نگاهي به انسان‌شناسي زرتشت و استنتاج دلالت‌هاي تربيتي آن

ضميمهاندازه
7.pdf365.41 کيلو بايت

سال پنجم، شماره دوم، پياپي 18، بهار 1393

? شيدا رياضي هروي / کارشناس ارشد فلسفه تعليم و تربيت دانشگاه شيراز                  Sriazi.heravi@yahoo.com

بابک شمشيري / دانشيار گروه مباني تعليم و تربيت دانشگاه شيراز                bshamshiri@rose.shirazu.ac.ir

دريافت: 15/10/1392ـ پذيرش: 22/2/1393

چکيده

انسان‌شناسي، پس از خداشناسي محوري‌ترين مسئله نزد اديان است؛ زيرا مبناي آفرينش جهان و فرستادن پيامبران، براي انسان و هدايت او بوده است. اديان بر اساس بينش خود نسبت به انسان، مراتب تکامل معنوي او را در نيل به سعادت نهايي انسان ترسيم مي‌کنند و خودشناسي را نخستين گام در پيمايش اين مسير مي‌دانند. اين مقاله با روش تحليلي ـ استنتاجي، به بررسي نگرش زرتشت به انسان و ابعاد وجودي او، خودشناسي زرتشت، دلالت‌هاي تربيتي برخاسته از انسان‌شناسي وي، در مقوله‌هاي چهارگانة اهداف تربيتي، روش‌هاي تربيتي، ويژگي‌هاي معلم و متربي مي‌پردازد. همچنين در اين مقاله، بر اساس انسان‌شناسي زرتشت و استلزامات تربيتي وي، به برخي مفاهيم و آموزه‌هايي که در خط سير تکاملي اديان، تحول و تکامل يافته‌اند، مورد بررسي قرار مي‌گيرند.

کليدواژه‌ها: انسان‌شناسي زرتشت، خودشناسي زرتشت، اهداف تربيتي، روش‌هاي تربيتي، ويژگي‌هاي معلم، ويژگي‌هاي متربي.

 

مقدمه

شناخت انسان، موضوعي است كه همواره مورد توجه اديان، مكاتب و فرهنگ هاي گوناگون بوده است. كمتر نظام فكري و فلسفي اي وجود دارد كه به نوعي به شناخت انسان نپرداخته باشد. از اديان و مذاهب هند، فلسفة يونان و روم، تفكرات انديشمندان قرون وسطاي مسيحي، انديشه هاي اصيل اسلامي، از رنسانس تا عصر حاضر، همواره شناسايي انسان و توجه به ابعاد وجود وي موردنظر بوده است. از دو ديدگاه مي توان به انسان نگريست: يكي از اين ديدگاه كه انسان چيست؟؛ يعني چه صفات و انگيزه هايي در وجود وي نهفته است، يا داراي چه كشش ها، غرايز و فطرياتي است؟ از ديدگاه دوم، اين مسئله مطرح است كه انسان چه بايد بشود؟ به بيان ديگر، انسان چه هدفي را بايد در حيات خود در نظر بگيرد تا با حركت به سوي آن، به كمال وجودي خويش نايل شود. در ديدگاه دوم، راه ها و روش هاي نيل به كمال مطلق نيز مطرح مي شود؛ يعني اينكه انسان از چه مسير يا مسيرهايي بايد طي طريق كند تا به مقام كمال وجودي اش برسد و شايسته عنوان انسان كامل گردد (نصري، 1376، مقدمه). بر اين اساس، تعالي معنوي و تكامل اخلاقي انسان و به تعبيري خودشناسي ازجمله مباحث مرتبط با انسان شناسي است. اديان، بر اساس نگاهي كه به سرشت و سرنوشت انسان دارند، مسير رشد و تعالي معنوي بشر را به وي نشان مي دهند؛ مسيري كه به خودآگاهي و خداآگاهي منتهي مي شود. آگاهي انسان از طبيعت خويشتن، وي را متوجه امكانات و محدوديت هاي وجودي اش مي كند تا بر اين اساس، در راه سير و سلوك معنوي، كه همان خودشناسي، خودسازي و بندگي است، گام بردارد.

اين مقاله، با نگاهي به مباني انسان شناسي آيين زرتشت، ابتدا به كاوش در مفهوم خودشناسي و سير معنوي و اخلاقي انسان مي پردازد، سپس دلالت هاي تربيتي برخاسته از مفهوم انسان شناسي زرتشتي را در مقوله هاي چهارگانه اهداف، روش هاي تدريس، ويژگي هاي معلم و متربي بررسي مي كند. مطالعه انسان شناسي زرتشت، از دو جهت داراي اهميت است: اول آنكه، مطالعه اديان در قلمرو تخصصي اديان و علوم ديني، به دليل اينكه فهم عميق تري از اديان، تعاليم و تاريخشان فراهم مي آورد، سودمند است. دوم اينكه، مطالعة اديان و آگاهي از خط سير تحول و تكامل آنها، مي توان به درك و دريافت هرچه بيشتر آنها رسيد. به عنوان نمونه، با در نظر گرفتن اينكه اسلام صورت تكامل يافتة اديان پيش از خودش مي باشد، با مطالعة اديان پيش از اسلام، مي توان به شناخت هرچه بيشتر اسلام راه يافت؛ زيرا مطالعة سير تكامل و تحول اديان پيش، علل منسوخ شدن آنها را روشن مي كند. اين مهم، هم كاستي هاي موجود در آن اديان و تكامل برخي تعاليم، مفروضات و مفاهيم بنياديني چون عدالت، محبت، تقوا و...، را كه همة اديان به نوعي به آنها اذعان دارند، و صورت كمال يافته آن در دين اسلام متجلي و برجسته مي سازد. ازاين رو، اين مقاله با تبيين انسان شناسي زرتشت و دلالت هاي تربيتي آن، علاوه بر شناخت انسان شناسي زرتشت، امكان نيل به دريافت هرچه عميق تر انسان شناسي از اديان ديگر ازجمله اسلام فراهم مي آيد.

