پاسخ به مقدمة کتاب 101 'Cleared-Up' Contradictions In The Bible
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
عهدين بهطور يکسان براي همة مسيحيان مقدس است و همة مسيحيان مجموعة آن را الهامي ميدانند. پروتستانها و گروههاي تبشيري زيرمجموعه آنان، بر اساس شعار معروف مارتين لوتر، يعني «فقط كتاب مقدس، فقط فيض، فقط ايمان»، تنها معيار سنجش و مبناي حقيقي ايمان را کتاب مقدس ميدانند. آنان براي جذب ديگران به مسيحيت همواره به کتاب مقدس ارجاع ميدهند و از خطاناپذيري و حجيت آن صحبت ميکنند. از ديرباز انديشمندان مسلمان از منتقدين عهدين بودند و مناظرات ائمه با اهل کتاب شاهدي بر اين مدعاست. در قرون اخير، انديشمندان اسلامي نظير سيداحمدعلوي، رحمتالله هندي، علامه بلاغي و... نيز به نقد کتاب مقدس پرداختهاند.
در ميان انديشمندان غيرمسلمان هم از ابتدا نقد کتاب مقدس مطرح بوده است. از نقدهاي دانشمند يهودى، ابراهيم ابنعزرا (1089-1164م)، به بعد کمکم نهضت نقادي کتاب مقدس پايهريزي شد. قرنها بعد باروخ اسپينوزا (1632-1677م)، سخنان ابنعزرا را رمزگشايي کرد و به اشکالات عهد قديم پرداخت. انديشمندان غربي مانند اراسموس (1466-1536م) هلندي و ريچارد سايمون (1638-1712م) و جان لاك (1632-1704م) و اسحاق نيوتن (1642-1727م) از انگلستان، بهنوعي به نقادي کتاب مقدس پرداختند و وجه الهي بودن آن را زير سؤال بردند.
کمکم در قرن هجدهم، نهضت «نقادى كتاب مقدس» (Biblical Criticism) بهوجود آمد (سليمانياردستاني، 1379). نوشتههاي مربوط به نقد کتاب مقدس، کم و بيش در دو قرن اخير ادامه يافت و در آنها تناقضات اين کتاب مطرح و مدافعان عدم تناقض نيز به آنها پاسخ دادند. بخشي از نوشتهها را خود متألهان مسيحي نوشتهاند که در آنها، خود تناقضات را طرح و سپس، به آن پاسخ دادهاند. يکي از کتابهايي که دربارة تناقضات کتاب مقدس نوشته شده است، کتاب 101 Clear Contradictions in the Bible است که توسط انديشمند مسلمان، شبير علي (Shabir Ally) نگاشته شده است. مبلّغ و دفاعيهنويس مسيحي، دکتر جي اسميت بههمراه سه نويسندة ديگر، بهنامهاي الکس چاودري، توبي جپسون و جيمز شيفر كتاب 101 'Cleared-Up' Contradictions in the Bible را، در پاسخ به كتاب شبير علي نوشتند. آنان افزون بر پاسخ به تناقضات اين کتاب، مقدمهاي نيز بر آن نوشتهاند که مقاله پيشرو، درصدد است تا اين مقدمه را تحليل و بررسي کند.
دکتر شبير علي، مسلمان ساکن کانادا و مدير مرکز بينالمللي اطلاعات و دعوت اسلامي تورنتو است. شبيرعلي، در کشور گويان در سواحل کارائيب آمريکاي جنوبي متولد شد و در سال 1978 به کانادا رفت. وي دکتراي خود را از دانشگاه تورنتو، در علم تفسير قرآن دريافت کرد. او به غير از کتاب نامبرده شده، آثار ديگري نيز در نقد يهوديت و مسيحيت دارد. شبير علي تاکنون مناظرات مختلفي را با متألهان و مبشرين مسيحي انجام داده است که هر يك در حوزه تبشير مسيحي، افراد سرشناسي هستند.
يکي از افرادي که با شبير علي مناظره کرده، مبلّغ و دفاعيهنويس مسيحي دکتر جي اسميت است که دکتراي خود را در زمينة الهيات مسيحي اخذ کرده است. جي اسميت در خانوادهاي که عضو «هيئت مبشرين برادران در مسيح» در هندوستان بودند، متولد شد و در مدرسه وودستاک در هند شرکت کرد. پدر و مادربزرگ او نيز مبشر بودند. او از دانشکدة مساياه، مدرک ليسانس و از دانشکدة الهيات باپتيست شرقي مدرک فوق ليسانس در رشتة الهيات گرفته است. دکتر جي اسميت، فوق ليسانس دوم خود را در رشته مطالعات اسلامي، از دانشکدة الهيات فولر گرفت و دکتري خود را در رشته دفاعيات ايمان و مباحثات، از مدرسه الاهيات ملبورن اخذ کرد
)https://www.porpasokh.com/Content/Question/c5c21f96-6ebb-472e-86c2-b82b5....(
گروه مسيحي تبشري ۲۲۲، که براي فارسيزبانها در نقاط مختلف جهان، در حال فعاليت هستند، در ايران دست به ترجمه كتاب ايشان زدند. اين گروه، سايت پرسش و پاسخي به نام porpasokh دارند که در زمينة جذب مسلمانان به مسيحيت و همينطور پاسخگويي به سؤالات مسيحيان، در حال فعاليت هستند. کشيش ورژ باباخاني، که اکنون بهعنوان کشيش ناظر در کليساهاي فارسيزبان 222 هلند و بلژيک مشغول است، بهعنوان مدير وبسايت پرپاسخ هم فعاليت ميکند. جي اسميت و سه نويسندة ديگر، در مقدمة کتاب به دفاع از عدم تناقض در کتاب مقدس پرداختهاند و اشکالاتي را به مسلمانان و قرآن نسبت دادهاند که ما در اين نوشتار، درصدد نقد گفتار ايشان هستيم. مقدمه اين كتاب را، خانم فيروزه مصروفي ترجمه کرده است.
اين مقاله، پس از طرح هر قسمت از آن مقدمه، بلافاصله آن را پاسخ ميدهد و به تحليل و بررسي آن ميپردازد. لازم به يادآوري است كه براي حفظ امانت، در عباراتي که از مقدمه آمده، هيچگونه دخل و تصرفي صورت نگرفته و اشکالات نگارشي متن مربوط به مترجم است.
مصونيت کتاب مقدس از خطا
اغلب اوقات، مسلمانان در مورد تناقضات در کتاب مقدس سخن بهميان ميآورند. آنها مشکل را اينگونه ميبينند که هر کتاب مذهبي که مدعي اقتدار و مُهر الهي است، نبايد داراي هيچگونه تناقضي باشد و بهعنوان پيامي که منشأ آن موجودي است با دانش مطلق، بايد آثار مكتوب آن در همة متن موجود، تناقضي نداشته و منسجم باشد. مسلمانان به آيهاي از قرآن (نساء: 82) اشاره ميکنند که ميگويد: «آيا آنها قرآن را (با توجه) نميسنجند؟ اگر از جانب کسي غير از خدا ميبود، آنها در آن اختلاف زيادي مييافتند».
براي پاسخ به اين چالش، مهم است که به شناخت و درک روشني از پيشفرض و تفکري که به اين چالش مربوط است، دست يابيم... يک مسيحي با خشنودي تأييد ميکند که کتاب مقدس، در نهايت نامتناقض است، اما نميتواند اين را بپذيرد که اصل عدم تناقض به بشر داده شده تا بتواند مطابق آن، کلام خدا را مورد قضاوت و ارزيابي قرار دهد. اين معياري است که مسلمانان در بحث در مورد الهام به آن روي آوردهاند.
