معرفت ادیان، سال پانزدهم، شماره اول، پیاپی 57، زمستان 1402، صفحات 105-128

    مطالعۀ تطبیقی تلقی از شکل گنبد در معماری آیینی ادیان (مطالعه موردی ادیان هندو، ایرانی اسلامی و بیزانس مسیحیت)

    نویسندگان:
    ✍️ عسل ستار / کارشناس ارشد معماری دانشگاه محقق اردبیلی اردبیل / asal.sattar.1360@gmail.com
    بهرام گسیلی / استادیار دانشکده معماری دانشگاه محقق اردبیلی اردبیل
    یاور رستم زاده / استادیار دانشکده معماری دانشگاه محقق اردبیلی اردبیل
    doi 10.22034/marefateadyan.2024.2020862
    چکیده: 
    در بیشتر ادیان، مکان مقدس جایی است که از تمام اطرافش متمایز و شاخص باشد. یکی از عناصر شاخص برای متمایز ساختن این اماکن «گنبد» است. گنبد علاوه بر اینکه دارای سازه‌ای معمارانه و منحصر به ‌فرد است، نمادی ارزشمند و جهانشمول در ادوار تاریخی و سرزمین‌های گوناگون به شمار می‌آید. مسئله اصلی پژوهش بررسی نمادین گنبد و تبیین حکمت متعالی به کار رفته در شکل گنبد در ادیان منتخب هندو، ایرانی ـ اسلامی و بیزانس مسیحیت است. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی چگونگی تحقق عناصر نمادین و مفاهیم پنهان در ساختار گنبد ادیان منتخب هندو، ایرانی ـ اسلامی و بیزانس مسیحیت است. روش تحقیق توصیفی ـ تحلیلی بوده که با بهره‌گیری از ابزار کتابخانه‌ای با تکیه بر آراء سنت‌گرایانه انجام شده است. نتایج بیانگر پیروی تمام ادیان از یک هندسۀ مقدس در شکل‌گیری معابد مبتنی بر دایره و مربع بوده که تلقی از گنبد عنصر اتصال‌دهندۀ روح به ذات یگانه و نمایانگر وحدت است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Comparative Study of the Perception of the Shape of the Dome in the Ritual Architecture of Religions (a Case Study of Hindu, Iranian-Islamic and Byzantine Christianity Religions)
    Abstract: 
    A holy place is a place that is distinct and prominent from all its surrounding in most religions. One of the key elements to distinguish these places is the "dome". In addition to having a unique architectural structure, the dome is considered a valuable and universal symbol in different historical periods and lands. The main question of this research is to study the symbolic shape of the dome and explain the supreme wisdom used in the shape of the dome in the religions of Hindu, Iranian-Islamic and Byzantine Christianity. The main goal of this research is to investigate how the symbolic elements and hidden concepts are realized in the dome structure in the religions of Hindu, Iranian-Islamic and Byzantine Christianity. The research method is descriptive-analytical, and is performed using library tools based on traditional opinions. The results show that all religions follow a sacred geometry in the formation of temples based on circle and square; and the dome is considered as an element that connects the soul to God and represents unity.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    انسان در ادوار گوناگون در پي جايگاهي برای ظهور امر قدسي بوده است. ازاین‌رو با ايجاد محل‌هاي خاصي مانند معابد، روح خدا را جلوه‌گر مي‌ساخته است (کواکبي، 1394). از سوی دیگر به سبب اهميت و جايگاه ارزشمندي که آيين در بين اقشار گوناگون جامعه دارد، زمان و مکان برگزاري آن از ديگر اوقات و مکان‌ها ممتاز مي‌شود. همچنين آيين با مرزبندي بين امور و با قاب‌بندي لحظه‌ها و مناظر، جامعه را از نظر فضا و مکان علامت‌گذاري مي‌کند (گيويان، 1385).
    معماري آييني متشکل از سازه‌هايي ‌است که به‌گونه‌اي نمادین، حضور آيين‌هاي گوناگون را منعکس مي‌سازد. استوپاي هندي، زيگورات‌هاي بين‌النهريني و مساجد اسلامي نمونه آن هستند (ذال و همکاران، 1394).
    به‌عبارت دیگر شاخصۀ هر معماري مقدس به لحاظ کارکرد عبادتي ‌ـ زيارتي، تمايز ذاتي آن از محيط پيرامون است، به گونه‌ای‌که فضا را به دو عرصۀ مقدس و نامقدس تقسيم مي‌نمايد. اين کار سبب اجراي آداب خاصي از سوي زائران هنگام ورود به بناي مقدس مي‌گردد (علي‌شير و ديباجي، 1399). به‌ دیگر سخن، در حکمت منتج از سنت، اثر هنري ذکري است که سبب يادآوري مي‌گردد (رمضان‌ماهي و همکاران، 1397).
    بنابراين بايد بر وجود آن حقيقت روحاني که از آن نشئت گرفته است، گواهي دهد که در اين صورت، شايستۀ صفت قدسي مي‌گردد (بورکهارت، 1958، ص 7). همچنين «هر اثر مقدس ازآنجاکه موجب انکشاف امر قدسي مي‌گردد، کليت و اجزاي آن نيز مقدس مي‌شود» (علي‌شير و ديباجي، 1399). ازاین‌رو گنبد به‌مثابه جزئي از معماري آیيني از چنان جايگاه والايي برخوردار است که در اديان گوناگون، در اماکن مقدس و الهي به کار گرفته می‌شده و به نوعي شاخصه براي اين‌گونه اماکن تلقي گردیده است. ليکن چگونگي ظهور آن در اديان گوناگون، متفاوت است. بنابراين شکل گنبد به‌عنوان هنري مقدس، داراي بياني نمادين است که آن ‌را به عنصري رمزگونه تبدیل مي‌نمايد، به بررسي فرم گنبد معماري آیيني اديان پرداخته است.
    در اين زمینه پژوهش حاضر با رويکردي سنت‌گرايانه به بررسی ساختار گنبد در معماري آیيني اديان پرداخته است. به‌ عبارت دیگر، از ديدگاه سنت، اثر با هويت رمزگونه با معيارهاي علمي قابل رمزگشایي نيست (رمضان‌ماهي و همکاران، 1397). سنت‌گرايان با ديدي نمادپردازانه و عارفانه در پي حقايق نهفته در پس هر اثر هنري به تحليل آن مي‌پردازند (کاظمي و موسوي گيلاني، 1398). سنت‌گراياني مانند آناندا کوماراسوآمي، سيدحسين نصر، تيتوس بوکهارت و ساير صاحب‌نظران مباني نظري تجدد را خالي از اشکال ندانسته و راه‌‌حل معضلات ناشي از آن‌ را در بازگشت به سنت و حقايق اديان الهي آن دانسته‌اند (بلخاري قهي، 1395).
    مسئلۀ اصلي پژوهش حاضر بررسي نمادين گنبد و تبيين حکمت متعالي به کار رفته در آن در اديان منتخب هندو، ايراني ـ اسلامي و بيزانس مسيحيت است. در اين زمینه سعي شده است از آراء سنت‌گراياني همچون تيتوس بوکهارت و سيدحسين نصر و ديگر صاحب‌نظران بهره گرفته شود. ضرورت ايجاب مي‌کند تا با اين عنصر ناب بيشتر آشنا شویم، به رمزگشايي نمادهاي به‌کاررفته در آن همت گماریم و در آن به دنبال هدف تبيين اين حکمت، رموز و نشانه‌هاي موجود در گنبد باشیم تا شايد چراغي بر سر راه معماري تهي از معنا و مفهوم دنياي امروزی گردد.
    پرسش‌هايي که اين پژوهش در پی پاسخ به آن است، عبارتند از:
    ـ تلقي اديان منتخب پژوهش از شکل گنبد چيست؟
    ـ کدام اديان از نظر به کارگيري عناصر نمادين و مفهومي در خلق گنبد از هماهنگي و قابليت بالاتري برخوردار است؟
    ـ افزون بر فرهنگ، مذهب و آیين، چه عوامل مؤثر ديگري در شکل‌گيري گنبد نقش دارد؟
    فرضيۀ پژوهش بر ويژگي نمادين، مفهومي و کيفي گنبد بنا شده است تا ويژگي‌هاي کمي و سازه‌اي آن. نیز بر اين حقيقت بنا شده است که گنبد بيش از آنکه عنصري سازه‌اي محسوب شود، عنصري نمادين و معنايي به منظور معرفي معماري آیيني تلقي مي‌گردد. بنابراین تأکيد مي‌کند که گنبد را عنصري نمادين و آیيني معرفي ‌نمايد که با وجود تمايزاتي در شکل، در تمام اديان از وجه نمادين و مفهومي مشترکي برخوردار است که البته در گنبدهاي ايراني ـ اسلامي به مراتب از ساير اديان پررنگ‌تر است.
    در زمينۀ اين عنصر شاخص معماري ايران (يعني گنبد) پژوهش‌هاي اندکي انجام شده است. معدود پژوهش‌هایي هم که صورت گرفته، گنبد را از ديدگاه سازه‌اي و هندسي تحليل کرده و کمتر پژوهشي در سال‌هاي اخير جنبۀ نمادين و مفهومي گنبد را به‌ويژه در ساير اديان مدنظر قرار داده است. از اين ميان مي‌توان به پژوهش «بررسي نقش گنبد در شکل‌دهي به مرکزيت معماري مسجد» (بمانيان و سيلوايه، 1391) اشاره نمود که گنبد را به‌منزله عامل ايجاد وحدت در مساجد بررسي کرده و نشان داده که گنبد با ايجاد مرکزيت، به کمک عناصر نمادين و مفهومي در ايجاد حس روحاني و معنوي نقش اصلي و چشمگيري را در مساجد اسلامي ايفا کرده است.
    در پژوهشي ديگر با عنوان «بررسي ريشه‌هاي معنايي درخت طوبا در منابع شيعي» (صفايي‌پور و همكاران، 1395)، گنبدهاي صفويه را از ديد عقايد شيعي بررسي کرده‌اند و به جايگاه آن به‌مثابه نماد درخت طوبا در منابع شيعي اشاره نموده‌اند.
    کتاب مباني عرفاني هنر و معماري اسلامي (بلخاري قهي، 1383)؛ نويسنده معماري اسلامي را نشئت گرفته از الگوي کعبه، يعني تلفيق دايره (گنبد) و مربع و برگرفته از هندسه‌اي مقدس براساس کيهان‌شناسي دانسته و گنبد را با استناد به حديث نبوي بررسي کرده است.
    کتاب هنر مقدس (بوركهارت، 1958)؛ نويسنده معماري معابد هندو، مسيحي و اسلامي را به‌عنوان هنري مقدس بررسي کرده و قالب معماري،‌ آنها را برآمده از بينشي روحاني معرفي نموده و معماري هندو و اسلامي را نسبت به مسيحيت در اين زمینه موفق‌تر معرفي کرده است.
    کتاب هنر در گذر زمان (گاردنر، 1926) که نسخۀ اوليۀ کتاب توسط هلن گاردنر به نگارش درآمده و توسط ديگر نويسندگان تکميل شده، به بررسي و توصيف معماري اسلامي (نظير مساجد، معابد هندو و کليساهاي بيزانسي) پرداخته است.
    البته پژوهش‌هایي نيز با محتوایي متمايز از نوشتار حاضر انجام گرفته است؛ مانند مقالة «تداعي معاني و انتقال مفاهيم شيعي در معماري آييني» (مطالعه موردي سقانفارهاي آمل)» (ذال و همكاران، 1394)، نشان داده‌اند چگونه بنایي غيرآیيني همچون سقانفارها با تغيير عملکرد و به کارگيري نقش‌مايه‌ها و اعداد نمادين، قابليت تبديل شدن به بنایي آیيني را دارند، در حالي ‌که پژوهش حاضر بر محوريت عنصري با ماهيت آیيني شکل گرفته است.
    همچنين در پژوهشي ديگر، با عنوان «بررسي مسير تکاملي گنبد در معماري ايراني ـ اسلامي از منظر گونه‌شناسي» (حاتمي نصاري و همكاران، 1400)، سير تاريخي تغيير شکل گنبد، گنبدهاي مساجد ايران را تنها از بعد هندسي مدنظر قرار داده است.
    در پژوهش «بررسي تأثير اديان هندي بر نقوش تزیينات معماري نيشابور در قرون دو تا چهار هجري» (شفيعي‌فر و همكاران، 1400)، نماد‌ها و نشانه‌هاي آیين «جين»، «بوديسم» و «هندوئيسم» را يکي از ارکان نقوش نيشابور معرفي نموده و تنها تأثير آیين بر نقوش معماري مدنظر پژوهش ايشان بوده است.
    این در حالي است ‌که در اين مقاله سعي بر آن است با استناد بر پژوهش‌هاي پيشين مرتبط با موضوع گنبد و مطالعۀ آثار برجستۀ هر فرهنگ، از زواياي گوناگون و در اديان منتخب پژوهش در کنار يکديگر از ديدگاه نمادين و مفهومي، شکل گنبد ارزيابي گردد که در کمتر پژوهشي به جايگاه گنبد در اديان گوناگون در کنار هم پرداخته شده است. علاوه بر اين به تأثير عوامل ديگري نظير اقليم و سياست حاکمان وقت نيز توجه گردیده است.
