مسيحيان و نقد آراي اسكوفيلد

   سال اول، شماره اول، زمستان 1388، ص 117 ـ 157

مسيحيان و نقد آراي اسكوفيلد

عبدالحسين ابراهيمي سرو عليا* / محمد لگنهاوزن**

چكيده

اسكوفيلد نويسندة كتاب مقدس مرجع، چنان‌كه مسيحيان منتقد نوشته‌اند، در يادداشت‌هاي خود، دچار اشتباهات بزرگي شده است آرا و آموزه‌هاي او و تفسيرهايي كه از كتاب مقدس انجام داده است، با آموزه‌هاي حضرت عيسي‌عليه‌السلام منافات دارد. اين مقاله به‌روش كتابخانه‌اي و با هدف نقد آراي اسكوفيلد از ديدگاه مسيحيت، نگاشته شده و درصدد است تا ثابت كند تدبيرها يا دوره‌هاي هفت‌گانه و ديگر عقايد او، مورد تأييد كتاب مقدس و انديشوران مسيحي نيست. نداشتن نظام واحد، شخصي و خصوصي كردن آموزة نجات، رنگ سياسي دادن به ظهور مسيح و حكومت هزارسالة او، تأكيد بر پايه‌گذاري پادشاهي داودعليه‌السلام توسط حضرت عيسي‌عليه‌السلام و پادشاهي زميني او، از اشكالات جدي كتاب اسكوفيلد است.

كليد واژه‌ها: اسكوفيلد، مسيحيت صهيونيستي، تدبيرگرايي[1]، ملكوت خدا[2] و ملكوت آسمان.[3]


 

مقدمه

عقايد اسكوفيلد و اصل موضوع مسيحيت صهيونيستي مدتي است كه در مطبوعات و مجلات داخلي كشور مطرح است. لشكركشي به خاورميانة و ايجاد خاورميانه جديد كه امروزه در ميان رهبران كشور ايالات متحده و دولتمردان آن كشور طرف‌دار زيادي دارد، به موضوع خطرناك و جدي منطقة خاورميانه تبديل شده است؛ ولي متأسفانه سران كشورهاي منطقه هنوز احساس خطر نكرده‌اند. البته اين موضوع پيش از آن‌كه در ايران رايج شود، در كشورهاي عربي مطرح شده و اكنون نيز نويسندگان عرب، مقاله‌ها و كتاب‌هاي زيادي در اين موضوع مي‌نويسند. با توجه به اهميت اين موضوع، مي‌طلبد كه جريان مسيحيت صهيونيستي در پژوهش‌ها و مقاله‌ها، بيشتر نقد و بررسي شود. نقد و بررسي الهياتي اين جريان به وسيلة انديشمندان مسلمان خيلي پررنگ نيست؛ از‌اين‌رو، در پايان به نقد و بررسي اصول عقايد مسيحيت صهيونيستي از ديدگاه اسلام مي‌پردازيم.

ما در اين مقاله قصد نداريم كه از ديدگاه سياسي به اين موضوع بپردازيم، بلكه رويكرد ديني اين جريان و نقد آن از ديدگاه ديني-‌كه براي نخستين‌بار صورت مي‌گيرد- بسيار مهم‌تر است؛ زيرا اشتباهات و خطرهاي سياسي يك جريان، به‌راحتي براي ملت آن كشور و ديگر ملت‌ها افشا مي‌شود؛ ولي اگر عقيده‌اي رنگ ديني گرفت و جزو باورهاي پيروان يك جريان شد، به‌راحتي نمي‌توان با آن مقابله كرد يا نادرستي آن را براي آنان ثابت نمود. ازيك‌سو، جاي بسيار تأسف است كه اين تفسيرهاي غيرعلمي از متون مقدس، در اختيار علاقه‌مند به مطالعه در اديان قرار مي‌گيرد و ازسوي‌ديگر، خوشحاليم كه اين توفيق را داشته باشيم تا بتوانيم دست‌كم براي جوانان و جامعة فرهيختة خودمان ثابت كنيم كه ادعاها و تفاسير اين جريان حتي با مباني خود مسيحيان نيز سازگار نيست. پرسش اساسي در اين نوشتار اين است كه آيا عقايد اسكوفيلد كه مورد استناد جريان مسيحيت صهيونيستي است،‌ با تفسير كتاب مقدس و نظريات انديشمندان مسيحت مطابق است يا نه؟[4]

معرفي اسكوفيلد

سايرس اينگرسون اسكوفيلد (1843-1921م.)[5] نويسندة كتاب مقدس مرجع[6] يا انجيل مرجع بود. كتاب تفسير او از انجيل - كه امروزه معتبرترين تفسير انجيل براي پروتستان‌هاي سراسرجهان شمرده مي‌شود- موجب شد تا پديدة مسيحيت صهيونيستي جان بگيرد؛ ولي اكنون آرا و نوشته‌هاي او كه اشتباهات و تناقض‌گويي‌هاي بسياري در آن وجود دارد، مورد نقد و بررسي انديشمندان مسيحي قرار گرفته است. كتاب او راهنماي تدبيرگرايي يا مقطع‌باوري براي تفسير متون مقدس بود و يادداشت‌هاي او بر نسخة كينگ جيمز[7] شيوة جديدي از فهم كتاب مقدس را ارائه داد.[8]

مسيحيت صهيونيستي، ريشه در مسيحيت پروتستان دارد و با كارهاي مارتين لوتر[9]- كه به‌عقيدة برخي[10]، يهودي بود و به وضعيت موجود در مسيحيت اعتراض داشت‌- شروع و پايه‌گذاري شد. اين نهضت در اواخر قرون وسطا و اوايل رنسانس (در قرن شانزدهم ميلادي)، در دل مسيحيت به‌وجود آمد و پروتستانتيسم نام گرفت. مذهب پروتستان، اكنون شاخه‌اي از آيين مسيحيت شمرده مي‌شود. با دقت در نوع نگرش پروتستان به جهان آفرينش، درمي‌يابيم كه اين نهضت، حاصل تفسير يهودي از مسيحيت است.

 اسكوفيلد پيش از آنكه تغيير كيش دهد، دربارة كتاب مقدس هيچ آموزشي نديد و فعالانه به‌مدت سه سال به موعظه و شباني پرداخت و براي تبليغ اجتماعي مسافرت كرد. اما در سال 1901م به آرنو سي.گابلين[11] گــفت كه دربارة تهية كتاب مقدس مرجع مي‌انديـشد. در سال 1904م براي تحقيق، ســفري به انگلستان، محل پايه‌گذاري مشيت‌گرايي[12] انجام داد. در سال 1909م. كتاب مقدس او با لاف و رجز فوق‌العاده‌اي به بازار آمد. «چارلز گيلبرت وستون»[13]، يكي از نويسندگان فعالي است كه مقاله‌هاي زيادي برضد مسيحيت صهيونيستي نوشته است. او در پايان يكي از مقاله‌هايش با نام «پاسخ به يادداشت‌هاي اسكوفيلد»[14] مي‌گويد: «من به ملت يهود عشق مي‌ورزم و واقعاً مايلم تا ببينم كه آنها عيسي‌عليه‌السلام را به‌عنوان مسيحا مي‌پذيرند و زاده و پروردة ملكوت او هستند؛ اما نمي‌توانم فراتر از متون مقدس گام بردارم و اسرائيل ضدمسيح را به‌عنوان يك قوم بشناسم. من احساس مي‌كنم كه آموزة مشيت‌گرايي،[15] اميدي دروغين به يهوديان داده است و آنان با اعتقاد محكم به اين اميد، بايد همه‌چيزشان را ازدست بدهند؛ چنان‌كه اجداد آنان در سال 70 م[16] ازدست دادند».[17]

با مروري بر مستندات مسيحيت صهيونيستي، مي‌بينيم كه كتاب مكاشفة يوحنا سند مهمي براي آنان و پيروان افكار اسكوفيلد به‌شمار مي‌رود. اين كتاب، كتاب نشانه‌ها و نمادهاست و اگر مي‌بينيم كه چند بند از فصل بيستم آن دربارة دورة هزارساله و در تضاد با سخنان عيسي‌عليه‌السلام و موسي‌عليه‌السلام و پطرس و پولس است، ناشي از تفسير نادرست پيام است. اسكوفيلد، بدعت‌گذار بزرگ كل تاريخ كليساست و يادداشت‌هايش بر بخش وسيعي از تفكر كليسا در اين قرن تأثير گذاشته و حتي گاهي مهار آن را به‌دست گرفته است.[18]

آموزه‌هاي اسكوفيلد

1. دوره‌هاي هفت‌گانه

از دوره هاي هفتگانة تدبيرگرايان،‌ پنج دوره به دوره هاي عهد قديم برمي‌گردد و دورة ششم، زمان كليساي مسيحي و دورة هفتم، زمان آمدن ملكوت است و آنان منتظر بازگشت قريب‌الوقوع مسيح‌اند.[19] يكي از آموزه‌هاي اسكوفيلد اين است كه تاريخ به تدبيرها يا دوره‌هاي هفتگانة زير تقسيم مي‌شود:

1. دورة بي‌گناهي؛ از زمان آفرينش تا زمان هبوط انسان (پيدايش:2: 16-17)؛

2. دورة وجدان يا خودآگاهي؛ از سقوط انسان تا سيل و طوفان؛

3. دورة حكومت انسان؛ از طوفان نوح‌عليه‌السلام تا زمان حضرت ابراهيم ‌عليه‌السلام ؛

4. دوره عهد؛‌ از زمان حضرت ابراهيم‌عليه‌السلام تا زمان اعطاي «شريعت» در صحراي سينا؛

5. دورة شريعت؛ از صحراي سينا تا مصلوب شدن مسيح؛

6. دورة فيض‌الهي؛ از زمان مرگ مسيح تا داوري‌ها در مكاشفه؛

7. دورة ملكوت؛ آخرين دوره‌ و زماني كه مسيح، پادشاهي حضرت داود را بازمي‌گرداند و به‌مدت هزار سال حكمراني خواهد كرد.

اما مسيحيان در نقد اين آموزه‌هاي اسكوفيلد مي‌گويند كه تدبيرگرايي
يا مشيت‌گرايي الهي اسكوفيلد براساس تعليم كتاب مقدس نيست. او هيچ
سندي از كتاب ‌مقدس براي تأييد سخنانش نشان نمي‌دهد. تقسيم‌بندي‌هاي هفت‌گانة او از تاريخ، غيرنظام‌مندند و كاملاً باهم تداخل دارند. چنان‌كه
ديديم، اسكوفيلد تاريخ را به دوره‌هاي مختلف تقسيم و هركدام را با
عنوان خاصي (مانند: دورة فيض و دورة وجدان و ...) نام‌گذاري مي‌كند. مسيحيان در رد اين ادعا مي‌گويند كه حضرت آدم‌عليه‌السلام نيز خودآگاهي و وجدان داشت؛ زيرا پس از نافرماني خدا، خود را پنهان كرد؛[20] بنابراين، دورة اول را نيز مي‌توان دورة وجدان ناميد و همچنين، هيچ‌كس در هيچ عصري نمي‌تواند
بدون فيض خدا نجات يابد.[21] پـس دوره‌هاي هفـت‌گانة اسكوفيلد، تقـسيم درستي نيست و نمي‌توان بر هر دوره‌اي نام خاصي نهاد. افزون‌براين، بنا بر عقيدة بنيادگرايــان كه عهد جديد را براساس عهد قديم تفسير مي‌كنند، نبايد معتقد باشند كه حضرت آدم‌عليه‌السلام سقوط كرده است، بلكه چنان‌كه عهد عتيق مي‌گويد: او از بهشت اخراج شد؛[22] درحالي‌كه اسكوفيلد، در دورة اول عقيده دارد كه آدم‌عليه‌السلام سقوط كرده است.

دربرابر، به‌اعتقاد مسيحيت، خداوند با قومش براساس هفت عهد رفتار مي‌كند:

1. عهد مربوط به عدن؛ مسئوليت و امتحان؛[23]

2. عهد مربوط به حضرت آدم‌عليه‌السلام ؛ ورود در گناه مستلزم اميد و تأديب است؛[24]

3. عهد مربوط به حضرت نوح‌عليه‌السلام ؛ شروع عهد جديدي از ذرية زن؛[25]

4. عهد ابراهيم؛ مجموعه‌اي از الهامات به ابراهيم كه اين عهد را ايجاد نمود؛[26]

5. عهد موسوي؛ اين عهد با خون نوشته و اهدا شد؛[27]

6. عهد داودي؛ بخش‌هاي عمدة اين عهد در مزامير 16: 22؛ 89 :‌3-4؛ 34،‌37، 110: 1-4 يافت مي‌شوند؛

7. عهد جديد در خداوند ما.[28]

گريس هالسل[29] در كتاب خود مي‌گويد:[30] بسياري از مسيحياني كه تازه به تدبيرگرايي گرايش مي‌يابد، مي‌دانند كه تدبيرگرايي جزو عقيدة مسيحيت نيست. يكي از آنان كراولي (پسر)،[31] مجري برنامه‌هاي مذهبي در واشنگتن است. او در بيان خاطراتش چنين مي‌گويد كه در سن جواني، وقتي كه دكتر جيمز آر. گراهام[32] انجيل اسكوفيلد را در دست او ديد، نظرية تدبيرگرايي را به باد تمسخر گرفت و تمام گزاره‌هاي آن را مورد انتقاد قرار داد.