کتاب مقدس، کتابي نيست که همچون قرآن، آنگونه که مسلمانان در مورد آن اظهار ميدارند، بهسادگي توسط يک نفر گردآوري شده باشد، بلکه تلفيقي است از 66 کتاب، که توسط 40 نويسنده، طي مدت زمان 1500 سال به رشته تحرير درآمده است! به همين دليل، مسيحيان ادعا ميکنند که همة کتاب مقدس داراي آثاري از انگشتان بشري است. شواهد اين مطلب را در زبانهاي مختلف بهکار رفته، روشهاي نگارشي متفاوت، تفکرات و حالات گوناگون نويسنده و به همين ترتيب، در علائم آشکارِ بهکارگيري مفاهيم دانش علمي معاصر آن زمان که بدون آن براي مردم همعصر کتاب مقدس قابل درک نميبود، ميتوان يافت. اگرچه اين بدان معنا نيست که کتاب مقدس معتبر نميباشد؛ چون هر يك از نويسندگان، مکاشفه خود را از طريق الهام دريافت کردند. تفاوتهاي بين قواعد دستور زباني و ادبي زمان کتاب مقدس و زمان ما نيز موضوع ديگري است که بايد در نظر گرفته شود. ازآنجاکه براي نمونه، بيان وقايع بدون رعايت ترتيب تاريخي و روايات مبهم و بدون بيان جزئيات دقيق در آن زمان، امري پذيرفته شده بود و مورد اعتراض مردم نبود، ما نيز وقتي با اين مسائل در مورد نويسندگان کتاب مقدس روبهرو ميشويم، نبايد آنها را بهعنوان نقصان تلقي کنيم. وقتي هدف و انتظار بهخصوصي از دقت کامل از يک نوع مشخص، به هيچ عنوان وجود نداشته، پس هيچگونه خطايي نيز در عدم دستيابي به آن صورت پذيرفتني نيست. کتاب مقدس، مصون از هر خطا و اشتباه است و با گفتن اين مطلب، منظورمان دقت متن از نظر معيارها و مقياسهاي نوين نيست، بلکه بدينمعناست که بهخوبي به ادعاهاي خود و به آن ميزان از حقيقتي که نويسندگان آن مدنظر داشتند و به آن متمرکز بودند، نائل آمده است.
پاسخ
الف) عدم امکان انتساب کتاب مقدس به نويسندگان ادعايي
اين چهار نويسنده، مصونيت از خطا بودن کتاب را بهگونهاي تعريف ميکنند که مشکلي براي کتاب مقدس بهوجود نياورد. درحاليکه هر انساني، بايد به اعتبار يک کتاب يقين پيدا کند تا بتواند به گزارههاي آن اعتماد کند. يکي از ابزارهاي اعتمادساز به يک کتاب، يقين داشتن به نويسندهاي است که کتاب به وي نسبت داده شده است. مثلاً، کتابي منسوب به ابنسينا است، درحاليکه که اين کتاب به يقين نوشته ابنسينا نيست، حالا آيا ما ميتوانيم به يقين، جملات آن کتاب را به ابنسينا نسبت دهيم؟ آيا يهوديان و مسيحيان ميتوانند کتاب مقدس را به نويسندگان آن نسبت يقيني دهند؟ چيزي است که خودشان اذعان کردهاند امکان ندارد. پس کتاب مقدس، سند معتبر ندارد. بنابراين، جملات کتاب مقدس را نه ميتوان گفت از سوي خداست و نه از سوي پيامبراني که ادعاي انتساب به آنها شده است.
به عقيدۀ خود مسيحيان، انتساب برخي نوشتههاي عهد جديد، به صاحبانشان با ترديدهاي جدي روبهروست. آنچه روشن است نام نويسندگان انجيلها مشخص نيست؛ چون آن زمان رسم نبود و شهرت افراد به انجيلها، موجب اين انتسابها گرديده است (فيلسون، 1333، ص53).
جان هينلز با اشاره به تنوع در فهرست کتابهاي کليساها در قرون اوليه مسيحي، يکي از دلايل را اين ميداند که بعضي از مناطق مسيحي، بعضي از آن نوشتهها را به بعضي از حواريون عيسي منسوب ميدانستند. درحاليکه در جاهاي ديگر چنين رسم نبود (راسل، 1385، ج2، ص145). شايد بههمين علت، نويسندة مسيحي جوآن اگريدي معتقد است: از حيث نويسنده، هيچچيز قطعي دربارۀ اصالت کتابها نميتوان يافت (اگريدي، 1377، ص49). براي نمونه، يکي از کتابهايي که نويسنده يا نويسندگان آن معلوم نيستند، انجيل يوحنا است. دکتر فهيم عزيز دربارۀ انجيل يوحنا ميگويد: «... غير از خداي يگانه هيچکس نميداند چه کسي اين انجيل را نوشته است» (سليمانياردستاني، 1381، ص77).
دکتر موريس بوکاي، به نکتۀ مهمي اشاره كرده و معتقد است: اين همه اختلاف چگونه امروزه ناديده انگاشته ميشود و چگونه در کتاب مقدس امروزي، انتساب نويسندگان کتاب مقدس امري قطعي تلقي ميگردد:
در چاپهاي کتاب مقدس خلاصههايي در ابتداي کتابها نوشته شده تا خواننده را متقاعد کند که هيچ شک و شبههاي دربارة شخصيت مصنف آن کتاب و اصالت آن متن نداشته باشد. اين در حالي است که ناشناختههاي بسيار دربارۀ مصنفان وجود دارد و به هيچ وجه نميتوان به هويت مصنف مطمئن شد. گاهي باريکبينيهايي در اين خلاصهها يافت ميشود که اغلب فرض سادهاي را بهعنوان يقينيات عرضه کرده و تأييد ميکنند كه مصنف شاهد عيني وقايع بوده است. اين در حالي است که کتابهاي تخصصي ادعاي خلاف آن را دارند. اين خلاصهها زمان بين پايان رسالت عيسي و پديدارشدن متون را بهطور مبالغهآميزي کوتاه ميکنند و در تلاشاند بهگونهاي جلوه دهند که در کتاب دستي برده نشده و حال آنکه دستکاري متون توسط متخصصين به اثبات رسيده است (بوکاي، 1364، ص68).
قبل از ترديد در عهد جديد، اين مسئله دربارة عهد عتيق نيز مطرح شده است. ابراهيم بن عزرا (1089-1164) را ميتوان اولين فردي دانست که در انتساب عهد عتيق به نويسندگانش ترديد داشت. اين شک، دربارة انتساب تورات به موسي، که تا پيش از آن شکي در انتسابش به موسي وجود نداشت، بيشتر بود. وي به علت اينکه به تعبير اسپينوزا بهطور آشکار جرئت بيان کلامش را نداشته، با رمز و اشاره، شکهاي خود را دربارة انتساب تورات به حضرت موسي نقل کرده است. و چند قرن بعد، اسپينوزا (1632-1677)، دانشمند يهودي با صراحت به شرح عبارات ابنعزرا پرداخت و بهطورکلي، انتساب تورات به حضرت موسي را نفي کرد. اسپينوزا، دلايل محکمي را در اين زمينه ارائه کرد که ارکان و مباني فکري و عقيدتي کليسا را زير سؤال برد. عدم صحت انتساب کتاب صحيفۀ يوشع، كتاب داوران، كتب سموئيل، كتب پادشاهان را به نويسندگانش نيز از ديگر مباحث اسپينوزا بهشمار ميرود (اسپينوزا، 1378).
