حكمت، حكومت و خطاي سليمان درعهد عتيق با نگاهي به ديدگاه قرآن كريم

سال چهارم، شماره چهارم، پياپي 16، پاييز 1392، ص 55 ـ 76

    حسين حيدري / استاديار گروه اديان و فلسفه دانشگاه كاشان                                         heydari@kashanu.ac.ir
خديجه كاردوست فيني / كارشناس ارشد اديان دانشگاه كاشان                                            Erfan407@gmail.com
    دريافت: 5/8/1392ـ پذيرش: 20/12/1392

چكيده
سليمان يكي از حكيمان و پادشاهان آرماني يهود و يكي از پيامبران بزرگ در قرآن به‌شمار مي‌رود. از نگاه متون عبري، سليمان يكي از مقتدرترين و حكيم‌ترين پادشاه آرماني منصوب از سوي خداوند بوده است. در طول حدود چهل سال حكومت (961 تا 922ق.م.) در قلمرو فرمانروايي وي آرامش و سلامت بي نظيري حاكم بود. از اين‌رو، لقب وي ازيديديا (محبوب خدا) به شلومو يا سليمان(پر از سلامتي) تغيير يافت. حتي حيوانات و نباتات نيز از اين تنعم و عنايت سليمان بهره‌مند بوده‌اند.    
اين جستار، عمدتاً با استناد به چند كتاب عهد قديم و كتاب‌هاي قانوني ثاني، به تصوير سيماي سليمان در نگاه يهوديان، با نگاهي به ديدگاه قرآن كريم مي‌پردازد.    
در مواردي، گزارش عهد قديم درباره اوصاف و كاركرد سليمان، با متون اسلامي سازگار نيست، برخي از مغايرت‌ها در اين مقاله نشان داده شده است.

كليدواژه‌ها: سليمان، تاريخ يهود، عهد قديم، قرآن كريم، آرمانشهر يهودي.

درآمد

تورات بيان كننده تاريخ است، اما نه تاريخ به معناي مرسوم آن، بلكه تاريخي تكرارشونده، اسطورهاي و داراي زماني دوّار و نه زماني خطي. بسياري از قصههاي عهد قديم را ميتوان گونهاي تذكار تاريخي ناميد؛ يعني اين داستان ها بيترديد هستهاي از داستان واقعي در خود دارند(نجفي، 1382)، ولي نمايانگر همة واقعيت نيستند و با تفسير اسطوره اي مي توان حقايق فراتر از واقعيت آنها را كشف كرد.

براساس يافته هاي باستان شناسي و روايات سنتي، تاريخ يهوديان پيش از دوران سليمان چند مقطع و نقطه عطف داشته است: از 1900 تا 1600 ق.م، دوره آباء يهود (ابراهيم، اسحاق و يعقوب)؛ از 1275 تا 1250 ق.م، دوره خروج از مصر و از 1250 تا 1200 ق.م، دوره پيروزي بني اسرائيل در كنعان و دوره داوران. دوره حكومت شائول(Saul)، نخستين پادشاه يهود از 1020 تا 1000 ق.م را فرامي گيرد. از 1000 تا 961، دوره پادشاهي داوود بوده است. سليمان در 12 سالگي، بر اريكه سلطنت نشسته است و از 961 تا 922 دوره سلطنت وي بوده است (A.Ro, 1972, p. 105-106; Sherbok, 2003, p. 19,26,32,45).

از حدود سه هزار سالي كه از زمان دو پادشاه آرماني يهود يعني داوود و سليمان مي گذرد، قوم يهود كه به زعم خود قوم و سرزمين برگزيده اند، همواره در تبعيد حسرت اعاده آن دوران طلايي، به رهبري يكي از اخلاف آنها به سر مي برند و تحولات بسياري را در جهان به وجود آورده اند تا ستاره هاي داوود و سليمان دوباره بر اين گيتي فروزان شوند. در سنت يهودي، شخصيت هاي برجسته كتاب مقدس در چند دسته اصلي قرار مي گيرند. كاركرد هريك از اينها با يكديگر متفاوت است. هرچند بعضي از آنان مي توانند در چند گروه قرار گيرند:

1. آبا: كه به حضرت ابراهيم، حضرت اسحاق و حضرت يعقوب و گاه فرزندان يعقوب اطلاق مي شود.

2. كاهنان: معني لغوي كاهن، سازنده پل است. پس از خروج قوم يهود از مصر، براي آنكه عبادت يهوه به گونه اي منظم صورت گيرد، خداوند هارون را به عنوان كاهن اعظم در طول مسافرت و هجرت برگزيد. اين مقام به نسل و سبط لاويان (يكي از دوازده قوم بني اسرائيل) نيز انتقال يافت. البته قرن ها قبل، حضرت ابراهيم توسط كاهن يا پادشاه زمان خود، ملكيصدق بركت يافت و عشريه خود را به او پرداخته بود (محمديان و ديگران، 1380، ص897).

3. داوران: پس از مرگ يوشع، جانشين موسي، زماني طولاني بيش از سيصد سال، يعني تا زمان شائول و داوود، دوازده قبيله بني اسرائيل دولت مركزي نداشتند و بر هريك از قبايل، داوري از خودشان به قضاوت اختلافات دروني قبيله مي پرداخت (هلي، 2000، ص 141ـ142).

4. انبيا: گرچه واژه نبي پيش از سموئيل، گاهي اوقات به چشم مي خورد (پيدايش 20: 7؛ خروج 7: 1)، اما در ترتيب تاريخي و نه صرفاً با معيار دريافت وحي، در عهد عتيق انبياي اوليه در عهد داوران(قضات) بني اسرائيل در حدود 1000 ق.م ظاهر شده اند و آنها را به زبان عبري نبييم لقب داده اند. به نظر مي رسد، سموئيل بنيانگذار مراكز تربيتي انبيا بوده است. وي اين مراكز را براي نظارت بر كاهنان و پادشاهان تأسيس كرد. در مدت 300 سال، انبياي شفاهي فعاليت داشتند، مانند سموئيل، ايليا و اليشع كه مبارزه با بعل پرستي را رهبري مي كردند. پس از اينان، انبياي صاحب كتاب آمدند؛ همان كساني كه 17 كتاب آخر عهد عتيق را نگاشته اند مانند: اشعيا، ارميا و مراثي تا حجي، زكريا، ملاكي (هلي، 2000، ص153). اين گروه مانند درويشان و عرفاي مجذوب مشرق زمين، افرادي با جذبه و شور بودند كه شراره ايمان مذهبي قلب آنها را مشتعل ساخته و روح يهوه بر سراسر وجود ايشان استيلا يافته بود. در عهد قديم حضرت موسي و هارون نبي خوانده نشده اند، بلكه كاهن بوده اند. در كتاب سموئيل نبي (5:10) آمده است كه وي پس از آنكه شائول را با روغن مسح كرد، او را به سلطاني آينده اسرائيل نويد داد(ناس، 1386، ص 506) و شائول نخستين پادشاه بني اسرائيل شد. سپس داوود و سليمان پادشاه هان بعدي يهوديان بودند.

5. پادشاهان: مانند حضرت داوود و حضرت سليمان.

6. حكيمان و...: كتاب مقدس (اعم از عهد عتيق و عهد جديد) دست كم 12 نفر را حكيم خوانده و اعمال آنان را گزارش كرده است. از آنان، 6 نفر به عنوان رهبر حكيم هستند: يوسف، موسي، يوشع، داوود، سليمان، و استيفان (اعمال10:7؛ 20ـ22:7؛ تثنيه6:32؛ دوم سموئيل 20:14؛ اول پادشاهان 29ـ34:4؛ اعمال 8ـ10:6) و دانيال به عنوان مشاوري حكيم (دانيال12:5ـ11) و ابيچابل با وصف همسري حكيم (اول سموئيل25: 32ـ33)، و پولس پيام آور حكيم (دوم پطرس3: 15ـ16)، بصل ئيل با خصوصيت صنعتگر حكيم (خروج31: 1ـ5)، مجوسيان فراگيرندگان حكيم (متي2: 1-10). سرانجام، حضرت عيسي با وصف جوان، منجي و حكمت خدا (لوقا2: 52و54، اول قرنتيان1: 20ـ25) معرفي گرديده اند.

حكما يا خردمندان و دانشمندان، با جست وجوي مستمر خويش به دنبال دانش و معرفت، تأثيرگذار بوده اند. در كار ايشان، دو نقطه قوت و تأكيد مختلف وجود داشته است: نخست اينكه، به دنبال حكمت عملي در قالب اوامر و نواهي و تنبيه و تنذير زندگي روزمره مي رفتند. ديگر اينكه، به دنبال مفاهيم و موضوعات نظري و نظريه پردازي دربارة حيات بودند. بيشتر اين قبيل حكما، نقش آموزگاران پير نسل جوان را بر عهده داشته، آنان را آماده مي كردند تا با دانشي روشن از حكمت، به جايگاه آرماني دست يابند. نقطه تأكيد آنان، نه بر علايق آداب و رسوم ديني كشيشان و كاهنان بود، و نه بر علايق اخلاقي و كلامي پيامبران، بلكه بر عكس، تمامي سفارش و تأكيد آنان بر اين نكته بود كه چگونه افراد، در عمل و به طور كاملاً محسوس، تحت توجهات الهي زندگي موفقيت آميزي را داشته باشند (ييتس، 1378، ص 647ـ648). البته نهضت منسجم و حاكم حكمت آميزي كه اين گونه حكما و دانشمندان را به وجود آورد، به صورت گسترده، كمي پس از حركت پيامبران عبراني آغاز گرديد. اما از آن دوام بيشتري پيدا كرد و چندين سده به موازات انذار انبيا در فعاليت بود. به نظر مي رسد، حكما و دانشمندان بخشي از دربار سلطنتي داوود و سليمان را تشكيل مي دادند. در حقيقت، سليمان، كه از همان روزهاي اول حكومت و سلطنت خويش به خردمندي و حكمت مشهور بود، بزرگ ترين حكيم و حامي اين نهضت (دانشمندپروري) بوده، بخش اعظمي از موارد و مطالب لازم را زير نام خود جمع آوري كرد(همان، ص 648).