دكتر جيمز آر. گراهام اشكالات ديگري را نيز به تفسير اسكوفيلد وارد كرد. تفسير كتاب‌ مقدس اسكوفيلد داراي نظام واحدي نيست. به‌عقيدة او اين تفسير، محبت همه‌جانبة خداوند به بشريت در همة دوره‌هاي تاريخ را رد مي‌كند. چون تدبيرگرايان قايل‌اند كه دورة خاصي به‌نام دورة فيض است و فيض و لطف خداوند پيش و پس از آن، در زمين جايي ندارد.

در اعتقاد مسيحيان، لازمة باورهاي اسكوفيلد، هتك حرمتِ معنا و مفهوم مسيح و مسيحيت است؛‌ چون مسيحيان را اسير و بردة اعمال يهوديان مي‌داند؛ همان كساني كه در نظر مسيحيان جهان، قاتلان خدا به‌شمار مي‌روند. نه‌تنها مسيح و مسيحيان بردة يهود مي‌شوند، بلكه خدا نيز بايد بردة آنان باشد؛ چون خداوند زماني مي‌تواند به مسيح‌عليه‌السلام اجازة بازگشت را بدهد كه يهود نقش زميني خود را -كه اسكوفيلد طراحي كرده است- انجام دهند.

2. تقسيم سه‌گانه ملت‌ها

گفتيم كه اسكوفيلد اين گزارة كتاب مقدس «يهوديان و يونانيان و كليساي خدا را لغزش مدهيد»[33] را كليد آموزه‌هايش قرار مي‌دهد و جهان را به سه طبقة (يهودي، غيريهودي و كليسا) تقسيم مي‌كند. در مسيحيت سنتي عقيده بر اين است كه عهدهاي خدا به حضرت ابراهيم‌عليه‌السلام با آمدن مسيح محقق مي‌شود؛ ملكوت معنوي (حكومت بر دل‌هاي مؤمنان، نه حكومت سياسي) به مسيح اعطا مي‌شود و بني‌اسرائيل در كليسا استمرار مي‌يابد؛ درنتيجه، مسيحيان، فرزندان ابراهيم‌‌‌‌اند. درحالي‌كه اسكوفيلد برخلاف عقيدة مسيحيت مي‌گويد كه فقط داربي و پيروان او وعده‌هاي جداگانه‌اي از سوي خدا دارند، و ملت‌‌ها را به سه طبقة‌ يهود، غيريهود و كليسا تقسيم مي‌كند و منظور او از كليسا در اين تقسيم، گروه كوچك داربي و پيروان اوست؛ ولي كتاب‌ مقدس، اين ايده را كه منظور از كليسا فقط همين گروه برادران داربي باشند، رد مي‌كند؛[34] چون بنابر نظر منتقدان مسيحيِ اسكوفيلد، عهد جديد فقط دو طبقه را بيان مي‌كند:‌ يك طبقه، كساني كه در كليسا هستند و طبقة ديگر كساني كه گمراه‌اند. مسيحيت قايل است كه نجات از آن كسي است كه كاري كند كه او را به كليسا (بدن مسيح) وارد ‌كند.[35]

همچنين، مسيحيت سنتي عقيده دارد كه نجات، امري جهاني است، نه شخصي و خصوصي[36] (يوحنا 3 : 16).[37] بنابراين، نجات فقط شامل گروه كوچكي از مسيحيان نمي‌شود.

پولس در روميان 2: 28-29 با اشاره به حقيقت ‌مسيحي‌بودن، يهودي‌بودن و اسراييلي‌بودن و معناي واقعي آنها مي‌گويد:

زيرا آن كه در ظاهر است، يهودي نيست و آنچه در ظاهر در جسم است، ختنه ني؛ بلكه يهود آن است كه در باطن باشد و ختنه، آنكه قلبي باشد در روح، نه در حرف كه مدح آن از انسان، بلكه از خداست.

نيز روميان 9: 6-8 را ببينيد:

ولكن چنين نيست كه كلام ‌خدا ساقط شده باشد؛ زيرا همه كه از اسرائيل‏اند، اسرائيلي نيستند و نه نسل ابراهيم تماماً فرزند هستند؛ بلكه نسل تو در اسحق خوانده خواهد شد؛ يعني فرزندانِ جسم، فرزندان خدا نيستند.

عقيدة اساسي مسيحيت اين است كه تمام بشريت از طريق خون مسيح‌عليه‌السلام مصلوب شده و دوباره رستاخيز دارند؛ ولي اين عقيده در انديشة اسكوفيلد جايگاهي ندارد. [38]

3. ملكوت خدا و ملكوت آسمان

در كتاب مقدس دو تعبير مهم ملكوت خدا و ملكوت آسمان به‌كار رفته است. قاموس كتاب مقدس چند معنا را براي اين دو واژه بيان كرده است:

1. حيات و تقواي قلبي (متي 6: 33)؛[39]

2. نظم‏ و قاعده، و قانون و اصولي كه مسيح براي ترتيب آن آمد؛[40]

3. برتري قوم خدا بر حسب ارادة او؛[41]

4. مجد و تسلّط مسيح‏؛

5. اقتدار كلي خداي تعالي بر تمام موجودات؛[42]

6. حالت سماوي‏ (متي 8 :11[43] و دوم پطرس1 :11).

فرهنگ موجز الاهيات با تأكيد بر ارتباط مسألة نجات و ملكوت دراين‌باره مي‌گويد: پيام مركزي حضرت عيسي‌عليه‌السلام دربارة حكومت خودش، ملكوت آسمان است و آن، نجات انسان و نوعي پاداش الهي و يك حقيقت فرجام‌شناختي است. معناي نزديك بودن ملكوت آسمان در كلام عيسي‌عليه‌السلام اين است كه خدا و نجات الهي نزديك هستند.[44]

اصل واژة «انجيل» نيز در زبان يوناني به‌معناي مژده (مژده به فرارسيدن ملكوت‏ آسمان يا پيمان تازه) است. [45] در انجيل متي، برخلاف ديگر اناجيل، عبارت ملكوت آسمان به‌جاي ملكوت خدا به‌كار رفته است.

عبارت ملكوت خدا در عهد عتيق وجود ندارد؛ ولي در عهد جديد دست‌كم هفت‌بار به‌كار رفته است. در اين بحث، ميان مسيحيت و يهوديت اختلاف است؛ ولي هر دو عقيده دارند كه سلطنت خداوند بر زمين، سلطنت اخلاقي است. اختلاف يهوديت و مسيحيت در اين است كه دين يهودي اين اميد را در دل مي‌ميراند كه روزي خدا با قدرت خودش بر زمين حكومت ‌كند؛ ولي حضرت عيسي‌عليه‌السلام افزون‌‌براين، از پيروانش مي‌خواهد كه فعالانه ارادة الاهي را اجرا كنند و انجيل مسيحيت را در سراسر عالم گسترش دهند و براي اين امر دعا كنند.[46] برخي اين ملكوت را همين‌جا در روي زمين و برخي آن را وراي تاريخ مي‌دانند. برخي قايل‌اند كه اين امر با تلاش انسان‌ها حاصل مي‌شود و برخي آن را نتيجة دخالت مستقيم خدا مي‌دانند.[47]

عقيده به ظهور مسيح و حكومت هزارساله، زماني به‌وجود آمد كه اميدهاي كليساي اوليه ازبين رفت. پس از كنستانتين[48] (337-306 م.) مقولة ملكوت خدا رنگ سياسي گرفت و با سخن اگوستين كه بين شهر خدا و شهر زميني تمايز قايل شد، حاكميت كليسا نيز به عنوان حاكميت سياسي يا حاكميت امپراتورگونه زير سؤال رفت. در نظر كاتوليك‌ها، كليسا و ملكوت خدا يكي است.[49]

متي در انجيل خود، مي‌گويد كه عيسي‌عليه‌السلام هرگز حكومت بر سرزمين‌هاي جهان را نپذيرفت و درخواست شيطان را دراين‌باره رد كرد؛ اما مسيحيت صهيونيستي با طرح جنگ‌هاي آخرالزمان و آرماگدون، قصد دارد پس از پايان جنگ و بازگشت از بهشت، با پادشاهي اين‌جهاني عيسي‌عليه‌السلام، بر جهان حكومت كند؛ يعني همان چيزي را دنبال مي‌كند كه عيسي‌عليه‌السلام آن را از شيطان نپذيرفت.

پس ابليس او را به كوهي بسيار بلند برد و همة ممالك جهان و جلال آنها را بدو نشان داده به وي گفت: اگر افتاده مرا سجده كني، همانا اين همه را به تو بخشم. آنگاه عيسي‌عليه‌السلام وي را گفت: دور شو اي شيطان! زيرا مكتوب است كه خداوند خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما.[50]

در اينجا با تأكيد بر معنوي بودن ملكوت مسيحايي كه مورد تأكيد مسيحيت سنتي است؛ بخشي از نقدهاي نظرية اسكوفيلد و مسيحيان صهيونيست را نقل مي‌كنيم. اين نقدها برگرفته از مقالة «پاسخ به يادداشت‌هاي اسكوفيلد» نوشتة چارلز گيلبرت وستون[51] است.

به‌طور كلي، اسكوفيلد درپي اين است كه ثابت كند هزاره، پس از دوران رنج و جنگ‌هاي آخرالزمان شكل مي‌گيرد؛ پادشاهي حضرت عيسي‌عليه‌السلام پادشاهي زميني است، نه آسماني؛ او پادشاهي داود را پايه‌گذاري خواهد كرد و اين پادشاهي، همراه با قدرت شمشير و جنگ است! اما مسيحيان، اين آموزه را ـ كه اكنون مسيحيت صهيونيستي با تأكيد، بر آن اصرار مي‌كند ـ مردود مي‌دانند.

همة بدعت‌هاي اسكوفيلد مورد انكار مسيحيت سنتي است. آموزه‌هاي او حتي در جايي ‌كه يادداشت‌هاي او ناشناخته مانده بود نيز نفوذ كرد‌. او در كتابمقدس مرجع،[52] نسخة سال 1917 تا سال 1967م، از مقدمة كتاب تا بخش اناجيل چهارگانه گوشزد كرده است كه «همة اناجيل، نوشته‌اند كه مسيح خود را پادشاه ناميده است».

در نظر مسيحيت، اين گفته به‌روشني نادرست است. عيسي‌عليه‌السلام هيچ‌جا حتي به‌طور ضعيف‌، اشاره نكرده است كه براي پايه‌گذاري پادشاهي‌اش، منتظر شهرت يا موافقت ملي يا به‌دنبال پادشاهي زميني بوده است. مي‌گويد: «و امّا عيسي چون دانست كه مي‏خواهند بيايند و او را بهزور برده پادشاه سازند، باز تنها به كوه برآمد»[53]

اسكوفيلد دربارة «متي 4: 17»[54] بر دو نكته تأكيد مي‌ورزد: وقتي عيسي‌عليه‌السلام براي قوم يهود ظهور مي‌كند، رسالت بعدي او پايه‌گذاري پادشاهي داود است.

اين پادشاهي هنوز در تدبير پنهاني خداوند است و علم آن پيش
خداست؛ ولي عقيده به پايه‌گذاري پادشاهي داود، همان اشتباه فريسيان است
و لازمه‌اش اين است كه مسيح بايد مانند جنگ‌جوي مقتدر ظهور كند تا جهان
را به‌سود اسرائيل و با هدف پايه‌گذاري چنين پادشاهي‌اي تسخير ‌كند. يادداشت‌هاي اسكوفيلد چنين برداشتي را از پادشاهي -كه همان اشتباه فريسيان است- ارائه مي‌دهد. وي اظهار مي‌دارد طبق وحي، اين امر در آن‌ زمان بايد
محقق شود؛ ولي اين بيان بسيار دور از حقيقت است و بالاتر از آن
تصور نمي‌شود. اين ارتداد مطلق است. اسراييل با چنگ‌زدن به اين اميد دروغين بود كه در سال هفتاد ميلادي، همه‌چيز را از دست داد و با تصور اين كه حضرت عيسي‌عليه‌السلام پادشاهي زميني دارد، از روميان شكست خورد. اسكوفيلد به‌دروغ تظاهر مي‌كند كه عهد‌ داوودي، مربوط به تاج‌گذاري زميني براي حضرت عيسي‌عليه‌السلام بر روي تخت داوود و همراه با حكومت فراگير يهود است. شرح حال برخي از حوادث سال اول رسالت مسيح، در چهار فصل اول انجيل يوحنا آمده است.

اين آغاز رسالت عيسي‌عليه‌السلام بود كه در آن، مردم را به پادشاهي موعظه مي‌كرد. اما پادشاهي او هرگز پادشاهي همراه با قدرت شمشير و مسيحاي جنگجو نبود! مسيحايي كه بلند خواهد شد؛ چنان‌كه موسي مار برنجي را در بيابان بلند كرد.[55] در عقيدة مسيحيت، مسيح كسي است كه هر كه به او ايمان داشته باشد، نبايد هلاك شود؛ بلكه حيات جاوداني دارد.[56]

حتي حضرت عيسي‌عليه‌السلام در جاي ديگر، به‌صراحت ايمان را شرط ورود در ملكوت خدا بيان مي‌كند:

عيسي بديشان گفت: هرآينه به شما مي‏گويم كه باج‌گيران و فاحشه‏ها قبل از شما داخل ملكوت خدا مي‏گردند. ازآن‌رو كه يحيي از راه عدالت نزد شما آمد و بدو ايمان نياورديد؛ امّا باج‌گيران و فاحشه‏ها بدو ايمان آوردند و شما چون ديديد، آخر هم پشيمان نشديد تا بدو ايمان آوريد.[57]

بيان ديگر اسكوفيلد اين است كه عدم‌پذيرش اين پادشاهي زميني ـ كه عيسي‌عليه‌السلام فرمود: پادشاهي من اين جهاني نيست ـ هنوز در علم خدا آشكار نشده است. بدين‌وسيله، اسكوفيلد پيشگويي‌هاي بزرگ و صريح را انكار مي‌كند. پيشگويي‌هايي كه در آن پادشاهي زميني، مصلوب‌ شدن، موت، دفن، رستاخيز و تخت‌نشيني عيسي‌عليه‌السلام در جلال خدا، همه مردود شمرده شده‌اند.[58] آيا اسكوفيلد از اين نبوت‌هاي شگفت‌آور آگاه نيست!؟

او دربارة متي 6: 33[59] بر اين عقيده است كه ملكوت خدا از ملكوت آسمان متمايز خواهد بود و ملكوت خدا عمدتاً باطني و روحاني است؛ درحالي‌كه ملكوت آسمان، جوارحي است و در جلال خدا بر روي زمين آشكار خواهد بود. او اشاره مي‌كند كسي نمي‌تواند با تولد دوباره در ملكوت آسمان داخل شود و اين شرط، فقط براي دخول در ملكوت خدا لازم است.

