تمدن‌سازي انبياي ابراهيمي؛ مديريت اقتصادي و عدالت اجتماعي (با تأكيد بر حكومت حضرت يوسف عليه السلام)

ضمیمهاندازه
1.pdf463.83 کیلو بایت

سال پنجم، شماره دوم، پياپي 18، بهار 1393

زهرا سليماني / كارشناس ارشد تاريخ اسلام دانشگاه اصفهان                                         zahrasoleimany@yahoo.com

اصغر منتظرالقائم / دانشيار دانشگاه اصفهان                                                                            

دريافت: 30/12/1392 ـ پذيرش: 14/5/1393

چكيده

موضوع تمدن‌سازي و پيشرفت در حكومت‌هاي ديني، همواره از موضوعات مهم و چالش‌برانگيز در حوزه فرهنگ و تمدن بوده است. بي‌شك، بررسي مصداق‌هاي تاريخي اين مقوله، كمك زيادي به روشن‌شدن مسئله و شفافيت نظريه‌پردازي‌ها مي‌كند. اين مقاله به شيوه توصيفي ـ تحليلي به بررسي و شناخت شاخصه‌هاي پيشرفت و تمدن‌سازي در حكومت حضرت يوسف† و ارائه الگويي در اين زمينه پرداخته است. ويژگي‌هاي حكومتي يوسف† همچون مكين، امين، حفيظ و عليم، بر چهار راهبرد اصلي در اقتصاد تأكيد دارد كه عبارتند از: اختيار كافي در حوزه عمل، امنيت رواني براي امنيت اقتصادي، ضرورت پژوهش مستمر براي حفظ توازن اقتصادي جامعه و شناخت از چالش‌هاي پيش‌رو. برنامه‌ريزي چهارده ساله حضرت يوسف براي عدالت اقتصادي و مبارزه با قحطي و فساد اقتصادي به خوبي اين اصل را تأييد مي‌كند كه اجراي عدالت اجتماعي در جامعه نيازمند برنامه‌ريزي بلندمدت و دقيق است. بر اين اساس، حكومت يوسف† را مي‌توان نمونه‌اي از يك حكومت الهي موفق دانست و آن حضرت را الگوي كارگزار حكومت ديني و عامل به اخلاق اقتصادي به‌شمار آورد.

كليدواژه‌ها: حضرت يوسف†، حكومت ديني، تمدن‌سازي، سياست، اقتصاد.

مقدمه

اهميت تأثيرگذاري تمدن انبياء تنها مرتبط به گذشتة تاريخ بشر نيست، بلكه در حال و آينده تاريخ بشر نيز مؤثر است. اركان اصلي تمدن انبياء، كه به آن توجه ويژه داشته اند، شامل جامعه (اعراف: 59ـ137؛ اعراف: 128 و انبياء: 105)، قانون (حديد: 25؛ مائده: 42؛ حجرات: 9)، حكومت (حديد: 25؛ احزاب: 6)، كار (قصص: 25ـ27؛ نجم: 39) و توليد بوده است. پيامبراكرم صلي الله عليه و آله بر پاداش و اجر معنوي فراوان براي كوشش و تلاش توليدي تأكيد كرده، و كوتاهي در امر توليد و بهره گيري از منابع طبيعت را نكوهش نموده است (حرّعاملي، بي تا، ج 17، ص 19).

تاريخ انبياي الهي نيز گواه فعاليت هاي آنان در زمينه هاي فرهنگ سازي، تمدن سازي و توجه آنان به مباني اخلاقي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي است. اين پژوهش، به بررسي ابعاد گوناگون حكومت حضرت يوسف عليه السلام مي پردازد تا با بررسي راهبردهاي حكومتي ايشان، به عنوان يك حكومت الهي موفق، بتوان الگويي از حكومت پيشرفته ديني و متمدن ارائه داد. زندگي پر ماجراي حضرت يوسف عليه السلام، سرشار از عبرت ها، حكمت ها و الگوهاي رفتاري است. قرآن در اين باره مي فرمايد: لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِلسَّائِلِينَ (يوسف: 7)؛ همانا در ماجراي يوسف و برادران او براي افراد جست وجوگر و حقيقت جوي نشانه هايي است.

در اين نوشتار، ابتدا واژه هاي حكومت، توسعه و تمدن سازي را تعريف، سپس به تبيين موضوع مقاله مي پردازيم. حكومت به گسترة كلمه، عبارت از نهادي است كه امتياز فرمانروا و فرمانبردار را در يك جامعه مشخص مي كند و در مفهوم محدودتري به تركيب نوع ويژه اي از اجتماع انساني به نام ملت توصيف شده است (ظريفيان شفيعي، 1376، ص 26). تمدن سازي نيز عبارت است از: برنامه هاي راهبردي براي نظام سازي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي براي بنيان مدنيت نوين (منتظرالقائم، 1391، ص 172). توجه به فعاليت هاي انبياء و معرفي آنان به عنوان حاكمان الهي در زمين، به طور ويژه در قرآن مورد توجه قرار گرفته است. هرچند قرآن به صراحت به تمدن سازي انبياء اشاره نكرده، اما خواننده با تعمق در آيات و مزين بودن انبياي الهي به صفاتي همچون علم، حكمت و... به اين نكته پي مي برد كه انبياء نقش تمدن سازي داشته اند. در كتاب مقدس نيز اشاره هايي به فعاليت هاي انبياء شده است. تفاسير نيز نگاه مستقيمي به فعاليت هاي تمدن سازي انبياء نداشته اند، اما حاوي مباحث عميق و بررسي هاي دقيق پيرامون آيات هستند كه گاه با رويكرد سياسي و اجتماعي همراه است. تواريخ عمومي نيز غالباً اطلاعاتي كلي پيرامون انبياء در اختيار خواننده مي گذارد. تحقيقات جديد نيز كمتر به اين مقوله پرداخته اند. البته نوع نگاه محققان نيز بي تأثير نبوده است؛ چراكه برخي از آنها نقش تمدن سازي براي انبياء قائل نيستند. برخي نيز اگر به اين نقش معتقد باشند، آن را مدلي غيرقابل اجرا براي جوامع امروزي مي دانند. نظر به اهميت موضوع و براي رسيدن به اهداف تحقيق، پرسش هاي ذيل در اين زمينه مطرح شده است:

1. خصوصيات و روند تمدن سازي حضرت يوسف عليه السلام در راستاي اصلاح اقتصاد و برقراري عدالت اجتماعي چگونه بود؟

2. راهبردهاي مهم اقتصادي، حكومتي حضرت يوسف عليه السلام به عنوان مدل نمونه حاكم الهي چيست؟

براي پاسخ گويي به اين سؤالات، اين فرضيه به آزمون گذاشته شده است: حضرت يوسف عليه السلام به عنوان پيامبري الهي و دولتمرد، توانست با محوريت هدايت انسان ها در عبوديت خداوند، مسير اصلاح اقتصادي را به عنوان وظيفه خويش برگزيند و به اصلاح محيط اجتماعي بپردازد. ازاين رو، مي تواند به عنوان الگويي پيشرفته در مسير تمدن سازي و ايجاد حكومت الهي مورد توجه جوامع قرار گيرد. هرچند حكومت موضوعي بسيار وسيع بوده و در شاخه هاي امروزين علوم انساني، چون سياست، جامعه شناسي و اقتصاد ابعاد گسترده اي پيدا كرده است، اما مسئله مهم اين است كه حكومت انبياء ناشي از ارادة الهي است. به نظر مي رسد، نقش فعاليت هاي انساني در تشكيل آنها در حاشيه قرار دارد. بنابراين، حكومت هاي الهي قابليت الگوبرداري دارد. اما حقيقت اين است كه در بررسي نقش انسان ها در پيشبرد مقاصد دين الهي، نبايد دو مسئله مهم را ناديده گرفت: يكي، نقش خود پيامبر در برپايي حكومت الهي و دوم، ترغيب و آماده سازي مردم براي برپايي قسط و عدالت اجتماعي كه ركن مهم دولت موفق است. بنابراين، نقش مردم و پيامبران مكمل يكديگرند و اساس حركت انبياء براي برپايي قسط به دست خود مردم است. اينكه چگونه مي توان الگوي حكومتي الهي انبياء را براي حكومت هاي بعدي استفاده كرد، بدين معناست كه در هر الگو مجموعه اي از اصول، ويژگي ها و راهبردها، كه با رهيافت هاي متعدد به مسئله به دست آمده و مناسبات خاصي را بين حاكم و شهروند تعريف مي كند، بدان گونه هم مي تواند براي آينده، الگوي رفتار حكومتي شود. در واقع، حكومت هاي الهي پيامبران نمونه هايي از حاكميت الهي است و عناصر و اجزاي آن، قابليت پياده سازي در بعد حكومت ها را در جامعه داراست. چنان كه در اين پژوهش بعضي از عناصر و اجزاي حكومت حضرت يوسف عليه السلام را كه قابليت الگوبرداري براي دولت هاي كنوني دارد، بيان شده است.

حكومت حضرت يوسف عليه السلام

يوسف نبي عليه السلام فرزند حضرت يعقوب عليه السلام، نوادة حضرت ابراهيم عليه السلام يكي از بزرگ ترين پيامبران ابراهيمي است. نام يوسف عليه السلام بيست و شش بار در قرآن مجيد آمده است و يكي از سوره هاي قرآن به نام آن حضرت مي باشد. معني يوسف، بنا به نقل از تورات، اين است كه خدا خواهد افزود (مسترهاكس، 1377، ص 968).

يوسف عليه السلام، برگزيده اي است كه در دوران كودكي مورد حسادت برادران خود واقع شد و از پدر دور ماند. وي پس از گذراندن سختي ها، آزمايش ها و رنج ها و پس از دوران طولاني زندان، با فرزانگي و پرهيزگاري كه از خود نشان داد، عهده دار صدارت حكومت مصر شد و عزيز آن دستگاه گرديد. همچنان حاكم مقتدر مصر بود تا اينكه در صد و بيست سالگي رحلت كرد (ابن اثير، 1370، ج 1، ص 152ـ174؛ طبري، 1375، ج 1، ص257).

در قصة حضرت يوسف عليه السلام سه رؤياي صادق بيان شده و هريك براي خود ركن مهمي محسوب مي شود. رؤياي يوسف عليه السلام در كودكي، رؤياي زندانيان مجاور يوسف عليه السلام و رؤياي پادشاه مصر كه با بينش يوسف عليه السلام تعبير شد. به هر حال، با فاش شدن رؤياي يوسف عليه السلام رقابت برادران با او آغاز مي شود. اين رقابت، رنگي از حاكميت دارد و آغازي براي حاكميت هاي بعدي است: وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ (يوسف: 6)؛ و بدين صورت پروردگارت تو را برمي گزيند. آيه كريمه، بيانگر اين است كه حاكميت يوسف عليه السلام نيز همانند ديگر ويژگي هاي او، مانند علم و اخلاص و پرهيزگاري، صفتي است كه از اين اجتباء به دست مي آيد و اين حاكم الهي، پس از گذراندن مراحلي، شايستگي حكومت بر مردم را پيدا مي كند(ديباجي، 1387، ص 49).

در مورد ويژگي هاي حضرت يوسف عليه السلام، به آگاهي از علم تأويل الاحاديث اشاره شده است. علّامه طباطبائي مفهوم تأويل الاحاديث را فراتر از علم تعبير رؤيا و به معناي شناخت حقايق و ريشة پديده هاي عالم مي داند. از ظاهر آيات برمي آيد كه احاديث، مطالبي اعم از رؤيا بوده است... مثلاً رسوايي نهايي برادران كه در آية 15 پيش از وقوع به يوسف خبر داده شده است، هم جزو همين علم محسوب مي شود (طباطبايي، 1415ق، ج 11، ص 86). در آية 22 سورة يوسف، به اعطاي علم و حكم به حضرت يوسف عليه السلام اشاره شده است. وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا (يوسف: 22)؛ هنگاميكه يوسف به درجة كمال رسيد به او حكم و علم داديم.

