اسارت و رهايي به روايت سانكهيه و نخجيران مثنوي

قيمت مقاله الكترونيكي: 
1500تومان

سال نهم، شماره اول، پياپي 33، زمستان 1396

بخشعلي قنبري / دانشيار اديان و عرفان دانشگاه آزاد تهران مركز(مركزي)                                   bghanbari768@gmail.com

دريافت: 25/05/1395 ـ پذيرش: 20/11/1395

چکيده

يكي از موضوعات و مضامين مكرر در مجموعه متون عرفاني جهاني، تبيين راه و راه‌هاي رهايي انسان از ماده و تبيين دلايل و عوامل هبوط و اسارت انسان در جهان زيرين است. اين موضوع، مورد توجه مکتب سانکهيه در سنت ديني، عرفاني هندوئيسم بوده و در متون مختلف اين مکتب بازتاب يافته است، البته اين امر، انديشه مشترک همه مکاتب هند است. اين موضوع، در آثار مولوي نيز مطرح و او نيز اسارت و رهايي انسان را به‌عنوان مهم‌ترين تم‌هاي اصلي خود قرار داده است. ميان اين دو نگرش، تقارب‌هاي قابل‌توجهي وجود دارد؛ زيرا در سانکهيه براي رهايي انسان، بيشتر بر کوشش‌هاي انسان تأکيد مي‌شود. درحالي‌که در انديشه مولوي، خدا جايگاه ويژه‌اي در رهايي دارد. در باب تشابه‌هاي آن دو بايد گفت: در هر دو اسارت انسان امري جهاني و انسان‌شناختي است؛ زيرا سرشت انسان و جهان زيست او قرين غفلت‌اند. همين امر موجب اسارت او مي‌شود. راهزني گونة پرکريتي و معرفت خيالي، دچار شدن به جهل و پيروي از هوا و هوس، به‌عنوان عوامل عيني اين اسارت و رياضت، براي كسب معرفت از راه‌هاي رهايي در سانكهيه‌اند. سلوک براي رهايي در هر دو مطرح است، اما در مثنوي با کلي‌نگري و در سانکهيه، با برنامه معين مانند يوگا مواجه هستيم.

كليدواژه‌ها: انسان، اسارت، رهايي، مولوي، سانكهيه.