ثنویت قدرت در بنمایههای تثلیث «اوستا»
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لا اله الا هو
(هاتف اصفهانی، 1347، ص16)
دین کهن زرتشت در طول تاریخ، با فراز و نشیبهای فروانی روبهرو بوده است. در خصوص تاریخ تولد، تاریخ ظهور و حتی مکان زرتشت، اتفاق نظری وجود ندارد؛ اما همانگونه که در ادامه نیز بدان خواهیم پرداخت، این آیین در آغاز ـ پیش از تحریفات ـ از جایگاه آیینی توحیدی برخوردار بوده است. همچنین از یکسو، جایگاه محترمانة دین زرتشت و پیامبرش نزد پیامبر اکرم و امامان معصوم و از سوی دیگر، بخشی از بنمایههای گاتها، که میتواند دلیلی بر توحیدی بودن آن از آغاز باشد، حاکی از همین مطلب است.
ایران در گذشته، یکی از بسترهای ظهور و گسترش ایدئولوژیهای مذهبی و دینی متأثر از بافت فکری و شرایط موجود بوده است. بدينروي، آیینهای مهرپرستی، گنوسیسم، مجوسی، زرتشتیگری و مانیگری همزمان در کنار یکدیگر، با تأثیرگذاری و تأثیرپذیری خاصی در این کشور جریان داشته است؛ اما تأثیرپذیری آیین زرتشت از تفکرات پیشین، نظیر آیین مهری و آیین زروان در پرتو ثنویت قدرت حاکم ـ شاه و موبدان ـ پایههای تثلیثی را بنا میکند که نخست در قالب مثلث «زروان، اهورامزدا و اهریمن» در اندیشة این آیین نمود مییابد. هنگامی که مغان (روحانیان مأمور انجام مراسم مذهبی) در قالب موبدان (روحانیان زرتشتی) قدرت دینی ـ سیاسی را در دست گرفتند، قدرت سیاسی در دست شاهان بود. با از بینرفتن اصل کتاب اوستا، مجالی برای اِعمال اندیشهها و مصلحتهای فکری ـ فردی این دو گروه فراهم شد. خدای آیین مهری با دگردیسی همچنان در دین جدید به حیات خود ادامه داد و با چهرة ایزدی، اهرم مؤثری از قدرت را مختص خود اختصاص کرد. اینجاست که متأثر از آیین مهری (میتراییسم) که خود ریشهای ثنوی ندارد، مثلثی با ترکیب «اهورامزدا»، «میترا» (مهر) و «آناهیتا» تشکیل شد. در این مقاله، با روش «توصیفی»، ضمن نظر داشتن به سیر تحوّلات سیاسی، اجتماعی و زمانی، با اشاره به آنچه در پژوهشهای پیشین در حوزة تثلیث آمده، نمونههایی مستقیم از اوستا استخراج شده که گواه این مدعاست.
پیشینة موضوع
«تثلیث» از جمله باورهایی است که در میان مذاهب برخی از جوامع مشاهده میشود. در ایران نیز باورهای زروانی از جمله باورهای تثلیثی است که با ظهور زرتشت و باورهای یکتاپرستی او مدتی متروک ماند. با ظهور زرتشت، آیین مهری نیز به همین سرنوشت دچار شد؛ اما پس از مدتی بنا بر بافت اجتماعی و قدرتهای سیاسی، نظیر شاه و موبدان، این دو باور در هم آمیخت و به حیات خود ادامه داد. اوستای کنونی نیز مبیّن این ادعاست. بدينروي،
سعی میشود تا در این جستار، با استناد به شواهد مستقیم و غیرمستقیم، بنمایههای سه گانگی مهری در اوستا بررسی گردد.
در خصوص پژوهش آیینهای مهری و زروانی در قالب کتاب، میتوان به زروان یا معمّای زرتشتیگر از آر..سی. زنر (1375)؛ تحوّل ثنویت از شائول شاکد (1387)؛ تاریخ ادیان ابتدایی و قدیمی از جمشید آزادگان (1384)؛ آیین میترا از مارتین و رمازون (1375)؛ دین ایران باستان از دوشن گیمن (1375)؛ و دینهای ایران باستان از نیبرگ (1359) اشاره کرد که هر یک پژوهشهای جامعی دربارۀ آیینهای مهری و زرتشتی بهشمار ميآيد.
در مقالات متعددی هم به مقولات منفردی در این حوزه پرداخته شده است. از جملة این مقالات، به تعدادی اشاره میشود:
دوبلوا (1332) در مقالة «ثنویت در سنّت ایرانی و مسیحیت» دو الگوی کیهانشناختی در باور ایرانیان و مسحیت را مطرح میکند که در اوّلی اعتقاد بر این است که جهان را به مثابة نبرد دو نیروی متضاد مینگرد که با یکدیگر مخالفاند و به هم آسیب میرسانند. دیگری نیز معتقد است: همة چیزهای جهان از اصل منفرد نخستینی نشئت میگیرند که کیهان را با تمام مظاهر پیچیدهاش آفریده است.
پورجهان (1384) در مقالة «ثنویت در ادبیات مزدیسنی» با استنباط از اوستا، جهان را بر دو اصل و دو نیروی «خیر» و «شر» استوار میداند و سپس این تقسیمبندی را چنان پراهمیت میخواند که زیرساخت اندیشه و واژگان ادبیات مزدیسنی را هم شکل میدهد.
ناظریانفر (1387) در مقالة «ثنویت در کلام و فلسفه»، ضمن تعریفی که از این اصطلاح در فقه و فلسفه ارائه میدهد، نظریات فلاسفة شرق و غرب را دربارۀ ثنویت نقد و بررسی میکند و سپس دلایل بطلان این باور را مطرح میسازد.
فیروزکوهی و احمدی افرمجانی (1394) در مقالة «ثنویت در الاهیات افلاطونی»، با بررسی تعدادی از رسالههای افلاطون، اندیشة خداشناسی وی را میکاوند و در نهایت، نگاه افلاطون به باورهای دینی زمانهاش را انتقادی ارزیابی میکنند. اما با این حال، دوگانگی را بر فهم آراء خداشناسانة افلاطون نیز حاکم میدانند. اما این پژوهش بر آن است که بنمایههای ثنویت قدرت را به شکل نوینِ آن، که متأثر از آیین مهری است و در پیدایش آن بافت اجتماعی، موبدان و شاه نقش اساسی داشتند، در اوستای کنونی بررسی ميکند که چگونه شاکلة آیین زروانی در خدمت ایزدانی کهن قرار گرفته، تثلیثی نوین را تشکیل میدهند.
جایگاه ثنویت در اندیشة اسلامی
ابتدا لازم است به ریشهشناسی و معنای واژگانی «توحید»، «ثنویت» و «تثلیث» اشاره شود و سپس به جایگاه آنها نزد اسلام بپردازیم. کلمۀ «توحید» از ریشة «وحد» بهمعنای یکی گفتن است (فراهیدی، 1409ق، ج3، ص281؛ راغب اصفهانی، 1414ق، ص12 و 514). «ثنویت» اصطلاحی در علم کلام و فلسفه است که در فلسفه هم به کار میرود. معادل این اصطلاح در فارسی، «دوگانگی» و «دوگانهپرستی» است (خاتمی، 1370، ص89؛ سجّادی، 1373، ج1، ص619؛ صلیبا، 1366، ص272). اما نکتة قابل ذکر در این حوزه، آن است که آنچه در قالب ثنویت در آیینهای زروانی، گنوسی و مانند آن مطرح میشود، تعریفی است که از اساس با ثنویت در تناقض است. میتوان یکی از علل شیوع این تناقضها را استدلالیهای بیپایه دانست.