البته سليمان بجز مقام حكمت، به مقام پادشاهي نيز مفتخر بوده است. سليمان يا در عبري شلموح (Shelomohبه عبري پُر از سلامتي)، پسر داوود و سومين پادشاه كشور اسرائيل و يهود بوده است (Landman, 1969, V.9, p, 636; Seters, 1987, V.13, p. 408). او پادشاه شاعر، موسيقي دان، و رهبر نظامي بزرگي بود كه دوازده قبيله اسرائيل را به يك حكومت تبديل كرد و اورشليم را پايتخت مذهبي و سياسي خود قرار داد (Lucks, 2009, p. 59-60).

خاستگاه سليمان

داوود سي ساله بود كه پادشاه شد و به مدت چهل سال سلطنت كرد(دوم سموئيل، 5: 4). براساس كتاب مقدس، سليمان، پيامد ازدواج غيراخلاقي داوود به دنيا آمده است. سليمان فرزند چهارم او از بَتشِبَع(Bath-Sheba) بود كه در اورشليم متولّد شد(دوم سموئيل، 5: 13ـ14؛ اول تواريخ 14: 4 و اول تواريخ 3: 5). دانشمندان يهودي، در نگاهي فرجام گرايانه، تولد او را چنان ارزشمند مي دانند كه در پرتو آن، گناه داوود در ازدواج با همسر سابق اوريا، كه با نقشه داوود در جبهه جنگ كشته شد و زن او را به همسري گرفت و نيز گناهان خود سليمان رنگ مي بازد (Skolnik, 2007, V.18, p. 760). اساساً مقايسه زندگي داوود و سليمان در عهد قديم با گزارش قرآن كريم در اين باره، نشان مي دهد عهد قديم چگونه ابزارانگارانه درجهت اقتدار دنيوي يهوديان به گناهان افراد حتي در سطح پادشاهان و حكيمان آرماني خود مي نگرند. هرچند خداوند، سليمان را دوست داشت و پيامي به وسيله ناتان نبي براي داوود فرستاد تا سليمان را يديديا يعني محبوب خدا لقب دهد(دوم سموئيل، 12: 25ـ24)، ولي نام سليمان يا (Shelomoh) جايگزين يديديا شد؛ زيرا آرامش (shalom) درسراسر حكومتش مستولي شد (A.Ro, 1972, p. 105). در كتاب مقدس، علاوه بر لقب محبوب خدا، از عنوان پسر خدا نيز براي سليمان ياد مي شود (اول تواريخ، 22: 10ـ7).

منصوب شدن حضرت سليمان به پادشاهي، با تأييد از سوي خداوند بوده است (اول تواريخ، 28: 6ـ5). بر پايه عهد عتيق، جلوس سليمان بر تخت پدرش، بدون مخالفت صورت نگرفت. ادونيا چهارمين پسر داوود، مي خواست وارث تخت سلطنت شود، ولي ناتان نبي اين توطئه را خنثا كرد (اول پادشاهان، 1: 11ـ13). در آن هنگام، داوود به صادوق كاهن، ناتان نبي و بناياهوي دستور داد تا سليمان را بر قاطر سوار كنند و او را به جيحون ببرند و در آنجا او را به پادشاهي اسرائيل مسح نمايند و آن گاه شيپور بنوازند و جار بزنند: جاويد باد سليمان پادشاه! بناياهو پاسخ داد: اين انجام خواهد شد و باشد كه خداوند خداي شما نيز آن را تأييد كند (همان: 36ـ32).

به هر حال، هنگامي كه داوود درگذشت، سليمان، جانشين پدر خود و پادشاه شد، و قدرت سلطنت او استوار گرديد(اول پادشاهان، 2: 12-10؛ اول تواريخ، 23: 1). با اين حال، گفتني است ميلر، سليمان تاريخي را از سليمان كتاب مقدس متفاوت مي داند. از نگاه او، داده هاي تاريخي و باستان شناختي دربارة سازمان سياسي خاورميانه در آن روزگار، با گزارش هاي عهد قديم از پادشاهي داوود، به ويژه سليمان، سازگار نيستند ( Skolnik, 2007, v.18. p. 755).

اما عهد قديم، در بياني مجازي، سليمان را پسر خدا مي خواند. قرآن در راستاي رويكرد كلي و هميشگي خود به پيوندهاي خويشاوندي خدا ـ انسان، سليمان را بخشش الهي به داوود مي داند(ر.ك: ص: 30)، و نزديكي او به درگاه خدا را مي ستايد (ص: 40)، اما هرگز از پيوند مجازي پدر ـ پسر، ميان خدا و سليمان سخن نمي گويد.

قرآن، سليمان را وارث داوود مي داند (نمل: 16)، و او را وارث پدرش داوود معرفي مي كند. البته كلمه ميراث معنايي فراتر از كاربرد امروزين ادبيات فارسي دارد. چنان كه در مورد بهشت نيز به كار رفته است (سيوطي، بي تا، ج 5، ص 103؛ شوكاني، 1414ق، ج 4، ص 156). مفسران مسلمان، نگاه هاي متفاوتي به چيستي اين وراثت دارند. شوكاني، اين وراثت را تنها به پيامبري و دانش(شوكاني، 1414ق، ج 4، ص 149)؛ برخي ديگر (طباطبائي، 1417ق، ج 15، ص 349)، آن را تنها به پادشاهي منحصر مي كنند. برخي ديگر (فيض كاشاني، 1418ق، ج2، ص 903؛ فيض كاشاني، 1415ق، ج 4، ص 60)، آن را آميزه اي از پادشاهي و پيامبري مي دانند. گروهي ديگر (طوسي، بي تا، ج 8، ص 82؛ ابن شهر آشوب، 1410ق، ج 1، ص 250) بر اين دو، دارايي را نيز مي افزايند.

3. حكمت سليمان

در آگادا (Aggadah: Ginzberg, 1956)، كامل ترين اشارات در مورد حكمت و زندگاني سليمان آمده است(Seters, 1987, .v.13. p. 409). سليمان دانش و فرزانگي خدادادي شگفت انگيزي داشت (اول پادشاهان3: 10ـ12، 4: 29ـ34 ،10: 23؛ دوم تواريخ ايام، 9: 23،1: 11ـ12)، حتي در قياس با پدرش فرزانه تر مي نمود (شفيعي، 1391، ص 378؛ Comay, 2002, p. 319)؛ زيرا سليمان در ابتداي حكومت خود، از خداوند حكمت مي طلبد، تا بتواند با عدالت حكومت كند.

سليمان خداوند را در خواب ديد. خداوند به او گفت: چه مي خواهي تا به تو بدهم؟ سليمان پاسخ داد: پس به من حكمت بده تا بتوانم با قوم تو، به عدالت رفتار كنم و بتوانم فرق بين خوبي و بدي را تشخيص دهم. در غير اين صورت، من چگونه مي توانم بر اين قوم عظيم تو حكمراني كنم. خداوند از اين درخواست سليمان خشنود گشت و به او فرمود: چون تو خواستار حكمت گشتي تا با عدالت حكومت كني و نه عمر طولاني و ثروت براي خود يا مرگ دشمنانت، آنچه را كه خواسته اي به تو خواهم داد. من به تو چنان انديشه اي خردمند و بينشي روشن مي دهم كه هيچ كس مثل تو نداشته و نخواهد داشت (اول پادشاهان، 3 :15ـ5).

نماد حكمت عهد قديم و حكيمِ حكيمان تورات، سليمان است. چنان كه بيشتر كتاب هاي حكمت آميز اين مجموعه به او منسوب است. از نظر برخي نويسندگان يهودي، او در سنّت، مقياس و معيار حكمت بوده است (Scott, p. 557؛ سليماني اردستاني، 1384الف، ص 141). برخي او را خردمندترين فرد در تاريخ اسرائيل به شمار مي آورند(Comay, 2002, p. 325; Singer, 1901, v.11. p. 436). ازاين رو، كتاب ها و آثار حاخامي فراواني دربارة قصه هاي حكمت سليمان يافت مي شود (Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487). شمار فراوان حكمت ها و سروده هاي به جاي مانده از او (اول پادشاهان، 4: 32)، يا منسوب به او، پاسخ هاي او به پرسش هاي دشوار ملكه سبا، و داوري هاي هوشمندانه او را مي توان بازتاب همين ويژگي دانست (شفيعي، 1391، ص 378؛ Landman, 1969, v.9, p. 636; Wigoder, 2002, p. 728).

در سنت يهودي، بيش از 3000 مَثل و 1005 سرود و چندين اثر علمي از سليمان به جاي مانده است. بنابر روايت كتاب مقدس،

خدا به سليمان بينش و خردي شگفت انگيز و دانشي بي نهايت بخشيد. سليمان از خردمندان شرق و مصر خردمندتر بود. او خردمندترين مرد بود. همچنين او سه هزار مَثَل گفت و يك هزار و پنج سرود نوشت. او دربارة درختان و گياهان از درخت سرو لبنان گرفته تا زوفا، كه در روي ديوار مي رويند، سخن گفت. او همچنين دربارة حيوانات، پرندگان، خزندگان و ماهيان سخن گفت. مردم از همه جا مي آمدند تا حكمت سليمان را بشنوند و نمايندگان پادشاهان روي زمين براي مشورت پيش او مي آمدند (اول پادشاهان، 4: 34- 29).