پاسخ مسيحيان به اسكوفيلد اين است كه چنين ديدگاهي درست نيست، چون عيسي‌‌عليه‌السلام دربارة دو تعبير ملكوت آسمان و ملكوت خدا مي‌فرمايد: «... تا بازگشت نكنيد و مثل طفل كوچك نشويد، هرگز داخل ملكوت آسمان نخواهيد شد».[60] «به تو مي‏گويم: اگر كسي از سر نو مولود نشود، ملكوت خدا را نمي‏تواند ديد».[61] براي ورود در هر دو ملكوت، بايد دوباره تولد يافت، بنابراين، ملكوت آسمان و ملكوت خدا يك‌سان و شبيه به‌هم هستند.

او با توجه به متي11: 11 مي‌گويد كه عيسي‌عليه‌السلام در آن زمان ظهور يافت تا پادشاه زميني شود و اين وعدة خدا بود؛ ولي مردم، او را نپذيرفتند و چون از او پيشتيباني نكردند، مصلوب شد. اسكوفيلد تلاش مي‌كند پادشاهي زميني عيسي‌عليه‌السلام را ثابت كند. اين ملكوت كه مورد پرسش قرار گرفته است، ملكوت آسماني نيست؛‌ بلكه ملكوت مسيحايي است و بايد زميني باشد. اسكوفيلد مانند هميشه، پادشاهي اسراييل ضدمسيحي را بر خدا غلبه مي‌دهد. گويا مخالفت او، برنامه‌ها و اهداف خدا را برهم‌زده است. او بر اين عقيدة پوچ، كاملاً اصرار دارد كه پادشاهي زميني بايد به‌تأخير انداخته شود و بايد منتظر تحقق آن در آينده بود. درحالي‌كه در اشعيا مي‌خوانيم كه ارادة او هميشه برقرار است، نه اينكه در آينده چنين مي‌شود: «آخــر را از ابتــدا و آنچه را كه واقــع نشده، از قديـم بيان مي‏كـنم و مي‏گـويم كه ارادة من برقرار خواهد ماند».[62]

كارل ياسپرس (1883-1948)، فيلسوف آلماني، معتقد است كه ملكوت معنايي دو پهلو دارد. هم آمدني است و هم در ميان ماست. چيزي كه در آينده بايد واقع شود، اكنون جريان دارد.[63] بنابراين، نمي‌توان پذيرفت كه ملكوت خدا در آينده رخ خواهد داد.

اسكوفيلد دربارة اين‌جهاني نبودن پادشاهي عيسي‌عليه‌السلام،[64] مي‌گويد:
«به‌اشتباه تصور مي‌شود كه پايه‌گذاري پادشاهي‌ مسيح در اين جهان، مورد انكار واقع شده است».

پاسخ اين است كه افسسيان 1: 19-23[65] اين آموزة اسكوفيلد را مطلقاً نادرست مي‌داند. اسكوفيلد مي‌گويد: اگر مسيح، پادشاهي خود را از اين جهان نمي‌داند، درحقيقت، او از يهوديان شكايت مي‌كند و باناراحتي اين جمله را بيان مي‌كند كه چرا زمينة پادشاهي را براي او فراهم نكـردند؛ ولي بيشتر مسيحيان مي‌گويند كه مسيح دوپهلو سخن گفته است و معناي اين سخن اين نيست كه او هيچ‌گونه پادشــاهي ندارد؛ بلكه عيسي‌عليه‌السلام درصدد بيان اين مطـلب است كه پادشاهي دارد، ولي پادشـاهي او اين‌جهاني نيست.[66] پادشـــاهي عيسي‌عليه‌السلام و قدرت او در فيــليپيان 2: 9-10؛[67] اول‌تيموتاوس 6: 15-17[68] و متي 28: 18[69] نيز بيان شده است و اين‌گونه نيست كه ايشان پادشاهي‌اش را رد كرده باشد.

در انجيل متي آمده است كه عيسي‌عليه‌السلام انسان كر و كور و كسي را كه داراي شيطان بود، شفا مي‌داد[70] و تمام فريسيان در حيرت افتاده، گفتند: آيا اين شخص پسر داوود نيست؛ «اما فريسيان شنيده، گفتند: اين شخص، ديوها را بيرون نمي‏كند؛ مگر به ياري بعلزبول،[71] رئيس ديوها». چيزي كه فريسيان را برآشفته بود، اين بود كه عيسي‌عليه‌السلام پادشاه واقعي و معنوي بود، نه پادشاه زميني و آنها چنين چيزي را دوست نداشتند. بنابراين، نام عيسي‌عليه‌السلام را لكه‌دار كردند و گفتند كه او داراي شيطان است؛ حضرت عيسي‌‌عليه‌السلام در رد اين گفته و تفاوت ميان سلطنت شيطان و ملكوت خدا فرمود:

هر مملكتي كه بر خود منقسم گردد، ويران شود و هر شهري يا خانه كه بر خود منقسم گردد، برقرار نماند؛ لهذا اگر شيطان، شيطان را بيرون كند، هرآينه به خلاف خود منقسم گردد. پس چگونه سلطنتش پايدار ماند؟ و اگر من به وساطت بعلزبول، ديوها را بيرون مي‏كنم، پسران شما آنها را به ياري كه بيرون مي‏كنند؟ ازاين‌جهت، ايشان بر شما داوري خواهند كرد. ليكن هرگاه من به روح خدا ديوها را اخراج مي‏كنم، هرآينه ملكوت خدا بر شما رسيده است.[72]

بيرون كردن شياطين، توانايي فراتر از سلطنت شيطان را براي عيسي‌عليه‌السلام آشكار ساخت. افراد گمان كردند كه او بايد به‌راستي مسيحا باشد و گفتند كه «آيا اين شخص پسر داود نيست»؟[73] چون فريسيان نمي‌خواستند اين‌گونه باشد و به پادشاه جنگجو عقيده‌ داشتند، به‌شدت ناراحت شدند.

اسكوفيلد دربارة متي 3: 2 در نسخة 1917 كتاب تفسير مرجعِ خود مي‌گويد: «عبارت "ملكوت آسمان نزديك است"[74]، بر نقش زميني و مسيحايي عيسي‌عليه‌السلام مسيح دلالت مي‌كند» و در نسخة 1967 مي‌گويد كه «ملكوت آسمان در پادشاهي هزاره و در آينده، محقق خواهد شد».

اما در نظر مسيحيت، اين عقيده، عقيده‌اي الحادي است. عيسي‌عليه‌السلام
به پيلاطس گفت: «پادشاهي من از اين جهان نيست؛ اگر پادشاهي من از
اين جهان مي‏بود، خدّام من جنگ مي‏كردند تا به يهود تسليم نشوم. ليكن
اكنون پادشاهي من از اين جهان نيست».[75] بنابراين، پادشــاهي او از تولد دوباره نشأت مي‌گيرد.

نخستين موعظه‌هاي نگاشته شدة پطرس در اعمال رسولان[76] و پولس در اعمال رسولان 13: 22 و 33 و 47، روشن مي‌سازد كه عهد داوودي، همراه با آنچه در مزامير دربارة مسيحا آمده، محقق شده است.[77] پولس در تفسير خود دربارة مزامير[78] در اول قرنتيان،[79] حضور مسيح را بر كرسي آسماني نشان مي‌دهد كه بر هر دشمني پيروز مي‌شود و هيچ آموزة صريحي وجود ندارد كه بگويد آن تخت را بايد به زمين آورد؛ چون آن‌گونه كه مسيحيان سنتي مي‌گويند و در كتاب مقدس آمده است، پدر مي‌گويد كه آن تخت در آسمان است و پسر روي آن نشسته است تا دشمنانش را پاي‌انداز خود سازد. از تعبير «دشمنان» در مزامير[80] مي‌فهميم كه مسيح، در قوم‌ اسرائيل‌ دشمناني دارد.

آنان به عقيدة منحرف جشن‌ هزاره چسبيدند كه به‌نظر مي‌رسد براي حمايت از اين عقيده، مرتكب هرگونه بي‌رحمي شوند؛ گرچه كتاب مقدس قاطعانه با آن مخالف باشد.

4. وارثان وعده

اسكوفيلد دربارة بند آخر روميان[81] مي‌گويد در كتاب‌ مقدس هيچ آموزه‌اي نيست كه ثابت كند مسيحيان فعلي، وارث وعدة برگزيده ‌بودن يهود باشند. مسيحيان، ذرية روحاني ابراهيم‌عليه‌السلام و شريكان فيض معنوي عهد ابراهيم‌عليه‌السلام هستند؛ ولي اسراييل به‌عنوان قوم دنيايي خدا، هميشه بزرگ‌ترين ستايش‌ها و جايگاه خودش را داراست. اسكوفيلد دربارة بند آخر روميان[82] بيان مي‌كند كه مطابق پيش‌گويي‌ها، اسراييل، دوباره از همة اقوام گرد‌هم مي‌آيند، به سرزمين خودشان باز مي‌گردند و بازگردانده مي‌شوند و هنوز بزرگ‌ترين تجليل و شكوه خود را داراست.

مسيحيان منتقد از جمله چارلز گيلبرت وستون در پاسخ مي‌گويند كه اين هزاره، هزارة فريسيان است نه كتاب مقدس. اين بيان با پيش‌گويي‌هاي صريح خودِ عيسي‌عليه‌السلام در تضاد است. تنها اميد اسراييل، فصل يازده روميان است. پولس مي‌گويد كه آنها به‌سبب بي‌ايماني، مطرود بودند؛ بلكه بند 23 مي‌گويد: «و اگر ايشان نيز در پي بي‏ايماني نمانند، باز پيوند خواهند شد؛ زيرا خدا قادر است كه ايشان را بار ديگر بپيوندد». فرجام بد اسراييل را در ارميا[83] ببينيد.

اسراييل، پس از آنكه جسم شد، ديگر وارث خدا نيست و هرگز نخواهد بود؛ «گوشت و خون نمي‌تواند وارث ملكوت خدا باشد».[84] مي‌گويد: «ميراث نخواهديافت...». [85]منظور اين است كه اسراييل حقيقي و معنوي، وارث ملكوت خداست، نه اسراييل جسماني. همچنين، مي‌توانيد دوم تيموتاوس1: 6-10 را ببينيد.

نقد ديگر آنان اين است كه مزامير110: 1 مي‌گويد: «به دست راست من بنشين تا دشمنانت را پاي‌انداز تو سازم». در اول تواريخ دربارة تخت حضرت سليمان‌عليه‌السلام چنين مي‌خوانيم: «پس سليمان بر كرسي خداوند نشسته بجاي پدرش داود، پادشاهي كرد و كامياب شد و تمامي اسرائيل او را اطاعت كردند».[86] اين كرسي كه كرسي يهوه است در همه زمان‌ها بوده و اكنون عيسي ‌عليه‌السلام در آسمان، روي آن نشسته است. اين كرسي و ملكوت خداست و خدا وعده داده است كه عيسي‌عليه‌السلام براي هميشه آنجا باشد.[87] اين كرسي در اول تـواريخ،[88] و دوم سموييل نيز كرسي ابدي داود خوانده شده است.

بررسي تدبيرگرايي اسكوفيلد

تدبيرگرايي يا به‌تعبيرديگر، تقديرگرايي، نظام الهياتي است كه بيش از دويست سال از عمر آن نمي‌گذرد.[89] اين مكتب معتقد است كه نشانه‌هاي آمدن دوبارة مسيح، به‌صراحت در كتاب مقدس شرح داده شده است و مي‌توان آنها را با حوادث جاري بين‌المللي تشخيص داد. اين الهيات را در انگليس، داربي و در آمريكا، اسكوفيلد رواج دارند. كتاب مقدس مرجع اسكوفيلد مي‌گويد كه خدا به دو قوم علاقة ويژه‌اي دارد: قوم يهود، كه گفته است بايد مسير زميني و ملت مسيحي، كه بايد مسير آسماني باشد.[90] نقدهاي فراواني به تدبيرگرايي اسكوفيلد وارد شده است كه در اينجا به برخي از آنان اشاره مي‌شود:

أ) تفسير لفظي كتاب مقدس

چنان‌كه خواهيم خواند، يكي از اين نقدها دربارة تفسير متن كتاب مقدس است كه براساس نظر و سليقة خواننده انجام مي‌شود. استناد اساسي تدبيرگرايي (يا مشيت‌گرايي‌ الاهي)، مربوط به ترجمة دوم تيموتاوس2: 15 است كه پولس به تيموتاوس مي‌گويد: «... كلام خدا را به خوبي انجام مي‌دهد».[91] اسكوفيلد، اين آيه را عنواني قرار مي‌دهد براي نخستين كتابش كه در دفاع از اين روشِ «تقسيم» كتاب مقدس در مشيت‌هاي جداگانه نوشته است.