انسان شناسي آيين زرتشت

بر اساس برخي بندهاي اوستا، به ويژه آنچه در گات ها آمده است، در بينش زرتشت، انسان موجودي دوبعدي است و در وجودش، دو بعد روان (اورون) و تن (تنو) از يكديگر قابل شناسايي و تميز مي باشند (قائم مقامي، 1378). ازجمله گاهان 31 بند 11 و گاهان 55 بند 1 به اين امر اشاره دارند. در اين بندها، بُعد مادي و معنوي وجود انسان از يكديگر متمايز شده اند. اورون يا روان، همان بعد معنوي و فناناپذير وجود انسان مي باشد كه در گاهان، از آن فراوان سخن به ميان آمده است. واژة اوستايي اورون (urvan)، علاوه بر آنكه بر بعد غيرمادي وجود انسان دلالت دارد، يكي از نيروهاي مينوي پنج گانة وجود انسان نيز است. اين بعد معنوي در آيين زرتشت، داراي پنج نيروي نهادي و باطني است كه به ترتيب عبارتند از:

1. اهو (ahu) يا جان: اهو، همان نيروي هستي، جنبش و حركت غريزي زندگي است و آن را به جان معنا كرده اند. اما اين جان ربطي به روح و روان، به مفهوم عالي آن ندارد؛ زيرا جان فاقد درك و تأثرات روحاني مي باشد. جان همراه با جسم به وجود مي آيد و با رشد و نمو جسم، جان نيز نيرو و قدرت بيشتري مي يابد. هنگامي كه جسم بي حركت شد و از بين رفت، جان نيز فاني مي گردد. پس اهو يا جان انسان، همان نيروي غريزي حركت و جنبش وي است كه وظيفة آن نگهداري بدن و تنظيم اعمال طبيعي آن مي باشد. اين قوه، با بدن هستي مي يابد و با مرگ جسم از بين مي رود (رضي، 1344، ص 119).

2. دين يا دئنا (daena): ريشة اين واژه از دَي به معني ديدن و دريافتن گرفته شده است. واژة دَاِنا در اوستا به دو معنا آمده است؛ يكي، به معني كيش و آيين و ديگري، به معني وجدان يا بينش دروني. دين يا وجدان، نيرويي است كه اهورامزدا در وجود بشر به وديعه نهاده تا همواره او را از نيكي و بدي عملش آگاه سازد. در مجموع، دين يا وجدان نيروي تشخيص و تميز انسان و راهنماي وي در زندگي وي مي باشد. اين نيرو، راه خوب را به انسان نشان مي دهد و عمل به آن را تشويق مي كند، و راه بد را نيز با همة زشتي و زيان هايش به انسان نشان مي دهد و وي را از عمل كردن به آن نهي مي كند (همان، ص 120).

3. بوي يا بئوذ (eaoza): در متون زرتشتي، بوي را گاه به هوش و وير و دانش و مانند آن عطف كرده اند، ولي چنين مي نمايد كه بوي، اعم از همة اينهاست. در حقيقت، اين نيروهاي فكري اجزاي بوي اند (قائم مقامي، 1387). بوي، نيروي ادراك و فهم انسان است كه وظيفة آن ادارة خرد، هوش، حافظه و قدرت تميز مي باشد. اين قوه با بدن به وجود مي آيد، اما پس از مرگ به روان پيوسته و به جهان ابدي مي پيوندد (اورشيدري، 1371، ص 156).

4. اورون يا روان: روان نيرويي است كه مسئوليت اعمال انسان را بر اساس آنچه او گزينش مي كند، برعهده دارد و در جهان ديگر، بنابر شايستگي كردارش مؤاخذه مي شود؛ گاهان 7:26 (در ستايش روان اشونان)، گاهان1:50 به اين نيرو اشاره دارند.

5. فره وشي يا فروهر (farvahr): فروهر، آن نيروي اهورايي است كه موظف است روان انسان را از گرايش به بدي ها بازدارد و او را به نيكي رهنمون كند و از اين راه، موجب كمال معنوي او و پيوندش با اهورامزدا گردد (همان، ص 374). اهورامزدا انسان را از روي صور روحاني عالم پاك فروهرها بيافريد و او را پاك و بي آلايش ساخت. اوصاف رذيله كه آينة ضمير وي را مكدر ساخته، يا وي را به آفات و مصائب مبتلا كرده، از اثر وسوسه و ضربت نيروي اهريمني است؛ ولي آن جنبة ايزدي و آن روح عالم مينوي فروهر نام دارد كه در باطن انسان به وديعه نهاده شده است. فروهر، گرد آلايش به خود نمي پذيرد و پس از جدا شدن روان از كالبد، دگرباره به سوي عالم بالا از همان جايي كه فرود آمده، بازمي گردد (اوشيدري، 1371، ص 125). به عبارت ديگر، فروهر همان نيروي ايزدي است كه انسان را به سوي رسايي و جاودانگي راهنمايي مي كند و سبب كمال مادي و معنوي وي مي گردد. انسان از راه پالايش و پرورش روح خويش مي تواند خود را به پاية فروهر برساند و از اين راه، مراتب تعالي و تكامل معنوي را بپيمايد و در نهايت، به ديدار و پيوند با اهورامزدا نائل گردد (شهزادي، 1371، ص 104).

مراحل تعالي خود در آيين زرتشت

در بينش زرتشت، تعالي معنوي انسان و نيل به اهورامزدا، از طريق اَمشاسپندان محقق مي گردد؛ منظور از اَمشاسپندان، همان صفات الهي و فضايل انساني هستند كه آدمي با شناخت و كسب آنها، در مسير خودآگاهي و تكامل روحاني خويش گام مي نهد و در نهايت، اهورايي مي شود (آشتياني،1374، ص 190). همچنين در آيين زرتشت، امشاسپندان را دستياران اهورامزدا تعبير كرده اند كه به منزلة فرشتگان اديان ابراهيمي هستند؛ آن دستياران را امشاسپندان، يعني جاويدان مقدس ناميده اند. در قسمت هاي مختلف اوستا، به ويژه هفت هات (هات هاي 35 تا 42 گاهان)، به امشاسپندان اشاره شده و اين صفات اهورايي و موجودات فرابشري، مورد ستايش قرار گرفته اند.

1. وَهومَنْ (vohomanah)، يا انديشة نيك: آيين زرتشت بر سه اصل هومَت، هوخَت و هورَشْت يا پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك استوار است. زرتشت، نيك انديشي را بنيان نيك گفتاري و نيك كرداري انسان، و نيز سرچشمة فروزش ديگر فروزه هاي نيك در او مي داند. زرتشت نيك انديشي را به دليل اهميت بنيادي كه در ساختار اخلاق و رفتار بشر و در نهايت در روند تكامل زندگي در جهان دارد، بسيار ارج مي نهد و مي كوشد تا با تكرار فراوان تأثير آن در پيشرفت همه جانبة زندگي، باور انسان را در درك اهميت آن، آگاهانه به يقين برساند (خنجري، 1375، ص 40). از آن جمله، مي توان به گاهان 31 بندهاي 21 و 22 اشاره كرد.

