نماد هفت در قرآن و مكاشفه يوحنا

ضمیمهاندازه
3.pdf453.3 کیلو بایت

سال چهارم، شماره چهارم، پياپي 16، پاييز 1392، ص 37 ـ 53

محمدصادق احمدي / دانشجوي دكتري دين‌پژوهي دانشگاه اديان و مذاهب                          ms.ahmady@yahoo.com
    احمدرضا مفتاح / استاديار دانشگاه اديان و مذاهب    
   دريافت: 25/7/1392ـ پذيرش: 25/12/1392

چكيده
در ميان مفسران و متفكران مسلمان رويكرد پديدار‌شناختي و نيز ليبرال به متن مقدس و دين، هرگز حضور نداشته است. به‌طور كلي، تحقيقات مفسران و انديشمندان ديني در بستري درون‌ديني شكل گرفته است. ازاين‌رو، تفاسير اسلامي كمتر به ريشه‌ها و معناي نمادين آيات قرآن پرداخته‌اند. مباحث اندك پيرامون معناي نمادين در قرآن مي‌تواند دستمايه يك بررسي تطبيقي شود. در اين مختصر، به بررسي معناي نمادين عدد هفت مي‌پردازيم كه بيشتر به‌معناي «كثرت» و «كمال» تفسير شده بود.    
درحالي‌كه مفسران و دين‌پژوهان غربي از ريشه‌ها و علل ذكر «هفت» در مكاشفه مباحث مبسوطي ارائه كرده‌اند. مهم‌ترين رويكرد در ميان مسيحيان و دين‌پژوهان، نمادين بودن عدد هفت در مكاشفه است كه بيان آن يا به‌دليل افاده كثرت است و يا از باب افاده تكامل.    
اين نوشتار درصدد بررسي وجود اصل نمادگرايي در قرآن و كتاب مقدس و بررسي تطبيقي معناي نمادين عدد هفت در قرآن و مكاشفه يوحنا برآمده است.

كليدواژه‌ها: نمادگرايي، هفت، قرآن، مكاشفه يوحنا.

مقدمه

بحث از زبان دين و چالش هاي پيش روي آن، از مسائل مهمي است كه در سال هاي اخير اهميت روزافزوني در ميان محققان دين پژوه يافته است. اين رويكرد به متون مقدس و ديني ازآنجاكه نگرش هاي جديد را دربارة زبان دين طرح نموده و در مواردي ديدگاه سنتي را مورد نقد و بررسي قرار داده است، محل تضارب آراء انديشمندان دوره مدرن شده است.

يكي از مباحث جنجالي بحث از زبان دين، نمادين بودن زبان دين است؛ زيرا دين به ماورا و متافيزيك تعلق دارد و در موارد بسياري گزاره هاي ديني بيانگر اموري هستند كه حسي نبوده و خارج از قلمروي جهان مادي قرار دارند. ازاين رو، زبان دين، زماني كه راوي اين امور باشد، دشواري هايي در فهم متعلق آن ظهور مي كند؛ نظير اينكه آنچه در متن ديني قيد شده، آيا هماني است كه ما با عقول بشري خويش درك مي كنيم، يا معنايي فراتر در آن نهفته و محدوديت هاي زبان بشري سبب ظهور اين معنا شده است؟ آيا زدودن ويژگي هاي مادي از الفاظ ديني و جاري ساختن آنها در امور غيرمادي، انسان را به حقيقت رهنمون مي كند يا نه؟

اين موضوع زماني پيچيده تر مي شود كه در برخي متون مقدس اديان، مفاهيمي يافت مي شود كه انسان از فهم آن با همين الفاظ عاجز است و با هدف تدوين گر آسماني اين متون در تضاد است. براي نمونه، در عهد جديد در كتاب مكاشفه يوحنا، گاه مفاهيم و موضوعات مبهم و پيچيده اي به چشم مي خورد كه مفسران را به اجبار به سوي نمادين خواندن اين الفاظ پيش مي برد. آنچه در اين مختصر مدنظر است، بررسي يكي از همين مفاهيم است. در مكاشفه يوحنا مفهوم هفت بارها و در اشاره به امور مختلفي به كار رفته است. در اين مقال، سعي در بررسي و بازخواني اين مفهوم در اين كتاب برآمده، و در يك نگاه تطبيقي به قرآن نيز نظري مي افكند.

