معرفت ادیان، سال نهم، شماره چهارم، پیاپی 36، پاییز 1397، صفحات 61-78

    بررسی تحلیلی ابعاد و گسترة یونانی‌مآبی در دورة هلنیسم یهودی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ سیدمحمدحسن صالح / دانشجوی دکتری ادیان و عرفان، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره / M.Hasansaleh@alzahra.ac.ir
    محمدحسین طاهری آکردی / استادیار گروه ادیان و عرفان، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره / Taheri-akerdi@iki.ac.ir
    چکیده: 
    با تسلط اسکندر مقدونی بر فلسطین و دیگر سرزمین های خاورمیانه در قرن چهارم قبل از میلاد، دوره‌ی تاریخی هلنیسم در یهودیت شکل گرفت که تا سه قرن امتداد یافت. در این دوره به دلیل سیاست تسامح فرهنگی حاکمان یونانی، فرهنگ و اندیشه‌ی یونان در لایه های مختلف زندگی و اندیشه‌ی یهودیان نفوذ کرد. در این مقاله با مراجعه به منابع یهودی، ابعاد مختلف این تأثیرپذیری واکاوی شده است. بر اساس نتایج این پژوهش، یونانی مآبی در سه سطح اجتماعی، فرهنگی و الهیاتی دارای تأثیراتی بر جامعه‌ی یهودی بود. تغییر زبان و تدوین ترجمه‌ی سبعینیه، مهم ترین مصداق این تأثیرپذیری به شمار می روند. با این حال به سبب تلاش حسیدیم و برجسته شدن آموزه‌ی «برگزیدگی»، یونانی مآبی رو به افول گذاشت و به حاشیه رفت.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    An in-depth Analysis of the Dimensions and Scope of the Greek culture in the Period of Jewish Hellenism
    Abstract: 
    The historical period of Hellenism, which lasted for three centuries, was formed in Judaism with the domination of Macedonian Alexander over Palestine and other Middle Eastern lands in the fourth century BC. During this period, due to the cultural policy of the Greek rulers, the Greek culture and thoughts penetrated into the various layers of Jewish life and thought. Focusing on the Jewish sources, this paper studies the various dimensions of this influence. Findings show that, The Greek culture had three levels of social, cultural, and theological influences on the Jewish community. Changing the language and compilation of Sabinein's translation are the most important examples of this impact. However, due to the efforts of "Hasidism" and highlighting the "chosenness" doctrine, the Greek culture has declined and beaten around the bush.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    یهودیت به‌عنوان اولین دین سامی، دوره‌های مختلف تاریخی را تجربه کرده است که اصطلاحاً تحت عنوان ادوار تاریخ یهود از آن یاد می‌شود. در سال 332ق‌م اسکندر مقدونی کشور یهودا را از سلطة ایرانیان خارج کرد و آن را جزئی از قلمرو پهناور حکومت خود قرار داد و به این طریق دورة جدیدی در تاریخ یهود با عنوان هلنیزم شروع شد که سه قرن به طول انجامید. مرگ زودهنگام اسکندر مقدونی در سال 313ق‌م باعث شد بر سر جانشینی او بین دو فرمانده‌اش، بطلمیوس مصری و سلوکوس سوریه‌ای اختلاف واقع شود. بطلمیوس اورشلیم را فتح کرد و بطالمة مصر به مدت صد سال بر این سرزمین حکومت کردند. در ادامه با شکست بطالمه، سلوکی‌ها هم توانستند حکمرانی خود بر سرزمین یهودا را به واقعیت مبدل کنند. با نفوذ فرهنگ یونانی و رفتار بدی که پادشاهان سلوکی، به‌ویژه آنتیوخوس با مردم داشتند و اصرار او بر یکسان‌سازی دینی و علنی نمودن نمادهای مشرکانة یونان، یکی از کاهنان یهود به نام متتیا همراه با پنج پسر خود شورش کرد و عده زیادی از بنی‌اسرائیل با او همراه شدند. با تلاش‌های سلسلة مکابیان، سرانجام کشور یهودا در سال142ق‌م استقلال خود را به‌دست آورد .با شکست سلوکیان به دست مکابیان، عملاً دورة هلنیسم در یهودیت به صورت ظاهری به پایان رسید؛ اگرچه آثار و تبعات آن در ابعاد مختلف تا مدت‌ها محسوس بود. وجه مشترک این دوران، اثرگذاری تمام‌عیار فرهنگ یونانی با تمام لوازم فلسفی، سیاسی، اجتماعی و هنری آن بر قوم بنی‌اسرائیل بود. اگرچه در همان دوران هلنی مورخان زبردستی حضور داشته‌اند، اما امروزه اثری از تألیفات آنها بر جای نمانده است. در آغاز قرن بیستم اکتشافات باستان‌شناسی و تأسیس زیرشاخه‌های جدید آن، مانند پاپیروس‌شناسی، مورخان را در بازشناسی دوران هلنی بسیار یاری نمود. دانشمندان یهودی و مسیحی در دورة معاصر به بازخوانی این دوره علاقه زیادی نشان داده‌اند که کتاب مارتین هنگل با عنوان Judaism and Hellenism  را می‌توان شاخص‌ترین اثر در این زمینه دانست که در اواخر قرن بیستم تألیف شد. چرایی این علاقه را می‌توان در بازشناسی و اندازه‌گیری تأثیرات یک فرهنگ مهاجم بر فرهنگ دیگر دانست که می‌توان در مصادیق دیگر تهاجم فرهنگی از آن بهره برد. به علاوه با شروع نقد تاریخی کتاب مقدس در جهان مسیحیت، بسیاری معتقد شدند که بسیاری از آموزه‌های موجود در الهیات، یا مستقیماً از فرهنگ یونانی اخذ شده و یا اینکه بر اساس خوانشی غیرعبرانی و با تکیه بر ترجمة سبعینیه به نسل‌های بعدی منتقل شده است.
    واکاوی ابعاد مختلف دوران هلنیسم، فراتر از رویکرد تاریخی قوم یهود، به‌عنوان اولین دین از ادیان ابراهیمی از نگاهی فرادینی ابعاد مختلف دیگری نیز دارد که این تحقیق را ضروری می‌نماید. از جملة این ابعاد، رویکرد انگیزشی به دوران هلنیستی است؛ با این توضیح که فرهنگ یونانی دارای چه قابلیت‌هایی بود که توانست در قوم یهود به‌عنوان جمعیتی که سخت پای‌بند به کتاب و معبد بودند، تأثیر بگذارد. همچنین از حیث تطبیقی و جنبة بین‌الادیانی هم این تحقیق ضروت دارد؛ چه اینکه در دوران مدرنیسم و پست‌مدرنیسم ادعا می‌شود که در ساحت‌های مختلف، نوعی رجعت به دوران یونان باستان و ارزش‌های آن شده است. از این‌رو آشنایی با این دوران، نه صرف مرور یک مقطع تاریخی، بلکه آشنایی با واقعیاتی است که تأثیرگذاری آن، مستقیم و غیرمستقیم، دست‌کم در بین دو دین یهود و مسیحیت، به‌وضوح قابل ردیابی است. به تعبیر اف. ای. پیتر، در این دورة زمانی بود که فرزندان ابراهیم بیش از آنکه با یک دشمن دینی روبه‌رو شوند که عبارت بود از بت‌پرستی قدیم، با رقیبی اصلی یعنی یونانی‌مآبی روبه‌رو شدند که حتی در همان زمان و همان مکان همة ویژگی‌های بسیار جذاب خود را ـ که بعداً عقل‌گرایی، مدرنیسم و اومانیسم خوانده شد ـ نشان می‌داد. در حقیقت، همة این امور وجود داشت و خود را به یهودیت عرضه می‌کرد تا آنان را به چالش بکشد و فریب دهد؛ همان طور که بعداً طبق نوبت با مسیحیت و اسلام چنین کاری را کرد (پیترز، 1384، ج1، ص35).
    آنچه در این مقاله در پی واکاوی آن هستیم، آن است که آیا اصولاً در این دوره شاهد تأثیرپذیری محسوس یهودیان از فرهنگ یونانی هستیم یا خیر؟ آیا این تأثیرپذیری، یکسان و فراگیر بود یا اینکه خود ابعاد متعددي داشت و مناطق مختلف یهودی‌نشین در این امر متفاوت بودند؟ تأثیر هلنیسم در زندگی اجتماعی و سبک زندگی چگونه بود؟ ترجمة سبعینیه و کتب حکمت چه تأثیراتی بر الهیات یهود گذاشتند و نقش زبان در این امر چقدر بود؟ و سرانجام اینکه بزرگان یهود در برابر موج یونانی‌مآبی چه تدبیری اندیشیدند؟
    1. تأثیرات فرهنگ و اندیشة یونانی در میان یهودیان
    اگرچه می‌توان تأثیرگذاری یک فرهنگ بر فرهنگ دیگر را در ابعاد مختلفی واکاوی نمود، اما به نظر می‌رسد ابعاد ذیل مهم‌ترین ساحت‌های قابل بحث دربارة مواجهة یهودیت با فرهنگ یونانی باشد:
    1-1. تأثیرات اجتماعی
    1-1-1. تشکیک در هویت دینی
    با تسلط یونانیان بر سرزمین یهودا نوع جدیدی از استعمار پیش روی پیروان شریعت موسوی قرار گرفت. برخلاف آشوریان و بابلی‌ها که اقوام مغلوب را مجبور به جلای وطن می‌کردند، اسکندر مقدونی به‌جای تبعید مردم شکست‌خورده، بسیاری از یونانیان را به میان آنها آورد تا با ایشان زندگی کنند. به علاوه سربازان خود را به ازدواج با زنان شرقی که در حکومت پیشرفتة ایران رشد کرده بودند، تشویق کرد (مک الوی میلر، 1382، ص10). این سیاست در زمان بطلمیوسیان و سلوکیان نیز ادامه داشت و در نتیجه کِلِنی‌هایی از یونانیان در سراسر مستعمرات اسکندر به وجود آمد.