همچنين، همه پادشاهان جهان به حضور سليمان مي آمدند تا حكمتي را كه خدا در دل او نهاده بود، بشنوند(دوم تواريخ، 9: 23؛ دوم تواريخ، 9: 22؛ و اول پادشاهان، 10: 23).

قرآن هفده بار از سليمان نام مي برد (بقره: 102؛ نساء: 163؛ انعام: 84؛ انبياء: 78، 79و 81؛ نمل: 15، 16، 17، 18، 30، 36، 44؛ سبأ: 12؛ ص: 30و34)، و به هر دو كاركرد مسئوليتي(پادشاهي و داوري)(بقره: 102؛ انبياء: 78ـ79؛ سبأ: 12ـ13؛ ص: 35ـ40) و معرفتي (دانش و فرزانگي)(انبياء: 79؛ نمل: 15، 16، 19 و 22) او اشاره مي كند، و پادشاهي اش را بي مانند مي خواند. در اين باره، از امام موسي عليه السلام نقل شده است كه خداوند پيغمبري را بر نگزيد مگر عاقل، و بعضي در عقل كامل تر از بعضي ديگر بودند. داوود و سليمان را خليفه نكرد تا عقلشان را آزمود و سليمان در ابتداي خلافت سيزده ساله بود و چهل سال سلطنت كرد (مجلسي، بي تا، ج11، ص 55؛ جزائري، 1404ق، ص 362).

قرآن در مورد حضرت داوود و سليمان سخن را از علم و آگاهي اين موهبت الهي آغاز كرده، ميگويد: ما به داوود و سليمان علم قابل ملاحظهاي بخشيديم(نمل: 15). زيربناي تحول و دگرگوني در جامعه انساني دانايي است. علم و دانشي كه در اينجا مطرح ميشود، همة علوم موردنياز يك جامعه الهي را دربر ميگيرد. قرآن از دانش وسيعي كه خدا به داوود و سليمان ارزاني داشته، ياد ميكند و بيدرنگ ميفرمايد كه آنان در برابر اين بخشش الهي شاكر و سپاسگزار بودند(رسول زاده، 1389). ازاين رو، برخي مفسّران مسلمان (آلوسي، 1415ق، ج 9، ص 72)، دانش سليمان را بالاتر از داوود مي دانند، و اين دانش سرشار را ماية گزينش او به جانشيني داوود مي دانند. آنچه آشكار است اينكه، دربارة حكمت سليمان و دانشي كه خداوند به او داده است، در كتب قرآن و عهد قديم اختلافي نيست، يا اختلافات بسيار اندك است، امّا دربارة زندگي و شخصيت او بين اين كتاب ها اختلافات آشكاري وجود دارد.

آثار منسوب به سليمان

يكي از كتاب هاي قانوني ثاني حكمت سليمان و سه كتاب عهد عتيق: امثال، جامعه، و غزلِ غزل ها يا غزل سليمان، به سليمان منسوب است. انتساب اين سه كتاب به سليمان، وي را به عنوان انسان حكيم شاخص يهوديان معرفي مي كند (Brown, 2005, v.14. p. 9763). كتاب غزل غزل ها، عشق و اميد سليمان جوان را نشان مي دهد. امثال، حكمت و دانايي اش را در ميانسالي نشان مي دهد و كتاب جامعه، انديشه هاي فيلسوفانه اش را در سال هاي آخر عمر به تصوير مي كشد (Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487).

امثال سليمان: برترين نماد نوشته شده سليمان اين اثر است؛ كتابي كه بيش از همه واژه حكمت در آن به كار رفته و تقريباً همه معاني به كاررفته در عهد قديم را دربر مي گيرد. اين كتاب، به توصيف حكمت و ارزش آن پرداخته و آن را ارزشمندترين امور معرفي مي كند (امثال سليمان، 1: 1ـ7). اين كتاب، گلچين ادبي بسيار نفيسي از پند و اندرزهاي حكيمانه است. بررسي نقادانه كتاب امثال سليمان نشان ميدهد كه تركيب كنوني آن، شامل چندين قرن است. هرچند بخش عمدهاي از اين مجموعه، مربوط به سليمان باشد، قسمتهايي از آن در زمانهاي ديرتري مانند ايام حزقيا (حدود 770 ق.م.) و حتي ديرتر از آن اضافه شده است. در زبان عبري، به مثل، ماشال يا مشل ميگويند. اين كتاب در مجموع 915 مثل را در خود جاي ميدهد (رسول زاده، 1389). از نكته هاي مهم در اين كتاب، خودنمايي حكمت در مقابل حماقت است. مضاميني كه در امثال سليمان نهفته است، همه به نوعي با شريعت در ارتباط هستند. عدالت، شناخت، پرهيزگاري، عفت، تلاش، خودداري، توكل، عشريه ها، خصلت ثروتمندان، حمايت از فقيران، كنترل زبان، مهرباني با دشمنان، مضامين اصلي حكمت هاي سليمان هستند. درواقع، سخنان حكمت آميز سليمان به صورت عقلي و اخلاقي، همان شريعت خداوندي است كه به صورت تمثيل و حكايت بيان شده است (حيدري و پاشايي، 1389).

با اين حال، لازم به يادآوري است كه در اين كتاب، تنها در يك فراز گويا از نبي سخن به ميان آمده و آن هم به قرينه وحي است: فرمان پادشاه مانند وحي قاطع است، پس او نبايد در قضاوت اشتباه كند (امثال، 16: 10). از سوي ديگر، به نظر مي رسد يهوديان براي نبوت معناي ويژه اي قائلند كه پيشگويي است و پيامبران بزرگي همچون اشعيا، ارميا، حزقيال، و هوشع به عنوان نبي يعني پيشگو شهرت دارند(توفيقي، 1383، ص 88). ازاين رو، يهوديان، سليمان را از پادشاهان خود مي داند، نه نبي و پيشگو. درحالي كه قرآن حضرت سليمان را از بندگان صالح و در زمره انبياء به شمار مي آورد (ر.ك: نساء: 163؛ انعام: 84ـ86).

كتاب جامعه: اين كتاب را مي توان يك فلسفه بدبينانه قلمداد كرد كه تحت تأثير برخي فلسفه هاي بدبينانه و لذت جويانه يوناني نوشته شده و ازاين رو، كتاب فلسفي قلمداد مي شود. محتواي كتاب بين ايمان و ترديد، اميد و يأس ، لذت و رنج ، مفهوم زندگي و پوچي ، در نوسان است . نويسنده كتاب مي داند كه انسان خاكي مجبور است زمان حال را پشت سر گذاشته ، به سوي آينده در حركت باشد. انسان تشنه اميد است ، ولي از آينده آگاهي ندارد. پس بهتر است كه از زمان حاضر لذت ببرد(3: 12ـ11). اين كتاب قصد دارد پاسخي فلسفي به چگونگي زندگي بهتر در دنيايي كه همه چيز آن باطل است ، ارائه دهد. كتاب ، شامل نكات بسياري از حكمت متعالي و برتر مي باشد. واژه كليدي اين كتاب بطالت است كه 37 بار در اين كتاب تكرار شده است. در اين كتاب، لحن گفتار سليمان با كتاب امثال بسيار متفاوت بوده، و حزن و اندوه بر آن حاكم بوده است. گويي نويسنده در اين كتاب كاملاً از دنيا و امور آن دل بريده (1: 14) و حتي كسب حكمت را، كه در كتاب امثال به آن بسيار تأكيد مي كند، نيز بيهوده برمي شمرد. با اين حال، آن را بهتر از ثروت اندوزي دانسته و عامل قدرت بخشي آدمي مي داند (2: 14ـ15؛ 7: 11 و 19). حتي پس از غور و بررسي زياد درمي يابد كه حكمت باارزش تر است و برتري حكمت بر حماقت، مثل برتري نور بر تاريكي است(جامعه، 2: 13). اينكه چرا وي تا اين حد دنيا را بيهوده دانسته، شايد بتوان برآمده از شناخت عميق وي نسبت به خدا و زندگي پس از مرگ، در مرحله بالاتري از زندگي و در اواخر عمر دانست.

در مجموع، در كتب حكمت آميز منسوب به سليمان، در باب ماهيت حكمت و خصوصيات آن، اقوال و سخنان فراواني آمده است. ازجمله اينكه خداوند بخشنده حكمت است و عقل و دانايي از جانب اوست(امثال، 2: 6). ترس از خداوند، ابتداي حكمت است(امثال، 1: 7). خداترسي به انسان حكمت مي آموزد (امثال، 15: 33). از اين فقره، مي توان دريافت كه حكمت عهد قديم از سنخ شناخت و معرفت و فهم است؛ شناخت و معرفتي كه به زندگي جهت مي دهد و انسان را به سوي سعادت رهنمون مي شود. مهم ترين و اساسي ترين معرفتي كه حكمت به انسان مي دهد، خداشناسي است و با خداترسي و اطاعت از او و شناخت او حكمت حاصل مي شود(سليماني اردستاني، 1384 الف).

