریخ گذشته عمل کردند؛ یعنی فرایندهای فیزیکی رسوب یافتن، فرسایش و فعالیت‌های آتش‌فشانی در گذشته، به همان نسبت رخ می‌دادند که هم اکنون رخ می‌دهند (برا، 1390، ص28). لامارک با طرح نظریاتی چون: 1. اَشکال زندگی و موجودات زنده ثابت نيست؛ بلکه تحول می‌یابند؛ 2. دگرگونی‌های محیط‌زیست یا پیرامون موجودات زنده سبب تغییر در ارگانیسم‌ها می‌شود؛ 3. موجودات زنده برای انطباق یافتن با محیط خود، گروهی از مشخصات اکتسابی را در خویش به‌وجود می‌آورند؛ 4. این مشخصات اکتسابی در طول زمان به‌صورت موروثی درمی‌آیند، از تحول نامحدود ارگانیک جانبداری کرد (یثربی، 1391، ص195؛ باربور، 1392، ص139-140).
    چارلز داروین (Charls Darwin) با بهره‌گیری از این تحقیقات و نظریات افرادی چون تامس مالتوس
    (داروین، 1363، ص97) و با مطالعات گسترده که از سال 1832 تا 1859م ادامه پیدا کرد، توانست کتاب منشأ انواع (The Origin of Species) را منتشر کند و نظریة انتخاب طبیعی را در تبیین چگونگی به‌وجود آمدن انواع موجودات عالم به‌کار گیرد. البته او در این کتاب از سخن گفتن دربارة انسان اجتناب کرد؛ ولی دوازده سال بعد (1871م) در کتاب هبوط انسان (The Descent of Man) بحث کاملی دربارة سرچشمه‌های انسان ارائه کرد و نظریة انتخاب طبیعی و تکامل را درخصوص انسان نیز به‌کار گرفت (بهزاد، 1354، ص71-74؛ بولر، 2009، ص82).
    در اوايل قرن بیستم، نظرية تکاملی داروین با مطالعات دیرینه‌شناسی، مردم‌شناسی و سامانه‌شناسی پی گرفته شد و با پیوستن مطالعاتی چون زیست‌شناسی مولکولی تحت عنوان تلفیق تکاملی جدید به اوج رسید. جهان‌بینی جدیدي که نظریة تکامل ایجاد کرد، محدود به مسائل زیست‌شناسی و امثال آن نشد؛ بلکه تأثیرات گسترده‌ای بر عرصه‌های مختلف علوم، چون اقتصاد، سیاست، علوم اجتماعی و حتی الهیات و اخلاق و فرهنگ بر جای گذاشت. بر اساس این دیدگاه، نه‌تنها بعضی از ایده‌ها و باورهای علوم مختلف تغییر پیدا کرد (صمدی، 1383، ص78)، بلکه ما شاهد ارائة دیدگاه‌ها، نظريه‌ها و ایده‌های تکاملی در عرصه‌های علوم مختلف هستیم (وينرت، 2009، ص94-95).
    در ابتدا نحوة تلقی و مواجهة دانشمندان در کشورهای مختلف با آرای داروین و دیدگاه تکاملی بسیار متفاوت بود. با اینکه شواهد تاریخ طولانی تکامل نسل‌ها از نیاکان مشترک و انواع ساده‌تر حیات مقبولیت گسترده‌ای یافته بود، بسیاری از دانشمندان این ادعا را که انتخاب طبیعی عامل اصلی تحول باشد، رد می‌کردند. مطالعة تطبیقی دربارة واکنش‌های علمی در قبال نظریة داروین ما را به این نتیجه می‌رساند که با پایان گرفتن قرن نوزدهم، احتمالاً در حوزة علمی آمریکا طرفداران دیدگاه نولامارکی بیش از طرفداران نگرش داروینی بودند. در فرانسه، زیست‌شناسان ابتدا از داروین استقبال خوبی نکردند؛ ولی بعدها جنبش روحانیت‌ستیز از او حمایت کرد: در آلمان، ارنست هگل دیدگاه لامارکی را با حمایت از نوعی فلسفة ماده‌گرایی درآمیخت؛ در انگلستان نیز عده‌ای سخت طرفدار انتخاب طبیعی بودند و عده‌ای نیز مخالف آن (باربور، 1392، ص146-147).
    اربابان کلیسا و الهی‌دانان مسیحی نیز با نظریة داروین برخوردهای مختلفی داشتند که از انکار شدید تا استقبال پرشور در نوسان است.
    الف) رویکرد رد و انکار شدید: افرادی چون چارلز هاج (Charles Hodge) وابسته به کلیسای پرسبیتری قرن نوزدهم آمریکا، با توجه به موضعی که در زمينة کتاب مقدس داشت، به‌شدت با نظر داروین مخالفت کرد و معتقد بود كه دیدگاه داروین همة ایمان مسیحی را به‌تدریج از بین می‌برد(وورست و ای، 1385، ص488). از نظر هاج، نص کتاب مقدس واژه‌به‌واژه وحی خداوند است و در نتیجه خطاناپذیر مي‌باشد: «الهام عبارت است از آن نفوذ خارق‌العاده و کاملاً فوق طبیعی... که به‌واسطة روح‌القدس بر نویسندگان کتب مقدس اعمال می‌شود و باعث می‌گردد سخنان این نویسندگان همان سخنان خدا ـ و از این‌رو کاملاً خطاناپذیر ـ باشد» (مک‌گراث، 1385، ص230). بر این اساس، نه‌تنها آموزه‌های اخلاقی و معنوی کتاب مقدس معتبرند، بلکه هر آنچه در باب طبیعت، تاریخ، زمین‌شناسی و علم، از جمله آفرینش در این کتاب آمده است، وحی و صددرصد درست خواهد بود (هانكينز، 2009، ص57-60).
    این رویکرد از سوی سنت‌گرایان که شامل گروه‌هایی چون بنیادگرایان آمریکایی، محافظه‌کاران پروتستان و انجیلیون محافظه‌کار آمریکا می‌شود، طرفدارای می‌شد (پلانتينگاه، 1991، ص9؛ كوبرن، 2012، ص8؛ دیویس، 1385، ص35-40).
    ب) رویکرد پذیرش کامل: برخلاف هاج و امثال آن، افرادی چون خانم سلی مک فاگ، الهی‌دان معاصر، مدعی است که زبان دین باید مجازی و استعاری و نه به‌گونة تحت‌اللفظی تفسیر شود. در نتیجه محتوای کتاب مقدس دربارة آفرینش، استعاره‌ای است و نباید آن را تحت‌الفظی معنا کرد. در این صورت، دیدگاه داروین کاملاً قابل پذیرش خواهد بود و کتاب مقدس کاملاً با آن موافق است.
    رویکرد پذیرش مختص نوگرایان در مسیحیت است که درصددند در پرتو نظریة تکامل، آنچه بدان معتقد بودند را از نو صورت‌بندی کنند و حتی اگر لازم باشد، بخش‌هایی از آن اعتقادات و باورها را کنار بگذارند
    (باربور، 1392، ص172). نمونة بارز این کوشش‌ها، کتابی موسوم به جهان: پژوهش‌هایی در باب مذهب تجسد
    (A Series of Studies in the Religion of the Incarnation) است که در سال 1889م توسط چارلز گور (Charles Gore) ویرایش شد. اين كتاب، همان‌گونه‌که عنوان آن نشان می‌دهد، تجسد کلمة الهی را در عیسی مسیح، با تبیین اوج‌گیری تکامل حیات، تفسیر می‌کند (پاننبرگ، 1385، ص213). از جملة این نوع گرایش، دیدگاه خداگرایان تکاملی است. از نظر آنها، نظریة تکاملی داروین نه‌تنها مغایر با الهیات نیست، بلکه به‌تعبیر آرتور پیکاک، «دوست نهانی» الهیات مسیحی به‌شمار می‌آید (همان، ص243و 544-545 و691). مدافعان الهیات تکاملی خاستگاه‌های الهیاتی متفاوتی دارند و هر یک، از موضعی خاص از مسیحیت دفاع می‌کنند. با این همه، آنان در دو مسئله باهم اشتراک دارند: نخست با خلقت‌گرایی یا نظریة طرح هوشمندانة طبیعت، که از سوی برخی مسیحیان بنیادگرا پیشنهاد شده است، مخالف‌اند؛ دوم آنکه به همان شدت، با الحاد مبتنی بر نظریة تکاملی یا هر نوع تفکری که به‌نحوی پای «خدای رخنه‌پوش» را به طبیعت باز کند و او را در جهالت علمی بجوید، سر ناسازگاری دارند. افرادی چون هوارد جی. ون تیل (فیزیک‌دان متعلق به سنت کلیسایی اصلاح شده) آرتور پیکاک (زیست‌شناس، شیمی‌دان و الهی‌دان کلیسای انگلیکن) و یورگن مولتمان (الهی‌دان پروتستان آلمان) از این گروه‌اند.
    ج) رویکرد سومی که در مسیحیات وجود دارد، رویکرد بینابینی است که از ایدة تکامل استقبال می‌کند؛ اما معتقد است نباید از دیدگاه‌های کلاسیک دربارة خدا و طبیعت خیلی دور شد (همان، ص176-181). در این طیف، گروه‌ها و اندیشمندان مختلفي از مکاتب الهیاتی متعدد جای می‌گیرند. افرادی چون ایان باربور با طرفداری از الهیات پویشی (گریفین، 1381، ص176-177؛ باربور، 1392، ص652 و 724) و طرفداران طرح هوشمندانة عالم، در این زمره‌اند؛ مثلاً نظریة طرح هوشمندانة عالم، که از دهة هشتاد قرن بیستم مطرح شده، مدعی است که پیچیدگی حیات بیش از آن است که نظریة تکاملی داروین قادر به تبیین آن باشد؛ ناگزیر باید وجود طرحی هوشمندانه در عالم و در نتیجه «طراحی هوشمند» را پذیرفت. مدافعان این نظریه چه‌بسا اصل نظریة تکامل را قبول دارند؛ اما بر این باورند که این نظریه کاستی‌هایی دارد که تنها در پرتو اعتقاد به طراحی هوشمند برطرف می‌شود.