اگر حكم را حكومت فرض كنيم، همراهي حكم و علم به معناي آن است كه حاكم شدن با دانايي بر امور حكومتي ملازم است. اين علم براي حاكم، علاوه بر علم و دانش، شامل هوش، درايت، مديريت و جايگاه معنوي است كه طي مراحل تقوا حاصل مي شود. چنانچه براي يوسف عليه السلام نيز پس از طي مراحلي سخت حاصل شد.

سياست هاي حضرت يوسف عليه السلام

يوسف نبي عليه السلام، توسط برادران به چاه انداخته شد، به وسيلة كارواني كشف و فروخته شد. برادران يوسف و كاروان عبوري، نماد دو گروه از جامعه اي هستند كه تشنة يوسف اند، او را كشف مي كنند، ولي وي را از دست مي دهند. از سوي ديگر، يوسف عليه السلام كه قرار است اسوه و هادي شود با گروه ها، احزاب و سلايق گوناگون روبه رو مي شود و تجربه مي آموزد. گروه سوم، خانوادة عزيز مصر و شهوت راني همسر عزيز مصر و گروه چهارم نيز زندانياني هستند كه تعبير خواب خود را از او مي پرسند. يكي از آنها سبب شناخته شدن يوسف به دستگاه فرعون مصر مي شود. ازاين رو، در مسير حاكميت يوسف، افرادي هستند كه برخي مانع هستند و برخي به ظاهر دوست و همراه، اما به فكر منافع خويش اند. يوسف عليه السلام توسط دو گروه اول، مورد غفلت واقع مي شود و به عبارت ديگر، كنار زده مي شود. علاوه بر دو گروه فوق، خانوادة عزيز مصر و زندانيان همبند يوسف عليه السلام در مسير وي براي رسيدن به حاكميت قرار دارند و ممكن است در برپايي حاكميت ديني مانع ايجاد كنند. يوسف عليه السلام اين مسير را با صبر و توكل به خدا ادامه داد و با سياست نفس(يوسف: 56)، سياست منزل(يوسف: 37ـ40) و سياست مُدُن(يوسف: 54ـ56) و با يك برنامه تمدن ساز، موفق به ايجاد حكومت گرديد.

الف. سياست نَفْس

گروه سوم، كه يوسف عليه السلام در مسير حاكميت با آنها روبه رو است و از حربة سياست نفس با آنها رفتار نمود، خانوادة عزيز مصر است. تورات، عزيز مصر را مردي مصري به نام فوطيفار معرفي مي كند(پيدايش، 39: 1) و غالب مورخان اسلامي فرعون زمان حضرت يوسف عليه السلام را شخصي به نام الريان بن الوليد العملاقي مي دانند. در متون يوناني، نام اين فرعون بوفس يا آبوفيس آمده است كه از سلسله فراعنه هيكسوس(Hiksos) شمرده شده است (ابن اثير، 1370، ج 1، ص 161؛ اطلس قرآني، 1386، ص 51). هيكسوس كلمه اي يوناني به معني حاكم بر سرزمين هاي بيگانه است. مصري ها مهاجمان را هيكسوس مي ناميدند (اطلس قرآني، 1386، ص 20).

يوسف در خانه عزيز مصر ماند، تا آنكه آزموني بسيار دشوار در راه او نهاده شد. يوسف از آن سرفراز برآمد و خداوند حكمت و حكومت را بدو بخشيد. متفكران قرن نوزدهم، يكي از مهم ترين مزاياي دموكراسي را كنترل قدرت و جلوگيري از فساد حاكمان مي دانستند. جامعه شناساني همچون ماركس، كه تأثيرهاي اجتماعي افكارشان ساليان سال بر كشورهاي بسيار اروپايي، به ويژه اروپاي شرقي سايه افكنده بود، قدرت را ذاتاً فسادآور خوانده اند. اما اين ديدگاه، امروزه تقريباً منسوخ شده است؛ زيرا در جوامع سرمايه داري هم روابط ميان انسان ها روابط قدرت است و نظام هاي دموكراتيك هم در خطر تراكم قدرت هستند (مك فرسون، 1369، ص 75). در داستان يوسف عليه السلام، شهوت و غضب، كه در شرايط قدرت طغيانگرند، به شدت كنترل شده اند. بنابراين، نخستين سياست از سوي يوسف عليه السلام، سياست نفس است كه وي را در شرايطي كه هنوز حكومتي نداشت، حفظ كرد. آيات قرآن بيانگر اين است كه پاسخ مستقيم يوسف عليه السلام به اين كام خواهي ها، نه بود. اين نه با يادآوري نعمت خداوند بر او و در نظر گرفتن حد و مرز الهي همراه بوده است. نه اينكه ابتدا روي خوش نشان داد و با ديدن نشاني خدايي به خود آمد و دست باز كشيد (سيدقطب، 1412ق، ج 4، ص 1980). تورات نيز به اين مسئله اشاره دارد (پيدايش، 39: 7ـ20).

ب. سياست منزل

يوسف عليه السلام مدت هفت سال يا بيشتر، بدون جرم در زندان بود (بغدادي، 1415ق، ج 3، ص 628). وي در زندان شروع به تبليغ توحيد و ارشاد افراد زنداني كرد. وي در زندان، براي هدايت زندانيان به پرستش خداوند استدلالاتي مي كرد و مانند جدش ابراهيم عليه السلام سعي در بيداري فطرت آنان داشت (رسولي محلاتي، 1374، ص 249ـ251). از علم تعبير خواب خود، دو تن از آنها را بهره مند كرد؛ بدين معنا كه خواب هايشان را تعبير نمود. اين دانش جامع يوسف عليه السلام، كه به زودي حاكم مصر مي شود، حاكمي آگاه و مدبر را نشان مي دهد؛ زيرا با تعبير خواب اين دو نفر، مقدمات مهمي را مطرح نمود و از معاد و توحيد و نبوت و ايمان و كفر سخن گفت و خويشتن را منتقد جامعة بي دين دانست.