ب) امکان خطا در دريافت انساني وحي
فرض مسيحيان اين است که کتاب مقدس را انسانهايي نوشتهاند که امکان خطا در آنان وجود دارد. عقل ميگويد: بايد يک معياري وجود داشته باشد تا تشخيص دهيم کدام گزاره از آن کتاب صحيح است. مسيحيان ادعا ميکنند که کتاب مقدس، از طريق الهام به انسانهايي موثق نوشته شده است، ولي امکان خطا داشتهاند. پس براي تشخيص خطاهاي آنان، چه معيار و ملاکي داريد؟ اگر بگوييد انسانهايي ديگر ميتوانند خطاهاي آن را تشخيص دهند که آنان نيز امکان خطا دارند. اين تسلسل يا دور ميشود. اگر بگوييد به فهم کليسا عرضه ميشود، دوباره سؤال به آنجا منتقل ميشود که آيا فهم کليسايي مصون از خطا است يا نه؟
ج) ملاک و مرجع نبودن کتاب مقدس
مسلمانان قرآن را ملاک و مرجعي براي آثار مكتوب قرار ميدهند. براي نمونه، کتابهاي روايي مسلمانان تصديق فيالجمله دارند و با سندپژوهي و عرضه به قرآن، اعتبارسنجي ميشوند. بر هميناساس، ما دسته رواياتي به نام «روايات عرضه» داريم که در آنها، به اين مطلب اشاره شده که بايد روايات بر قرآن عرضه شوند. روايات عرضه، بهصورت پراکنده در جوامع حديثي شيعه منعکس يافته است. اما در کتاب وسائل الشيعه، اين روايات بهطور کاملتري آورده شده است (نصيري، 1390). براي مثال، روايتي داريم از امام باقر که فرمودند:
اذا جائکم عنا حديث فوجدتم عليه شاهداً او شاهدين من کتاب الله فخذوا به و الا فقفوا عنده ثمّ ردّوه الينا حتّي يستبين لکم (حر عاملي، 1387، ج۱۸، ص۸۰)؛ هرگاه از ناحية ما حديثي بهدست شما برسد و براي آن يک يا دو شاهد از کتاب خداوند يافتيد، به آن عمل کنيد؛ در غير اينصورت در برخورد با آن توقف کرده و (علم به) آن را به ما بازگردانيد تا (حقيقت آن) بر شما آشکار گردد. از امام رضا نقل شده است: «ما جائک عنا فقس علي کتابالله عزّوجلّ و احاديثنا فان کان يشبهما فهو منّا و ان لم يکن يشبهما فليس منا» (همان، ص۸۷-۸۹)؛
آنچه که از ناحية ما به تو ميرسد، آن را با کتاب خدا و احاديث ما مقايسه کن. پس اگر شبيه آنها بود، از ناحيه ما است و اگر شبيه آنها نبود، پس از ما نيست.
همانگونه که مشخص است، هر مطلب و روايتي که در اسلام به نويسنده و استناد آن شک داريم، بر طبق دستورات ديني خود آنها را بر قرآن عرضه ميکنيم و اگر با متن قرآن موافقت داشت، آن را ميپذيريم وگرنه آن را رها ميکنيم. آيا شما مسيحيان، ميتوانيد هر متن مشکوکي را اينگونه به کتاب مقدس عرضه کنيد، درحاليکه به متن اصلي دسترسي نداريد و نويسندگان بيشتر متن کنوني کتاب مقدس هم ناشناس هستند؟
کاهش تعداد تناقضات در طول تاريخ
بسياري از تناقضات ظاهري، در طول سالها تحقيق و تجسس و شناخت بيشتر از ميان رفتهاند. اگر آقاي شبيرعلي، حدود يک قرن و يا حتي 25 سال پيش زندگي ميکرد، احتمالاً فهرست تناقضات او بهراحتي تا 1001 مورد ميرسيد. با کشفيات جديدي که به آنها دسترسي پيدا کردهايم، مرتباً شاهد دستيابي به پاسخ بسياري از رموز و اسرار تاريخي هستيم. بنابراين، باور اين مسئله که مابقي تناقضات ظاهري نيز در زماني که خدا در دستهايش دارد، بهزودي حل خواهند شد، امري غيرواقعي بهنظر نميرسد.
پاسخ
تناقضات کتاب مقدس و ديدگاه غربيها و مسلمانان دربارة نقادي آن
نويسندگان ادعا ميکنند که مسلمانان فقط دنبال کشف تناقضات کتاب مقدس هستند و به حقيقت کاري ندارند. درحاليکه تناقض، مسلمان و غيرمسلمان ندارد؛ زيرا خود يهوديان و مسيحيان نيز از کتاب مقدس تناقضاتي کشف کرده و آن را نقد کردهاند.
ويليام هوردرن مسيحي مينويسد: «نقادان بهطورکلي عقيده دارند که برخلاف نظرسنجي، نويسندۀ پنج کتاب اول کتاب مقدس موسي نبوده، بلکه نويسندگان آن لااقل چهار شخص مختلف بودهاند» (هوردرن، 1368، ص38).
توماس ميشل، کشيش کاتوليک معتقد است: «در قديم مردم معتقد بودند که موسي تورات را نوشته است، اما مطالعات جديد کتاب مقدس نشان ميدهد که پاسخ به مسئله اصل و منشأ اسفار تورات از آنچه ابتدا تصور ميشود، دشوارتر است. تورات در طول نسلها پديد آمده است» (ميشل، 1395، ص32). گروههاي ديگري نيز در صحت و اصالت تورات شک داشتند. مثلاً، ولتر فيلسوف معروف فرانسوي، با يک انتقاد جدي در صحت و اصالت تورات کنوني ترديد کرد (دورانت، 1335، ص201).
ريچارد سايمون نيز در نقد و تحليلي که از عهد عتيق بهعمل آورد، بهصراحت اعلام کرد که بيشترِ مطالب و کليۀ متون کتابهاي مذهبي يهود ساخته و پرداخته خاخامها و کشيشهاست (خيرخواه، 1388، ص38). در ضمن، تصور نويسندگان محترم درست نيست که مسلمانان به هر قيمتي دنبال اين هستند که از کتاب مقدس تناقض کشف کنند. درحاليکه اگر تناقضات بهدرستي پاسخ داده شود، مسلمانان نيز ميپذيرند. البته اگر تمام تناقضات نيز پاسخ داده شود، مسلمانان ديدگاهشان نسبت به کتاب مقدس تغيير نميکند؛ زيرا ديدگاه آنان از قرآن گرفته شده است و آن اينكه تورات و انجيل، تصديق فيالجمله دارند، ولي مثل قرآن عصمت ندارند.
زير سؤال بردن وحي و سنديت قرآن
ناگفته نماند که ادعاي نزيل براي وحي قرآن، تنها توسط يک شخص، که مدعي نزول وحي است، فرض شده است: يعني محمد. درحاليکه هيچ شاهدي از بيرون، چه پيش و چه در زماني که او در قيد حيات بود، اين شهادت محمد را تأييد يا اثبات نکرده است. حتي معجزهاي ارائه نشده که گواهي بر ادعاهاي او باشد، و هيچ سند شناخته شدهاي از وجود چنين قرآني که در همان قرني که محمد ادعاي نزول آن را داشته، موجود نيست. حتي اگر مشکلات تاريخي اسناد اوليه قرآن را ناديده بگيريم، مشکلات ديگري از قبيل وجود سنن متعدد اسلامي که از نسخ متفاوت بسيار از قرآن پرده برميدارند، وجود دارد که در زمان مقايسه و تطابق و جمعآوري اين نسخهها در زمان خلافت عثمان، در اواسط قرن هفتم و ايجاد اصلاحات و تغييرات در آنها و نيز با در نظر گرفتن اينکه ساير نسخههاي متفاوت و متناقضِ باقي مانده، به نابودي سپرده شدند، امروزه نميتوان بههيچ عنوان مطمئن باشد که قرآني که در حال حاضر در دسترس ما است، حتي امکان شباهت به قرآن مکشوف شده را داشته باشد.
پاسخ
الف) دلايل وحياني بودن قرآن
نويسندگان ادعا کردهاند که وحياني بودن قرآن، فقط از سوي پيامبر اسلام مطرح شده است و هيچ تأييد بيروني ندارد. درحاليکه قرآن تحدي دارد و معجزه است. نظرية وحياني بودن الفاظ قرآن، كه نظريۀ پذيرفته و مورد اجماع مسلمانان است، مستند و متكي به دلايلي است كه اينك به بررسي مختصر آنها ميپردازيم.