    تقریباً تمامی کسانی که درصدد صورت‌بندی مجدد سنت مسیحی‌اند، در این رویکرد جای می‌گیرند. افرادی چون جان اف. هات (الهی‌دان وابسته به کلیسای کاتولیک) و خانم روث پیچ (الهی‌دان) و گوردن کافمن از این دسته‌اند (هائوفت، 1385، ص351-375).
    با طرح دیدگاه تکاملی داروین در جهان اسلام، متفکران اسلامی نیز همچون کلیسای کاتولیک دیدگاه‌های مختلف (از رد تا پذیرش) در قبال آن اتخاذ کردند. ما در این مقاله تنها به دیدگاه عالمان شیعه (نه هر متفکر شیعی) در دوران معاصر ـ که در مواجهه با این نظریه مواضع مختلفی ابراز داشته‌اند ـ می‌پردازیم.
    سؤال اصلی این تحقیق چنين است: مواجهة کلیسای کاتولیک و عالمان شیعه با نظریة تکامل داروین چگونه بوده و شباهت‌ها و تفاوت‌های آن کدام است؟
    در زمینة دیدگاه اندیشمندان اسلامی، از جمله علمای مدنظر، کتاب‌ها و مقالات متعددی نوشته شده است؛ اما اولاً در زمينة دیدگاه کلیسای کاتولیک کاری صورت نگرفته؛ ثانیاً فعالیت تطبیقی دربارة دیدگاه شیعی و کاتولیکی انجام نشده؛ ثالثاً تلاشی برای دستیابی به چرایی تفاوت‌ها و شباهت‌ها صورت نگرفته است.
    بر این اساس، لازم است ابتدا به‌صورت خلاصه اصل دیدگاه تکاملی بیان و در ادامه تأثیر آن بر آموزه‌های الهیاتی تبیین شود؛ سپس دیدگاه کلیسای کاتولیک و دیدگاه دانشمندان شیعی بیان گردد و در نهایت، شباهت‌ها و تفاوت‌های این دو مواجهه تبیین و تا حد امکان چرایی آنها نیز بیان شود.
    1. ادعای دیدگاه تکاملی
    نظریة تکامل بر اساس آنچه داروین ارائه کرده، بر چند مفهوم اصلی مبتنی است:
    الف) تغییرات اتفاقی (Random Variations): یعنی صفات و ویژگی‌هایی که در یک مرحلة معین از زندگی موجودی ظاهر مي‌گردد، در اخلاف آن به ارث برده می‌شود (داروین، 1363، ص24-31). داروین شواهد فراوانی بر وقوع و وراثت‌پذیری تغییرات کوچک و ظاهراً خودبه‌خودی در میان افراد یک نوع به‌دست آورد؛ ولی دربارة علل این تفاوت‌ها تنها می‌توانست حدس بزند که به‌صورت اتفاقی پدید آمده‌اند.
    ب) تنازع بقا (Survival struggle): داروین در این زمينه مي‌گوید: تمامی ارگانیسم‌های موجودات جاندار و بی‌جان در بند رقابتی خشن و جدی گرفتارند (همان، ص95). در نتیجة این تنازع بقا، هر تغییری، هر قدر جزئی و مسبوق به هر علتی هم بوده باشد، اگر نفعی هرچند اندک هم برای یک فرد از هر نوع داشته باشد... تمایل به حفظ آن فرد خواهد داشت و عموماً به فرزندان آن فرد به ارث خواهد رسید (همان، ص96). تنازع بقا حاصل اجتناب‌ناپذیر این گرایش نیرومند است که هر ارگانیسم جاندار میل به انبوه شدن دارد. قاعدة انبوه شدن کلیة ارگانیسم جاندار، بدون هیچ استثنا چنین است که هر موجود به‌سرعت افزایش می‌یابد و اگر مانعی بر سر راه انبوه شدن پدید نیاید، در اندک زمانی اخلاف یک جفت، تمام زمین را فراخواهند گرفت (همان، ص97). به همین دلیل، تنازع برای بقا بین انواع موجودات پدید می‌آید و هر جاندار، چه پیر و چه جوان، در برخی از مراحل زیست برای حفظ موجودیت و اجتناب از انعدام، در ستیز دشوار گرفتار می‌شود (همان، ص97-101).
    ج) بقای انسب (Survival of the Fittest) یا انتخاب طبیعی: داروین دراین‌باره گوید: هنگامی که تحولات و (تغییرات اتفاقی) سودمند در ارگانیسم جانداری پدید آمد، افراد واجد آن، در تنازع بقا و دوام، بخت بیشتری خواهند داشت و بر طبق قوانین توارث، اخلافی با همان خصایص از آنها زاده می‌شود. من همین اصول حراست (از تغییرات مفید) و بقاي اصلح را انتخاب طبیعی نامیده‌ام. انتخاب طبیعی در شرایط زیستی ارگانیک و غیرارگانیک، برای ارگانیسم نقش هادی را دارد؛ در نتیجه آن را به‌سوی کمال و ارتقا می‌راند (همان، ص176-177).
    افرادی که از چنین امتیاز اندک برخوردارند، میانگین طول عمرشان بیشتر خواهد بود؛ فرزندان بیشتری خواهند داشت و ازاین‌رو اندکی سریع‌تر بر تعدادشان افزوده می‌شود. در درازمدت، این روند به انتخاب طبیعی تغییرات مذکور، و مطابق آن، به کاهش تغییراتی که کمتر مطلوب بودند، منجر می‌شود؛ تاآنجاکه دگرگونی تدریجی در گونة مورد نظر رخ می‌دهد. داروین معتقد بود که «انتخاب طبیعي» عامل اصلی ـ هر چند نه منحصربه‌فرد ـ به‌شمار می‌آید که سمت‌وسوی تحول تکاملی را معین می‌کند (همان، ص95). وي این فرایند را انتخاب طبیعی نام نهاد تا آن را از انتخاب مصنوعی گیاهان و حیوانات که توسط انسان و به‌منظور تولید انواع مفیدتر از آنها انجام می‌گیرد، تمایز بخشد (همان).
    از نتايج انتخاب طبيعى، تكامل‏ موجودات زنده است؛ چنان‌كه داروين مى‌گويد: انتخاب طبيعى صرفاً از طریق حفظ و تجمع تغییرات سودبخش به حال موجود، که طی ادوار مختلف زندگی آن در اوضاع ارگانیک و غیرارگانیک روی می‌دهد، اعمال اثر می‌کند. نتیجة انتخاب طبیعی، بهبود وضع جاندار نسبت‌به اوضاع و احوال است. بهبود وضع مزبور تدریجاً تمام جانداران زنده بر کرة زمين را به‌سوی ارتقا می‌برد (همان، ص157).
    خلاصه آنکه داروین «تنازع بقا» را در میان جانوران مطرح و «انتخاب طبیعی» را به‌مثابة مكانيسم تکامل پیشنهاد می‌کند. به‌رغم تولید مثل فراوان میان جانداران و کمبود غذا و منابع طبیعی، عملاً تناسب و تعادلی میان تعداد جانوران و این منابع دیده می‌شود. حال می‌توان فرض کرد که میان جانوران برای به‌دست آوردن مواد غذایی نبردی سهمگین صورت می‌گیرد که به پیروزی برخی و نابودی دیگری می‌انجامد. در این نبرد کسی پیروز می‌شود که سازگاری بیشتری با محیط پیرامون خود داشته باشد. در واقع، طبیعت میان موجودات دست به انتخاب می‌زند و تنها کسانی را انتخاب می‌کند که شایستگی بقا دارند. این شایستگی به نسل‌های آینده منتقل و تثبیت می‌شود. این انتخاب تا زمانی باقی می‌ماند که در شرایطي دیگر، گروهي دیگر سازگاری بیشتری از خود نشان دهند و ماندگار شوند.
    طبق این نظریه، در ابتدا تنوع جانوران بسیار محدود بود و در فرایند تکامل، انواع تازه‌ای از جانوران از نیاکان پدیدار شدند. داروین در کتاب تبار انسان، ایدة انتخاب طبیعی را در مورد انسان هم به‌کار گرفت. او تلاش کرد نشان دهد كه چگونه همة ویژگی‌های انسان می‌توانند بر وفق اصلاح تدریجی نیاکانِ انسان‌نما با روند طبیعی تبیین شوند. شباهت نزدیک انسان‌ها و گوریل ها در ساختار کالبدشناختی، قبلاً به‌طور گسترده مورد توجه قرار گرفته بود. داروین سعی کرد نشان دهد راست‌قامتیِ انسان، بزرگ‌تر بودن اندازة مغز و دیگر تحولات ویژة انسان چگونه می‌توانست پدید آیند. توانایی‌های اخلاقی و ذهنی انسان در مقایسه با قابلیت‌های حیوانات ـ که در میان آنها اشکال ابتدایی احساس و ارتباط وجود داشت ـ نه به‌لحاظ نوع، بلکه از نظر درجه متفاوت‌اند (بهزاد، 1354، ص199-205). او حتی اعتقاد به خدا را نیز بر همین اساس تحلیل می‌کند و در نهایت مي‌گوید: «ظاهراً فکر وجود خالقی جهانی و نیکوکار هنگامی به ذهن آدمی راه یافته است که فرهنگی طولانی و پیوسته او را ارتقا داده است» (همان، ص205-206).