بنابراين، دومين سياست از سوي حضرت يوسف عليه السلام، سياست منزل است. در واقع، اين درسي از فرهنگ و تمدن است كه هر انسان بايد محيط خود را از آلودگي فكري بزدايد و گستره اي از ايمان و پاكدامني و تكامل به وجود آورد. دين گستري يوسف در زندان، و دوستان زنداني را آرام و گام به گام به يكتاپرستي و نشر عقيدة ديني صحيح فراخواندن، چيزي است كه تنها در قرآن آمده است. تورات از آن سخني به ميان نياورده است (بيومي، 1383، ج 2، ص 53ـ54). البته داستان تعبير خواب، به طور مفصل تر در تورات آمده است (پيدايش، 40: 1ـ23). قرآن كريم در بيان ديدگاه يوسف عليه السلام مي آورد:

من آيين مردمي را كه به خدا ايمان ندارند و به آخرت بي باورند، رها كرده ام و آيين پدرانم، ابراهيم، اسحاق و يعقوب را گردن نهاده ام. ما را نمي سزد و نمي رسد كه به هيچ روي به خدا شرك ورزيم و براي او شريكي بشناسيم. اينها نمونه هايي از فضل و بخشايش خدا بر ما و بر مردم است. اما بيشتر مردم سپاس نمي گذارند. اي دو دوست زنداني من! خدايان پراكنده و گونه گون بهتراند يا خداي يگانة قهار؟ شما به جاي او جز نام هايي را كه خودتان و نياكانتان نهاده ايد، نمي پرستيد و خداوند بر آن نام ها هيچ برهاني ننهاده است. فرمان تنها خدا راست كه فرمان داده جز او را نپرستيد. اين است دين درست، اما بيشتر مردم نمي دانند (يوسف: 37ـ40).

يوسف نبي عليه السلام نمونة حاكمي است كه تمام امور مادي را به وحي و عوامل روحاني وصل مي كند و خط زمين را به آسمان پيوند مي دهد. از مضمون آيه 40 سورة يوسف برمي آيد كه او همه ظواهر دنيا و دلبستگي ها را پندارهاي نادرست مي داند و حكومت اصلي را از آن خدا مي شمارد. وي به عنوان يك پيامبر الهي، كه به زودي حاكم نيز مي گردد، حكومت را نيز با نگاه اراده خداوند مي نگرد. اين سخن يوسف، درواقع مهم ترين اصل منشور دولتي است كه بيانگر يك حكومت با باورهاي ديني و روشن ترين و كامل ترين شكل دين اسلام است (سيدقطب، 1412ق، ج 4، ص 1960).

ج. سياست مُدُن

يوسف عليه السلام، با تعبير رؤياي پادشاه مصر، به دربار راه يافت. ورود او به دربار پادشاه مصر و نشان دادن دانش سرشار خود، سبب شد كه پادشاه به او پيشنهاد يك منصب با انتخاب خود به او بدهد. و او را به دو ويژگي مكين و امين ستود (يوسف: 54). يوسف عليه السلام نيز از او درخواست خزانه داري مصر را كرد و خود را حفيظ و عليم خواند (يوسف: 55).

گنجوري خزانه ها، در آن روز چيزي مانند وزارت دارايي و اقتصاد و بازرگاني در امروز است(يوسف: 54ـ56؛ پيدايش 41: 1ـ44). البته از تورات برمي آيد كه پست و پايگاه او چيزي مانند نخست وزيري امروز است(پيدايش، 41: 40ـ44). بنابر گزارش تورات، يوسف پادشاه نشد (پيدايش، 41: 33ـ57). بنابراين، يوسف عليه السلام با نفوذ در دستگاه حاكمه، مسير اصلاح نهاد اجتماعي و اقتصادي را به عنوان وظيفه خويش برگزيد.

اين پيامبر الهي با درخواست فرعون و كارگزاران وي، وزير اقتصاد دولت مصر شد و عنوان عزيز مصر(نخست وزير) را از آن خود كرد (بيومي، 1383، ج 2، ص 61ـ70). يوسف عليه السلام، كسي است كه عملاً دولت ديني تشكيل داد و در راستاي تمدن سازي الهي گام برداشت. وي با برنامه هاي مهم اجتماعي و اقتصادي كار خود را شروع كرد. شناخت عميق از علل و انگيزه گفته ها و پديده هاي مرتبط با آن (يعني تأويل الاحاديث) را به عنوان ابزار مهم حاكميت با خود داشت. همين شناخت بود كه موجب شد در شرايط بحراني مصر، راه حل را در به دست گرفتن مديريت اقتصادي براي زدودن آسيب هاي جامعه مصر و نه در موعظه يا پند دادن به پادشاه مي ديد (ديباجي، 1387، ص 66ـ67).

يكي از ويژگي هاي حكومت هاي دمكراتيك، حدود اختيارات براي مديران ارشد دستگاه حكومتي است. پيشرفت يا عقب ماندگي يك كشور و يا يك سازمان، ارتباط زيادي با نحوة مديريت آن كشور و سازمان دارد. در دانش مديريت، از دو عنصر حكومت داري خوب و مديريت نوين دولتي، به عنوان مفاهيم كليدي كشورهاي در حال توسعه ياد مي شود. اين دو مفهوم، ارتباط عميقي با دايره اختيارات مدير و حاكم دارند. مديراني وجود دارند كه حداكثر كارشان به گردش درآوردن چرخ هاي اقتصادي، بر اساس ظرفيت هاي مشخص جامعه است. در مقابل، كساني هستند كه ساختارشكني كرده و حتي در شرايط بحران مي توانند با خلاقيت خود جامعه را چند گام پيش ببرند. اين مديران و حاكمان خلاق به شرطي مي توانند چنين كنند كه از اختيارات لازم در حوزة عمل خود برخوردار باشند (ترنر و هيوم، 1379، ص 304). صفت مكين براي يوسف عليه السلام كه توسط پادشاه مصر براي او به كار رفت (يوسف: 54)، نمايندة اختيار تام و قدرت حاكم است.

مرحوم طبرسي، مفسر بزرگ شيعي، در توضيح معناي مكين از ابن عباس نقل مي كند كه منظور پادشاه مصر از اين منزلت، همانا سلطه اي همچون سلطه خود او بوده است (طبرسي، 1372، ج 5، ص 312).

