رويارويي خاندان كريم‌خانيه شيخيه با بابيه

سال چهارم، شماره چهارم، پياپي 16، پاييز 1392، ص 97 ـ 118

 وحيد پاشايي / دانشجوي دكتراي شيعه‌شناسي دانشگاه اديان و مذاهب    pashaeivahid@gmail.com
     مهدي فرمانيان / استاديار دانشگاه اديان و مذاهب    
     دريافت: 25/7/1392ـ پذيرش: 10/12/1392

چكيده

يكي از نخستين مواجهات گروه‌هاي مختلف مذهبي با جريان بابيه، رويارويي شيخيه، به‌ويژه خاندان كريم‌خانية كرمان است. رهبران اين خاندان پس از ادعاي علي‌محمد باب مبني بر جانشيني سيدكاظم رشتي و طرح دعاوي عجيب و غريبي همچون بابيت امام زمان، امامت (مهدويت)، نبوت و الوهيت، به مقابله با باب و پيروانش برخاستند و در اين زمينه رديات متعددي نوشتند. آنان با استناد به محكمات كتاب و سنت و نيز با بهره‌گيري از موارد اجماعي و ادلة عقلي، ادعاهاي باب را نقد كردند و آنها را فاقد وجاهت علمي و عقلي برشمردند.    
اين نوشتار پس از گزارشي مختصر از ردّيه‌نويسان طايفة كريم‌خانيه، به گزارش كرونولوجيكالي و توصيفي ـ ساختاري آنها پرداخته، محورهاي اساسي اين ردّيه‌ها را تبيين مي‌كند و براساس گزارشي ديالكتيكي واكنش بابيان را نيز بررسي مي‌كند و در آخر تحليل و جمع‌بندي نهايي را ارائه مي‌نمايد.

كليدواژه‌ها: باب، شيخيه، كريم‌خانيه، ادعاي نبوت، ادعاي امامت، ادعاي الوهيت، رديات.
 

مقدمه

بنيان گذار فرقه بابيه، علي محمد شيرازي است. ازآنجاكه او در آغاز دعوتش مدعي بابيت امام دوازدهم شيعه بود و خود را واسطة ارتباط با امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي دانست، ملقب به باب گرديد و پيروانش بابيه ناميده شدند. علي محمد در سال 1235قمري در شيراز به دنيا آمد. در كودكي به مكتب شيخ محمد عابد رفت و خواندن و نوشتن آموخت. شيخ محمد عابد از شاگردان شيخ احمد احسائي بنيان گذار شيخيه و شاگرد سيدكاظم رشتي بود؛ ازاين رو، علي محمد از همان دوران با تعاليم شيخيه آشنا شد، حدود نوزده سالگي به كربلا رفت و در درس سيدكاظم رشتي حاضر شد. فاضل مازندراني در تأييد گرايش علي محمد شيرازي به شيخيه مي گويد: تا سيد باب به محضر سيد رشتي ورود فرمودند، با اينكه حضرت باب جواني بود 24 ساله و سيد (رشتي) مردي پنجاه ساله؛ اين تاجري محقر و آن عالمي موقر، درس را احتراماً له موقوف كرد و توجه تلاميذ را به صحبت باب معطوف فرمود و در حين صحبت، چنان احترامات فائقه و تكريمات لائقه از مورود، نسبت به اورد ظاهر مي شد كه همگي در شگفت و حيرت افتادند و مسائلي از آثار حضور موعود در ميان آوردند... (مازندراني، بي تا، ج 2، ص 231ـ280). در همين درس بود كه باب با مسائل عرفاني و تفسير و تأويل آيات و احاديث و مسائل فقهي به روش شيخيه آشنا گرديد. البته پيش از رفتن به كربلا، مدتي در بوشهر اقامت كرد و در آنجا به رياضت پرداخت(اشراق خاوري، بي تا، ص 63و64).

پس از مرگ سيدكاظم رشتي، وقتي مريدان و شاگردانش در پي جانشيني براي او بودند كه مصداق شيعة كامل يا ركن رابع شيخيه باشد؛ ميان چند تن از شاگردان رقابت افتاد و علي محمد نيز در اين رقابت شركت كرد، بلكه پاي از جانشيني سيد رشتي فراتر نهاد و خود را باب امام دوازدهم شيعيان يا ذكر او، يعني واسطة ميان امام و مردم شمرد. هجده تن از شاگردان سيدكاظم رشتي كه همگي شيخي مذهب بودند ـ و بعدها سيدعلي محمد آنها را حروف حي (ح 8 ي 10) ناميد ـ (ر.ك: گهرريز، 1993، ص23) از او پيروي كردند. باب در طول عمر خود افكار و آرايي متناقض داشت. و به تناوب ادعاهايي همچون ذكريت و نبوت و الوهيت را مطرح مي كرد و دربارة ديگر شرايع، به ويژه اسلام مسئلة نسخ و پايان دورة حجيت آنها را قلم فرسايي مي كرد.

بارها با عالمان مناظره كرد و پس از شكست، ابراز ندامت و توبه نمود و سرانجام پس از حكم تكفير وي به دست عالمان شيخي تبريز، به دست اميركبير تيرباران شد. پس از باب نيز عده اي كه طرف دار ميرزايحيي صبح ازل ـ فردي كه ظاهراً از سوي باب جانشين معرفي شده بود ـ بودند به تعاليم بابيه وفادار ماندند و ازلي نام گرفتند؛ با مرگ يحيي صبح ازل ديگر بابيه را بايد منقرض شده قلمداد كرد؛ زيرا هم در طول حيات يحيي گروه فراواني به برادرش ميرزا حسين علي نوري مؤسس بهائيت گرويدند و هم جانشين مشخصي براي يحيي پس از مرگش معرفي نشد.

اما شيخية كرمان كه به خاندان كريم خانيه معروف اند، از خاندان هاي شيخي مسلكي اند كه جايگاه آنها از بدو تأسيس در كرمان بود. ازجمله رقيبان علي محمد باب در جانشيني سيدكاظم رشتي، مي توان به محمدكريم خان كرماني مؤسس شيخية كرمان اشاره كرد. او از روحانياني بود كه بسياري از تعاليم شيخيه را تبيين كرد و مي توان تثبيت نهايي نظرية ركن رابع را مرهون تبيين و تفسير محمدكريم خان دانست. وي با بروز ادعاهاي عجيب و غريب باب، در زمرة نخستين كساني قرار گرفت كه با اين انديشه ها به شدت مخالفت ورزيد و در نوشته هاي خود با ردّ ادعاهاي باب به شرح اعتقادات شيعي ـ شيخي و استدلال براي آنها پرداخت؛ براي نمونه رسالة تير شهاب در ردّ باب، خسران مآب به قلم محمد كريم خان كرماني، جزو نخستين ردّيه هايي است كه در زمان حيات علي محمد باب نگاشته شد. اين منش و سيره را پس از محمدكريم خان ديگر رهبران شيخية كرمان، همچون محمد خان كرماني و زين العابدين خان كرماني در پيش گرفتند. آنان با نوشتن كتاب هاي متعددي در ردّ بابيت، توانستند به گونه اي استدلالي و منسجم بر ريشه هاي عقيدتي و تفكرات بابيه خط بطلان كشند و ازنظر عقيدتي آنها را فاقد نظامي منظم نشان دهند. در اين مقال برآنيم تا ضمن گزارشي از اشخاص معروف اين خانواده كه ردّياتي چند بر بابيه و ادعاهاي باب نوشته اند، محورهاي اساسي آن ردّيه ها و مقابلات را بيان كنيم.