    چون هدف اصلي پژوهش پرداختن به ريشه‌ها، باورها و عواملي است که سبب شکل‌گيري شکل گنبد گرديده، ازاین‌رو براساس هدف، بنيادي ـ نظري محسوب مي‌شود و چون با استفاده از روش «توصيفي ـ تحليلي» ابتدا به معرفي و توصيف مفاهيم و ويژگي‌هاي آثار آیيني منتخب اديان پرداخته شده و در آخر با تحليل ويژگي‌هاي حاصل‌شده با به‌کارگيري استدلال قياسي، چگونگي تأثير هريک از عناصر نمادين و مفهومي در شکل‌گيري گنبد هريک از اديان در قالب جدولي ارائه شده، ازاین‌رو براساس ماهيت، «تحليلي ـ توصيفي» است.
    جنبۀ نمادين گنبد از زواياي گوناگون و در اديان منتخب با تکيه بر آراء سنت‌گرايانه، تحليل و مقايسه مي‌شود. ازاین‌رو به‌کارگيري روش «تطبيقي» به درک بهتر و شفاف‌سازي مفاهيم پژوهش کمک مؤثرتري مي‌نمايد، که براي اين منظور، از ابزار کتابخانه‌اي و مشاهدۀ دقيق به منظور گردآوري داده‌ها استفاده شده و از روشي «کيفي» برای توصيف و تحليل داده‌ها استفاده گرديده است. در ابتدا سه دين که از جنبۀ آیين و معماري آیيني برجسته‌تر هستند، شامل اديان هندو، ايراني ـ اسلامي و بيزانس مسيحيت گزينش شده‌، سپس نمادها و مفاهيم متجلي در معماري آیيني‌شان براساس باورهاي‌ آنها بررسي گردیده و در نهايت، نتايج ارزيابي هريک در کنار يکديگر مقايسه و نتيجه‌گيري نهایي ارائه داده شده است.
    1. تعاريف «گنبد»
    در ارتباط با سابقۀ شکل‌گيري گنبد، مي‌توان گفت: ابتدا کوه به‌مثابه عنصری چندوجهي با کارکردي اسطوره‌اي و تقدس زياد، راهي براي رسيدن به آسمان و بريدن از تعلقات دنيوي و خشوع انسان در برابر خالق تلقي مي‌شد. ازاين‌رو بیشتر آيين‌هاي باستاني روي کوه‌ها برپا مي‌شد و غار ـ معبدها از اولين نوع معابد پديد آمده بود. سپس ساختمان‌هاي عظيم زيگورات‌ها، اهرام، مقابر و بناهاي برجي‌شکل، گنبدها و معابد چندين طبقة بلند در همه ‌جا به‌منزله نمادي از کوه و آسمان شکل گرفت (داريوش و همکاران، 1399).
    از نظر لغوي اصطلاح «Archi» به معناي قوس با «آرک» در زبان پهلوي و «عرش» در زبان عربي هم‌ريشه است و نشانگر ريشۀ فرازميني معماري مقدس و نيز پيوند ميان معنا و شکل در معماري ديني است (بلخاري قهي، 1383، ص 406).
    به ‌عبارت دیگر، گنبد علاوه بر اينکه مانند سقفي فضاي درون را از سرما و گرما مصون مي‌دارد، رمز آسمان و مرکز آن محور جهان است که تمام درجات جهان را به ذات يگانه مي‌پيوندد (نصر، 1392، ص 62). در تفکر انسان سنتي، ماورا گوهري واحد دارد که مهم‌ترين ويژگي‌هاي آن لايتناهي، ازلي و کمال متجلي در دايره است و در برابر آن، جهان ماده، متناهي و محدود متجلي در مربع قرار دارد (بلخاري قهي، 1392، ص 37).
    زماني‌که معبد به‌صورت مربع برای پيوند روح انسان با روح عالم شکل گرفت، مربع توسط دايره‌اي بر بلندا پوشيده مي‌شد (گنبد) يا احاطه مي‌گرديد (کعبه) که بيانگر غايت عبادت عابد و رسيدن به کمال بود (همان، ص 37و38).
    رسول اکرم در روايت معراج خويش، گنبد عظيمي از صدف سپيد بر چهارپايه را در چهار کنج توصيف مي‌نمايند. اين توصيف بيانگر الگوي روحاني هر بناي قبه‌دار است. «صدف سپيد» رمز روح است که گنبدش همۀ مخلوقات را فرامي‌گيرد که عرش الهي نيز محسوب مي‌شود (بورکهارت، 1958، ص 147). عرش از بعد عرفاني، خانه‌اي است که مقام رحمانيت حق در صدر آن جاي دارد (بلخاري قهي، 1383، ص 379).
    در نظر شاعران پارسي، گنبد همان آسمان است. لفظ «گنبد» که واژه‌اي آرامي‌ ـ سرياني است و از طريق زبان پهلوي به زبان فارسي راه يافته، يادآور اسطوره‌هاي بين‌النهرين است. زيگورات‌ها در اين فرهنگ به نوعي اشاره به گنبد دارند (علي‌اکبري و وحيديان، 1383).
    از مطالعۀ تعاريف ‌چنين برداشت مي‌شود که گنبد ساختاری دوار بوده است و بيش از آنکه عنصري سازه‌اي تلقي گردد، نمادي از فضاي متعالي تلقي شده که هدف از خلق آن برقراري پيوندي فرامادي با حقيقتي ناب بوده است و در اين راه تمام عناصر و اشکال مادي و زميني را برای خلق معنايي فرازميني به خدمت گرفته و در کنار هم جاي داده است، به‌گونه‌اي‌که به وضوح مي‌توان شاهد تجلي وحدت در کثرت بود و اشارتي آن‌جهاني دريافت نمود.
    2. مؤثرترين عامل در شکل‌گيري گنبد
    هنر مقدس که آفرينش را با زباني تمثيلي به تصوير مي‌کشد، نمايانگر سرشت رمزي عالم است که روح انسان را از بند تعلقات غيرواقعي مي‌رهاند و هدف آن هماهنگي با ضرباهنگي کيهاني از طريق ترسيم دايره‌اي کامل و يگانگي با مرکز آن است (بورکهارت، 1958، ص 10و12). تمام موجودات به ميزان نزديکي به مرکز الهي بهره برده، رو به سوي وحدت در حرکت‌اند (بلخاري قهي، 1383، ص 190)، آن‌گونه که به‌واسطۀ گنبد روح انسان از قيد تعلقات به‌سوي وحدت بيکران رها مي‌گردد.
    در نظام بصري، رمزي بهتر از اشکال هندسي منظم محاط در دايره يا کره برای نمايش سير از «وحدت به کثرت» و بالعکس وجود ندارد (بورکهارت، 1958، ص 137). بنابراين هدف اصلي از طراحي گنبد دستيابي به وحدت و يگانگي جامع به منظور پيوند با آن روح ازلي است و تحقق اين مهم در گرو خلق فضايي مرکزگراست. ازاین‌رو گنبد علاوه بر عنصري نمادين و مفهومي برای خلق مفهومي ازلي، خود هنري قدسي محسوب مي‌گردد.
    1-2. شاخص های مرکزیت
    بنا بر پژوهش‌هاي انجام‌شده، شاخص‌هاي مرکزيت، خود به دو دسته شاخص‌هاي «مفهومي» و «نمادين» تقسيم مي‌شوند.
    1-1-2. شاخص‌های مفهومی
    شاخص‌هاي «مفهومي» همان‌گونه که از نام آنها پيداست، قابل ديدن و لمس کردن نيستند و تنها با فهم و ادراک انسان سروکار دارند. مفاهيمي نظير نور، خلأ، درون‌گرایي و سکون از این قبیل هستند.
    2-1-2. شاخص‌هاي نمادين
    شاخص‌هاي «نمادين» قابل مشاهده بوده و در نظر بيننده مرکزيت فضا را متجلي مي‌سازند؛ نظير دايره، تقارن نقطه‌اي، محور عمودي و کره (‌بمانيان و سيلوايه، 1391).
    در ادامه، هریک از شاخص‌هاي مفهومي و نمادين معرفی می‌شود (جدول 1).
    جدول 1: شاخص‌هاي مرکزيت
    شاخص‌هاي مرکزيت در گنبد    نمادين    نور    نور با شفاف‌سازي و کاهش سنگيني و سردي بنا، آن‌ را به پناهگاه روح گرفتار در ماده تبدیل مي‌سازد (بلخاري قهي، 1383، ص 383). به عقيده بورکهارت، هنرمند از سه ابزار «هندسه»، «ضرباهنگ» (ریتم) و «نور» برای بيان وحدت وجود بهره مي‌برد که از اين ميان، نور کامل‌ترين نماد وحدت الهي محسوب مي‌گردد (غياثيان و داودي، 1400).
            خلأ    «فضاي خالي رمز تعالي پروردگار و حضور او در تمام اشياست». به‌عبارت دیگر فضاي خالي عوامل محدودکنندۀ مادي را از ميان برمی¬دارد و سبب نفوذ نور الهي به درون مي‌شود (نصر، 1983، ص197 و 200).
            درون‌گرایي    بنابر باورهاي موجود در آیين‌هاي شرقي، انسان زماني که متوجه مرکز وجودي خويش مي‌شود و بر آن تمرکز مي‌کند، از اغتشاش ذهني رهايي می¬يابد که توان وصل و شهود را در او ايجاد مي‌کند (بمانيان و سيلوايه، 1391، ص24).
        مفهومي    تقارن نقطه‌اي    حرکت از چهار گوشۀ نقشه و رسيدن به مرکز، به‌ عبارت دیگر، چهار نقطه که به سوي هدف به يک نقطه تبدیل مي‌‌‌شوند، نمايانگر حرکت از کثرت به وحدت است (بمانيان و سيلوايه، 1391، ص25).
            محور عمودي    اين محور عمودي به‌مثابه ساختار نظام فضايي عالم، در مرکز گنبد سير صعودي و عروج به مراتب اعلا را فراهم مي‌سازد (بمانيان و سيلوايه، 1391، ص24).
            دايره    از به‌هم‌ پيوستن دايره و مربع، ماندالا (دوایر کیهان¬نما)يي به نام «گنبد» حاصل مي‌شود. ماندالا به وسيلۀ اعداد و هندسه، جهان بيرون و درون موجودات را بازتاب مي‌دهد. حرکت خويش را از وحدت آغاز نموده، متجلي شده و در  نهايت به نقطۀ آغازين وحدت برمي‌گردد (اردلان و بختيار، 1396، ص61).
            کره    کره گنبد اشاره به مبدأ وجود دارد که از تقسيمات آن کثرت و صورت‌هاي گوناگون پديد مي‌آيد (عناقه و همکاران، 1391، ص168).
    لازم به ذکر است که طبيعت مقدس به شکل‌های گوناگون در هنر و معماري مقدس تمدن‌هاي سنتي ظهور بصري يافته است. البته نحوۀ بروز آن در تمدن‌هاي گوناگون با هم متفاوت بوده که سبب خلق فضاهاي بصري مختلفی گشته است (علي‌شير و ديباجي، 1399).
    از ديدگاه فلاسفۀ سنت‌گرا، طبيعت به دو مفهوم متمايز «طبيعت خلاق» و «طبيعت مخلوق» تقسيم مي‌شود. مفهوم نخست به نيروي حياتي و دروني و دومين مفهوم به مواد عالم طبيعت (مانند آب، خاک، آتش و ديگر عناصر طبيعي) اشاره دارد (بلخاري قهي، 1392، ص 38).
    بنابراين علاوه بر آیين و مذهب که داراي بعد دروني است، تأثير عوامل بيروني، نظير تفاوت‌هاي جغرافيایي و نيز شرايط حکومتي را نمي‌توان بر شکل‌گيري تفاوت‌هاي شکل گنبد در مناطق و دور‌ه‌هاي مختلف تاريخي ناديده گرفت. اين مطلب از سياست و حمايت حاکمان وقت در نمايش عظمت و گاه اعتقادات و باورهاي ايشان نشئت مي‌گيرد؛ مانند گنبد عظيم و باشکوه «سلطانيه».
    3. تلقي از شکل گنبد در معابد هندو
    هندوئيزم اولين مذهب هندي با قدمت بيش از سه هزار ساله است که متأثر از آريایيان و با ظهور وداها (سرودهايي کهن با منشأ وحياني‌) به‌ويژه ريگ‌ودا (مهم‌ترين و مقدس‌ترين کتاب هندو) در شبه ‌قاره هند پديد آمد (بلخاري قهي، 1395). اساس تفکر اوليه آیين هندو بر ايجاد وحدت و پيوستگي دنياي فاني آدميان با دنياي باقي خدايان بوده است (شايگان، 1346، ج 1، ص 102). مطالب مذکور بيانگر اصل بنيادين آیين هندو (يعني وحدت و پيوستن به آن ذات يگانه) بوده که در طراحي معابد هندو جلوه‌گر شده است.
    در ادامه، فلسفۀ نهفته در معابد هندو و از جمله نقش نمادين گنبد در معابد مدنظر قرار مي‌گيرد:
    در آیين هندو حرم در مرکزيت عالم جاي دارد. ازاین‌رو مکاني مقدس و فارغ از مکان و زمان است؛ زیرا انسان در محضر خداوند است. شکل معبد تجسد اين معنا بوده و با برجسته‌سازي جهات اصلي، فضا را براساس مرکز آن سازمان مي‌دهد که نمودگار اختتام آفرينش و بازگشت به وحدت وجود (دايره رمز وحدت مبدأ اعلا) است و اين اتمام در شکل چهارگوش معبد متجلي مي‌گردد. در مقابل، شکل کروي آسمان بي‌منتهاست (بورکهارت، 1958، ص 17).
    به‌ عبارت دیگر معبد هندو، خانۀ خدايان بر زمين، جايي است که آنها خود را بر انسان‌ها آشکار مي‌سازند. در مرکز همۀ معابد هندو «گارباگري‌ها» (Garbhagriha) یا حجرۀ زهدان قرار دارد که تصويرها يا نمادهاي الوهيت را در خود جاي مي‌دهد (گاردنر، 1926، ص 567). معابد هندو با تالارهاي متعدد، بر محوري شرقي‌ ـ غربي سازماندهی شده و نقشۀ آنها براساس نمودار هندسي مقدس جهان (ماندالا) سامان يافته است (همان).
    «ماندالا» شبکه‌اي از چهارگوش‌های حاصل از آيين جهت‌يابي بوده که محل استقرار شالودۀ بناست. ميدان مرکزي آن اقامتگاه برهما و حاوي رمز ذات الوهيت تلقي مي‌شود (بورکهارت، 1958، ص 30).
    به‌طورکلي الگوي معبد هندو از يک حجم مکعب شکل چند طبقه که منظم روي هم قرار گرفته و هرمي را ايجاد مي‌کند و يک گنبد بر فراز هرم (محل عبور محور عمودي جهان که از مرکز گارباگري‌ها کالبد معبد را شکافته و از رأس گنبد خارج گردیده) ساخته شده است. همچنين معبد هندو فاقد پنجره برای روشنایي حرم است و حرم صرفاً توسط دهليزي که دهانه‌اش به در ورودي باز مي‌شود، به خارج متصل مي‌گردد.
    تصوير 1: معبد Hampi نزديکي مدرس (بورکهارت، 1958، ص 38)