بنابراين، يوسف عليه السلام اختيارات كافي براي برنامه ريزي و حاكميت به دست آورد. در ارتباط با موضوع درخواست مقام از سوي يوسف عليه السلام بايد گفت: اصولاً، يكي از مفاهيم عاليه تمدن اين است كه هر استعدادي را در محيط مستعد خود بپروراند و هر كس خود را شايستة احراز مقامي مي داند، بدون ترس ياد بگويد من مي توانم سررشته دار كار اجتماع شوم.

ابن كثير نيز مي گويد: رواست كه آدمي آنجا كه نياز باشد براي كساني كه او را نمي شناسند، از خويش ستايش كند و كارايي ها و ويژگي هاي خود را باز گويد. چنانكه يوسف عليه السلام خود را حفيظ (خزانه دار امين) و عليم (صاحب دانش و بصيرت) خواند. اين نشاني است بر روايي درخواست امارت از سوي كسي كه امانت داري و توانايي و لياقت اجراي كارها را در خويش سراغ دارد (ابن كثير، 1419ق، ج 2، ص 254؛ همان، 1407ق، ج 1، ص 210؛ طبري، 1375، ج 1، ص 347).

يوسف عليه السلام نوادة ابراهيم عليه السلام، با علم تأويل الاحاديث، كه خداوند به وي آموخته بود، به مصريان فرهنگ آزادگي آموخت، هرچند به ظاهر برده بود. به تدبير منزل و سياست مدن و اصلاح محيط پرداخت و طرح پانزده سالة اقتصادي به پادشاه مصر ارائه داد، هرچند كه در زندان بود، فرهنگ كشورداري را بر اساس توحيد و عدالت آموزش داد، و مردم را از هفت سال قحطي رهايي داد. روشنايي ايمان و يكتاپرستي را به مصر برد و پرچم دين و داد و درستي را در آنجا برافراشت(بي آزار، 1386، ص 211؛ بيومي، 1383، ج2، ص 70). ازاين رو، دستورالعمل يوسف عبارت بود از: تدوين و اجراي فرهنگ پيشرفت سياسي، اقتصادي و اجتماعي براي نجات مصر.

باستان شناسي آثار يوسف عليه السلام در مصر

در هيچ يك از كتيبه هاي فراواني كه توسط باستان شناسان مصر به دست آمده، مستقيماً اشاره اي به يوسف عليه السلام نرفته و سرگذشت او منعكس نشده است. ولي چند سال پيش، قبر شخصي به نام ال ـ كاب(EL-keb)، كه معاصر يوسف عليه السلام و حاكم يكي از ايالات مصر بوده، شكافته شد و كتيبه اي در آن به دست آمد كه شامل شرح قحطي اي است كه در زمان حكومت وي بر مردم عارض شده و او با گندمي كه در سال هاي فراواني ذخيره كرده بود، قحطي زدگان را از گرسنگي رهانيده است. ظاهراً اين قحطي در زمان شاهان هيكسوس روي داده است.

از نظر جان الدر، اين مسئله با آنچه راجع به حضرت يوسف عليه السلام در تورات و قرآن آمده، شباهت تام دارد. به ويژه اينكه، اراضي مصر، كه در گذشته اكثراً متعلق به برزگران بوده است، در اين زمان به استثناي اراضي وابسته به پرستشگاه ها به ملكيت پادشاهان درمي آيد.

اين مسئله با روايت تورات (پيدايش، 47: 18ـ22)، مبني بر اينكه اهالي مصر براي تهية آذوقه، اراضي خويش را براي تحصيل خوراك به فرعون واگذار مي كردند، مطابقت دارد. از سوي ديگر، مسئله دو همراه زنداني يوسف عليه السلام، كه در قرآن آمده و تورات از آن دو به عنوان رئيس ساقيان و رئيس خبازان ذكر مي كند، در كتيبه هاي مصر مذكور است. داستان ترقي يوسف، كاملاً منطبق بر تعبير خواب هاست. مسئله موميايي كردن اجساد در ميان مصريان نيز مربوط به اشخاص مهم و سرشناس است. وصيت يوسف عليه السلام مبني بر دفن در كنعان و به خاك سپردن او در شكين نيز مسئله اي است كه بايد مورد توجه قرار گيرد. از قرن ها پيش، قبري در شكين وجود داشت كه به قبر يوسف عليه السلام معروف بود. چند سال پيش اين قبر شكافته شد و جسدي كه در آن بود، به رسم مصريان موميايي شده بود. همراه اين جسد، اشيائي در قبر بود كه يكي از آنها شمشيري است كه صاحب منصبان مصري به كمر مي بستند(الدر، 1335، ص 45ـ46). قرائني كه تا اينجا به دست آمده، بيانگر صحت و واقعيت تاريخي اين روايت است.

معيارهاي گزينش كارگزاران

جريان يوسف عليه السلام مي تواند نشانه اي براي بيان معيارهاي گزينش كارگزاران نيز باشد. اين معيارها عبارت اند از:

1. شناسايي و انتخاب

بقاي يك نظام سياسي ـ اجتماعي وابسته به انسان هاي كارآمد و فعال است. حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي فرمايند:

هر كس شخصي را مأمور رسيدگي به امور مردم نمايد، درحالي كه مي داند در ميان مردم، شخصي بهتر از او و آشناتر به كتاب خدا و سنت پيامبرش وجود دارد، يقيناً به خدا، پيامبرش و مسلمانان خيانت كرده است (اميني، 1363، ج 8، ص 291).

از بهترين راه هاي شناخت و تحقيق نسبت به افراد، گفت وگوي مستقيم و غيرمستقيم با آنهاست. ازاين رو، پادشاه مصر، با گفت وگو با يوسف عليه السلام به شخصيت و توانايي هاي او پي برد و او را كارگزار خود كرد (پيدايش، 41: 33ـ45).