بهرغم آنکه هیچ اشارهای به کلمة «ثنویت» در قرآن نشده، در سورة حج آیة هفده برای پیروان دین زرتشت لفظ «مجوس» به کار برده شده است و «از دیدگاه مفسّران قرآن، علاوه بر آیات بسیاری که بهطور مطلق به اثبات توحید و ردّ شرک میپردازد، آیاتی هم هست که به انکار وجود دو خدا یا دو فاعل و مؤثر اختصاص دارد. البته مفسّران در شرح برخی از آنها گفتهاند که مراد صرفاً نفی وجود دو خدا نیست، بلکه نفی وجود بیش از یک خداست. از جملة این آیات، آیة 22 سورة انبیاء و آیة 91 سورة مؤمنون است که برخی از مفسّران این دو آیه را در ردّ ثنویون و برخی آنها را تقریری از برهان تمانع تلقّی کردهاند» (طارمیراد، 1389، ص94). برجستهترین نمونه در آیة 78 سورة نساء است که در آن مردم از اینکه امور خیر را از جانب خداوند و امور شر را از جانب غیر او بدانند، منع شدهاند. «بر این اساس، میتوان آن را ردّ معنای خاصتری از ثنویت دانست» (همان، ص94).
دربارة جایگاه ثنویت و ردّ این باطل در احادیث پیامبر و ائمّة اطهار نیز منابعی در اختیار داریم که میتوان به التوحید ابنبابویه (1398)؛ التوحید مفضّل (1404)؛ التوحید ماتریدی (1427)؛ دلائل التوحید هروی (1404)؛ التوحید و التثلیث بلاغی (1412)؛ مجمع البیان فی تفسیر القران طبرسی (1415)؛ و نیز بحارالانوار محمدباقر مجلسی (1403) اشاره کرد که به اجمال، میتوان در خصوص این مباحث، نکاتي را بیان کرد که به بیان استدلالهای کلامی در خصوص باورهای ثنوی پرداخته است. استاد مطهری نیز در پیدایش تفکر ثنوی اینگونه استدلال میکند که برای انسانهای پیشین، این اندیشه پیدا شده که آیا آفرینندة بدها و شرها همان کسی است که خوبها و خیرها را آفریده است؟ و سرانجام به دو مبدأ خیر و شر قايل میشود. وی در این بحث معتقد است که اگر «گاثاها» را، که سرودة خودِ زرتشت است، ملاک قرار دهیم، آیین زرتشت به توحید نزدیکتر است تا به ثنویت؛ و اگر کتاب اوستای دورة ساسانی را ملاک قرار دهیم، بیتردید ثنوی است (ر.ک: مطهّری، 1389، ص63-69). همچنین روایتی نقل شده است که حضرت علي فرمودند: قبل از آنکه مرا از دست بدهید، از من بپرسید. اشعث بن قیس برخاست و از حضرت پرسید: چرا با مجوس مانند اهل کتاب معامله میکنید و از آنان جزیه میگیرید، و حال آنکه آنها کتاب آسمانی ندارند و پيامبري بر آنها مبعوث نشده است؟ حضرت فرمودند: ای اشعث، خدا بر آنان کتابی نازل فرموده و آنها کتابی داشتهاند و خداوند پیامبری در میان آنها مبعوث کرده است (صدوق، 1417ق، ص424؛ حرّ عاملی، 1414ق، ج15، ص128؛ قپانچی، 1421ق، ج4، ص351؛ ج7، ص397؛ دیلمی، 1415ق، ج2، ص375).
آنچه تاکنون با عنوان ثنویت بیان شده است، در حقیقت اندیشة فلسفی متأثر از حکمت مانوی را تحلیل میکند. اساس این اندیشه بر «ظلمت و نور» است؛ اما آنچه بنمایة توحیدی اوستا را از بین برده «تثلیث» است، نه ثنویت. در قرآن کريم در خصوص تثلیث، بهويژه در انحرافات مسیحیت آیاتی ذکر شده است.
با توجه به آنچه گفته شد، میتوانیم نتیجه بگیریم که این آیین در آغاز خود، جنبة توحیدی دارد و نزد اهل اسلام نیز پیروان این دین، اهل کتاب و محترم هستند، اما آنچه به عنوان کتاب مقدّس اوستا در دست است، نهتنها از بنمایههای تفکری زروانی خالی نیست، بلکه جنبههای میترایيسم با شکل تازهای از تثلیث، خود را در آن ظاهر میسازد.
ثنویت و تثلیث در تاریخ
بنمایههای تفکر ثنوی سابقهای دیرینه دارد و در طول عمر پرفراز و نشیب خود، شاخ و برگهای تازهای پیدا کرده است؛ از جمله آنکه «ثنویه» نام عمومی است که به پیروان همة مذاهبی اطلاق ميشود که به دو خدا، یکی خدای خیر و ديگري خدای شر به اسم اهریمن قايل بودهاند. اعتقادات گنوسی در ادیان و مکاتب پیش از مسیحیت
مانند ایران، یونان، مصر، روم و برخی فرقههای یهودی، زرتشتی و آیین میترايیسم ریشه دارد که زادۀ جهانشناسی ثنوی است.
این مذاهب در حدود هزارة دوم پیش از میلاد مسیح در پهنة فلات گستردة ایران و حواشی آن پیدا شدند و بعدها در دنیای متمدن آن اعصار دور، آوازة کارهای عجیب و غریب برخی از آنان، و از میان مجوسان (مغان)، در ادبیات مقدّس انبیای بنیاسرائیل و نوشتههای نویسندگان کلاسیک یونانی و رومی منعکس شده است (جلالی نائینی، 1384، ص25).
اصطلاح «ثنویت» برای پیروان آیینهای مسیحی، مانوی، مزدکی و زرتشتی بهکار میرود. افزون بر دین زرتشت، آیینهایي از جمله دیصانیه، مرقونیه، مزدیکیه و مانویه از دیگر آیینهای ثنویت به شمار میرود؛ اما آنچه در این نوشتار، نظر ماست، نیازمند تفکیک این اصطلاح در آیینهای نامبرده است. ثنویت در آیینهای مانوی و مزدکی مطرح است، و حال آنکه در آیینهای زرتشت و مسحیت با انحراف تثلیث مواجهایم! کیش زروانی، تثلیث کیهانی را با یکتاگرایی ظاهریِ پیش از کیهانی با هم میآمیزد. «منابعی که اسطورة زروان را آگاهی دادهاند، آن را به دستگاه دولت شاهنشاهی ایران ساسانی نسبت میدهند. پس از سقوط این شاهنشاهی، سنّت زروانی میپژمرد» (دوبلوا، 1332، ص107).
سلسههای تاریخی گوناگون در کنار جریانهای سیاسی و دینی با دو اهرم قدرت شاه و روحانیت در این جریان تأثیر بسزایی داشتند. در این میان، سلسة اشکانیان دولتی بود که مابین هخامنشیان و ساسانیان قرار داشت و این التقاط فکری را بهتر نشان میدهد؛ چنانکه میبینیم به اعتقاد دوبلوا، ظاهراً در زمان اشکانیان در ایران سه مذهب بومی مورد توجه بوده که عبارتاند از: آیین «زروانیه»، آیین «مهرپرستی» و «پرستشکنندگان اهورامزدا»
(همان، ص173). از سوی ديگر، اسامی «تیرداد» و «مهرداد» در خاندان و طوایف اشکانی میتواند شاهدی بر همین تثلیث «اهورامزدا، مهر و آناهیتا» باشد که در دوران هخامنشیان هم حاکم بود (ر.ک: قرشی، 1389، ص239). در کتیبههای جانشینان پادشاهان هخامنشی هم، که متمایل به آزادی دینی بودند، از جمله در «کتیبههای اردشیر دوم، در کنار اهورامزدا، از میترا و ناهید هم نام برده میشود» (ر.ک: دولتآبادی، 1395، ص113).
زرتشت، که خدایان را دیو میانگارد، پرستش میثره را منسوخ کرده و بر آن مهر باطل میزند، اما پس از او میثره با جفت خویش آناهیتا، مقامی والا در میان خدایان مییابد و وظایف دیگری همچون جنگ را به عهده میگیرد. شاهان هخامنشی اشکانیان را با قدرت روزافزون خود، میثره را، که اینک همپایة اهوره مزدا قرار گرفته، به عنوان مظهری از شجاعت، قهرمانی و وفاداری به سایر بلاد بردند (اولانسی، 1387، ص18).