1. نخستين دليل بر وحياني بودن الفاظ قرآن، اعجاز بياني قرآن است. بخشي از موضوع تحدّي قرآن، به جنبۀ اعجاز بياني و مربوط به ساختار لفظي قرآن است و دامنۀ اين تحدّي، نهتنها كافران و مشركان، بلكه تمام انسانها و حتي پيامبر را نيز دربر ميگيرد. پس خود پيامبر نيز بهعنوان يك انسان و بدون وحي الهي، توان آوردن چنين كتابي را ندارد. بنابراين، احتمال غيروحياني بودن الفاظ قرآن، با مسئله اعجاز و تحدّي منافات دارد؛ زيرا گسترۀ تعجيز، شامل پيامبر نيز ميگردد (معرفت، 1392، ص57).
2. در قرآن كريم آمده است كه پيامبر اختيار تبديل و تغيير در قرآن را ندارد:
«قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ...» (يونس: 15). اين سلب اختيار، بيانگر آن است كه الفاظ و عبارات قرآن، از پيامبر نيست وگرنه هر انساني، ميتواند آنچه را گفته است، به تعبير و بيان ديگري بگويد (ابوزيد، 2014، ص45).
3. پيامبر اكرم هنگام وحي تلاش ميكرد كه آيات وحي شده را حفظ كند. ازاينرو، در آغاز نبوت آيات را مرتب در حال وحي تكرار ميكرد تا اينكه خداوند او را از اين كار نهي فرمود و به او اطمينان داد كه حفظ و نگهداري قرآن، بهعهدۀ خداوند است و هيچگاه از ضمير پيامبر محو يا فراموش نخواهد شد: «لاتُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وقُرْآنَهُ * فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ؛ (قيامت: 16-18). اى رسول! با شتاب و عجله زبان به قرائت (قرآن) مگشاى كه ما خود آن را مجموع و محفوظ داشته و بر تو فراخوانيم و آنگاه كه آن را خوانديم، تو از خواندن آن پيروى كن».
چنانكه پس از وحي نيز پيامبر اكرم دستور ميفرمود كه آيات را بنويسند و ضبط كنند. اين حرص و تلاش در حفظ وحي به هنگام وحي و پس از آن، نشان ميدهد كه الفاظ و كلمات قرآن در اختيار پيامبر نبوده است، تا هرگونه كه بخواهد تنظيم و ترتيب بدهد، بلكه الفاظ و كلمات همچون محتواي آيات، اموري هستند كه از سوي خداوند القا ميشده و پيامبر بهعنوان مخاطب امين، آن را ميگرفته و حفظ ميكرده است (راميار، 1389، ص19۵).
4. افزون بر اين، نكتۀ ديگري كه وحياني بودن الفاظ قرآن را به قوت تأييد ميكند، تفاوت قرآن و حديث از لحاظ سبك بيان و شيوۀ تركيب كلمات و جملات است. اين تفاوت و دوگانگي، كه واقعيتي انكارناپذير است و با اندك توجهي آشكار ميشود، بهترين گواه بر عدم دخالت پيامبر در شكلگيري ساختار لفظي و بياني قرآن است. اين امر نشان ميدهد كه آنچه را پيامبر بهعنوان قرآن قرائت ميكند، غير از تعبير شخصي از انديشه اوست (حسيني، 1378).
ب) سند داشتن قرآن
نويسندگان ادعا ميکنند که قرآن سند ندارد. درحاليکه قرآن سند متواتر دارد. دليل تحقق تواتر در سند نقل قرآن اين است که:
1. در تمام طبقات نقل، از حضرت رسول اکرم تا زمان ما، آنقدر تعداد ناقلين زياد بوده که احتمال تباني ناقلان بر کذب منتفي است و ما يقين ميکنيم که قرآن به همين صورتي که الآن در دسترس ما قرار دارد، در زمان پيامبر اسلام هم وجود داشته است و بر ايشان وحي شده است؛ يعني نسل اول که خود، آيات قرآن را شنيده بودند، تعداد زيادي بودند و قرآن را براي تعداد زياد ديگري در نسل بعد نقل کردند و آنها نيز براي تعداد زيادي از نسل سوم و... تا قرآن بهصورت متواتر به نسل ما رسيده است (ر.ک: هادوي تهراني، بيتا).
2. بعد از بعثت پيامبر، قرآن محور سوادآموزي قرار گرفت و کتاب آموزشي مسلمانان شد. پيامبر اکرم فضايي ايجاد کرد که بسياري به برکت قرآن، باسواد شدند و آنها که اهل نوشتن نبودند، به حفظ قرآن پرداختند (همان). بهتدريج، علوم مختلف اسلامي با محوريت قرآن شکل گرفت (ر.ک: مطهرى، 1396، ج14، ص388).
3. قرآن براى مسلمانان همهچيز بوده است؛ قانون اساسى، دستورالعمل زندگى، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانى و رمز عبادت. قرآن کتابى است که مسلمانانِ نخستين همواره در نمازها، در مسجد، در خانه، در ميدان جنگ، به هنگام روبهرو شدن با دشمنان و بهعنوان استدلال بر حقانيت مکتب از آن استفاده ميکردند. حتى از تواريخ و منابع اسلامى، استفاده ميشود که تعليم قرآن را مَهر زنان قرار ميدادند (کليني، 1407ق، ج5، ص380).
4. حفظ و قرائت قرآن، بهعنوان يک سنت و يک عبادت بزرگ، هميشه در ميان مسلمانان بوده است. اصولاً شخصيت افراد در عصر نزول تا حد زيادى به اين شناخته ميشد که چه اندازه از آيات قرآن را حفظ کردهاند (همان، ص۲۲). عدد حافظان قرآن، بهحدي بود که در جريان جنگ «بئر معونه» در حيات پيامبر، 70 نفر از قاريان قرآن از اصحاب حضرت به شهادت رسيده بودند (ذهبى، 1413ق، ج2، ص238). در نسل بعد و در زمان امام سجاد نيز در جريان فاجعه حره در ميان کشتگان، هفتصد قاري قرآن وجود داشت (همان، ج5، ص30). از اينجا روشن ميشود که حافظان و قاريان قرآن، در نسلهاي متوالي آنقدر زياد بودند که تنها در يک ميدان جنگ، تعداد قابل توجهي از کشته شدگان را شامل ميشدند. اين سنتِ حفظ و قرائت قرآن، در دوران ائمه اطهار با تشويق و تأکيد ايشان همچنان ادامه داشت.
5. کسانى نيز بودند که بعد از نزول آيات قرآن بر پيامبر، آن را يادداشت ميکردند که از ايشان به کاتبان وحي ياد ميشود (مقريزي، 1420ق، ج9، ص331-334؛ دمشقي، 1407ق، ج5، ص340-355). در کتاب تاريخ يعقوبي، نام کاتبان رسول خدا، که وحي و نامهها و پيماننامهها را مينوشتند، عبارتاند از: علىبن ابىطالب عثمان بن عفان، عمرو بن العاص، معاوية بن ابىسفيان، شرحبيل بن حسنه، عبدالله بن سعد بن ابىسرح، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل، زيد بن ثابت، حنظلة بن الربيع، ابىبن كعب، جهيم بن الصلت و حصين النميرى (يعقوبي، 1389، ج1، ص136).
گفتني است كه متواتر نبودن قرائتهاى هفتگانه، هيچ منافاتي با متواتر بودن خود قرآن ندارد؛ زيرا اولاً، در ميان متواتر بودن خود قرآن و قرائت آن هيچ ملازمهاى نيست؛ چون وجود اختلاف در قرائت يک کلمه، منافاتى با وجود اتفاق بر اصل آن کلمه ندارد. از اينجاست که مثلاً راويان و ناقلين اشعار و قصايد، با اينکه در بعضى الفاظ يک قصيده اختلافنظر دارند، ولى اين اختلاف کوچکترين لطمهاى بر تواتر آن قصيده نميزند و کسى در انتساب آن اشعار به شاعر آن ترديد نميکند. همچنين، اختلاف در خصوصيات هجرت پيامبر، بر تواتر قضيه هجرت ضرر نميرساند.