استفان سايزر،[92] استاد دانشگاه لندن، اسقف كليساي ويرجينيا واتر، و ازجمله صاحب‌نظران در موضوع مسيحيت‌صهيونيستي است كه آثار پژوهشي مهمي در اين زمينه دارد. او در چند دانشگاه داخل كشور به سخنراني پرداخته است. همچنين، ماهنامة موعود مقالاتي از اين استاد و پژوهشگر انگليسي را به چاپ رسانده و با وي گفت‌وگويي اختصاصي انجام داده است. سايزر چنان‌كه خود مي‌گويد، به‌دنبال به‌چالش كشاندن هم‌كيشان خودش است.[93]

او در مقالة تدبيرگرايي مي‌گويد: چارلزريري[94] (1925م)، نويسنده و متأله مسيحي، در كتاب تدبيرگرايي امروز[95] تأكيد مي‌‌كند كه مكتب مشيت‌گرايي به‌طور جدي بر تمايز ميان اسراييل و كليسا تأكيد مي‌كند و معتقد است كه اين تمايز، زاييدة نظام هرمنوتيكي است كه معمولاً تفسير لفظي ناميده مي‌شود. همچنين، معتقد است كه اراده (جلال) خدا، زيربناي حوادث جهان است. براي فرد تدبيرگراي بنيادگرا، برنامه رستگارشناسي يا نجات خدا، تنها يك برنامه نيست؛ بلكه يكي از اهداف خداست كه در برنامة كلي جلال خودش قرار داده است.[96]

بنابر نظر مفسران غيرتدبيرگرا، مشكل اصلي تدبيرگرايي به تفسير كتاب مقدس مربوط مي‌شود؛ يعني آنان چيزي را كه به‌لحاظ بافت و سياق جمله، بايد تحت‌الفظي تفسير كنند، به‌طور تمثيلي تفسير كرده و آنچه را كه بايد به‌طور تمثيلي تفسير نمايند، تحت‌اللفظي تفسير مي‌كنند. آنان معتقدند كه پيش‌گويي دربارة آينده به‌ندرت مشروط است. تفسير آنان از كتاب مقدس، درحقيقت مفسرمحور و «تفسيربه‌رأي و تحميل نظريه بر متن»[97] است، نه «تفسير و استخراج و استنباط بر اساس قواعد ادبي و فقهي».[98] براي نمونه، براساس تفسير غالب تدبيرگرايانه از مكاشفه، مقياس اورشــليم جديد را به‌طور تحت‌اللفظي تفسير مي‌كنند (كه 1400 مايل است)؛ اما صرف‌نظر از تأييد متن، براي خيلي از تدبيرگرايان (نه همة آنها) روشن شده است كه هفت‌شهر آسيا، هفت دورة تاريخ كليسا را نشان مي‌دهد؛ درحالي‌كه بايد همين متن را نيز به‌طور لفظي (هفت شهر آسيا) تفسير كنند، نه تمثيلي. پس تفسير تحت‌اللفظي براي آنان گزينشي است.

براساس تفسير لفظي كتاب مقدس، حتي صهيون نيز به‌طور لفظي تفسير مي‌شود؛ درحالي‌كه مذهب كاتوليك با تأكيد بر نظرية كشيش آگوستين، معتقد است آنچه دربارة كشور خدا در كتاب مقدس آمده است، در آسمان قرار دارد، نه در زمين؛ همچنين، قدس و صهيون محل‌هاي زميني اسكان يهود نيستند؛ بلكه در آسمان قرار دارند و به روي همة مؤمنان گشوده‌اند.[99]

ب) پادشاهي و نجات اسراييل

تدبيرگرايان عقيده دارند كه در عهدعتيق و عهدجديد نقل‌قول‌هاي زيادي هست كه بيان مي‌كنند اسراييل روزي به‌سوي خداوند برخواهد گشت و آنان بيش از غيرتدبيرگرايان، اين نقل‌قول‌ها را به‌طور تحت‌اللفظي تفسير مي‌كنند.

در اعمال رسولان[100] آمده است پس از رستاخيز مردگان توسط خداوند، حتي رسولان، منتظر اويند تا به‌طور لفظي و ظاهري، پادشاهي اسراييل را بازگرداند. تدبيرگرايان معتقدند كه براي ما مهم است كه خدا هرگز پادشاهي اسراييل را - كه بايد روزي برگردانده شود- رد نمي‌كند. بنابراين، عموماً عقيده دارند كه پادشاهي اسراييل، واقعاً به‌تأخير افتاده است و براي هميشه، كنار گذاشته نمي‌شود. تدبيرگرايان بر اين باورند كه روزي عبارت روميان 11: 26 محقق خواهد شد و همة اسرائيل نجات خواهند يافت[101] و سرانجام، خدا ملكوت را به اسراييل بازمي‌گرداند؛ درست مانند رسولان كه منتظر تحقق آن هستند.[102] در آن‌‌زمان، پس از آنكه اين تعبير زكريا[103] «بر خاندان داود و بر ساكنان اورشليم... براي من، مثل نوحه‏گري براي پسر يگانة خود، نوحه‏گري خواهند نمود و مانند كسي كه براي نخست‌ز‌ادة خويش ماتم گيرد، براي من ماتم تلخ خواهند گرفت»[104] محقق شد، تدبيرگرايان عقيده دارند كه اشعيا،[105] ميكاه[106] و زكريا[107] و مكاشفه[108] نيز به طور لفظي محقق مي‌شوند.

همچنين،‌ معتقدند چنان‌كه اسراييل و يهودا در ميان امت‌ها لعن شده‏اند، همچنان روزي مورد بركت قرار خواهند گرفت؛‌ چون حزقيال: «چنان‌كه شما، اي خاندان يهود و اي خاندان اسرائيل، در ميان امت‌ها مورد لعنت شده‏ايد، همچنان شما را نجات خواهم داد تا مورد بركت بشويد؛ پس مترسيد و دست‌هاي شما قوي باشد... همچنين، در اين روزها رجوع نموده قصد خواهم نمود كه به اورشليم و خاندان يهودا احسان نمايم. پس ترسان مباشيد.»[109]

به‌دنبال اين نقل‌قول، خدا وعده مي‌دهد كه بسياري از افراد و امت‌هاي عظيم، يهوه را در اورشليم خواهند ‌طلبيد: «قوم‌هاي بسيار و امت‌هاي عظيم خواهند آمد تا يهوه صبايوت را در اورشليم بطلبند و از خداوند مسئلت نمايند. يهوه صبايوت چنين مي‏گويد: در آن روزها ده نفر از همة زبان‌هاي امت‌ها به دامن شخص يهودي چنگ زده متمسك خواهند شد و خواهند گفت: همراه شما مي‏آييم؛ زيرا شنيده‏ايم كه خدا با شماست».[110]

ج) مشروط بودن وعده‌هاي بني ‌اسراييل

استفان سايزر مي‌گويد: وعده‌هايي كه به بني‌اسرائيل داده شده است، مشروط به گذراندن تعاليم مسيح‌اند و نيازي به معبد و قرباني كردن ندارند و سرزمين و امتياز برگزيدگي، متعلق به همة كساني است كه مسيح را درك و براساس رضاي خداوند عمل ‌كنند. وعده‌هاي خداوند به يهود، از مسيح مي‌گذرد و سپس براي همة مردم ثمربخش مي‌شوند.[111]

تثنيه يادآوري مي‌كند كه وعده‌هاي خدا مشروط به ايمان و فرمان‌برداري‌اند.[112]

حقيقت مشروط پيشگويي‌ها، صريحاً در ارميا[113] با كاربرد مستقيم براي قوم خدا در يهوديه و اورشليم[114] بيان شده است. اين مطلب، همچنين موضوع كل كتاب يونس است. هم ارميا و هم يونس عليهما‌السلام بيان مي‌كنند كه پيشگويي‌ها، حتي وقتي كه شرط‌ها صريحاً بيان نشده باشند، مي‌توانند مشروط باشند. پيشگويي‌هاي ديگر كه بدون شرط بيان شده‌اند، همگي مشروط‌اند.[115]

پولس در بند آخر غلاطيان 3 مي‌گويد كه هيچ يهودي يا يوناني در مسيح نيست؛‌ بلكه فقط كساني كه به مسيح ايمان داشته باشند؛[116] زيرا در مسيح عيسي‌عليه‌السلام نه ختنه چيزي [مهم] است و نه نامختوني، بلكه خلقت تازه. و آناني كه به‌اين قانون رفتار مي‏كنند، سلامتي و رحمتي بر ايشان باد و بر اسرائيل خدا. پس از اين، هيچ‌كس مرا زحمت نرساند؛ زيرا كه من در بدن خود، داغ‌هاي خداوند عيسي را دارم.[117]

د) تفسير منحرف از پيشگويي‌هاي كتاب مقدس

نقد ديگر بر تدبيرگرايان اين است كه آنان ادعا مي‌كنند از آنچه در ذهن خدا مي‌گذرد، آگاه‌اند! تصور كنيد كه حاميان خداشناسي آرماگدون و ديگر پيشگويي‌هاي كتاب مقدس، سياست‌مداران را تحريك كنند تا خواسته‌هاي تدبيرگرايان را محقق نمايند. در آن زمان است كه بدون توجه به ارزش جان انسان‌ها و حفظ محيط زيست، اولين كليد جنگ‌هاي هسته‌اي زده مي‌شود و ميليون‌ها انسان بي‌گناه كشته مي‌شوند. آنان كه اين‌گونه در تحقق پيشگويي‌هاي كتاب مقدس دربارة آخرالزمان تعجيل مي‌كنند، چگونه مي‌توان تضمين كرد كه در آغاز جنگ جهاني و هسته‌اي برضد بشريت پيش‌گام نباشند؟ اگر پيشگويي‌هاي كتاب مقدس براي آنان امري قطعي باشد ـ كه در نظر آنان اين‌گونه است‌ ـ براي تسريع در تحقق چنين كاري كه آن را ارادة خداوند مي‌دانند، دست به هر كاري خواهند زد. گريس هالسل سخني را از لانگ - كه مدير تحقيقات انستيتوكريستيك است و اين مؤسسه هيچ تعصبي دربارة مسيحيان، يهوديان و مسلمانان ندارد ـ نقل مي‌كند و مي‌گويد: طرف‌دار عقيده تدبيرگرايي، كتاب مقدس را مانند يك سالنامه، مطالعه و آينده را پيش‌گويي مي‏كند.[118] اين عقيده، تهديد بزرگي براي بشريت است كه در آن، جان بيش از پنج ميليارد انسان، بي‌ارزش تلقي مي‌شود.

ه‍ ) دشمني با ساميان

عقيده به حكومت هزارسالة مسيح يا هزاره‌گرايي، پيوند ناگسستني با تدبيرگرايي دارد و برپايي حكومت هزارساله، يكي از تدبيرگرهاي پيش‌گويي‌شدة تدبيرگرايان است. در اين‌مورد، كلسياي كاتوليك از همان آغاز به خطر اعتقاد هزاره‌گرايي پي‌برد؛ زيرا اين اعتقاد، يهودي‌زده و شرك‌آلود است. آگوستين نيز از اين عقيدة تاريخ‌ستيز دوري جست. در انديشة او، كليساي كاتوليك همان ملكوت مسيح و تحقق هزاره است. بازگشت مسيح كه تحقق آن حتمي است، در خارج از زمان و در روز قيامت است. استمرار عقيده به هزاره، افزون بر اينكه نتيجة دشمني با كليساست، شكل فاشيستي افراطي نيز دارد. او درصدد است تا همة عناصر بيگانه حتي يهود نيز پاك‌سازي شوند و ازاين‌رو، از يهود نفرتي بسيار عميق دارد.[119]

هزاره‌گرايان و مبلغان عقيدة آرماگدون،[120] دشمنان ساميان‌اند. فالول و ديگر تدبيرگرايان، دربارة يهود با تحقير سخن مي‌گويند؛ چون پشتيباني افرادي مانند فالول و همفكران او از دولت اسراييل، در راستاي همدردي با يهود نيست؛ بلكه خواهان تشكيل حكومت در جايي هستند كه مكان ظهور و فرود مسيح‌عليه‌السلام است. براي نمونه، تدبيرگرايي اعتقاد دارد كه حتي كار هيتلر نيز در راستاي تحقق پيش‌گويي‌هاي كتاب مقدس است. بااين‌حال، چگونه تدبيرگرايان مي‌توانند با هم‌وطنان خود اظهار دوستي كنند؟!

ايراد ديگر تدبيرگرايان اين است كه آنان قاطعانه ادعا مي‌كنند آنچه را كه در ذهن خداوند مي‌گذرد، درك مي‌كنند و برگزيدگي را تنها براي اندكي از افراد بشر در نظر مي‌گيرند.

در نظر تدبيرگرايان، عقيده به جبر يا قضا و قدر تاريخي دربارة زشتي‌ها و فساد در جهان، به‌گونه‌اي است كه انسان‌ها نمي‌توانند هيچ‌ تغييري در آن ايجاد كنند. رهبران آنان به خداي خشن و جنگاور بشارت مي‌دهند. خواست خدا را جنگ مي‌دانند نه صلح. ولي جان‌كروسان[121] در كتاب ولادت مسيح مي‌گويد كه آموزه‌هاي اصلي مسيح، مبارزه با خشونت و آموزش برابري اجتماعي بوده است.