از سوی دیگر، تا زمان قدرت گرفتن ساسانیان در ایران، اجبار دینی وجود نداشت و مردم در زمان اشکانیان از آیینهای گوناگونی پیروی میکردند. با اینکه مزداپرستی در حال پیشرفت بود، اما مغان مزدایی زیر بار فشارهای عمومی به هیچ وجه نخواستند و یا نتوانستند که از وجه مقام و منزلت مهر بکاهند (ر.ک: فرخزاد، 1386، ص565).
رضوی در کتاب کابالا و پایان تاریخاش، دربارة باورهای غیرتوحیدی مردم فلات ایران بیان ميدارد که در این منطقه، سه نوع پرستش وجود دارد:
1- صنوبرپرستی در میان کادوسیان، که از مردم بومی ایران پیش از آمدن آریائیان بودند؛ 2- میترايیزم (خورشیدپرستی ـ مهرپرستی) که از پس از آمدن آریايیان پدید گشته است؛ 3- آتشپرستی که امروزه به نوعی اصلاح شده و تلطیف یافته، در میان اقلیّت زرتشتیان ایران هست (رضوی، 1390، ص416).
از اشارة هرودت هم چنین برمیآید که در ایران عهد هردوت، دو ایزد «مهر» و «آناهیتا» مورد توجه و پرستش بودند (کریستن سن، 1382، ص71).
زرتشتیگری آیینی است که با ابهام همراه است؛ از زمان و مکان تولد زرتشت گرفته تا حقیقت غایی آن، و علت این رازآلودگی را فقدان منبعی موثق برای پاسخ به این پرسشها ميداند، و نهایت چیزی که میتواند قابل توجه قرار گیرد «گاتها» است که البته آن هم معنای بسیاری از قطعاتاش محل اختلاف و تردید است. به هر حال، آنچه از سیر آیین زرتشت برمیآید، بیانگر آیینی است که از آغاز توحیدی بوده، اما در ادامه از توحید دور گشته است.
آزادگان نیز دربارۀ اندیشههای تثلیثی معتقد است که اندیشة خدایان سهگانه ریشه در باورهای کهن هندی دارد و به نظر میرسد که خاستگاه آن در کیشهای خورشیدی باشد. پیشینة ایجاد مثلثی نوین در قدرتهای ثنوی، محدود به باورهای مؤثر افتاده در اوستا نیست، بلکه در بابل نیز با بررسی در ادوار سهگانه میبینیم که از تثلیثی، تثلیث دیگر به وجود میآید:
آنو خدای آسمان، بل خدای زمین، و اِ آ خدای آبهای روی زمین و زیر زمین شدند. تثلیث بعدی که پیدا شد، از لحاظ کشاورزی اهمیت بیشتری داشت. این تثلیث متشکّل بود از: شمس خدای آفتاب، سین خدای ماه، و ایشتار خدابانوی سامی حاصلخیزی خاک کشاورزی (آزادگان، 1389، ص246).
از سوی ديگر، این جایگاهها به اشکال گوناگونی در آن اندیشهها نمایان میشود. برای نمونه، «وارونا»، «میترا» و «آریامان» جای خود را به «اگنی»، «وایو» و «سوریا» میدهند (ر.ک: همان، ص247).
اوستا در تاریخ
«زرتشت» یا «زَرتُشتَر»، پیامبر زرتشتیان بود که ظاهراً قريب سه هزار و اندي سال قبل ظهور کرد و بنیانگذار دین «مَزدَیَسنا» (دین بهی) بود و کتاب اوستا منسوب به اوست. مطالب اوستا برای مدتی مکتوب نبود و سینه به سینه نقل میشد. مبارکه، از مترجمان توانمند زبان اوستایی معتقد است:
زبانی که در مجموعة اوستا به کار رفته است، یکدست نیست. برخی از بخشهای آن کهنهتر و از دید دستوری به درستی رعایت نشده و پیداست که در دورهای متأخّرتر، یعنی زمانی که زبان اوستایی کاربردِ گفتاری نداشته، نوشته شده است. این تفاوت، یا نتیجة اختلافِ زمانی است و یا آنکه تفاوتهای گویشی موجب آن شده است (مبارکه، 1388، ص5-6).
دربارة اوستای اصلی، گفته شده که در دوران فرمانروایی گشتاسب شاه و به فرمان او روی دوازده هزار چرم گاو با طلا نوشته شده است. پورداوود دربارة اوستای دورة هخامنشی معتقد است:
اوستای هخامنشیان دارای 815 فصل بوده است، منقسم به 21 کتاب و یا نسک. در عهد ساسانیان وقتیکه به جمعآوری اوستای پراکنده پرداختند، فقط 348 فصل به دست آمد که آن را هم به 21 نسک تقسیم کردند (پورداوود، 1378، ص70).
واقعیت این است که:
از سرگذشت اوستا بعد از گشتاسب تا هخامنشیان آگاهی در دست نیست. پابرجایی اوستا تا حملة اسکندر ادامه داشت. هنگامی که اسکندر به ایران حمله کرد، «دژ نبشتک» را که در فارس قرار داشت، آتش زد. به این ترتیب یک نسخه از اوستا از بین رفت، ولی نسخة دیگر آن، که در «گنج شپیگان» وجود داشت، به دست یونانیان افتاد و چون به ارزش آن پی بردند، به دستور اسکندر آن را به زبان یونانی ترجمه کردند. به این ترتیب، اوستای اصلی از بین رفت. اشکانیان پس از سلوکیان، فرمانروایی ایران را به دست گرفتند، ولی شاهان این سلسله توجه زیادی به آیین زرتشت نداشتند. در زمان ساسانیان، اوستا در 21 فصل یا نسک گردآوری و تدوین گردید (منوچهرپور، 1377، ص55-57).
در اینکه اوستا چندین مرتبه در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود آسیب دیده، جای تردیدی نیست، و همین امر در کنار مجموعهای از عوامل راه را برای نفوذ افکار و منافع باز گذاشت که در یک سر آن موبدان حضور داشتند و در سوی دیگر، شاهان. موبدان علاوه بر قدرت دیني، که به عنوان روحانیان دین زرتشت داشتند، دارای قدرت سیاسی قابل توجهی نیز بودند؛ چنانکه کريستینسن در کتاب ایران در زمان ساسانیان، دربارة قدرت سیاسي ـ دینی موبدان مینویسد: «ریاست عالیة همة امور روحانی با موبذان موبذ بود که در جمیع مسائل نظری دین و اصول و فروع علمی آن فتوا میداد و سیاست روحانی را در دست داشت» (کرستین سن، 1385، ص139).
در اندیشههای موبدان، انحراف ریشه دوانده بود. از اینروست که پدیدآورندگان اوستا ـ که موبدانی سخت متعصّب و پایبند به ثنویت بودند ـ آگاهانه و به گونهای کاملا ًساختگی، احترام خود به آفریدههای نیک اهورایی و بیزاری خود از مخلوقات زیانکار اهریمنی را نمایاندهاند (رضائی باغبیدی، 1380، ص76). موبدان ساسانی نیز این کارکرد را ادامه ميدادند و برای ساختن مفاهیم جدید در دین، در بازسازی و تحوّل آن با پذیرش سنّت و یا بدعت، در حالتی از سرگردانی بودهاند. این سرگردانی گاه ناشی از منافع شخصی این طبقه، گاه به سبب منافع شخصی خود شاه و نیز برای باقی ماندن این آیین، بهویژه در مقابل مسیحیت بود.