    در این زمان با اختلاط یهودیان و یونانیان مشرک، مسئلة هویت دینی بسیار برجسته شد. یهودیان برای اولین بار در تاریخ خود می‌بایست دربارة بقای حیات خود به‌عنوان «یهودی» نگران باشند و این شبیه به مبارزه‌ای بود که در دوران داوران در برابر پرستش بت‌های کنعانیان انجام داده بودند (کلاپرمن، 1349، ج2، ص50). مهم‌ترین چالش در این دوران، مخاطره در هویتی دینی مبتنی بر کتاب مقدس و تلاوت آن بود که می‌توان آن را یهودیت اسفار خمسه‌ای یا یهودیت توراتی نامید و شاکلة حکومت کاهنان بود (نیوزنز، 1389، ص74). منشأ تاریخی این هویت را باید در دوران جلای بابل رمزگشایی کرد. دوری طولانی‌مدت از معبد و مشاهدة رفاه قابل توجه بابلیان در مقایسه با زندگی رقت‌بار در اورشلیم موجب شد که برخی یهودیان به جای توجه به یهوه قلباً به سوی مُردوخ متمایل شوند؛ چراکه او را باعث کامیابی بابلیان و همچنین پیروزی نظامی آنها می‌دانستند. ترس از ارتداد دینی جامعة یهود، باعث شد که دلسوزان یهودی در روزهای شنبه گرد هم بیایند و طومارهای صحف مقدس انبیا و اوراق تورات را برای یکدیگر تلاوت کنند. این تلاوت اوراق، کم‌کم منتهی به جمع‌آوری آنها و تدوین کتاب مقدس شد (ناس، 1388، ص529). این فرایند مذهبی که منجر به تشکیل کنیسه‌ها شد، هویت یهودی را در انجام هم‌زمان سه مؤلفه عملی (تعظیم روز سبت، انجام ختنه و تقید به تلاوت کتاب) تعریف و تثبیت نمود؛ به‌گونه‌ای‌که اختلال در هر یک از این سه امر، هویت یهودی را به خطر می‌انداخت (استرن، 1994، ج8، ص627). اهمیت تورات برای یهودیان به حدی بود که بعدها بزرگانی چون اسحاق بن موسی لوی، از فلاسفة قرن پانزدهم، تصریح کردند تا زمانی که اسرائیل باستان مطالعة کتاب مقدس را رها نکرده بودند، معبد به شکوه و عظمت خودش باقی بود؛ اما هنگامی که این امر را ترک کردند، معبد به خرابی گرایید (شرباک، 1383، ص259).
    روند یونانی‌مآبی جامعة یهودی به جایی رسید که بن‌سیرا در کتاب حکمت یسوع از یهودیانی سخن می‌گوید که از خواندن تورات احساس شرمساری می‌کردند و به افراد غافل از خدایی اشاره می‌کند که قانون یا شریعت باری.تعالی را فراموش کرده بودند (باب41). با این حال، پافشاری بر حفظ تورات و اهتمام به آن به‌عنوان قلب هویت دینی باعث شد که براي حفظ آن، قیام نظامی مکابیان رخ دهد. این حقیقت را می‌توان از فراخوان متّتیا به‌روشنی برداشت کرد: «هرکس که هواخواه تورات است، باید از من پیروی کند». این فراخوان نشان از آن دارد که در حقیقت، این نبرد به دفاع از تورات برپا شده است (اپستاین، 1385، ص107).
    2-1-1. تزلزل و ناپایداری اجتماعی
    اتفاق جدیدی که با تسلط یونانیان رخ داد، این بود که در سایر هجوم‌ها به قوم یهود، حملة قوم مهاجم باعث وحدت و یکپارچگی قوم یهودی می‌شد؛ درحالی‌که در هجوم یونانیان، برای اولین بار اشتقاق قابل توجهی در میان عبرانیان رخ داد و حسیدیم در مقابل یونانی‌مآب‌ها صف‌آرایی نمودند. از لحاظ اجتماعی، غالب هلنیست‌ها را اشراف و غالب حسیدیم را طبقة متوسط و رو به پايین تشکیل می‌دادند. اصولاً روند یونانی‌مآبی از اشراف‌زادگانی همچون یوسف نوة شمیعون دادگر (کاهن اعظم یهودیان در زمان اسکندر) آغاز شد و گروه ثروتمندان و طبقة مرفه جامعه از پیشتازان یونانی‌مآبی بودند (هنگل، 1974، ص56). از آنجایی‌که آنان دوست داشتند مانند یونانی‌ها باشند، بسیار مشتاق بودند که دیگران آنها را philohellene یعنی دوستدار فرهنگ یونان بخوانند (فیلدمن، 2006، ج8، ص286). در مقابل، حسیدیم در برابر تجاوز به حریم تورات، از فرامین حاکمان یونانی سرپیچی سرسختانه‌ای کردند که الهام‌گرفته از مفهوم دینی یهارِگ و ِآل یَعوور (بگذارید بمیرد تا مرتکب گناه نشود) بود. این آمادگی برای تحمل رنج‌ها و حتی جان‌دادن به جای خیانت و ارتداد، در منابع تلمودی و در کتب مکابیان منعکس شده است. برخی معتقدند شاید محاسبه و توجیه طومارهای بحرالمیت دربارة جنگ میان پسران نور و پسران تاریکی، به همین درگیری‌ها اشاره دارد (همان). گسست اجتماعی ناشی از هلنیسم در دوران پس از میلاد نيز خود را در قالب تقابل میان فریسیان و صدوقیان نشان داد. فریسیان و صدوقیان، در آموزه‌های مهمی مثل حیات پس از مرگ و رستاخیز مردگان، اختبار انسان و حتی مفهوم خدا، و به نقلی در بیست آموزه با هم اختلاف داشتند (داویز، 1989، ج2، ص245).
    2-1. تأثیرات فرهنگی
    تسلط پادشاهان یونانی، نزديک به سه قرن تأثیر زیادی بر سبک زندگی مردم یهودی گذاشت. با توجه به فرازهایی از کتاب اول مکابیان درمی‌یابیم که در این زمان، گفتمان لزوم ارتباط با مشرکین و در ادامه هم‌شکل شدن با آنها، به اوج رسید. این تغییرات از اسکندریه آغاز گرديد و سپس به اورشلیم کشیده شد. مهم‌ترین تأثیرات فرهنگی هلنیسم را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:
    1-2-1. انتخاب اسامی یونانی
    حتی رِبّی‌ها هم در این زمینه مصون نماندند و برای خود علاه بر نام عبری، نام یونانی انتخاب می‌کردند. روند انتخاب نام‌های یونانی در خارج از فلسطین و اصطلاحاً در سرزمین‌های آوارگی بسیار گسترده‌تر بود؛ به‌گونه‌ای‌که از میان نام یک‌میلیون یهودی ساکن در مصر، بیش از سه‌چهارم از اسامي آنان مشتق شده از ریشة یونانی بود. انتخاب نام‌های یونانی زمانی حساسیت‌ها را برانگیخت که به این واقعیت توجه کنیم که بسیاری از این نام‌ها برگرفته از خدایان یونانی بود و در تضاد کامل با توحید مورد نظر انبیای بنی‌اسرائیل قرار داشت (فیلدمن، 2006، ج8، ص787). تجار یهودی اولین گروهی بودند که دو نام برای خود انتخاب کردند. آنها در وقت تجارت یک نام اقتصادی داشتند که یونانی بود؛ اما در شهر و محل سکونت خود نام دیگری داشتند (هنگل، 1974، ص61). به‌مرور دو نام داشتن به طبقات ديگر نیز سرایت کرد.