ناگفته نماند عقايد شيخيه يكي از بسترهاي پيدايش بابيه و پس از آن بهائيت بود(رضانژاد، 1381). به نظر مي رسد انكار رهبران شيخيه و مخالفت هاي آنان كه پاره اي از آن در اين نگارش بحث مي شود، نتواند اين واقعيت تاريخي را چندان متزلزل كند. شيخ احمد احسائي و سيدكاظم رشتي با طرح عقايدي همچون جسم هورقليايي در بحث معاد و گسترش آن به بحث معراج نبي اكرم صل الله عليه و آله و حيات امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در زمان غيبت كبرا(باقري، 1389)، اين گونه نتيجه گرفتند كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف جسمي خاص دارد و نمي توان مستقيم با او ارتباط برقرار كرد؛ ازاين رو، اين گونه ارتباطات بايد با واسطه هايي سامان گيرد. بدين سبب، نظرية ركن رابع و تعيين شاخصه هايي متفاوت از شاخصه هاي نايبان عام در تشيع امامي، در شيخيه پديدار شد و يكي از اركان تفكر شيخي به شمار آمد. چنين تفكري زمينه را براي اشخاصي همچون علي محمد باب و ميرزاحسين علي نوري فراهم آورد تا ادعاهاي خود را با نيابت و واسطه گري آغاز و پس از جذب طرف داراني، ادعاهاي خود را به صورت صعودي امتداد دهند(فلاحتي، 1389).

ردّيه نويسان خاندان كريم خاني بر ضد بابيه

حاج محمدكريم خان كرماني (1225-1288ق)

به نظر مي رسد در مقابلة خاندان كريم خاني با بابيه، مهم ترين نقش را حاج محمدكريم خان كرماني عهده دار بود و بيشترين نقدهاي شيخية كرمان بر بابيه به قلم وي تحرير شد.

او پسر محمدابراهيم خان ظهيرالدوله، والي كرمان بود كه عموزاده و داماد فتح علي شاه قاجار (1183ـ1250ق) به شمار مي آمد. مادرش نيز دختر ميرزارحيم مستوفي تفليسي بود. وي با صلاح ديد پدر در همان اوان كودكي علاقه مند تحصيل شد و در كرمان مقدمات و علوم تكميلي را در مدرسة عالي كرمان، و نزد سيدزين العابدين، مجتهد معروف كرمان، فراگرفت. پس از آن به عراق رفت و مدتي شاگردي شيخ احمد احسائي و سيدكاظم رشتي كرد و پس از آن به كرمان بازگشت. او بر اثر اختلاف بر سر جانشيني سيدكاظم رشتي، مدعي جانشيني وي شد و به سبب جايگاه ويژه اي كه داشت، رهبري شيخية كرمان را كه به شيخية كريم خانيه معروف شده بودند، عهده دار شد(كريم خان كرماني، بي تا ب، ج 1، ص 8؛ امين، 1403ق، ج 2، ص 590).

محمد كريم خان براي تقابل با علي محمد شيرازي و فرقة نوبنيادش دو اثر مهم، به نام هاي تير شهاب در رد باب مرتاب و رجوم الشياطين را نگاشت و در آنها به صورت مستقل و مفصل به نقد ادعاهاي باب و بابيه پرداخت.

محمدخان كرماني (1263- 1324ق)

ديگر شخصيت خاندان كريم خاني را بايد محمدخان كرماني پسر محمدكريم خان كرماني دانست. او نيز مانند پدر تحصيلات ديني را تا سطوح عالي پيمود و آثار گوناگوني براي ترويج مكتب شيخيه به نگارش درآورد. در ميان آثار وي دو كتاب رسالة في رد الباب المرتاب و تقويم العوج به صورت مستقيم در ردّ باب و بابيان نوشت. البته در كتاب هاي ديگر وي همچون هداية المسترشدين به صورت استطرادي و به فراخور، ديدگاه هاي علي محمدباب ارزيابي و نقد شده است.

زين العابدين خان كرماني (1276- 1360ق)

او فرزند محمد كريم خان كرماني و برادر كوچك تر محمدخان كرماني بود كه پس از فوت برادر، رهبر شيخيه كرمان شد. وي نيز به تأسي از پدر و برادر خود دفاع همه جانبه اي دربرابر آراء بابيه داشت و مي توان گفت او جامع ترين و حجيم ترين ردّيه را بر ضد بابيه نگاشته است.

در ادامه پس از ترسيم ردّيات كريم خانيان در قالب يك جدول، به توصيف ساختار آنها پرداخته، رويارويي بابيان با آنها را نيز بيان مي كنيم.

گزارش رديات شيخيه كرمان در قالب جدول كرونولوجيكالي

رديف

نام مؤلف

نام اثر

تاريخ نگارش

عنوان ترجمه

موضوع اصلي

موضوع مرتبط با بابيه

1

محمدكريم خان كرماني

ازهاق الباطل (عربي)

1261قمري (سال چاپ 1392 ق)

تير شهاب در راندن باب خسران مآب

ردّ همة ادعاهاي باب

______

2

محمدكريم خان كرماني

رجوم الشياطين (عربي)

1268 قمري

رجوم الشياطين در دفع شكوك و شبهات، مترجم حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي (1352ق)

اصول عقايدو برطرف كردن وسوسه هاي شيطاني از وجود انسان

ردّ نيابت خاص، نقيب بودن و نجيب بودن امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف از سوي باب

3

محمدكريم خان كرماني

ارشاد العوام (عربي)

1267ق، تجديد چاپ در سال 1352ق

______

اصول عقايد

ادعاي پيامبري باب

5

محمد خان كرماني

رسالة في ردّالباب المرتاب (عربي)

1289 ق ـ چاپ سنگي

______

ردّ تمامي ادعاهاي باب

______

6

محمد خان كرماني

هداية المسترشدين(عربي)

1311 ق

______

جواب ايرادات كتاب هدية النمله ملارضا كرماني در ردّ سلسلة شيخيه

به صورت استطرادي و به فراخور، ديدگاه هاي باب ارزيابي و مورد نقادي قرار گرفته است.

7

محمد خان كرماني

تقويم العوج (عربي)

1278 ق

______

رد تمامي ادعاهاي باب

______

8

زين العابدين خان كرماني

صواعق البرهان (فارسي)

1320 ق

______

رد تمامي ادعاهاي باب

______

گزارش توصيفي ـ ساختاري و ديالكتيكي ردّيه هاي كريم خانيان بر بابيه

تير شهاب در راندن باب خسران مآب

اين كتاب در اصل ترجمة كتاب ازهاق الباطل محمد كريم خان كرماني است كه در چاپخانة سعادت كرمان چاپ شده است. البته اختلافاتي جزئي با ازهاق الباطل (عربي) دارد. وي اين كتاب را به سفارش محمد شريف كرماني اناري، امام جمعة وقت كرمان، نوشت كه عرب و عجم و عوام و خواص بتوانند از آن بهره ببرند(كريم خان كرماني، بي تا ج، ص 2).

كتاب مشتمل بر يك مقدمه و يازده فصل است. بخش عمدة كتاب به ابطال ادعاهاي علي محمد باب اختصاص يافته است، اما مي توان مباحثي ديگر را در اين كتاب مشاهده كرد. نويسنده ضمن اينكه بناي عالم را براساس حكمت خداوند مي داند، ضرورت وجود مصلحاني اعم از انبيا، اوليا، حكيمان و عالمان را در هر عصر بيان كرده، به اثبات مي رساند كه كامل ترين عصر، عصر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است كه ادارة امور را در زمان غيبت به عالمي اعلم واگذار كرده است. اين همان نظرية ركن رابع در شيخيه است كه محمدكريم خان كرماني آن را تكامل بخشيد(كريم خان كرماني، بي تا الف، ص 74؛ ابراهيمي، بي تا، ص 134). او در اين كتاب از شيخ احمد احسائي و سيدكاظم رشتي به تكريم ياد كرده، از شريعت اسلامي به شدت دفاع مي كند و آن را همچون روح در بدن لازمة حيات انساني برمي شمارد.

محمدكريم خان كرماني در فصل نخست كتاب خود به انتقاد شديد دربارة اين ادعاي باب پرداخته كه تأليف كتاب بيان را به شيوة قرآن و به نظم و نسق آن مي دانست و اين كار او را بي ادبي بزرگ به قرآن و مستلزم تكذيب قول خداوند مي شمرد (كريم خان كرماني، بي تا الف، ص 13).

در فصل دوم كتاب، اغلاط كتاب بيان طرح و پاسخ هاي باب به آنها را دور از وجاهت علمي و عقلي معرفي مي كند كه ارزش پاسخ گويي نخواهند داشت(همان، ص 14). در فصل سوم، نويسنده پاسخ هاي باب به پرسش هايي كه از او در مناظره ها شده است به بوته نقد مي سپارد و آنها را كاملاً بي ارتباط به پرسش ها قلمداد مي كند. همچنين محمدكريم خان طعنه هاي باب مبني بر نفهميدن كلامش از سوي پرسش كنندگان را بي ضابطه كردن علم، و جهل معرفي مي كند(همان، ص 16).