نقش مؤثر شاهان را هم در این میان، نمیتوان نادیده گرفت. در زمان حملة اسکندر کنار ویرانیهای بسیارش، اوستا نیز از بین رفت. پس از آن، شاهان اشکانی اقدام به جمعآوری آن کردند، هرچند دربارة چند و چون سلسلههای سلوکی و اشکانی جای ابهام کم نیست و به هر تقدیر، در دوران سلسههای سلوکی و اشکانی، تأثیرات یونانی خود را آشکار کرد، و حتی ممکن است در خود دین زرتشتی نیز نفوذ و رسوخ کرده باشد (زنر، 1384، ص31-32)؛ زيرا، از يکسو، باورهای یونانی با تعدّد خدایان همراه است، و از سوي ديگر، اندیشة وحدانی بهتدريج، حتی در میان شاهان هخامنشی نیز دچار انحراف شد؛ چنانکه در کتیبههای بازمانده از شاهان اولیة هخامنشی، تنها اهورامزدا به منزلة برترین خدا یاد شده است، اما در کتیبههای متأخّر، اسامی آناهیتا و میترا همراه با اهورامزدا به کار گرفته شده است (تاراپورووالا، 1387، ص184).
در دوران ساسانیان نیز اقداماتی برای جمعآوری بازماندههای اوستا به عمل آمد؛ اما در نهایت، میتوان گفت که جز «گاتها» که در اصالت آن تردیدی نیست، کتاب اوستا دوباره نوشته شد و در این بازنویسیها، مجالی برای نفوذ منافع شاهان و باورهای موبدان فراهم شد. بافت اجتماعی جامعه هم در این میان بیتأثیر نبود. شاکد هم دربارة باورهای متنوّع آراء و عقاید دینی دورة ساسانی خاطرنشان میکند که در این دوره، مسالک و مذاهب مختلف دینی در ایران رایج بود و احتمالاً در همین زمان به شکل نهایی خود رسیده بود (شاکد، 1387، ص24).
هاشم رضی دربارة حضور کمرنگ «مهر» و «آناهیتا» در کتیبههای شهریاران پیشین، معتقد است که وضع ساده و زندگی شبانی و گلهداری چنین اقتضا میکرد که توجه تنها به «اهورامزدا» معطوف باشد، اما با پیشرفت و پیچیدهتر شدن زندگی شهرنشینی، جنگاوری و در کنار آن، آبادانی از امور مهم این کشور پهناور به شمار میآمد، و در پی تحوّلات اجتماعی بود که ایزدان «مهر» و «آناهیتا» قدرت یافتند و «اهورامزدا» در رأس، و مهر و آناهیتا در زیر دست او قرار گرفتند (ر.ک: رضی، 1382، ص56-78).
آنچه ما امروز آن را به عنوان اوستا میشناسیم و در دست داریم، تنها قريب یکچهارم اوستای اصلی است که از دیدگاه خود بهدینان به چهار بخش تقسیم میشود:
1. «یَسنا»: شامل 72 فصل است که «گاتها» را هم دربر میگیرد و شامل هفده هات (فصل) است و به نظر بيشتر پژوهشگران، سرودة خود زرتشت است.
2. «ویسپَرَد»: حاوی مطالبی با مضامین ستایش امشاسپندان، ایزدان نیکان و بزرگان در 23 بخش است که برخی محققان آن را از ملحقات «یسنا» بهشمار میآورند.
3. «یَشتها»: شامل 21 ستایش بوده و سرچشمة بسیاری از روایتهای ملّی و حماسی است.
4. «خرده اوستا»: به معنای «اوستای کوچک»، که در زمان شاپور دوم، آذربد مهر اسپندان آنرا گردآوری کرد و شامل نیایشهایی به هنگام مراسمهای آیینی و مذهبی است. آنچه امروز در برخی از ترجمههای اوستا میبینیم بخشی به نام «وندیداد» است، به معنای «قانون ضدّ دیو» که مطالب آن به قبل از حضور زرتشت در ایران برميگردد (ر.ک: همان، ص64-68).
اصالت اندیشة توحیدی در «گاتها»
آنچه در اینجا لازم به ذکر است، بحث اصالت اندیشههای توحیدی در «گاتها» است. «گاهان» (گاتها یا گاثهها) که از دیگر بخشهای اوستا و کهنترین بخش است، در میان «یسنا» جای دارد و بر زبان زرتشت جاری شده و هفده فصل از 72 فصل «یسنا» را شامل میشود و بدون تغییر تاکنون باقی مانده است (مبارکه، 1388، ص6). آشتیانی نیز بر اصالت اندیشههای توحیدی صحّه گذاشته، میگوید: «اغلب محققینی که پیام زرتشت را به دقت بررسی کردهاند، دریافتهاند که در «گاتها» فقط یک خداوند و آفریدگار وجود دارد و زرتشت پیامآور توحید خالص است» (آشتیانی، 1369، ص138). بدينروي تعداد اندکی هستند که پیام ثنویت زرتشت را میپذیرند و این دسته کوچکترین دلیلی از «گاتها» ارائه نکردهاند و بر اوستای متأخّر تکیه دارند (همان، ص150).
«گاتها» تنها سند اصیل باقی مانده از یک آیین الهی است. سایر بخشهای اوستا از این اندیشة توحیدی خالی است. بارزترین اندیشة توحیدی را در این بخش، با سرودههای «هات» (فصل 44) میبینییم: «ای هستیبخش یکتا، پرسشی از تو دارم؛ خواستارم حقیقت را بر من آشکار سازی: چگونه باید دیو دروغ را از خود برانیم؟» (مبارکه، 1388، ص145). در بيشتر بندهای این «هات»، زرتشت خطاب به «اهورامزدا»، او را «هستیبخش یکتا» میخواند و به پرسشهایی در قالب نیایش با او میپردازد (ر.ک: همان، ص135-153).
در «گاتها» سخنی از «امشاسپندان» نیست. این در حالی است که در سایر بخشهای اوستا و دورة پس از زرتشت، علاوه بر سخن از «مهر» و «آناهیتا»، «امشاسپندان» را میبینیم که در آغاز صفات برگزیدة اهورامزدا میآیند و سایة سنگینی بر اقتدار وی در پهنة هستی میشوند. آنها حتی گاه پیکرینه میشوند و نقشهای مادی آنها را بیشتر در ادبیات پهلوی میتوان یافت که با خیالپردازی این فروزهها، هر یک به نگهبانی پدیدههای طبیعت گماشته میشوند و در کنار خود، فرشتگانی قرار میدهند که در راه این نگهبانی، آنها را یاری دهند (ر.ک: منوچهرپور، 1377، ص89-107).
با این حال، ميتوان گفت:
زرتشتیگری فاقد آن چیزی بود که دیگر ادیان داشتند؛ یعنی: سنّتی زنده و مستمر. زمانی که این دین در دوران حکومت ساسانی احیا شد، باید به طوری تأسفبار بر مصلحان آن ظاهر شده باشد؛ زیرا آنها به واقع، از متون مقدّس خود چیزی سر درنمیآوردند و مجبور بودند همچون محققان معاصر، به حدس و گمانهزنی تکیه کنند. دیگر غیرممکن است دینی را احیا کرد که سرچشمة اصلی وحی باشد و بعد رو به فرسودگی گذارد (زنر، 1375، ص254-255).
از اینروست که میبینیم گذشت زمان، سلسلههای تاریخی با اهرم قدرت شاه و موبدان، و دغدغههای فکري که پاسخی قانعکننده در آن مقطع زمانی به سؤالات مربوط به پیدایش هستی نداشتند، راه را بر رشد و گسترش اینگونه تفکرات کاذب باز کردند. در آن هزارههای بسیار دور از تاریخ ایران ماقبل باستان و باستان تا قبل از اسلام، انسان ابتدایی و ابتداییاندیش این بخش از جهان، برای برونرفت از بلاتکلیفی در برابر پرسش از اولالاولینها و برترین برترینها، و آورندة این جهان از نیستی به هستی، سرانجام دیدگاهی فلسفی ـ باوری به نام «زروانیستم» را پی نهاد. بنابراین:
زروانیسم بیشتر مقولهای ذهنی و نظری است تا عینی و عملی؛ اما از آنجا که با آیین مهری میآمیزد، آیینها و مراسم، و کنشهایی هم به خود میگیرد و وسیلهای برای حرکت عملی در زندگی عملی مردم باستان میشود (آزادگان، 1376، ص157).