    داروين در راه تبيين اصل و تبار انسان، ناچار بايد به اين پرسش‌ها پاسخ دهد:
    1. انسان از چه راهى و چگونه داراى ساختمان جسمانى كنونى شده است؟
    2. قواى عقلانى انسان به چه طريقى توانسته‏اند چنين كمالى حاصل كنند؟
    3. سلسلةالنسب انسان كدام است؟
    داروین در مورد نمو و تکامل اختصاصات جسمی انسان، همان عواملی را دخیل می‌داند که همیشه بدان‌ها اهمیت زیاد می‌داد. آن عوامل عبارت‌اند از: قابلیت تغییر مشخص تحت اثر شرایط زندگی؛ وراثت؛ و انتخاب طبیعی (همان، ص186).
    دربارة سؤال دوم، ايشان معتقد است كه بازهم انتخاب طبيعى است كه مقتضى قواى عقلانى انسان شده است. به ديگر سخن، در اينجا هم باز اين انتخاب طبيعى است كه باعث شده است به‌تدريج و در فرايند تكامل، هوش و قواى عقلانى انسان به اين حد از كمال و برجسته‌گى برسد (همان، ص191-193). وي دربارة سلسلةالنسب انسان نيز معتقد است كه انسان بايد از حيوانى سرچشمه گرفته و ناشى شده باشد كه ميمون‌ها نيز از آنها اشتقاق يافته‌اند (همان، ص194-195).
    2. تأثیر دیدگاه تکاملی بر آموزه‌های الهیات مسیحی
    به‌دنبال انتشار کتاب منشأ انواع و پس از آن کتاب تبار انسان از سوي داروین و طرح دیدگاه انتخاب طبیعی ـ که در این دو کتاب بیان شده بود ـ آموزه‌های الهیات مسیحی دستخوش تکان شدیدی شد که در اثر آن، عده‌ای بر این باور شدند که این ایده با باورهای مسیحی در زمینة کتاب مقدس، آفرینش، طرح نظم و طبیعت، منزلت انسان و اخلاق در تعارض است.
    1-2. معارضه با کتاب مقدس
    عده‌اي از مسيحيان (مثل لفظ‌مداران) بر اين اعتقاد بودند که اين نظريه با وثاقت کتاب مقدس در تعارض است؛ چون: اولاً پذيرش آن به‌منزلة خطا بودن آموزه‌هايي است که در کتاب مقدس بيان شده است (مثل آفرینش، هدف‌داري جهان، هبوط، تجسد، معجزه و...) (وورست و اي، 1385، ص489-490؛ ویور، 1381، ص242)؛ ثانياً مي‌ديدند که برخي از طرفداران اين نظريه، تکامل را با ديدگاه‌هاي الحادي خود پيوند زدند و اين منجر شد که بعضي از کشيشان محافظ‌کار، بدون آنکه آن دو را از هم تفکيک کنند، با هر دو مخالفت کنند (باربور، 1392، ص153-154؛ گریفین، 1381، ص153-154و 165-166).
    2-2. معارضه با طرح و نظم
    نقطة اصلی برهان نظم متکی بر انطباق مشهود ساختارهای ارگانیک با کارکردهای مفید بود؛ اما این نقطة ثقل با نظریة انتخاب طبیعی دچار تزلزل شد؛ چراکه چنین انطباقی، با روند ناشخص‌وار انتخاب طبیعی تشریح‌پذیر بود؛ بی‌آنکه به هیچ طرح و نقشة از پیش معلومی استناد شود (مک‌گراث، 1392، ج1، ص164؛ گریفین، 1381، ص165-166). انطباق‌ها به‌دلیل اینکه در گذشته سودمند بودند، وجود داشتند؛ نه برای اینکه سودمندی کنونی آنها در گذشته پیش‌بینی شده بود. گونه‌هایی که در جهان زندگی می‌کنند، ازآن‌رو موجودند که از تنازع بقایی که هزاران گونة دیگر را به نابودی کشاند، جان سالم به‌در برده‌اند. افزون بر این، برخی حقایق که همواره دشواری‌هایی را برای حامیان برهان نظم پدید می‌آورد، مانند بی‌فایدگی اندام‌های رشدنیافته و اندام‌های محوشده، اکنون به‌سادگی تبیین‌پذیر بودند (باربور، 1392، ص155-156).
    3-2. معارضه با منزلت انسان
    در سنت غرب، انسان نسبت‌به دیگر مخلوقات در جایگاهی متفاوت و برتر قرار داشت؛ چون: اولاً تنها انسان‌ها بودند که موجودات عاقل به‌شمار می‌آمدند؛ عقل انسان با هر آنچه دیگر حیوانات هوشمند از آن برخوردار بودند، تفاوت کامل نوعی داشت؛ ثانیاً اعتقاد بر آن بود که تنها انسان‌ها دارای نفس نامیرا هستند که ماهیت حقیقی و ارتباط آنها را با خدا تعیین می‌کند؛ ثالثاً حس اخلاقی انسان همواره به‌منزلة توانایی ممتاز او تلقی می‌شد.
    این بی‌همتایی انسان، با نظریة تکامل در معرض انکار قرار گرفت (گریفین، 1381، ص56-60 و 158-159)؛ چون: اولاً داروین و پیروانش تمایزهای میان ویژگی‌های انسان و حیوانات را در واقع به حداقل رسانده بودند. قبیله‌های بدوی برجامانده ـ آن‌گونه‌که داروین آنها را معرفی می‌کرد ـ شکاف میان انسان‌ها و حیوانات را تقریباً پر می‌ساختند. هاکسلی مدعی بود که تفاوت بین انسان‌ها و عالی‌ترین میمون‌ها، از تفاوت بین میمون‌های عالی و پست کمتر است. در نتیجه، انسان نتیجة دگرگونی‌های اتفاقی و تنازع بقا و بر اثر تصادفی کور می‌بود؛ ثانیاً دربارة حس اخلاقی انسان نیز داروین ادعا می‌کرد که آن نیز از «انتخاب» ناشی شده است. در تاریخ اولیة بشر، قبیله‌ای که اعضای آن دارای غرایز قوی اجتماعی مانند وفاداری و ازخودگذشتگی برای مصلحت عمومی بودند، نسبت‌به دیگر قبایل امتیاز بیشتری برای بقا داشتند. داروین هریک از ویژگی‌های عاطفی و عقلانی انسان را تا مبادی آن در مراحل نخستین رشد انسان و مادون انسان دنبال کرد (باربور، 1392، ص159-160).
    4-2. مخالفت با مبنای پذیرفته‌شدة اخلاق و ارائة اخلاق تکاملی
    یکی از نتایج نظریة تکامل، ارائة مفهوم پیشرفت تکاملی است که این مفهوم در عصر ویکتوریا، جانشینی سکولار برای مشیت الهی شد. مراد این بود که روند کیهانی خیّری بر آیندة انسان حاکم خواهد بود و تحقق تاریخ و حتی کمال انسان را تضمین می‌کند. ایمان به پیشرفت، جایگزین آموزه‌های «آفرینش» و «مشیت» شد که این دو آموزه تضمین می‌کردند جهان واقعاً بی‌هدف نیست.
    داروین با اعتقاد به پیشرفت می‌گوید: هر آنچه انسان انجام می‌دهد، ظهوری از انتخاب طبیعی است و اگر پیشرفت، ذاتیِ روند تکامل است، تصمیم هیچ انسانی نمی‌تواند از آن جلوگیری کند. در دیگر عبارت‌ها او از خوانندگان درخواست می‌کند تا آگاهانه الگویی را که بقیة طبیعت نمونه‌هایی از آن را به‌دست می‌دهند، انتخاب کنند. بر همین اساس، او ارزش‌های اخلاقی انسان را نادیده می‌گیرد و حتی آنها را ضدارزش تلقی می‌کند و در این راستا هشدار می‌دهد که سیاست‌های عاطفی از پیشرفت آینده جلوگیری می‌کند؛ سیاست‌هایی که از اشخاص ضعیف‌تر، مانند افراد مریض یا معلول که در شرایط رقابتی حذف خواهند شد، حمایت می‌کنند (باربور، 1392، ص162- 164). «همة آدمیان باید در رقابت آزاد باشند و لایق‌تران را نباید به‌وسیلة قوانین و رسوم از توفیق یافتن بیشتر اولاد آوردن بازداشت (بهزاد، 1354، ص212).
    3. دلايل گسترش نظریة داروین
    آنچه در کنار شواهد علمی و مانند آن یا مخالفت کلیسا، به رشد این نظریه و تبدیل آن به نظریه‌ای مسلط در اواخر قرن نوزدهم کمک کرد، جنبة سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن بود. کاربست اجتماعی این نظریه در جامعه و اجتماع، به نظریة داروینیسم اجتماعی (Social Darwinism) انجامید که توجیه‌گر وضع اقتصادی جامعة انگلیس در آن روزگار و عملکرد استعماری آن در کشورهای استعمارشده بود. در قرن نوزدهم بر اثر انقلاب صنعتی به‌تدریج کارخانه‌های بزرگ شکل گرفتند و کارگاه‌های تولیدی کوچک را از عرصة رقابت خارج کردند. همچنین کشوري صنعتی مانند انگلیس نیازمند منابع اولیه و بازاری برای فروش تولیدات خود بود؛ هرچند به قیمت از بین رفتن منابع و اقتصاد کشورهای دیگر تمام شود. داروینیسم اجتماعی مسائل اخلاقی این نگرش را حل می‌کرد؛ به اين بيان كه طبیعت و جامعه عرصة نبردی دائم برای بقاست و در این نبرد، تنها آن که قوی‌تر و انسب است، باقی می‌ماند. در واقع، اخلاقیات تکاملی، خود مروج این نگرش بود كه این، قانون تخلف‌ناپذیر طبیعت و در نتیجه عملی اخلاقی است. به همین سبب گفته می‌شود که علت مقبولیت نظریة تکاملی داروین آن بود که با ارزش‌های کاپیتالیستی جامعة ویکتوریایی انگلیس سازگار بود. در واقع جامعه‌شناسانی چون هربرت اسپنسر نظریة داروین را در خدمت منافع و ارزش‌های حاکم به‌کار گرفتند و داروینیسم اجتماعی را پدید آوردند (باربور، 1392، ص164-165).