قرآن كريم نيز در موارد بسياري در افاده معاني و مفاهيم خود از تماثيل و مجازات بهره برده و گاه از مفاهيم يا الفاظي استفاده كرده كه در نگاه نخست، براي مفسران و عموم كاربران خود دشوار مي نمايد. يكي از اين مفاهيم، عدد هفت است كه در برخي آيات قرآن مورد استناد واقع شده است. در اين مقاله، به نمادين يا غيرنمادين بودن اين مفهوم و رويكرد مفسران و انديشمندان مسلمان به آن اشاره شده است.

نمادگرايي

نماد از نظر يونگ عبارت است از: يك اصطلاح، يك نام، يا حتي تصويري كه ممكن است نماينده چيز مأنوس در زندگي روزانه باشد و با اين حال، علاوه بر معني آشكار و معمول خود، معاني تلويحي بخصوص نيز داشته باشد. نماد معرِّف چيزي مبهم، ناشناخته يا پنهان از ماست (يونگ، 1389، ص 23). زبان نمادين در دوران جديد، نخست در محافل ادبي و هنري مورد توجه قرار گرفت و از اين منظر، بيش از دو سده از عمر آن نمي گذرد. اين مكتب به روايت تاريخ از آلفرد دوويني آغاز و با آثار شارل بودلر، استفان مالارمه و پل ورلن تبديل به مكتبي نيرومند به نام سيمبليسم گشت (رادفر، 1368، ج 1، ص 648). گرچه اين مكتب به گفته برخي از مورخان، به دنبال مخالفت با واقع گرايي و توصيف صرف پديده ها بود (حسيني، 1376، ص 281)، اما در ادبيات ديني به اين منظور به كار گرفته نشد. منادي نمادگرايي دوران مدرن در ادبيات ديني پل تيليش، متفكر پروتستان آلماني و بنيانگذار الهيات سيستماتيك مي باشد.

نمادگرايي در متون مقدس

بسياري از طرفداران نمادگرايي در متون مقدس، معتقدند اين نمادها در كتب مقدس هستند كه از راه عادي و زميني درك آن دشوار باشد. براي نمونه، تجربه شناخت خدا كه امري متعال است، هرگاه در متون مقدس اديان ذكر شوند، همراه با ابهام و رازورزي خواهند بود و با ديدن خدا در قرآن، عهد عتيق و نيز عهد جديد مورد توجه قرار گرفته است. قرآن كريم، ضمن نكوهش برخي درخواست هاي اهل كتاب زمان پيامبر صل الله عليه و آله، به اين موضوع اشاره كرده است: يَسْئَلُك أَهْلُ الْكتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى أَكبَرَ مِنْ ذلِك فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِك وَ آتَيْنا مُوسى سُلْطاناً مُبيناً (نساء: 153). در اين آيه، قرآن كريم ماجراي بني اسرائيل و موسي عليه السلام را روايت مي كند كه از او خواستند خدا را به ايشان نشان دهد و اين درخواست ايشان را نيز ظلم و جهالت ايشان مي داند. در جاي ديگر، ديدن خدا به گونة ديگري روايت شده است: وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِميقاتِنا وَ كلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني أَنْظُرْ إِلَيْك قالَ لَنْ تَراني وَ لكنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَك تُبْتُ إِلَيْك وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ (اعراف: 143).