ثانياً، آنچه که دربارة قرآن بهوسيله قرّاء به ما رسيده است، خصوصيات قرائت آنها ميباشد. اما خود قرآن بهوسيله تواترى که در ميان تمام مسلمانان وجود داشته، به ما رسيده است که همة مسلمانان، در تمام دورانها دست به دست نقل نموده و بهوسيله نوشتن و حفظ نمودن، از آن نگهدارى کردهاند. اما قاريان در نقل خود قرآن کوچکترين اثرى نداشتهاند. از اينجاست که اگر فرض کنيم، اصلاً قاريان هفتگانه و دهگانه وجود نداشتند، باز هم تواتر در خود قرآن ثابت بود، و بود و نبود آنان، کوچکترين تأثيرى در اين مسئله نداشت (خويي، بيتا، ص156ـ157). بنابراين، بيشک، تواتر قرآن امري مسلّم است.
در قسمت ديگر بيان شده است که قرآن نُسَخ متعدد دارد. درحاليکه قرآن نُسَخ متعدد ندارد و تاريخ بسيار روشني دارد. مهمترين دليل آن اين است که مسلمانان يک قرآن بيشتر ندارند و اختلاف قرائات، غير از اختلاف کتابت و نسخ است؛ يعني نسخه يکي است و آن نسخة عثماني است و اين نسخه واحد داراي قرائات متعدد است. آنچه عثمان دربارة قرآنها بهجاي آورد و مورد انتقاد هيچيک از مسلمانان قرار نگرفت، اين بود که همة مسلمانان را به يک قرائت جمع نمود و آن هم قرائت متداول نزد ايشان بود که با «تواتر» و «نقلهاي يقينآور» از رسولالله شنيده بودند (همان، ص۱۶۲). بنابر تصريح علما، تمام قرآن در زمان پيامبر نوشته شده بود و تنها، در يک کتاب مدون جمع نشده بود. در زمان خليفة اول، قرآن جمعآوري شد. در زمان خليفة دوم، که فتوحات زياد شد و تازه مسلمانان بر يادگيري قرآن اصرار داشتند، نسخههايي از قرآن نوشته شد و در شهرهاي مختلف رواج يافت. اين کار موجب اختلاف قرائات شد و خليفة سوم، مصمم به يکيکردن مصحفها شد و اين کار را انجام داد که به قرآن عثماني معروف است. حتي مستشرقان نيز اين مطلب را قبول دارند که قرآن، تنها کتابي است که تحريف نشده است و شکي در اصالت آن نيست (دوري، 1376، ص۸۸-۱۱۷).
اگر بپذيريم که قرآن در زمان خليفة اول جمعآوري و تدوين شد، مدت زمان تدوين قرآن پس از زمان نزول آن، حدود دو سال طول کشيده است. ولي اگر بگويم که تدوين نهايي قرآن در زمان خليفة دوم بوده است، با توجه به اينکه مدت خلافت خليفة اول و دوم حدود سيزده سال طول کشيد، زمان تدوين قرآن پس از نزول، سيزده سال بوده است. بنابراين، زمان تدوين قرآن در مقايسه با کتاب مقدس، بسيار اندک است (نقوي، 1388).
ج) عدم تغيير قرآن
بهعقيدة دکتر ديويد توماس از دانشگاه بيرمنگام، قديميترين نسخه موجود از چند سورة قرآن، نسخهاي است که با ۹۵ درصد احتمال، به سالهاي ۵۶۸ تا ۶۴۵ ميلادي مربوط ميشود و در سال ۲۰۱۵، در کتابخانه دانشگاه بيرمنگام کشف شده است. اين امر نشان ميدهد که متن امروزي قرآن داراي هيچ يا کمترين تغيير است:
http://www.bbc.com/news/business-33436021
http://www.theguardian.com/world/2015/jul/22/oldest-quran-fragments-foun....
نسخه خطي قرآن، که توسط دانشگاه بيرمنگام رونمايي شد، با استفاده از روشهاي مدرن علمي، در بين قديميترينهاي جهان قرار گرفت. روي اين دو ورق پوست که بسيار هم سالم ماندهاند، کلماتي با خط خوش، بيفاصله و نزديک به هم نوشته شده است. ديويد تامس، استاد مسيحيت و اسلام ميگويد:
آزمايشهاي انجام شده روي برگههاي اين نسخه کشف شده موجود در دانشگاه بيرمنگام نشان ميدهد بهاحتمال قوي حيواني که پوست از آن گرفته شده در دوران زندگي حضرت محمد[] و يا مدتي کوتاه بعد از آن زنده بوده است. با اطمينان خاطر ميتوان گفت قسمتهايي از قرآن که روي اين پوست نوشته شده، متعلق به کمتر از دو دهة پس از وفات حضرت محمد[] است. اين نوشتهها بسيار شبيه به قرآن امروزي است و اين نکته مؤيدي است بر اين ديدگاه که قرآن تغيير اندکي داشته و يا ابداً تغييري در آن ايجاد نشده است و قدمت قرآن بسيار نزديک به زمان نزول وحي است.
مطمئناً سال ۵۶۸، قرآني وجود نداشته است. پس آنچه که مشخص است اين بازه زماني که کارشناسان اعلام ميکنند، به اين معناست که تاريخ تعيين متن و آنچه متن بر آن نوشته شده است، متعلق به آن بازه زماني ميباشد. حال، با توجه به زمان حيات پيامبر که در سال ۶۱۰.م مبعوث شدند و تا تاريخ ۶32.م در قيد حيات بودند، پس اين نسخه اگر هم متعلق به ۶۴۵؛ يعني دورترين حالت ممکن باشد، باز هم نزديک به 13 سال پس از رحلت حضرت رسول ميشود؛ يعني نسخهاي بسيار نزديک به زمان حيات پيامبر. آيا مسيحيان ميتوانند چنين نسخة نزديکي، نه به زمان عيسي، بلکه به زمان حواريون و نويسندگان ادعايي از کتاب مقدس را معرفي کنند.
فرانسيس ادوارد پيترز، مورخ و استاد دانشگاه نيويورک، ميگويد: تلاشها براي بازسازي متن اوليه و دستنخورده قرآن در آکادميهاي غربي چيزي را که تفاوت برجستهاي با متن حال حاضر قرآن داشته باشد، بهدست نداده است. البته بخش كمي از شيعيان معتقد بودند که بخشهايي از قرآن، که به علي اشاره داشته، از قرآن حذف شده، اما بهگفتة پيترز دلايل آورده شده آنقدر ضعيف و عقيدتي است که بهجز عدة قليلي، بقيه قانع شدهاند. آنچه امروز در دستان ما است چيزي است که از زبان محمد خارج شده است (پيترز، 1991).
بهگفتة ويليام مونتگمري وات و ريچارد بل، اگر هرگونه تغييري از طريق اضافه کردن، حذف کردن، يا تغيير متن اتفاق افتاده بود، تقريباً با قطعيت جدال درميگرفت. ولي رد و نشاني کمّي از جدال مشاهده ميکنيم (ويليام و بل، 1977، ص51).
امتياز بشري بودن کتاب مقدس
درحاليکه قرآن متهم به مبرا بودن از هرگونه دخالت بشري است، خدا در کتاب مقدس تعمداً اينگونه صلاح ديده تا کلام خود را به افراد مختلف مکشوف سازد که انبيا و رسولان الهام يافته بودند، تا نهتنها کلام او با دقت و بهصورت فراگير به بشريت منتقل شود، بلکه بتواند در حد توانايي درک و فهم مردم، پيامش را به آنها برساند. با درنظر گرفتن اين شرايط، درمييابيم که قرآن، برخلاف کتاب مقدس در انتقال پيامش به انسانها قاصر است؛ چون متهم به نداشتن هيچ عنصر بشري ميباشد، چنانکه خود مدعي آن است.
