بررسي رابطه تجربه‌گرايي و الهيات مسيحي در قرون وسطاي متأخر

ضميمهاندازه
4.pdf788.71 کيلو بايت

سال هشتم، شماره اول، پياپي 29، زمستان 1395

جواد قلي‌پور / دانشجوي دكتري كلام مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره                                                                  

يوسف دانشورنيلو/ استاديار گروه كلام و فلسفه دين مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره   yousef.daneshvar@gmail.com

دريافت: 10/08/1395 ـ پذيرش: 25/12/1395

چكيده

باور رايج اين است كه آنچه علم جديد را از ساير حوزه‌هاي معرفت بشري متمايز مي‌سازد، همان روش تجربي است. اين باور به‌خودي‌خود، اين‌گونه به اذهان تداعي مي‌شود كه تجربه‌گرايي، به‌مثابه يك روش همزاد علم جديد است و در دورة انقلاب علمي پديدار گشته است. اما بررسي‌هاي تاريخي نشان مي‌دهد كه تجربه‌گرايي، نه در بحبوحه ظهور علم جديد در انقلاب علمي، بلكه در منازعات الهياتي قرون وسطاي متأخر متولد شد. اين نكته، براي روشن كردن رابطة علم و دين حائز اهميت است. شواهد حاكي از اين است كه متألهان مسيحي، با انگيزه‌هاي الهياتي، مسائلي را مطرح كردند كه بستر مناسبي را براي پيدايش تجربه‌گرايي به وجود آورد. اين مقاله، با روش توصيفي- تحليلي، عوامل پيدايش تجربه‌گرايي را در قرون وسطاي متأخر و در ميان متألهان مسيحي مورد بررسي قرار مي‌دهد. يافته‌ها حاكي از اين است كه در اين عصر، سه عامل مهم، كه با انگيزه‌هاي الهياتي همراه بودند، در به وجود آمدن تجربه‌گرايي مؤثر واقع شدند: نقد كليات، نقد مابعدالطبيعه ارسطويي و تفكيك ميان قضاياي تحليلي و تركيبي. همچنين اين تحليل، رابطه تجربه‌گرايي و الهيات مسيحي در قرون وسطاي متأخر را روشن مي‌كند.

كليدواژه‌ها: تجربه‌گرايي، الهيات مسيحي، قرون وسطاي متأخر، كليات، مابعدالطبيعه ارسطويي، قضيه تحليلي و تركيبي.