در فصل چهارم، مؤلف كتاب ادعاي نبوت و آوردن كتاب آسماني و شريعت جديد از سوي علي محمدباب را نقد مي كند و اين اقدامات باب را مخالفت آشكار با كلام خداوند در قرآن و نيز جملات پيامبر اكرم صل الله عليه و آله مي داند(همان). فصل پنجم خواندن مردم به جهاد از سوي علي محمد باب بررسي مي شود و اين اقدام در زمان غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف از سوي محمدكريم خان حرام بيّن خوانده مي شود كه تنها بايد در ركاب معصوم يا نايب خاص او صورت گيرد؛ هرچند جهاد تدافعي جايز و از اين حكم مستثناست. ازديگرسو، محمدكريم خان اقدام باب به فراخواني جهاد را باعث خونريزي هاي جبران ناپذير مي داند(همان، ص 18).

فصل ششم، به نقد خرافات مطروحه از سوي علي محمدباب پرداخته، بسياري از آنها را به حكم بداهت عقلي و عرفي رد مي كند(همان، ص 20). در فصل هفتم، محمدكريم خان به استناد ادلة ده گانه علي محمدباب را كافر و مفتري به خداوند و رسول برمي شمرد و او را بدعت گذار مي خواند. ادلة ده گانه وي عبارت اند از:

1. اثبات وحي جديد؛

2. آوردن كتاب جديد؛

3. حلال كردن جهاد حرام در زمان غيبت؛

4. حرام كردن نوشتن كتاب با رنگ سياه؛

5. ادعاهاي نبوت و امامت انس و جن؛

6. قراردادن اسمش كنار اسم پيامبر و امامان عليهم السلام؛

7. ادعاي نيابت خاصه؛

8. خود را واجب الاطاعه دانستن و مشرك خواندن كساني كه اطاعتش نمي كنند؛

9. ادعاي الوهيت و خود را قبله و مسجود خواندن؛

10. افتراهاي دروغين به صاحب الامر عجل الله تعالي فرجه الشريف (همان، ص 24-25).

فصل هشتم و نهم و دهم نيز دربارة شناخت نجبا، نقبا و صفات آنان است كه در ميان مردم مخفي مي باشند. ناگفته نماند كه اين فصول براي تبيين نظريه ركن رابع است كه پيش تر بدان اشاره شد. فصل يازدهم كتاب هم در بيان تفاوت ميان سحر و معجزه است. نويسنده در آغاز اين فصل معجزه و سحر را تعريف و مصاديق آن را بيان مي كند. وي پس از مقايسة ميان ادعاهاي باب با احكام و عقايد اسلامي، آنها را از مصاديق بارز سحر و جادو دانسته، استدلالات فراواني بر ضد آنها عرضه مي كند(ر.ك: همان، ص 66).

رجوم الشياطين

يكي از آثار كلامي محمدكريم خان كرماني كتاب رجوم الشياطين است كه در لابه لاي آن برخي ادعاهاي باب مطرح و نقد مي شود. اين كتاب در سال 1268 قمري و به زبان عربي تحرير شده است؛ اما در سال 1352 قمري حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي آن را به فارسي ترجمه كرد و نام آن را رجوم الشياطين در دفع شكوك و شبهات نهاد. موضوع اصلي اين كتاب اصول عقايد و برطرف كردن وسوسه هاي شيطاني از وجود انسان است(همان، ص 5).

آنچه در اين كتاب دربارة ادعاهاي باب به چشم مي خورد و درواقع علي محمد باب را خطاب قرار داده است، موضوع نيابت خاص امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، نقابت و ادعاي نجيب بودن امام عجل الله تعالي فرجه الشريف است كه جزو ادعاهاي باب به شمار مي آمد. در اين كتاب محمدكريم خان با بيان اوصاف نقبا، نجبا، نواب و نيز انبيا و امامان ادعاهاي مطرح شدة باب را كاملاً ناسازگار و غيرمنطبق با اين صفات قلمداد كرده، براي آنها استدلال اقامه مي كند(همان، ص 31 و 61).

ارشادالعوام

اين كتاب به دست حاج محمدكريم خان در سال 1367ق و در چهار جلد سامان يافت. نسخة خطي اين كتاب در سال 1356 ش به همت مدرسة ابراهيميه كرمان چاپ شده است. البته در مصاحبه با يكي از سران شيخية باقريه در مشهد ابراز شد كه اين كتاب را محمد كريم خان بعد از تيرشهاب و ازهاق الباطل نوشته است.

شايان توجه است كتاب ارشاد العوام نيز همانند رجوم الشياطين مستقيماً به ردّ باب و بابيه نپرداخته است و با حجمي كمتر در برخي بخش هاي كتاب به پاره اي از ادعاهاي باب به ويژه ادعاي پيامبري وي اشاراتي شده است(كريم خان كرماني، بي تا ب، ج 1، ص 142).

رسالة في ردّ الباب المرتاب

اين رسالة عربي در ماه رجب سال 1289ق در شهر رفسنجان و به قلم محمدخان كرماني نوشته شد. يك مقدمه، سه مطلب كه هريك ابواب و فصولي دارند، اين رساله را تشكيل مي دهند. نويسنده در مقدمة كتاب، هدف تأليف اين رساله را مبارزه با ادعاهاي علي محمد شيرازي بيان مي كند.

در مطلب نخست در مقام سؤال از باب مي پرسد ادعاي تو چيست؟ آيا بابيت، امامت، نبوت يا الوهيت است؟ در ادامه در ضمن ابواب مختلف ادعاهاي او را مطرح كرده، به صورت جداگانه نقد و بررسي مي كند.

مطلب دوم، اسباب كفر را در ابواب و فصول جداگانه بررسي مي كند و با طرح بدعت و استخفاف قرآن كريم، باب را تكفير مي كند.

در مطلب سوم برخي كتاب ها و خرافات و مذاهب بابيه را بيان و نقد مي كند. در خاتمة كتاب هم علم و عمل را موازي با هم مي خواند. او مدعي صفاتي همچون صفات ادعاشدة باب كه خود را هم سنگ و برابر با آل محمد صل الله عليه و آله مي داند ادعايي بس سترگ مي خواند و لازمة چنين جايگاهي را علم و عمل معرفي مي كند.

هداية المسترشدين

اصل اين كتاب خطي و در سال 1311ق به خامة محمدخان كرماني نگارش يافته است. متن آن به صورت الكترونيكي در سايت الابرار وجود دارد. اين كتاب در پاسخ اشكالات كتاب هداية النملة ملارضا كرماني نوشته شده است كه بر سلسلة شيخيه وارد دانسته بود، و به نوعي بيانگر عقايد شيخيه است.

كتاب مزبور يك مقدمه و چهار مقصد دارد. در مقدمة آن مطالبي همچون سبب تصنيف كتاب، ضروريات اسلام و اينكه اهل اين ضروريات چه كساني اند، آمده است و تأكيد مي كند، ائمة معصوم عليهم السلام آنچه شرط بلاغ است براي مردم ذكر كرده اند و نيز مرجع در مسائل اختلافي در زمان غيبت، ادلة ضروريه است.

مقصد اول كتاب دربارة توحيد است؛ مقصد دوم، دربارة نبوت؛ مقصد سوم دربارة معاد و مقصد چهارم، به تكليف مردم در زمان غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف مي پردازد. اين كتاب صريحاً و مستقيماً ردّيه اي برضد باب و بابيه نيست؛ اما با مطالعة مسائل اعتقادي شيخيه كه به طور مفصل در اين كتاب مطرح شده است، خودبه خود باب و ادعاهاي وي نقد و باطل مي شود؛ ازاين رو، نمي توان آن را در زمرة ردّيات شيخيه كرمان برضد بابيه تلقي كرد، هرچند از مطالب آن در ردّ بابيه مي توان بهره برد.

تقويم العوج

اين كتاب نوشتة محمدخان كرماني است كه به صورت مستقيم به ردّ باب و بابيه پرداخته است. نسخة خطي آن در كتابخانة دانشگاه اديان و مذاهب موجود است. تاريخ تصنيف آن سال 1278ق و پس از ديگر ردّيات محمدخان كرماني نگاشته شده است. نويسنده علت نوشتن اين كتاب را شبهات مستحدثة بابيه بيان كرده كه باعث گمراهي مردم شده است.