    2-2-1. توجه خاص به فلسفه و علوم عقلی
    در فرهنگ دینی یهود همة دانش‌ها آلی بودند و در خدمت شریعت و حکمت قدسی قرار داشتند؛ حتی ابتدایی‌ترین دانش‌ها که برای زندگی ضروری‌اند مستقل نبودند و برای هدفی مذهبی به‌کار گرفته می‌شدند. در همین راستا علم نجوم برای تعیین تقوم مذهبی کارآمد بود و علم جغرافیا درصدد اثبات این نکته بود که سرزمین بنی‌اسرائیل مقدس است و در وسط جهان هستی قرار دارد. همچنین ریاضیات در محاسباتی استفاده مي‌شد که در کتاب مقدس به کار رفته‌اند و اساساً ارقام دارای ارزش سمبلیک بودند. از این‌رو جست‌وجوی دانشی که هدف آن در خود وی نهفته باشد و در اصطلاح، خودش موضوعیت داشته باشد، آن‌گونه‌که در یونان مرسوم بود، برای بزرگان یهود قابل تحمل نبود (لئون دوفور، 1996، ص40). با این‌حال، آموزش‌های خاص یونانی، به‌ویژه فلسفة یونان، برای یهودیان جذابیت‌های خاص خود را داشت. اشتیاق به فلسفه‌آموزی دوشادوش تعلیم تورات در جامعة یهودی در حال رشد بود؛ به‌گونه‌ای‌که جمالل، از ربی‌های یهودی، علاوه بر پانصد شاگردی که برای تعلیم تورات داشت، پانصد شاگرد نیز برای فراگیری فلسفة یونان داشت (فیلدمن، 2006، ج8، ص 787). یهودیان تا زمانی که رسماً از سوی امپراتور منع نشده بودند، اشتیاق کامل داشتند تا فرزندانشان را در مدارس یونانی ثبت‌نام کنند. بیش از همه، سه مشرب فلسفی کلبی، اپیکوری و رواقیان توانستند یونانی‌مآبان را به خود جذب کنند (آدلر، 1387، ج1، ص152).
    3-2-1. شیوع ورزش‌ها و تفریحات یونانی
    یونانیان نخستین قومی بودند که به ماهیت دنیای مادی به‌عنوان بخش مهمی از حیات انسان نگاه کردند. آنان اندام سالم را تحسین می‌کردند و می‌اندیشیدند که انسان وظیفه دارد آن را بپروراند. در همین راستا بود که نخستين مسابقات ورزشی را پی ريختند و شرکت در آن را برای همگان مجاز دانستند (همان، 142). در دورة هلنیستی ورزش‌های یونانی شیوع فراوانی داشت. شاید در وهلة نخست به نظر بیاید حضور در ورزشگاه منافاتی با ارزش‌های دینی ندارد؛ اما صرف‌نظر از جداشدن این جوانان از تلاوت و پرداختن به تورات، هیچ کس در این مراسمات ورزشی حضور پیدا نمی‌کرد، مگر اینکه به‌تدریج دین و اعتقاداتش را کنار می‌گذاشت. در این ورزشگاه‌ها تعداد زیادی از مجسمه‌های خدایان یونان نگهداری می‌شد و حتی اسپانسرها قربانی‌هایی نثار آنها می‌کردند. به علاوه، شرکت در این مسابقات هم‌زمان با روز سبت و همچنین برخی اعیاد عبری، قداست این ایام را در نزد نسل جدید متزلزل کرده بود. در این ورزشگاه‌ها، ورزشکاران برهنه مي‌شدند و روغنی را به خود می‌مالیدند که شریعت حرام کرده بود (دوم مکابیان، 4: 14). در جذابیت این مسابقات، همین بس که گاه مراسم قربانی معبد، به دليل حضور یهودیان در ورزشگاه، نیمه‌کاره رها و تعطیل می‌شد.
    4-2-1. ترویج گستردة زبان یونانی
    قدم اصلی در یونانی‌مآبی یهودیان، با سلاح زبان برداشته شد. این در حالی بود که زبان عبری برای یهودیان فراتر از اینکه زبانی ملی باشد، زبانی مذهبی و مقدس به شمار می‌رفت. تسلط یونان یهودیان، در ابتدا صرفاً جنبة سیاسی داشت و یهودیان برخی از رسومات را به دليل قوانین اداری و مراجعات حکومتی پذیرفته بودند؛ ولی با رواج فرهنگ یونانی، این فرایند از سیاسی به فرهنگی و دینی تغییر رویّه داد و زبان یونانی نه به‌عنوان زبانی دیوانی و حکومتی، بلکه به‌عنوان زبان علمی و فلسفی و حتي زبان غالب نقش بازی کرد. فراگیر شدن زبان یونانی چنان بود که حتی دشمنان یونانی‌مآبی هم از آن بهره می‌گرفتند. سلاح زبان، یونانی‌مآبی را از گروه‌های خاص فرادستی به عموم طبقات مردم تسری داد. این شیوع و گسترش، ابتدا از هنر و آموزش آغاز گرديد و در ادامه به پذیرش عقلانیت و فلسفة یونانی کشیده شد. همچنین زبان باعث شد که دايرة جغرافیایی یونانی‌مآبی فراتر از اسکندریه، در بقیة نقاط مصر و همچنین فلسطین فراگیر شود. طبق انجیل یوحنا، اتهامی که به عیسی زده شد، هنگامی که به بالای صلیب بود، علاوه بر عبری به زبان یونانی نیز نوشته شد (یوحنا 19: 19و20). طبق برخی اسناد تاریخی، اشتیاق به فراگیری زبان بیگانه به خانواده‌های ربّیون نیز کشیده شد. ژوزف در عبارتی می‌نویسد: مردم عادی و حتی بردگان در فلسطین زبان‌های زیادی را یاد می‌گرفتند (فیلدمن، 2006، ج8، ص787). این اشتیاق، در برخی مناطق عملاً همراه با فراموشی زبان عبری بود. پاپیروس‌های کشف‌شده از مصر در این دوران می‌تواند نشان خوبی از غربت زبان عبری باشد. تنها چند نمونه از این پاپیروس‌ها به زبان عبری نگاشته شده و غالب آنها به زبان یونانی است (هنگل، 1974، ص62). در همین راستا، یکی از مباحث مهم و البته جدال‌برانگیز دربارة شخصیت‌های یونانی‌مآب اسکندریه، مانند فیلون آن است که این‌گونه افراد با اینکه یهودی بودند، با زبان عبری آشنایی نداشتند. در ادامه، سیر فراگیری زبان یونانی، ادبیات عبری را نیز دستخوش تحولات ناخوشایندی کرد. براي نمونه، بن‌سیرا ـ که خود مخالف هلنیسم به شمار می‌رود ـ دارای عبارات قصار و داستانک‌هایی است که تأمل در آنها حاکی از این است که از نوشته‌های ِاسوپ (نویسندة یونانی) و یوریپیدس (نمایش‌نامه‌نویس یونانی) اخذ شده است (فیلدمن، 2006، ج8، ص787). این تأثیرپذیری در حالی انجام می‌شد که بسیاری از این آثار در ظاهر با زبان عبری نگاشته می‌شدند و هنوز برخی نویسندگان بر این امر اصرار داشتند.
    5-2-1. ترویج شهرسازی و معماری یونانی
    عبرانیان پیش از ورود به فلسطین سالیان درازی به شبانی می‌پرداختند. این پیشینة چوپانی، بر پیشرفت سیاسی و معنوی بنی‌اسرائیل تأثیری سرنوشت‌ساز و دیرپا داشته است (پارکز، 1380، ص95). قصص ابراهیم، اسحاق و یعقوب، با اینکه درون‌مایه‌ای اساطیری داشتند، ولی تصویری دقیق و معقول از جامعة شبانی ارائه می‌دهند. طبیعتاً چنین تفکری با سکونت و ثابت ماندن در یک‌جا و شهرسازی سازگار نیست. به علاوه در کتاب مقدس، شهرها عمدتاً نشانگر ضعف انسان‌هايند و سدوم و عموره، شهرهای مصر و کنعان و بابل و روم، همگی نشانگر شدت و حدت یافتن بی‌خدایی و الحاد انسان، و به‌تبعْ نزول عذاب بر آنهاست. در بین اندیشمندان یهودی هم به طور خاص فیلون اسکندرانی نازل شدن قوانین الهی بر موسی در بیابان (و نه در شهر) را حاوی این پیام می‌داند که اخذ قوانین الهی نیاز به شرايطی دارد که این شرایط در زندگی شهرنشینی فراهم نیست. او می‌گوید: شهرها آکنده از فساد و بی‌عدالتی هستند؛ حال آنکه در بیابان خبری از فساد و بی‌عدالتی نیست. همچنین دریافت‌کنندة قوانین الهی باید شرایطی داشته باشد که به طور طبیعی این مقدمات در بیابان بیش از شهر فراهم است؛ زیرا شهرها به انواع بزه و فساد آلوده‌اند (یانگ، 1995، ص5).
    با این‌حال در دورة یونانی‌مآبی ساخت شهرهای یونانی به‌عنوان مهم‌ترین تکیه‌گاه اسکندر و اسلافش در ترویج فرهنگ یونانی به شمار می‌رفت. همچنین معماری یونانی هماره انسان‌گرایی خود را حفظ کرد که نشانه‌های بارز آن عبارت بودند از ساخت تالار سخنرانی و ورزشگاه (همان، ص309). معماران یونانی همه‌جا تالارهایی با ستون به اسلوب شهرهای یونانی و ورزشگاه‌ها و تئاترهای سرگشاده و کتابخانه‌هایی به تقلید از ابنیة آتن بنا نمودند (ناس، 1388، ص542). در این دوره، علاوه بر ساخت اسکندریه در مصر، شهرهای زیادی به سبک و شیوة یونانی در فلسطین ظاهر شدند. شهرهای یونانی اقتضائات شهرنشینی خاص خود را داشت. گرچه یهودیان در نقاط مختلف اسکندریه حضور داشتند، لکن ناگزیر از رعایت تعطیلات عمومی بودند و فعالیت‌ها و امور فرهنگی ایشان همانند یونانیان بود (ابان، 1358، ص97). همچنین کنیسه‌ها از حالت ساده تبدیل به ساختمان‌های تجملاتی شدند که بیش از آنکه محل عبادت باشند، محل خوشگذرانی شدند.