2. پذيرش مسئوليت

تصدي رياست در حكومت اسلامي براي رياست طلبي نيست، بلكه وسيله اي براي خدمت به مردم است. حضرت يوسف عليه السلام براي نجات مردم از بحران خشكسالي و فشار اقتصادي، كه جامعه مصر را تهديد مي كرد، اقدام به پذيرش مسئوليت در حكومت كافران نمود و حتي خود درخواست سرپرستي خزانه و امور اقتصادي حكومت را نمود. رفتار يوسف عليه السلام نشان مي دهد كه داوطلبان پذيرش مسئوليت ها، مي توانند قابليت ها و توانايي هاي خويش را بيان كنند، تا ديگران نسبت به آنها آشنايي پيدا كنند. اميرالمؤمنين علي عليه السلام در اين باره فرمودند: نيك نامي و سابقه خوب، نگه دارنده قدرت است (تميمي آمدي، 1366، ج3، ح 4810).

در تفسير عياشي از امام صادق عليه السلام، در پاسخ اين سؤال كه آيا جايز است انسان خودستايي كند؟ نقل مي كند: آري هنگامي كه ناچار شود مانعي ندارد، آيا نشنيده اي گفتار يوسف عليه السلام را كه فرمود مرا بر خزائن زمين قرار داده كه امين و آگاهم (مكارم شيرازي و ديگران، 1374، ج 10، ذيل يوسف: 55).

ـ شرايط و صفات عهده داري مسئوليت

در مجموع، گفتمان يوسف عليه السلام و پادشاه مصر، چهار صفت براي پذيرش مسئوليت و انتخاب كارگزار ذكر شده كه عبارتند از: مكنت و توانايي، امانت داري، پاسداري و تعهد، آگاهي و تخصص (قرائتي، 1383، ج 6، ص 81).

الف ـ مكنت و توانايي

كارگزار حكومت براي اينكه در كار خود كارآمد باشد، لازم است مورد اعتماد مردم و حكومت باشد. از ويژگي هايي كه قرآن از زبان پادشاه مصر براي حضرت يوسف عليه السلام نقل مي كند، مكنت و توانايي است (همان، ص 77).

ب ـ امانت داري

عملكرد يوسف عليه السلام در دوران فرزندخواندگي او در اندروني قصر عزيز مصر و عدم خيانت به وي، در قضية طمع زليخا، نمونه اي از امانت داري و عدم خيانت يوسف عليه السلام است. يوسف عليه السلام در پي كشف واقعيت، گفت: من از آن روي فرستاده پادشاه را برگرداندم كه عزيز مصر بداند در نهان به او خيانت نكردم و بداند كه خدا نيرنگ خيانتكاران را به نتيجه نمي رساند (يوسف: 52).

ج ـ پاسداري و تعهد

يوسف عليه السلام در هنگام پذيرش وزارت مالي و صدارت بيت المال بر شرط پاسداري و تعهد تأكيد نمود (يوسف: 55).

د ـ آگاهي و تخصص

حكومت ها نيازمند افراد متخصص و آگاه هستند. اميرالمؤمنان علي عليه السلام به اين مسئله توجه دارند. ايشان، مالك را سفارش كرده، و مي فرمايد: در كارهاي كارگزارانت انديشه كن... و افراد باتجربه و باحيا را از ميان آنان برگزين (نهج البلاغه، 1382، ن 53).

حضرت يوسف عليه السلام در پذيرش مسئوليت حكومتي، به مقولة دانايي و تخصص توجه نمود؛
آن را يكي از ضروريات پذيرش مسئوليت مي شمارد و خود را به صفت عليم توصيف نمود
(يوسف: 55).

ـ دولت يوسف، مدلي براي اقتصاد مبتني بر شناخت

در تعاليم پيامبران، توجه به عامل اقتصاد و اهميت آن براي اداره دولت ديني به خوبي آشكار است. نمونه آن را در مديريت و برنامه حكومت يوسف عليه السلام مي توان ملاك قرار داد. زماني كه اقتدار يوسف عليه السلام افزايش يافت، تصدي امور اقتصادي كشور را خواستار شد. وي در نخستين اقدام، به سازماندهي وضعيت اقتصادي پرداخت (يوسف: 55). امروزه در مديريت اقتصاد كلان، سخن از مديريت، بازرگاني و توسعه است. شرايط پيچيده اقتصاد و سياست راه هاي پر پيچ و خم مديريتي را اقتضا مي كند كه به طور قطع هر گونه ارزش هاي سنتي و بومي در يك كشور را درمي نوردد. به عبارت ديگر، مديريت اقتصاد با توجه به ابعاد كلان خود، في نفسه هيچ ارزشي را برنمي تابد، مگر آنكه ارزش مزبور در مسير آن قرار نگرفته و با آن برخوردي نداشته باشد. در مديريت اقتصاد خرد نيز همين اصل با اندك تفاوتي جاري است. آنچه در اقتصاد قديم و جديد تفاوت دارد، شيوه ها و حوزه هاي عمل اقتصادي است؛ اما اصول ثابت اند. امروزه اين مسئله يكي از چالش هاي توسعه كلان محسوب مي شود و نه تنها مسئله ارزش ها، كه موضوع فاصله غني و فقير نيز گريبان گير آن است، تا آنجا كه در پذيرش مدل هاي توسعه، ابتدا نسبت آن را با فقر، بيكاري و نابرابري مي سنجد(Seers, V.19, p. 3).

اينكه چگونه در يك حكومت ايدئولوژيك، كه مبتني بر پذيرفته هاي اعتقادي است، مي توان داراي اقتصاد كلان و جهاني بود، در عين حال پايبند به اعتقادات و ارزش ها بود، مسئله اي است كه در مديريت اقتصادي حكومت يوسف عليه السلام به آن پاسخ داده شده است. همة مورخان و مفسران كار يوسف را چيزي مانند وزير دارايي و امور مالي دانسته اند و يا چيزي مانند سرپرست كار كشاورزي و گردآوري غلات و نگه داري آنها در سيلوها در سال هاي آسودگي، و مصرف درست آنها در سال هاي قحطي (طبري، 1375، ج1، ص 347ـ348؛ ابن اثير، 1370، ج 1، ص 83ـ88).