    هربرت اسپنسر (Herbert Spencer) فیلسوفی که تفکرش را بر تکامل پایه گذاشت و بسیار مورد تحسین داروین بود، اعتقاد داشت که همه چیز، از جمله طبیعت و جامعة انسانی، مداوماً بهتر می‌شود. برای مثال، او گفت که «موجودات ذی‌شعور تحت این قانون که (موجودات) برتر از برتری‌شان بهره می‌برند و (موجودات) پست‌تر از پستی‌شان آسیب می‌بینند، از انواع پست به انواع عالی پیشرفت کرده‌اند. پیروی از این قانون، نه‌فقط برای تداوم حیات، بلکه برای افزایش خوشبختی نیز ضروری بوده و هنوز هم هست» (تریگ، 1382، ص146).
    اعتقاد به اینکه «رقابت، پیشرفت را ارتقا می‌دهد» با فلسفة اجتماعی فردگرایانه سازگاری داشت و منجر به‌شکل‌گیری «داروینیسم اجتماعی» شد. این اعتقاد در اقتصاد لیبرال نیز خود را نشان داد و مبنایی برای این اعتقاد ايجاد كرد که: «آن‌گونه رقابت اقتصادی که از نظارت دولت آزاد باشد، موجب رفاه انسان می‌شود».
    این اعتقاد توجیه‌گر رفتار استعمارگرانه و وحشیانه در سیاست هم شد. فردگرایی خشن نتایج مفیدی به‌بار می‌آورد. رقابت میان گروه‌ها و کشمکش نژادها از نظر تاریخی، ارزشمند تلقی شد؛ یعنی پایمال کردن مستمر افرادی که از توانایی و انطباق کمتری با محیط برخودار بودند، از سوی افراد تواناتر و منطبق‌تر با محیط و نیز بیرون راندن گونه‌های نازل‌تر به زیستگاه‌های نامطلوب و در بعضی موارد انهدام انواع پست‌تر (ویور، 1381، ص357؛ باربور، 1392، ص164-165).
    خلاصه آنکه موفقیت داروینسم متکی بر استفادة سودجویانه از نظرية انتخاب طبیعی و سوءاستفاده از تکامل‌گرایی توسط آن دسته از افرادی شد که تعیین شده بودند تا بنیاد علم را به‌عنوان سرچشمة تازه قدرت در تمدن غرب پی ریزند (دیویس، 1385، ص27).
    4. واکنش کلیسای کاتولیک
    کلیسای کاتولیک، اگرچه در ابتدا می‌توانست با توجه به باورهایی که نسبت‌به کتاب مقدس، کلیسا و تفسیر کتاب مقدس داشت، با نظریة تکامل همدلانه برخورد کند، ولی چنین نکرد؛ بلکه نخستین واکنش آن تخطئة شدید
    نظریة تکامل بود (مک‌گراث، 1385، ص300) و کتاب‌هایی که پدران روحانی چون ادوارد لروآ (Edward Leroy)، ژان تسان (John Zahan) و دیگران در توجیه و تطبیق آن نوشته بودند، مورد تأیید مقامات رسمی قرار نگرفت (باربور، 1362، ص125)؛ اما این‌گونه برخورد خیلی دوام نیاورد و کلیسای کاتولیک رفته‌رفته و محتاطانه به‌سمت پذیرش نظریة تکامل گام برداشت. کلیسای کاتولیک با تن دادن به پژوهش‌های جدید مربوط به کتاب مقدس و پذیرش روزافزون آنها، برداشت‌هایش از کتاب مقدس رو به تغییر نهاد و از «انتقاد عالی» به این باور رسیدند که در تعبیر و تفسیرهای داستان آفرینش باید بین پیام الهام‌آمیز دینی که نویسندگان باستان می‌خواستند برسانند و کیهان‌شناسی ماقبل علمی و نماداندیشی شرق نزدیک که آن پیام را بیان می‌کند، فرق گذاشت. این پژوهش‌ها در دورة پاپی لئوی سیزدهم (LeoxIII) (1878-1903م) و نیز دورة پاپ پیوس دوازدهم (Pius XII) (1839-1958م) نظر مساعدتر رم را جلب کرد. پاپ لئوی سیزدهم در سال 1891م «رصدخانة واتیکان» را تأسیس کرد و هدف از آن را همراهی و همگامی با علم راستین بیان نمود:
    با انجام این کار، ما نه‌فقط به ترویج علمی بسیار شریف مدد رسانده‌ایم، که بیش از هر دانش مضبوط انسانی دیگر، روح موجودات فانی را چنان ارتفاعی می‌بخشد که به رویدادهای آسمانی بیندیشند، بلکه در وهلة اول، این طرح را در برابر خود می‌نهیم... تا همه ببینند کلیسا و کشیشان آن با علم راستین و مستحکم، اعم از انسانی یا الهی، مخالفتی ندارند؛ بلکه آن را با کامل‌ترین اخلاص ممکن در آغوش می‌گیرند؛ تشویق می‌کنند و ارتقا می‌بخشند (اس.جی و وي، 1385، ص235-236).
    پاپ پیوس دوازدهم در سال 1950م منشور عام نوع بشر را منتشر کرد. این منشور «آموزه‌های تکامل را یک‌سری فرضیه‌هایی تلقی می‌کرد که ارزش تحقیقات عمیق‌تری را دارند و باید بازتابی هم‌تراز فرضیه‌های متضاد خود داشته باشند». منشور با این مطلب ادامه می‌یابد:
    به این دلایل، مرجعیت آموزشی کلیسا تحقیق و بحث... دربارة آموزه‌های مربوط به تکامل را تا آنجا قدغن نمی‌کند که دربارة منشأ جسم انسان، حیات پیشین و زیست او باشد... با این وجود، این تحقیقات باید به‌روشی انجام شود که استدلال‌های هر دو عقیده ـ موافق و مخالف با تکامل ـ با سنجش‌های جدی، متعادل و ضروری ارزیابی شوند (دیویس، 1385، ص43).
    در ادامه در سال 1948م نه‌فقط بازنگری مندرجات کتاب مقدس تشویق می‌شد، بلکه گفته می‌شد که احکام اسفار خمسه محصول سیر تکاملی طولانی بر وفق اوضاع و احوال متحول بوده است. در یکی از اجلاسیه‌های واتیکان در سال 1943م گفته شد که کتاب مقدس از شیوة بیان و تعبیرات خاص اقوام باستان استفاده می‌کند و مفسران جدید باید در تتبعات خویش کاملاً روحیة آن روزگاران دوردست را با کمک تحقیقات تاریخی، باستان‌شناسی، قوم‌شناسی و سایر علوم، استدارک كنند تا دقیقاً پی ببرند وجوه تعبیراتی که نویسندگان هر یک از اسفار یا اناجیل در نگارش خویش به‌کار برده‌اند، فی‌الواقع چه معنايی دارد (بابور، 1362، ص125).
    بدینسان تعلیم کلیسا آموزة تکامل را مسئلة مطرحی می‌داند؛ به‌ویژه در آنجا که تکوین بدن انسان را از تکامل موجودات زندة دیگر می‌داند (اینکه روح آفریدة بی‌واسطة خداوند است، از ضروریات ایمان کاتولیک است). در وضعیت کنونی، معتقدات علمی و الهیاتی این مسئله باید به‌نحو شایسته‌ای مورد بحث و فحص و تحقیق و تدقیق خبرگان هر دو فن قرار گیرد (همان، ص405-406).
    این منشور اعتقاد به منشأ تکاملی بدن انسان را مجاز می‌داند؛ ولی بر خلقت خاص روح انسان اصرار دارد. سنت کاتولیک بر آن است که روح به‌عنوان یک جوهر موجود، مستقیماً آفریدة خداوند است (مورفی، 1391، ص71؛
    ژان پل دوم، 1385، ص230231).
    این روند روبه‌رشد همدلانة کلیسا، در نهایت به پاپ ژان پل دوم می‌رسد. او در 22 اکتبر 1996م منشور پاپی با عنوان «تکامل و خدای حیّ» را خطاب به «انجمن اسقفی علوم» واتیکان صادر می‌کند. این منشور علاقة بسیاری از مردم، اعم از دانشمندان و عموم مردم را به خود جلب کرد. به همین علت، موضوع تکامل و نفس انسانی به مسئله و خبر صفحة اول خیلی از روزنامه‌های سراسر جهان، از جمله نیویورک تایمز، تبدیل شد (کلیفورد، 1385، ص249). پاپ ژان پل دوم با اشاره به این مطلب که میزان پذیرش تکامل توسط دانشمندان از سال 1950م به‌مراتب بالاتر رفته است، اذعان می‌کند که تکامل زیستی صرفاً پرسشی بی‌جواب نیست و آن را چونان حقیقتی علمی می‌پذیرد؛ اما این نکته را نیز یادآوری می‌کند که در مورد مکانیسم تکامل، نظریه‌های فراوانی وجود دارد و ازاین‌رو باید احتیاط کرد. برخی نظریه‌ها بر مفاهیمی فراعلمی متکی هستند که از فلسفة طبیعی وام گرفته‌اند.