در مواعظ جري‌فالول،[122] تام‌هاي،[123] جان‌هاگي[124] و ديگر تدبيرگرايان، نامي از عشق به مسيح و موعظة كوه برده نشده است. آنان معتقدند كه خداوند، چهارده ميليون يهودي را همراه با يك ميليارد مسيحي در طرح نجات قرار داده است؛ ولي پنج ميليارد انسان ديگر در برنامة‌ نجات خدا جايگاهي ندارند.[125]

تدبيرگرايان، تلاش‌هاي انساني براي صلح را تضعيف مي‌كنند يا حتي مانع آن مي‌شوند؛ چون عقيده دارند كه افزايش جنگ و گرسنگي امري پيش‌بيني‌شده و اجتناب‌ناپذير است. برخي تدبيرگرايان تصور مي‌كنند كه سازمان‌هاي بين‌المللي صلح، زمينه را براي حكومت ضدمسيح آماده مي‌كنند؛ درحالي‌كه سنت مسيحي بر اين عقيده است كه پيروزي نهايي مسيح‌عليه‌السلام كه نوعي عطية الاهي است و صلح را براي همة انسان‌ها به‌ارمغان مي‌آورد، با تلاش‌هاي انساني به‌دست خواهد آمد. ما نمي‌توانيم زمان اين حادثة عظيم را پيش‌بيني كنيم؛ چون جزو اسرار الاهي است.[126] در نظر مسيحيت، كليسا با ايمان منتظر است و مي‌داند كه پيروزي نهايي با مسيح است؛ چون خودش فرموده است: «خاطر جمع داريد؛ زيرا كه من بر جهانم غالب شده‌ام»[127]و[128]

و) خشونت‌گرايي در عقيده مسيحيت صهيونيستي

مسيحيان بر اين عقيده‌اند كه در آموزه‌هاي سست مسيحيت صهيونيستي، تشويق به جنگ و خشونت بسيار ديده مي‌شود. دورة فلاكت، جنگ‌هاي آرماگدون، نجات تعداد محدودي از مردم جهان و... همه، حكايتگر روح خشونت‌گراي مسيحيان صهيونيست است. اين افراد چگونه مي‌توانند خود را پيرو مسيح و يا حتي جماعت كليسا بدانند كه در آخرالزمان نجات مي‌يابند؟

در كتاب مقدس مي‌خوانيم كه ويژگي‌هاي كليسا يا قوم خدا اين است كه اعمال خداپسندانه انجام دهند. حضرت عيسي‌عليه‌السلام مي‌فرمايد «شما نمك جهانيد»؛[129] اگر نمك وظيفه‌اش را انجام ندهد بي‌ارزش مي‌شود. باز مي‌فرمايد «شما نور عالميد»؛[130] چراغ پنهان نمي‌ماند؛ بلكه مي‌درخشد. شما بايد كار نيك انجام دهيد تا پدر آسماني، شما را تمجيد كند.[131] حضرت عيسي‌عليه‌السلام با اشاره به يك مأموريت بزرگ فرمود: «پس رفته همه امت‌ها را شاگرد سازيد». خداوند از بدن يهود، يعني كليسا مي‌خواهد كه رشد كند[132] و كليسايي كه رشد نكند سالم نيست. كليسا بايد خبر خوش اعلام كند.[133] آيا خبر خوش و تعليمات كليسا، جنگ و خون‌ريزي عليه بشريت است؟ ده فرمان[134] حضرت موسي‌عليه‌السلام كه همه، نشان ترحم و انسان دوستي است، براي آنان گران است؛ ولي جنگ و جنايت و نسل‌كشي گران نيستند؛ بلكه احكام بشردوستانه‌اند!

پس رفته، همة امت‌ها را شاگرد سازيد و ايشان را به اسم اَب و ابن و روح‏القدس تعميد دهيد و ايشان را تعليم دهيد كه همة اموري را كه به شما حكم كرده‏ام، حفظ كنند و اينك من هر روزه تا انقضاي عالم، همراه شما مي‏باشم.[135]

انسان مسيحي براساس عقيده‌اي كه دارد، بايد از خود بپرسد: اكنون كه اين كلام عيسي‌عليه‌السلام به ما رسيده و دستور داده است تا از همة احكامي كه او به شاگردانش تعليم داده بود، نگهداري كنيم، آيا نبايد به خداوند پاسخ مثبت دهيم و آمادگي خود را اعلام نماييم!؟

اسكوفيلد مدعي است كه عيسي‌عليه‌السلام احكام گران و سخت‌گيري‌‌هاي بي‌رحمانه‌اي دارد؛ درحالي‌كه در كتاب مقدس مي‌خوانيم: «زيرا همين است محبّت خدا كه احكام او را نگاه داريم و احكام او گران نيست».[136] ولي حتي ده فرمان موسي نيز نمي‌تواند گران تلقي شود؛ براي آنكه انسان بايد با خدا صادق باشد و از سفسطه و دغل دور شود و اين گران و سخت نيست. انسان بايد به خدا احترام بگذارد يا آنكه نام او را با احترام ياد كند. آيا اگر انسان از شهادت دروغ به همسايه‌اش خودداري كند، كار رنج‌آوري است؟ اينكه انسان نبايد زنا كند، يا به اموال و چيزهايي كه براي او نيست طمع نورزد، آيا احكام بي‌رحمانه‌اي است؟ ولي مي‌بينيم كه اين احكام در انديشة اسكوفيلد بي‌رحمانه‌اند! درحالي‌‌كه با نگاه به متن يوحنا[137] درمي‌يابيم كه هيچ نشانه‌اي از بي‌رحمي در رفتار خداوند با يهود ديده نمي‌شود و يقيناً در موعظة كوه، هيچ‌گونه سخت‌گيري وجود ندارد.[138]

انسان متدين مسيحي حق دارد بپرسد كه آيا موعظة عيسي‌عليه‌السلام سخت‌گيرتر است يا موعظة‌ تلويزيون‌هاي انجيلي و موعظة مورد نظر مسيحيت صهيونيستي؟ اين موعظه‌ها اكنون با كمك جيمي سواگارت[139] و جيم‌بيكر[140] در تلويزيون‌ (ايستگاه تلويزيوني موعظة انجيلي) و شبكة پي.تي.ال و برنامه‌هاي ساعت بشارت انجيل كهن، به ملت آمريكا ارائه مي‌شود و با تبليغ جنگ و خشونت و تلاش براي پايان دادن جهان، برنامه‌هاي سياسي آيندة صهيونيست‌ها و آمريكايي‌ها را بيان مي‌كنند.

گريس هالسل نيز به اين آموزة عجيب مسيحيت صهيونيستي اشاه مي‌كند و مي‌گويد كه من تعجب مي‌كنم چگونه كلايد مي‌پذيرد كه كسي در انجيل، خداوند را خداي انتقام و كينه ببيند و درعين‌حال، به خداي عشق و محبت هم برسد؟ مسيح در پيام‌هاي خود، از ما دعوت مي‌كند كه سلاح را از خود دور كنيم و تسليم شويم و مانند كودكان، كوچك و بخشنده باشيم.[141]

بنابراين، آنچه دربارة عقايد جريان مسيحيت صهيونيستي و پيروان اسكوفيلد گفتيم، همه، حكايت‌گر روح خشونت‌گراي آنان است. اين افراد چگونه مي‌توانند خود را پيرو مسيح و يا حتي جماعت كليسا بدانند كه در آخرالزمان نجات مي‌يابند؟

عيسي‌عليه‌السلام بشارت‌دهندة زندگي بود و به ما آموخت كه با صلح مي‌توانيم به زندگي برسيم. مطمئناً عقيدة تنها جنگ، برخاسته از خداگرايان كليساي كاتوليك روم است، نه كتاب مقدس. كتاب مقدس به ما مي‌گويد: از يوغ ستم آزاد شويم.[142]

نگاهي به نقد مسيحيت صهيونيستي از ديدگاه اسلام

پيش از ورود به بحث، لازم است اين نكته را يادآوري كنيم كه نويسندگان مسلمان كمتر به نقدهاي ديني و الاهياتي انديشة مسيحيت صهيونيستي پرداخته‌اند و هيچ منبع قابل توجهي در اين موضوع يافت نمي‌شود. بيشتر نقدها كه بسيار ارزشمند نيز هستند، رنگ سياسي دارند. برخي از انديشور مسلمان ايراني كه اين جريان را نقد كرده‌اند يا به گونه‌اي در اين موضوع به‌صورت تحقيق يا ترجمه، قلم‌فرسايي نموده‌اند، عبارت‌اند از: آقايان حيدررضا ضابط، سيداميرحسين اصغري، مرتضي شيرودي، سپهر دانش، علي فهيم دانش، نصير صاحب‌خلق‌، فاطمة شفيعي‏سروستاني، قبس زعفراني، مهدي بيژني و هادي افقهي. ترجمه يا نوشته‌هاي اين نويسندگان محترم در كتاب‌ها، مجلات، روزنامه‌ها و پايگاه‌هاي اينترنتي در دسترس است و براي جلوگيري از طولاني‌شدن مطلب، از بيان منابع خودداري مي‌كنيم.

همچنين، نقادان عرب‌زبان مسلمان نيز با انجام مصاحبه‌ها يا نوشتن مقاله و كتاب، اين جريان مسيحيت صهيونيستي را نقد و بررسي كرده‌اند. تعدادي از اين افراد عبارت‌اند از: رضا هلال، محمد صالح مفتاح، جعفر هادي حسن، محمد السعيد إدريس، محمدابراهيم الشربيني، محمد سماك، احمد رفعت، سمير مرقص، شيخ شفيق جرادي (مدير شيعي مركز بررسي‌هاي اسلامي معارف فلسفي) و دكتر شيخ محمد الصيام (رئيس سني‌مذهب دانشگاه اسلامي غزه در فلسطين اشغالي).

ما در اينجا با توجه به اينكه مي دانيم عقايد مسيحيت صهيونيستي، آميخته‌اي از آموزه هاي افراطي مسيحيت و يهوديت است و ابطال هر يك از آنها به ابطال مسيحيت صهيونيستي مي‌انجامد، به‌طور خلاصه، نقدهاي برگرفته از انديشة اسلامي را كه قابل ارائه هستند نيز مطرح مي‌كنيم. در اين زمينه، اگر بخواهيم از نظر اسلام، جريان مسيحيت صهيونيستيِ وابسته به انديشه‌هاي اسكوفيلد را نقد كنيم، بايد جهات گوناگوني را در نظر بگيريم و چون مجال تفصيل سخن در اينجا وجود ندارد، به‌ناچار به‌اختصار بدان‌ها اشاره مي‌كنيم:

نژادپرستي و خودبرتربيني

عقيده‌هاي مسيحت صهيونيستي برگرفته از حس نژادپرستي يهود و خودبرتربيني آنان است. يهوديان خود را فرزندان خدا و در برابر، مسيحيان نيز مسيح را فرزند خدا مي‌شمردند. چنان‌كه در قرآن كريم نيز به برخي از اختلاف‌هاي بين يهوديان و مسيحيان كه ناشي از اين تفكر است، اشاره شده: «وَقَالَتْ الْيَهُودُ وَ النَّصَارَي نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُمْ بِذُنُوبِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ»[143] (مائده، 18). يا «وَ قَالَتْ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَي الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمْ اللَّهُ أَنَّي يُؤْفَكُونَ» (توبه، 30).

نژادپرستي يهود در آيات 49 تا 54 سورة بقره‏ «وَإِذْ نَجَّيْنَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ ...» مطرح شده است و علامه طباطبايي دراين باره مي‌فرمايند كه اين خطاب‏ها، و تجاوزها و گناهاني كه از بني‏اسراييل در اين آيات ‏بيان شده، به همة بني‏اسراييل منسوب است؛ گرچه آن گناهان از برخي از ايشان سرزده است و اين بدان دليل است كه بني‌اسراييل، جامعه‏اي بودند كه‏ قوميت در آنها شديد بود و اگر عملي از برخي سرمي‏زد، همه بدان راضي مي‏شدند.[144] بنابراين، اگر آنان عقيده دارند كه تنها نجات‌يافتگان جنگ‌هاي آخرالزمان‌اند، از همين روحية نژاد نژادپرستي آنان ريشه مي‌گيرد.

در قرآن دربارة برتري يهود بر اقوام ديگر آمده است: «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِي الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَي الْعَالَمِينَ»[145] (بقره: 47 و 122). چنان‌كه بيشتر مفسران عقيده دارند، اين برتري مربوط به زمان خاصي است؛ درحالي‌كه يهود ادعا مي‌كند: بني‌اسراييل هنوز هم قوم برگزيدة خداست.

گفتيم در كتاب مقدس مرجع اسكوفيلد آمده است كه خداوند به دو قوم علاقه ويژه‌اي دارد: قوم يهود كه بايد مسير «زميني» باشد و ملت مسيحي كه بايد مسير «آسماني» باشد؛ درحالي‌كه يهوديان و مسيحيان بي‌ايمان، در قرآن سرزنش شده‌اند: «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِين»(جمعه:5).[146] همچنين، در نخستين سورة قرآن كريم، از آنان با عنوان مغضوبان و گمراهان ياد شده است: «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ» (فاتحه:7). قرآن در جاي ديگر، عتاب ملت يهود را آغاز كرده است كه تا بيش از صد آيه ادامه دارد و در آن آيات، نعمت‌هايي را كه خداوند به يهود بخشيده و سپس ناسپاسي، سركشي، عهدشكني، تمرد و لجاجت آنان را بر مي‌شمارد: «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِي الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ»[147] (بقره:40).