افزون بر اين، تحصيل حكمت از هر كاري ارزنده تر است(امثال، 4: 7). حكمت از جواهرات گران بهاتر و از هرچه آرزو كني باارزش تر است (امثال، 3: 15). كسب حكمت بهتر است از اندوختن طلا و نقره(امثال، 16: 16). حكمت بهتر از هر سلاح جنگي است(جامعه، 9: 18). در اين ميان، در باب فوايد و مزيت هاي حكمت چنين سخن رانده اند كه حكمت عمر دراز و ثروت و احترام مي بخشد (امثال، 3: 16). انسان را از زنا و سخنان فريبنده زنان بدكاره محافظت مي كند (امثال، 2: 16). لب ها را خندان مي كند و غم را از دل مي زدايد (جامعه، 8: 1). عمر انسان را طولاني مي كند (امثال، 9: 11). انسان را بزرگ و محترم مي سازد (امثال، 4: 8). در زندگي انسان را كامياب كرده و به راه امنيت و شادماني راهنمايي مي كند (امثال، 3: 17). كسي كه حكمت مي آموزد، آينده خوبي در انتظار اوست و اميدهاي او بر باد نمي رود (امثال، 24: 13). حكمت براي كساني كه از آن برخوردارند، چشمة حيات است(امثال، 16: 22). كسي كه براي حكمت ارزش قايل شود، سعادتمند خواهد شد (امثال، 19: 8). با اين همه، حكمت نصيب چه كساني مي شود؟ در كتاب جامعه آمده است: خدا به كساني كه او را خشنود مي سازند، حكمت، دانش و خوشي مي بخشد(جامعه، ج2، ص 26). حماقت نصيب نادانان مي شود و حكمت نصيب عاقلان (امثال، 14: 18؛ ر.ك: امثال، 14: 33).

غزل غزل ها: قرارگرفتن غزل غزلها در مجموعه كتابهاي عهد عتيق، به عنوان يك معما باقي مانده است. اين كتاب، مجموعهاي از ترانههاي يهودي است كه از زبان عاشق و معشوق و در وصف يكديگر سروده شدهاند و يهوديان آنها را در عروسيها ميخواندهاند. تفسير لغوي اين كتاب، از عشق انساني سخن ميگويد، ولي يهوديان اين غزلها را به تصويري از رابطه بين خدا و قوم بنياسرائيل تأويل ميكنند. موارد ديگري نيز در كتاب مقدس وجود دارد كه آن را به ازدواج روحاني تأويل كردهاند. در مجموعه كتابهاي سودْاِپيگرافا(نوشتههاي جعلي) نيز چند برگ به نام غزلهاي سليمان وجود دارد (رسول زاده، 1389). درواقع، اين كتاب مجموعه اي از اشعار عاشقانه است كه در آن گاهي سراينده، محبوبه خود را وصف مي كند و گاهي بر عكس، محبوبه در وصف او سخن مي گويد: خداوند در اين كتاب مورد اشاره قرار نگرفته است و متن كتاب بيشتر شبيه شعر عاشقانه است تا متون مذهبي. سنت يهود اين كتاب را به عنوان اثر سليمان توصيف مي كند، گرچه محققان كتاب مقدس معتقدند كه پس از زمان سليمان نوشته شده است (Karesh and Hurvitz ,2006, p. 488). ربي عقيوا بن يوسف معتقد است: اين كتاب بايد به عنوان يك تمثيل براي عشق بين خدا و مردم اسرائيل فهميده شود. داستاني كه با عشق شروع مي شود، عشقي كه بين خروج بني اسرائيل از مصر و ازدواج در كوه سينا توسعه مي يابد، و به وسيله عهد سمبوليك مي شود (Ibid, p. 489).

كتاب حكمت سليمان: پس از حمله اسكندر در قرن چهارم پيش از ميلاد و گسترش فرهنگ هلنيزم در بخش هاي وسيعي از جهان، يهوديان دو كانون مهم فكري، فرهنگي و مذهبي داشتند: يكي در فلسطين بود كه آثار مهمي به زبان عبري بر جاي نهاد، و ديگري در اسكندريه مصر، كه به شدت از هلنيزم متأثر بود و زبان نگارش كتب ديني آنان يوناني بود. حكمت سليمان و شش كتاب ديگر ازجمله آثار مقدسي است كه در واپسين سده هاي پيش از ميلاد در اسكندريه به نگارش درآمده است. گرچه نگارش اين آثار در اين دوره ها صورت گرفته، اما مانند ساير كتب عهد قديم، مي توانند برآمده از انديشه ها، سنت ها و تاريخ قرون كهن تر باشند. به هر حال، در دوره رسميت بخشيدن نهايي، مجموعه كتاب مقدس در سال 70 ميلادي، يهوديان فلسطين فقط آثار عبري را پذيرفتند و از پذيرش آثار يوناني زبان سرباز زدند. مسيحيان نيز با وجود اينكه عهد جديد آنان به زبان يوناني بود، اين هفت كتاب را در شمار ساير عهد قديم نمي دانستند، ولي در سده هاي بعد، سرانجام كاتوليك ها در شوراي ترنت اين 7 يا 8 كتاب را به عنوان كتاب هاي قانوني(كانوني) ثاني و پروتستان ها در قرن شانزدهم، به عنوان كتب اپوكريفا ( كتب مخفي و سري) پذيرفتند (محمديان و ديگران، 1380، ص 243).

اين كتاب در ترجمه سبعينيه، حكمت سليمان و در ترجمه ولگاتا، حكمت ناميده شده است. پدران كليسا بر اين باورند كه نويسنده ناشناس كتاب، از اشتهار سليمان به حكمت استفاده كرده و نام او را بر كتاب خود نهاده است(رسول زاده، 1389). برخي معتقدند كه اين كتاب، نزديك يك قرن پيش از ميلاد در اسكندريه تدوين يافته است. در متن قانون موراتوري آمده است كه كتاب حكمت را ياران سليمان به افتخار او نوشتهاند(همان، ص 166).

با اين حال، حكمت سليمان را مي توان جديدترين كتاب عهد قديم دانست كه در اسكندريه بين سال هاي 30 تا 80 پيش از ميلاد به نگارش درآمده است (همان، ص 253). به دليل اينكه اين اثر در دهه اخير در ايران ترجمه شده، در ميان مخاطبان فارسي زبان كاملاً ناشناخته و شايسته توجه خاص است.

حكمت سليمان، كه نويسنده به عنوان سخنان سليمان معرفي مي كند، در سه بخش تدوين شده است: بخش نخست(فصل هاي 1تا 6) به خوانندگان توصيه مي كند كه با دوري جستن از بدي ها، درپي دريافت حكمت برآيند؛ زيرا آدمي از بهر ناميرايي آفريده شده كه در گرو حكمت است. در بخش دوم (از 6/25 به بعد)، از زبان سليمان شرح مي دهد كه از چه روي و چگونه وي در جواني مايل به كسب حكمت شد و چه محسّناتي به او رسيد. بخش سوم (از فصل دهم به بعد)، در اين باب است كه چگونه حكمت، قهرمانان سفر پيدايش و خروج را نجات بخشيد (كتاب هايي از عهد قديم، 1380، ص341ـ342). نويسنده كتاب به شدت در برابر بت پرستي موضع مي گيرد. همچنين زندگي پس از مرگ در اين كتاب، برخلاف ساير بخش هاي عهد قديم پررنگ تر شده است.

با اين حال، آنچه قابل تأمل است، اينكه در قرآن كريم، سخن از هيچ اثر مكتوبي به حضرت سليمان نيست.

حكومت سليمان

چنانكه گفته شد، با وفات داوود، سليمان مدعيان تاج و تخت را از بين برد و با اقتدار، بر تخت حكومت نشست. آن گاه همه بني اسرائيل از او اطاعت كردند (اول تواريخ، 29: 23). خداوند خداي او، با وي بود و او را بسيار قوي ساخت (دوم تواريخ، 1: 1). سليمان، داراي حكومتي بسيار با عظمت بود.

سال هاي اوليه حكومت سليمان به عنوان عصر طلايي اسرائيل شناخته مي شود. هرچند كه وي قلمرو حكومت را فراتر از داوود گسترش نداد. با اين همه، كشور را به لحاظ سياسي مستحكم كرد و يك دوره پيشرفت و ترقي را آغاز كرد (Karesh and Hurvitz ,2006, p. 487).

در خصوص زمان دقيق حكومت سليمان اختلاف وجود دارد، چنان كه دايرةالمعارف جودائيكا سال هاي حكومت سليمان را حدوداً از 965 تا 925 قبل از ميلاد بيان كرده است(Ibid)، ولي دايرةالمعارف دين نيز سال هاي حكومت سليمان را 960 تا 920 ق.م. عنوان مي كند (Seters, 1987, v.13, p. 408). همچنين آمده است كه سليمان از 971تا 931ق.م. به مدت چهل سال پادشاهي كرد (رسول زاده، 1389). در عين حال، كتاب مقدس نيز بر آن است كه حكومت سليمان، به مدت چهل سال بوده است (ر.ك: دوم تواريخ، 9: 30؛ اول پادشاهان، 11: 42). با اين همه، هرچند اختلاف عددي وجود دارد، اما در مجموع به نظر ميرسد كه 40 سال يك عدد گِرد شده باشد كه براي اشاره به يك نسل به كار ميرفت. عدد چهل، بارها در كتاب مقدس به كار رفته است (همان).

در حقيقت، سليمان با اداره حكيمانه امور داخلي و خارجي كشور، حكيم بودن خود را به نمايش گذاشت. سليمان، سياست مداري فرزانه، جنگاوري بزرگ و مديري توانا بود. او با انديشه مدارا، به اين حقيقت رهنمون شده بود كه تنها در صورتي خواهد زيست كه با همسايگانش به تفاهم برسد. يكي از وسايل براي رسيدن به اين تفاهم و نيز انتشار دعوت او، ايجاد رابطة خويشاوندي با پادشاهان و اميران همسايه بود. وي با فرعون مصر نيز چنين رابطه اي برقرار كرد. چنان كه اميره مصري، بانوي نخست كشور او بود(اول پادشاهان، 3: 1). اين ازدواج ها، به سليمان كمك كرد كه اقليم جارز را نيز به كشور خويش ضميمه كند. جارز از مهم ترين مراكز بازرگاني در خاور نزديك كهن بود (منتظرالقائم و سليماني، 1388). سليمان بجز دختر فرعون، از دختران هريك از اميران عموني، موآبي، آرامي، و كنعاني، يكي را به زني گرفته بود. با زناني از موآب، عمونيان، اَدوميان، صيدونيان و حِتّيان ازدواج كرد؛ او هفتصد همسر، كه همه از شاهزادگان بودند و سيصد صيغه براي خود گرفت (اول پادشاهان، 11: 3ـ1).