    به بيان تيتوس بورکهارت، بر فراز معبد هندو، گنبد (sikhara) ميان‌پري است که نوک محور از آن خارج مي‌شود. اين گنبد که گاه شبيه قرص ستبري است، طبيعتاً با طاق آسمان مطابقت دارد و رمز مافوق صورت است. (بورکهارت، 1958، ص 42).
    تمام مطالب فوق گواه بر نمادين بودن و رمز الوهيت شکل گنبد در معابد هندو است که نقش مهمي در خلق مرکزيت و تجلي وحدت در کثرت معبد هندو ايفا مي‌نمايد. همچنين محور عمودي گنبد راهي به سوي عالم ماورا و رسيدن به وحدت وجود تلقي مي‌گردد.
    در باورهای هندو، انسان از طبيعت جداناپذير است. انسان به‌مثابه جزئي از طبيعت، از آثار هنري ازلي خداوند تقليد مي‌کند. قداستي که طبيعت براي هندو دارد، موجب مي‌شود آن ‌را در مقدس‌ترين مکان‌ها متجلي سازد (چُدهوري، 1388، ص 117). ازاین‌رو در معماري هندو علاوه بر باورها، طبيعت دنياي بيرون نيز تأثيرگذار قلمداد مي‌گردد.
    تاريخ‌نگاران معماري براساس متن‌هاي باستاني هند، معابد هندو را به دو الگوي شمالي و جنوبي تقسيم مي‌کنند (گاردنر، 1926، ص 567). بنابراين هماهنگي و تجلي طبيعت در معماري به نوعي موجب سازگاري با اقليم آن منطقه نيز مي‌گردد و دوام اثر را بيشتر و آن ‌را در نظر بيننده ملموس‌تر مي‌سازد. ازاین‌رو شرايط اقليمي در خلق دو الگوي شمالي (Nagara) و جنوبي (Dravidian) مؤثر بوده است.
    مهم‌ترين ويژگي الگوي شمالي معابد، برج کندو مانند يا «شيکارا» (قله کوه) است با کلاهکي به نام «آمالاکا» که به شکل بالشتک‌هاي دندانه‌واري به الهام از شکل ميوۀ «آمالا» طراحي شده است. همچنين معابد شمالي از بام‌هاي برج مانندي تشکيل شده است که بر فراز تالارهایي (مانداپاها) مستقرند که به گارباگري‌ها منتهي مي‌گردند (گاردنر، 1926، ص 567). برجستگي‌هاي نقشه به سمت شيکاراها کشيده مي‌شوند. ازاین‌رو تأکيد زيادي بر خطوط عمودي در ارتفاع است (گورمه و پاتیل، 2022، ص 248). ولي الگوي معابد جنوبي به هرم‌هاي چندطبقه مي‌ماند و فاقد انحناي معابد شمالي‌ است (تصوير 2) برج اصلي معبد به «ويمانا» معروف است که هرمي پلکاني است (همان).
    در ادامه دو نمونه از برجسته‌ترين معابد هندو، هم از نظر عناصر نمادين و مفهومي و هم ديگر عوامل بررسی مي‌شود.
    تصوير 2: به ترتيب از راست به چپ الگوي شمالي و الگوي جنوبي معابد هندو (بتمن و همکاران، 2018، ص 421)