سرزنش يهود در قرآن، شامل مواردي مانند گمراهي با وجود آيات فراوان، نافرماني پيامبران، انكار نبوت پيامبر اكرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله، عمل نكردن به كتاب آسماني، اسراف، شرك، آسيب‌رساني به پيامبران و انكار آنان، تفرقه و اختلاف، فساد در زمين، ترك نيكي، گوساله‌پرستي، در خواست رؤيت خدا، بهانه‌گيري، پول‌دوستي، فخرفروشي و خون‌ريزي به‌چشم مي‌خورد.[148] بنابراين، اين آيات نشان مي‌دهند كه برتري قوم يهود و علاقة خدا به آنان، مربوط به زمان خاصي است.

جبرگرايي تاريخي

چنان‌كه ملاحظه شد، نوعي جبرگرايي تاريخي در تدبيرگرايي اسكوفيلد نهفته است و عقيده به جبر يا قضاوقدر تاريخي دربارة زشتي‌ها و فساد در جهان، به‌گونه‌اي است كه انسان‌ها نقشي در‌ تغيير آن ندارند و نمي‌توانند در آن‌ها تأثيري بگذارند.

ديدگاه ناظر به كتاب مكاشفات يوحنا، دربارة آينده و اساس خداشناسي مسيحيت صهيونيستي، عقيده به بخش‏گرايي و وضع احكام ديني در هر دوره است و برپاية آن، خداوند جهان را از آغاز تا پايان، براساس جدولي تدبير كرده است و اسرائيل، نقش مهمي را در آخرين دوره بازي مي‏كند. درحالي‌كه در اسلام و بنابر فطرت، وجدان و عقل سليم، جبرگرايي مردود است و انسان‌ها خود در ساختن تاريخ و تحول جامعه دخيل‌اند. در قرآن مي‌خوانيم: «إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ...»(رعد:11).[149]

لازم به يادآوري است كه اسكوفيلد و حاميان جريان مسيحيت صهيونيستي در نظر دارند آنچه را كه درباره دوره‌هاي تاريخي بيان شد، به هر وسيله ممكن محقق سازند و چنين القا كنند كه انسان‌ها براي تغيير تاريخ و ايجاد صلح جهاني و جلوگيري از جنگ‌ها هيچ نقشي ندارند و يا قدرت هيچ كاري ندارند. از اين‌رو، درباره آينده جهان و حوادث آخر زمان مانند حادثه جنگ آرماگدون و... بر اين نكته تأكيد مي‌كنند كه اين روند تغييرناپذير است. ولي با توجه به آيه‌اي كه بيان شد درمي‌يابيم كه فطرت پاك انساني و آموزه اسلام اقتضا مي‌كند كه تاريخ را انسان‌ها مي‌سازند و سنت الهي اين است كه امت‌ها تا خودشان حالشان را تغيير ندهند، خداوند حالشان را تغيير نمي‌دهد. بنابراين، ديدگاه اسلام بر خلاف ديدگاه مسيحيت صهيونيستي، به جبرگرايي نمي‌انجامد.

ادعاي سرزمين موعود و اسراييل بزرگ

ادعاي مسيحيت صهيونيستي اين است كه آنها در آخرالزمان، در سرزمين موعود از نيل تا فرات، مستقر خواهند شد و وعدة الاهي اسراييل بزرگ، محقق خواهد شد؛ درحالي‌كه قرآن مي‌فرمايد: «وَقُلْنَا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اسْكُنُوا الأَرْضَ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفِيفًا»(إسرا:104)[150] و آية «يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلاَ تَرْتَدُّوا عَلَي أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ» (مائدة:21)؛[151] همچنين آية «وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الْحُسْنَي عَلَي بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُوا يَعْرِشُونَ»[152] (الأعراف:137). اين آيات دلالت مي‌كنند كه يهود در سرزمين موعود خود خود داخل شده‌اند.[153]

ازسوي‌ديگر، مي‌دانيم كه ارادة خداوند بر اين تعلق گرفته است كه در آخرالزمان، صالحان را وارثان زمين گرداند[154] و ميراث زمين، بي‌قيدوشرط نيست. بنابراين، تنها صالحان‌‌اند كه مي‌توانند وارثان زمين باشند. طبق بيان قرآن كريم، زمين، ميراث صالحان، مستضعفان و خداترسان است. عاقبت و سرانجام سعادتمنانه در دنيا و آخرت از آن پرهيزكاران است: «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (قصص:83) و «إِنَّ الأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»[155] (أعراف:128).

قومي كه از ويژگي‌هاي اصلي آنان خشونت، جنگ‌جويي و خون‌ريزي است، چگونه مي‌توانند جزو كساني باشند كه خدا وعده‌اش را براي آنها محقق سازد.[156] از نظر قرآن كريم، خلافت روي زمين مختص مؤمنان و صالحان بوده كه در آن امنيت برقرار است و خداوند پرستش مي‌شود: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لاَ يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمْ الْفَاسِقُونَ»[157] (نور:55).

علامه[158] در اين آيه، احتمالات مختلف درباره مقصود از جملة «لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ ...» را بيان و سپس رد مي‌كند. يكي از احتمالات مردود اين است كه مراد از خلافت، خلافتي الهي همچون خلافت آدم و داود و سليمان‌عليهم‌السلام باشد.

همچنين، سخن برخي كه گفته‌اند: مراد از مستخلفان پيش از ايشان، بني‌اسرائيل است كه خدا پس از هلاك كردن فرعون و لشكريانش، سرزمين مصر و شام را به آنان ارث داده و در آن متمكن ساخته است، درست نيست. زيرا آية مورد بحث، از مردمي خبر مي دهد كه پس از ارث بردن زمين، جامعه‌اي صالح تشكيل دادند؛ در ‌حالي كه قوم بني‌اسرائيل پس از نجاتشان از دست فرعون و لشكرش، هرگز از كفر و نفاق و فسق خالص نبوده، مصداق «الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» نشدند و به نص قرآن كريم، هرگز و در هيچ دوره‌اي، چنين روزي به خود نديدند.

ايشان به بيان حق مطلب در معنا و مفاد آيه مي‌پردازند و مي‌گويند: آنچه از سياق آية شريفه به‌نظر مي‌رسد، اين است كه بدون شك آية شريفه دربارة برخي از افراد امت است، نه همة‌ آن و نه اشخاص معيني از آن؛ آنان نيز كساني‌اند كه مصداق «الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» بوده باشند، و مراد از استخلاف آنان در زمين، همچون استخلاف نياكان و امت‌هاي گذشته، اين است كه اجتماعي صالح از آنان تشكيل دهد كه زمين را ارث ببرند. اما اينكه مراد، خلافت الهي به‌معناي ولايت و سلطنت الهي، مانند سلطنت داود و سليمان و يوسف‌عليهم‌السلام باشد، بسيار بعيد است؛ چون قرآن كريم از پيامبران با عبارت «الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ» تعبير نمي‌فرمايد و اين تعبير به همين لفظ و يا به‌معناي آن، در بيش از پنجاه مورد در قرآن كريم آمده، و در هيچ‌جا مقصود از آن، پيامبران گذشته نبوده است.

علامه در پايان، با بيان اينكه وعدة استخلاف در آيه، جز با جامعه‌اي كه با ظهور حضرت مهدي برپا مي‌شود، با هيچ مجتمعي قابل انطباق نيست؛ نتيجه مي‌گيرند كه خداي سبحان به كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام مي دهند، وعده مي‌دهد كه به زودي جامعه‌اي براي آنان به‌وجود آورد كه كاملاً صالح و عاري از لكة ننگ كفر و نفاق و فسق باشد، زمين را ارث ببرد و در عقايد افراد آن و اعمالشان چيزي جز دين حق حاكم نباشد؛ و اين جامعة با فضيلت و بي‌‌مانند، در روزگار مهدي خواهد بود؛ چون اخبار متواتري كه از رسول خداصلي‌الله‌عليه‌وآله و ائمة اهل‌بيت‌عليهم‌السلام دربارة ويژگي‌هاي آن حضرت وارد شده‌اند، از تشكيل چنين جامعه‌اي خبر مي‌دهند.

بنابراين، با توضيحاتي كه علامه فرمودند، اين احتمال نيز رد مي‌شود كه خلافت زمين از آن يهوديان يا مسيحيان باشد و يا حضرت عيسي‌عليه‌السلام تنها حاكم سياسي روي زمين باشد؛ بلكه ـ چنان‌كه در روايات اسلامي آمده است ـ آن ‌حضرت‌‌عليه‌السلام پشت سر حضرت مهدي به نماز خواهد ايستاد.[159]

نتيجه گيري

از اين نوشتار به نتايج زير مي‌رسيم:

1. استنباط‌ها و برداشت‌هاي اسكوفيلد و پيروان او با آموزه‌هاي كتاب مقدس و حضرت عيسي‌عليه‌السلام ناسازگار است و حتي هم‌كيشان آنان با انديشه‌هاي اسكوفيلد چالش دارند.

2. انديشة تدبيرگرايي،‌ انحصار نجات و وعدة ملكوت الهي و ميراث سرزمين موعود در گروه اندك مسيحيان صهيونيست، براساس كتاب مقدس مردود است و نجات شامل كساني مي‌شود كه وارد كليسا (بدن مسيح) شوند.

3. هدف و تأكيد جريان مسيحيت صهيونيستي، كسب منافع سياسي و اقتصادي، و مهم‌تر از همه، محو انديشة منجي‌گرايي حقيقي است.

4. ازديدگاه اسلام، ‌جداي از اينكه در مسيحيت و يهوديت انحراف رخ‌ داده است، انديشه‌هاي مسيحيت صهيونيستي و اسكوفيلد، خشونت‌گرا، جبرگرا،‌ ضد انساني و نژاد‌پرستانه است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

منابع

ـ اصغري، سيداميرحسين، صهيونيزم مسيحي، روزنامه جمهوري اسلامي، ش7951، 5/10/1385.

ـ ـــــ ، يدالله: چرا ايالات متحده براي اسراييل از منافع خويش مي‌گذرد؟، ترجمة قبس زغفراني، تهران، هلال، 1384.

ـ توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، تهران، سمت، چ چهارم، 1379.

ـ چامسكي، نوم، مثلث سر نوشت، ترجمه هرمز همايون‌پور، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1371.

ـ صاحب خلق، نصير، پروتستانتيزم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، تهران، هلال، ‌1384.

ـ كارل ياسپرس، مسيح، ترجمة احمد سميعي، تهران، خوارزمي، 1373.

ـ كليسا، ترجمة فريدون رجايي، تهران، ‌حيات ابدي، بي‌تا.

ـ «مسيحيت صهيونيستي از نظر تا عمل»، گفتگو با استفان سايزر، ترجمة فاطمه شفيعي، موعود، ش82، آذر 1386، ص 1 ـ 6.

ـ المسيري، عبدالوهاب، دايرةالمعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم، ترجمة مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي تاريخ خاور ميانه، تهران، دبيرخانه كنفرانس بين‌المللي حمايت از انتفاضه فلسطين، 1383، ج5 و 6.

ـ ميلر، دانلر ج، ماهيت و مأموريت كليسا، ترجمة‌ ط. ميكايليلان، تهران، حيات ابدي، بي‌تا.

ـ هاكس، جيمز، قاموس كتاب مقدس، تهران، اساطير، 1377.

ـ هالسل، گريس، تدارك جنگ بزرگ، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، 1377.

ـ هيوم، رابرت، اديان زنده جهان، ترجمة عبدالرحيم گواهي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ‌1380.

ـ واحد پژوهش و تحقيق مؤسسه فرهنگي موعود، پيش‌گويي‌ها و آخرالزمان، تهران، موعود عصر، 1384، ج 2.

ـ ويور، مري جو، درآمدي به مسيحت، ترجمه حسن قنبري،‌مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب،‌1381.

ـ طباطبايي،‌ سيدمحمدحسين، الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوي،‌همداني،‌جامعه مدرسين حوزه علميه قم،‌1363،ق، ج 1.

ـ الطبرسي، ‌الاحتجاج، ‌تحقيق سيدمحمدباقر الخرمان، النجف الاشرف، ‌دارالنعمان للطباعه و النشر، 1386ق،‌ ج2.

-Canfield، Joseph M.، The incredible scofield and his book، Ross house books، 1988.

-O'collins، Gerald، A Concise Dictionary of Theology، New York، Paulist Press، 1991.

-http://www.gospeltruth.net/scofield.htm.

-http://www.informationclearinghouse.info/article4531.htm.

-www.spiritus-temporis.com/dispensationalism/biblical-arguments-in-favor-of-dispensationalism.html


 

 

 


 


* كارشناسي ارشد دين‌شناسي مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني‌قدس‌سره

** استاد مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني‌قدس‌سره، دريافت: 17/2/88 ـ پذيرش: 15/3/88


 


[1] Dispensationalism.

[2] Kingdom of God.

[3] Kingdom of heaven.

[4]. گفتني است که ما در اين نوشتار، عقايد اسکوفيلد و مسيحيت صهيونيستي را از ديدگاه مسيحيت نقد مي‌كنيم و درمقام فردي مسلمان، نه آموزه‌هاي مسيحيت را مي‌پذيريم و نه آموزه‌هاي مسيحيت صهيونيستي را.

[5] . Cyrus Ingerson Scofield.

[6] . Scofield Reference Bible.

[7] King James.

[8]. مري جو ويور، ‌درآمدي به مسيحيت، حسن قنبري،‌ قم، ‌مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1381، ص 275- 276.