    بخش‌هایی از این منشور به این قرار است:
    تکامل، موضوعی اساسی و عمیقاً مورد علاقة کلیساست. وحی به‌سهم خود حاوی آموزه‌هایی در باب طبیعت و منشأ بشریت است. نتایجی که در دانش‌های مضبوط گوناگون به‌دست می‌آید، تا کجا بر پیام مندرج در وحی منطبق است؟ و اگر در نگاه نخست، تناقضاتی ظاهری وجود دارد، برای یافتن راه‌حل به کدام سو باید رو کنیم؟ در واقع می‌دانیم که حقیقت نمی‌تواند با حقیقت متناقض باشد... تکامل علم و کاربردهای آن، به طرح مسائل جدیدی در عرصة طبیعت بی‌جان و جان‌دار منجر می‌شود. هرچه معرفت کلیسا به وجوه اساسی آنها بیشتر باشد، اثر آنها را بهتر درک خواهد کرد. در نتیجه در راستای رسالت خاص خود خواهد توانست معیارهایی برای تشخیص رفتار اخلاقی ارائه نماید که تمام انسان‌ها برای رستگاری نهایی خود بدان نیاز دارند... . پاپ قبل از من، پیوس دوازدهم در بیانیة خود موسوم به «پیدایش انسان» (1950م) اعلام کرد میان تکامل و آموزة ایمانی در باب بشریت و رسالت بشری، اختلافی وجود ندارد؛ به‌شرط آنکه شخص چند نکتة اجتناب‌ناپذیر را از نظر دور ندارد... . با توجه به وضعیت تحقیق علمی در آن زمان و شرایط الهیات، بیانیة «پیدایش انسان» نظریة «تکامل گرایی» را فرضیه‌ای جدی می‌دانست که به‌اندازة فرضیة رقیب، شایستة بررسی و مطالعة عمقی است... امروزه تقریباً نیم‌قرن پس از انتشار آن بیانیه، دانش جدید ما را به درک این نکته رسانده که تکامل، بیش از یک فرضیه است. به‌راستی شایان توجه است که این نظریه به‌دنبال مجموعه‌ای از کشفیاتی که در حوزه‌های گوناگون معرفت انجام گرفته، به‌طرز فزاینده مورد پذیرش محققان قرار گرفته است. هم‌گرایی نتایج کارهایی که به‌طور مستقل انجام گرفته ـ و نه کسی به‌دنبال آن بوده و نه کسی آن را جعل کرده ـ به‌خودی‌خود برهانی بامعنا بر له این نظریه است... به‌علاوه، هرچند صورت‌بندی نظریه‌ای مانند نظریة تکامل با نیاز به سازگاری با داده‌های مشاهده‌شده انطباق دارد، اما مفاهیم معینی را هم از فلسفة طبیعی وام می‌گیرد.
    حقیقت را بگویم: ما باید نه از یک نظریة تکامل، که از چند نظریة تکامل سخن بگوییم... آنچه باید در اینجا در مورد آن تصمیم گرفت، نقش راستین فلسفه و فراتر از آن الهیات است.
    شورای آموزشی کلیسا مستقیماً به مسئلة تکامل پرداخت؛ زیرا این مسئلة مهم، مفهوم بشریت را دربرمی‌گیرد: وحی به ما می‌آموزد که انسان شبیه خدا آفریده شده است (پیدایش1: 27-29)... در این نظریه یادآوری شده که انسان «تنها مخلوق روی زمین است که خدا او را برای خودش می‌خواهد». به عبارت دیگر، فرد انسانی را نمی‌توان صرفاً وسیله یا ابزاری برای گونه یا جامعه دانست. انسان فی‌نفسه ارزش دارد. فرد انسانی با خرد و اراده قادر است با همتایان خود رابطة همدلی، همبستگی و ازخودگذشتگی برقرار سازد. سنت توماس می‌گوید: شباهت شخص انسانی به خدا، به‌ویژه در شعور نظری نهفته است؛ زیرا رابطة او با موضوع معرفت، مانند رابطة خدا با آن چیزی است که آفریده است؛ اما حتی فراتر از آن، انسانیت به ورود در رابطة معرفت و عشق با خود خداوند فراخوانده می‌شود؛ رابطه‌ای که در فراسوی زمان، در ابدیت، به‌طور کامل محقق گردید... به‌واسطة این نفس روحانی است که شخص کامل حتی در جسم خود از چنین شأن و وقاری برخوردار است. پیوس دوازدهم بر این نکتة اساسی تأکید کرده است: هرچند جسم انسانی از مادة زندة از پیش موجود نشئت می‌گیرد، اما نفس روحانی بلافاصله به‌وسیلة خدا آفریده می‌شود... .
    پس می‌توان گفت، ما با انسانیت، خود را با تفاوتی وجودشناختی، جهشی وجودشناختی روبه‌رو می‌بینیم؛ اما آیا این گسستگیِ وجودی در برابر آن پیوستگیِ فیزیکی قرار نمی‌گیرد که گویا رشتة اصلی تحقیق در زمینة تکامل در عرصة فیزیک و شیمی است؟ بررسی روش به‌کارگرفته‌شده در شعب گوناگون معرفت، آشتی دادن دو دیدگاهی را که آشتی‌ناپذیر می‌نمود، ممکن می‌سازد. علوم مشاهده‌ای تجلیات متعدد زندگی را با دقتی فزاینده توصیف، اندازه‌گیری و با محور زمان مرتبط می‌سازد. لحظة گذار به امر روحانی نمی‌تواند موضوع این مشاهده باشد؛ ولی می‌تواند مجموعه‌ای از نشانه‌های بسیار ارزشمند را کشف کند که در سطح تجربی نشان‌دهندة چیزی اختصاصی انسان باشد؛ اما تجربة معرفت متافیزیکی، خودآگاهی و خوداندیشی، وجدان اخلاقی، آزادی یا بازهم تجربة زیباشناختی و دینی، در حدود صلاحیت تحلیل و تأمل فلسفی قرار می‌گیرد؛ درحالی‌که الهیات، معنای نهایی خود را براساس طرح‌های آفریدگار متجلی می‌سازد.
    خلاصة واکنش کلیساي کاتولیک به نظریة تکامل این بود که ابتدا به رد و نفی آن پرداخت و در ادامه آرام‌آرام به‌سمت پذیرش آن پیش رفت. بعد از رد شدید آن، پاپ پیوس دوازدهم قائل به این شد که نظریة تکامل با نظریة آفرینش و خلقت انسان از سوی خدا سازگار است و در نهایت پاپ ژان پل دوم با تأکید بر نظر پیوس دوازدهم، نظریة تکاملی را که نافی نفس انسانی است، رد کرد و دیدگاه تکامل را بیش از یک فرضیه دانست و مجدداً تأکید کرد که نفس هر انسان بدون واسطه از سوی خداوند آفریده شده است. براین اساس، تکامل در عمل و عقیده، توسط پیدایش انسان به آفرینش در الهیات پیوند خورد.
    5. واکنش علمای شیعه
    بعد از طرح نظریة تکامل در ایران، علمای شیعه واكنش‌هاي متفاوتی نشان دادند. اولین آشنایی ایرانیان با نظریة داروین، به دورة قاجار بازمی‌گردد. در این دوره، یکی از معلمان «دارالفنون» به‌نام میرزاتقی‌خان انصاری کاشانی گزارشی از کتاب منشأ انواع را در کتابی به‌نام جانورنامه در سال 1278 (یازده سال پس از انتشار کتاب داروین) منتشر کرد. نخستین نقد این نظریه نیز توسط عالم مشهور، ابوالمجد آقامحمدرضا مسجدشاهی با نام نقد فلسفة دارون (چاپ 1331) به زبان عربی منتشر شد. در ادامه، افرادی چون سیدجمال‌الدین اسدآبادی در کتاب نیچریه و دیگران به این نظریه واكنش نشان دادند.
    واكنش عالمان شیعه را می‌توان در دو طیف کلی مخالفان و موافقان اين نظريه دسته‌بندی کرد. البته موضع هریک از موافقان و مخالفان یکدست نيست؛ بلکه دیدگاه‌های متفاوتی در هر یک از این دو طیف قرار دارد. البته باید توجه داشت که این مخالفت یا موافقت‌ها تنها دربارة آن بخش از نظریه است که مربوط به خلقت انسان است، نه دیگر موجودات. در حقیقت، علمای شیعی نسبت به درستی یا نادرستی این نظریه در مورد خلقت موجودات غیرانسانی نظری ابراز نکردند.
    1-5. دیدگاه مخالفان
    عده‌اي از علمای شیعه که به نظریة تکامل پرداخته‌اند، آن را نپذیرفته‌اند. راز این عدم پذیرش را برخی مخالفت آن با قرآن و برخی دیگر عدم اثبات این دیدگاه دانسته‌اند. علامه طباطبائی از دستة نخست این طیف است. او ضمن مخالفت با نظریة داروین و رد برداشت‌های کسانی که درصددند آیات قرآن را مطابق با نظریة داروین بدانند، اظهار می‌دارد که ظاهر قریب به صریح قرآن بر این دلالت دارد که بشرِ موجود از طریق زادوولد به زوجی به‌نام آدم و حوا می‌رسند و آن دو از پدر و مادری متولد نشده‌اند؛ بلکه آدم از خاک، طین، صلصال یا زمین ـ بنا بر اختلاف تعابیر قرآن ـ خلق شده است. کیفیت خلقت آدم از زمین هم به‌صراحت در آیات بیان نشده است و واضح‌ترین آیه در این زمینه آیة 59 سورة آل‌عمران است که بر اساس آن، مشخص می‌شود که آدم بدون واسطه از زمین خلق شده است. این آیه مراد آیات دیگری که خلقت انسان را از خاک می‌دانند هم مشخص می‌کند. ظهور این آیات، گرچه در حد نص صریح ـ که غیرقابل تأویل باشد ـ نیست، اما قابل اعتناست. البته مسئلة خلقت از ضروریات دین نیست؛ ولی رسیدن نسل موجود انسان‌ها به حضرت آدم از ضروریات قرآن است (طباطبائی، 1393، ج16، ص255-260).