اين كتاب دو بخش دارد: بخش نخست مشتمل بر يك مقدمه و شش فصل است. از فصل يكم تا پنجم به مسائل ضروري و نظري در امور دنيا و اديان مي پردازد و حجت داشتن آنچه از مسائل ضروري است و اينكه ضروري مسلمانان احتياجي به برهان ندارد، بحث مي كند. در فصل ششم، مطالبي دربارة وحي، نبوت، امامت، معجزه و سحر مطرح و ادعاهاي باب و بابيه در اين موارد را نقد مي كند و آنها را غيرمنطبق با تعاريف اصيلشان معرفي مي كند.

بخش دوم اين كتاب كه از يك مقدمه و سه فصل تشكيل مي شود به تأويلات ناصحيح باب و بابيه پرداخته، آنها را با استفاده از نص قرآن و روايات معصومان مردود مي داند.

صواعق البرهان

نام اصلي اين كتاب صواعق البرهان في ردّ دلائل العرفان است كه واكنش و رديه اي بر كتاب دلائل العرفان ميرزا ابوالفضل گلپايگاني است. كتاب به زبان فارسي و در سال 1320ق توسط زين العابدين خان كرماني تحرير شده است. نسخة تايپي آن در سايت الابرار موجود است، اما به نظر مي رسد قدمت تأليف دليل بر خطي بودن نسخه اصلي است.

مي توان گفت جامع ترين و حجيم ترين ردّيه برضد بابيه همين نوشته است. اين كتاب حدود 883 صفحه دارد و از همان صفحات آغازينش ادعاهاي باب به چالش كشيده شده و كانون نقد و بررسي قرار گرفته است. نويسنده پس از ذكر ابواب چهارگانه، دربارة قرآن كريم، سنت، امر ضروري و دليل عقل، ادعاهاي باب را يك به يك نقل و بر مبناي ابواب مذكور مورد ايراد و اشكال (بيشتر نقلي) قرار مي دهد.

مناسب است پيش از پرداختن به تقابلات و واكنش هاي بابيان برضد شيخيه، به ويژه خاندان كريم خاني، محورهاي اساسي ردّيات يادشده بررسي، سپس با تأملي مقبول، رويارويي بابيان را بررسي كنيم.

محورهاي اساسي ردّيات كريم خانيه برضد بابيه

ادعاي بابيت و نيابت

يكي از اساسي ترين و درعين حال جنجالي ترين ادعاهاي باب، دعوي وساطت و بابيت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بود كه سرآغاز ديگر دعاوي وي در طول حياتش شد. اين ادعا از سوي شيخية كريم خاني پذيرفتني نبود و ادعاي شيطاني تلقي مي شد(همان). گفتني است شيخيه و بابيه در ضرورت نيابت و واسطه گري ميان مردم و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف اختلاف نظري ندارند و نظرية ركن رابع مؤيد اعتقاد شيخيان، به ويژه كريم خانيان به اين مسئله است(كريم خان كرماني، بي تا الف، ص 74؛ ابراهيمي، بي تا، ص 134).

شيخيان براي ابواب، ويژگي هاي خاصي برمي شمارند كه در وهلة اول منحصر در نقبا و در صورت نبودن نقبا، نجبا و در آخرين مرحله از آنِ علماست(كرماني، بي تا ج، ص 241). بنابراين اختلاف شيخيه و بابيه، درواقع اختلاقي مصداقي است. آنان با توجه به اوصافي كه براي بابيت امام در نظر دارند، علي محمد باب را شايستة آن صفات نمي دانند و گفته هايش را خروج از مسلماني و ورود به حيطة كفر مي شمرند(كرماني، بي تا الف، ص 97).

ازديگرسو، شيخيه ادعاي نيابت خاص امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را منحصر در نواب اربعه مي دانند و غير آن را نمي پذيرند. در اين باره محمدكريم خان كرماني مي گويد: ادعاي نيابت خاصه در زمان غيبت امام عجل الله تعالي فرجه الشريف خلاف طريقه و سيرت شيعه است و ابداً در آثار اهل بيت عليهم السلام يافت نشده است كه نايب خاصي در زمان غيبت خواهد آمد(كريم خان كرماني، بي تا ج، ص 24). از ديدگاه شيخيان ادعاي نقابت و نجابت و نيابت شخصي در زمان غيبت حرام است و اگر هم ادعايي باشد، به صورت نوعي و متعلق به همة عالمان شيعه است. آنان بر اين باورند كه چنين ادعايي (نيابت خاصه) حتي از سوي شيخ احمد احسائي و سيدكاظم رشتي صراحتاً بيان نشده است و از فحواي كلام آنها تنها مي توان نيابت نوعي را برداشت كرد(ر.ك: كريم خان كرماني، بي تا الف، ص 61).

آنها راه اثبات نيابت خاص را از دو شيوة نصوص و روايات يا قراين فهميدني مي دانند كه هر دو را دربارة باب تطبيق ناپذير قلمداد مي كنند؛ زيرا راه نصوص و روايات كه در زمان غيبت كاملاً بسته و قراين نيز به دليل اجماع نكردن مردم در قبول آنها و عدم وقوع بسياري از آن قراين ادعاشدة باب در خارج، مانند قيام او در روز عاشورا، كه براي عدم وقوعش دست به دامان آموزه بداء شد، شامل علي محمد باب ندانسته اند(كريم خان كرماني، بي تا ج، ص 35).

ادعاي امامت (مهدويت)

ادعاي ديگر علي محمد باب كه در پي ادعاي بابيت مطرح شد، ادعاي امامت و به صورت خاص مهدويت بود. او كه مدتي با ادعاي بابيت زمينه را براي پذيرش خود فراهم كرده بود، تصميم گرفت در ميان هوادارانش ادعاي امامت و مهدويت كند(كاشاني، 1328، ص 135). اين ادعا از سوي همة شيخيان اعم از تبريز و كرمان بسيار ناخوشايند و سبب هجمه هاي فراوان برضد باب و بابيان شد. كريم خانيان باب را به سبب اين ادعا، كافر و دليل كفرش را انكار يكي از ضروريات مسلم دين پنداشتند.

از نگاه آنان يكي از ضروريات دين اين است كه پيامبر صل الله عليه و آله وراثت و خلافت خود را در دوازده امام قرار داد كه به اجماع شيعه اين سنتي الهي است كه تغيير و تبديلي در آن راه ندارد؛ ازديگرسو، منكر ضرورت هم به اجماع شيعه كافر است(كرماني، بي تا الف، ص 42). با توجه به مطالب مزبور مهدويت باب نيز بي اعتبار است و مستلزم انكار ضروري دين خواهد بود؛ زيرا به استناد روايات پيامبر اكرم صل الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام مهدي موعود از فرزندان امام علي عليه السلام و حضرت فاطمهƒ است كه در زماني خاص و در مكاني معين از صُلبي مشخص به دنيا آمده و هم اكنون در غيبت به سر مي برد (همان، ص 40).

ادعاي نبوت

علي محمد باب در سال هاي 1260 تا 1266ش ادعاهاي واهي خود را يكي پس از ديگري مطرح كرد و پيروان خود را در گمراهي بي معنايي فرو برد. وي پس از طرح ادعاهاي بابيت و امامت (مهدويت) پا را فراتر گذاشت و دعوي نبوت و رسالت را بيان كرد(شيرازي، بي تا، ص 3). اما اين ادعا كه نافي خاتميت پيامبر اسلام صل الله عليه و آله بود با اعتراض شيخيه كرمان روبه رو شد. آنان در تقابل با اين ادعا مسئلة ختم نبوت را استدلال كردند و آن را مورد اجماعِ نه تنها مسلمانان، بلكه همة پيروان اديان الهي برشمردند(همان؛ كريم خان كرماني، بي تا ج، ص 16ـ17).