ـ مباني و شاخصه هاي برنامه اقتصادي حكومت يوسف عليه السلام

1. امنيت رواني، لازمة امنيت اقتصادي

يوسف عليه السلام از سوي پادشاه مصر به لقب امين معرفي شد(يوسف: 54). منظور از اين واژه، امانت داري و ايمن بودن اوست. يوسف عليه السلام در خانه عزيز مصر، در عمل امين بودن خود را نشان داد و موجب شد كه اعتماد بلندترين مقام كشور مصر را به خود جلب كند. براي كنترل قدرت، علاوه بر عوامل بيروني مانند قانون، مردم رسانه و...، لازم است تضمين هاي اجرايي دقيق نيز در خود فرد حاكم شكل گيرد. اين امر محقق نمي شود، مگر با امنيت نفس. اِنَ النَفسَ لامارهُ بالسوءِ اِلا مارَحِمَ ربي (يوسف: 53)؛ همانا نفس، امر به كارهاي ناپسند مي كند، مگر آنكه مشمول لطف خدا شود. بنابراين، قدرت و اختيارات تصرف، امري است كه در آن احتمال خيانت و خطرات نفساني وجود دارد و امنيت نفس در برابر آن لازم است (سيدقطب، 1412ق، ج4، ص 2005).

2. ضرورت پژوهش براي توازن اقتصادي جامعه

يوسف عليه السلام در برابر پيشنهاد پادشاه مصر، براي انتخاب يكي از پست هاي مملكتي، مقام خزانه داري را انتخاب كرد. وي دليل خود را اين گونه بيان نمود: اِنّي حَفيظٌ عَليمٌ (يوسف: 55)؛ زيرا من نگهدار و دانا هستم.

حفيظ يعني كسي كه در حفظ و نگهداري نهايت سعي را به كار مي برد و اين مقام براي او هميشه است (سياح، 1385، ج 1، ص382). پيام اول كاربرد اين واژه براي خزانه داري مملكت، همانا ضرورت حفظ نظام اقتصادي است. و پيام دوم اين است كه اين حفاظت، بايد هميشگي و دائم باشد؛ يعني همان چيزي باشد كه امروز از آن به پشتوانه پژوهش در نظام هاي پيشرفته ياد مي شود؛ بدين معنا كه هر سيستم براي آنكه دوام داشته باشد و با شرايط جديد بتواند سازگار باشد، نيازمند پژوهش و تحقيق مستمر است. اقتصاد نيز نيازمند اين امر ضروري است. عليم بودن يوسف عليه السلام نيز به ضرورت دانايي روبه رشد يك مسئول حكومتي اشاره دارد (ديباجي، 1387، ص 72و71).

چنان كه ملاحظه مي شود، رابطه دين و دنيا، رابطه اي ظريف است. اين رابطه گاهي نفي شده و اين دو متضاد با يكديگر معرفي شده اند، و گاهي تأييد شده است. اما صرف نظر از بيان اين ديدگاه ها، مي توان واقعيت تاريخي دولت حضرت يوسف عليه السلام را نشانه توجه دين الهي به اقتصاد سالم براي سلامت جامعه بدانيم و رسالت يوسف عليه السلام نمونه اي از تلاش حكومت الهي در به دست گرفتن حكومت و سامان دهي اقتصاد است.

برنامه اقتصادي يوسف عليه السلام

حضرت يوسف عليه السلام عهده دار اقتصاد مصر شد و براي اين كار، اختيارات كافي به دست آورد. مرحوم طبرسي، به روايت امام رضا عليه السلام، برنامه اقتصادي يوسف را به تفصيل نقل كرده كه خلاصه آن بيان مي گردد: يوسف با تصدي مقام خزانه داري، در هفت سال اول، دستور به انباشتن آذوقه داد. با فرا رسيدن هفت سال قحطي، طي برنامه منظمي در سال اول، در قبال پول نقد بخشي از آذوقه ها را به مردم و ثروتمندان فروخت. در سال دوم، آذوقه ها را با طلا و جواهر معاوضه كرد. در سال سوم، در قبال حيوانات اهلي، سال چهارم، در قبال غلام ها و كنيزها، در سال پنجم، در مقابل املاك و خانه ها، در سال ششم، به ازاي مزارع، باغ ها و در سال هفتم، در قبال تعهد كارها و خدمات افراد بدان ها آذوقه داد (ر.ك: طبرسي، 1372، ص 314ـ315). بنابراين، اين گونه خزانه دولت از پشتوانه محكمي برخوردار شد و دست ثروتمندان از هرگونه حركت مخرب اقتصادي بسته شد؛ زيرا نقدينه اي نداشتند تا با آن فساد اقتصادي كنند (ر.ك: اطلس قرآني، ص 5و51؛ رسولي محلاتي، 1374، ص267). مطابق آيه هفت سوره حشر، ثروت هاي بزرگ كه در دست مترفين و زورمداران باشد، عامل فساد اقتصادي است. يوسف عليه السلام با برنامه ريزي دقيق و حساب شده اي هرچند بلندمدت، پول را از چنگ آنان درآورد.

عدالت اجتماعي حضرت يوسف عليه السلام، فاصله فقير و غني را بسيار كم كرد و آرامش را براي مردمان آن سرزمين به ارمغان آورد. وي با اجراي اصل عدالت اقتصادي، موفقيت بزرگي در دست يافتن مردم به حق خود از ثروت و درآمدهاي جامعه به دست آورد. روشن است اگر مدل حضرت يوسف عليه السلام را كه شامل 1) ذخيره سازي 2) مصرف در حد نياز 3) فروش اضافه توليد، در سال هاي غيرقحطي مورد توجه و عمل جوامع انساني قرار گيرد، ميزان توليد افزايش يافته و ثروت و ذخائر ملي رو به صعود مي نهد (ر.ك: اطلس قرآني، ص 52و51). در اين صورت، عرضه و تقاضا در نظام حكومت ديني در بازاري شكل مي گيرد كه اصل رفتاري آن بر تعاون در خيرات يا رقابت سالم باشد، نه رقابت دنيوي. دولت ديني با ملاك مصالح فرد و جامعه، در بازار دخالت و از احتكار، انحصار و گران فروشي جلوگيري مي كند(ميرمعزي، 1390، ص 384). دولت ديني موظف است از احتكار جلوگيري كرده و محتكران را وادارد كه كالاي خود را به قيمت بازار عرضه كنند (همان، ص 445).