    علامه محمدتقی جعفري از دیگر کسانی است که مخالف با دیدگاه تکامل‌اند و علت این مخالفت را نه عدم اثبات، بلکه حتی رد آن از سوی اندیشمندان می‌داند و در کتاب آفرينش و انسان به نظرات انديشمنداني مي‌پردازد که نظرية تکامل را غيرثابت مي‌دانند و شواهدي برخلاف آن ارائه کرده‌اند. بر همين اساس، خود وي نيز اين ديدگاه را غيرثابت مي‌داند. ايشان در ادامه با تمسک به هشت آیه از آیات قرآن معتقد است که انسان از نظر قرآن نوعي مستقل است (جعفری، بی‌تا، ص90-104).
    آيت‌الله مصباح از دیگر کسانی است که در طیف مخالفان نظریة داروین و تکامل قرار دارد. او دراین‌بار مي‌گوید: در نظر نخست، ادعای نظریة تکامل در حد یک احتمال قابل دفع نیست؛ یعنی آیاتی که مي‌گویند انسان از خاک آفریده شده است، منافاتی ندارد با اینکه خاک به چیزی تبدیل و آن‌گاه به انسان تبدیل شده باشد؛ ولی در برخی آیات قرائنی وجود دارد که این احتمال را دفع می‌کند. روشن‌ترین این آیات، آیة 59 سورة بقره است. آیات 7 و 8 سورة سجده نیز دیگر آیاتی‌اند که این ادعا را رد می‌کنند. ایشان در ادامه، همانند علامه طباطبائی به دیدگاه
    کسانی مي‌پردازد که خواستند آیات قرآن را موافق با نظریة تکامل بدانند و برداشت‌های آنها را از آیات نفی می‌کند (مصباح یزدی، 1367، ج1-3، ص341-349).
    آيت‌الله جوادی آملی نیز از دیگر مفسران دین است که با نظریة تکامل مخالف است. او دلیل این مخالفت را عدم اثبات این دیدگاه می‌داند. او در این زمينه معتقد است که ظاهر قرآن کریم آفرینش آدم را از عناصر زمینی می‌داند و او را فرزند کسی نمی‌داند و این ظاهر هم حجت است. نظریة تکامل تا وقتی که از معبر «فرضیه» نگذشته و به نصاب «تئوری» تثبیت‌شده نرسیده باشد، نمی‌تواند مایة تصرف در ظاهر متون دینی شود (جوادی.آملی، 1380، ج3، ص511-514).
    آيت‌الله مکارم شیرازی نیز از جمله کسانی است که نظریة تکامل را با نظریة ادیان و مذاهب دربارة پیدایش انسان ناسازگار می‌داند. او این نظریه را مخالف با ظاهر آیات قرآن مجید و همچنین آیات سفر پیدایش عهد عتیق می‌داند (مکارم شیرازی، بی‌تا، ص268). البته ایشان بر فرض اثبات فرضیة تکامل، توجیه و تفسیر آیات قرآن در جهت سازگاری با این نظریه را دشوار نمی‌بیند و می‌گوید:
    اگر تصادمی در بین مذاهب و نظریة داروین بوده باشد، تنها در موضوع خلقت آدم است و بس؛ والا در اصول مطالب کوچک‌ترین برخوردی باهم ندارند و این تصادم هم چندان واجد اهمیت نیست؛ زیرا... به‌فرض اینکه فرضیة «تحول» وارد یک مرحلة قطعی انکارناپذیر شود و طرفداران آن بتوانند برای اشکالات وحشت‌آور و روزافزونی که از هر طرف آنها را احاطه کرده است، جواب‌های قانع‌کننده‌ای تهیه کنند... توجیه و تفسیر آیات قرآن و نظایر آن، به‌طوری‌که با فرضیة مزبور سازش پیدا کند، کار مشکلی نیست؛ زیرا حفظ معانی اولیة این‌گونه عبارات وقتی لازم است که شاهد و قرینة قاطعی برخلاف آن نباشد؛ والا به‌کمک آن می‌فهمیم که منظور از آن عبارت چیز دیگری بوده است و باید معانی ثانوی آنها را در نظر بگیریم؛ همچنان‌که دربارة هر سخنی که از هر گوینده‌ای صادر شود، این معامله را خواهیم کرد؛ و این یک قانون مسلّم در مورد فهم مطالب از الفاظ است (همان، ص268-269).
    آيت‌الله سبحانی نیز از دیگر عالمانی است که نظریة تکامل را مخالف ظاهر غیرقابل انکار آیات قرآن می‌داند. همچنین معتقد است كه در صورت اثبات علمی دیدگاه تکامل درآینده، بازهم منافاتی بین این نظریه و قرآن وجود نخواهد داشت و ظواهر آیات قابلیت تأویل و تفسیر دارند:
    زیرا می‌توان گفت: اینکه خداوند فرموده انسان را از گل آفریده است، هرگز منافات ندارد که میان گل و انسان شدن مراحلی بوده که خداوند به آنها اشاره و یا تصریحی نفرموده است؛ و هرگز سکوت، گواه بر نبودن واسطه نیست؛ زیرا ممکن است درحالی‌که ریشة هستی انسان گل باشد، ولی مبدأ وجود انسان تا به این حد انسانی، مراحل و حلقه‌هایی وجود داشته باشد که قرآن کریم روی مصالحی به آنها اشاره و تصریحی ننموده است (سبحانی، 1386، ص23-24).
    چنان‌که پیداست، این عالمان نظریة تکامل را با ظواهر آیات ناسازگار می‌دانند. به همین دلیل، اکثر آنها تصریح دارند که در صورت اثبات قطعی این فرضیه، می‌توان از ظواهر این آیات دست برداشت.
    2-5. دیدگاه موافقان
    برخی از عالمان شیعه معتقدند که دیدگاه تکاملی با قرآن سازگار است و ازاین‌رو با آن موافق‌اند.
    آيت‌الله مشکيني از جمله افرادي است که معتقد است آيات قران با نظرية تکامل همخواني دارد. او در کتاب تکامل در قرآن با تقسيم آياتي که در زمينة آفرينش انسان است، آنها را به پنج دسته تقسيم مي‌کند و آياتي را که مؤيد ديدگاه تکاملي است، ترجيح مي‌دهد؛ آياتي را که به‌ظاهر خلاف ديدگاه تکاملي است، توجيه مي‌کند و آياتي را هم که مجمل‌اند، به نظرية مورد پذیرش خود حمل مي‌کند (مشکيني اردبيلي، بي‌تا، ص23-73).
    شهید مطهری از دیگر شخصیت‌هاي علمی شیعه است که در این زمينه اظهار نظر کرده است. وي در اکثر مواضعی که به این دیدگاه پرداخته، درصدد بیان این مطلب است که این نظریه با دیدگاه توحید مخالفتی ندارد. او در مقالة «توحید و تکامل» بیان می‌کند: «اصل توحید و اصل تکامل طبیعت در همة اشکال خود، حتی در تکامل نوعیِ جانداران، مؤید و مکمل یکدیگرند، نه منافی و مخالف» (مطهری، 1366، ج1، ص66). شاید به همین دلیل هم باشد که او درصدد برآمد برخلاف الهیون مغرب‌زمین، از این نظریه به‌نفع وجود خدا استفاده کند (مطهری، 1380، ج1، ص518).
    او در جای دیگر در زمینة رابطة آفرینش و نظریة تکامل مي‌گوید: اولاً اگر در کتاب‌های آسمانی مطلب صریح و غیرقابل توجیهی دربارة آفرینش وجود داشت که با نظریة تکامل سازگار نبود، نمی‌توان سخن کتاب‌های آسمانی را مردود دانست؛ چون آنچه در علوم دربارة خلقت بیان می‌شود، فرضیه‌هایی است که دائماً در حال تغییر و اصلاح یا باطل شدن است. با چنین فرضیه‌هایی نمی‌توان یک مطلب صریح و غیرقابل توجیه در کتاب‌های آسمانی را مردود دانست. ثانیاً یافته‌های علمی با آنچه در آثار مذهبی آمده، همسان است:
    چون علوم در این جهت سیر کرده که تغییرات اساسی که در جانداران پیدا شده، خصوصاً مراحلی که نوعیّت تغییر یافته و ماهیت عوض شده است، به‌صورت جهش یعنی سریع و ناگهانی بوده است. دیگر مسئلة تغییرات بسیار بطیء و نامحسوس و کند و متراکم مطرح نیست. وقتی علم ممکن دانست که طفل یک‌شبه ره صدساله برود، چه دلیلی درکار است که چهل‌شبه ره صدها میلیون ساله را نرود؟ آنچه در کتب مذهبی آمده است ـ فرضاً صراحت داشته باشد که «آدم اول» مستقیماً از خاک آفریده شده است ـ به‌شکلی بیان شده که نشان می‌دهد ملازم با نوعی فعل و انفعال در طبیعت بوده است. در آثار مذهبی آمده است که طینت آدم چهل صباح سرشته شد. چه می‌دانیم؟ شاید همة مراحلی را که به‌طور طبیعی اولین سلول حیاتی باید در طول میلیاردها سال طی کند تا منتهی به حیوانی از نوع انسان بشود، سرشت و طینت «آدم اول» به‌اقتضای شرایط فوق‌العاده‌ای که دست قدرت الهی فراهم کرده بوده است، در مدت چهل روز طی کرده باشد؛ همچنان‌که نطفة انسان در رحم در مدت نُه ماه، تمام مراحلی را که می‌گویند اجداد حیوانی انسان در طول میلیاردها سال طی کرده‌اند، طی می‌کند.
    ثالثاً در صورت قطعیت نظریة تکامل و عدم تفاوت شرایط طبیعی در خلقت انسان و دیگر موجودات، بازهم میان نظریة تکامل و ظواهر قرآن تعارضی نیست؛ چون این ظواهر قابل توجیه‌اند. ایشان این توجیه را در نمادين دانستن داستان آدم در قرآن می‌داند. در این صورت، «نتیجه‌ای که قرآن از این داستان می‌گیرد، خلقت حیرت‌انگیز آدم نیست و در باب خداشناسی از این داستان هیچ‌گونه نتیجه‌گیری نمی‌کند؛ بلکه قرآن تنها از نظر مقام معنوی انسان و از نظر یک سلسله مسائل اخلاقی، داستان آدم را طرح می‌کند» (همان، ص514-515).