از منظر پژوهشگران، ثنویت، «میترا» را در کنار «اهورامزدا» قرار میدهد؛ اما ایزدی در اوستا نمود مییابد که ویژگیهای فرزندان «زروان» را با هم دارد و ترکیبی از «اهوره» (خدایان نیک) و «اثوره» (خدایان شر) است. این ایزد، میترا است. بنابراین:
زرتشتیگری در این زمانه، باید آیینی کاملاً چندخدایی شده باشد. زمانی که اردشیر دوم، «میترا» و «آناهیتا» را به «اهورامزدا» مربوط ساخت، در واقع، گرایش تودهها را دنبال میکرد. در هر صورت، باید در درون جامعة زرتشتی جناحی وجود داشته باشد که ثنویتِ سخت و محکم میان «اشه» و «دروغ»، یا «سپندمینو» و «انگرهمینو» را بهعنوان جوهرة پیام پیامبر تلقّی کند (زنر، 1375، ص249).
در سوی دیگر، «آناهیتا» قرار دارد که مادر مهر است. پس هر دو بازوی «اهورا مزدا» قرار میگیرند؛ چنانکه بر سنگ نوشتة اردشیر دوم در ویرانههای شوش چنین آمده است:
این ایوان را داریوش از نیکاکان من بنا نمود. سپس در زمان اردشیر دوم، پدربزرگ من در آتش بسوخت. من به خواست اهورامزدا، آناهیتا و میثر دوباره ایوان را ساختم. بشود که اهورامزدا، آناهیتا و میثر مرا از اینهمه دشمن نگه دارند و آنچه من ساختهام خراب نسازند و آسیب نرسانند (بختورتاش، 1380، ص185).
گسترة مهر در شرق و غرب
اساس آیین مهری، پرستش مهر (خدای خورشید و نور) بود که از يکسو، اساس بسیاری از آیینهای کهن را پرستش خورشید تشکیل میداد. «مهر» که نام آن در ریگ ودا، «میترا» آمده است، با همین نام به اروپا میرود. «مهر همچنین در پارسی باستان، به شکل «میترا» نیز نامیده شده است (اوشیدری، 1371، ص441). «میترا» از جمله ایزدانی است که در طوایف هند و آریایی است که سابقة پرستش آن به چهارده سده پیش از زایش مسیح میرسد. کتاب ریگودا کهنترین سند مذهب و جامعة هندو به شمار میآید: «ریگودا و اوستا قدیمیترین اثر دو قوم آریایی ایران و هنداند و هر دو از یک زبان مادر شاهی مشتق و از نظر فکری و اجتماعی و مذهبی نیز به هم بسی نزدیکاند (جلالی نائینی، 1385، ص11-17).
جلالی نائینی در مقدمة این کتاب مینویسد: در واقع، زبان اوستا و ریگودا دو گویشاند که از یک زبان مادر شاهی هند و ایرانی منشعب شدهاند. در ریگودا یک سرود در ستایش «میترا» است و در شماری از خطابها و ستایشها، نام او همراه «ورونا» آمده و بیانگر آن است که این دو ایزد در فرهنگ هند و ایران، کارکردهای مشترکی دارند که سرچشمة آن در یگانگی فرهنگی است. از جمله، هم در ودا و هم در اوستا، میترا خدای آسمانی و خورشیدی، و صفاتشان متشابه است. وی در ادامه، اشاره میکند که پیوند «میترا» و «ورونا» از هم گسستنی نیست. «ورونا» غالباً نامش همراه «میترا» در ودا آمده و بسامد تکرار نام ایزد نیز خود بیانگر جایگاه این ایزد در اندیشههای ودایی است، اما تقسیم قدرت دوگانة او با «ورونا» در اندیشههای هند نیز مشهود است. قدرت و سروری آن دو جهانی خوانده شده است: چنانکه «ورونا» به تنهایی و گاه با «میترا» به طور مشترک، پادشاه جهان خوانده میشوند (ر.ک: همان، ص148-161).
مهر نه تنها در شرق، بلکه به غرب نیز راه يافت. دامنة نفوذ مهر علاوه بر جایگاهی که در باروهای مردم شرق داشت، در غرب به سرعت فراگیر شد. «مهرپرستی مستقیماً از آسیا به دنیای لاتین وارد شد. این دین پس از ورود به دنیای لاتین، با سرعتی برقآسا گسترش یافت» (کومون، 1377، ص137) و ماهیت آن تفاوت بنیادینی پيدا نکرد؛ چنانکه «مهر، که از دیرباز خدای روشنایی بود، در دین زرتشت، خدای عدالت و حقیقت شد و همین شخصیت را در غرب حفظ کرد» (همان، ص137). دامنة این گسترش تا اروپا و مسحیت، خود گواهی بر قدرت این ایزد کهن است که یا در باوری دیگر نفوذ کرده یا مستقیماً کیش خود را صادر میکند: «کیش مهر از راه روم به دیگر کشورها رفت و آثاری از خود برجای گذاشت. این کیش، نه تنها اروپا؛ بلکه شمال آفریقا را نیز فراگرفت، با آنکه شکستهايي به کیش مهر وارد آمد، باز هم پایه و بُنمایهی آیینهای دیگر شد» (بختورتاش، 1380، ص195).
مهر تا آنجا که بتواند حضور خود را حفظ میکند و هنگامی که شرایط برای سیطرة مستقیم او وجود نداشته باشد، با دگردیسی چهرهی خود، نفوذش را در آیین دیگری فراهم میکند. زایش تاریخ اسطورهای حضرت مسیح مقارن با یلدای ایرانی، که جشن زایش میترا و پیروزی نور است، از دیگر تأثیرات است. شباهتها و همانندیهای دیگری در این زمینه وجود دارد که خود پژوهشی مستقل میطلبد.
نمودهای باورهای تثلیثی در اندیشه و زبان «اوستا»
«مهر» و «آناهیتا»، دو بازوی قدرت «اهورامزدا» در اوستا هستند. این دو ایزد در سراسر اوستا چنان نمود یافتهاند که گویی سایهای بر اقتدار اهورامزدا میشوند و اهورامزدا در قدرت خدایی و ستایش خود، آنها را شریک خویشتن ساخته است.
مهر در شراکت قدرت با اهورامزدا
در اوستای کنونی نیز در آغاز «مهریشت»، کردة یکم، بند نخست میخوانیم که اهورامزدا، میترا را در ستایش و برازندگی همپای خود آفریده است و در جملهای تعریضی، این تأکید را بیشتر میکند. در آیین مهری، «زروان» آنقدر اهمیت یافت که «میترا» را با چهرهای هیبتانگیز همچون «زروان» نشان دادهاند و این سلسله دگردیسیها همچنان ادامه مییابد تا در اوستا، «میترا» با چهرهای التقاطی خود را نشان میدهد: «اهورامزدا به سپیتمان زرتشت گفت: ای سپیتمان! بدانهنگام که مهر فراخ چراگاه را هستی بخشیدم، او را در شایستگیِ ستایش و برازندگیِ نیایش، برابر با خود ـ که اهورا مزدایم ـ بیافریدم» (اوستا، 1382، ص353).
در سایة اصلاحات زرتشت میبینیم که «میترا» از شریک برترش «اهورا» جدا شد.
اما بعد از مرگ پیامبر، هر دو طرف نشان دادند که از این جدایی چندان راضی و خشنود نبودهاند؛ زیرا هواداران زرتشت هرگز نتوانستند دیدگاههای توحیدی پیامبر خود را سرلوحة کارشان قرار دهند. از اینرو، در همان آغاز گاثای هفت، فصل دو نگهبان ـ خالق که قطعاً همان زوج «میترا ـ اهورا» است، بار دیگر ظاهر میشود. در صورتی که در «مهریشت» این اهورامزدا است که پرستش مهر را به درخواست خود، بار دیگر مطرح میسازد (زنر، 1375، ص149)
زيرا در این میان، «دین مزداپرستی کوشید تا سازش کند و با آن دین [مهری] کنار آید. کوشید تا یکتاپرستی را پایه گذارد و چند خدایی را هم پاس دارد» (کومن، 1386، ص196).