2. اَشاوَهيشْت (Asa Vahishta)، يا بهترين راستي: در گاهان 31 بند 5 آمده است كه اي اهورامزدا! مرا از آنچه خواهد شد و آنچه نخواهد شد، بياگاهان تا در پرتوي دادِ "اشه" و "منش نيك"، آنچه را كه براي من بهترين است، برگزينم و از آن پاداشي كه به من خواهي داد، به شادكامي برسم راستي در آرمان زرتشتي ستوده ترين صفت انسان است؛ انسان در ساية انديشة نيك و گرايش به راستي، به اهورامزدا نزديك مي شود.

3. خَشْترا (khsathra Vairyaيا شهرياري مينوي: زرتشت بر اين باور است كه انسان، با پرورش اين فضيلت در خويشتن، علاوه بر اينكه به ديو نفس خود لگام مي زند و آن را تحت تسلط عقل در مي آورد، از اين توانايي در جهت بهبود اوضاع ديگران و برقراري داد و راستي در جهان نيز تلاش مي كند (شهزادي، 1371، ص 90). انسان با آراسته شدن به اين فروزه، مي تواند به صفات و ويژگي هاي اخلاقي و معنوي همچون گذشت و مهرباني، توانايي تسلط بر اراده و رفتار يا ايجاد هماهنگي بين خواست و خرد (خويشتن داري)، توانايي پيروي از نظام راستي، توانايي آزاده بودن و آزاده انديشيدن و دفاع از حق و مبارزه با مظاهر بدي و دروغ آراسته گردد و در جهت خدمت به مردم و آبادسازي جهان گام بردارد (خنجري، 1375، ص 42). چنان كه در گاهان 29 بند 10 مي خوانيم: اي اهورا! اي اشه! اينان را از نيرو و "شهرياري مينوي" برخوردار كن. اي منش نيك! بدينان آن دهشي را ارزاني دار كه خانمان خوب و رامش بخشد (دوستخواه، 1370، ص 12). همچنين در بند نخست گاهان 51 آمده است: "شهرياري مينوي" نيك تو از آن كسي خواهد شد كه با شور دل بهترين كردارها را به جاي آورد (همان، ص 77).

4. سِپَنْتا آرمَيتي (spenta Armaitiيا عشق و فروتني: در جهان بيني زرتشت، هنگامي كه انسان، به اين فضيلت نيك آراسته مي گردد، دلش مركز عشق و مهر به اهورامزدا و ساير مخلوقات مي گردد، آن گونه كه در گاهان 43 بند 2 آمده است:

كسي كه براي ديگران خواستار روشنايي است، روشنايي بدو ارزاني خواهد شد، از سپنتامينوي خويش و در پرتوي اشه، دانش برآمده از منش نيك را به ما ببخش تا در زندگي ديرپاي خويش همه روزه از شادماني بهره مند شويم (دوستخواه، 1370، ص 39).

5. ه اُروَتات (haurvatatيا كمال و رسايي: ه اُروَتات يا خرداد در اوستا، به معناي كمال و رسايي مينوي است. انسان، در اين مقام به بالاترين درجه از كمالات معنوي دست مي يابد و به نيكوترين فضائل اخلاقي آراسته مي گردد، آن گونه كه از رسايي و كمال، در زندگي مادي و معنوي اش برخوردار مي شود (شهزادي، 1367، ص 98). اي مزدا! آنچه را شايستة تو و "اشا" است، با نماز به جاي مي آورم تا همة جهانيان با "منش نيك" در "شهرياري مينوي" تو به "رسايي" رسند (گاهان 34 بند 3، دوستخواه، 1370، ص 32).

6. اَمِرتات (ameretatيا جاودانگي: در گاهان 45 بند 7 آمده است: روان اَشون به جاودانگي و كامروايي خواهد پيوست، انسان با نيل به گامه اَمِرتات از فروهر عالي ترين نيروي مينوي برخوردار مي شود و روانش به اهورامزدا مي پيوندد، ايراني (1311) اَمِرِتات را غايت آمال مزديسنان و سرحد كمال انسان مي داند.

ابعاد خود از نگاه زرتشت

در بينش زرتشت، كسب فضايل معنوي و تعالي خويشتن، موجب شناخت اهورامزدا، جهان هستي و ساير انسان ها و نيز تنظيم ارتباط با آنها مي شود. ازاين رو، خود در فرهنگ زرتشت داراي ابعاد مختلفي است. البته اين ابعاد برگرفته از متن اصلي اوستا نيست و تنها بر اساس برداشت ها و تفاسير صورت گرفتة برخي مؤلفان اوستا بيان شده است. اين ابعاد عبارتند از:

1. خود در ارتباط با شناخت اهورامزدا: در جهان بيني زرتشت، سرچشمة آفرينش، اهورامزداست و هريك از موجودات و مظاهر هستي، جلوه و نمودي از اين حقيقت مي باشند. اهورامزدا، خود جامع صفات اهورايي وهومن، اشا، خشترا، سپنتا آرميتي، ه اُروتات و اَمرتات است كه به طور مطلق و نامتناهي در ذات وي وجود دارند. انسان، با همة ابعاد وجودش، اعم از مادي و معنوي پرتويي از وجود اهورامزداست و اين صفات اهورايي را وجودش به همراه دارد. وجود صفات اهورايي در انسان، سبب ارتباطش با اهورامزدا مي شود؛ زيرا با پرورش هريك از فروزه هاي اهورايي در خويشتن، ابتدا خود را كه پرتويي از وجود اهورامزداست مي شناسد و بعد، به شناخت اهورامزدا نائل مي گردد (شهزادي، 1367، ص 24). از آن جمله، مي توان به گاهان 34 بند 11 تا 14 و گاهان 45 بندهاي 8 و 9 اشاره كرد. گرچه در اين قسمت، خود به عنوان منبع شناخت معرفي شده، اما در اين بندها خود، ابزاري براي شناخت اهورامزدا در نظر گرفته شده است. در اوستا به مواضعي كه بيانگر منبع بودن معرفت نفس براي خداشناسي باشد، اشاره اي نشده است.