ـ دياگرام معيارها و دستاوردهاي حكومتي حضرت يوسف عليه السلام در طي دوران مسئوليت خزانه داري كشور مصر(بيومي، 1383، ج 2، ص103ـ42).

نتيجه گيري

حضرت يوسف عليه السلام برنامه تمدن ساز اقتصادي و اجتماعي چهارده ساله را براي مبارزه با فساد اخلاقي، اجتماعي و برقراري عدالت اجتماعي طراحي كرد. آن حضرت داراي مقام خزانه داري با ويژگي هايي همچون مكين، امين، حفيظ و عليم برنامه ريزي حساب شده براي جلوگيري از قحطي با ذخيره سازي، مصرف در حد نياز و فروش توليد اضافي در سال هاي قحطي اجرا كرد. حكومت يوسف عليه السلام، سرلوحة برنامة خود را اصلاح نفس قرار داد. وي همواره بر پرستش خدا و مبارزه با نفس تأكيد داشت. آن حضرت، توانست حكومتي الهي با رعايت شناخت مقتضيات زمان، به اصلاحات اقتصادي روي آورد و با برنامه ريزي بلندمدت و كارشناسي شده، موفق به اجراي عدالت اجتماعي گردد. يوسف عليه السلام امور اجتماعي و اقتصادي را به مباني عقيدتي و خداباوري پيوند مي زد. اين ويژگي ها، او را به عنوان يك مصلح توحيدي نشان مي دهد. ازاين رو، نگاه توحيدي و خداباوري در شناخت و تحليل پديده هاي اجتماعي، ركن حكومت ديني و منشور اين دولت ديني محسوب مي شود. يوسف عليه السلام، كه تمام افعال خود را بر محور توحيد و مبارزه با نفس تنظيم كرده بود، وقتي به حكومت دست يافت، اصلاحات اجتماعي و اقتصادي را در برنامه اصلي خود قرار داد. حضرت يوسف نشان داد كه حكومت ديني توان گسترش فرهنگ توحيدي و تعالي انسان و اصلاح امور اجتماعي و اقتصادي و معيشت انسان را مورد توجه، شناخت و مديريت قرار دهد. وي نشان داد كه معيشت و امور دنيوي در كنار امور معنوي، همچون دو بال يك پرنده هستند. برنامه اصلاحات اجتماعي و اقتصادي حضرت يوسف در قالب يك جريان تمدن ساز تدوين و اجرا گرديد.

منابع

نهج البلاغه، 1382، ترجمة محمد دشتي، قم، مسجد مقدس جمكران.

كتاب مقدس(عهد عتيق و عهد جديد)، 1379، ترجمه فاضل خان همداني، تهران، اساطير.

ابن اثير، عزالدين، 1370، الكامل، ترجمه محمدحسين روحاني، تهران، اساطير.

ابن كثير دمشقي، اسماعيل بن عمر، 1407ق، البداية و النهاية، تحقيق احمد ابوملحم، بيروت، بي نا.

ـــــ ، 1419ق، تفسير القرآن الكريم، تحقيق محمدحسين شمس الدين، بيروت، دارالكتب العلمية.

اطلس قرآني، 1386، اصفهان، حوزه علميه اصفهان.

اميني، عبدالحسين، 1363، الغدير، ترجمه محمدتقي واحدي، چ چهارم، تهران، كتابخانه بزرگ اسلامي.

بغدادي، علاءالدين علي بن محمد، 1415ق، تفسير لباب التاويل في معاني التنزيل، تصحيح محمدعلي شاهين، بيروت، دارالكتب العلمية.

بي آزار شيرازي، عبدالكريم، 1386، باستان شناسي و جغرافياي تاريخي قصص قرآن، چ پنجم، تهران، فرهنگ اسلامي.

بيومي مهران، محمد، 1383، بررسي تاريخي قصص قرآن، ترجمه مسعود انصاري و محمد راستگو، تهران، علمي و فرهنگي.

ترنر، مارك و ديويد هيوم، 1379، حكومت داري، مديريت و توسعه، ترجمه عباس منوريان، تهران، مركز آموزش مديريت دولتي.

تميمي آمدي، عبدالواحدبن محمد، 1366، غررالحكم و درر الكلم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

حرّعاملي، محمدبن حسن، بي تا، وسائل الشيعة، بيروت، آل البيت عليهم السلام.

الدر، جان، 1335، باستان شناسي كتاب مقدس، ترجمه سهيل آذري، تهران، نور جهان.

ديباجي، محمدعلي، 1387، پيامبران دولتمرد، تهران، مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي.

رسولي محلاتي، سيدهاشم، 1374، قصص قرآن يا تاريخ انبياء، چ هشتم، بي جا، فرهنگ اسلامي.

سياح، احمد، 1385، لغت نامه يا فرهنگ بزرگ جامع، (ترجمه المنجد)، چ ششم، تهران، اسلام.

سيدقطب، 1412ق، في ظلال القرآن، چ هفدهم، بيروت، دارالشروق.

طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1415ق، الميزان في تفسير القرآن، تهران، دارالكتب الاسلامية.

طبرسي، فضل بن حسن، 1372، مجمع البيان في تفسير القرآن، با مقدمه محمدجواد بلاغي، چ سوم، تهران، ناصر خسرو.

طبري، محمدبن جرير، 1375، تاريخ الرسل و الملوك، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چ پنجم، تهران، اساطير.

ظريفيان شفيعي، غلامرضا، 1376، دين و دولت در اسلام، تهران، ميراث ملل.

قرائتي، محسن، 1383، تفسير نور، چ يازدهم، تهران، مركز فرهنگي درس هايي از قرآن.

مستر هاكس، 1377، قاموس كتاب مقدس، تهران، اساطير.

مك فرسون، سي. بي، 1369، جهان حقيقي دموكراسي، ترجمه مجيد مددي، تهران، البرز.

مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، 1374، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

منتظرالقائم، اصغر، 1391، تمدن سازي نبوي و علوي، اصفهان، مرغ سليمان.

ميرمعزي سيدحسين، 1390، نظام اقتصادي اسلام، تهران، پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي.

Seers, D, The Meaning of Development, International Development Review,Vol. 19.

شماره مجله: 
18
شماره صفحه: 
7