    3-1. تأثیرات الهیاتی
    دراین دورة تاریخی به‌واسطة اوج گرفتن مفاهیم باستانی یونان از یک سو و تعاملات فلسفی و عقلانی یونانی‌مآبان از سوي ديگر، تأثیرات الهیاتی مختلفی بر جای گذاشته شد. مورخ معروف، یوسفوس که تاریخ جامعی با عنوان دوران باستان یهود نگاشته و به این دوران اشارات برجسته‌ای دارد، از محافل بحث و مناظره‌ای در اسکندریه یاد می‌کند که شرکت‌کنندگان آن دربارة ارتباط بین خدای اسرائیل و خدای فلسفة یونان بحث می‌کردند (داویز، 1989، ج1، ص266). مهم‌ترین گام در این زمینه تحلیل ترجمة سبعینه است. این ترجمه مفاهیمی فلسفی را وارد منظومة الهیاتی یهودیت و سپس مسیحیت کرد که دارای تفاوت‌هایی با کتاب مقدس عبری است. به علاوه در این دوره، کتب حکمت تنظیم شد که سرشار از مفاهیم فلسفی یونانی است و همین امر آن را کانون توجهات مثبت و منفی علمای یهود در ادوار بعد قرار داد. از اين‌رو در بخش تأثیرات الهیاتی، به بررسی ترجمة سبعینیه و همچنین کتب حکمت می‌پردازیم.
    1-3-1. ترجمه سبعینیه
    در دوران هلنیستی، زبان یونانی زبانی بین‌المللی و زبان تجارت و نيز نشانه‌ای از اشرافیت و برتری بود. همچنین پراکندگی و مهاجرت یهودیان در سراسر امپراتوری یونان باعث شد که زبان عبری که زبان مادری آنها به شمار می‌رفت، به بوتة فراموشی سپرده شود. از سوی دیگر، زمانی که آنتوخیوس اپیفانس پادشاه سلوکی، دست به یکسان‌سازی فرهنگی زد و به تبع آن مخالفت مکابی‌ها رقم خورد، وی برای کنترل اوضاع، رئیس روحانی یهودیان، اونیاس سوم را عزل کرد و دو تن از بردارانش را به جای وی نهاد. اونیاس پنجم پسر اونیاس سوم، برای رهایی از این اوضاع نابسامان و نیز احتراز از بی‌حرمتی به اماکن مقدس، همراه با پیروانش به مصر گریخت. حاکم مصر بطلمیوس مقدم آنان را گرامی داشت و حتی یکی از معابد متروک مصر را در اختیارشان نهاد (همان، ج2، ص180). در این زمان و با گسترده شدن جمعیت یهودیان، به دستور بطلمیوس، یهودیان اسکندریه کتاب عهد قدیم را به یکی از لهجه‌های یونانی به نام کوینه (koine) ترجمه کردند. این ترجمه، به سبعینیه (Septuagint) یا (LXX) معروف است؛ چون گفته می‌شود که قریب به هفتاد نفر در ترجمة آن مشارکت داشته‌اند. برخی در راستای قدسی‌سازی این ترجمه و بالا بردن اهمیت آن گفته‌اند: با توجه به اینکه در همة زبان‌ها، به‌ویژه یونانی، اصطلاحات فراوانی وجود دارد و می‌توان با تغییر یک لفظ یا تمام جمله و تطبیق بیان با موقعیت، یک مطلب را به شیوه‌های گوناگون بیان کرد، تطابق الفاظ یونانی با الفاظ عبری در مورد همة کاتبان نشان از آن دارد که این ترجمه الهامی و مورد نظر خاص خداوند بوده است (یانگ، 1995، ج2، ص45-65). با این حال، یهودیان این ترجمه را فاقد دقت می‌دانستند (شولتز، بی‌تا، ص9)؛ زیرا ترجمه‌ای آزاد است که با متن عبری که یهودیان از آن با دقت نگهداری می‌کردند، مطابقت کاملی نداشت. آگوستین در کتاب معروف خود شهر خدا به برخی از این اشتباهات، از جمله در رقم عمر متوشالح و دیگر انسان‌های قبل از طوفان نوح به‌تفصیل اشاره کرده است (آگوستین، 1391، ص635ـ637). از این‌رو، برخی از یهودیان اعلام کردند روزی که کار ترجمه به اتمام رسید، برای اسرائیل یک روز شوم بود؛ همانند روزی که اسرائیل خدای زنده را فراموش کرد و به یک گوساله روی آورد (شمس، 1389، ص172). اگرچه یهودیان قائل به اشتباه مترجمان سبعینیه هستند، اما داوری کلیساهای مسیحی بر این است که نباید حجیت کسی را بر حجیت این تعداد انسان‌هایی که برگزیدگان کاهن الیعاذر بوده‌اند، ترجیح داد؛ زیرا مؤید به روح خدا بوده‌اند (آگوستین، 1391، ص839). زبان عبری از ریشة سامی است که از لحاظ ساختار و طرز بیان، با زبان یونانی که یک زبان هند و اروپایی است، متفاوت بود؛ لذا ترجمة يوناني عهد عتيق را با شواهد متعدد و با استفاده از دورنمای تاریخی مي‌توان بزرگ‌ترين و عمده‌ترين حركت در جهت «غربي شدن يهوديت» ناميد؛ به‌گونه‌ای که راه را برای ورود مقولات و مفاهیم یونانی باز کرد. به گمان برخی دانشمندان، مترجمان این ترجمه، آگاهانه (و نه از روی بی‌خبری) کوشیدند آموزه‌های کتاب مقدس را با تعالیم متناظر آن در فلسفة یونانی هماهنگ سازند. این تلاش آگاهانه، در نوشته‌های بعدی نویسندگان یهودی هلنی از جمله نامة آریستیاس آشکار شده است (توفیقی، 1380، ص51-106). در این ترجمه سعی شده است موضوعاتی که برای یک متفکر یونانی بیگانه است، تا حد ممکن تقلیل یابد. به طور مثال، یهوه در نخستین رساله‌های تورات چهره‌ای بسیار انسانی دارد که این امر برای کسی که آشنا و مأنوس با نظریات افلاطون است، چندان قابل پذیرش نبود؛ از اين‌رو، برای برطرف کردن این مشکل، به تصاویری که خدا را نشان می‌داد، روحانیت بخشیدند. به علاوه زبان یونانی در آن دوره، تاریخ فلسفی و ادبی داشت که با زبان عبری متفاوت بود. از این‌رو معادل یونانی برخي کلمات که در زبان عبری معنا و مقصودی غیرفلسفی را بیان می‌کرد، در زبان یوناني با چند قرن سابقة فلسفی، معنای کاملاً فلسفی یافته بود و مترجمان این کتاب با یافتن این مفاهیم، ترجمة این کتاب را در مسیر تاریخ فکر و ادبیات فلسفی و حتی مذهبی یونانی قرار دادند (ایلخانی، 1380، ص61-62). در همین زمینه، سوئیت (Swete) چنین نتیجه‌گیری می‌کند: خوانندة ترجمة هفتادیه باید بداند که با اشتباهات مضحک بسیاری برخورد خواهد کرد که علت آن تا حدی وجود اشتباه در متن مبدأ بوده؛ اما علت عمدة آن، در خواندن یا درک مطلب مبدأ بوده است. قسمت عمدة مشکلات در ترجمه، ناآگاهی از زبان عبری یا عدم درک معنای متن بوده است. در مورد کتب ارمیا، متن سبعینیه چنان با متن عبری متفات است که گویی دو چاپ مختلف از یک کتاب هستند (شمس، 1389، ص67). برخی مانند دانیل هن سیوس معتقد شدند که این ترجمه، در حقیقت نوعی لهجة خاص را که صرفاً برای قرائت کتاب مقدس استفاده می‌شد، پدید آورد. این لهجة خاص که زبان هلنی (lingua hellenistica) نامیده شده، منعکس‌کنندة ترجمة سبعینیه است و تا اواسط قرن نوزدهم میلادی هم در گفتار یهودیان پابرجا بوده است (آرنولد دانته، 2006، ج8، ص781). انتقال مفاهیم یونانی در قالب ترجمه، نوعی تعارض یا دست‌کم ابهام را در فهم منطقی کتاب مقدس (از حیث کلی و مجموعی) پدید آورد که مولود طبیعی آن، پدیداریِ اضافاتی بر متن عبری بود. لذا هفت کتاب در نسخة یونانی موجودند که متن عبری از آنها خالی است و با عنوان «آپوکریفا» شناخته می‌شوند.