2. خود در ارتباط با شناخت جهان هستي: طبق تعاليم زرتشت، هر انساني وظيفه دارد به طبيعت و اجزاي آن احترام بگذارد و از آنها محافظت كند. اساساً در بينش زرتشت، انسان بايد تا آنجا كه توان دارد، به مينوي كردن جهان مدد رساند (بويس، 1374، ص 301). احترام به آتش، به عنوان يكي از مظاهر خداي روشنايي و افروخته نگهداشتن آن و انجام مراسم خاص در اطراف آن، در معابدي به نام آتشكده به رهبري موبدان مشخص ترين ويژگي اين آيين است. همچنين آباداني كشاورزي، دامداري و احترام به حيوانات از مواردي است كه مورد ستايش اين آيين قرار گرفته است (توفيقي، 1391، ص 63).

3. خود در ارتباط با ساير انسان ها: انسان زرتشت، انساني است كه در ارتباط با ديگر انسان ها مهربان و دلسوز است و با گرايش به داد و راستي، همواره در راه مبارزه با ستم و برقراري رفاه و آرامش در جامعه تلاش مي كند (افتخارزاده، 1377، ص 153). آن گونه كه در گاهان 45 بند 9 آمده است: بشود كه اهورامزدا با شهرياري مينوي خويش، ما را نيروي كار كردن بخشد تا در پرتوي "منش نيك" و "اشه" و با "نيك آگاهي" به پيشرفت كار مردمان بكوشيم (دوستخواه، 1370، ص 53).

4. خود در ارتباط با خويشتن: آراسته شدن به فروزه هاي اهورايي وهومن، اشا، خشترا، سپنتا آرميتي، ه اُروَتات و اَمِرتات، سبب كسب فضائل اخلاقي و موجبات رشد و تعالي معنوي انسان را فراهم مي آورد. چنان كه در بند نخست گاهان 47 مي خوانيم: اهورامزدا با "شهرياري مينوي" و "آرميتي" خويش، كسي را كه با "بهترين منش" و گفتار و كردار به "سپند مينو" و "اشه" بپيوندد، "رسايي" و "جاودانگي" خواهد بخشيد (همان، ص 63).

چيستي مفهوم خودشناسي از نگاه زرتشت

بر اساس آنچه كه پيش تر در باب انسان شناسي زرتشت و نيز مراحل تعالي معنوي انسان و ابعاد مختلف آن بيان شد، اكنون به اجمال، پرسش دوم اين پژوهش را كه چيستي مفهوم خود و خودشناسي استناد به انسان شناسي زرتشت است، استنتاج مي كنيم. سپس، با توجه به اين مفهوم، دلالت هاي تربيتي برخاسته از آن را استخراج مي كنيم.

انسان از طريق پالايش درون به صفات اهورايي آراسته مي شود و در مرحلة ه اُروَتات، با رسيدن به كمال و رسايي به خودشناسي مي رسد. سپس، بر اساس اين خودآگاهي، در مرحلة اَمرتات، روانش از فروهر برخوردار مي گردد و به اهورامزدا مي پيوندد و جاودانه مي شود. اين خودآگاهي، مقدمه اي براي شناخت اهورامزدا، جهان هستي و ساير انسان ها و تنظيم روابطش در ارتباط با هريك از آنها مي گردد كه نمود آن را در يگانگي با اهورامزدا، احترام به جهان هستي و مهرورزي در ارتباط با ساير انسان ها مي توان مشاهده كرد. بي ترديد هريك از نيروهاي مينوي وجود انسان، به نحو خاصي به او در مسير خودشناسي و نيل به اهورامزدا ياري مي رسانند؛ دئنا، انسان را در گزينش ميان خوبي و بدي راهنمايي مي كند؛ بئوذ، اداره كنندة انسان از نظر انجام تكاليف انساني مي باشد. اورون، مسئول اعمال انسان است و بر اساس گزينش او ميان نيك و بد، سرنوشت نهايي كردار او را در اخذ پاداش يا مجازات تعيين مي كند و در نهايت، فروهر، كه عالي ترين نيروي مينوي وجود انسان است و آدمي با كسب فضايل معنوي و پيوند با اهورامزدا، از آن برخوردار مي گردد.

دلالت هاي تربيتي برآمده از انسان شناسي زرتشت

اهداف تربيتي از نگاه آيين زرتشت؛ نگاه انسان شناسي

1. اهداف رابطة انسان با اهورامزدا: ازآنجاكه وجود انسان، پرتويي از وجود اهورامزداست، صفات و فروزه هاي اهورايي بهمن، اشا، خشترا، مهر، رسايي و جاودانگي را در خود دارد. پرورش اين صفات و فروزه ها، نه تنها انسان را به خودشناسي، بلكه به شناخت اهورامزدا و يگانگي با او مي رسد. اين وصال و پيوند با اهورامزدا، موجب مي شود كه انسان همواره در جهت رضايت اهورامزدا، كه همانا مبارزه با بدي و برقراري نيكي در جهان است، تلاش كند (رستمي نسب، 1382).

2. اهدافِ رابطه با جهان هستي: در بينش زرتشت، انسان خود به عنوان جزئي از نظام آفرينش وظيفه دارد با شناخت جايگاه خود در جهان هستي، به همة اجزاي هستي، از آن جهت كه آفريدة اهورامزدا هستند، عشق بورزد. اين نگرش مهرورزانه نسبت به جهان هستي و پديده هاي موجود در آن موجب مي شود كه انسان ضمن توجه و احترام به طبيعت و اجزاي آن، در جهت حفظ و نگهداري آنها بكوشد و از تخريب و نابوديشان جلوگيري كند (قدردان، 1387، ص 83).

3. اهدافِ رابطة انسان با خويشتن: در فرهنگ زرتشت، آگاهي از خويشتن، انسان را به فضايل اخلاقي، انديشة نيك، راستي، شهرياري اهورايي، مهر، رسايي و جاودانگي آراسته مي گرداند. كسب اين فضايل اخلاقي، موجب گرايش انسان به نيكي، در انديشه، گفتار و رفتارش مي شود. اين امر خودِ موجب تعالي معنوي انسان و رستگاري وي مي گردد (رستمي نسب، 1382).

4. اهدافِ رابطة انسان با ساير انسان ها: در آموزش هاي زرتشت، مقصود از آفرينش و نتيجة زندگي اين است كه آدمي در آباد كردن جهان و شادماني خود و ديگران بكوشد و با انديشة نيك، گفتار نيك و كردار نيك خود را شايستة رسيدن به اوج كمال و پيوستن به بهروزي و جاودانگي گرداند (دوستخواه، 1370، ص 36). جامعة ايده آل زرتشت، جامعه اي عاري از خشم، ستم، دروغ و آرميده در صلح و صفاي انساني است (افتخارزاده، 1377، ص 156).