عهد قديم، ازدواج با زنان بيگانه را مايه گمراهي، گناه، دوري از خدا(اول پادشاهان، 11: 3-4) و فروپاشي پادشاهي اش مي داند (اول پادشاهان، 9: 6ـ9؛ اول پادشاهان، 11: 3). مي توان داستان همسران سليمان، زنان بيگانه و بت پرستي، كه دل پادشاه بي همتاي يهود را از خداي آشناي آنان دور، و او را به ستايش خدايان بيگانه وادار مي كند و نيز لزوم پرهيز از آميزش، به ويژه ازدواج با غيريهوديان را، آميزه اي از دو آموزه گمراهي آدم به دست حوا، و برتري نژادي يهود، برخاسته از پيوند خويشاوندي ويژه آنان با خدا دانست. از سوي ديگر، قرآن كافر شدن سليمان را نمي پذيرد، بلكه آن را به الشياطين نسبت مي دهد (بقره: 102). اختلاف زياد مفسران مسلمان در تفسير بخش هاي گوناگون اين آيه، شگفت انگيز است. علّامه طباطبائي، دست كم چهارده نمونه از آنها را برمي شمارد (طباطبائي، 1417ق، ج 1، ص 233؛ ر.ك: شفيعي، 1391).

در حقيقت، قرآن كريم ساحت سليمان را از آلودگي به سحر مبرا دانسته است. اما به گفته كافران، غلبه سليمان به سبب سحر بود و مؤمنان برآنند كه او بنده خدا بود و آنچه مي كرد، به اعجاز پيامبري و به قدرت ربّاني بود، ولي شياطين كافر شدند كه جادو را به مردم تعليم كردند (فيض كاشاني، 1415ق، ج 4، ص 170). با اين حال، سليمان هرگز سحر نكرد و به خداي خود كافر نشد و شياطين سحر را به سليمان نسبت مي دادند. درحالي كه آن حضرت از آن مبرا بود. همچنين آن را به هاروت و ماروت نسبت مي دادند. درحالي كه منزلت آنها حفظ شرع و دين و دعوت به سوي خير بود و معتقد بودند كه سحري كه آنان تعليم يافته بودند از جانب خدا آموخته بودند. درحالي كه اين سخن باطل است؛ چراكه سحر كفر است و شايسته خدا نيست و درست نيست كه خداوند انبياء را بفرستد تا به مردم جادوگري بياموزد! (طباطبائي، 1417ق، ج 1، ص 351ـ355). بر همين اساس، سليمان مقامش بلندتر و ساحتش مقدس تر از آن است كه سحر و كفر به وى نسبت داده شود. براى اينكه خداوند قدر او را عظيم شمرده و او را بنده اى صالح، و نبى مرسل خوانده است. چنين كسى ساحر نمي شود، بلكه داستان ساحرى او از خرافات كهنه اي است كه شيطان ها از پيش خود تراشيده، و بر اولياء انسى خود خواندند و با اضلال مردم و سحرآموزى به آنان كافر شدند.

مورخان يهودي، سليمان را به لحاظ سياسي به عنوان فردي محافظه كار معرفي مي كنند. همچنين او با زنان بيگانه ازدواج كرد تا حكومت را كه به لحاظ اجرايي به هويت هاي قبيله اي كهن تقسيم شده بود، به يك هويت ملي از نو سروسامان دهد(Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487). در دورة سلطنت سليمان، جنگ و نزاعي روي نداد و متصرفاتي تازه ضميمه سرزمين يهوديان نشد، ولي سليمان با بينش سياسي بينظير، اهميت حكومت و موقعيت خود را به پايه امپراتوريهاي زمان خود بالا برده، در زمرة بزرگ ترين دولت هاي آن روز درآورد. سليمان با دولت هاي بزرگ پيمان دوستي و مودّت بست (ابان، 1358، ص 41).

به گفته كتاب مقدس، سليمان دوازده نفر استاندار براي تمام قلمرو حكومت خود انتخاب كرد و آنها مسئول تهيه غذاي دربار بودند (اول پادشاهان، 4: 7). البته بجز اين دوازده نفر، مقام ديگري بود كه مسئول تمام سرزمين بود(همان: 19).

مورخان در اين باره اتفاق نظر دارند كه سليمان به ضرورت تشكيل لشكري نيرومند براي دفاع از دولت پي برده بود. منابع تاريخي كاربرد نخستين بار ارابه هاي جنگي را در سپاه يهود به سليمان نسبت مي دهند. سليمان ارابه هاي جنگي را در دستور كار خود قرار داد (منتظرالقائم و سليماني، 1388؛ ر.ك: دوم تواريخ، 1: 17-14).

در خصوص گسترة حكومتي سليمان و صلح و آرامش و كاميابي حكومت او، براساس گزارش عهد قديم:

جمعيت مردم اسرائيل و يهودا مانند ريگ دريا بي شمار بود؛ آنها مي خوردند و مي نوشيدند و شادمان بودند. قلمرو پادشاهي سليمان شامل تمام ملت ها از رود فرات و فلسطين تا مرز مصر مي بود كه در تمام طول عمر او مطيع بودند و به او ماليات مي پرداختند. قلمرو فرمانروايي او را تمام قسمت غربي رود فرات و از تِفسَح تا غزه و تمام سرزمين هاي پادشاهان ماورالنهر تشكيل مي دادند. و در سراسر سرزمين هاي اطراف او صلح و آرامش حكمفرما بود (اول پادشاهان، 4: 24ـ20؛ اول پادشاهان، 5: 4 و اول پادشاهان، 10: 27).

در خصوص گسترة حكومتي سليمان از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه ملك سليمان مابين بلاد اصطخر بود تا بلاد شام (مجلسي، بي تا، ج 14، ص 70؛ فيض كاشاني، 1415ق، ج 2، ص 340). همچنين آمده است كه به سليمان، سلطنت شرق و غرب داده شد، او هفتصد و شش ماه بر همه اهل دنيا از جن، انس، جنبنده، پرنده و درنده حكومت كرد و دانش هر چيزي به او داده شده و از نطق پرندگان آگاهي داشت(مجلسي، بي تا، ج 14، ص 80؛ ابن عطيه اندلسي، 1422ق، ص 501).

بنابر آيات قرآن (نمل: 16)، خداوند به سليمان زبان مرغان را آموخت. عده اي برآنند كه سليمان معناي صوت مرغان را مي فهميد. ازاين رو، در مورد آنان مَجاز نطق به كار رفته است ( حائري تهراني، 1377، ج 8، ص 83؛ طبرسي، 1360، ج 7، ص 335). همچنين كساني معتقدند كه برخي از مرغان مثل طوطي سخن مي گويند، پس معناي اين تكلّم، حقيقي است نه مجازي(طبرسي، 1360، ج 7، ص 369؛ ر.ك: چاووشي، 1390).

برخي ديگر از منابع يهودي، براساس آيه اي از عهد قديم(اول پادشاهان، 4:33)، سليمان را داراي توانايي سخن گفتن با جانوران و پرندگان مي شناسند (landman, 1969, v.9, p. 637; singer, 1901, v.11, p. 437; skolnik, 2007, v.18, p. 759) و مطابق اسطوره هاي يهودي، او فقط بر انسان ها حكومت نمي كرد، بلكه بيشتر حيوانات، پرندگان هوا، اجنه، ارواح، و اشباح شب نيز تحت فرمانروايي او بودند. او زبان همه آنها را مي شناخت و آنها نيز زبان او را مي فهميدند (Lucks, 2009, p. 61).

قضاوت و داوري سليمان

سليمان در بسياري از رشته هاي علوم، همانند علوم خفيه و علوم غيبي تسلط داشت. بسياري از داستان ها در آگادا دربارة توانايي سليمان در باب قضاوت عادلانه گفته شده است (Seters, 1987, v.13, p. 409). به گفته سليمان، قاضي نبايد در داوري از كسي طرفداري كند (امثال، 24: 23): دهان خود را بازكن و با عدالت داوري كن (امثال، 31: 9). كتاب مقدس، يكي از داوري هاي سليمان حكيم را بيان مي كند:

سليمان براي داوري بين دو زني كه مدعي مادري يك فرزند بودند گفت: يك شمشير برايم بياوريد. وقتي شمشير را آوردند، او دستور داد: كودك زنده را نصف كنيد و به هر كدام يك قسمت بدهيد. مادر واقعي كه قلبش لبريز از محبّت براي پسرش بود، به پادشاه گفت: اي پادشاه كودك را نكشيد و او را به اين زن بدهيد. امّا زن ديگر گفت: به هيچ كدام از ما ندهيد و او را دو پاره كنيد. پس سليمان گفت: اين كودك را نكشيد، او را به زن اولي بدهيد. او مادر واقعي است (اول پادشاهان، 3: 28-16).