از نمونههایی اینچنین، گاهی به سازش زرتشت با آیینهای پیش از خود تعبیر شده است، در حالی که آهنگ قاطع او در فراخوانی دعوتش و برکشیدن اهورامزدا، با این فرضیه چندان سازگار نمینماید. از سوی دیگر، مهر (میترا) همواره با صفت «فراخ چراگاه» آمده است؛ زیرا او را صاحب و بخشندة چراگاه میدانند. اهمیت این موضوع زمانی مشخص میشود که بدانیم جامعهای که حیات دامپروری و کشاورزی دارد، تا چه حد فراخی و چراگاه فراخ در آن اهمیت مییابد.
قابلیتی که منجر شده است مهر در باورهای زروانی ریشه بدواند و جای خود را باز کند، کارکرد سویة اوست؛ زیرا:
مهر نقشی میانجی دارد. در اسطورة آفرینش مانوی، مهر آفریده میشود. «زوران» برای نجات فرزندش «اهورامزدا» در برابر اهریمن، دیگر فرزندش، «مهر» را پدید آورد: آنگاه زروان برای رهایی «هرمزد»، خدایان دیگر از خود پدید آورد. «مهر ایزد» نیرومندترین این خدایان بود. «مهر ایزد» برای نجات «هرمزد»، به مرز جهان تاریکی وارد شد (رضی، 1382، ص227).
«زروان» ـ خدای زمان ـ با داشتن دو فرزند «اهورامزدا» و «اهریمن»، دچار درماندگی میشود و ناچار خدایانی برای یاری «اهورا مزدا» میآفریند. چنین باورهایی در طول تاریخ، در کنار اهرمهای قدرت موبدان و شاهان، که باورهایهای عامه نیز به آن دامن میزد، و موانع و مشکلاتی که حفظ این کتاب آسمانی پشت سر گذاشت، راه را برای نفوذ باورهای زروانی و مهری باز کرد. اوستای کنونی در طول تاریخ پر فراز و نشیباش، زمینهای برای بروز باورها و اندیشههای موبدان و شاهانی شد که تفکرشان جولانگاه باورهای ثنوی و تقدّس ایزدان، بهويژه ایزدانی نظیر «مهر» و «آناهیتا» بود که قدمت دیرینهتری نسبت به اندیشة یگانهپرستی زرتشت داشتند.
«مهر» جنبهای دوگانه دارد؛ از سویی ویرانگری آبادساز است که با دشمن خود به شدت سختگیر است، و از سويي لباس خدایی که به تن میکند چنان بر گناهکاران خشم میگیرد که از پریان و جادوان هیچیک از خشم او در امان نیستند. همچنين مشروط بخشندة نیرو و پیروزی است.
آنکه دیوان را سر بکوبد. آنکه بر گناهکاران خشم گیرد. آنکه به مهر دروجان کین ورزد. آنکه پریان را به تنگنا افکند. آنکه ـ اگر مردمان مهر دروج نباشند ـ کشور را نیرویی سرشار میبخشد. آنکه ـ اگر مردمان مهردروج (پیمانشکن) نباشند ـ کشور را پیروزی سرشار میبخشد (اوستا، 1385، ص359).
همانگونه که گفتیم، «مهر» ایزدی با جنبههای دوگانه است: از یک سو، مایة برکت است، و از سوی ديگر، مایة خشم. با مردمان، هم نیک است و هم بد. با کشورها نیز همچنین. این دو بُعدی بودن اوست که وقتی در اوستا تجلّی مییابد، گویی «زروان» دیگری پا به عرصة ظهور نهاده است: «ای مهر، تو با کشورها، هم خوبی و هم بد. ای مهر، تو با مردمان، هم خوبی و هم بد. ای مهر، از توست آشتی و از توست ستیز کشورها» (همان، ص360).
ایزدی که اگر به جلب رضایت او نکوشند، به خشم میآید و دارای ده هزار چشم است. این کثرت در تعدّد چشم، نشانگر قدرت و احاطة اوست. جایگاه وی در کوه البرز، بسان عرشی برین است که اهورامزدا او را بر آن جای داده است:
آنکه آفریدگار ـ اهورا مزدا ـ آرامگاه او را بر فراز کوه بلند و درخشان و دارای رشتههای بسیار ـ کوه البرز ـ برپا کرد. آنجا که نه شب هست، نه تاریکی، نه باد سرد، نه باد گرم، نه بیماری کشنده و نه آلایش دیو آفریده. از ستیغ کوه البرز مه برنخیزد. آرامگاهی که امشاسپندان و خورشید ـ همکام و با خشنودی درون و منش نیک و درست باوری ـ بساختند تا او بتواند از فراز کوه البرز سراسر جهان استومند را بنگرد (همان، ص365-366).
«مهر» در خرد سرشتی بینظیر و در ابتدا نسبت به خورشید، وجودی مستقل داشت و به تدریج، در هم ادغام شدند. از این روست که «مهرپرستان نام "ایزد خورشید" به میترا میدهند» (ورمازون، 1380، ص49).
با این حال در اوستا، «مهر» ویژگیهای منحصر به فرد خود را حفظ کرده است؛ علاوه بر اینکه از بینایی منحصر به فردی برخوردار است، شنوايي است که در هستی همتایی ندارد: «در همة جهان، کسی نیست که همچند مهر مینوی از خرد سرشتی بهرهمند باشد. تیزگوش با هزار گونه کاردانی، آراسته از نیروی شنوایی برخوردار باشد. مهر هر که را دروغ بگوید، میبیند. مهر توانا گام برمیدارد» (همان، ص379).
«زنر» ضمن اشاره به متروک ماندن، میگوید که با وجودی که «ایزد بزرگ مهر، که برای مدتی دراز از آیین زرتشتی کنار گذاشته شده بود، پس از این و با تمام وجود، به این دین بازگردانیده شد؛ دینی که نه تنها با یزش و آتش، بلکه با دستورالعملی چونان "پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک" اولبار در گاثاهای هفت فصل ظاهر شد. براساس همین دستورالعمل است که "میترا" اکنون میپرسد: کیست آنکه مرا با ستایش نیک بستاید؟» (زنر، 1375، ص165).
نهاد ناخشنود مهر را باید آرام کرد و خشنود ساخت؛ چراکه خشم مهر، خشمی ویرانگر است. خشم او موجب ناخوشی، مرگ، بینوایی و نابودکنندة فرزندان است: «کدامین کس را دچار ناخوشی و مرگ کنم؟ کدامین کس را به بینوایی شکنجهآور گرفتار کنم؟ فرزندان برازندة چه کسی را به یک زخم نابود کنم؟ من که چنین توانم کرد» (همان، 1385، ص380).
آنچه آشکار است، نمایانگر مصالحة فراگیر بین آیین زرتشت و مهرپرستی است؛ سازشی که در امپراتوری روم نیز دیده میشود و ثنویت سفت و سخت حاکم بر اوستای متأخّر و بهويژه در عصر ساسانی را نمایان میسازد (ر.ک: زنر، 1375، ص176-178). این نفوذ در ایران تا آنجا بود که «پادشاهان هخامنشی به مهر سوگند یاد میکردند و پلوتارک نقل میکند که داریوش در امر مهمی به یکی از خواجگان خود امر کرد که راست بگوید و از «مهر» بترسد» (عفیفی، 1374، ص625).
کار به آنجا میرسد که یاریرسانی «مزدا» و «مهر» ـ با هم ـ آرزو میشود و هر دو با صفت، جانشین موصوف بزرگ خوانده میشوند. گویی «میترا» سایهای بر اقتدار اهورامزدا شده که در همه جا خود را به دنبال او میکشد و قصد دارد با او برابری کند:
بشود که هر دو بزرگ ـ «مهر» و «اهورا» ـ به یاری ما بشتابد؛ بدانگاه که اسبان خروش برکشند و بانگ بلند تازیانهها در هوا بپیچد و تیرهای تیز [رو] از زهِ کمانها پرتاب شود. پس آنگاه پسران آنان که به سختی [و ناخوشی] زَور (نذرها و پيشکشها) نياز کردند، کشته شوند و موی کنده به خاک در غلتند (اوستا، 1382، ص381).