روش هاي تربيتي از نگاه آيين زرتشت؛ نگاه انسان شناسي

1. خردورزي (تفكر و استدلال): ازآنجاكه در تعليم و تربيت صحيح افراد، توانايي تعقل و تفكر از اركان اصلي جريان تعليم و تربيت است، پرورش استعدادهاي ذهني و شناختي و رشد عقلاني و فراگيري علوم و معارف براي بارور كردن اين توانايي، از اهداف مهم تعليم و تربيت به شمار مي آيد (اعرافي و همكاران، 1381، ص 73). در بينش زرتشت نيز تعقل و خردورزي از جايگاه والايي برخوردار است. آنگونه كه وهومن يا انديشة نيك، اولين گام در طي مسير كمال انساني و نيل به خودشناسي و خداشناسي محسوب مي شود. از نگاه زرتشت، انسان با تكيه بر انديشه و خرد خود مي تواند راه درست را برگزيند و به راستي گرايد و با هماهنگ ساختن انديشه، گفتار و كردار خود با راستي و آگاه كردن ديگران، بشريت را به خوشبختي رساند (رضوي، 1384).
در گاهان 30 بند 2 آمده است: اي هوشمندان! بشنويد با گوش هاي خويش بهترين سخن را و ببينيد با منش روشن و هريك از شما، چه مرد و چه زن، پيش از آنكه رويداد بزرگ به كام ما پايان گيرد، از ميان دو راه، يكي را برگزينيد و اين پيام را به ديگران بياموزيد (دوستخواه، 1370، ص 14).

2. توأم بودن علم و عمل: ديويي عقيده دارد كه تربيت بايستي از فعاليت هاي جاري زندگي انسان نشئت بگيرد و به موقعيت هاي فعلي مربوط باشد، آنگونه كه دانش آموز، دانش و معلومات خود را از راه تجربه و عمل و طبق روش حل مسئله كسب كند (شكوهي، 1369، ص 154).
زرتشت نيز معتقد است: علم و عمل انسان بايد بر هم منطبق باشد. در بينش زرتشت، انسان متعالي كسي است كه انديشه و گفتار و عملش هماهنگ با يكديگر است، هيچ گونه تمايزي ميان آنها وجود ندارد. ازاين رو، توأم بودن علم و عمل، از مهم ترين روش هاي تربيتي برخاسته از مفهوم انسان شناسي زرتشت مي باشد؛ زيرا از نگاه زرتشت، نيل به كمال انساني مسيري است كه با انديشه و خرد نيك انسان آغاز مي گردد و با عمل به گفتارهاي مبتني بر انديشه پايان مي پذيرد. در بند نخست گاهان 49 مي خوانيم: اي مزدا! با پاداش نيك به سوي من اي و مرا پناه بخش تا در پرتوي "منش نيك" او را شكست دهم (دوستخواه، 1370، ص 69).

3. درون نگري و پالايش روان: درون نگري، تهذيب و پالايش نفس موجب رشد و تعالي معنوي انسان مي شود. بر اين اساس، يك نظام تربيتي كه هدفش تحول و معرفت دروني انسان است، بايستي از برنامه ها و روش هاي تدريسي بهره گيرد كه سبب تهذيب نفس متربي مي شوند و او را قدم به قدم به اصل وجودي اش نزديك مي كنند (شمشيري، 1385، ص 282).
همان گونه كه پيش تر بيان شد، هدف نهايي دين زرتشت، پرورش انساني است كه از طريق رشد و تحول دروني و پيرايش جان و روانش از بدي ها به مرتبة رسايي و جاودانگي برسد. بر اين اساس، در فرهنگ زرتشت، درون نگري و پيرايش روان از اهميت خاصي برخوردار مي باشد. به گونه اي كه از مهم ترين روش هاي تربيتي اين دين، براي آراسته شدن به فضائل معنوي است.

ويژگي هاي معلم از نگاه آيين زرتشت؛ نگاه انسان شناسي

1. يك الگوي عملي براي متربي باشد: اگر معلم بخواهد در طي مسير تكامل اخلاقي به متربي كمك كند بايستي خود، الگويي عملي براي متربي باشد. زرتشت به اخلاق بخصوص در بعد عملي آن تأكيد بسياري دارد و پايبندي به اصول اخلاقي پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك را در نيل به اهورامزدا سفارش مي كند (ضميري، 1373، ص 32). در اوستا، زرتشت معلم خوانده شده است. چنان كه در گاهان 29 بند 7 و 8 آمده است (صديق، 1336، ص 61): كيست آنكه از تو است و مردمان را به راستي ياري خواهد بخشيد؟ يگانه كسي كه من در اينجا مي شناسم كه به آموزش ما گوش فرا داده "زرتشت سِپيتمان" است. تنها او خواهان آن است كه سرودهاي ستايش مزدا و اشه را به گوش مردمان برساند؛ هم ازاين رو او را گفتاري شيوا و دلپذير داديم (دوستخواه، 1370، ص 12). همچنين در بند 11 مي خوانيم: اي اهورامزدا! اكنون كه ما را ياوري رسيده است، ما نيز آمادة ياري رساندن هستيم (همان، ص 13).

2. ايجاد تحول دروني در متربي: سير باطني و تكامل معنوي فرايندي دروني است؛ فرد از راه درون نگري و تأمل در لايه هاي گوناگون وجودي خود، بخصوص در سطح ناخودآگاه، به تعالي روحي مي رسد. براي نيل به اين مهم، معلم وظيفه دارد تا با درگير ساختن همة ابعاد و لايه هاي مختلف وجود متعلم، اعم از عقل، احساس، ارزش ها و باورهاي او و كشف لايه هاي باطني وجودش، موجبات رشد و تحول دروني وي را فراهم آورد (شمشيري، 1385، ص 307). در نگرش زرتشت نيز چنين است؛ معلم فردي است كه متربي را با دنياي درون خويشتن، يعني با احساسات و عواطف باطني اش آشتي مي دهد و از اين راه، موجب رشد و تحول دروني متربي مي شود. در گاهان 49 بند 5 مي خوانيم: كسي كه با دل و جان دين خويش را به منش نيك بپيوندد، به آرميتي و در پرتوي اشه به نيك آگاهي خواهد رسيد. چنين كسي با همة اينها در پناه شهرياري مينوي تو جاي خواهد گرفت (دوستخواه، 1370، ص 70).