    1-3. معبد ویشواناتا
    بزرگ‌ترين معبد به سبک شمالي، معبد «ويشواناتا» بوده که در خاجوراهو (Khajuraho) توسط دودمان چاندلا در سال 1002م به شيوا پيشکش شده است. داراي چهار برج است و هر يک بلندتر از قبلي و نمادي از خانۀ کوهستاني شيوا محسوب مي‌شود. زير بلندترين برج (شيکارا) گارباگري‌ها مشابه غاري با تصويري از الوهيت قرار دارد (تصوير 3). جهت‌گيري معبد به سمت شرق برای ورود اولين اشعۀ خورشيد است. نقشه زيگزاگ با ايجاد برجستگي در ارتفاع، ضرباهنگ بصري عمودي معبد را فراهم نموده، در حالي ‌که فريزهاي افقي در ارتفاع، رشد ضرباهنگی افقي را به سمت بالا ايجاد مي‌کنند (رینا و همکاران، 2007، ص 3).
    تصوير 3: معبد «ويشواناتا»، خاجوراهو، 1002م (گاردنر، 1926، ص 567)

    توالي سلسله‌مراتب در اين معبد به اين صورت است که ابتدا آردها مانداپا (ايوان ورودي) منتهي به مانداپا (سالن اجتماعات) و سپس ماهامانداپا (سالن تجمع بزرگ‌تر) قرار گرفته است. در نهايت، تالارها به گارباگري‌ها (محل بت ايزد) که هدف اصلي معبد است، ختم مي‌شوند (تصوير 4).
    تصوير 4: استقرار فضاهاي معبد «ويشواناتا» براساس سازمان‌دهي محوري (پاتل، 2021، ص 23)

    2-3. معبد راجاراجشوارا
    در ارتباط با الگوي جنوبي، معبد «راجاراجشوارا» در تنجاوور (Thanjavur) جالب توجه است. این معبد در دوره فرمانروایي دودمان چولا به‌عنوان عظيم‌ترين و مرتفع‌ترين (64 متر) معبد در سال 1010 م به شيوا هديه شد. دو مانداپاهاي آن به گارباگري‌ها در پايۀ ويماناي هرمي شکل عظيمي منتهي مي‌شود که بيشتر نمايانگر قدرت دنيایي چولاهاست تا ايمان آنها به شيوا. ديواره‌هاي خارجي با پيکره‌هاي شيوا حکاکي شده‌ است (تصوير 5).
    تصوير 5: معبد «راجاراجشوارا»، تنجاوور1010م (گاردنر، 1926، ص 567)

    طرح و توسعۀ معبد «راجاراجشوارا» از قوانين هندسه‌محوري و متقارن پيروي مي‌کند (مانگیاکاراسی، 2010، ص 10). به‌ عبارت دیگر، نقشه معبد داراي آرايش خطي بوده و با ساير بناها و دروازۀ هرمي شکل آن (Gopuras) همراستاست. ويمانا (داخلي‌ترين حرم) به صورت هرمي سنگي در انتهاي تقسيمات خطي قرار دارد. نورپردازي معبد به‌گونه‌اي است که با حرکت به سوي مکان مقدس از نور محيط کاسته مي‌شود و در نهايت، تاريکي مطلق قرار دارد تا ذهن آمادۀ حضور خداوند و فاصله‌گيري از دنياي مادي گردد. همچنين کاهش نور در آسايش حرارتي نيز مؤثر است (تصوير 6).
    تصوير 6: به ترتيب، سازمان‌دهي خطي عناصر معبد راجاراجشوارا، دريچه‌هاي ورودي و ديوارها (گوا و موکرجی ، 2007، ص 508-509)