پاسخ
عنصر بشري در دريافت وحي
نويسندگان ادعا ميکنند که کتاب مقدس عنصر بشري دارد و بههمين دليل، انسانها با آن ارتباط بهتري ميگيرند. ولي قرآن چون عنصر بشري ندارد، پس قاصر از ارتباط مناسبي با بشر ميشود. درحاليکه فرض ما اين است که خدا به زبان بشر، با پيامبرانش سخن گفته است. پيامبران هم بهخوبي کلام خداوند را به مردم رساندهاند. پس اين جمله درست نيست که «اگر کلامي خدايي شد، پس بشر قاصر از درک آن ميشود. در نتيجه، بايد حتماً عناصر بشري (با وجود امکان خطا) در دريافت وحي باشند تا انسانها با آن ارتباط بهتري بگيرند». در حقيقت، بعد از اينکه کتاب مقدس مورد ارزيابي و انتقاد شديد قرار گرفت، نگاه غربيها به سمت قرآن معطوف شد و مسئلة وحياني يا غيروحياني بودن الفاظ و کلمات قرآن مورد توجه قرار گرفت شد، در اينجا اين سؤال مطرح شد که آيا الفاظ و کلمات قرآن، همچون محتوا و معاني آن از سوي خداوند وحي شده است و پيامبر هيچگونه نقش و دخالتي در آن نداشته، يا اينکه پديدهاي بشري و ساخته خود پيامبر است و بهاصطلاح قالبهايي است که پيامبر تجربه باطني خود را بهوسيلة آنها تعبير کرده است؟ اين پرسش، در مورد متون مقدس مسيحيت نيز مطرح بوده است. اما انگيزه و سرنوشتي که اين پرسش در مورد متون مقدس مسيحيت داشته، با انگيزه و سرنوشت آن در مورد قرآن دو تفاوت عمده دارد: نخست اينکه، پيشينة اين سؤال راجع به قرآن، چنانکه از نقل آن در الاتقان سيوطي و البرهان زرکشي فهميده ميشود، به قرنها قبل برميگردد و عاملي که موجب طرح اين سؤال و طرح نظريه غيروحياني بودن الفاظ قرآن گرديده، يک امر درون ديني از قبيل فهم خاص از برخي آيات، يا ديدگاه خاص نسبت به کلام الهي بوده است. اما در مسيحيت، اين پرسش اولاً، بسيار دير مطرح شد. ثانياً، انگيزه آن برخي ناسازگاريها بود که متون مقدس، با دستاوردهاي علمي داشتند. پيش از آن، تقريباً اتفاقنظر بود بر اينکه متون مقدس هم از نظر لفظ و هم از نظر معنا، وحي الهي است. تفاوت ديگر اينکه، پرسش يادشده گرچه در عالم مسيحيت دير مطرح شد، اما بسيار زود پاسخش را پيدا کرد. پيشرفت علوم و تحقيقات تاريخي که راجع به متون مقدس و چگونگي شکلگيري آن صورت گرفت، بهخوبي اين واقعيت را آشکار کرد که متون مقدس، ساخته و پرداخته بشر، آن هم نه خود حضرت موسي و حضرت عيسي، بلکه افراد خاص از پيروان آنها بوده است که در زمانهاي بسي متأخرتر از حيات آن بزرگواران، پديد آمده است. آن ترديدي که در وحياني بودن متون مقدس پديد آمده بود، بهسرعت تبديل به رويکرد نفي و انکار شد. اما در مورد قرآن، جريان برعکس است؛ يعني از ابتدا که نظرية غيروحياني بودن الفاظ قرآن مطرح شد، بهعنوان يک نظر نادر و غريب شناخته شد، و هرچه زمان گذشت، اين نظريه بيش از گذشته مطرود و متروک شد؛ زيرا پيشرفت دانش نهتنها حقايق قرآن را تخطئه نکرد، بلکه بر صحت و درستي آن مهر تأييد زد (حسيني، 1378). اما اكنون اين نظريه که، قرآن را خود پيامبر آورده يا نه، ديگر چندان مطرح نيست. از سوي ديگر، به وحي بودن قرآن به پيامبر حمله ميکنند و آن مسئلهاي که نقطه ضعف کتاب مقدس است؛ يعني وجود عنصر بشري و خطاي انساني در دريافت وحي را براي خودشان نقطه قوّت گرفته و وحي مستقيم به پيامبر را نقطة ضعف تلقي ميکنند که اين بسيار عجيب است. البته، بالأخره حقيقت بر همة جهانيان روشن خواهد شد.
اعتبار و سنديت قائل شدن قرآن براي کتاب مقدس
قرآن که به خودي خود معتبرترين مرجع تمام مسلمانان است، براي کتاب مقدس اعتبار و سنديت والايي قائل است. نويسندگان، به آياتي استناد کردهاند که در آن تورات و انجيل تصديق ميشوند و به آياتي که دستور ميدهد، به اهل کتاب مراجعه کنيد و از آن سؤال کنيد و نيز با آنان جدال احسن انجام دهيد.
نويسندگان معتقدند چيزي که بهروشني در اين سورهها شاهد آن هستيم، اين است که قرآن مؤکداً بر اعتبار و درستي تورات و انجيل، بهعنوان الهاماتي از جانب خداوند صحه ميگذارد. اين مسئله، با ايمان مسيحي همسو است. درواقع، در هيچ جايي در قرآن هشداري داده نشده که کتب مقدس پيشين تغيير داده شده (منسوخ) يا در آن تناقضي وجود دارد. اگر طبق آنچه مسلمانان مدعي هستند، قرآن حقيقتاً آخرين و کاملترين وحي بود و تمام الهامات پيشين را مهر و موم کرد (نقطة عطف الهامات پيشين بود)، پس قطعاً نويسندۀ قرآن هشداري بر ضد آنچه که در کتب مقدس پيشين بيان شده بود، ميداد. اما در هيچ جاي قرآن، حتي اشارهاي مبني بر اينکه کتب مقدس تورات و انجيل متناقض است، يا از بين رفته و فاسد يا منسوخ شده نمييابيم. با اينحال، برخي مسلمانان مدعياند که بر طبق سورۀ بقره آية 140 يهوديان و مسيحيان کتب مقدس خود را تغيير دادهاند. اين آيه، با اشاره به يهوديان چنين ميگويد: «... و کيست ستمکارتر از آن که شهادت خدا را (درباره اين انبيا) کتمان کند؟» اگر به اين آيه خوب توجه کنيم، در آن هيچ اشارهاي به اينکه يهوديان و مسيحيان کتاب مقدس خود را تغيير دادهاند، يا تحريف کردهاند، نشده است؛ بلکه تنها به اين مسئله اشاره دارد که برخي يهوديان «شهادتي که از الله دارند»، پنهان کردهاند. بهعبارت ديگر، شهادت هنوز وجود دارد. اگرچه مطابق ادعاي قرآن، پيروان آن شهادت، خود انتخاب کردند که آن را پنهان کنند. در واقع خودِ اين آيه، تأييدکننده اعتبار کتب مقدس از ديدگان قرآن ميباشد که با اشاره به وجود شهادتي از الله، در بين جامعۀ يهوديان بر آن صحه ميگذارد.
پاسخ
سنديت و اعتبار قائل شدن قرآن براي کتاب مقدس چگونه است؟
خداوند در آيات متعددي از قرآن کريم، آن را تصديقکننده کتابهاي آسماني پيشين از جمله انجيل ميداند: «وَأَنزَلْنَا إِلَيکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقا لِمَا بَينَ يدَيهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَيمِنا عَلَيهِ ... (مائده: 48)؛ و ما اين کتاب (قرآن) را بهحق بهسوي تو فرو فرستاديم، درحاليکه تصديقکننده کتابهاي پيشين و حاکم بر آنهاست». اما در اينکه تصديق و تأييد ياد شده به چه معناست، مفسّران به اختلاف گراييدهاند:
ديدگاه نخست، آن را بهمعناي گواهي دادن قرآن، بر نزول آنها از سوي خداوند ميداند. با اين توضيح که لازمة آن، تصديق همة محتويات کتابهايي نيست که امروزه به نام تورات و انجيل ناميده ميشوند.