3. مربي نقش راهنما و تسهيل كنندة مسير متربي: نيل به كمال انساني، امري باطني و مرحله به مرحله است كه از خلال تجربيات فردي انسان حاصل مي شود. ازاين رو، در اين ميان معلم، تنها نقش راهنما و تسهيل كنندة مسير دارد. بر اين اساس، متربي به مثابة كوهنوردي است كه با هدايت و راهنمايي مربي خويش، مسير كمال را به تدريج مي پيمايد تا اينكه از تعالي معنوي برخوردار مي گردد (شمشيري، 1385، ص 297). در مكتب زرتشت، شاگرد براي رسيدن به هدف فعال است و معلم هدايت كنندة شاگردان مي باشد (رستمي نسب، 1382)، آن گونه كه در گاهان 43 بند 11 و 12 آمده است: اي اهورامزدا! تو را پاك شناختم؛ آن گاه كه منش نيك نزد من آمد و من و نخستين بار از گفتار تو آموختم و دريافتم كه بردن پيام تو به ميان مردمان دشوار است؛ اما من آنچه را كه به من گفتي بهترين است، به سرانجام خواهم رساند. بدان هنگام كه مرا فرمان دادي: به سوي اشه روي آور و آن را فراشناس! سخني هرگز ناشنيده به من گفتي: بكوش تا سروش در اندرون تو راه يابد و پرتوي دهش ايزدي را دريابي كه به هر دو گروه پاداش و پادافره مي بخشد (دوستخواه، 1370، ص 41).

4. لزوم هماهنگي انديشه، رفتار و گفتار معلم: معلمي كه مي خواهد، متربي را در كشف و شناخت وجود خويشتن ياري كند، بايد خود از انديشه، گفتار و كردار يكسان و هماهنگي برخوردار باشد. هماهنگي ميان انديشه، گفتار و رفتار معلم، سبب باورپذيري وي از سوي متربي مي شود. اين امر خود، نقش بسزايي در تسهيل و تسريع جريان خودشناسي دارد. بزرگ ترين هدف زرتشت از آموزش هاي ديني و اخلاقي، برانگيختن كردار نيك و پرورش انديشة پاك ميان مردم بوده است. مهم ترين اصول عملي و اخلاقي در مذهب زرتشت، اصول سه گانة كردار نيك، پندار نيك و گفتار نيك بوده است، هر زرتشتي موظف بود كه اين سه اصل را شعار مذهب خود بداند و بدان عمل كند و آنان را خوي خويش سازد (وكيليان، 1385، ص 18): اي اهورامزدا! با منش نيك و اَشه به سوي ما آي و به گفتار راست خويش، زرتشت را و همة ما را دهش زندگاني ديرپاي ارزاني دار. ما را نيروي مينوي و شادماني بخش تا بر ستيزه و آزار دشمنان چيره شويم (گاهان 28 بند 6؛ دوستخواه، 1370، ص 8).

ويژگي هاي متربي از نگاه آئين زرتشت؛ نگاه انسان شناسي

1. تحول دروني براي دستيابي به بينشِ همراهي انديشه و عمل: از نگاه زرتشت، كشف لايه هاي باطني وجود، رشد و تحول دروني متربي را به همراه دارد. اين امر خود موجب وحدت شخصيتي و هماهنگي ميان انديشه، گفتار و رفتار وي مي گردد. در آيين زرتشت، به راستگويي در فكر، سخن و عمل تأكيد فراوان شده است. در اين خصوص، مي خوانيم: انسان راستگو استوار و محكم است و هرگز سختي ها همت او را سست نمي سازد. تا مرا تاب و توانايي هست تعليم خواهم داد كه مردم به سوي راستي روند و راستي يگانه فضيلت است، راستي شادماني است، شادماني از آن كسي است كه هميشه راستگو و درست كردار است (وكيليان، 1385، ص 18).

2. تأثيرپذيري و الگوسازي: دين زرتشت يك دستور عملي زندگي است، اصولاً فلسفة زرتشت داراي بعد اخلاقي بسيار قوي دارد و اين نظر را اوستا و نيز ساير نوشته هاي مذهبي آيين زرتشت تأييد مي كند (ضميري، 1373، ص 27)؛ بر اين اساس، يكي از ويژگي هايي كه متربي بايد از آن برخوردار باشد، تا مسير تكامل انساني خويش را بپيمايد، تأثيرپذيري و الگوسازي از معلم است. زماني كه متربي، از معلمي كه خود، اسوة اخلاق و الگوي عملي كاملي در زمينة فضائل اخلاقي است، تأثير مي پذيرد و او را الگوي خويش قرار مي دهد، در مسير رشد باطني گام برمي دارد و به تعالي مي رسد.

3. سعي و تلاش در مسير كمال تدريجي انساني: مربي وظيفه دارد براي نيل به اين مهم، كاهلي و تنبلي را از خود دور سازد و با سعي و تلاش مستمر، در راستاي تحقق اين جريان گام بردارد. در گاهان 43 بند 14 آمده است: اي مزدا! تو با شهرياري مينوي خويش و در پرتوي اشه، پيروان مرا پناه بخش تا من و همة آنان كه منثرة تو را مي سرايند، به پا خيزيم و از آموزش هاي تو پشتيباني كنيم (دوستخواه، 1370، ص 42). در جاي ديگر، رسيدن به هدف در گرو رنج و سختي بردن مطرح شده است. بنابراين، تعليمات زرتشت سايق به عمل و همت و فعاليت زندگي است (رضازاده شفق، 1335، ص 131).

4. حق شناسي و سپاس گذاري از معلم: از ديگر ويژگي هايي كه آيين زرتشت، در نيل به كمال انساني قائل است، حق شناسي و سپاس گذاري از معلمي مي باشد كه به عنوان يك راهنما در طي مسير كمال، او را ياري كرده است. در فرگرد 8 بند 6 ونديداد آمده است: اي زرتشت مقدس كسي را معلم روحاني بخوان كه تمام شب مطالعه كند و از خردمندان درس بياموزد تا از تشويش خاطر فارغ گردد و در سر پل صراط با قوت قلب و نشاط باشد و به عالم مقدس جاوداني يعني بهشت نائل گردد. وقتي معلم داراي چنين صفاتي شد، بايد نسبت به او حق شناس بود و براي او دعا كرد. در يسنا (گاهان) آمده است: بشود آن نيك مردي كه راه راستي و درستي را به ما نشان داد در هر دو جهان پاداش نيك يابد. بر همين اساس، رابطة بين معلم و شاگرد بر پاية مهر و اخلاص بود (صديق، 1336، ص 61).