    در ارتباط با به‌کارگيري عناصر نمادين و مفهومي مي‌توان گفت: هر دو معبد به واسطۀ گنبد يا شيکارا و نيز افزايش محور عمودي در جايگاه مقدس، موفق به خلق خلأ و درونگرایي لازم فضا شده، کاستن تدريجي نور و ايجاد تاريکي مطلق در گارباگري‌ها اين موضوع را تشديد نموده است (شکل 3و5). معبد «ويشواناتا» با خلق ضرباهنگ منظم شيکاراها و حرکت تدريجي به سوي جايگاه مقدس و معبد «راجاراجشوارا» توسط گنبد هشت‌ضلعي در مرکز ويمانا، توانسته ‌است بر مرکزيت و اهميت فضا کند.
    4. تلقي از شکل گنبد در معماري ايراني ـ اسلامي
    هنر اسلامي در نظر سنت‌گرايان داراي هويتي عرفاني بوده و در پس هر نقش و طرح معنایي باطني نهفته است (بلخاري قهي، 1387). اصل تجلي در هنر اسلامي به حضور خداوند در هنر و معماري مي‌انجامد و به رمزپردازي نسبت ميان اين جهان و عالم برتر در هنر و معماري مي‌پردازد (بلخاري قهي، 1395). به ‌عبارت دیگر از نظر اسلام «هنر الهي بيش از هر چيز، تجلي وحدت الهي در جمال و نظم عالم است؛ استنتاج وحدت از جمال عالم عين حکمت است» (بورکهارت، 1958، ص 12).
    معماري اسلامي داراي نقشه‌ای متحدالمرکز با سقفي گنبدي بوده که رمز اتحاد آسمان و زمين و نمودگار وحدت در کثرت است. پي و قاعده مستطيل آن با زمين و قبه کروي‌اش با آسمان در انطباق است که مرکز روحاني جهان بوده و نمادي از قبه بيکران احديت است که هرچيز در آن جاي مي‌گيرد (بورکهارت، 1958، ص 132و134 و 136ـ137). به ‌عبارت دیگر در معماري اسلامي گنبد در تمام جلوه‌هايش جايگاه عرش الهي است که در مقابل عقل تأثيرپذير ظاهر شده و از نظر جنسيت مادرانه تصور گرديده که شکلی ازلي و بي‌نقص دارد (اردلان و بختيار، 1396، ص 105).
    ازاین‌رو گنبد به‌مثابه اساسي‌ترين اجزاي معماري اسلامي از نظر رنگ و شکل، از مهم‌ترين نمادهاي عرفاني جهان اسلام محسوب مي‌شود. اين شکل و هيأت از مفاهيمي همچون وجود مطلق، وحدت وجود، شهود، نور، مراتب ظهور نور در عالم، عالم مثال و صور نوراني آن برآمده است تا از قابليت پذيرش آن صور برخوردار گردد و تناسب شکل و محتوا حاصل شود (بلخاري قهي، 1383، ص 385). کل بنا انعکاس احديت خداوند در نظام کيهان بوده که گنبد آن يادآور احديت افتراق‌ناپذير است (بورکهارت، 1958، ص 147).
    قوس ايراني به سوي بالا حرکت دارد و همچون بارقۀ آتش به سمت آسمان و امر متعالي شعله مي‌کشد و قوس مغربي حرکتي دروني به جانب قلب دارد که رمز وجه درون ذات همان اصل است (نصر، 1392، ص 62).
    کعبه و مفاهيم نمادين آن که در کيهان‌شناسي اسلامي مرکز عالم محسوب مي‌شود، عامل مهمي در خلق هندسۀ مقدس مبتني بر دايره و مربع است و الگوي مساجد اسلامي محسوب مي‌گردد (بلخاري قهي، 1383، ص 420و421). به ‌عبارت دیگر مساجد تجلي کيهان‌شناسي اسلامي بوده که در آن گنبد رمز ذات واحد و در عرصه‌اي پايين‌تر رمز روح است که پايه‌هاي چهاروجهي آن نماد زمين است. اين حس حضور روح و فقر معنوي به همراه تأکيد بر وحدانيت ايزدي سبب ايجاد حس تحيت مسجد و در نتيجه، توجه به ذات حق و تجلي وحدت مي‌گردد (نصر، 1392، ص 54 و 59 و 202).
    گنبدخانۀ مسجد که آخرين مقصد مؤمن است، محل اتصال چهارگوش ماده به الوهيت بي‌نهايت (يعني دايرۀ گنبد) بوده و از روزن‌هایي برای هدايت نور ـ که تمثيلي از نور حق است ـ به داخل است تا حرکت متعالي مؤمن را سبب گردد.
    در اسلام «گذار از وحدت به کثرت، نه از طريق سلسله‌مراتب اقانيم الوهيت‌ها، بلکه از راه تجليات سازوکارهاي الهي نوري صورت مي‌گيرد» (علي‌شير و ديباجي، 1399). در معماري اسلامي اصل تجلي به‌واسطۀ نور ظهور مي‌يابد. در اين زمینه طرح‌ها و موادي که نمود «او» يعني «نور»‌ هستند، کاربرد مي‌يابند (بلخاري قهي، 1383، ص 383).
    همان‌گونه که اشاره شد، از مهم‌ترين اهداف معماري ايراني ـ اسلامي، به‌ويژه در معماري آیيني رسيدن به وحدت است که اين مهم با ايجاد مرکزيت به وسيلۀ عناصر معماري ـ که مهم‌ترين‌ آنها گنبد است ـ فراهم مي‌شود. تمام عوامل نمادين (دايره، کره، تقارن نقطه‌اي و محور عمودي) و مفهومي (نور، خلأ، درون‌گرايي و سکون) را مي‌توان همزمان در گنبدهاي ايراني ـ اسلامي شاهد بود که آن ‌را به عامل وحدت‌دهندۀ عناصر معماري آیيني و يک عنصر شاخص شهرهاي اسلامي تبديل نموده است (جدول 2).
    جدول 2: گنبدهاي معماري ايراني ـ اسلامي، هماهنگي و مشابهت آنها در به‌کارگيري شاخص‌هاي نمادين و مفهومي

    دلالت‌هاي بسيار بر طبيعت در قرآن، احاديث نبوي و ميراث فلسفه و عرفان اسلامي و برشمردن آن به‌مثابه تجليگاه حرم و ستر و عفاف ملکوت، گواهي بر تقدس طبيعت در عالم اسلام است (علي‌شير و ديباجي، 1399). معماري اسلامي هماهنگي خود را با محيط نگه داشته، در تضاد با ضرباهنگ طبيعت حرکتي نمي‌کند (نصر، 1392، ص 68).
    از مزاياي طاق‌هاي گنبدي و قوسي، آن است که شکل خميدۀ طاق موجب سايه‌اندازي بر قسمتي از آن شده و در نتيجه حرارت داخل را کاهش مي‌دهد. همچنين در مقابل عوامل طبيعي، همچون باد و زلزله ـ که از ويژگي‌هاي اقليم گرم و خشک است ـ به علت شکل سه‌بعدي، مقاومت بيشتري دارند (هاشمي زرج‌آباد و همکاران، 1395).
    علاوه بر اين، «حکومت‌هاي سياسي با آگاهي از جايگاه و قدرت تأثيرگذاري معماري اسلامي، همواره از جهت‌گيري و تبليغات مذهبي به‌عنوان ابزارهاي اصلي جلب مشروعيت و حمايت مردم استفاده نموده‌اند» (کلانتر و همکاران، 1393). شاهد اين موضوع شاهکار معماري با عظمت دورۀ ايلخانان، گنبد «سلطانيه»، است که نماد اوج قدرت سلاطين ايلخاني محسوب مي‌شود و نمايانگر عظمت و صلابت معماري ايراني است. اين بناي هشت‌ضلعي دارای گنبدی نيم‌کره‌اي به ارتفاع 54 متر است که نورگيرها سبب هدايت نور به داخل مي‌گردد. ازاین‌رو گنبدسبک، باروح و مانند طاق آسمان، محکم ظاهر مي‌گردد (تصوير 7). در سلطانيه گنبد توسط يک نيم‌دايرۀ کامل برپا گرديده و ترکيبي از عظمت و آرامش را آفريده است. به ‌عبارت دیگر، در قياس با فضاهاي وسيعي همچون «پانتئون» در رم، در تلفيق وحدت، قدرت و زيبایي شاهانه برجسته‌تر بوده است. (پوپ، 1382، ص 177).
    تصوير 7: مقبرۀ الجايتو در سلطانيه، 1305ـ1313م (پوپ، 1382، ص 172)

    از اين ميان، يکي از ادواري که پس از اسلام، ايران شاهد آثار چشمگير معماري بوده، دوره صفويه است. در اين دوره خلاقيت و پويايي هنر معماري، به‌ویژه گنبدسازي به اوج خود ‌رسید (کريميان و سيدي، 1397).
    درواقع، عصر صفوي «عصر اعتلا و آخرين نمايش معماري اسلامي ايران است» (پوپ، 1382، ص 177). هانري استيرلن با بررسي عناصر بناهاي صفوي و توجه به انديشه و فرهنگ شيعي، گنبدهاي عصر صفوي را نمادي از درخت طوبا (جنت) مي‌داند (صفايي‌پور و همکاران، 1395).
    از آثار برجستۀ اين دوره که به خاطر ابعاد مناسب و کارکرد ساده، فهم آن آسان است، مسجد «شيخ لطف‌الله» (1601ـ1628) بوده که توسط شاه‌عباس اول بنا گرديده و شامل گنبدي بر روي يک اتاق چهارگوش متعلق به ميراث معماري ساساني است (تصوير 8).
    تصوير 8: گنبد مسجد شيخ لطف‌الله، اصفهان، 1601 ـ 1628م (پوپ، 1382، ص 207)