از نگاه قرآن كريم (ص: 20)، حضرت سليمان داراي مقام داور نيز بوده است. نمونه داوري و قضاوت آن حضرت در قرآن آمده است(انبيا: 78ـ79). بر حسب آيات مذكور، روزي دو نفر به محكمه داوود آمدند. يكي دهقان بود كه ايليا نام داشت، و يكي گوسفند دار بود كه او را يوحنّا مي خواندند. ايليا گفت: اي داوود نبي، همسايه من يوحنّا، شب هنگام گلّه خود را مي چرانيد و به كشت زار من وارد شد و تمام آن را خورد. داوود فرمود: حساب كنيد بهاي ذرع و گوسفندان چقدر است؟ سپس حكم كرد كه گوسفندان را به ايليا دهد تا صاحبي كند. عادت سليمان بر اين بود كه براي محكمه مي نشست و هر كه نزد پدرش مي آمد، حكم پدر را تفسير مي كرد و چون ايليا و يوحنّا از محكمه خارج شدند و سليمان از مضمون قضيه آن دو مطّلع شد، سليمان وارد محكمه شد و به پدرش گفت: اگر حكمي غير از اين مي كردي بهتر بود. داوود گفت: چه حكمي؟ سليمان گفت: گوسفندان را به يوحنّا بده تا از شير، روغن، پشم و مو (غرامت زرع) بهره گيرد و زرع را به يوحنّا بده تا غم آن خورده و به مرتبه اي كه اوّل بود، برساند و آن را به ايليا تسليم كند و هيچ كدام بي بهره نمي مانند و اين حكم نشانه حكمت او براي نائل شدن به پادشاهي بني اسرائيل پس از پدرش بود (عروسي حويزي، 1415ق، ج 2، ص 442).

ملكه سبا و سليمان

بر طبق تورات، ملكه قوم شبا يا سبا، پادشاه سرزمين باستاني سبا بوده است، كه با سليمان ملاقات كرده است. وقوع داستان هاي تورات در مورد قصه سليمان و ملكه سبا، با توجه به نشانه هاي ديني و تاريخي آن، امكان دارد. البته از نظر منابع يهودي و مسيحي، ملكه سبا براي جست وجوي حكمت سليمان با وي ملاقات كرده است، اما در منابع اسلامي گفته شده كه وي مجبور به انجام چنين كاري شده است(Leeman, 2005, p. 1).

سرزمين سبأ يا شبا، مركز بازرگانى مهمى بوده و بازرگانان آنها با عبرانيان داد و ستد داشتهاند و به ثروت و ذخاير طلا مشهور بوده است. براي نمونه، بازرگانان سبا و رعمه با تو داد و ستد مي كردند و براي كالاهاي تو بهترين ادويه و سنگ هاي گران بها و طلا مي دادند (حزقيال، 27: 22). از نظر ايماني و اعتقادي، سبائيان، تعداد زيادي از خدايان را مي شناختند و مي پرستيدند، ولي يهوديان تحت فرمان سليمان موحد بودند، و به خداي (يهوه) باور داشتند(Lucks, 2009, p. 61).

دربارة داستان ديدار و ملاقات ملكه سبا با سليمان نقل شده است كه ملكه با كاروانى بسيار باشكوه، به اورشليم وارد شد:

ملكه سبا از شهرت سليمان پادشاه باخبر شد و به اورشليم سفر كرد تا با پرسش هاي دشوار، او را بيازمايد. ملكه سبا با گروه بزرگي از همراهان و همچنين شترهايي با بار ادويه، جواهرات و مقدار زيادي طلا به اورشليم آمد. هنگامي كه به نزد سليمان آمد، هر آنچه در انديشه او بود، با وي در ميان نهاد. سليمان به همه پرسش هاي وي پاسخ داد. هيچ چيز از پادشاه پوشيده نبود كه نتواند پاسخ دهد. ملكه سبا هنگامي كه دانش سليمان و كاخي را كه ساخته بود ديد، شگفت زده شد. او به سليمان گفت: هرآنچه در سرزمين خود در مورد كارهاي شما و دانش شما شنيده بودم، درست بود. اما تا من با چشم هاي خود نديدم، گزارش ها را باور نداشتم. اما من حتي نيمي از آن را هم نشنيده بودم. دانش و ثروت شما بيش از آن است كه به من گفته بودند. خداوند خداي شما را ستايش مي كنم كه از تو خشنود بود و تو را بر تخت سلطنت اسرائيل نشانيد. ملكه سبا هداياي خود را به سليمان پادشاه تقديم كرد كه شامل اين موارد مي شد: معادل پنج تُن طلا و سنگ هاي گرانبها و مقدار زيادي ادويه به اندازه اي كه او هرگز دريافت نكرده بود. سليمان پادشاه، هرآنچه ملكه سبا خواسته بود به او داد، به اضافه هداياي كه سليمان با سخاوتمندي به او بخشيد. آن گاه ملكه سبا و همراهانش به سرزمين خود بازگشتند (اول پادشاهان، 10: 13ـ1؛ دوم تواريخ، 9: 12ـ1).

در قرآن، داستان هدهد و ملكه سبا در سوره نمل، آيات 20 تا 44 آمده است. البته در اين آيات واژه سبا آمده است، نه ملكه سبا؛ و از سوي ديگر در عهد عتيق با لفظ ملكه سبا سخن رانده شده است. در عهد عتيق ملكه سبا پس از شنيدن آوازه حكمت سليمان براي امتحان كردن او به ديدارش مي رود، اما در قرآن بلقيس پس از دستور سليمان مبني بر تسليم به نزدش مي رود. آنچه كه از مقايسه دو روايت بر مي آيد آنست كه سخني از خبر آوردن هدهد، فرستادن نامه، احضار تخت بلقيس، عبور بلقيس از آبگينه در عهد عتيق نيست.

معبد سليمان

مي توان گفت: ازجمله موفقيتها و دستاوردهاي سليمان، حتي شاهكار او، بنيان گذاري ساختمان نيايشگاه اورشليم بوده است (اول پادشاهان، باب هاي 5 تا 8؛ Landman, 1969, v.9. p. 637; Skolnik, 2007, v. 18, p. 760; Seters, 1987, v.13, p. 409). ساختن اين معبد يكي از آرزوهاي حضرت داوود بود.

اما ازآنجاكه داوود مرتكب گناه شده بود، ساختن معبد مقدس اورشليم به عهده سليمان گذاشته شد (Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487). بنابر كتاب مقدس، براساس وصيت پدر، سليمان، سي هزار كارگر از سراسر اسرائيل به بيگاري گرفت و همچنين هفتاد هزار باربر و هشتاد هزار سنگ تراش در كوهستان داشت. او سه هزار و سيصد سركارگر براي نظارت بر كارها گماشت (اول پادشاهان، 5: 16ـ2؛ ر.ك: اول پادشاهان، فصل هاي 9ـ5).

طراحي معبد را معماري از اهالي صور انجام داد و صنعتگران آن نيز بيگانه بودند: نقشه و تزئينات معبد حاكي از آن است كه هريك از فرهنگ ها و آيين هاي كنعاني، مصري و بين النهريني در ساخت آن نقش داشته اند (اسمارت، 1383، ص 15). اجراي اين پروژه عظيم وقت و انرژي حضرت سليمان از سال چهارم تا سال يازدهم حكومت وي را به خود اختصاص داد. بدين منظور، هرام، پادشاه قوم تير، و كارگران ماهر فنيقي وي، حضرت سليمان را ياري رساندند. كارگران مزبور مسئوليت قطع كردن و حمل الوارها، قطع و شكل دادن سنگ ها و ريختن اشياي برنزي را بر عهده داشتند(ييتس، 1378، ص 588).

او معبد باشكوه را بنا كرد تا مأمن ثابتي براي صندوق عهد باشد كه به مدت مديدي نماد حضور يهوه در ميان مردمش بود. به غير از جنبه ديني و اساطيري اي كه جايگاه خيمه عهد و تابوت عهد در كسب پيروزي قوم يهود داشت، معبد نيز به علت مهيا كردن يك مركز اصلي مذهبي- سياسي، اتحاد و پيوستگي اجتماعي و سياسي بيشتري را براي حكومت سليمان فراهم كرد (Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487).

با اين حال، اين معبد بيشتر به صورت يك عبادتگاه خصوصي سلطنتي طراحي شده بود، تا اينكه محلي براي اجتماع تعداد زيادي از افراد باشد. تنها روحانيون بزرگ حق ورود به آنجا را داشتند. مردم عادي در بيرون معبد، در اطراف محراب هداياي سوزاندني جمع مي شدند. بدين ترتيب، معبد هيكل سليمان براي نسل هاي متمادي كانون توجه ديني مردم بود (ييتس، 1378، ص 591).

داوود بناي ساختمان مسجدالاقصي را شروع كرد، ولي پيش از اتمام آن درگذشت و سليمان آن را به پايان رساند (بيضاوي، 1418ق، ج 4، ص 344؛ مظهري، 1412ق، ج 8، ص 15). اغلب مفسران در تبيين چگونگي بناء بيت المقدّس و ياري رساندن اجنّه به سليمان سخن گفته اند:

چون داوود از دنيا رفت و سليمان را جانشين خود قرار داد و او دوست داشت، بيت المقدّس را تمام كند، پس سليمان جنيان و شياطين را جمع كرد و كارهاى ساختمان را ميان ايشان تقسيم نمود و هر دسته اى را به كارى گماشت و جمعى از جنيان و شياطين را براى تهيه سنگ هاى مرمر و بلور به كندن معادن وادار كرد. دستور داد شهر بيت المقدس را از سنگ هاى مرمر سفيد بنا كنند و براى آن دوازده قلعه ساخت. هريك از اسباط بنى اسرائيل را در محله اي نشانيد. هنگامى كه از بناى شهر فراغت يافت، شروع به ساختن مسجد كرد و شياطين و ديوان را گروه گروه به استخراج معادن طلا و جوهرات فرستاد و دسته اى را هم براى حمل آنها به بيت المقدس گماشت. گروهى نيز مشك، عنبر و ساير عطرها را برايش مى آوردند. دسته اى هم مأمور تهيه مرواريد از قعر درياها و حمل آن به بيت المقدس گرديدند. آن گاه به وسيله آنها، سليمان مسجد را با سنگ هاى سفيد، و زرد و سبز بنا كرد و ستون هاى آن را از سنگ هاى مرمر بلورين قرار داد و سقف و ديوارهاى آن را به انواع جواهرات مزين ساخت و كف آن را با صفحه هايى از فيروزه فرش كرد (طبرسي، 1360، ج 8، ص 599؛ حائري تهراني، 1377، ج 9، ص 8). سليمان وقتي به بيت المقدّس رفت، ده هزار قاري زبور را كه نيمي از آنها در روز و نيمي از آنها در شب تلاوت زبور مي پرداختند در بيت المقدّس به كار گماشت و تمام شبانه روز در بيت المقدّس خدا عبادت مي شد(همان، 9).