    البته ایشان در جای دیگر اظهار می‌دارد که ما نمی‌توانیم از آیات قرآن حتماً نظریة تبدّل انواع و تسلسل انواع را استنباط کنیم (مطهری، 1379، ص216-218).
    البته ایشان در معنای تکامل تصرف می‌کند و آن را ترقی می‌دهد و بر اساس مبانی فلسفی‌اش معنا می‌کند. او چنین می‌نویسد:
    در مورد خصوص حیات، منطق قرآن بر این اساس است که حیات مطلقاً فیضی است عالی و بالاتر از افق جسم محسوس. این فیض روی هر حساب و قانونی که برسد، از افقی عالی‌تر از جسم محسوس سرچشمه گرفته؛ لهذا تطورات حیات، تطورات ایجاد و تکوین و خلق و تکمیل است. البته روی این منطق فرق نمی‌کند که حیات به‌صورت خلق‌الساعة در روی زمین موجود شود و یا به‌صورت تدریج و تکامل و خلقاً بعد خلق... از مجموع آیاتی که قبلاً نقل کردیم، معلوم شد که از نظر قرآن کریم خلقت یک امر آنی نیست. یک حیوان یا یک انسان، در مراتب تکاملی که طی می‌کند، دائماً در حال خلق شدن است؛ بلکه اساساً جهان همیشه در حال خلق شدن و دائماً در حال حدوث است» (مطهری، 1380، ج13، ص56-57).
    با این توضیحات نمی‌توان ایشان را در زمرة مخالفان این نظریه قرار داد و بر همین اساس، در زمرة موافقان
    قرار می‌گیرد.
    برخی از صاحب‌نظران با برداشت تمثیلی بودن زبان قرآن در آیاتی که به مسئلة آفرینش انسان می‌پردازند، معتقدند که قرآن مخالفتی با نظریة تکامل ندارد. بر مبنای این دیدگاه، نظریة تکامل و آیات آفرینش در قرآن کریم دارای زبان‌های کاملاً متمایز و غیرمرتبط برای بیان یک واقعیت‌اند. آیات آفرینش انسان از خاک درصدد شناساندن مبدأ، غایت و هدف هستی به‌همراه بیان اصول ایمانی و عمل صالح است. زبان به‌کاررفته در این آیات، همانند سایر آیات قرآن، تنها از عهدة همین مقصود برمی‌آید و نمی‌توان هیچ نتیجة دیگری از آنها گرفت. این آیات عهده‌دار هیچ بار مثبت یا منفی‌ای برای حوزه‌های دیگر، از جمله حوزه‌های علوم طبیعی و زیستی نیست.
    از سوی دیگر، نظریة تکامل که امروزه در حوزه‌های علوم تجربی مطرح است، تنها نظرية علمی است که با بهره‌گیری از زبان خاص علم که وظایف مشخصی برعهده دارد، به تبیین پدیده‌های عالم طبیعت پرداخته و چگونگی شکل‌گیری و ظهور انواع موجودات زندة جهان را با تفسیر علمی به انجام رسانده است. به‌کارگیری زبان علم نیز در نظريه‌هاي علمی، تنها از عهدة مقاصد علم برمی‌آید و حامل هیچ بار مثبت یا منفی برای حوزة دین نيست. در نتیجه، آیات آفرینش و نظریة تکامل، زبان‌هایی کاملاً متمایز و نامرتبط برای بیان یک واقعیت، یعنی خلقت انسان هستند. آیات آفرینش این واقعیت را با زبان دینی و برای برآوردن اهداف دین، و نظریة تکامل همین واقعیت را با زبان علم و برای برآوردن اهداف علم تبیین و تفسیر می‌کنند. در نهایت، آن دو رقیب یکدیگر قلمداد نمی‌شوند (کلانتری، 1382، ص67-76).
    6. شباهت‌ها و تفاوت‌هاي شیعه و کاتولیک در مواجهه با نظریة تکامل
    1-6. شباهت‌ها
    بعد از بیان دیدگاه‌های مطرح در شیعه و کاتولیک در مواجهه با نظریة تکامل، می‌توان نکات زیر را از مشترکات این دو مواجهه برشمرد:
    1. وجود طیفی از نظرات از پذیرش کامل و ادعای هماهنگی با متون دینی تا رد کامل به‌سبب مخالفت با متون دینی.
    2. تأویل آیات قرآن و کتاب مقدس براي هماهنگ‌سازی با این نظریه. در هر دو طایفه، عالمان دین به تفسیر و تأویلی‌هایی در محتوای کتاب‌های مقدس خود پرداختند تا محتوای آنها را با داده‌های این دیدگاه هماهنگ سازند یا حداقل از صورت مخالف به‌درآورند.
    3. تأکید بر فرضیه بودن این دیدگاه و عدم قطعیت آن از سوی اکثر عالمان هر دو دین.
    4. طرح دیدگاه غیرواقع‌نما بودن زبان دین از سوی متفکران هر دو دین؛ که عده‌ای بر استعاری بودن، برخی بر نمادين بودن و بعضی دیگر بر تمثیلی بودن آن تأکید داشتند.
    2-6. تفاوت‌ها
    با دقت در مواجهة کلیسای کاتولیک و عالمان شیعه با این دیدگاه، به این نتیجه می‌رسیم که میان این دو مواجهه تفاوت‌های متعددی وجود دار که به آنها اشاره می‌شود:
    1. تصور كليساي كاتوليك مبني بر گستردگی تعارض دیدگاه تکاملی با باورهای مختلف مسیحی در زمینة کتاب مقدس، طرح و نظم طبیعت (خدا)، منزلت انسان و اخلاق مسیحی؛ اما چنین تصوری در عالمان شیعه وجود ندارد. عالمان شیعه نظریة تکامل را به‌ظاهر فقط با ایدة خلقت دفعی آدم ابوالبشر و توحید در تعارض می‌دیدند و بر همین اساس هم نظرات خود را بیان کردند.
    2. کلیسای کاتولیک در مواجهه با این دیدگاه، احساس کرد که به ضد علم بودن متهم می‌شود. از همين‌رو سعی در تصحیح این تلقی کرد که از جملة آنها ایجاد «رصدخانة واتیکان»، پرداختن «شورای آموزشی کلیسا» و «انجمن اسقفی» برای پرداختن تجربی به این دیدگاه و ورود پاپ‌های متعدد به این مسئله و اعلام نظر رسمی بوده است. در صورتی که چنین تلقی‌اي دربارة اسلام و اندیشمندان آن مطرح نبوده و نیست؛ یعنی حتی آن دسته از عالمان شیعی که به مخالفت صریح با این دیدگاه پرداخته‌اند، به ضد علم بودن متهم نبوده و نیستند. شاید این تلقی به گذشتة موضع‌گیری‌های کلیساي کاتولیک و عالمان شیعه به علم و نظریات علمی برمی‌گردد.
    3. کلیسای کاتولیک با گذشت زمان به‌صورت تدریجی از دیدگاه سابق خود که مخالفتی رسمی با این دیدگاه بود، به موافقت کامل (حداقل در بعد مادی انسان) عقب‌نشینی کرد؛ اما در عالمان شیعه، ما شاهد عقب‌نشینی و دست برداشتن از مواضع قبلی نیستیم؛ اگرچه نظرات مختلفی دربارة این نظریه مطرح شده است. در حقیقت، دیدگاه‌های مختلف عالمان شیعی با گذشت زمان حاصل نشده، بلکه هم‌زمان باهم وجود داشته است.
    4. در دیدگاه عالمان شیعه، بیشتر به مخالفت یا عدم مخالفت این دیدگاه با نظرات قرآن در زمینة خلقت دفعی نوع انسان پرداخته شده و کمتر به تأثیرات دیگری که این نظریه می‌تواند بر حوزه‌های دیگر معرفتی داشته باشد، توجه شده است؛ اما کلیسای کاتولیک بر جنبه‌های دیگر تأثیرگذاری این دیدگاه نیز توجه کرده و در آن زمینه‌ها هم اظهار نظر نموده است؛ مسائلی چون جایگاه انسان، آفرینش، شبیه خدا بودن انسان، اختصاصات انسانی، نفس انسان و اخلاق و.....
    5. کلیسای کاتولیک در مواجهه با دیدگاه تکامل و حل مشکل پیش‌آمده برای کتاب مقدس در این زمينه، به تقسیم‌بندی محتوای کتاب مقدس به «دینی ـ الهی» و «علمی» پرداخته است. بر اساس این تقسیم‌بندی، آنچه محتوای الهامی و دینی دارد، مورد پذیرش است؛ اما آنچه مربوط به بعد علمی محتوای کتاب مقدس است، رد می‌شود؛ چون این گزاره‌های علمی بر بنیان‌های ماقبل علمی و نماداندیشی شرق نزدیک بنیان نهاده شده‌اند که به گذشته‌های دور تعلق دارند و دیگر امروزه قابلیت پذیرش ندارند و باید از آنها دست برداشت. در این صورت، محتوای کتاب مقدس با دیدگاه تکاملی تخالفی نخواهد داشت؛ اما چنین رویکردی در عالمان شیعه وجود ندارد و آنها محتوای قرآن کریم را از همة جهات حجت می‌دانند. تنها چیزی که در بین عالمان شیعی مطرح است،
    این است که برداشت‌های آنها از بعضی آیات باهم متفاوت است و این تفاوت در برداشت، اختصاص به سنخ خاصی از محتوا ندارد؛ بلکه در هر نوع محتوایی می‌تواند مطرح باشد.