نقد و بررسي

با توجه به آنچه در باب انسان شناسي زرتشت و دلالت هاي تربيتي برخاسته از آن بيان شد، مي توان بسياري از انديشه ها و مفاهيم اين دين را در زمينة شناخت انسان و استلزام هاي تربيتي آن مطلوب ارزيابي كرد، ولي بي ترديد اين انديشه ها و مفاهيم در دين اسلام به نحو كامل تري نمود پيدا كرده و به طور مفصل مورد بحث قرار مي گيرند. براي نمونه بر اساس بينش زرتشت، خودشناسي داراي چهار بعد ارتباط با اهورامزدا، ساير انسان ها، جهان هستي و نيز خويشتن مي شود، اما تبيين اين تعاملات چهارگانه همه جانبه، عميق و كامل نيست و در هر ارتباط، تنها به جنبه هايي از آن تأكيد مي شود. ازجمله، مي توان به ارتباط خود با اهورامزدا اشاره كرد كه پرورش فروزه هاي اهورايي وهومن، اشا، خشترا، سپنتا آرميتي، ه اُروتات و اَمرتات انسان را به خودشناسي و خداشناسي مي رسد؛ گرچه در اين تعامل، مفهوم اطاعت و بندگي نهفته است، ولي تجلي كامل و عملي اين مفهوم در اسلام، در ارتباط انسان با الله مشاهده مي كنيم؛ آنجا كه در قرآن اساساً هدف از آفرينش انسان، شناخت و بندگي (عبوديت) باري تعالي بيان مي شود. آن گونه كه در سورة ذاريات آية 56 مي فرمايد: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ. همچنين در بينش زرتشت، در ارتباط انسان با اهورامزدا، انسان مقام دوستي و ياوري اهورامزدا را به دست مي آورد كه بر مبناي آن، بايستي اهورامزدا را در نيل به هدف نهايي خود، كه استقرار خير كامل در سراسر جهان و مبارزه با شر است، ياري رساند (تيواري، 1381، ص 115). اما از ديدگاه قرآن، مقام انسان آنچنان والا و متعالي است كه خداوند او را به جانشيني خود در زمين انتخاب كرده است: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً... (بقره: 30؛ نصري، 1361، ص 186).

در زمينة ارتباط انسان با ساير انسان ها، زرتشت به لزوم آراستگي به فروزه هاي خشترا (شهرياري مينوي) و سپتاآرميتي (مهر و فروتني) تأكيد مي كند. بر اساس چنين نگرشي، ارتباط انسان با ساير انسان ها، ارتباطي مبتني بر مهرورزي و احساس مسئوليت در جهت برپايي صلح و آباداني جهان است. اما اين مفاهيم و آموزه ها به گونة تكامل يافته تري در اسلام تحقق مي يابد. در اسلام روح انسان، به صورت فطري، داراي يك سلسله گرايش هاي معنوي، شناخت هاي ارزشي و باورهاي اخلاقي مي باشد. اين بعد به انسان اين امكان را مي دهند كه فعاليت هاي خود را از محدودة ماديات توسعه دهد و تا افق عالي معنويات بكشاند (رجبي، 1385، ص 126). ازجمله گرايش هاي معنوي فطرت انسان، ارزش هاي انساني همچون نوع دوستي، گذشت و ايثار، مهرباني، كمك و همياري و... هستند كه در تنظيم و بهبود روابط ميان انسان ها مؤثر مي باشند. اسلام، همواره بر ارتباط ميان انسان ها بر اساس عدل و احسان و التزام به باورهاي اخلاقي تأكيد دارد. اسلام ارزش هاي انساني را لازمة سعادت و تكامل زندگي اجتماعي مسلمانان مي داند. به گونه اي كه بسياري از تكاليف و عبادات در اين دين نمود و جلوه اي از ارزش هاي انساني هستند و به بهبودي اوضاع اجتماعي و روابط ميان انسان ها كمك مي كنند كه از آن جمله مي توان به انفاق، تعاون، امر به معروف و نهي از منكر و... اشاره كرد (مطهري، 1363، ص 26).

در بينش زرتشت وهومن، يا انديشة نيك اولين گام در تعالي معنوي انسان معرفي مي شود. نيك انديشي مبنايي براي نيك گفتاري و نيك كرداري است و بر همين اساس، خردورزي ازجمله روش هاي تربيتي برخاسته از انسان شناسي زرتشت مي باشد. تأمل در تعاليم و آموزه هاي دين اسلام، حاكي از محوريت خرد و انديشه ورزي در تمامي امور و ابعاد زندگي انسان، اعم از فردي و اجتماعي دارد. به عبارت ديگر، مفهوم خرد در اسلام بر اساس توصيه هاي مكرر آيات قرآن به تعقل و تفكر در آفرينش، جهان هستي و حيات آدمي، به صورت كامل تر و پررنگ تر تبيين مي شود. به گونه اي كه قرآن يكي از عناصر اصلي و سازندة وجود انسان را نيروي عقل و انديشه وي مي داند و در آيات بسياري، با الفاظ و تعابير گوناگون بر اين بعد وجودي انسان، بهره برداري، پرورش و تكامل آن تأكيد مي كند (نصري، 1361، ص 92). ازجمله اين آيات:

ـ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (حديد: 17)؛ ـ «ُقلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَتَتَفَكَّرُونَ (انعام: 50)؛ ـ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَيَعْقِلُونَ (انفال: 22)؛ ـ ...قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ (زمر: 9)؛ ـ وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (روم: 24)؛ ـ أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ... (روم: 8).

در اين آيات، تعقل و تفكر به عنوان راهي براي خودشناسي، خداشناسي، شناخت جهان هستي و نيز تميز ميان حق و باطل و نيل به سعادت معرفي شده است. شاهد عيني و عملي جايگاه والاي انديشه و خردورزي در اسلام را، مكاتب عقلاني و فلسفي اي است كه در عصر طلايي فرهنگ و تمدن اسلامي (قرون اوليه) در جهان اسلام به منصة ظهور رسيدند. انديشمندان مسلمان، با بهره گيري از آموزه هاي اسلامي و توصية اسلام به تعقل در راه پيشرفت علوم زمان خود كوشيدند و هم از جهات فلسفي و هم در زمينة دانش هاي زمان خود، پيشرو بودند.