«مهر» در «مهریشت» بهگونهای معرفی میشود که گویی حتی «اهورامزدا» هم با او از درِ سازش وارد میشود؛ زيرا «میترا» قصد ندارد از صفحة باورهای پیروانش پاک شود. فرمان او باید بیچون و چرا اطاعت شود و کسب خشنودیاش ضروری است. این موضوع ظاهراً به خواست خود «مزدا» است که میخواهد یاد «میترا» زنده نگه داشته شود:
اهورامزدا چنین گفت: ای زرتشت اشون، خوشا به روزگار آن مرد خوشکامی که زَوت اشونی از میان مردم دانشآموخته و دینآگاه، در برابر بَرسَم گسترده، با یاد مهر، او را به نیایش ایزدی بگزارد. اگر چنین مرد پیشگامی، خشنودی نهاد مهر را بکوشد و فرمانش را بپذیرد و داوریاش را گردن بگذارد، مهر به خانة او فرود آید (همان، ص386).
«مهر» ایزدی مقتدر است که هرگز دچار غفلت نیست و کارکرد دوسویهاش منجر شده از یک سو، یاریگر دوستان، و از سوی دیگر، دشمنی از بین برنده باشد: «مهر ایزد همواره بیدار و غرق اسلحه برای یاریکردن راستگویان و برانداختن دروغگویان و پیمانشکنان در تکاپو [بوده] است» (پورداود، 1378، ص403). «مهر» شهریار همة سرزمینها خوانده میشود و «اهورا مزدا» او را فرّهمندترین آفریدة خود میآفریند و باز هم در کنار یاریرسانی «مزدا» یاریرسانی «مهر» آرزو میشود: «مهر شهریار همة سرزمینها را میستاییم که «اهورامزدا» او را به یاری ما آورند. خورشید رایومند (باشکوع و پرفروغ) تیز اسب را میستاییم» (اوستا، 1382، ص591).
آناهیتا در شراکت قدرت با اهورامزدا
«آناهیتا» یا «اناهید» که موسوم به الهة آبهای روان است، از ایزدان مشترک هند و ایرانی است که «سابقة پرستش او در ایران بسیار کهن است. آناهیتا، چه در عصر هخامنشی و چه در عصر ساسانی، مورد پرستش بوده است» (تاراپورووالا، 1387، ص183). وی مادر «مهر» است. در باورهای اسطورهای، «مهر» از صخرهای زاده میشود. از اینروست که آب و روشنایی هر دو دارای یک منشأند.
یکی از بلندترین یشتهای اوستا نیز در ستایش و نیایش «آناهیتا» آمده است. «اَرِیسور اَناهیتا» نام کامل این ایزدبانو است که از سه جزء ترکیب یافته است:
نخست همان «اردوی» است و در این ترکیب معمولاً به معنی مطلق «رود» گرفته شده است. جزء دوم «سورا» یا «سورَ» به معنی نیرومند، و جزء سوم «اناهیتا» به معنی پاک و بیآلایش، همان است که در پهلوی «اناهید» و در ارمنی «آناهیت» و در فارسی «ناهید» شده و نام ستارة زهره نیز هست (همان، ص907).
نقش «آناهیتا» ـ بازوی دیگر «اهورامزدا» ـ با کامیابیگری آغاز میشود. «آناهیتا» پس از ظهور خود، گویا قصد افول ندارد. تنها به اقتضای زمان است که چهرة خود را دگرگون ساخته و با دگردیسی به حیات خود ادامه میدهد، تا آنجا حتی «اهورامزدا» برای کامیابی پیامبر خود، نزد او پیشکش میبرد و او را ستایش میکند:
او را بستود آفریدگار ـ اهورامزدا ـ در ایرانویج در کرانة [رود] «دایتیا»ي (رود مقدس) نیکهوم (گياه مقدّس) آمیخته با هومِ آمیخته به شیر، با بَرسَم (شاخة درخت) با زبان خِرَد و «منثره» (کلام مقدّس) با اندیشه و گفتار و کردار [نیک] با زور و با سخن رسا... از وی خواستار شد: ای اَرِیسور اَناهیتا! ای نیک! ای تواناترین! مرا این کامیابی ارزاندار که من پسر «پورو شَسپ» ـ زرتشت اشون ـ را بر آن دارم که همواره بر آن دارم که همواره دینی بیندیشد، دینی سخن گوید و دینی رفتار کند. اردویسور اناهیتا ـ که همیشه خواستار زور نیازکننده و به آیین پیشکشآورنده را کامروا کند ـ او را کامیابی بخشید (اوستا، 1382، ص301).
ستایش «آناهیتا» فرمانی مستقیم از جانب «اهورا مزدا» است:
در مورد «آناهیتا»، «اهورامزدا» به طرزی ساده به زرتشت دستور میدهد تا او را بستاید، در صورتی که در مورد «وای» و «بهرام»، که هردو از اصلی دیویاند، حتی از مقدّمهای بسیار رسمی پیرامونشان نیز مضایقه و دریغ میشود (زنر، 1375، ص161).
این دستور اجباری است و آنچه انجام شدنش به «آناهیتا» نسبت داده شده گویی دست «اهورا مزدا» از آن خالی است:
اهورامزدای نیککنش فرمان داد: ای اردویسور اناهیتا! از فراز ستارگان به سوی زمین مزداآفریده بشتاب! به پایین روانه شو و دیگرباره بدینجا بازآی! فرمانروایان دلیر و بزرگان و بزرگزادگان کشور باید تو را نیایش کنند. ارتشتاران ـ آن دلیران ـ برای دستیابی بر اسبان تکاور و برتریجویی در فرّ، باید از تو یاری خواهند. آتربانان پارسا ـ آن پرورشگران روان ـ برای دستیابی بر دانش و ورجاوندی و پیروزی و برتری اهورا آفریده، باید از تو یاری خواهند. از تو باید دوشیزگان شایستة شوهر، سرور و خانه خدایی دلیر خواهند. از تو زنان جوان ـ به هنگام زایش ـ زایشی خوب خواهند. تویی ـ توای اردیسور اناهیتا ـ که اینهمه را بجای توانی آورد (اوستا، 1382، ص312-313).
در جای دیگر میبینیم باز هم نیایش و ستایش او از جانب اهورامزدا بایسته است:
اهورا مزدا به زرتشت سپیتمان گفت: ای سپیتمان زرتشت «اردویسور اناهیتا» را ـ که در همه جا [درمان] گسترده، درمانبخش، دیوستیز و اهورایی کیش است ـ به خواست من بستای. اوست که در جهان استومند، برازندة ستایش و سزاوار نیایش است. اوست اشونی که جان افزاید و گله و رمه و دارایی و کشور را افزونی بخشد. [اوست] اشونی که فزایندة گیتی است (همان، ص297).
در یشتها (اشییشت) خانوادة «اشی» اینگونه معرفی میشوند:
اهورامزدا ـ بزرگترین و بهترین ایزدان ـ پدر توست. «سپندارمذ» مادر توست. «سروش» نیک پارسا و «رشن» بزرگوار نیرومند و «مهر» فراخ چراگاه [آن] هزار گوش ده هزار گوش ده هزار دیدهبان ـ برادران تواند. دین مزداپرستی خواهر توست (همان، ص471).
نتیجهگيري
بنابر شواهدی که از منابع اسلامی و پژوهشهای انجام شده، ارائه شد آیین زرتشت، که در آغاز توحیدی بوده، طی تاریخ پرفراز و نشیب خود، با اندیشة تثلیث آمیخته است. ریشههای این انحراف را از یک سو، در اندیشة زروانی میتوان یافت، و از سوی دیگر، آیین مهری در بسط این تفکر به شکل تازهتری تأثیر شایان داشته است. در کنار عوامل تاریخی، ثنویت قدرت با اهرمهای «شاه» و «موبدان» در این مهم، سهمی بسزا داشته است.