البته شيخية كرمان علاوه بر اين استدلال، از استدلالي منحصربه فرد نيز بهره برده اند كه فقط خودشان از آن استفاده كردند. آنان در اين باره نظرية كشف مقام باطني و ظاهري پيامبر صل الله عليه و آله را مطرح ساختند و معتقد بودند مقام ظاهري پيامبر صل الله عليه و آله به دست عالماني كشف مي شود كه در اين مقام مسما به محمد صل الله عليه و آله هستند؛ ولي متصدي معرفي و كشف مقام باطني پيامبر صل الله عليه و آله شيخ احمد احسائي است كه روايت كنندگان اين مقام مسما به احمد مي باشند(كرماني، بي تا ج، ص 89ـ90).

اين نظريه هم در تبيين خود مخالفتش با ادعاي باب را به همراه دارد. در آثار خاندان كريم خاني مي توانيم برخورد با ادعاي نبوت باب را با بيان و شرح اوصاف ظاهري و باطني پيامبر صل الله عليه و آله پي بگيريم. آنان با توصيف ويژگي هاي خانوادگي پيامبر صل الله عليه و آله مانند زادگاه، پدر، مادر و اقوام ايشان و نيز زندگي نامة مشخص حضرت در دوران بعثت و پيش از آن(كريم خان كرماني، بي تا الف، ص 31) و نيز تأكيد بر كمالات و صفات نيكوي پيامبر اكرم صل الله عليه و آله و معجزه هاي اين پيامبر، مدعاي باب را نقد و اين ادعايش را مستلزم كفر و انكار ضروري دين تلقي مي كنند(همان).

آنان منكر پيامبران الهي را (كه باب نيز چنين كرده بود) منكر نبي اكرم صل الله عليه و آله و درنتيجه منكر ضروري دين پنداشته، وي را كافر به شمار مي آورند(همان، ص 39).

ادعاي الوهيت و معبوديت

به نظر مي رسد پربسامدترين و آخرين ادعاي جنجالي باب ادعاي معبوديت و الوهيت و ربوبيت باشد. او پس از ادعاي پيش گفته و به منظور جلب نظر بيشتر پيروان و ياران خود اين ادعا را مطرح مي كند؛ براي نمونه، علي محمد در نامة يحيي صبح ازل چنين مي نويسد: هذا كتاب من عند الله المهيمن القيوم إلي الله المهيمن القيوم(كاشاني، 1328، ص 19) و همين ادعا را باب در مناظره با علماي آذربايجان نيز مطرح مي كند(مامقاني، 1388، ص 22).

به نظر مي رسد به دليل بداهت مسئله، شيخيه چندان به مقابلة استدلالي با اين ادعا نپرداختند و آن را دعوي اي خودشكن تلقي كردند كه خداوند آن را رسوا مي كند(كرماني، بي تا الف، ص 15). شيخيه اين ادعا را ادعايي قديم مي دانست كه بارها از سوي افرادي مختلف مطرح و منجر به فضاحت شده است. آنان در آثار خود اين ادعا را شبيه ادعاي فرعون و نيز برگرفته از وحدت وجود صوفيان خطاب كرده اند(همان).

هم تراز انگاشتن بيان با قرآن

يكي از ادعاهاي جنجالي باب، آوردن كتاب آسماني جديدي به نام بيان و نسخ قرآن كريم بود. او در اين باره مي گويد: در هر زمان، خداوند متعال كتاب و حجتي براي خلق مقدر فرموده و مي فرمايد: در سنة هزارودويست وهفتاد از بعثت رسول الله صل الله عليه و آله كتاب را بيان و حجت را ذات حروف سبع (علي محمد داراي هفت حرف است) قرار داد (شيرازي، بي تا، ص 3).

خاندان كريم خاني همچون ديگر خاندان هاي شيخيه و ديگر شيعيان، اين اقدام باب را توهين مستقيم به قرآن كريم و سبك شماري آن دانستند كه سبب خروج علي محمد باب از دايرة ايمان شده است. آنها در اين باره اميرمؤمنان علي عليه السلام را مثال مي زنند كه به رغم برخورداري از علم كثير و داشتن جايگاهي رفيع دست به چنين كاري نزد و تنها به قرائت قرآن شريف، همانند ديگرمردم مأمور بود(كرماني، بي تا الف، ص 135). آنان اصولاً اين ادعاي باب را مخالفت صريح با كلام الهي، كه انكار خداوند را به دنبال دارد، قلمداد كردند و امر خدا در قرآن مبني بر عمل كردن براساس آموزه هاي قرآني را دليلي بر ردّ گفته هاي باب پنداشتند(كرماني، بي تا ب، ص 19). اما به طوركلي، شيخيان كريم خاني دو طيف ايرادات بر كتاب بيان مطرح كرده اند، نخست محتوايي و ديگر شكلي و ساختاري.

در بيان ايرادات محتوايي مي توان گفت كه آنان بر علي محمد باب خرده گرفتند كه وي كوشيده است بيان خود را بر منوال و اسلوب ظاهري قرآن و به صورت آيات و سوره ها درآورد، درحالي كه افرادي قبل از او عباراتي را به سبك قرآن گفته اند كه از عبارات بيان پرمغزتر و ازنظر قواعدِ عربي نيز بدون اشكال بوده است؛ درصورتي كه باب ادعا مي كرد فصيح ترين و بهترين كتاب را آورده و كسي ياراي هماوردي با آن را نخواهد داشت(كريم خان كرماني، بي تا ب، ج 1، ص 142). در اين باره ديگر ردّية آنها بر محتواي بيان، متغير احكام و دستورهاي آن و بي اعتنايي پيروان باب به آموزه هاي بيان است؛ زيرا اين آموزه ها نشان دهندة جهل وي بود و رهبران بابيه و بهائيت براي بقاي خود مجبور بودند دست به تغييرات گسترده بزنند. ازديگرسو، وجود اغلاط فراوان در كتاب بيان و توجيه اينكه اين نوعي ديگر از مكتوبات عربي است، چون حروف به باب سجده كرده اند و در عوض او آنان را آزاد گذاشته است، مستلزم تكليف بمالايطاق است كه اين تكليف صرف نظر از محذورات عقلي اش، مورد نفي خداوند و رسول صل الله عليه و آله قرار گرفته است؛ زيرا اينكه در قرآن كريم خداوند فرموده است: لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها(طلاق: 7)؛ خداوند نفسي را مكلف نمي كند، مگر آنچه را كه به او رسانده (و شناسانيده) باشد. بديهي است كه شناساندن و رساندن جز از راه قواعد مرسوم و مقبول همگان ميسور نيست(كرماني، بي تا ب، ص 19).

اما در ايرادات شكلي آنچه بيش از همه كانون توجه قرار گرفته است، ازهم گسيختگي و آشفتگي مطالب بيان است كه با غلط هاي واضح ادبياتي عرضه شده اند. اين اغلاط چنان بودن كه حتي اهل فن و عالمان ديني هم در مجالس مناظره با باب از فهميدن آن ناتوان ماندند؛ چراكه اصولاً بي معنا و بي ارتباط با يكديگر بودند. پرسش هايي كه در اين باره از علي محمد باب داشتند با پاسخ هاي بي ربط و گاه سكوت وي همراه مي شد. در اينجا اين پرسش مطرح مي شود كه اگر اهل فن و فهم نتوانند عبارات را بفهمند، پس چه كسي قادر به فهم آنهاست و اصولاٌ اين عبارات به اصطلاح وحياني براي چه كساني نازل شده است؟(كريم خان كرماني، بي تا ج، ص 30؛ كرماني، بي تا، ص 68)

شيخيان كريم خاني به برخي توجيهات بابيان در اثبات كتاب بيان نيز پرداخته اند و آنها را نقد كرده اند؛ ازجملة اين توجيهات كه بابيان مدعي اند بنا بر اخبار و روايات هنگامي كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ظهور كنند، همراه خود كتابي جديد مي آورند و كتاب قبل از آن را نسخ مي كنند. پاسخي كه مستند به خاندان كريم خاني مي توان ارائه كرد، اين است كه آنان مدعي اند در روايات ما امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با همين قرآن فعلي ظهور مي كند. جز يك يا دو حديث كه مي فرمايد: يأتي بشرع جديد و كتابِ جديد و هو علي العرب شديد كه اين احاديث هم براساس فرمان ائمه چون از متشابهات هستند، بر احاديث محكمي كه اثبات كنندة ظهور با همين قرآن هستند و از سويي موافق ضرورت دين و قرآن مي باشند، عرضه كرده و با توجه به احاديث محكم و قرآن كريم تفسير مي كنيم(كرماني، بي تا ب، ص 20 و 27).