     روشن است که در فرایند ترجمه، ناگزیر معنا و گوهر حاکم بر زبان مقصد نیز تأثیری شگرف بر ترجمه می‌گذارد. خدای قوم اسرائیل (یهوه) که اینک به زبان یونانی برگردانده شده و در دسترس قرار گرفته بود، صورت‌های جدیدی به خود گرفت. در اوج این تغییرات، نام خداوند آشکارشده بر موسی در طور سینا ـ که در سفر خروج به تصویر کشیده شده بود، به «Ho on» یونانی، یعنی «وجود» تبدیل شد. این نسخه عبارت وصفی را به کار برد که زمان حاضر را می‌رساند. این عبارت بعداً توسط فیلون به‌عنوان وصف کمالی خداوند به شمار رفت. دربارة اینکه چرا این وصف انتزاعی به‌منزلة نوعی کمال به شمار می‌رود، باید ابتناي این وصف بر مُثُل افلاطونی را واکاوی کنیم. در نظام افلاطونی، وجود داشتن یک شیء به معنای این بود که در حقیقت الگوگرفته از یک مثال است. به دیگر سخن، عبارت «الف موجود است»، تنها به معنای معدوم نبودن نبود؛ بلکه بار ارزشی داشت. اندیشمندان در سنت افلاطونی از فعلِ «بودن»، درست همان معنایی را می‌فهمند که ما از فعل «زیستن» متوجه می‌شویم. این کلمه معانی کاملاً جدا و قابل تمییز ندارد؛ بلکه یک معنا دارد که مطابق موضوعی که با آن به کار می‌رود، متنوع می‌شود. مثلاً کاربرد «بودن» برای انسان، به تنوع و پیچیدگی زندگی انسان اشاره دارد؛ چنان‌که اگر برای یک حیوان به‌کار رود، وضعیت آن را نشان می‌دهد. بنابراین، وجود خدا تمامیت تمام‌ناشدنی کمال خدا را نشان می‌دهد (استید، 1380، ص192-194). همچنین هنگامی که این خدا آسمان‌ها را برافراشت، این کار را «تولوگو» یعنی از طریق لوگوس یا کلمه به انجام رسانید (مزامیر61: 32) و بدین‌وسیله زمینة یکسان‌انگاری کلمة خدا و لوگوس یونانی پدید آمد. یکی دیگر از اثرات ترجمة سبعینیه را می‌توانیم در مباحث مربوط به رستاخیز دنبال کنیم. فیزیکالیست‌ها معتقدند بین نگرش کتاب مقدس دربارة مرگ و تلقی فلسفی از آن تفاوت وجود دارد. تلقی کتاب مقدس همراه با انتظار رستاخیز جسمانی است؛ حال آنکه تلقی سقراطی از مرگ آن است که نفس با مرگ همچنان باقی می‌ماند. آنها در جواب این پرسش که با وجود نگرش تک‌ساحتی در کتاب مقدس، پس چرا غالب مسیحیان در تاریخ قائل به تعدد ساحت وجودی انسانی بوده‌اند، معتقدند که اعتقاد تاریخی در مسیحیان مبنی بر وجود ساحت غیرمادی، بیش از آنکه معلول متن کتاب مقدس باشد، نتیجة ترجمة سبعینیه است. نمونة روشن این امر، کلمة عبری nephesh است که در ترجمة سبعینیه به psyche و بعدها در انگلیسی به soul یعنی روح ترجمه شد. این در حالی است که امروزه توافق گسترده‌ای وجود دارد که واژة عبری nephesh ـ که در آیات مختلف به soul ترجمه شده است (براي نمونه: مزامیر7: 1-2 ؛ 22: 20 ؛ 35: 7)، با آنچه بعدها مسیحیان از واژة soul اراده کرده‌اند، به یک معنا نیست؛ چراکه در بيشتر این موارد، این واژه صرفاً به تمامیت شخص زنده اشاره دارد، نه‌اینکه تنها بخشی از او را مدنظر داشته باشد (مورفی، 1391، ص33-36).
    2-3-1. کتب حکمت
    کتاب‌هایی از عهد عتیق در دوران تسلط یونانیان نگاشته شده است که کتب حکمت، مشتمل بر هفت کتاب ایوب، مزامیر، امثال سلیمان، جامعه، غزل غزل‌های سلیمان، حکمت سلیمان و یشوع بن سیرا از آن جمله‌اند. در این کتب، نویسندگان که به نظر می‌رسد از سختی‌ها و ناملایمات روزگار شکوه دارند، طریقة استدلالات عقلی و استعمال منطق را برای اثبات عقاید ایمانی در پیش گرفتند و ذوق استعمال قیاس و برهان در ایشان بیش از پیش قوت گرفت (ناس، 1388، ص545). کتب حکمت به طور عمومی ویژگی‌هایی دارند که دارا بودن شکل و ساختار یونانی، تأثر از فلسفه، و جهان‌شمول بودن، مهم‌ترین خصوصیات آن به شمار می‌رود.
    الف) ساختار یونانی
    ساختار ادبی یونان و همچنین منطق یونانی، در کتب حکمت موج می‌زند. همین امر باعث شده است که ظاهر این عبارات با دیگر بخش‌های عهد عتیق تفاوت عمده‌ای داشته باشد؛ مثلاً کتاب جامعه که منسوب به سلیمان است، با این جمله آغاز می‌شود: اینها سخنان پسر داوود است که در اورشلیم سلطنت می‌کرد و به حکیم معروف بود. نویسندة کتاب، حکیم و فیلسوفی است که بین ایمان و شک، امید و یأس، لذت و رنج و زندگی و پوچی در
    نوسان است. او می‌داند که انسان خاکی مجبور است زمان حال را پشت سر بگذارد و به سوی آینده در حرکت باشد (جامعه.11:3). این گفت‌وگوها که از مشکلات آغاز می‌شوند، یادآور دیالوگ‌های افلاطون است (وینستون، 2000، ص31).
    همچنین با در نظر آوردن محیط و فرهنگ مؤلف، شگفت‌آور نیست که در این کتاب مکرر به عبارات
    یونانی برمی‌خوریم. عباراتی مانند «دادگری را دوست بدارید (1:1)؛ لیک عنایت توست، ای پدر! که آن را رهبری می‌کند (3:14)؛ بلکه چنین انگاشته که زندگانی ما بازیچه است و هستی ما بازار سود و زيان، و می‌گوید: به هر دستاویز باید سود برد؛ ولو به تباه (12:15)؛ قضایی دادگرانه آنان را به این سرانجام کشید (4:19)» مقتبس از ادبیات یونانی است (سيار، 1380، ص368).
     نویسندة حکمت سلیمان در مقام بیان روح الهی ـ که حکمت، دارندة آن است ـ در عباراتی کاملاً یونانی می‌نویسد: همانا در حکمت، روحی خردمند و قدوس است؛ واحد و کثیر و لطیف، جنبنده و نافذ و نیالوده، روشن و آرام و خیردوست و سبک‌بال، خواستنی و احسانگر و آدمی‌دوست، استوار و مطمئن و بی‌دغدغه، قادر بر هر کار و مراقب بر هر چیز، نافذ بر جملة روح‌ها، روح‌های خردمند، روح‌های پاک، لطیف‌ترین روح‌ها. چه، جنبندگی حکمت که فزون از هر جنبشی است، به سبب پاکی خویش، از همه چیز درمی‌گذرد و در همه چیز نفوذ می‌کند (حکمت سلیمان 25- 7:23) (همان، ص371). واژگان انتزاعی‌ای که مؤلف در کار استدلال داشته، مرهون تربیت یونانی‌مآبی اوست که واژگان و ادبیات عبری امکان آن را فراهم نمی‌کرده است (همان، ص344). براي نمونه، وی می‌نویسد: آغاز حکمت، همانا شوق راستین تعلیم است؛ دغدغة تعلیم، همانا عشق است؛ عشق همانا پاسداشت شرایع اوست؛ مراعات شرایع، همانا ضمان فسادناپذیری است؛ و فسادناپذیری سبب نزدیکی به خداست؛ و بدین‌سان شوق حکمت، آدمی را تا ملکوت برمی‌آورد (حکمت سلیمان17:20) در این عبارات، از قیاس یونانی مساوات (sorite) پیروی شده است که در آن، محمول هر گزاره، موضوع گزارة بعدی می‌شود و در نتیجه‌گیری قیاس، موضوع اولیه (شوق به حکمت) به محمول ما قبل آخر (نزدیکی به خدا و رسیدن به ملکوت) پیوند می‌خورد (همان، ص367). در بخش سوم همین کتاب، بلایای نازل‌شده بر مصریان با احسان‌هایی که خداوند در بیابان در حق قوم خویش روا داشت، مقایسه شده است. در همین راستا، هفت قطعة موازی، که شیوه‌ای کاملاً یونانی به‌منظور متقاعد کردن خواننده است، کنار هم آمده‌اند (همان، ص342).
    اصولاً دانشمندان جدید برآن‌اند که کتاب حکمت سلیمان نمی‌تواند واقعاً نوشتة سلیمان باشد؛ چون ادبیات آن در عهد سلیمان رایج نبوده است (یوسف القص، 1993، ص335). براي نمونه، در این کتاب از کلمة (Koll) به معنای «همه»، بسیار استفاده شده است که این شکل بیان در دیگر جاهای کتاب مقدس سابقه ندارد.