فرجام سليمان

در قرآن، حكمت سليمان او را به بالاترين درجه از خداترسي و پرهيزگاري مي رساند. همين حكمت موجب سعادت و جاودانگي او مي شود (ر.ك: بقره: 102؛ نساء: 163؛ نمل: 44؛ ص: 30). از سوي ديگر، در تورات، ربيون برآنند كه حكمت سليمان براي وي احساس مصونيت و معصوميت به همراه نياورد؛ چراكه وي سرانجام منحرف شد (Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487).

در يشوع بن سيرا در مجموعه كتاب هاي قانوني ثاني، در توصيف سليمان و فرجام وي آمده است:

... در جوان سالي چه عالم بودي، چون رود از خرد سرشار بودي، روح تو زمين را گرفته است، آن را از حكمت هاي دَر پَرده آكنده اي، آوازه تو تا جزاير دوردست رسيد و در آرامش خويش محبوب گشتي. ترانه ها و مَثَل ها و حكمت هاي تو و پاسخ هايت، ستايش گيتي را بر انگيخت. به نام خداوند خدا، آنكه او را خداي اسرائيل مي خوانيم، زر را چون قلع انباشتي و سيم را چون سرب اندوختي، پهلوهاي خويش را تسليم زنان كردي و ايشان را بر تن خود چيرگي بخشيدي. مجد خويش را لكه دار ساختي. نسل خود را بيالودي آنچنان كه خشم را بر فرزندان خويش و محنت را به سبب ناداني خود نازل ساختي. سلطنت دو پاره شد. از افراييم مملكتي طغيان كرده سربرآورد... و سليمان با پدران خويش آرميد و از پس خود مردي از نسل خويش را بر جاي نهاد. مجنون ترين كس در قوم كه از خرد بي بهره بود. رحبعام كه قوم را به شورش كشاند. يربعام پسر نباط، اسرائيل را به گناه واداشت (يشوع بن سير، ا23-14/47).

بنابرعهد قديم، در مدت زماني كه سليمان مرتكب گناهان شد، فردي مطرود و رانده شده بود (Seters, 1987, v.13, p. 409). بدين سان، او اراده كرد كه سليمان معبد را بسازد، و اين زمان هاي سعادت و پيشرفت پيامد درستكاري پادشاه صالحي بود كه توانست رضايت خدا را به دست آورد. ولي حكومت واحد و متحد به خاطرِ گناهان سليمان از بين رفت(Karesh and Hurvitz, 2006, p. 487).

بنابر عهد قديم، هنگامي كه سليمان پير شد، او به خداوند خداي خود وفادار نبود(اول پادشاهان، 11: 4).

آن گاه خداوند از سليمان خشمگين شد؛ زيرا دل او از خداوند خداي اسرائيل، خدايي كه دو بار بر او ظاهر گشته بود، منحرف شد. پس خداوند به سليمان گفت: سلطنت را از تو خواهم گرفت و به يكي از خدمتگزارانت خواهم داد. ولي به خاطر پدرت داوود اين كار را در زمان حيات تو نخواهم كرد، بلكه در زمان سلطنت پسرت اين كار را عملي خواهم كرد (همان: 12ـ9).

نويسنده اي يهودي معتقد است:

گرچه سليمان توانست اقتدار و اهميت دولت اسرائيل را به مدارج عالي افزايش و سلطنت را به پايه بلند يك امپراتوري ارتقا دهد و در دوره او جنگ خونيني به وقوع نپيوست، ولي موفقيت او در پيشبرد سياست و اقتصاد كشور او را از مسائل حياتي ديگر غافل كرد. اين غفلت موجب شد كه جنبه هاي روحي و معنوي را فراموش كند. درست است كه وصلت با شاهزادگان ممالك ديگر، موجب فراهم شدن متحدين پر قدرت براي كشورش گرديد و واگذاري شهرهايي براي تأمين بودجه كافي جهت عمران و آبادي مفيد بود، ولي اين سياست، موجب شد از وجهه و محبوبيتش در بين مردم كاسته و او را در انظار خوار و بي مقدار نمايد (ابان، 1358، ص 46).

برخي علاوه بر روگرداني سليمان از دستورهاي خدا، به دليل دوست داشتن همسران بت پرست، ناخشنودي مردم از خراج هاي سنگين حكومتي (Landman, 1969, v.9, p. 636; Eliade, 1987, v.13, p. 409) و گسستِ طبقاتي افسارگسيخته (Metzger/coogan, 1993, p. 295) را نيز از عوامل فروپاشي پادشاهي سليمان دانسته اند.

سليمان در اواخر حكومت خود با شورش هايي روبه رو شد كه نتوانست همه آنها را سركوب كنند. هنگامي كه درگذشت، او را در شهر پدرش داوود به خاك سپردند و فرزندش رحبعام جانشين او شد (اول پادشاهان، 11: 43). در زمان رحبعام، در ميان بني اسرائيل اختلاف افتاد و كشور به دو پادشاهي تقسيم شد: پادشاهي شمالي، كه متشكل از ده قبيله بود و اسرائيل نام داشت و پادشاهي جنوبي كه شامل دو قبيله يهودا و بنيامين بود و به عنوان يهوديه شناخته مي شد (اول پادشاهان، فصل 11؛ اسمارت، 1383، ص 15).

ازآنجاكه اكثريت مردم در كشور اسرائيل باقي ماندند، كشور كوچك تر و ضعيف يهودا عملاً زير سلطه و نفوذ كشور بزرگ تر قرار گرفت و امور خارجي هر دو قسمت به عهدة كشور بزرگ تر واگذار گرديد، ولي چون دولت اسرائيل از اسباط مختلف تشكيل شده بود، اختلاف و نفاق هميشه در داخل آن زياد و آرامش آن را مختل ميكرد. درنتيجه، كشور اسرائيل بيش از دويست سال دوام نياورد و در 722 ق م. منقرض و نابود گرديد (Sherbok, 2003, p. 56). كشور كوچك تر يهوديه، كمتر مورد تهديد و تجاوز كشورهاي هم جوار قرار ميگرفت. علاوه بر اين موقعيت معبد بيتالمقدّس در قسمت متصرفي دولت يهوديه، كه خود نشان قوميت و مليت يهود بود، رجحاني براي دولت يهوديه نسبت به كشور اسرائيل محسوب ميگرديد و نيز اوضاع جغرافيايي اين منطقه كمتر آن را در معرض هجوم بيگانگان قرار ميداد (ابان، 1358، ص 47). دولت يهوديه در جريان اسارت بابلي به دست بخت النصر فروپاشيد (Sherbok, 2003, p. 68).

نتيجه گيري

1. اين جستار نشان مي دهد حكمت امري ديني و موهبتي خدايي است، ولي نگاهداشت آن به اعمال خود افراد بستگي دارد. رعايت احكام ديني عمدتاً پيامد اين جهاني فردي، اجتماعي و حتي نسلي دارد و به عكس. از نگاهي ديگر، برخي سليمان را به عنوان نمونه اوليه جنبش عقلاني شناخته اند و مدعي هستند كه در نهايت وي به دليل رويكرد عقلاني خود مرتكب گناه شد (A.Ro, 1972 ,p. 107).

2. در بخش هاي متأخر عهد عتيق، ارتكاب گناهان حتي از بزرگان ديني و دنيوي بعيد و قبيح نيست و از مقام افراد نمي كاهد. سليمان با آنكه مولود ازدواج ناپسند داوود با اورياست، ولي در ابتداي تولد نيز محبوب خداست. البته پيامدهاي گناهان هم دامن خود فرد را مي گيرد و هم جامعه يهود و حتي ممكن است نسل هاي آتي هم مجازات شوند. در اين صورت، هم گويا تسويه حساب شده و مقام معنوي بزرگي چون سليمان بر جاي مي ماند.

3. روايت سليمان در عهد عتيق نشان مي دهد كه در سلسله مراتب مقامات ديني، لزوماً انبياء در بالاترين مقام ننشسته اند و آنان تنها مخاطبان وحي نيستند، بلكه كاهنان، پادشاهان، حكيمان و... نيز مي توانند مورد خطاب و ارتباط دو سويه با خداوند قرار گيرند. البته، برخي واجد چند مقام با هم (پادشاهي و حكمت) هستند.

4. در مقايسه درونمايه آثار بازمانده منسوب به سليمان، مي توان گفت: غزل غزل ها بيانگر احساسات جواني فرد است. ولي به نظر مي رسد، كتاب امثال، حكمت و دانايي سليمان در ميانسالي و كتاب جامعه، انديشه هاي فيلسوفانه وي در سال هاي آخر عمر تدوين شده است. حكمت سليمان در كتاب هاي قانوني ثاني، همسويي شگفتي با سه كتاب مذكور در عهد عتيق دارد.