ديدگاه دوم، تصديق يادشده را بهمعناي تأييد همه يا بخشي از محتواي کتب آسماني گذشته ميداند.
ديدگاه سوم، بر آن است که کتابهاي آسماني پيشين دربارة نزول قرآن از سوي خداوند خبر دادهاند و نزول قرآن، نه شهادت گفتاري آن، دليل درستي آن خبر غيبي و از سوي خدا بودن کتب آسماني گذشته است (مصباح، 1376، ج1، ص182-183). بهنظر ميرسد، دقت در آيات مربوط و تفاوت تعابير، ميتواند چالش يادشده را برطرف ساخته، زمينه وحدتنظر را فراهم آورد. با اين توضيح که آيات تصديقکننده را ميتوان از يک نظر، به دو دسته تقسيم کرد:
دستة نخست، آياتي که در آنها تعابيري همچون «الَّذي بَينَ يدَيه» و «ما بَينَ يدَيه» آمده است، بهصراحت به تصديق کتابهاي پيش از قرآن اشاره دارد و نميتواند جز بهمعناي تأييد کتبي، همچون تورات و انجيل نازل شده باشد: «وَمَا کَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَن يفْتَرَي مِن دُونِ اللّهِ وَ لَکِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَينَ يدَيهِ وَتَفْصِيلَ الْکِتَابِ... (يونس: 37؛ يوسف: 111؛ بقره: 97؛ آلعمران: 3؛ مائده: 48؛ فاطر: 31؛ احقاف: 30)؛ و چنان نيست كه اين قرآن از سوى غيرخدا و بهدروغ ساخته شده باشد، بلكه تصديقى است براى كتب آسمانى پيشين و توضيحى از آن كتاب است».
«تصديق» در اين آيات، يقيناً ميتواند بهمعناي گواهي دادن قرآن بر نزول الهي تورات و انجيل واقعي و تأييد همة آموزههاي آن دو باشد (طوسى، 1413ق، ج3، ص542؛ طبرسى، 1374، ج3، ص313؛ طباطبائي، 1378، ج5، ص349). روشن است که «تصديق» به اين معنا، بشارتهاي تورات و انجيل دربارة بعثت پيامبر اکرم و نزول قرآن را نيز دربر ميگيرد. نکتة شايان توجه اينکه قرآن بهعنوان يک توضيح تکميلي دربارة تصديق کتابهاي آسماني گذشته، بر «مُهَيمِن» بودن خود نسبت به آنها تصريح ميکند، تا از پيدايش توهّم تصديق بيهيچ دخل و تصرفي، پيشگيري کند. «مهيمن» بودن قرآن را هرچند متفاوت، ولي نزديک به هم معنا کردهاند (طبرسى، 1374، ج3، ص313؛ دمشقى، 1409ق، ج2، ص68). برآيند اين معاني، اين است که قرآن نسبت به کتب گذشته مسلط، فرادست و فراگير است و براساس آن، ميتواند انواع دخل و تصرفها را در آنها انجام دهد. بر همين اساس، آموزههاي اصلي آنها را حفظ و امضا، موارد حذف و تحريفشده را يادآوري و اصلاح و تعاليم تابع شرايط خاص زمان، مکان و مخاطبان را نسخ کرده است (طباطبائي، 1378، ج5، ص349).
در دستة دوم آيات، تعابيري همچون «لِما مَعَکُم» و «لِما مَعَهُم» بهکار رفته و اشاره به اهل کتاب (يهود و نصارا) است: «يا أَيهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْکِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقا لِمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوها... (نساء: 47؛ بقره:.41،91)؛ اى كسانىكه به شما كتاب (آسمانى) داده شده! به آنچه نازل كرديم كه تصديقكننده چيزى (تورات و انجيل) است كه با شماست، ايمان آوريد، پيش از آنكه چهرههايى را محو و نابينا كنيم، پس به پشت برگردانيم، يا مورد لعن خويش سازيم، آنگونه كه اصحابِ روزِ شنبه (يهوديان متخلف) را لعنت كرديم و فرمان خداوند، شدنى است». هرچند ميتوان ظاهر اين تعابير را اشاره به تورات و اناجيل موجود در عصر نزول دانست که در دست اهل کتاب بود. اما قطعاً نه بهمعناي تصديق همة محتوا، بلکه ـ چنانکه برخي از آيات نيز اشعار دارند، (مائده: 14)، تأييد بخشي از آموزههاي تحريفناشده آنهاست. اين به اين دليل است که اناجيل يادشده، داراي آموزههاي ضد و نقيض و شرکآميز هستند و سخنان، رفتارها و حوادثي را به حضرت عيسي نسبت ميدهند که با عقل و تعاليم توحيدي سازگار نيست. مصلوب و کشته شدن حضرت مسيح، اعتقاد به خداوندي و پسر خدا بودن آن حضرت و عقيده «تثليث» از اين قبيل است (نساء: 157، 171؛ مائده: 17، 72-73، 116-117؛ توبه: 30) (اسدي، 1386).
پس قرآن، تورات و انجيل را تصديق فيالجمله کرده است و اين اعتبار، سنديت و اقتدار براي کتاب مقدس بهبار نميآورد. اشاره شد که روايات اسلامي نيز اگر به قرآن عرضه شود و با قرآن هماهنگ نباشند، هيچ اعتباري ندارد. کتاب مقدس نيز همينگونه است. اگر جايي از کتاب مقدس با قرآن سازگار نباشد، هيچ اعتباري ندارد و اگر قرآن نباشد، کتاب مقدس هيچ اعتباري ندارد؛ زيرا هيچ مؤيد بيروني غير از قرآن براي کتاب مقدس قابل تصور نيست. ولي اعتباردهي قرآن به کتاب مقدس مطلق نيست؛ يعني قرآن بيان ميکند که کتاب مقدس بشري شده است و مطالب جعلي در آن وجود دارد. ديگر اينکه، قرآن بيان ميکند که بسياري از مطالب آن مخفي شده است.
عدم تغيير کلام خدا
نويسندگان بيان کردهاند که بهعلاوه تمام اين شواهد، هر دو کتاب؛ يعني کتاب مقدس مسيحيان و قرآن مسلمانان بر اين پيشفرض که خدا کلامش را هيچگاه تغيير نميدهد، تأکيد ميورزند. او مکاشفاتش را تغيير نميدهد (بهجز قانون نسخ که شامل آيات قرآني ميباشد). سورۀ يونس آية 64 ميگويد: «....سخنان خدا را تغيير و تبديلي نيست...» و سورۀ انعام آية 34 همين مطلب را باز تکرار ميکند: «هيچکس کلمات خدا را تغيير نتواند داد» و باز شاهد همين مطلب، در سورۀ قاف آيات 28 و 29 هستيم.