به طوركلي، مي توان گفت: اديان به دليل تعلق داشتن به شرايط زماني، مكاني و فرهنگي گوناگون از برخي جهات با يكديگر تفاوت دارند. اين امر موجب وجود برخي كاستي ها و به تبع نسخ ادياني شده است كه تقدم زماني بر اديان ديگر دارند. از سوي ديگر، ازآنجاكه ميان برخي از مفروضات و مفاهيم اديان اشتراكاتي وجود دارد، اديان در خط سير تكامل و تحول خود در وجوه اشتراكشان، صورت تكامل يافته تري مي يابند و موجب تعميق و غناي هرچه بيشتر اشتراكاتشان مي شود. مطالعة اديان متقدم، همواره راهي است در جهت درك و دريافت اديان متأخر؛ زيرا اين اديان گشايش گر فهم عميق تر نسبت به مفروضات و مفاهيم مشتركي است كه در سير تكاملي اديان تحول مي يابند.

نتيجه گيري

در جهان بيني زرتشت، انسان موجودي دوبعدي است: علاوه بر بعد مادي يا جسم، داراي بعد غيرمادي يا روح مي باشد. اين بعد معنوي در آيين زرتشت، داراي پنج نيروي نهادي و باطني است كه به ترتيب عبارتند از اهو، دئنا، بئوذ، اورون و فروهر. در بينش زرتشت، انسان بر مبناي امكانات و قابليت هايي كه هريك از اين نيروها برايش فراهم مي آورند، در مسير تعالي روحي خويش گام برمي دارد و با گذر از گامه هاي انديشة نيك، بهترين راستي، شهرياري مينوي، عشق و فروتني، رسايي و جاودانگي به كمال انساني مي رسد. نتايج مترتب بر اين مفهوم نزد زرتشت، دلالت هاي ژرفي براي تعليم و تربيت دارد. اهداف تربيتي برخاسته از مفهوم انسان شناسي از نگاه زرتشت، چهار حيطة ارتباط انسان با خدا (مبارزه با بدي و تلاش در جهت نيل به رضايت اهورامزدا)، ارتباط انسان با جهان هستي (احترام و نگهداري از طبيعت)، ارتباط انسان با خود (آراستگي به فروزه هاي اهورايي و كسب فضايل اخلاقي) و ارتباط انسان با ساير انسان ها (كوشش در راه آباداني جهان و برقراري صلح) در بر مي گيرد. خردورزي، توأم بودن علم و عمل و درون نگري روش هاي تربيتي، برخاسته از اين مفهوم نزد زرتشت مي باشند.

بر اساس نگرش زرتشت به مفهوم انسان و تكامل معنوي وي، معلم الگوي كامل اخلاقي براي متربي است كه مي تواند با ايجاد تحول دروني در وي، او را در نيل به تعالي روحي ياري رساند. متربي وظيفه دارد تا با تأثيرپذيري از معلم خود و تلاش در مسير تكامل، موجبات رشد و تحول دروني، وحدت شخصيتي و هماهنگي ميان انديشه، گفتار و رفتار و خويش را فراهم آورد و به خودآگاهي برسد.

گرچه انسان شناسي زرتشت و دلالت هاي تربيتي برخاسته از آن مطلوب به نظر مي رسد، ولي با توجه به خط سير تكامل و تحول اديان، بسياري از مفاهيم و مفروضات مشترك ميان اديان، با ظهور اديان جديد عمق و غناي بيشتري مي يابد. آن گونه كه در ساية اديان متأخر، پويايي خود را از دست مي دهد و به تدريج، رو به افول مي گذارد. بر اين اساس، آنچه ضرورت در مطالعة اديان متقدم را توجيه مي كند، علاوه بر شناخت هرچه بيشتر اديان در حوزة تخصصي دين شناسي، آگاهي از خط سير تحول و تكامل اديان است؛ زيرا مطالعة اديان متقدم، زمينة درك و دريافت عميق تر از اديان متأخر را فراهم مي كند.


منابع

آشتياني، سيد جلال الدين، 1374، زرتشت (مزديسنا و حكومت)، تهران، شركت سهامي انتشار.

اعرافي، عليرضا و ديگران، 1381، اهداف تربيت از ديدگاه اسلام، تهران، سمت.

افتخارزاده، محمودرضا، 1377، ايران؛ آيين و فرهنگ. تهران، رسالت قلم.

اوشيدري، جهانگير، 1371، دانشنامة مزديسنا، تهران، مركز.

بويس، مري، 1374، تاريخ كيش زرتشتي، ترجمة همايون صنعتي زاده، تهران، توس.

توفيقي، حسين، 1391، آشنايي با اديان بزرگ، تهران، سمت.

تيواري، كدارنات، 1381، دين شناسي تطبيقي، ترجمة مرضيه شنكايي، تهران، سمت.

خنجري، خداداد، 1375، بينش زرتشت، تهران، انتشارات تهران.

دوستخواه، جليل، 1370، اوستا، تهران، مرواريد.

رجبي، محمود، 1385، انسان شناسي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني ره.

رستمي نسب، عباسعلي، 1382، زرتشت و تربيت، مطالعات ايراني، ش 4، ص61ـ74.

رضازاده شفق، صادق، 1335، ايران از نظر خاورشناسان، تهران، مؤسسة انتشارات فرانكلين.

رضوي، عبدالحميد، 1384، نگاهي به تعليم و تربيت از نگاه زرتشت، علوم اجتماعي و انساني، ش 4، ص 178ـ169.

رضي، هاشم، 1344، زرتشت و تعاليم او، تهران، فروهر.

شكوهي، غلامحسين، 1369، مباني و اصول آموزش و پرورش، مشهد، آستان قدس رضوي.

شمشيري، بابك، 1385، تعليم و تربيت از منظر عشق و عرفان، تهران، طهوري.

شهزادي، رستم، 1371، زرتشت و آموزش هاي او، تهران، فروهر.

شهزادي، رستم، 1367، جهان بيني زرتشتي، تهران، فروهر.

صديق، عيسي، 1336، تاريخ فرهنگ ايران، تهران، دانشگاه تهران.

ضميري، محمدعلي، 1373، تاريخ آموزش و پرورش ايران و اسلام، شيراز، راهگشا.

قائم مقامي، احمدرضا، 1387، ملاحظاتي كوتاه دربارة بعضي قواي نفس در متون زرتشتي، ادبيات و علوم انساني، ش 187، ص 97 ـ 119.

قدردان، مهرداد، 1387، جستاري در آيين زرتشت، شيراز، رخشيد.

مطهري، مرتضي، 1363، تكامل اجتماعي انسان، قم، صدرا.

نصري، عبدالله، 1376، سيماي انسان كامل از ديدگاه مكاتب، تهران، دانشگاه تهران.

ـــــ ، 1361، مباني انسان شناسي در قرآن، تهران، بنياد انتقال به تعليم و تربيت.

وكيليان، منوچهر، 1385، تاريخ آموزش و پرورش، تهران، دانشگاه پيام نور.