    ب) تأثیرپذیری از فلسفه و عقلانیت یونانی
    در کتب حکمت، به طور خاص مضامین فلسفی هم استفاده شده است. سموئیل بن یهودا فیلسوف یهودی قرن سیزدهم، در مقدمه‌اش بر کتاب تفسیری بر جامعه اظهار می‌دارد که کتاب جامعه در کنار کتاب امثال و غزل غزل‌ها به مسئلة اتحاد نفس با عقل فعال می‌پردازند. به گفتة او، سلیمان کتاب جامعة سلیمان را بیشتر بر طبق آرای فلاسفه نگاشته است تا اندیشه‌های خودش (شرباک، 1383، ص159).
    در حکمت سلیمان یهودیت به‌طرز محسوسی غرق در فلسفه‌ای می‌شود که ما به‌راحتی می‌توانیم وابستگی‌های افلاطونی و اصطلاحات فلسفی را در آن بیابیم (وینستون، 2000، ص34). در این کتاب به جای مفهوم یهودی «رستاخیز ابدان» مفهوم افلاطونی «جاودانگی ارواح» مطرح شده است (3: 1-19) و به نوعی قدم نفس افلاطونی تأیید شده است: «بلکه از آن روی که نیک بودم، به کالبدی بری از آلودگی درآمدم» (8: 20). این تعابیر برای نخستین بار بود که در یهودیت مطرح می‌شد (همان). همچنین عباراتی می‌یابیم که یادآور تعارض یونانی جسم و روح است: «همانا جسم فسادپذیر، مایة گران‌باری جان است و این خیمة گلین، روح پردغدغه را سنگین می‌سازد» (9: 1). در این کتاب ضمن متشخص شدن حکمت، اوصافی برای آن ذکر شده است. اوصاف حکمت مانند هوشمندی، ظرافت، چابکی، بی‌سروصدا بودن، بدون مانع و ثابت بودن نیز عمدتاً از یونانیان گرفته شده است (همان). نویسندة کتاب در کنار طرح برخی از ارزش‌های یونانی، مانند سلامت و زیبایی، به چهار فضیلت بزرگ فیلسوفان یونانی که بعدها مبدل به فضایل اصلی الهیات مسیحی شدند، اشاره مي‌کند و می‌گوید: همانا حکمت، آموزندة میانه‌روی است و دانایی و دادگری و توانایی (8: 7). نویسندة حکمت سلیمان در مقام خلقت دنیا توسط حکمت معتقد است که عالم از ماده‌ای بی‌صورت آفریده شد (11:17). این عبارت ـ که تاحدود زیادی از افلاطون الهام گرفته شده است ـ یادآور ازلی بودن ماده در نظام فلسفی اوست که در فضای یونانی رایج بوده است (همان، ص35). همچنین اگرچه در بسیاری از آیه‌های عهد عتیق غالباً عظمت و قدرت خدا در خلقت تکریم شده است (مانند ایوب26ـ22:36؛ مزامیر19:2؛ اشعیا14-40:12) اما در حکمت سلیمان تحت تأثیر فرهنگ یونانی ـ که جمال و زیبایی در میان ارزش‌ها صدارت‌طلب است ـ زیبایی عالم به‌مثابه یک اثر هنری ستایش شده است و از این راه بر خلاقیت خداوند و ناظم بودن او تأکید گرديده است: چه اینکه عظمت و زیبايی آفریدگان از راه قیاس، سبب تأمل در پدیدآورندة آنها می‌شود (حکمت سلیمان13:5؛ همچنین:آیه 3و7). همچنین در برخی موارد مانند کتب یونانی، عناصر سازندة عالم با تشبیه موسیقايی شرح داده شده است (همان 21-19:18).
    حتی مواعظ و توصیه‌های اخلاقی هم در این کتاب‌ها به گونه‌ای متفاوت بیان شده و یادآور سودگرایی اخلاقی است. براي نمونه، در کتاب‌های دیگر عهد عتیق، اندرزهای اخلاقی براي جلب رضایت خداوند و در راستای تعبد توصیه می‌شوند. حتی در مواردی پیامبران بنی‌اسرائیل با لحنی تهدیدآمیز این قوم را به زندگی اخلاقی دعوت می‌کنند (اشعیا،4:1؛ ناحوم نبی،3:1 و اشعیا،1:28). با این‌حال، خواننده در کتاب امثال با اندرزهای اخلاقی‌ای مواجه می‌شود که حکیمانه بودن آنها مد نظر است و نه لزوماً جلب رضایت خداوند (کلنر، 2000، ص260). مثلاً وقتی روابط نامشروع زن و مرد مطرح می‌شود، به جای تأکید بر حرمت و ممنوع بودن این عمل، بر پیامدهای سوء اجتماعی آن تأکید می‌شود: «دلباختة زیبایی این‌گونه زنان نشو. نگذار عشوه‌گری آنان تو را وسوسه نماید؛ زیرا زن فاحشه تو را محتاج نان می‌کند و زن بدکاره زندگی تو را تباه می‌سازد» (امثال،6: 24-28)؛ «هرگز از کسی نزد کارفرمایش بدگویی مکن؛ مبادا به نفرین او گرفتار شوی» (امثال، 30: 10)؛ «اگر دشمن تو گرسنه است، به او غذا بده؛ و اگر تشنه است، او را آب بنوشان. این عمل تو او را شرمنده می‌سازد» (امثال،25:21). به علاوه، بيشتر مَثَل‌ها در کتاب امثال برآن‌اند كه به انسان ثابت كنند پيروي از خواست خدا، از تبعيت عقل دنيايي بهتر است. در اين كتاب، گرچه به خدا اشاره شده است، ولي انسان محور آموزه‌هاي اخلاقي است و نوعی مرکزیت انسان و شناخت او را که یادآور روش فلسفی یونان است، یادآوری می‌کند؛ چراکه همانند شیوة سقراطی، از راه شناخت به شناخت غایت و موجود برتر رسیده‌اند. اين شيوه عقلاني‌تر از شيوة كلي كتاب مقدس است. این رویکرد سودگرایانه در کتاب جامعه این‌گونه تصریح شده است: پس به خود گفتم من نیز به عاقبت احمقان دچار خواهم شد. پس حکمت من چه سودی برای من خواهد داشت؟ هیچ. اين بیهودگی است؛ زیرا حکیم و احمق هر دو می‌میرند و به فراموشی سپرده می‌شوند (جامعه15:2).
    ج) تجسد حکمت و پدیداری بحث لوگوس
    در عهد عتیق، حکمت در معانی مختلفی به‌کار رفته است که این معانی بیش از آنکه نظری و به معنای معرفت خاص باشد؛ عملی بوده و در پرتو تقوا و دوری از گناه، و در یک کلمه ترس از خدا حاصل می‌شود. در کتب حکمت، این مفهوم تشخص یافته و در کنار یهوه و به‌عنوان عامل او در امر آفرینش و تدبیر عالم معرفی شده است. حکمت، به لحاظ وجودشناختی، بیش از همه در حکمت سلیمان و به صورت یک دوشیزه مطرح می‌شود. در این کتاب، به حکمت شخصیت داده شده (7: 21 تا 8: 21) و اندیشه یونانی لوگوس مطرح گرديده است؛ به گونه‌ای که حکمت نه‌تنها یک آموزه، بلکه حقیقتی الهی است (میرچا، 1995، ج2، ص178؛ داگلاس، 1987، ص68). همچنین حکمت به‌عنوان عامل الهی در طول تاریخ، از آدم تا موسی، مطرح می‌شود؛ به گونه‌ای که نعمت‌ها و نقمت‌های الهی و حوادث خارق‌العاده، به‌ويژه معجزة خروج بنی‌اسرائیل از مصر هم عمل حکمت الهی ترسیم می‌شود. بحث تجسد حکمت و کلمه بودن او در کتب حکمت، سرآغازی است بر لوگوس در عهد جدید که بنا بر آن، حکمت و کلمه همان مسیح است. برخی مدعی یکی بودن مسیح و حکمت ازلی یوحنا با لوگوس فیلون و حکمت در کتاب حکمت سلیمان هستند (دیوید، 1998، ص52).
    د) عام‌گرایی و جهان‌شمولی
    خدای عبرانی خدایی ویژه و مخصوص قوم برگزیده است؛ حال آنکه فرهنگ و آثار برخاسته از هلنیسم و به‌ويژه کتب حکمت، جهان‌شمول بوده‌اند و مفاهیم عقلانی را بدون نظر گرفتن هر قیدی، از جمله قومیت، بیان می‌کردند. یونانیان با گذار از دورة اساطیری به این نتیجه رسیده بودند که مفاهیم قانون طبیعی و اخلاقی را باید از دایرة تخیلات ذهن بشر خارج کرد. انسان باید به واقعیات اندیشه و به حقیقت علت و معلولی در دو قلمرو مادی و معنوی پی ببرد. در دورانی که بعضی مانند کارل یاسپرس از آن به دوران محوری یاد می‌کنند (800 تا200 قبل از میلاد) متفکران بیشتر به ذات انسان توجه داشتند تا به رفاه قبیله، و به قوانین هستی بیشتر می‌اندیشیدند تا به فرونشاندن خشم خدایان قبیله. از این‌رو بر نظرهایی پای می‌فشردند که جنبه‌ای عمومی و همگانی داشت (پارکز، 1380، ص84-87). بهترین راه ترویج عام‌گرایی، از راه قوانین اخلاقی بود. الهیات یونانی، در حقیقتْ الهیاتی اخلاقی و در پی یافتن ملاک ارزش برای اخلاقي شدن افعال است. یونانی‌مآبی همراه خود عقل‌گرایی را داشت و با عقل‌گرایی مرزهای قومی و نژادی شکسته شد و عملاً ویژه‌گرایی یهود، تحت‌الشعاع قرار گرفت. تفکر هلنی احساس انسان را در مورد تعهد اخلاقی، خاص شهر یا کشور و دولت نمی‌دانست؛ بلکه آن را متوجه همة عالم می‌ساخت؛ زیرا جهان را یک کل منسجم می‌دانست (همان، 323). با نظریة حکمت، یهودیت به بینشی جهانی دست يافت و از موضوع دینی قومی در کنار ادیان دیگر خارج شد (ایلخانی، 1380، ص65).