بنابراين شيخيه كريم خاني، كتاب بيان ادعاشدة باب را به دليل ايرادات محتوايي و شكلي فراوان و تعارضات با محكمات ديني همچون آيات قرآن كريم و احاديث محكمه، كتابي بي ارزش و فاقد استواري علمي مي دانستند چه برسد به اينكه براي آن وجاهت وحياني تصور كنند و استنادات بابيه به برخي احاديث را به سبب جعلي بودن يا متشابه آنها مردود برشمردند(كريم خان كرماني، بي تا ج، ص 27). آنان حتي اذعان طرف داران بابيه به امّي بودن علي محمد باب را در توجيه آوردن كتاب بيان ناكافي شمردند؛ اولاً معتقدند اولاً وي درس خوانده و استادانش هم مشخص بوده اند و ثانياً اگر درس ناخوانده هم باشد، به سبب سكونت در كربلا و هم جواري با عرب ها تا اندازه اي به زبان عربي مسلط شده است كه چنين اشتباهات فاحشي را در كتاب مرتكب نگردد(همان، ص 36). در پي ردّ كتاب باب، شيخيه در جاي جاي آثار خود به دفاع از قرآن كريم پرداختند و ضمن بيان ويژگي هاي قرآن، آن را كتابي آسماني معرفي كردند كه تنها خداوند قادر به ارسال آن است (كريم خان كرماني، بي تا الف، ص 32)، و خداوند را تنها حافظ اصلي اين كتاب مقدس دانستند كه تحدي قرآن و محذوراتي كه در صورت تحريف قرآن به خود پيامبر بزرگوار اسلام متوجه مي شود، در اين جهت مي بينند(كرماني، 1331، ص 134 و 56؛ كريم خان كرماني، بي تا ج، ص 32؛ ر.ك: كريم خان كرماني، بي تا الف، ص 30).

البته بيان اين نكته دور از حكمت نيست كه شيخيه به رغم تلاش رهبران در امامي خواندن خود، در موارد متعددي از اصول عقايد، از شيعة اماميه متمايزند؛ با مراجعه به منابع اصيل شيخيه، مي توان به اين مطلب پي برد. در اين مقال نمي توان به صورت مفصل متمايزات را برشمرد، اما به صورت اجمالي از مهم ترين عقايد شيخيه كه مسيري جدا از تشيع امامي را مي پيمايد، مي توان به مواردي اشاره كرد؛ ازجمله اينكه معاد جسماني را جسم هورقليايي به معناي ملك آخر پنداشته (رشتي، بي تا، ص 83؛ همو، بي تا، ص 317)، معتقدند آنچه در روز رستاخيز از جسم انسان برمي گردد، عناصر و ذرات اصلي آن است نه همة ذرات وجودي انسان(كرماني، 1368، ص 12). اين باور مهم ترين عامل جدايي آنان از اماميه شمرده مي شود كه سبب شد شهيد ثالث ملامحمدتقي برغاني به تكفير شيخ احمد احسائي حكم كند. مشهور اماميه معاد را جسماني و بازگشت كامل بدن دنيايي را در آخرت باور دارند (طباطبائي، 1363، ج 17، ص 114).

معراج جسماني هم از ديگر اختلافات شيخيه با شيعيان امامي است كه در ادامة عقيدة خاص به معاد در شيخيه شكل گرفته است. آنها در قالب تعبيراتي مبهم و دوپهلو، نهايتاً معراج را با جسم هورقليايي (جسم لطيف و رقيق شده) قلمداد مي كردند نه همين جسم كثيف و متراكم(احسائي، 1424ق، ج 3، ص 92؛ رشتي، بي تا، ص 36). درحالي كه مشهور شيعه بر اين باورند سير زميني و آسماني پيامبر صل الله عليه و آله در آن شب بخصوص، با جسم و روح ظاهري و توأم با هم بوده است(مكارم شيرازي، 1374، ج 12، ص 11).

از ديگر عقايد متمايز شيخيه اين است كه آنان دربارة جايگاه رسول خدا صل الله عليه و آله و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام دچار غلو شده اند و به نوعي جايگاهي بالاتر از بندگي براي ايشان قائل شده اند و آنان را يكي از علل چهارگانة خلقت خوانده اند(روحي و آقاخان كرماني، بي تا، ص 276). شيخيه در اين مسئله نيز با مسير اجماعي تشيع مخالفت ورزيده اند.

به سبب عقيدة ويژة شيخيه به معاد و معراج با استفاده از تعبير جسد هورقليايي، آنان حيات امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در غيبت كبري را در عالم هورقليا و در جسد هورقليايي پنداشته اند و زمينه را براي طرح نظرية ركن رابع كه اثباتگر واسطه اي خاص ميان مردم و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در اين وضعيت است، فراهم كردند. به بيان ديگر، يكي از مهم ترين و درعين حال با تأمل ترين عقايد شيخيه باورمندي به مسئلة ركن رابع است. اين باور اساسي در شيخيه، خاستگاهي كرماني دارد و بي ترديد، مروج نخستين و طراح كامل اين نظريه محمدكريم خان كرماني است كه برخواني وي از آثار شيخ احمد احسائي و سيدكاظم رشتي به راحتي اثبات شدني نيست. نظرية ركن رابع كه در پي عقايد پيش گفته پديدار شد، بر وجود واسطه اي ويژه با خصلت هايي خاص ميان مردم و امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف تأكيد مي كند كه ارتباطي با اصول پنج گانة اعتقادي تشيع امامي نداشته، هم عرض دانستن آن با توحيد و نبوت و امامت خلاف نظر بيشتر عالمان اماميه و نيز احاديث مأثوره (مجلسي، 1404ق، ج 53، ص 91) از اهل بيت عليهم السلام است.

رويارويي بابيه با شيخيه كرمان

دربارة مواجهة بابيان با ردّيات و اقدامات كريم خانيان، اين نكته بسيار مهم است كه نويسندة اين سطور پس از تحقيقات كتابخانه اي و مشاوره با استادان و پژوهشگران مرتبط، به تأليفي مستقل دربارة اين موضوع، كه از سوي بابيان و حتي بهائيان نگارش يافته باشد، برخورد نكرده است. البته در تحليل اتخاذ چنين روشي از سوي بابيه، مي توان گفت رهبران بابيه در حد امكان مي كوشيدند شيخيان را جذب بابي گري كنند و از اشتراكات تاريخي و عقيدتي خود با آنها قصد استفادة تبليغاتي داشتند؛ برخلاف شيخيه كه خود را بسيار به شيعه و جريان اصيل اسلامي نزديك مي كردند حتي به بيان بهتر يكي مي دانستند و مي كوشيدند بابيه را به صورت كلي از جريان شيخيه و اسلام خارج كنند.

اما نبود نوشته اي مجزا در اين زمينه، سبب نشد بابيان و بهائيان اصلاً به اشكالات شيخيه توجه نكنند و متعرض آن نشوند؛ بلكه در لابه لاي كتاب ها و منابع بابي و بهائي، كه به نوعي ادامة بابيگري را در بسياري از موارد دم مي زدند، اشاراتي به شيوة تفكر و برخي شخصيت هاي شيخيه شده است و در برابر آنان موضع گير ي هايي هم اتخاذ شده است. همچنين شايان توجه است كه منازعات اين دو گروه بر كسي پوشيده نيست و هريك سوداي حذف ديگري را در سر مي پروراند؛ ولي به اعتراف تاريخ، حتي گفته هاي مورخان بابي بسياري از گرويدگان به بابيه، شيخي مسلك بودند، تاجايي كه جان خود را در اين راه فدا كردند(آيتي 1342ق، ص 46)؛ ازاين رو، همان طور كه پيش تر گفته شد بابيان كمتر در تقابل جدي و علمي و همه جانبه با شيخيه برخاستند.