    در ساقۀ گنبد پنجره‌هایي با دو شبکۀ منقوش در فواصل معيّن قرار گرفته‌ که نور تصفيه‌شده‌اي را وارد فضاي داخل مي‌نمايند و سبب حس حضور مي‌گردند. بدين‌روی، بنا با شايستگي و کمال مطلوب، فاقد ضعف است (پوپ، 1382، ص 219). بنابراين مي‌توان به وضوح تحقق عناصر نمادين و مفهومي را در اجراي گنبد و اعمال وحدت گنبدخانۀ مسجد «شيخ لطف‌الله» به‌عنوان نمونۀ بارز گنبدهاي ايراني ـ اسلامي شاهد بود (جدول 3).
    جدول 3: عوامل نمادين و مفهومي مؤثر در ايجاد حس وحدت (مرکزيت) در مسجد «شيخ لطف‌الله» اصفهان

    5. تلقي از شکل گنبد در معماري بيزانس مسيحي
    دين مسيحيت به‌عنوان ديني توحيدي و با وجود تأکيد بر يگانگي ذات خداوند، به «تثليث» و «تجسد» معتقد است (روحاني، 1392). «مبحث تثليث در مسيحيت، مانند آیين هندو مربوط به نزول (Avatara) حق در عالم محسوسات است» (بقائي، 1371، ص 249). به اعتقاد مسيحيت، مسيح تجلي صورت الهي بوده، ازاین‌رو موضوع هنر مسيحي تطور صورت انسان و جهان بر مبناي مسيح است (بورکهارت، 1958، ص 12).
    سرشت معماري مسيحي صليب محاط در دايره است که «صليب» رمز مسيح بوده، به‌منزله عنصري مياني در انطباق با نقشۀ کيهان‌شناسي واسطۀ (شفيع الهي) ميان دايرۀ آسمان و مربع زمين است (همان، ص 65).
    به ‌عبارت دیگر بناي حرم بايد براساس قوانين روحاني سازمان يابد و مرکز آن نمايانگر هنر الهي باشد که کامل‌ترين دگرگوني از طريق آن صورت مي‌گيرد (همان، ص 77). از ابتداي دورۀ دوم قرون وسطا، در اثر شناخت مسيحيت از تفکرات نوري مسلمانان، کليساها از حالت دژ خارج شده، نور دنياي برون و درون را مرتبط مي‌ساخت (بلخاري قهي، 1392، ص 159).
    از مهم‌ترين دوره‌هاي تاريخي مسيحيت، عصر بيزانس است که هنر و معماري‌اش به «هنر قرون وسطا» شناخته مي‌شود. اين هنر از زمان آغازين رشد خود در مشرق زمين تا فراگيري‌اش در منطقه مديترانه، همواره با کليسا همگام بوده است. موضوع هنر بيزانس حضرت عيسي مسيح، تجسم شکوه، جلال، جبروت و جمال الهي و بيانگر ظهور امر معنوي و متعالي در جهان خاکي بوده است. با ظهور مسيح، جهان مسيحيت زاده شد و هنر بيزانس بر مبناي فهم عميقي از مفاهيم مسيحيت شکل گرفت که معماري و تزيينات آن بر پايۀ معابد ميترايي بوده است (نوروزي‌طلب، 1395). تاريخ‌نگاران امپراتوري مسيحي روم شرقي را «بيزانس» مي‌نامند و هر چيزي متعلق به اين امپراتوري بيزانسي خوانده مي‌شود (گاردنر، 1926، ص 155).
    امپراتوران بيزانس خود را جانشينان زميني حضرت عيسي مسيح می‌دانستند، به‌گونه‌ای ‌که مقام نيمه‌خدایي براي خود قائل بودند (همان). ازاین‌رو تمام تلاش معماري بيزانس بر آن بوده است تا قدرت و شکوه امپراتوري بيزانس را به نمايش بگذارد؛ همان‌گونه که در کليساي «اياصوفيه» گنبدي عظيم و پرشکوه به کار رفته است که از نظر اقليمي پاسخ‌گويي لازم را ندارد.
    در مجموع، تاريخ‌نگاران هنر بيزانس را به سه دوره تقسيم نموده‌اند: دورۀ نخستين که با امپراتوري يوستينيانوس (Justinianus) آغاز مي‌شود (527ـ726)، دورۀ بيزانس ميانه (843ـ1204) و بيزانس متأخر (1261ـ1453) (گاردنر، 1926، ص 155). هنر و معماري دورۀ يوستينيانوس با ابتکار و خصلت منحصربه‌فرد، نمايانگر فرهنگ مسيحيت شرقي بود (همان، ص 156).
    ارزشمندترين اثر برجاي‌مانده از دوره فرمانروایي يوستينيانوس (بيزانس نخستين) در قسطنطنيه (Constantinople) بناي «اياصوفيه» (Hagia Sophia) است (جنسن و جنسن، 1962، ص 285). نقشۀ «اياصوفيه» محور طولي يک باسيليکاي دورۀ مسيحيت آغازين است که در بخش مرکزي شبستان آن محوطه‌اي چهارگوشه قرار گرفته است که بر فراز آن گنبدي عظيم که به دو نيم‌گنبد منتهي مي‌شود (تصوير 9).
    تصوير 9: نقشه اياصوفيه، مرکزيت حاصل از گنبد (جنسن و جنسن، 1962، ص 285)

    فضاي شکوهمند بيروني آن، همچون کوهي عظيم تا ارتفاع 20/55 متر بر زمين استوار گرديده است. اين گنبد اصلاح‌شده و الهام‌گرفته از گنبد «پانتئون» است. به عقيدۀ پروکوپيوس، مورخ دربار يوستينيانوس، اين کليسا برآمده از نفوذ پروردگار است؛ انسان خود را در محضر خداوند احساس مي‌کند (تصوير 10).
    آنچه سبب تمايز «اياصوفيه» از بناهاي رومي نظير «پانتئون» مي‌شود نور اسرارآميز دربرگيرندۀ آن است، به‌گونه‌اي که گویي گنبد مرکزي آن بر نوري تکيه زده و بنا را به خيالي روحاني و انتزاعي تبدیل نموده است (تصوير 11). به ‌عبارت دیگر در «اياصوفيه» مقياس عظمت‌طلبانۀ رومي و عرفان مسيحيت شرقي با هم درآميخت و جلوه‌اي از بارگاه الهي و نور مظهر خداوند تجلي نمود که پيروزي ايمان مسيحي را مي‌نماياند (گاردنر، 1926، ص 158).
    تصوير 10: گنبد عظيم اياصوفيه (جنسن و جنسن، 1962، ص 287)

    تصوير 11: گنبد متکي بر نور اياصوفيه (گاردنر، 1926، ص 158)

    در دوره بيزانس ميانه، تغييرات بي‌نظيري در نقشۀ متمرکز گنبددار روي داد. هنر اين دوره از نظر سبکي التقاطي قلمداد مي‌شود. کليساها از بيرون مکعبي گنبددار با گنبدي بر فراز مربعي که بر روي استوانه يا ساقه تکيه دارد، نمودار گرديدند؛ اغلب تمثالي از مسيح در مقام فرمانرواي جهان در گنبد قرار مي‌گرفت (گاردنر، 1926، ص 164و169).
    از آثار برجستۀ اين دوره مي‌توان به کليساي «سان مارکو» اشاره نمود. اين کليسا در سال 1063 مطابق الگوي کليساي «حواريان مقدس» در قسطنطنيه، در ونيز (Venice) برپا گرديد. عناصر اصلي آن ‌را نقشۀ صليبي شکل با گنبد وسيع مرکزي (24 متر ارتفاع) با چهار گنبد بر روي چهار بازو تشکيل مي‌دهد (تصوير 12). گنبد مرکزي نمودي از عروج دوازده حواري مسيح است. نور کليسا از طريق رديفي از پنجره‌ها در قاعده‌هاي هر پنج گنبد تأمين مي‌گردد (تصوير 13و14) (گاردنر، 1926، ص 164). بنابراين دو عامل عرفان مسيحي و نمايش عظمت امپراتوري روم بيش از عوامل ديگر، همچون اقليم در شکل گنبدها مؤثر بوده است.
    تصوير 12: پلان کليساي سن مارکو، درون‌گرایي و مرکزيت حاصل از گنبد

    تصوير 13: از راست به چپ: گنبدهاي کروي کليساي سن مارکو، نماي ورودي کليسا (URl:1)

    تصوير 14: نورپردازي فضاي داخلي کليساي سن مارکو (URl:1)