    بررسی
    چنان‌که گذشت، یونانی‌مآبی در قوم بنی‌اسرائیل ابعاد مختلفی دارد که هر کدام متناسب با واقعیات جامعة عبری بود. یونانی‌مآبی یهودیان در وهلة نخست فراگیری فرهنگی و دینی نداشت و صرفاً در گروه‌های اجتماعی خاصی مانند اشراف و ثروتمندان ظهور کرد. این امر چندان هم دور از انتظار نبود؛ چراکه فرهنگ یونانی به طور ذاتی با ثروت، اشرافی‌گری و خودنمایی عجین و آمیخته است و قاعدتاً در نخستين گام، ثروتمندان جذب این سبک زندگی می‌شدند. پرداختن به ورزش‌های پرابزار و پرهزینه، تندیس‌سازی و متعلقات آن، و همچنین ساختن خانه‌ها به سبک یونانی، مصادیقی ازاین رویکردند. از حیث جغرافیایی، یونانی‌مآبی از اسکندریه آغاز شد. یهودیان اسکندریه بر اساس دعوت اسکندر ابتدا در یک قسمت خاص اسکندریه ساکن شدند؛ اما در ادامه در مناطق مختلف شهر پراکنده شدند (بل، 1973، ص71). بنا بر گزارش فیلون در هر گوشه و کنار اسکندریه کنیسه‌های یهودی دیده می‌شد و یهودیان دارای انجمن‌ها و تشکیلات اجتماعی جداگانه بودند و دعاوی خود را در محاکم شرعی ویژة خود مطرح می‌کردند؛ ولی درگیری‌های بین آنها و یونانیان قطعاً می‌بایست به محاکم دولتی برده می‌شد (یانگ، 1995، ص43). در ادامه، این روند به فلسطین هم کشیده شد و نخبگان اورشلیم هم از آن متأثر شدند. با توجه به فرازهایی از کتاب اول مکابیان، درمی‌یابیم که در این زمان گفتمان لزوم ارتباط با مشرکین، و در ادامه هم‌شکل شدن با آنها به اوج رسید؛ به‌گونه‌اي که برخی صریحاً می‌گفتند: بیایید با بت‌پرستانی که در اطراف ما زندگی می‌کنند، ارتباط برقرار کنیم. درست از زمانی که روابط با آنان را از دست داده‌ایم، دچار مشکلاتی شده‌ایم. با غلبة این تفکر و گفتمان، آنان به تقلید از یونانیان، در اورشلیم ورزشگاهی ساختند و آیین ختنه را ترک کردند و پیمان مقدس را به فراموشی سپردند (مکابیان 1: 8-16). این اقدامات باعث شد که اورشلیم ـ که در آن زمان شهری بزرگ و مهم بود ـ با تأسیس مراکز آموزشی یونانی و همچنین ورزشگاه‌های یونانی، چشم‌اندازی یونانی پیدا کرد. اگرچه اشراف یهودی در اسکندریه و سپس اورشلیم سخت به دنبال یونانی کردن زندگی خود بودند، اما در این راه موانع مهمی وجود داشت که مهم‌ترین آن، ماهیت عمل‌گرای دین یهود بود. دین یهودی ذاتاً با یونانی‌مآبی همدلی و همراهی نداشت. یهودیت سوای از مسائل اعتقادی، یک شریعت فراگیر دارد. این مشخصه بیش از همه وامدار رِبّی‌ها و حکومت کاهنان بود. مشخصة اصلی ربی‌ها این بود که ایمان آنها از شیوة زندگی‌شان جدا نبود (برویتیس، 1995، ج8، ص134). فراگیر بودن این فقه و حضور آن در تمام ابعاد و اوقات، باعث به‌وجود آمدن اصطکاکات زیادی بین این دو سبک زندگی شد. به دیگر سخن، یهودیت دینی، سکولار و انزواطلب نبود که در یک تقسیم‌بندی ملاحظه‌کارانه براي جمع بین این دو فرهنگ بتوان شریعت یهودی را مخصوص زندگی شخصی و انفرادی دانست و فرهنگ یونانی را متعلق به ساحت اجتماعی معرفی کرد.
    به‌جز ماهیت ذاتی دین یهود و دخالت آن در تمام ساحت‌های زندگی، رهبران روحانی حسیدیم مهم‌ترین کسانی بودند که در مقابل هلنیسم و یونانی‌مآبی قد علم کردند. مهم‌ترین حربة حسیدوت برای مقابله با هلنیسم، برجسته کردن مجدد مقام برگزیدگی بود. سابقة تأکید بر برگزیدگی را می‌توان به خود تورات برگرداند؛ به گونه‌ای که این کتاب بر قوانین متمایز و ویژگی‌های منحصر به‌فرد قوم خدا (اسرائیل) تأکید دارد. در سرتاسر روایت تورات، بر این برگزیدگی تأکید شده است؛ به گونه‌ای که می‌توان گفت: این کتاب دیواری بلند میان اسرائیل و نزدیک‌ترین همسایگانش ترسیم نموده است (نیوزنز، 1389، ص65). حسیدیم مقام برگزیدگی را به تمایز و تفاوت داشتن با دیگران تفسیر می‌کردند و در نتیجه بر این اعتقاد بودند که برگزیدگی و تمایز، جزء هویت دینی یهودیان است و برای یهودی بودن باید به هیج‌وجه یونانی‌مآب نبود.
    به نظر می‌رسد، حداقل از نگاه برخی تحلیلگران، یونانی‌مآبی دارای دو لایه و ساحت است که یکی ناپسند و ناهنجار، و دیگری پسندیده و هنجار است. قسمتی که مربوط به رفتارهای اجتماعی، مانند شیفتگی در برابر بی‌قیدی و فراغت‌طلبی و تفریحات است، قسم نخست، و لایة فکری یعنی تعمق فلسفی و نگاه عقلانی به جهان و هستی، قسم دوم را تشکیل می‌دهد. اپستاین در این زمینه می‌نویسد: متأسفانه یونانی‌مآبی که همراه با کشورهای دیگر از غرب به فلسطین رسید، یونانی‌مآبی یونان باستان نبود؛ یعنی آن نوع یونانی‌مآبی که در جلوه‌های نبوغ کسانی همچون فیثاغورث، سقراط و افلاطون به شکوفایی دست یافت؛ بلکه نوع انحطاط‌یافته‌ای از یونانی‌مآبی بود: فاسد، هرزه‌گرا و مکرآمیز، نظیر آنچه سربازان، بازرگانان، برده‌داران و صاحبان فاحشه‌ها تعقیب می‌کردند (اپستاین، 1385، ص104). توجه به این دو لایه نشان می‌دهد که رِبّی‌ها و دلبستگان به شریعت و آداب یهودی و کتاب مقدس، در حالی‌که خود متأثر از فلسفة یونانی و پیش از آن زبان یونانی شده‌اند، در عین حال به مبارزه با مظاهر عرفی و عمومی یونانی‌مآبی، مانند شرکت در مراسمات هنری و ورزشی اقدام می‌نمودند. این دغدغة دینی، یعنی علاقه به حیات و جریان تورات، هم‌زمان با توجه و اذعان به واقعیتی به نام فراگیر شدن زبان یونانی (به اضافة برخی ملاحظات دیگر، مانند علایق شخصی حاکم یونانی مصر) زمینه را برای یک اتفاق سرنوشت‌ساز یعنی ترجمة کتاب مقدس به زبان یونانی فراهم کرد. همچنین در این دوران، کتب حکمت ظهور کردند که در آنها به‌کرات از اندیشه‌های و ساختار‌های یونانی استفاده شده بود. با این‌حال در بعد الهیاتی هم یونانی‌مآبی تاب نیاورد. اگرچه فیلون اسکندرانی سعی وافری نمود تا نوعی فلسفة دینی تأسیس کند که از یک سو ریشه در سنت دینی تورات داشته باشد و از سوی دیگر از آبشخور افلاطونی تغذیه شود، اما تلاش او در میان اعقاب یهودی ادامه نیافت و تا قرن‌های متمادی کسی از میان یهودیت راه او را ادامه نداد. یهودیان حتی حاضر نشدند ترجمة یونانی را به رسمیت بشناسند و لذا با منحصر کردن رسمیت و حجیت به نسخة عبری کتاب مقدس، بقیة کتابها را در درجات بعدی اعتبار قرار دادند. البته برخلاف یهودیت، ترجمة سبعینه مورد توجه اکثر مسیحیان قرار گرفت و اعتماد به این ترجمه، اثرات الهیاتی خود را بیش از همه در این دین نشان داد.