به هرحال، در يك نگرش كلي مي توان تقابلات بابيه با شيخيه كرمان را به شرح زير بيان كرد:

تخريب محمد كريم خان كرماني

با توجه به مطالب پيشين، محمدكريم خان كرماني بيشترين رويارويي را با علي محمد باب و فرقة بابيه داشت و بيشترين ردّيه را بر عقايد باب و بابيه نوشت؛ ازاين رو، بيشترين هجمه ها و شايد بتوان گفت همة هجمه ها و ناسزاهاي بابيه متوجة محمدكريم خان است. بابيان با در نظرداشتن فضاي رقابتي سرسختي كه ميان آنها و كريم خانيان برقرار بود(گلپايگاني، 1929م، ص 293)، اشكالات و اعتراضات محمدكريم خان را مغرضانه و حتي سفارشي از سوي شاه، معرفي مي كردند(نوري، 1314ق، ص 249). تاجايي كه عبدالحسين آيتي در مطالع الانوار، محمدكريم خان كرماني را از دشمنان خونخوار باب مي شمرد (اشراق خاوري، بي تا، ص 16). بابيان سرشناس كه بعدها در قامت سران بهائيت ظهور كردند، رهبر شيخية كرمان را متهم به تناقض گويي در گفتار خود دربارة مسئله ركن رابع كرده، مدعي شدند وي گاهي خود را ركن رابع و مفترض الطاعة خوانده و گاهي هم از ركن رابع خواندش بيزاري جسته و بر كساني كه وي را ركن رابع بدانند لعنت فرستاده است. نمونة بارز اين تناقض گويي را مي توان در ماجراي ملاقات پهلوان رضاي كاشاني و كريم خان كرماني مشاهده كرد. پهلوان رضا كه فردي عامي و حقيقت جو بود خود را به محمدكريم خان كرماني رسانده و ضمن ركن رابع خواندن وي درصدد اطاعت از او برمي آيد، درحالي كه محمدكريم خان، ركن رابع خود را انكار و بر قائلان به اين موضوع لعنت مي فرستد؛ ولي در ادامه و در پايان ملاقات به طور تلويحي خود را ركن رابع معرفي مي كند كه اعتراض پهلوان رضا را در پي دارد (افندي، 1343ق، ص 257).

بي سواد، جاهل، ناتوان از درك معاني بديهيه و تنزل دادن محمدكريم خان كرماني در اندازة فردي عامي از ديگر اشكالاتي است كه بابيان بر رهبر كريم خانيان وارد ساخته اند. نامة يكي از پيروان بابيه به محمدكريم خان كرماني، كه بهاءالله آن را در مجموعة الواح خويش ذكر كرده است و سراسر آن توهين، تحقير و استخفاف محمدكريم خان كرماني است، نمونه اي روشن از اين دست ايرادات و هجمه هاست(نوري، بي تا، ص 66 و ص 70).

بابيان رهبر شيخيه كرمان را مغضوب سيدكاظم رشتي معرفي كرده اند كه سيدكاظم رشتي او را همان دجّال آخرالزمان برشمرده است. آنان وي را شاگرد ناخلف سيدكاظم رشتي مي دانستند كه مي كوشيد دربرابر استاد خود استقلال فكري داشته باشد. آيتي اين اتهام را به محمدكريم خان از زبان يكي از بابيان به نام شيخ ابوتراب نقل مي كند و بيان مي دارد هنگامي كه شيخ ابوتراب نزد سيدكاظم رشتي در كتابخانة وي رفت، شخصي نزد سيد آمد و كتابي را كه محمدكريم خان كرماني تأليف كرده بود براي نگاشتن تقريظ به سيد تقديم كرد، اما سيد پس از مطالعه بخش هايي از كتاب، آن را به شخص بازگردانده و خود محمدكريم خان كرماني را سزاوارتر از همه براي نگارش تقريظ برمي خواند. پس از رفتن آن شخص سيد زبان به لعنت محمدكريم خان باز كرده، كتاب مورد بحث را مشتمل بر قواعد كفر و بي ديني برمي شمارد و رياست محمدكريم خان بر كرمان را خطايي باطل مي شمرد كه با وحي الهي آتشش خاموش خواهد شد. در ادامه سيد براي محافظت شيخ ابوتراب از شر محمدكريم خان كرماني كه به زعم وي همان دجالي است كه با حضرت موعود به مخالفت برخواهد خواست دعا مي كند(اشراق خاوري، بي تا، ص 31).

ناگفته نماند كه بهائيان هم به پيروي از بابيان محمدكريم خان كرماني را آماج حملات و تخريب هاي متعددي همچون هواپرستي و رويگرداني از فضل الهي قرار دادند(افراسيابي، 1371، ص 514).

بايد دقت داشت چنين عملكردي از سوي بابيه، گذشته از اينكه نشان دهندة ضعف عقيدتي و فكري آنهاست، بيشتر براي غبارآلود كردن فضا به منظور متزلزل ساختن تصور كساني كه با نقدها و ردّيات محمدكريم خان آشنا شده اند و نيز پيشگيري از گرايش ناآشنايان به اين ردّيه ها صورت گرفته است.

توجيه ادعاهاي علي محمد باب و دفاع از آنها

بيشتر رويارويي بابيه با شيخيان كرمان را بايد در تخريب سران شيخيه، به ويژه محمدكريم خان كرماني و توهين و نفرين خلاصه كرد، اما در برخي آثار بابيان كمابيش و به شكل پراكنده مي توان تقابلات ديگري مانند توجيه و موجه جلوه دادن ادعاهاي باب و دفاع از آنها يافت. البته به هيچ گونه اي نمي توان اين دست رويارويي ها را همچون مواجهة شيخية كرمان دسته بندي كرد و محورهاي متعدد آن را برشمرد.

يكي از اين توجيهات مسئلة علايم ظهور است كه هم شيخيان كرمان و هم اماميه بر اثر تحقق نيافتن علايم ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف كه در روايات بدان پرداخته اند، ادعاي علي محمد باب را منكر شده، وي را دروغ گو و جاه طلب خواندند. بابيان و نيز بهائيان ضمن پذيرش علايم ظهور مطرح در روايات، معتقدند اين علايم واقع شده است، به گونه اي كه آنها را منطبق بر شخص باب و همسو با ادعاهاي وي پنداشتند. البته در اين راه مجبور شدند دست به تأويلات گسترده اي بزنند(نوري، 1314ق، ص 15ـ16)؛ براي نمونه، بحث حكومت جهاني قائم را حكومتي معنوي و ناظر به فتح قلوب دانستند و مدعي شدند كه باب به چنين امتيازي نايل شده است(همان، ص 16).

بابيان در دفاع از باب و عقايد وي تنها به تكرار مدعيات وي و نقل اموري غيرقابل اثبات روي آوردند؛ مثلاً، اغلاط فراوان در كتاب هاي باب را كه بسيار مورد انتقاد كريم خانيان واقع شده بود، ناشي از اُمّي بودن باب مي دانستند و آنها را الهامات غيبي يا وحي آسماني برمي شمردند. توجه به الفاظ و عبارات را همچون توجه به پوسته و كنارگذاشتن مغز، بي ارزش خواندند(افراسيابي، 1371، ص 135). ازديگرسو، بابيان همة استنادات شيخيه كرمان به گفت وشنود باب را با علماي شيخي تبريز باطل مي دانستند؛ زيرا قائل اند برخوردهاي غيراخلاقي علما با باب و تقاضاي معجزه از وي از روي استهزاء و تمسخر، سبب شد باب به رغم توانايي دربرابر آنها سكوت كند(گلپايگاني، 1995م، ص 290ـ293).

تحليل و جمع بندي

با توجه به مطالب پيشين، مي توان يكي از نخستين و قديم ترين مواجهات با بابيه و ادعاهاي گزاف باب را رويارويي شيخية كرمان و خاندان كريم خاني در نظر گرفت؛ زيرا اينكه برخي رديات شيخيان كرمان، نظير تير شهاب در راندن باب خسران مآب، به قلم محمدكريم خان كرماني در زمان حيات باب نوشته شده است و از اين حيث، اهميت فراواني در تبارشناسي ردّيات برضد بابيه دارند. به نظر مي رسد استنادات اين خاندان كه تكيه به قرآن و سنت و نيز اجماع و عقل دارد، ياراي مقابله با تمام ادعاهاي پوشالي و سطحي علي محمد باب را داشته است. البته در يك نمايي كلي، چندان نقص جدي اي در آن ديده نمي شود. هرچند استفاده از ادلة عقلي بيشتر در آثار شيخيان كرمان، بسط و تحليل بررسي هاي روايي و قرآني دليل ها و ردّيات و چشم پوشي از عقايد انحرافي و برخي استدلالات خاص نظير كشف مقام ظاهري و باطني پيامبر صل الله عليه و آله كه جاي تأمل جدي است، مي توانست بر غناي ردّيات افزوده، اقبال بيشتري نصيب آنها كند. با وجود اين، با نگاهي درون مذهبي به اين طايفه اقدام آنها در ردّ باب و بابيه فراگير، همه جانبه و از قوتي درخور اعتنا برخوردار است و پژوهشگران در تحقيقات پژوهشي در اين زمينه مي توانند از آن بهره جويند.