[9] . Martin Luther.

[10] . افرادي مانند ابراهام ب.اليزرهالوي (Abraham B. Elizerha-levi)،‌ خاخام کابالائيست، و ابراهام فاري‌سول (Farissol Abraham) عقيده دارند که لوتر فردي يهودي پنهان‌کار يا نيمه‌يهودي بود. براي مطالعة بيشتر ر.ک: صاحب خلق، نصير، پروتستانتيزم، پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي، تهران: هلال، ‌1384ه.ش.، چ3، ص30-33.

[11] . Arno C. Gaebelein.

[12] . مشيت‌گرايي الهي (dispensationalism) يا به‌تعبير ديگر، تدبيرگرايي يا مقطع‌باوري، به‌وسيلة جان نلسون ‌داربي (John Nelson Darby)، کشيش معروف انگليسي (متوفاي 1882م) در اواخر قرن نوزده پايه‌گذاري و در آمريکا به‌وسيلة اسكوفيلد ترويج شد.

[13] . Charles Gilbert Weston.

[14] . www.gospeltruth.net/scofield.htm.

[15] . Dispensationalism.

[16] . تيتوس، پسر امپراتور روم در سال 70م، اورشليم را محاصره و ويران کرد و انسان‌هاي زيادي را به‌قتل رسانيد و سنهدرين را نيز از‌بين برد.

[17] . www.gospeltruth.net/scofield.htm.

[18] . Ibid.

[19] مري جو ويور، ‌درآمدي به مسيحيت، ص 275

[20] . آن‌گاه چشمان هردوي ايشان باز شد و فهميدند كه عريان‌اند. پس برگ‌هاي انجير به‌هم دوخته، سترها براي خويشتن ساختند و آواز خداوند خدا را شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم بهار در باغ مي‏خراميد و آدم و زنش، خويشتن را از حضور خداوند خدا در ميان درختان باغ پنهان كردند (پيدايش 3: 7).

[21] . www.gospeltruth.net/scofield.htm.

[22] . پس خداوند خدا او را از باغ عدن بيرون كرد تا كار زمين را كه از آن گرفته شده بود، بكند. پس آدم را بيرون كرد و به‌طرف شرقي باغ عدن، كروبيان را مسكن داد (پيدايش 3: 22).

[23]. پيدايش1: 26-31

[24]. پيدايش

[25]. پيدايش 6 :‌3، 9: 1-17

[26]. پيدايش 12: 1-3؛ 13: 14-17؛ 15: 1-21؛ ‌17: 1-27؛ 18: 1-53؛ 21: 1-13؛ 22: 1-18

[27]. خروج 19: 1-9؛ 20: 1-22؛ 24: 1-18؛ تثنيه5: 2-5

[28]. و چون ايشان غذا مي‏خوردند، عيسي نان را گرفته بركت داد و پاره كرده به شاگردان داد و گفت بگيريد و بخوريد يا اين است بدن من؛ و پياله را گرفته شكر نمود و بديشان داده و گفت همة شما از اين بنوشيد؛ زيرا كه اين‌ است خون من در عهد جديد كه در راه بسياري به جهت آمرزش گناهان ريخته مي‏شود (متّي 26: 28). متي26: 25- 28؛ لوقا22: 20؛ يوحنا12: 47-50؛ 14: 6؛‌ عبرانيان1: 1-3؛ 2: 1-4؛ 4:‌16؛ 5:‌9-10؛ 12: 22-28؛ روميان14: 9؛ 10: 9؛‌ اعمال رسولان2: 23؛ افسسيان4: 8، اول‌تيموتائوس2: 5.

[29] . Grace Halsel.

[30]. سيد اميرحسين اصغري، يدالله: چرا ايالات متحده براي اسراييل از منافع خويش مي‌گذرد؟، 1384، ص 72-75.

[31]. Dal Crowley.

[32] . James R. graham.

[33]. اول قرنتيان10: 32

[34]. چنان‌که گفتيم، براساس عقايد مسيحيت، كليسا از يك نژاد تشكيل نمي‌شود و تمام ملت‌ها را دربرمي‌گيرد. در کتاب مقدس مي‌خوانيم: «زيرا همگي شما به‌وسيلة ايمان در عيسي‌عليه‌السلام، مسيح پسران خدا مي‏باشيد. زيرا همة شما كه در مسيح تعميد يافتيد، مسيح را دربرگرفتيد. هيچ ممكن نيست كه يهود باشد يا يوناني و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن؛ زيرا كه همة شما در عيسي مسيح‌عليه‌السلام يك مي‏باشيد. امّا اگر شما از آن مسيح مي‏باشيد، هرآينه نسل ابراهيم‌عليه‌السلام و برحسب وعده، وارث هستيد» (غلاطيان3: 26-29). پس براساس اين بند از کتاب مقدس، تفاوتي ميان مسيحي، يهودي، غيريهودي و برده و آزاد وجود ندارد.

[35]. The Incredible Scofield and His Book, pp. 167-168.

[36]. دانلر ج.ميلر، ماهيت و مأموريت كليسا، ص59.

[37]. زيرا خدا جهان را اين قدر محبّت نمود كه پسر يگانة خود را داد تا هركه بر او ايمان آورد، هلاك نگردد؛ بلكه حيات جاوداني يابد (يوحنا3: 16).

[38] . www.gospeltruth.net/scofield.htm.

[39]. ليكن اوّل ملكوت خدا و عدالت او را بطلبيد كه اين همه، براي شما مزد خواهد شد (متي6: 33).

[40]. متي 4 :17 و 13 :11؛ اعمال رسولان1 :3

[41]. متي 21 :43

[42]. ملكوت تو بيايد. ارادة تو چنان‌كه در آسمان است، بر زمين نيز كرده شود (متي 6 :10).

[43]. و به شما مي‏گويم كه بسا از مشرق و مغرب آمده، در ملكوت آسمان با ابراهيم و اسحق و يعقوب‌عليه‌السلام خواهند نشست (متي 8: 11) .

[44]. A Concise Dictionary of Theology, p117.

[45]. حسين توفيقي، آشنايي با اديان بزرگ، ص 128.

[46]. رابرت هيوم، اديان زنده جهان، ترجمه عبدالرحيم گواهي، ص 399.

[47]. اديان زنده جهان، ص412 / نيز ر.ک: معجم اللاهوتي الكتابي، مدخل ملكوت.

[48] . Constantine.

[49]. سيمون بارينگتون وارد، و ...[ديگران]، ترجمه همايون همتي، مقدمه‌اي بر شناخت مسيحيت، 1379، ص 105 و 106.

[50]. متي4: 8-10

[51] . www.gospeltruth.net/scofield.htm.

[52] . Scofield Reference Bible.

[53]. يوحنا 6: ‌15

[54] . از آن هنگام، عيسي‌عليه‌السلام به موعظه شروع كرد و گفت: توبه كنيد؛ زيرا ملكوت آسمان نزديك است (متي 4: 17).

[55] . خداوند به موسي امر کرد كه ماري برنجي‏ ترتيب داد و آن‌ را بر چوبي بلند كرد؛ به‌گونه‌اي‏‌كه از همه‌جاي اردوي بني‏اسرائيل ديده‏ مي‌شد و اگر ماري كسي را مي‌گزيد و به ‌آن‏ مار برنجي نظر مي‌افكند، از هلاكت مي‌رست‏. عيسي مسيح نيز عمل خود را كه‏ براي اتمام آن آمده بود، بدان تشبيه فرمود (جيم هاكس، قاموس كتاب مقدس، ص 778).

[56] . و همچنان‌كه موسي مار را در بيابان بلند نمود، همچنين پسر انسان نيز بايد بلند كرده شود تا هر كه به او ايمان آرد، هلاك نگردد؛ بلكه حيات جاوداني يابد (يوحنا3: 14-15).

[57]. متّي 21: 31- 32

[58]. اشعيا 53 2؛ مزامير 16: 8-11؛‌ مزامير 110: 1-4

[59]. ليکن اول ملكوت خدا و عدالت او را بطلبيد كه اين، همه براي شما مزد خواهد شد (متي 6: 33).

[60]. متّي 18: 3

[61]. يوحنا 3: 3

[62]. اشعيا 46: 10

[63]. کارل ياسپرس، مسيح، 1373، ص12.

[64]. «پادشاهي من از اين جهان نيست» (يوحنا 18: 35).

[65]. و چه مقدار است عظمت بي‏نهايت قوت او نسبت به ما مؤمنان برحسب عمل توانايي قوت او، كه در مسيح عمل كرد... (افسسيان 1: 19-23)

[66]. با استفاده از سخنان دكتر لگن‌هاوزن در مصاحبه با ايشان،20/10/1386،مؤسسه آموزشي‌وپژوهشي‌امام خميني(ره).

[67]. ازاين‌جهت، خدا نيز او را به‌غايت سرافراز نمود و نامي را كه فوق از جميع نام‌هاست بدو بخشيد تا به‌نام عيسي هر زانويي از آنچه در آسمان و بر زمين و زير زمين است، خم شود و هر زباني اقرار كند كه عيسي مسيح خداوند است، براي تمجيد خداي پدر (فيليپيان 2: 9-10).

[68]. كه آن را آن متبارك و قادر وحيد و مالك‏الملوك و ربّ‏الارباب در زمان معين به‌ظهور خواهد آورد... (اول‌تيموتاوس 6: 15-17).

[69]. پس عيسي پيش آمده، بديشان خطاب كرده گفت: تمامي قدرت در آسمان و بر زمين، به من داده شده است (متي 28:‌18).

[70]. آن‌گاه ديوانه‌كور و گنگ را نزد او آوردند و او را شفا داد؛ چنان‌كه آن كور و گنگ، گويا و بينا شد و تمام آن گروه در حيرت افتاده گفتند: آيا اين شخص پسر داود نيست؟ (متي12: 23).

[71]. اصل بعلزبول،‌ بعلزبوب است (قاموس كتاب مقدس، ص 183).

[72]. متي12: 25-27 همچنين (متي 12: 28) ببينيد: ليكن هرگاه من به روح خدا ديوها را اخراج مي‏كنم، هرآينه ملكوت خدا بر شما رسيده است.

[73]. آنگاه ديوانه‌كور و گنگ را نزد او آوردند و او را شفا داد، چنان‌كه آن كور و گنگ، گويا و بينا شد و تمام آن گروه در حيرت افتاده گفتند: آيا اين شخص پسر داود نيست؟ (متي 12: 23).

[74]. متي 3: 2

[75]. يوحنا 18: 35-36

[76]. چون يحيي پيش از آمدن او تمام قوم اسرائيل را به تعميد توبه موعظه نموده بود. پس چون يحيي دورة خود را به پايان برد، گفت: مرا كه مي‏پنداريد، من او نيستم؛ لكن اينك از من كسي مي‏آيد كه لايق گشادن نعلين او نيم. اي برادران عزيز و ابناي آل ابراهيم و هر كه از شما خدا ترس باشد، مر شما را كلام اين نجات فرستاده شد (اعمال رسولان 13: 22-26).

[77]. مزامير2 و 110: 1

[78]. يهوه، به خداوند من گفت: به دست راست من بنشين! (مزامير110: 1).

[79]. مادامي كه همة دشمنان را زير پاي‌هاي خود ننهد، مي‏بايد او سلطنت بنمايد. دشمن آخر كه نابود مي‏شود، موت است (اول قرنتيان15: 24-26).

[80]. تا دشمنانت را پاي‌انداز تو سازم (مزامير110: 2).

[81]. مي‏گويم: آيا خدا قوم خود را رد كرد؟ حاشا؛ زيرا كه من نيز اسرائيلي از اولاد ابراهيم، از سبط بنيامين هستم. خدا قوم خود را كه از قبل شناخته بود ردّ نفرموده است. (روميان 11: 1-6).

[82]. و همچنين همگي اسرائيل نجات خواهند يافت؛ چنان‌كه مكتوب است كه از صهيون نجات‌دهنده ظاهر خواهد شد و بي‏ديني را از يعقوب خواهد برداشت (روميان 11: 26).

[83]. لهذا اينك من شما را بالكلّ فراموش خواهم كرد و شما را با آن شهري كه به شما و به پدران شما داده بودم، از حضور خود دور خواهم انداخت و عار ابدي و رسوايي جاوداني را كه فراموش نخواهد شد، بر شما عارض خواهم گردانيد (ارميا 23: 39-40) خداوند مي‏گويد دربارة گناهان شما و گناهان پدران شما باهم كه بر كوه‌ها بخور سوزانيديد و مرا بر تل‌ها اهانت نموديد. پس جزاي اعمال شما را اول به آغوش ما خواهم رسانيد ... شما را به‌جهت شمشير مقدّر ساختم و جميع شما براي قتل خم خواهيد شد؛ زيرا كه چون خواندم جواب نداديد و چون سخن گفتم نشنيديد و آنچه را كه در نظر من ناپسند بود به عمل آورديد و آنچه را كه نخواستم برگزيديد. (اشعيا 65: 1-15).

[84]. قرنتيان15: 50

[85]. كتاب چه مي‏گويد كنيز و پسر او را بيرون كن؛ زيرا پسر كنيز با پسر آزاد ميراث نخواهد يافت. ( غلاطيان4: 21-30)

[86]. تواريخ 29: 23

[87]. درخانه و سلطنت خودم تا ابد پايدارخواهم ساخت و كرسي او استوار خواهد ماند تا ابدالآباد (اول تواريخ 17: 14).