    6. کلیسای کاتولیک به‌علت تبعات گسترده‌ای که این نظریه برای مسیحیت داشت، توجه جدی به این امر کرده و مراکز و سازمان‌ها و کنفرانس‌های مهمی در این خصوص تشکیل داده است؛ اما عالمان شیعه به‌جز در یک مرحلة زمانی، چندان به این دیدگاه توجه نکرده‌اند و بیشتر در ضمن بعضی از مباحث به این دیدگاه پرداخته‌اند. شاید این امر به علت تصور تأثیرات کم این دیدگاه بر اندیشه‌های دینی باشد.
    7. کلیسای کاتولیک برای هماهنگی با این نظریه دست به تغییرات در دیدگاه‌های گذشته خود زده است؛ درحالی‌که در عقايد عالمان شیعه چنین چیزی دیده نمی‌شود و آنها بر همان دیده‌هایی که بیان داشته‌اند، پابرجا هستند.
    8. کلیسای کاتولیک درصدد برآمد با به‌کارگیری اندیشمندان غیردینی (تجربی) به فهم و تفسیر همدلانه‌ای از این دیدگاه دست یابد؛ یعنی به‌جای اینکه واکنش انفعالی در این زمینه داشته باشد، درصدد مواجهة فعالانه با آن برآمد تا بتواند این نظریة بسیار مخرّب نسبت‌به مسیحیت را به خدمت گیرد و به عاملی برای تأیید مسیحیت تبدیل کند؛ چنان‌که شبیه این سیاست را نسبت‌به جریان نقد کتاب مقدس به‌کار گرفت و آن‌را از عاملی بسیار مخرّب به عنصری مؤید و در خدمت کتاب مقدس و مسیحیت تبدیل کرد. به‌نظر می‌رسد کلیسای کاتولیک با ایجاد و به‌کارگیری مراکز و سازمان‌هایی چون «رصدخانة واتیکان» و «شورای آموزشی کلیسا» و «انجمن اسقفی علوم» درصدد اجرای چنین سیاستی باشد؛ اما در میان عالمان شیعه کمتر چنین رویکردی وجود دارد که بخواهند این نظریه را به خدمت بگيرند و به‌عنوان تأییدی برای دیدگاه دینی و قرآن به‌كار برند و تنها در دیدگاه شهید مطهری می‌توان چنین رویکردی را دید. او درصدد برآمد تا نشان دهد که محتوای این نظریه مؤید محتوای قرآنی است؛ البته با برداشت خاصی که او از این دیدگاه دارد.
    9. دیدگاه کلیسای کاتولیک در نهایت به دیدگاه هماهنگ با این نظریه منتهی شد؛ اما در دیدگاه شیعی اختلافات همچنان باقی است.
    نتیجه‌گیری
    نتیجه‌ای که از این بررسی تطبیقی به‌دست می‌آید، این است که کلیسای کاتولیک، اولاً به‌علت تخالف و تعارض نظریة تکامل با باور‌ها و آموزه‌های مختلف کلیسای کاتولیک و ثانیاً به‌علت آگاهی و مشاهدة تأثیرگذاری گستردة این نظریه در رشته‌ها و عرصه‌های مختلف علوم طبیعی و انسانی، درصدد برآمد تا به‌صورت جدی به این مسئله بپردازد؛ اما عالمان شیعه به‌علت فقدان دو عامل ذکرشده، توجه چندانی به این مسئله نشان نداده‌اند. ازآنجایی‌که نظريه‌پردازی‌ها در عرصة علوم طبیعی و انسانی در کشورهای اسلامی کمتر صورت می‌گیرد و بیشتر مسلمانان مصرف‌کنندة نظریات و آراي غربیان هستند، به‌نظر می‌رسد کمتر به عمق نفوذ نظریة تکامل توجه شده است. بر.همین اساس، تنها به سازگاری یا عدم سازگاری این دیدگاه با خلقت دفعی انسان‌ها پرداخته‌اند و کمتر به حضور این دیدگاه در عرصه‌های اخلاق، فرهنگ، اقتصاد و حتی انسان‌شناسی واكنش نشان داده‌اند.

    References: 
    • کتاب مقدس
    • باربور، ایان، 1362، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
    • ـــــ ، 1392، دین و علم، ترجمه پیروز فطورچی، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه معاصر.
    • برا، تیم.م، 1390، چارلز داروین، سرگذشت فشردة مردی خارق‌العاده، ترجمه محمدرضا توکلی صابری، تهران، مازیار.
    • بهزاد، محمود، 1354، داروینیسم و تکامل، چ هشتم، تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی.
    • پاننبرگ، ولفهارت، 1385، زندگی انسانی: آفرینش در برابر تکامل، در علم و الهیات، ابوالفضل حقیری، تهران، مؤسسه
    • فرهنگی دانش و اندیشه.
    • تریگ، راجر، 1382، دیدگاه‌هایی درباره سرشت آدمی، ترجمه جمعی از مترجمان، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی
    • و مطالعات فرهنگی.
    • جعفری، محمدتقی، بی‌تا، آفرینش و انسان، قم، دارالتبلیغ اسلامی.
    • جوادی آملی، عبدالله، 1380، تسنیم، قم، اسراء.
    • چارلز، داروین، 1363، منشأ انواع، ترجمه نورالدین فرهیخته، ارومیه، انزلی.
    • دیویس، مریل وین، 1385، داروین و بنیادگرایی مسیحی، ترجمه شعله آذر، تهران، چشمه.
    • ژان پل دوم، 1385، «تکامل و خدای حی»، در: علم و الهیات، ترجمه ابوالفضل حقیری، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش
    • و اندیشه معاصر.
    • سبحانی، جعفر، 1386، داروینیسم یا تکامل انواع نقد و تحلیل، قم، مؤسسه امام صادق
    • صمدی، هادی، 1383، مروری بر فلسفه زیست‌شناسی، ذهن، ش19، ص75-96.
    • طباطبائی، محمدحسین، 1393، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسماعیلیان.
    • کلانتری، ابراهیم، 1382، تکامل زیستی و آیات آفرینش، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
    • کلیفورد، آنه ام، 1385، «تکامل زیستی و نفس انسانی: پیشنهاد الهیاتی برای آفرینش تدریجی»، در: علم و الهیات، ترجمه ابوالفضل حقیری، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
    • کوین اس. جی، جورج وی، 1385، «تکامل و شخص انسانی: پاپ در گفت‌وگو»، در: علم و الهیات، ترجمه ابوالفضل حقیری، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
    • گریفین، دیوید ری، 1381، خدا و دین در جهان پسا مدرن، ترجمه حمیدرضا آیت‌اللهی، تهران، آفتاب توسعه.
    • مشکيني اردبيلي، علي، بی‌تا، تکامل در قرآن، ترجمه ق. حسين‌نژاد، تهران، دفتر نشر فرهنگی.
    • مصباح یزدی، محمدتقی، 1367، معارف قرآن، قم، در راه‌حق.
    • مطهری، مرتضی، 1366، مقالات فلسفی، تهران، حکمت.
    • ـــــ ، 1379، آشنایی با قرآن، تهران، صدرا.
    • ـــــ ، 1380، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
    • مکارم شیرازی، ناصر، بی‌تا، فیلسوف نماها، تهران، دارالکتب الاسلامیۀ.
    • مک‌گراث، آلیستر، 1385، درآمدی بر الهیات مسیحی، ترجمه عیسی دیباج، تهران، کتاب روشن.
    • مورفی، ننسی، 1391، چیستی سرشت انسان، نگاهی از منظر علم، فلسفه و الهیات مسیحی، ترجمه علی شهبازی و سید محسن اسلامی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب.
    • وان وورست، رابرت ای، 1385، مسیحیت از لابه‌لای متون، ترجمه جواد باغبانی و عباس رسول‌زاده، قم، مؤسسه آموزشی
    • و پژوهشی امام خمینی
    • ویور، مری جو، 1381، درآمدی به مسیحیت، ترجمه حسن قنبری، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
    • هائوفت، جان، 1385، «تکامل در تراژدی و امید»، در: علم و الهیات، ترجمه ابوالفضل حقیری، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش
    • و اندیشه معاصر.
    • یثربی، یحیی، 1391، فلسفه آنتروپولوژی، تهران، مطبوعات دینی.
    • Bowler, Peter J, 2009, Monkey trials and gorilla sermons: Evolution and Christianity from Darwin to intelligent design, Harvard University Press.
    • Cobern, William W, 2012, "One Christian's perspective on creation and evolution."
    • Hankins, Barry, 2009, American evangelicals: A contemporary history of a mainstream religious movement, Rowman & Littlefield Publishers.
    • Plantinga, Alvin, 1991, When faith and reason clash:Evolution and the Bible, Redeemer College.
    • Weinert, Friedel, 2009, Copernicus, Darwin, & Freud: revolutions in the history and philosophy of science, Chichester: Wiley-Blackwell.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حسنی آملی، سیدعلی.(1400) بررسی تطبیقی مواجهة کلیسای کاتولیک و عالمان شیعه با نظریة تکامل. فصلنامه معرفت ادیان، 12(3)، 25-46

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سیدعلی حسنی آملی."بررسی تطبیقی مواجهة کلیسای کاتولیک و عالمان شیعه با نظریة تکامل". فصلنامه معرفت ادیان، 12، 3، 1400، 25-46

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حسنی آملی، سیدعلی.(1400) 'بررسی تطبیقی مواجهة کلیسای کاتولیک و عالمان شیعه با نظریة تکامل'، فصلنامه معرفت ادیان، 12(3), pp. 25-46

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    حسنی آملی، سیدعلی. بررسی تطبیقی مواجهة کلیسای کاتولیک و عالمان شیعه با نظریة تکامل. معرفت ادیان، 12, 1400؛ 12(3): 25-46