اما در مقابل، رويارويي بابيان قابل مقايسه با كريم خانيان نبود و كمتر مي توان نكتة درخور توجهي، ازنظر علمي و اقناعي در آن يافت؛ زيرا شيخيان از ميراث شيعة امامي بهره مي بردند و نقدهاي خود را مستحكم مي ساختند؛ درحالي كه بابيان ادعاي آوردن شريعتي جديد داشتند و نمي توانستند كلامشان را بر منابعي اين چنيني استوار سازند.

نكتة ديگري كه مي توان دربارة استنادپژوهي به ردّيات كريم خانيان ذكر كرد، تفوق رهبر آنها، يعني محمدكريم خان كرماني است. البته اين تفوق حول دو محور قابل بيان است، يكي اينكه نقدهاي وي تنها مورد اقبال و استناد شيخيان قرار گرفته است و پسر و نوادگان وي بسياري از نقدها و ردّيات خود را بر پاية آثار محمدكريم خان كرماني تحرير كرده اند، درحالي در تبارشناسي ردّيات بابيه كه در دسترس ما قرار دارد، طايفه هاي ديگري همچون شيعة اماميه چندان توجهي به ردّيات محمدكريم خان كرماني و ديگر شيخيان نداشتند و ندارند و دوم اينكه هجمه هاي بي مهاباي بابيه به وي نشان دهندة اثرگذاري ردّيات وي در ميان جامعه، هدف بابيه است. البته اقدامات عملي محمدكريم خان كرماني در برخورد با بابيه، به ويژه در كرمان را نمي توان ناديده گرفت. بنابراين آنچه سنت علمي قابل بررسي است، برتري چشم گير كريم خانيان بر بابيه و ناتواني آنها در طرف مقابل است. اما حوزة نفوذ در ميان مردم و احتساب كمّي و كيفي پيروان، ماجرايي ديگر است كه سنجش آن تنها به توان علمي و مقابله هاي استدلالي متكي نيست. عوامل و فاكتورهاي فراواني مي تواند در گرايش به يك جريان مؤثر باشد.

با بررسي ردّيات و گزارش هاي مطرح شده، به اين نتيجه مي رسيم كه همة ردّيات كريم خانيان از روشي سنتي كه استناد به ظاهر آيات و روايات، به صورت حداكثري، و بديهيات عقلي، به صورت حداقلي، است بهره گرفته، اكثر آنها با سطح مساوي ازنظر روشي و با درجه اي از اقبال روبه رو شده اند. ازنظر كمّي در سير تاريخي رديه نويسي كريم خانيان، پيشرفتي صعودي را مشاهد مي كنيم، اما ازلحاظ كيفيت نمي توانيم به چنين روندي اذعان نماييم. در اين ميان، آثار محمدكريم خان كرماني مبنايي براي خود كريم خانيان شد و اثرگذاري وي در برانگيختن بابيه، تنها معطوف به آثار و ردّيه هاي وي نبود. سرانجام ذكر اين نكته شايسته است كه سران كريم خاني بيشتر به انگيزة طرد باب و مطرح كردن خود درمقام جانشين برحق سيدكاظم رشتي و زعيمان اصلي جريان شيخيه، دست به ردّ بابيه زدند و سنت ردّيه نويسي خود را ادامه دادند.

منابع

ابراهيمي، عبدالرضا، بي تا، سياست مدن، كرمان، سعادت.

احسائي، شيخ احمد، 1424ق، شرح الزيارة الجامعة الكبيرة، بي جا، بي نا.

اشراق خاوري، عبدالحميد، بي تا، مطالع الانوار (تلخيص تاريخ نبيل زرندي)، بي جا، مؤسسه ملي مطبوعات امري، 101بديع.

افراسيابي، بهرام، 1371، تاريخ جامع بهاييت، چ چهارم، تهران، سخن.

افندي، عباس، 1343ق، تذكرة الوفاء، ترجمه محمدحسين علي اكبر يزدي معروف به كهربائي، بي جا، عباسيه، حيفا.

امين، سيدمحسن، 1403ق، اعيان الشيعة، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات.

آيتي، عبدالحسين، 1342ق، مطالع الانوار، الكواكب الدرية في مآثرالبهائية، مصر، بي نا.

باقري، علي اكبر، آراي كلامي شيخيه 1389، معرفت كلامي، ش 4، ص 35 ـ 58.

رشتي، سيدكاظم، بي تا، مجموعه رسائل، رساله حجت بالغه، سايت الابرار، آدرس سايت www.alabrar.info

ـــــ ، بي تا، مجموعه رسائل، چاپ سنگي.

رضانژاد، عزالدين، شيخيه بستري براي پيدايش بابيت و بهائيت 1 و 2 ، 1381، انتظار، ش 3 و 4، ص 247-277 و 261-274.

روحي، شيخ احمد و ميرزا آقاخان كرماني، بي تا، هشت بهشت، نسخه خطي.

شيرازي، علي محمد، بي تا، بيان عربي، نسخه خطي، بي جا، بي نا.

طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1363، الميزان في تفسير القرآن، ترجمة سيدمحمدباقر موسوي همداني، قم، جامعه مدرسين.

فلاحتي، حميد ، تحليل عقايد شيخيه در بسترسازي بابيت و بهائيت ، 1389، معرفت كلامي، ش 2، ص 159-178

كاشاني، حاجي ميرزا جان، 1328ق=1910م، نقطه الكاف در تاريخ ظهور باب و وقايع هشت سال اوّل بابيّه، به سعي و اهتمام ادوارد براون، چاپ مطبعه بري ليدن هلاند.

كرماني، زين العابدين، 1331، صواعق البرهان، چاپ سنگي، آذربايجان، اداره معارف آذربايجان.

ـــــ ، بي تا، قاطع البرهان، كرمان، سعادت.

كرماني، محمدخان، بي تا الف، رسالة في رد الباب المرتاب، كرمان، سعادت.

ـــــ ، بي تا ب، تقويم العوج، نسخه خطي، بي جا، بي نا.

ـــــ ، بي تا ج، هداية المسترشدين، سايت الابرار، www.alabrar.info.

كريم خان كرماني، محمد، 1368، رساله ركن رابع، چ دوم، كرمان، سعادت.

ـــــ ، بي تا الف، رجوم الشياطين، كرمان، سعادت.

ـــــ ، بي تا ب، ارشاد العوام، كرمان، سعادت.

ـــــ ، بي تا ج، تير شهاب در راندن باب خسران مآب، در: كتاب مجمع الرسائل فارسي، كرمان، سعادت.

گلپايگاني، ميراز ابوالفضل، 1995م، فصل الخطاب، كانادا، مؤسسه معارف بهائي، 151 بديع.

ـــــ ، (حدود) 1929م، كشف الغطاء، تاشكند روسيه، چاپ سربي.

گهر ريز، هوشنگ، 1993، حروف حي، دهلي، مؤسسه چاپ و انتشارات مرآت، 1993.

مازندراني، اسدالله، بي تا، رهبران و رهروان در تاريخ اديان، تهران، مؤسسه ملي مطبوعات امري.

مامقاني، محمدتقي، 1388، ناموس ناصري، در ضمن كتاب حسن مرسلوند، گفت و شنود سيدعلي محمد باب با روحانيون، تهران، تاريخ ايران.

مجلسي، محمدباقر، 1404ق، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء.

مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، 1374، تفسير نمونه، قم، دارالكتب الاسلاميه.

نوري، حسينعلي، 1314ق، اقدس، بمبئي، مطبعه ناصري.

ـــــ ، بي تا، مجموعه الواح مباركه، مصر، بي نا.