    نتیجه‌گیری
    تسلط اسکندر مقدونی و جانشینان یونانی او بر جغرافیای بنی‌اسرائیل باعث رقم زدن تغییرات برجسته‌ای در میان یهودیان شد. تأثیرپذيري از فرهنگ یونانی، ابتدا درمیان اشراف و طبقة نخبگان رخ داد. همچنین به‌لحاظ جغرافیایی، ابتدا یهودیان اسکندریه یونانی‌مآب شدند و در ادامه، این موج به کنعان و اورشلیم رسید و برخی از یهودیان فلسطین را تحت تأثیر قرار داد. یونانی‌مآبی در فضای یهودی را دست‌کم می‌توان در سه بُعد و ساحت مورد توجه قرار داد. در بعد اجتماعی، یهودیان با بحران هویت دینی مواجه شدند و به‌شدت در پی یافتن پاسخ این سوال بودند که وجه تمایز آنها از بقیه چیست؟ به علاوه، برخلاف بقیة جنگ‌ها، حملة اسکندر و در ادامه تسامح مذهبی او، باعث ایجاد شکاف در میان بنی‌اسرائیل شد. بیشترین تأثیرپذیری یهودیان، در بعد دوم یعنی قسمت فرهنگی رخ داد. یونانی‌مآبی به طرز عمیقی در سبک زندگی یهودیان رخ نشان داد که شیوع نام‌های یونانی، معماری یونانی و علوم عقلی یونان را می‌توان از مهم‌ترین مصادیق آن برشمرد. در این زمان، اتفاق مهمی رخ داد که بسیار تأثیرگذار بود و بعد سوم یونانی‌مآبی را رقم زد. با شیوع زبان یونانی، مهم‌ترین منبع حجیت در یهود.(یعنی کتاب مقدس) هم به یونانی ترجمه شد. ترجمة کتاب مقدس، عملاً زمینه را برای راه‌یابی مفاهیم انتزاعی و عقلانی به یهودیت باز کرد. کلمات انتزاعی بشری جایگزین وحی مستقیم خدا شدند که از یک سو منتقل‌کنندة اندیشة فلسفی یونان بودند؛ و از سوی دیگر، اعتقاد به جایگزین نداشتن الفاظ کتاب مقدس و ازلی‌بودن تورات را زیر سؤال برد. با این‌حال یونانی‌مآبی در یهودیت دوام نیاورد و تنها در میان صدوقیان ادامه یافت. خاخام‌های یهودی با برجسته‌کردن بحث برگزیدگی و تأکید بر عهد خاص قوم برگزیده با یهوه، توانستند تمایز بنی‌اسرائیل از دیگر اقوام را ترویج دهند و باعث شوند یهودیان با بازگشت به یهودیت کتاب مقدسی، روز به روز با یونانی‌مآبی فاصله بگیرند. از یک سو آنها ترجمة سبعینه و اکثر کتب حکمت را به رسمیت نشناختند و از سوی دیگر، سبک زندگی یونانی کم‌کم افول کرد و اتحاد اجتماعی بر اساس مفهوم قوم برگزیده و ویژه‌گرایی شکل گرفت.

    References: 
    • ابان، ابا، 1358، قوم من تاریخ بنی‌اسرائیل، ترجمه نعمت‌الله شکیب اصفهانی، تهران، کتابفروشی یهود ابروخیم و پسران.
    • اپستاین، ایزیدور، 1385، یهودیت بررسی تاریخی، تهران، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.
    • استید، کریستوفر، 1380، فلسفه در مسیحیت باستان، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
    • ایلخانی، محمد، 1380، متافیزیک بوئیتوس، تهران، الهام.
    • آدلر، فیلیپ، 1387، تمدن‌های عالم، ترجمه محمدحسین آریا، تهران، امیرکبیر.
    • آگوستین، 1391، شهر خدا، ترجمه حسین توفیقی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب.
    • بل، آیدرس، 1973م، مصر من الاسکندر الاکبر حتی الفتح العربی دراسة فی انتشار الحضارة الهلنیة واضمحلالها، ترجمه عبداللطیف احمد علی، بیروت، دار النهضة العربیه.
    • پارکز، هنری بمفورد، 1380، خدایان و آدمیان: نقد مبانی فرهنگ و تمدن غرب، ترجمه محمد بقائی، تهران، قصیده.
    • پیترز، اف.ای، 1384، یهودیت مسیحیت و اسلام، ترجمه حسین توفیقی، قم، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
    • توفیقی، حسین، 1380، «رساله آریستاس»، هفت آسمان، ش12، ص51-106.
    • سیار، پیروز، 1380، کتاب‌هایی از عهد عتیق (کتاب‌های قانونی ثانی)، ترجمه پیروز سیار، تهران، نشر نی.
    • شرباک، دن کوهن، 1383، فلسفه یهودی در قرون وسطی، ترجمه علیرضا نقدعلی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
    • شمس، محمد، 1389، سیر تحول کتاب مقدس، قم، بوستان کتاب.
    • شولتز، ساموئل، بی‌تا، عهد عتیق سخن می‌گوید، بی‌جا، شورای کلیساهای جماعت ربانی، آموزشگاه کتاب مقدس.
    • کلاپرمن، ژیلبرت ولیبی، 1349، تاریخ قوم یهود، ترجمه مسعود همتی، تهران، انتشارات انجمن فرهنگی اوتصرهتورا (گنج دانش ایران).
    • لئون دوفور، گزاویه، 1996م، فرهنگ عهد جدید، بی‌جا، بی‌نا.
    • مک الوی میلر، ویلیام، 1382، تاریخ کلیسای قدیم در امپراتوری روم و ایران، ترجمه علی نخستین، تهران، انتشارات اساطیر.
    • مورفی، ننسی، 1391، چیستی سرشت انسان ( نگاهی از منظر علم، فلسفه و الهیات مسیحی)، ترجمه علی شهبازی و سیدمحسن اسلامی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب.
    • ناس، جان بایر، 1388، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی‌اصغر حکمت، تهران، انتشارات علمی فرهنگی.
    • نیوزنز، جیکوب، 1389، یهودیت، ترجمه مسعود ادیب، قم، نشر ادیان.
    • یوسف القص، صموئیل، 1993، المدخل الی العهد القدیم، قاهره، دار الثقافه.
    • arnoldo Dante, Momigliano, 2006, "Hellenism" in: Encyclopedia Judaica, second edition,V8, Macmillan, New York.
    • Borowits, Eugene.B,1995, "Judaism" in: The Encyclopedia of Religion, edited by Mircea Eliade, New York, Macmillan Library Reference USA.
    • Runia, D.T., 1993, Philo in early Christian literature: A survey (Vol. 3), Uitgeverij Van Gorcum.
    • Er, ME, Eliade, Mircea, 1995, The Encyclopdia of Religion, Macmilan Publishing Company, New York.
    • Hengel, M., 1974, Judaism and Hellenism: Studies in their Encounter in Palestine during the early Hellenistic Period, trans. J. Bowden, 2.
    • Karesh, S.E. and Hurvitz, M.M., 2000, Encyclopedia of Judaism. Infobase Publishing.
    • Douglas, J.D., 1987, The new international dictionary of the bible. Regency Reference Library.
    • Stern, Menhaem, 1994, (The Period of The Second Temple) in : A History of Jewish People, ed: H.H. Ben-Sasson, Cambridge, Harvard University Press.
    • Davies, W.D., Finkelstein, L., Horbury, W., Sturdy, J., Katz, S.T., Hart, M.B., Michels, T., Karp, J. and Sutcliffe, A. eds., 1984, The Cambridge History of Judaism: The early Roman period (Vol.3). Cambridge University Press.
    • Winston, David, 2000, Hellenistic Jewish Philosophy in: History of Jewish Philosophy, Psychology Press.
    • Yonge, c.d, 1995, The works of Philo: Complete and unabridged, Hendrickson Pub, 1993.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    صالح، سیدمحمدحسن، طاهری آکردی، محمدحسین.(1397) بررسی تحلیلی ابعاد و گسترة یونانی‌مآبی در دورة هلنیسم یهودی. فصلنامه معرفت ادیان، 9(4)، 61-78

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سیدمحمدحسن صالح؛ محمدحسین طاهری آکردی."بررسی تحلیلی ابعاد و گسترة یونانی‌مآبی در دورة هلنیسم یهودی". فصلنامه معرفت ادیان، 9، 4، 1397، 61-78

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    صالح، سیدمحمدحسن، طاهری آکردی، محمدحسین.(1397) 'بررسی تحلیلی ابعاد و گسترة یونانی‌مآبی در دورة هلنیسم یهودی'، فصلنامه معرفت ادیان، 9(4), pp. 61-78

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    صالح، سیدمحمدحسن، طاهری آکردی، محمدحسین. بررسی تحلیلی ابعاد و گسترة یونانی‌مآبی در دورة هلنیسم یهودی. معرفت ادیان، 9, 1397؛ 9(4): 61-78