    در کليساهاي مذکور ـ همان‌گونه که مطرح شد ـ مرکزيتي که خود حاصل عواملي همچون درون‌گرايي، دايره، کره، تقارن نقطه‌اي، محور عمودي، نور و خلأ و سکون و آرامش است، ديده مي‌شود و در آن وحدت و جامعيتي فراعقلي موج مي‌زند.
    6. مطالعة تطبيقي
    در معماري مقدس اسلام و هندوئيزم، امر قدسي به دو صورت «تجلي» و «تجسد» بروز مي‌يابد اين تمايز سبب خلق فضاي بصري متفاوتي در دو آیين مذکور مي‌گردد (علي‌شير و ديباجي، 1399). به‌ عبارت دیگر معماري هندو در عين سادگي و پيچيدگي، همانند کوهستاني مقدس است؛ ليکن معماري اسلامي با گرايش به سادگي و روشني، هرجا در معماري هندو نفوذ يافته، قدرت خود را براي تقويت وحدت و سبک‌سازي بنا به نمايش درآورده است (بورکهارت، 1958، ص 138).
    در مسيحيت نيز حضرت عيسي تنها تجسد خداوند است، ولي در آیين هندو خداوند تجسدهاي متعددي دارد (روحاني، 1392). ازاین‌رو وجود تفاوت‌ها در نحوۀ بروز امر قدسي در اديان ايجاب مي‌کند که در کنار هم مورد بحث و بررسي انطباقي قرار گيرند.
    مرکزيت در ايجاد حس وحدت و رسيدن روح به سرچشمۀ ازلي خود و آن يگانۀ واحد، اصلي‌ترين هدف در ايجاد گنبد است. علاوه بر هدف ايجاد مرکزيت، عوامل ديگري همچون اقليم، سياست و اقتدارطلبي حاکمان وقت نيز عواملی هستند که بر شکل‌گيري گنبد تأثير گذارده‌اند. با توجه به مطالعات صورت گرفته و آنچه در بخش‌هاي قبل ذکر شد، مي‌توان ويژگي شکل گنبدهاي اديان را از نظر عناصر نمادين و مفهومي در جدول زير گردآوري نمود:
    جدول 4: جمع‌بندي و مقايسۀ ويژگي‌هاي ساختار گنبدهاي اديان هندو، ايراني ـ اسلامي و بيزانس مسيحيت 
    از نظر بروز عناصر نمادين و مفهومي
    اديان    درونگرايي    نور    خلأ    شکل    شکل    تقارن    محور غالب    ساير عوامل
    هندو    دارد    فاقد نور    دارد    مدور    گنبد يا شيکارا    تقارن نقطه‌اي و خطي    عمودي و افقي    آیين، جغرافيا و نمايش قدرت
    ايراني ـ اسلامي    دارد    روزنه، پنجره مشبک    دارد    دايره    کره، نيم‌کره (عمدتاً کروي)    نقطه‌اي    عمودي    مذهب، اقليم و نمايش قدرت
    بيزانسي مسيحيت    دارد    روزنه‌ها و پنجره‌ها    دارد    دايره    کره و نيم‌کره    تقارن نقطه‌اي    عمودي    مذهب و امپراتوري رم
    مقايسۀ شکل گنبد معابد اديان نشانگر تفاوتی عمده است؛ بدين نحو که دو گونه گنبد در معابد هندو به شکل شيکارا و گنبد هشت‌وجهي ديده مي‌شود. این در حالي است ‌که گنبدهاي ايراني ـ اسلامي و بيزانسي عمدتاً کروي يا نيم‌کروي هستند.
    تفاوت بارز ديگر در به‌کارگيري نور در فضاي داخلي است. در معابد هندو به منظور ايجاد خلأ و درونگرایي، از تاريکي مطلق بهره گرفته مي‌شود. ولي در مساجد و کليساها گنبد نقش هدايتگر نور به داخل برای خلق فضایي تهي و درونگرا ايفا مي‌نمايد. شکل گنبد هندو از نظر ايجاد حس دعوت‌کنندگي به‌عنوان شاخص يک مکان آیيني توانسته است با حجاري‌هاي هنرمندانه، چين و شکن‌ها و ابعاد عظيم يا تعدد گنبدها به اين هدف دست يابد که عمدتاً تحت ‌تأثير باورهاي هندو، اقليم و از همه مهم‌تر، به واسطۀ عظمت خود نمايشگر قدرت حاکمان هندو بوده است.
    در گنبدهاي بيزانسي نيز به لحاظ دعوت‌کنندگي از گنبدها و نيم‌گنبدهاي متعدد و حجاري‌هايي ساده‌تر از معابد هندو بهره گرفته شده است. در مقابل گنبدهاي هندو از نظر افراط در تزیينات، گنبدهاي ايراني ـ اسلامي در عين سادگي و برخورداري از شکلی متواضع، به لحاظ دعوت‌کنندگي نيز به کمک به‌کارگيري رنگ‌هاي سرد و گرم مانند گنبد «شيخ لطف‌الله» يا کاشيکاري فيروزه‌اي مانند گنبد «سلطانيه» توانسته‌اند موفق عمل نمايند.
    آنچه در شکل‌گيري گنبدهاي ايراني ـ اسلامي دخيل بوده نخست مذهب تشيع و سپس اقليم بوده است. البته در بناي گنبد عظيم «سلطانيه» نمايش قدرت و باورهاي سلاطين بر مسائل اعتقادي و اقليمي اولويت داشته است. به ‌عبارت دیگر، شکل گنبدهاي ايراني ـ اسلامي به علت داشتن سرچشمه‌اي واحد، از هماهنگي و وحدت بي‌نظيري برخوردار بوده است.
    در مجموع، مي‌توان گفت: معابد هندو با استفاده از ضرباهنگ، هندسه و کاهش تدريجي نور، مرکزيت فضا را برقرار ساخته است؛ آن‌گونه که در معبد «ويشواناتا» با طي سلسله‌ مراتب و با ضرباهنگ افزايشي در ابعاد گنبد به جايگاه مقدس ختم مي‌شود که كاشيکاراي آن به‌مثابه تجلي قله کوه، از سايران مرتفع‌تر بوده که نمايانگر جايگاه برتر آن نسبت به ديگر فضاهاست و بدین‌سان با افزايش محور عمودي، بر مرکزيت فضا تأکيد شده است.
    مساجد ايراني اسلامي نيز با رعايت سلسله‌مراتبي مشخص تا دستيابي به گنبدخانه که مقصود نهایي مؤمن است و با استفاده از هندسۀ ناب ترکيب دايره و مربع در حضور نور، توانسته است به وحدت و مرکزيت مطلوب خود دست يابد. در کليساهاي بيزانسي نيز مرکزيت با به‌کارگيري نور، هندسه و سلسله‌ مراتبي مشخص مورد تأکيد قرار گرفته است.
    نتيجه‌گيري
    همان‌گونه که بيان گرديد، گنبد بيش از آنکه عنصر سازه‌اي محسوب شود، در بیشتر اديان به‌مثابه نماد و شاخصۀ فضايي آیيني از محيط پيرامونش در نظر گرفته مي‌شود. به ‌عبارت دیگر، مطالعۀ حکمت نهفته در نحوۀ نگرش اديان محل بحث، بيانگر پيروي از هندسه‌اي مقدس مبتني بر دايره و مربع در برپایي اماکن آیيني‌شان است. بنابراين فرضيۀ پژوهش مبني بر کارکرد نمادين و مفهومي گنبد صحيح است و جاي هيچ‌گونه ترديدي وجود ندارد. با وجود برخی تمايزها، همگي هدفي مشترک را دنبال مي‌نموده‌اند و آن پيوند مکعب زمين با گنبد آسمان به منظور اتصال و عروج روح به آن منشأ هستي‌بخش است.
    در مجموع، چون تمام اديان مقدس داراي يک مبدأ هستند، مفهوم «توحيد» با خلق مرکزيت از طريق عنصر مقدس گنبد، هم از نظر نمادين و هم مفهومي بروز مي‌يابد. با اين وجود، تمايزهایي نيز در نحوۀ بروز در هريک از اديان ديده مي‌شود.
    شکل کروي گنبدهاي ايراني ـ اسلامي تمام عواملی را که به لحاظ نمادين و به لحاظ مفهومي براي ايجاد مرکزيت، حس معنوي و شاخص‌سازي مکاني آیيني و مقدس لازم است، دارا هستند. ازاین‌رو گرايش مسلمانان به سوي خلق اشکال انتزاعي بوده است تا نمود کامل آنها. در مقابل، در معابد هندو نظير «ويشواناتا» سعي گرديده است نمودي از قلۀ کوه به‌جاي شکل انتزاعي کره نمود يابد، يا به‌جاي تجلي نور ـ چنان‌‌که در مساجد و کليساهاي بيزانسي ديده مي‌شود ـ در معابد هندو از حذف نور برای توجه به درون بهره گرفته شده است.
    البته ـ آن‌گونه که اشاره گرديد ـ حضور نور در کليساهاي بيزانسي متأثر از تفکرات نوري مسلمانان بوده است که دنياي بيرون را، نه شر، بلکه تجسمي از مسيح تلقي نموده‌اند. بنابراين در پاسخ به سؤال دوم پژوهش با توجه به مطالب مذکور، مي‌توان گفت: مسلمانان به سبب پشتوانۀ غني‌تر ديني و توحيدي در دستيابي به شکلی بي‌نقص‌تر، موفق‌تر از ساير اديان عمل نموده‌اند.
    البته عوامل دیگری همچون اقليم نيز در شکل گنبدها تأثيرگذار بوده است. شکل کروي گنبدهاي ايراني ـ اسلامي به علت اقليم گرم و خشک، يا تفاوت در الگوي معابد هندوي شمالي و جنوبي بيانگر اين مطلب است. عامل مؤثر ديگر در شکل گنبد، سياست حاکمان وقت بوده است که اين اثرگذاري در گنبد «سلطانيه» و به‌ويژه در گنبدهاي بيزانسي مسيحيت مانند «اياصوفيه» ديده مي‌شود.