5. درباره حكمت سليمان و دانشي كه خداوند به او داده است، در كتب قرآن و عهد عتيق اختلافي نيست؛ هر دو متون، سليمان را داراي توانايي سخن گفتن با جانوران و پرندگان مي شناسند. قرآن مجيد به نبي بودن سليمان تصريح دارد و به علم و حكمت او اشاره كرده، گفته است كه جن و انس و پرندگان سر بر فرمان او داشتند و به او منطق الطير (فهم زبان مرغان و حشرات) داده شده است. خداوند سليمان را از برگزيدگان خود قرار داده است و بر مؤمنان نيز او را فضيلت بخشيده است. همچنين، وي از داوود، علم و پيامبري را به ارث برده است.

سليمان در قرآن كريم، به دليل حاكميت بر موجودات غيبي و مقام نبوت، موضع برتري نسبت به سليمان تورات دارد. حكمت سليمان او را به بالاترين درجه از خداترسي و پرهيزگاري مي رساند و همين حكمت موجب سعادت و جاودانگي او مي شود. همچنين سليمان داراي شأن داوري و قضاوت است كه نمونه آن قضاوت سليمان بر ذرع و گوسفندان است.

6. عهد عتيق سليمان را در شمار پادشاهان آورده و براي وي، از لقب محبوب خدا و پسر خدا ياد مي شود. بنابر عهد عتيق، حكمت سليمان براي وي احساس مصونيت و معصوميت به همراه نياورد؛ چراكه وي در پايان، منحرف شد و معابدي براي خدايان ساير اقوام بنا كرد و سرانجام، حكومت واحد و متحد سليمان به دليل گناهان سليمان از بين رفت و پس از وي، تجزيه كشور به اسرائيل و يهودا آغاز گرديد. در عهد عتيق، سه كتاب به او منسوب است. افزون بر اينها، كتب ديگري در كتب قانوني ثاني به نام اوست، اما در قرآن ذكري از آثار او نيست. سليمان پادشاه، قضاوت و داوري هايي عادلانه انجام داده است كه از آن جمله، قضاوت مادر و فرزندي است و از كارهاي شاخص دوران حكومت وي، بناي مشهور معبد در اورشليم مي باشد كه از اين امور در قرآن نشاني نيست.

7. سخن از ملكه سبا در عهد عتيق و قرآن آمده است. از نظر عهد عتيق، ملكه سبا براي جست وجوي حكمت سليمان با وي ملاقات كرده است، اما در منابع اسلامي، گفته شده كه مجبور به انجام چنين كاري شده است. در خصوص خبر آوردن هدهد، فرستادن نامه، احضار تخت بلقيس، عبور بلقيس از آبگينه در عهد عتيق مطالبي بيان نشده است.

منابع

ابان، اباسلمن، 1358، قوم من: تاريخ بني اسرائيل، ترجمه نعمت الله شكيب اصفهاني، تهران، كتابفروشي يهودا بروخيم و پسران.

ابن شهر آشوب مازندراني، محمد بن علي، 1410ق، متشابه القرآن و مختلفه، تحقيق و مقدمه علامه شهرستاني، قم، بيدار.

ابن عطيه اندلسي، عبدالحق بن غالب، 1422 ق، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العريز، تحقيق عبدالسّلام عبدالشافي محمّد، بيروت، دارالكتب العلمية.

اسمارت، نينيان، 1383، تجربه ديني بشر، ترجمه محمد محمدرضايي و ابوالفضل محمودي، تهران، سمت.

آلوسي، سيدمحمود، 1415ق، روح المعاني في القرآن العظيم، تحقيق عبدالباري عطيه، بيروت، دارالكتب العلمية.

بيضاوي، محمد بن عمر، 1418ق، انوارالتنزيل و اسرار التاويل، تحقيق محمدعبدالرحمن المرعشلي، بيروت، داراحياء التراث العربي.

توفيقي، حسين، 1383، آشنايي با اديان بزرگ، تهران، سمت.

جزائري، سيد نعمت الله، 1404ق، القصص الانبياء، قم، مكتبة آيةالله المرعشي النجفي.

حائري تهراني، ميرسيدعلي، 1377، مقتنيات الدرر وملّتقطات الثمر، تهران، دارالكتب الاسلامية.

حيدري، حسين و حسن پاشايي، دگرگوني هاي مفهومي حكمت در عهد قديم و عهد جديد، 1389، اديان و عرفان، ش 2، ص ص 31ـ56.

رسول زاده، عباس، سليمان، اسطوره يا تاريخ؟، 1389، معرفت اديان، ش 1، ص 153ـ175.

سليماني اردستاني، عبدالرحيم، 1384 الف، حكمت و حكيم در عهد قديم. قبسات، ش 35، ص 144ـ127.

سيوطي، جلال الدين، بي تا، الدرر المنثور في تفسير بالمأثور، بيروت، دارالمعرفة.

شفيعي، سيدروح الله، 1391، بررسي تاريخي خاندان پيامبران در قرآن و مقايسه آن با عهدين، پايان نامه كارشناسي ارشد، علوم قرآن و حديث، تهران، دانشگاه علاّمه طباطبايي.

شوكاني، محمد بن علي، 1414ق، فتح الغدير، بيروت، دار ابن كثير ودارالكلم الطيب.

طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسير القرآن، چ پنجم، قم، جامعه مدرسين.

طبرسي، فضل بن حسن، 1360، مجمع البيان في تفسيرالقرآن، ترجمه گروهي از محققان، تحقيق رضا ستوده، تهران، فراهاني.

طوسي، محمد بن حسن، بي تا، التبيان في تفسيرالقرآن، بيروت، داراحياء التراث العربي.

عروسي حويزي، عبدعلي بن جمعه، 1415ق، تفسير نورالثقلين، تحقيق سيد هاشم رسولي محلاتي، چ چهارم، قم، اسماعيليان.

فيض كاشاني، ملامحسن، 1415 ق، تفسير الصافي، تحقيق حسن اعلمي، تهران، نشر الصدر.

ـــــ ، 1418ق، تفسيرالاصفي، تحقيق محمدحسين درايتي و محمدرضا نعمتي، قم، دفتر تبليغات اسلامي.

كتاب هايي از عهد عتيق (كتاب هاي قانوني ثاني) براساس كتاب مقدس اورشليم، 1380، ترجمه پيروز سيار، تهران، ني.

مجلسي، محمدباقر، بي تا، بحارالانوار، تهران، اسلاميه.

محمديان، بهرام و ديگران (ترجمه و تاليف)، 1380، دايرةالمعارف كتاب مقدس، تهران، روز نو.

مظهري، محمدثناءالله، 1412ق، تفسير المظهري، تحقيق غلام نبي تونسي، پاكستان، مكتبه رشديه.

منتظرالقائم، اصغر و زهرا سليماني، توسعه و تمدن سازي در حكومت هاي ديني، 1388، تاريخ در آينه پژوهش، ش 4، ص 65ـ84.

ناس، جان باير، 1386، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، تهران، علمي و فرهنگي.

نجفي، رضا، داستان هاي عهد عتيق و مقايسه تطبيقي آن با قصص قرآني، 1382، اطلاع رساني و كتابداري، كتاب ماه ادبيات و فلسفه، ش 77، ص 77ـ68.

هَلي، هنري، راهنماي كتاب مقدس، بي تا، ترجمه جسيكا باباخانيان، سابرينا بدليان و ادوارد عيسي بيك، زير نظر ساروخاچيكي.

هنري، 2000م، راهنماي كتاب مقدس، هلند، بي نا.

ييتس، كايل، 1378، جهان مذهبي: اديان در جوامع امروز، ترجمه عبدالرحيم گواهي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

A.Ro. “Solomon in the Aggadah”, Encyclopedia Judaica, v.15 ,New York, The Macmillan Company,1972,p106-108

Brown. Alexandra R. "Wisdom Literature: Biblical Books". In: Encylopedia of Religion, 2005, V.14, Second edition. Editor: Lindsay Jones. Gale,U.S.A.

Cohn-Sherbok, 2003, Dan. Judaism : History, Belief, And Practice, Canada: Routledge.

Comay, Joan, 2002, Who's Who in the Old Testament, London & New York: Routledge.

Eliade, Mircea (Editor in Chief), 1987, The Encyclopedia of Religion, New York: Macmillan Publishing Company.

Karesh, sara E. and Mitchell M. Hurvitz, 2006, (Encyclopedia of World Religions). Encyclopedia of Judaism. Editor: J. Gordon Melton. New York: Facts On File,.Inc.

Landman, Isaac (Edited by), 1969, The Universal Jewish Encyclopedia, New York: KTAV Publishing.

Lucks,Naomi, 2009, Queen of sheba(Ancient World Leaders), New York: Chelsea House.

Metzger/Coogan, Bruce/Michael (Edited by), 1993, The Oxford Companion to the Bible, New York: Oxford University Press.

Queen of Sheba and Israel. In http://www..Leeman , Bernard: queenofsheba.info/files/articles.html., 2005.

Scott, Robert B.Y,( Wisdom), In: Encycloaedia Judaica,V.16,(Jerusalem 1978- 1982)

Seters, John Van, 1987, "Solomon", In: The Encyclopedia of Religion, V.13, Mircea Eliade. Macmillan Publishing Company, New York.

Singer, Isidore (Projector and Managing Editor), 1901, The Jewish Encyclopedia, New York: KTAV Publishing House.

Skolnik, Fred, 2007, (Editor in Chief), Encyclopedia Judaica (Second Edition), New York: Macmillan.

Wigoder, Geoffry, 2002, The New Encyclopedia of Judaism, New York: New York University Press.