درحالي كه قرآن كريم در آيات فراواني، به صراحت مي فرمايد: چشم انسان قادر به ديدن او نيست: لا تُدْرِكهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِك الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ (انعام: 103).

در عهد جديد نيز يوحنا در انجيل خود به صراحت بيان مي كند كه هيچ كس خدا را نديده است(يوحنا، 1: 18). عهد قديم نيز گرچه در مواردي از رؤيت خدا، چه توسط موسي و چه ديگران سخن گفته است(خروج، 24)، اما مفسران برمبناي نصوصي از متن عهد قديم، مانند باب 33 سفر خروج، بر اين باورند كه خدا را نمي توان ديد و هركه او را ببيند زنده نخواهد ماند.

درنتيجه، اين گونه آيات در متون مقدس اديان زمينه بحث از نمادگرايي ديني را فراهم آورد. در ميان انديشمندان برجسته غربي، نخستين كسي كه نظام مند و آگاهانه به بحث نمادگرايي در متون مقدس پرداخت، پل تيليش بود.

پل تيليش بر اين باور بود كه تمامي گزاره ها راجع به خدا نمادين هستند، جز اين جمله كه خدا خود وجود و هستي محض است (عليزماني، 1375، ص 115). درنتيجه، هرچه غير از صرف وجود به خداوند نسبت داده شود، نمادين و استعاري قلمداد مي شود (پترسون و ديگران، 1376، ص 275). ويليام آلستون در توضيح اين نظريه مي گويد: آنچه نتوان آن را در قالب واژه هاي حقيقي بيان كرد، مجاز تحويل ناپذير يا نمادين است(آلستون، 1375).

البته همه انديشمندان ديني، اين نوع نمادگرايي را نمي پذيرند. چنان كه توماس آكوئيناس، از بزرگ ترين نظريه پردازان كليساي كاتوليك، در اين مورد نظري متفاوت با تيليش دارد. آكوئيناس مي پذيرد كه زبان ما از سخن گفتن دربارة خداوند قاصر است، اما استدلال مي كند كه الفاظ بشري ما براي بيان مضمون خاص خود قاصر نيستند؛ يعني ممكن است واقعيتي اصيل وجود داشته باشد كه واژه هاي زبان ما ناظر به آن باشد... ممكن است بتوانيم مفاهيمي نظير عشق، علم و قدرت را پالايش كنيم و آنها را از تمام ويژگي هاي مخلوقانه اي كه متناسب با زمان بندي، جسمانيت و غيره است، بپيراييم و هسته اي از معني را نگه داريم كه قابل اطلاق بر خداوند باشد. چنين واژه هاي پيراسته اي را مي توان به نحو حقيقي بر خداوند اطلاق كرد...(لگنهاوسن، 1375).

در جهان اسلام نيز مفسراني هستند كه همانند تيليش، تقريباً تمامي متن مقدس را نمادين تلقي مي كنند. از سوي ديگر، مفسران و انديشمنداني مانند علّامه طباطبائي به شكل جزيي وجود زبان نمادين را در متن مقدس مي پذيرد. بررسي ادله اين دو گروه و گروه سومي كه در اديان گوناگون وجود زبان سيمبليك و نمادين را به طور كلي انكار مي كنند، مجالي ديگر مي طلبد. در اينجا به بررسي نمادگرايي در مكاشفه يوحنا، با تأكيد به عدد هفت مي پردازيم.

نماد هفت

با نگاهي اجمالي به مفاهيمي كه در زندگي امروزه انسان ها با عقائد متفاوتشان حضور دارد، به روشني اهميت عدد هفت در گونه هاي مختلف تاريخي، اسطوره اي و به ويژه ديني را مشاهده مي كنيم. هفت فرشته يا امشاسبندان در آيين زرتشت، هفت گناه كبيره در مسيحيت، هفت طبقه بهشت در اسلام، قرائت هاي هفت گانه قرآن، هفت گاو لاغر و چاق و هفت سال قحطي در داستان يوسف، هفت سين سفره نوروز ايرانيان، ماه هفتم بارداري كه به سن زنده ماندن شهرت دارد(نصيري دهقان، 1391، ص 14) و... نمونه هايي از اين عدد در تاريخ ديني و اسطوره اي اقوام و اديان مختلف وجود دارد.