    References: 
    • اردلان، نادر و لاله بختیار، 1396، حس وحدت، ترجمۀ ونداد جلیلی، چ ششم، تهران، علم معمار.
    • بقائی، اسدالله، 1371، هند و هندو نگاهی در آئینه هندوستان، اصفهان، المپیک.
    • بلخاری قهی، حسن، 1383، مبانی عرفانی هنر و معماری اسلامی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.
    • بلخاری قهی، حسن، 1387، «نقدِ نقد (نقدی بر آراء منتقدان سنت‌گرایان پیرامون هنر اسلامی)»، پژوهشنامه فرهنگستان هنر، ش 9، ص 115ـ131.
    • بلخاری قهی، حسن، 1392، فلسفه، هندسه و معماری، چ چهارم، تهران، دانشگاه تهران.
    • بلخاری قهی، حسن، 1395، «نظریۀ تجلی؛ در شرح شمایل‌گریزی هنر اسلامی و شمایل‌گرایی مسیحیت و هندوئیزم»، هنرهای زیبا ـ هنرهای تجسمی، ش 21(1)، ص 1ـ8.
    • بمانیان، محمدرضا و سونیا سیلوایه، 1391، «بررسی نقش گنبد در شکل‌دهی به مرکزیت معماری مسجد»، معماری و شهرسازی آرمان‌شهر، ش 9، ص 19ـ30.
    • بورکهارت، تیتوس، 1958، هنر مقدس (اصول و روش‌ها)، ترجمۀ جلال ستاری، چ نهم، تهران، سروش.
    • پوپ، آرتور یوفام، 1382، معماری ایران، ترجمۀ غلامحسین صدری افشار، تهران، اختران.
    • جنسن، هورست و آنتونی جنسن، 1962، تاریخ هنر جهان، ترجمۀ محمدتقی فرامرزی، تهران، مازیار.
    • چُدهوری، ایندراناث، 1388، «طبیعت، هنر هندی، فرهنگ ادبی و فرهنگ توسعه، زیبایی‌شناسی، راهگشای بوم‌شناسی فرهنگی»، ترجمۀ پروین مقدم، در: مجموعه مقالات همایش طبیعت در هنر شرق، تهران، فرهنگستان هنر.
    • حاتمی ‌نصاری، طیبه و همکاران، 1400، «بررسی مسیر تکاملی گنبد در معماری ایرانی ـ اسلامی از منظر گونه‌شناسی»، مطالعات هنر اسلامی، ش 45، ص 134ـ149.
    • داریوش، بابک و همکاران، 1399، «چارتاقی، تداوم تقدس کوه در آیین‌ها، معماری و منظر ایران»، منظر، ش 12(53)، ص 64ـ73.
    • ذال، محمدحسن و همکاران، 1394، «تداعی معانی و انتقال مفاهیم شیعی در معماری آئینی (مطالعه موردی سقانفارهای آمل)»، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، ش 6 (18)، ص 133-154.
    • رمضان‌ماهی، سمیه و همکاران، 1397، ««نسبت زیبایی‌شناسی و هنرهای سنتی در حکمت هنر هندو»، کیمیای هنر، ش 7(27)، ص 93ـ108.
    • روحانی، سیدمحمد، 1392، «بررسی باور به تجسد خداوند در آیین هندو و مسیحیت»، الهیات تطبیقی، ش 4(10)، ص 105ـ118.
    • شایگان، داریوش، 1346، ادیان و مکتب‌های فلسفی هند، تهران، فروزان روز.
    • شفیعی‌فر، فرزاد و همکاران، 1400، «بررسی تأثیر ادیان هندی (هندوئیسم، بودیسم و جینیسم) بر نقوش تزیینات معماری نیشابور در قرون دو تا چهار هجری» باغ نظر، ش 103، ص 17-28.
    • صفایی‌پور، هادی و همکاران، 1395، «بررسی ریشه‌های معنایی درخت طوبی در منابع شیعی»، شیعه‌شناسی، ش 14(53)، ص 171ـ190.
    • علی‌اکبری، نسرین و کامیار وحیدیان، 1383، «کاربرد گنبد در شعر فارسی از چشم‌انداز اسطوره‌ای آن»، زبان و ادب، ش 19، ص 123ـ141.
    • علی‌شیر، علی و محمدعلی دیباجی، 1399، «بررسی نحوه آشکارگی امر قدسی در مساجد اسلام و معابد هندوئیزم»، پژوهش‌های فلسفی، ش 14(3)، ص 289ـ318.
    • غیاثیان، محمدرضا و فروزان داودی، 1400، «خوانش سفالینه‌های سده‌های میانی ایران از منظر سنت‌گرایان و تاریخ‌گرایان»، مطالعات تطبیقی هنر، ش 11(21)، ص 55ـ69.
    • کاظمی، سامره و سیدرضی موسوی گیلانی، 1398، «مطالعه تطبیقی نقوش هنر اسلامی از دیدگاه سنت‌گرایی و تاریخی‌نگری براساس آرای کیت کریچلو و گل‌رو نجیب اوغلو»، مطالعات تطبیقی هنر، ش 9(17)، ص 93ـ105.
    • کریمیان، حسن و سامان سیدی، 1397، «هندسه و تناسبات هندسی در ساخت گنبد مساجد صفوی اصفهان (نمونه موردی: مسجد امام و مسجد شیخ لطف‌الله)» مطالعات ایرانشناسی، ش 4(8)، ص 27ـ48.
    • کلانتر، علی‌اصغر و همکاران، 1393،‌ «پژوهش تطبیقی در تأثیر گرایش‌های سیاسی بر معماری مذهبی، مطالعه موردی سه برج مقبره شاخص در مازندران»، مطالعات هنر اسلامی، ش 21، ص 111ـ126.
    • کواکبی، سیما، 1394، «چگونگی تجلیات تری‌مورتی در معابد هندو»، هنر و تمدن شرق، ش 3(10)، ص 45ـ54.
    • گاردنر، هلن، 1926، هنر در گذر زمان، ترجمۀ مصطفی اسلامیه و دیگران، چ دوم، تهران، آگه.
    • گیویان، عبدالله، 1385، «آیین، آیین‌سازی و فرهنگ عامه‌پسند دینی: تأملی در برخی بازنمایی های بصری دینی و شیوه‌های جدید مداحی»، مطالعات فرهنگی و ارتباطات، ش5(2)، ص 179ـ211.
    • نصر، سیدحسین، 1392، هنر و معنویت اسلامی، ترجمۀ رحیم قاسمیان، چ دوم، تهران، حکمت.
    • نوروزی‌طلب، علیرضا، 1395، «معرفی و تحلیل هنر بیزانس»، هنر و تمدن شرق، ش 4(15)، ص 3ـ8.
    • هاشمی زرج‌آباد، حسن و همکاران، 1395، «بررسی نقش اقلیم بر نوع معماری و تزیینات حسینیه نواب بیرجند»، پژوهش‌‌‌های باستان‌شناسی ایران، ش 6(11)، ص 151ـ162.
    • Batham & Ch.; Rathore & A; Tandon & Sh, 2018, "Construction Techniques of Indian Temples", International Journal of Research in Engineering, Science and Management, N. 1(10), p. 420-424.
    • Gurme & P.; Patil & U., 2022, "A Review Study on Architecture of Hindu Temple", international journal for research & development in technology, N. 8(4), p. 244-250.
    • Mangayarkarasi, k., 2010, "Temple Architecture in Tamil Nadu", Proceedings, South Eastern University International Arts Research Symposium.
    • Patel, R., 2021, "An Architectural Exploration of Mandirs: A new temple for the Sudbury Hindu Community", Thesis for the Master of Architecture, Laurentian Université, Canada.
    • Rian & I. Md.; Park & J. H., Ahn & H. U., 2007, "Fractal geometry as the Synthesis of Hindu Cosmology in Kandariya Mahadev temple, Khajuraho", Science Direct, Building and Environment, www.elsevier.com/locate/buildenv.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ستار، عسل، گسیلی، بهرام، رستم زاده، یاور.(1402) مطالعۀ تطبیقی تلقی از شکل گنبد در معماری آیینی ادیان (مطالعه موردی ادیان هندو، ایرانی اسلامی و بیزانس مسیحیت). فصلنامه معرفت ادیان، 15(1)، 105-128 https://doi.org/10.22034/marefateadyan.2024.2020862

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    عسل ستار؛ بهرام گسیلی؛ یاور رستم زاده."مطالعۀ تطبیقی تلقی از شکل گنبد در معماری آیینی ادیان (مطالعه موردی ادیان هندو، ایرانی اسلامی و بیزانس مسیحیت)". فصلنامه معرفت ادیان، 15، 1، 1402، 105-128

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ستار، عسل، گسیلی، بهرام، رستم زاده، یاور.(1402) 'مطالعۀ تطبیقی تلقی از شکل گنبد در معماری آیینی ادیان (مطالعه موردی ادیان هندو، ایرانی اسلامی و بیزانس مسیحیت)'، فصلنامه معرفت ادیان، 15(1), pp. 105-128

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ستار، عسل، گسیلی، بهرام، رستم زاده، یاور. مطالعۀ تطبیقی تلقی از شکل گنبد در معماری آیینی ادیان (مطالعه موردی ادیان هندو، ایرانی اسلامی و بیزانس مسیحیت). معرفت ادیان، 15, 1402؛ 15(1): 105-128