بنابر شواهد مستقیم از اوستا میبینیم که «زروان» جای خود را به «اهورا مزدا» میدهد و «اهورامزدا» نیز در کنار «مهر»، با جنبههای دوگانگی (ویرانی و آبادگری، خشم و بخشش) به همرا مادر خود «آناهیتا» بازوان «اهورامزدا» میشوند و مثلث قدرت را در هستی به دست میگیرند.
آیین مهری که خود جنبهای تثلیثی نداشت، متأثر از آیین زروانی، به معتقدات دین زردشت نفوذ کرد. با این نفوذ، به جای مثلث (زروان، اهورامزدا و اهریمن)، مثلث دیگری با حضور (اهورامزدا، آناهیتا و مهر) در اوستا شکل گرفت و این قدرت تا آنجا تقسیم شد که «اهورامزدا» خود میگوید که «میترا» را در ستایش و برازندگی، همپای خود آفریده است.
«میترا» سایة اقتدار «اهورامزدا» میشود؛ سایهای که همواره در همه جا خود را به دنبال او میکشاند و برابری با او را قصد دارد. از سوی دیگر، میبینیم که «اهورامزدا» خود برای کامیابی خویش و اینکه پیامبرش همواره در پرتو دین او باشد، برای «آناهیتا» پیشکش میبرد. فرمان ستایش «مهر» و «آناهیتا» فرمانی مستقیماً از جانب «اهورامزدا» است.
- اوستا (کهنترین سرودهای ایرانیان)، 1382، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، چ نهم، تهران، مروارید.
- آزادگان، جمشید، 1376، «زروانیسم»، پژوهشنامهی علوم انسانی، ش22، ص150-159.
- ـــــ ، 1384، تاریخ ادیان ابتدایی و قدیم، چ اول، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت).
- ـــــ ، 1389، تاریخ ادیان ابتدایی و قدیم، چ چهارم، تهران، سمت.
- آشتیانی، جلالالدین، 1369، زرتشت مزدیسنا و حکومت، چ پنجم، تهران، شرکت سهامی.
- اوشیدری، جهانگیر، 1371، دانشنامة مزدیسنا، چ دوم، تهران، مرکز.
- اولانسی، دیوید، 1387، پژوهشی نو در آیین میتراپرستی، ترجمه مریم امینی، چ سوم، تهران، چشمه.
- بختورتاش، نصرتالله، 1380، نشان رازآمیز گردونة خورشید یا گردونة مهر، چ سوم، تهران، فروهر.
- بلاغی، شیخ محمدجواد، 1412ق، التوحید و التثلیث، چ دوم، بیروت، دارالمؤرخ العربی.
- پورجهان، فاطمه، 1384، «ثنویت در ادبیات مزدیسنی»، زبان و ادبیات دانشکدة علوم انسانی مشهد، ش150، ص145-156.
- پورداوود، ابراهیم، 1378، گاتها، کهنترین بخش اوستا، تهران، اساطیر.
- تاراپورووالا، ا.جي.اس، 1387، «آیین میترا»، ترجمه فرشید نادری، تاریخ پژوهشي، ش36و 37، ص181-189.
- جعفی، مفضل بن عمر، 1404ق، التوحید، تحقیق و تعلیق کاظم مظفر، چ دوم، بیروت، مؤسسة الوفاء.
- جلالی نائینی، سید محمدرضا، 1384، ثنویان در عهد باستان، تهران، طهوری.
- ـــــ ، 1385، گزیده سرودهای ریگ ودا، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
- خاتمی، احمد، 1370، فرهنگ علم کلام، تهران، صبا.
- دوبلوا، فرانسوا، 1332، «ثنویت در سنت ایرانی و مسیحیت»، نامة پارسی، ش1، ص99-126.
- دوشن گیمن، ژاک، 1375، دین ایران باستان، ترجمه رؤیا منجم، تهران، فکر روز.
- دولتآبادی، هوشنگ، 1395، ردّ پای زروان (خدای بخت و تقدیر)، تهران، نی.
- دیلمی، حسن بن محمد، 1427ق، إرشادالقلوب، چ دوم، قم، شریف رضی.
- راغب اصفهاني، حسين بن محمد، 1414ق، مفردات الفاظ القرآن، دمشق، دارالقلم.
- رضائی باغ بیدی، حسن، 1380، «بازنگری واژگان اهورایی و اهریمنی در اوستا»، نامة فرهنگستان، ش2، ص68-76.
- رضوی، مرتضی، 1390، کابلا و پایان تاریخاش، تهران، مؤلف تاریخ.
- رضی، هاشم، 1382، آیین مغان، پژوهشی دربارة دینهای ایران باستان، تهران، سخن.
- زنر، آر. سی، 1375، طلوع و غروب زرتشتیگری، ترجمه تیمور قادری، تهران، چاپ و صحافی سوره.
- ـــــ ، 1384، زروان یا معمای زرتشتیگری، ترجمه تیمور قادری، تهران، امیر کبیر.
- عاملی، حر، 1414ق، وسایلالشیعه (آلالبیت)، چ دوم، قم، مؤسسه آلالبیت.
- فراهیدی، خلیل، 1409ق، العین، تحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سراموائی، چ دوم، قم، مؤسسة دارالهجره.
- فیروزکوهی، محمد و علیاکبر احمدی افرمجانی، 1394، «ثنویت در الاهیات افلاطونی»، دانشگاه قم، ش66، ص52-72.
- قبانجی، سید حسن، 1421، مسند امام علی، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
- قرشی، امان الله، 1389، ایران نامک، چ سوم، تهران، هرمس.
- سجادی، سیدجعفر، 1373، فرهنگ معارف اسلامی، چ سوم، تهران، دانشگاه تهران.
- شاکد، شائول، 1387، تحول ثنویت، ترجمه سید احمدرضا قائم مقامی، تهران، ماهی.
- صدوق، شیخ، 1398ق، التوحید، قم، مؤسسه اسلامی.
- ـــــ ، 1417ق، الأمالی، قم، مؤسسة البعثه.
- صلیبا، جمیل و منوچهر صانعی درهبیدی، 1366، فرهنگ فلسفی، تهران، حکمت.
- طارمیراد، حسین و جمعی از نویسندگان، 1389، توحید تثلیث ثنویت، تهران، کتاب مرجع.
- طبرسی، شیخ، 1415ق، تفسیر مجمعالبیان، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات.
- کریستن سن، آرتور، 1382، مزداپرستی در ایران قدیم، چ پنجم، ترجمه ذبیحالله صفاف، تهران، هیرمند.
- ـــــ ، 1385، ایران در زمان ساسانیان، چ پنجم، ترجمه رشید یاسمی، تهران، صدای معاصر.
- کومن، فرانس، 1386، دین مهری، ترجمه احمد آجودانی، تهران، ثالث.
- مبارکه، بهنام، 1388، گاتها، تهران، فروهر.
- مجلسی، علامه، 1403ق، بحارالأنوار، ج2، بیروت، مؤسسة الوفاء.
- مطهری، مرتضی، 1389، دین و دوران، چ نهم، تهران، دانشگاه امام صادق.
- منوچهرپور، منوچهر، 1377، بدانیم و سربلند باشیم، چ سوم، تهران، فروهر.
- ناظریانفر، موسی، 1387، «ثنویت در کلام و فلسفه»، معارف عقلی، ش22، ص119-154.
- ورمازون، مارتین، 1380، آیین میترا، چ سوم، ترجمه نادر بزرگزاده، تهران، چشمه.
- هاتف اصفهانی، سید احمد، 1347، دیوان، تصحیح وحید دستگردی، با مقدمه ایرج افشار، تهران، کتابخانه ابنسینا.
- هروی، عبدالله بن محمد، 1404ق، دلایلالتوحید، تحقیق علی بن محمد فقیهی، مدینه منوّره.