ما نيز در کتاب مقدس خويش آيات بسياري داريم که اشاره به تغييرناپذيري کلام خدا دارد. مانند: تثنيه4: 1-2؛ اشعياء 20:8؛ متي 5: 17-18؛ متي 35:24 و مکاشفه 22: 18-20. اگر اين موضوع در هر دو کتب؛ يعني کتاب مقدس و قرآن تکرار شده است، پس ادعاي مسلمانان مبني بر تناقضات بسيار در کتاب مقدس کاملاً رد شده و مقبول نيست. پس با تناقضاتي که مسلمانان مدعي آنها هستند، چه کنيم؟
پاسخ
سخنان خدا را تغيير و تبديلي نيست يعني چه؟
مطلب آخر اينکه نويسندگان محترم ميگويند که کلمات خدا قابل تغيير نيست و اين در قرآن و کتاب مقدس تأکيد شده است. حال بايد ديد که تعابير «لاَمُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ» و «لاَمُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ» و «لاَتَبْدِيلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ» به چه معناست؟ آيا از اين تعابير استفاده ميشود که در کتاب مقدس، نبايد تناقض باشد؟ با توجه به استعمال کلمات الله در آيات قرآن، تفسير اين واژه، به سنن الهي محتملترين تفسير است. از اينکه بگذريم بايد گفت: کلمات دو احتمال بيشتر ندارد: يکي اينکه، مراد از آن کلمات تکويني باشد و ديگر اينکه، مراد از آن کلمات تدويني؛ يعني کتاب باشد. در صورت اول، تبديل به اين معناست که در قوانين و سنن الهي در عالم تبديلي نيست و نميتوان تصور کرد که در عالم تبديلي صورت نگيرد. به اين دليل که انسان در آسمان و زمين فساد ايجاد کرده و خلقت زمين را بههم زده است. پس مراد تبديل سنن و قوانين است که معناي آن کاملاً روشن است. دربارة کتاب تدوين نيز اين معنا صادق است؛ يعني خداوند براساس حکمت خود، ميتواند کاري کند که قوانين و سنن مدون خود بهدست بشر برسد و اين کار را با فرستادن کتابهايي براي پيامبران انجام داده است. ولي آيا ميتوان گفت: اين کتابها هيچ تغيير و تبديلي نداشتهاند؟ بهترين دليل بر ردّ اين مطلب، اين است که کتاب مقدس تغيير کرده است که خود يهوديان و مسيحيان و خود نويسندگان اين مقدمه، بر آن معترف هستند. بنابراين، شما با استناد به اين آيات، نميتوانيد وجود تناقض را از کتاب مقدس نفي کنيد.
نتيجهگيري
نويسندگان درصدد بودند که با پاسخهايي، وجود تناقض در کتاب مقدس را انکار کنند که با پاسخهايي که داده شد، روشن شد که اين امر امکان ندارد و در کتاب مقدس تناقض وجود دارد. ديگر اينکه، آنان با اين کار درصدد اثبات اعتبار و حجيت براي کتاب مقدس بودند که اين امر نيز ميسر نشد. همچنين اينکه چه پاسخ نويسندگان درست باشد يا نباشد، ديدگاه مسلمانان دربارة کتاب مقدس تغيير نخواهد کرد؛ يعني چه تناقض در کتاب مقدس باشد يا نباشد، مسلمانان براي کتاب مقدس اعتبار مطلق قائل نيستند، بلکه قرآن، کتاب مقدس را فيالجمله تصديق کرده است.
- ابوزيد، نصر حامد، 2014، مفهوم النص دراسة في علوم القرآن، بيروت، المرکز الثقافي العربي.
- اسپينوزا، باروخ، 1378، «مصنف واقعى اسفار پنجگانه»، ترجمه عليرضا آلبويه، هفت آسمان، ش1، ص89-103.
- اسدي، علي، 1386، «انجيلِ قرآن»، معرفت، ش120، ص25-40.
- اگريدي، جوآن، 1377، مسيحيت و بدعتها، ترجمه عبدالرحيم سليماني اردستاني، قم، مؤسسۀ فرهنگي طه.
- بوکاي، موريس، 1364، مقايسهاي ميان تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه ذبيحالله دبير، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
- حر عاملي، محمدبن حسن، 1387، وسائل الشيعة، ويراستار عبدالرحيم ربانيشيرازي، چ هشتم، تهران، اسلاميه.
- حسيني، سيدموسي، 1378، «وحياني بودن الفاظ قرآن»، پژوهشهاي قرآني، ش21و22، ص۲۱۸-۲۳۵.
- خويي، سيدابوالقاسم، بيتا، البيان في تفسير القرآن، قم، مؤسسه احياء آثار الامام الخويي.
- خيرخواه، کامل، 1388، پژوهشي در آيين مسيحيت، قم، بوستان کتاب.
- دمشقى، ابنکثير اسماعيلبن عمر، 1409ق، تفسير القران العظيم، بهکوشش يوسف مرعشى، چ سوم، بيروت، دار المعرفة.
- ـــــ ، 1407ق، البداية و النهاية، بيروت، دار الفکر.
- دورانت، ويل، 1335، تاريخ فلسفه، ترجمه عباس زريابخويي، تهران، تابان.
- دوري، غانم، 1376، رسم الخط مصحف، ترجمه يعقوب جعفري، قم، اسوه.
- ذهبى، شمسالدين محمد بن احمد، 1413ق، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، تحقيق عمر عبدالسلام تدمرى، چ دوم، بيروت، دار الکتاب العربى.
- راميار، محمود، 1389، تاريخ قرآن، چ نهم، تهران، اميركبير.
- سليماني اردستاني، عبدالرحيم، 1379، «نقادي کتاب مقدس»، هفت آسمان، ش8، ص۹۷-۱۱۰.
- ـــــ ، 1381، مسيحيت، قم، انجمن معارف اسلامي ايران.
- طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1378، الميزان، ترجمه ناصر مكارم شيرازي و ديگران، تهران، مرکز نشر فرهنگي رجاء.
- طبرسى، فضلبن حسن، 1374، جوامع الجوامع، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي.
- طوسى، محمدبن حسن، 1413ق، التبيان في تفسير القرآن، قم، اسلامي.
- فيلسون، فلويد، 1333، کليد عهد جديد، ترجمه مسعود رجبنيا، تهران، نور جهان.
- کليني، محمدبن يعقوببن اسحاق، 1407ق، الکافي، چ چهارم، تهران، دار الکتب الإسلامية.
- مصباح، محمدتقى، 1376، قرآنشناسى، تحقيق و نگارش محمود رجبى، قم، اسلامى.
- مطهرى، مرتضي، 1396، مجموعه آثار (خدمات متقابل اسلام و ايران)، چ هفدهم، تهران، صدرا.
- معرفت، محمدهادي، 1392، علوم قرآني، چ پانزدهم، قم، مؤسسه فرهنگي تمهيد.
- مقريزى، تقىالدين احمدبن على، 1420ق، إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقيق محمد عبدالحميد نميسى، بيروت، دار الکتب العلمية.
- ميشل، توماس، 1395، کلام مسيحي، ترجمه حسين توفيقي، چ چهارم، قم، مرکز مطالعات و تحقيقات دانشگاه اديان و مذاهب.
- نصيري، علي، 1390، «بررسي روايات عرضه»، حديث حوزه، ش2، ص۳۲-۶۹.
- نقوي، حسين، 1388، «بررسي تطبيقي ويژگيهاي نوشتاري کتاب مقدس و قرآن کريم»، معرفت اديان، ش1، ص9-42.
- هادوي تهراني، مهدي، بيتا، تأملات در علم اصول (فلسفه علم اصول فقه)، قم، مؤسسه رواق حکمت.
- هوردرن، ويليام، 1368، راهنماي الهيات پروتستان، ترجمه طاطهوس ميکاييليان، تهران، علمي و فرهنگي.
- هینلز، جان راسل، 1385، راهنمای ادیان زنده، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ج2، قم، بوستان کتاب.
- يعقوبي، احمدبن اسحاق، 1389، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمدابراهيم آيتي، چ يازدهم، تهران، علمي و فرهنگي.
- Peters, Francis Edward, 1991, “The Quest of the Historical Muhammad”, International Journal of Middle East Studies, Vol.23, p.291-315.
- Smith, Jay, Alex Chowdhry, Toby Jepson and James Schaeffer, "101 Cleared-Up' Contradictions In The Bible", edited by Craig Winn.
- http://debate.org.uk/topics/apology/contrads.htm – retrieved 2014-6-12.
- William Montgomery Watt and Richard Bell, 1977, Bell's introduction to the Qur’an, Edinburgh, University Press.