چيني ها از هفت روز خلقت سخن مي گويند كه نماد خلقت ماكيان، سگ، خوك، گوسفند، گاو، اسب و انسان است. ايرانيان باستان از هفت مرحله اي مي گفتند كه نماد هفت دوره پيروي به سمت آسمان بود. هندوها زماني كه هفت عمارت را به كار مي بردند، مي خواستند به خشت و گل هايي كه روح بدان ساخته مي شد، اشاره نمايند. روميان هفت سياره را باور داشتند كه عبارت بود از: خورشيد، ماه، بهرام، عطارد، زحل، مشتري و ناهيد، همان ها كه بعدها نماد خدايانشان شدند. ژاپني ها نيز از خاندان هفت گانه خدايان سخن مي گفتند. يهوديان، مسيحيان و گنوسي ها نيز از عدد هفت بهره اي نمادين و رمزآلود مي بردند(Hall, 2005, p. 15-16). صرف نظر از خاور نزديك و خاور دور، حتي در آمريكاي لاتين نيز مي توان اين تقدس و راز آلودگي عدد هفت را مشاهده كرد. چنان كه ماياها به آسمان هفت لايه اعتقاد داشتند و هفت را عدد جهت گيري در فضا مي پنداشتند(شيمل، 1390، ص 145). در مجموع، غالب اقوام خاور نزديك نيز به از عدد هفت به شكل سمبوليك استفاده مي كردند(محمديان، 1381، ص 854).

به روشني خصلت كمال بخشي و تمام كنندگي عدد هفت در همه مصاديق آن جلوه گر است. عدد هفت و مجموعه هاي هفت گانه، هريك به نوعي بيانگر كمال و تماميت هستند (Hopper, 2001, p. 10) و با رسيدن به اين عدد، وصول به غايت مطلوب نيز فراهم مي شود. در مجموعه هاي هفت گانه، معمولاً يك فرايند جالب ديگر نيز وجود دارد؛ يعني تبديل ناگهاني كميت به كيفيت. مرور هفت گانه هاي موجود در تاريخ اسطوره اي و گاه ديني بيانگر اين مسئله است كه نگاه ويژه اي به عدد هفت وجود دارد و آن تغيير بنيادي و ماهوي نسبت به مراتب پيشين است(والي، 1389، ص 4ـ5).

سوزان لنگر (Susanne Langer) در كتاب خود با نام فلسفه در مسيري نوين، اين ادعاي جالب را طرح نموده كه اساساً شخصيت انسان ها از وجودي ساخته شده كه ضرورتاً به دنبال ساختن نمادهاست. لنگر براي توجيه اين ادعاي خود، به مفاهيمي كه پيش از اين ايمانوئل كانت طرح كرده بود، چنگ مي زند. كانت معتقد است كه فهم و درك انسان از واقعيت، واقعيت را شكل مي دهد. بر همين مبنا، لنگر پيشنهاد داد كه در حقيقت اين سمبل ها هستند كه واقعيت ما را شكل مي دهند (Cooke, Macy, 2005, p. 7).

در روزگار باستان، اعداد اوضاع به مراتب بهتري نسبت به امروز داشتند. اعداد را گاهي براي احترام و تقديس و گاهي براي ديگر استفاده ها به كار مي بردند. چنان كه فيثاغورث، رياضي دان و فيلسوف بزرگ يوناني، بر اين باور بود كه اعداد سحرآميزند(Swiatecka, 1980, p. 45). افلاطون نيز بر اين باور بود كه رياضيات و اعداد نمادينش كشف منابع معرفتي و شناخت واقعي و مصون از خطا هستند. به همين قياس ارسطو نيز درباره اعداد و علم رياضي باوري مشابه داشت(Pither, 2002, p. 1).