[88]. خداوند ... پسرم سليمان را برگزيده است تا بر كرسي سلطنت خداوند بر اسرائيل بنشيند (اول تواريخ 28: 5) و نيز دوم سموييل 7: 5-16

[89]. سيداميرحسين اصغري، يدالله: چرا ايالات متحده براي اسراييل از منافع خويش مي‌گذرد؟، ص 53 و 157.

[90] . Forcing god's hand, p. 154.

[91]. عبارت انگليسي ترجمه بالا چنين است (Rightly dividing the word of truth)؛ اين ترجمه از ترجمة كتاب مقدس چاپ انجمن كتاب مقدس ايران گرفته شده است؛ ولي در ترجمة تفسيري آن آمده است: بدان كلام خدا چه مي‌گويد و چه معنا دارد. اسكوفيلد از واژه Dividing استفاده كرده و تاريخ را به بخش‌هاي متعدد تقسيم نموده است.

[92] . Steven sizer.

[93]. مسيحيت صهيونيستي از نظر تا عمل، گفتگو با استفان سايزر، ترجمه فاطمه شفيعي، موعود، ش82، آذر1386، ص6-11.

[94] . Charles Ryrie

[95] . Dispensationalism Today .

[96]. www.informationclearinghouse.info/article4531.htm

[97] . Eisegesis.

[98] . Exegesis.

[99]. كليد فهم سياست آمريكا، پيشگويي ها و آخرالزمان، 1384، ص21.

[100]. پس آناني كه جمع بودند، از او سؤال نموده گفتند: خداوندا آيا در اين وقت ملكوت را بر اسرائيل باز برقرار خواهي داشت؟ بديشان گفت: از شما نيست كه زمان‌ها و اوقاتي را كه پدر در قدرت خود نگاه داشته است، بدانيد؛ ليكن چون روح‏القدس بر شما مي‏آيد قوّت خواهيد يافت و شاهدان من خواهيد بود در اورشليم و تمامي يهوديّه و سامره و تا اقصاي جهان (اعمال رسولان 1: 6-8).

[101]. پس مي‏گويم: آيا لغزش خوردند تا بيافتند؟ حاشا بلكه از لغزش ايشان نجات به امّت‌ها رسيد، تا در ايشان غيرت پديد آورد. روميان 11:11 را ببينيد

[102]. رسولان1: 6-8

[103]. پس آناني كه جمع بودند، از او سؤال نموده گفتند: خداوندا آيا در اين وقت ملكوت را بر اسرائيل باز برقرار خواهي داشت؟ بديشان گفت: از شما نيست كه زمان‌ها و اوقاتي را كه پدر در قدرت خود نگاه داشته است، بدانيد (زکريا 12: 10).

[104]. زكريا 12: 11

[105]. ... شريعت از صهيون و كلام خداوند از اورشليم صادر خواهد شد ( اشعيا2: 2-4).

[106]. 4: 1-3

[107]. 14: 16

[108]. 20: 2-6

[109]. حزقيال 8: 13-15

[110]. زکريا 8: 22-23

[111]. مسيحيت صهيونيستي از نظر تا عمل، گفتگو با استفان سايزر، ترجمه فاطمه شفيعي، موعود، ش82، آذر 1386،
ص 6-11.

[112]. تثنيه 28: 58-64

[113]. اگر ايشان در نظر من شرارت ورزند و قول مرا نشنوند، آن‌گاه از آن نيكويي كه گفته باشم كه براي ايشان بكنم، خواهم برگشت (ارميا 18: 1-10).

[114]. و خداوند مرا گفت بلايي از طرف شمال بر جميع سكنه اين زمين منبسط خواهد شد. (ارميا1: 11-17)

[115]. مانند دوم سموييل12: 14-23

[116].www.spiritus-temporis.com/dispensationalism/biblical-arguments-in-favor-of-dispensationalism.html.

[117]. غلاطيان6: 16

[118]. گريس هالسل، تدارك جنگ بزرگ، 1377،ص73.

[119]. عبدالوهاب المسيري، دايرة المعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم، ج6، صص 152ـ 154.

[120]. آرمگدون يا حارمجدون نام تپة بزرگي در شمال فلسطين است. اصل اين کلمه، حارمجيدو (يا حارمگيدو) است و اين واژه، تنها يک‌بار در کتاب مقدس و در کتاب مکاشفة يوحنا 16:16به‌کار رفته است. برخي قايل‌اند که نام محلي در كنعان باستان، احتمالاً همان شهر مجدو (به فتح‏ اول و كسر دوم و تشديد سوم) يوشع12: 21 در اسرائيل كنوني است که براساس مکاشفة يوحنا 16:16 جنگي عظيم در اين شهر روي‏ داد (نوم، چامسكي، مثلث سرنوشت، 1371ص595. در قاموس کتاب مقدس نيز آمده است: «مجد» و «مجّدون» محل سپاه شهر «منسّي»، واقع در مرز و بوم «يسّاكار»، پيشتر ملك كنعانيان بود و يوشع اين شهر را با دهات آن فتح کرد. مدت طولاني بسياري‏ بر آن بودند كه «مجدّو» همان «لجّون» است (جيمز هاكس، قاموس کتاب مقدس، ص 784).

[121] . John Crossan.

[122]. جري فال‌ول (Jerry Falwell)، کشيش آمريکايي و واعظ انجيلي، يکي از سردمداران مسيحيت صهيونيستي و دانش‌آموختة دانشکدة انجيل بابتيست در سال 1956م ازجمله کساني است که به اسلام و پيامبر گرامي‌صلي‌الله‌عليه‌واله‌ اهانت کرده است.

[123] . Tim LaHhaye.

[124]. پاستور جان هاگي از رهبران صهيونيسم مسيحي در آمريکا و نويسندة کتاب جنگ براي بيت المقدس است.

[125]. سيد امير حسين اصغري، يدالله: چرا ايالات متحده براي اسراييل از منافع خويش مي‌گذرد؟، ص 153-157.

[126]. دانلرج.ميلر، ماهيت و مأموريت كليسا، ص52 و 58.

[127]. همان، ص52.

[128]. يوحنا 16: 23

[129]. متي 5: 13

[130]. متي5 :‌14

[131] . شما نور عالميد شهري كه بر كوهي بنا شود، نتوان پنهان كرد و چراغ را نمي‏افروزند تا آن را زير پيمانه نهند؛ بلكه تا بر چراغدان گذارند. آن‌گاه به همة كساني كه در خانه باشند، روشنايي مي‏بخشد. همچنين، بگذاريد نور شما بر مردم بتابد، تا اعمال نيكوي شما را ديده، پدر شما را كه در آسمان است، تمجيد نمايند (متي 5: 16-18).

[132]. و به سر متمسك نشده كه از آن، تمامي بدن به‌توسط مفاصل و بندها مدد يافته و باهم پيوند شده، نمو مي‏كند، به نموي كه از خداست (كولسيان2: 19).

[133]. كليسا، ص101 / متي 28: 19 / مرقس16: 15

[134]. خلاصة ده فرمان به اين شرح است: 1. براي خود خدايي جز من نگيريد؛ 2. به بت سجده نكنيد؛ 3. نام خدا را به باطل نبريد؛ 4. شنبه را گرامي بداريد؛ 5. پدر و مادر خود را احتـرام كنيد؛ 6. كـسي را به‌قتل نرســانيد؛ 7. زنا نكنيد؛ 8. دزدي نكنيد؛ 9. بر همسايه شهادت دروغ ندهيد؛ 10. به مال و ناموس همسايه طمع نورزيد.

[135]. متّي 28: 18-20

[136]. اول يوحنا5: 3

[137]. 8: 1-11

[138]. www.gospeltruth.net/scofield.htm.

[139]. Jimmy Swaggart.

[140]. Jim Bakker.

[141]. گريس هالسل، تدارك جنگ بزرگ، ص69.

[142]. سيداميرحسين اصغري، صهيونيزم مسيحي، روزنامه جمهوري اسلامي، ش7951، تاريخ5/10/1385.

[143]. يهود و نصارا خود را پسران خدا و دوستان او مي دانند؛ بگو اگر اين عقيدة شما درست است، پس چرا خدا شما را به كيفر گناهانتان عذاب مي كند؟ نه، اين عقيده درست نيست؛ بلكه شما نيز بشري هستيد از جنس ساير بشرهايي كه خلق كرده، هر كه را بخواهد مي‌آمرزد، و هر كه را بخواهد عذاب مي كند و ملك آسمان‌ها و زمين و آنچه بين آن دو است از خداست، و بازگشت نيز به‌سوي او است.

[144]. سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، 1363، ج 1، ص 287.

[145]. اي پسران اسرائيل! نعمت مرا كه به شما ارزاني داشتم به ياد آريد و به پيمان من وفا كنيد تا به پيمان شما وفا كنم و از من بيم كنيد.

[146]. وصف حال آنان كه تحمّل تورات كرده، خلاف آن عمل كردند، در مثل به الاغي ماند كه بار کتاب بر پشت كشد، آري قومي كه مثل حالشان اين است كه آيات خدا را تكذيب كردند، بسيار مردم بدي‏ هستند و خدا هرگز ستمكاران را رهبري نخواهد كرد.

[147]. اي پسران اسرائيل! نعمت مرا كه به شما ارزاني داشتم و شما را بر مردم زمانه برتري دادم به ياد آريد.

[148]. ر.ک: به‌ترتيب، بقره: 211؛ بقره: 246؛ اعراف: 157؛ آل عمران: 93؛ مائده: 32؛ مائده: 110؛ يونس: 93؛ اسرا: 4؛ بقره: 44؛ بقره: 51؛ بقره: 55؛ بقره: 61؛ بقره: 247؛ و بقره: 84 و 85 .

[149]. و خدا نعمتي را كه نزد گروهي هست تغيير ندهد، تا آنچه را كه ايشان در ضميرشان هست، تغيير دهند.

[150]. و پس از او به بني‌اسرائيل گفتيم: در اين سرزمين جاي گيريد، و چون موعد ديگر بيايد، شما را همه‌باهم بياوريم.

[151]. اي قوم بني‌اسرائيل! به اين سرزمين مقدس كه خدا برايتان مقدر كرده درآييد و از دين خود برنگرديد كه اگر برگرديد به خسران افتاده‌ايد.

[152]. خاورها و باخترهاي آن سرزمين را كه بركت در آن نهاده بوديم به گروهي كه خوار به‌شمار مي رفتند واگذاشتيم و كلمة نيكوي پروردگار تو دربارة پسران اسرائيل به پاداش صبري كه كرده بودند، انجام شد و آنچه را فرعون و قوم وي مي‌ساختند؛ با بناهايي كه بالا مي‌بردند، ويران كرديم.

[153]. براي آگاهي بيشتر ر.ک: الميزان، ذيل همين آيه.

[154]. وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ (أنبيا:105).

[155]. موسي به قوم خود گفت: از خدا كمك جوييد و صبور باشيد كه زمين متعلق به خداست و به هر كسي از بندگان خويش بخواهد وامي‌گذارد و سرانجام نيك از آنِ پرهيزكاران است.

[156]. قرآن کريم دربارة ستمگري‌هاي يهود مي‌فرمايد: (شما بني‌اسرائيل و همة اهل عالم) اگر نيكي و احسان كرديد، به خود كرده و اگر بدي و ستم كرديد، باز به خود كرده‌ايد و آن‌گاه كه وقت انتقام ظلم‌هاي شما (كشتن يحيي و زكريا و يا عزم قتل عيسي) فرا رسيد، باز بندگاني قوي و جنگ‌آور را بر شما مسلط مي‌كنيم تا اثر بيچارگي و خوف و اندوه در رخسار شما ظاهر شود و به مسجد بيت المقدس، معبد بزرگ شما (مانند بار اول) داخل شوند و ويران كنند و به هرچه رسند، نابود ساخته و به هركس تسلط يابند، به‌سختي هلاك گردانند. اي رسول ما! باز هم به بني‌اسرائيل بشارت ده كه اميد است خدا به شما اگر توبه كرده و صالح شويد، مهربان گردد و اگر به عصيان و ستمگري برگرديد، ما هم به عقوبت و مجازات شما بازمي گرديم و جهنم را زندان كافران قرار داده‌ايم (اسرا، 7-8).

[157]. خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند، وعده كرده كه شما را در اين سرزمين جانشين ديگران كند؛ چنان‌كه اسلاف و گذشتگان آنان را جانشين كرد و نيز دينشان را آن ديني كه براي ايشان پسنديده استقرار دهد و از پي ترسي كه داشتند، امنيت روزيشان فرمايد تا مرا عبادت كنند و چيزي را با من شريك نكنند و هر كس پس از اين، كافر شود، آنان خود عصيان پيشگان‌اند.

[158]. براي توضيح بيشتر ر.ک: الميزان، ج15، ص 302.

[159]. حضرت امام حسن مجتبي‌عليه‌السلام مي فرمايد: هيچ‌کدام از ما اهل‌بيت‌عليهم‌السلام نيست جز آن كه بيعت طاغوت زمانش بر گردن اوست؛ جز قائمي كه روح‌الله‌عيسي‌بن‌مريم‌عليه‌السلام پشت سر او نماز مي‌گذارد. خداوند ولادتش را مخفي و او را پنهان مي‌نمايد تا هنگام خروج، بيعت كسي بر گردن او نباشد. أو نهمين فرزند برادرم حسين‌عليه‌السلام پسر برترين زنان است. خداوند عمرش را در غيبتش طولاني مي‌گرداند؛ آن‌گاه به قدرتش او را به‌صورت جواني چهل‌ساله ظاهر مي‌سازد تا بدانند خداوند بر هر كار قادر است. (الطبرسي، الاحتجاج، 1386ق، ج2، ص10).

شماره مجله: 
1
شماره صفحه: 
117