در تبيين جايگاه اين عدد و معاني موجود در آن، برخي نويسندگان سعي در كشف معنا و ظاهر ساختن وجود نهفته در اين عدد در قرآن كريم و ديگر متون مقدس داشته اند. در اين زمينه، علاوه بر يافته هايي از درون متن مقدس، از تحقيقات تاريخي نيز بهره جسته اند (الكحيل سوري و Bullinger, 1921). درنتيجه، اين تحقيقات برخي حتي مدعي شده اند كه نه تنها در كتاب مكاشفه نمادگرايي رخ داده است، بلكه شخص عيسي عليه السلام نيز اعدادي كه به كار مي برده از نمادگرايي بهره جسته و اعداد را به شكل سيمبليك بيان كرده است (Lynn, 2001, v.6, p. 73). پس از عيسي عليه السلام نيز پدران كليسايي از عدد هفت براي مقاصد نمادين بهره برده اند(محمديان، 1381، ص 854). به هر حال، سرّ اين عدد و معاني نهفته در آن، در قرآن و كتاب مقدس و يا ساير متون، همچنان پابرجاست.

نمادگرايي در مكاشفه يوحنا

كتاب مكاشفه يوحنا از پيچيده ترين كتب موجود در كتاب مقدس و نيز مجموعه عهد جديد است. از نظر بسياري از انديشمندان، كتاب مكاشفه با زباني نمادين چالش و نبرد بين خدا و شيطان و خير و شر را به تصوير مي كشد. از نظر اين دسته از محققان، مكاشفه يوحنا در هر صورت رويكردهاي گوناگونش، از زباني نمادين و سيمبليك بهره برده است (Zukeran, 2008). درنتيجه، با گرايش به رويكرد تفسيري صرف و ناديده گرفتن نگاه نمادگرايانه يوحنا در نگارش اين كتاب، فهميدن آن تقريباً ممكن نيست (Hamid-Khani, 2000, p. 65).

اكثر قسمت هاي كتاب مكاشفه به زبان سمبليك و رمزي نوشته شده و داراي مفاهيم عميقي است. درنتيجه، نمي توان آن را مانند ديگر كتب عهدجديد تحت اللفظي معنا كرد. اين كتاب در زماني نوشته شد كه مسيحيان سخت تحت شكنجه و آزار بودند. از اين رو، يوحنا مطالب خويش را به گونه اي رمزي بيان كرده تا دشمنان مسيحيت آن را نفهمند. يوحنا در اين كتاب، از دنياي تازه اي سخن مي گويد كه در آن خداوند هر اشكي را از چشمان پاك خواهد كرد و به تمام غم ها خاتمه خواهد داد(مكاشفه، 7: 17).

يكي از نمادهايي كه يوحنا در روايتگري خويش مكرر در اين كتاب از آن استفاده كرده، نماد هفت است كه در اشاره به هفت نامه به هفت كليسا، هفت شيپور، هفت پياله و... به كار رفته است (محمديان، 1381، ص 855). در اينجا، به اختصار به بررسي اين نماد و ريشه ها و معناي آن خواهيم پرداخت.

هفت در مكاشفه يوحنا

عدد هفت در كتاب مقدس عدد خداست و نشانگر كمال است. اين عدد در مكاشفه، 54 بار استفاده شده است و در بيشتر موارد معنايي نمادين دارد. گرچه هنگامي كه در اشاره به هفت كليسا به كار رفته، معناي حقيقي از آن منظور بوده است. 54 موردي كه در مكاشفه اين عدد براي اشاره به كار رفته است، در موارد زير است:

هفت بركت، هفت رؤيا، هفت مهر، هفت شيپور، هفت جام، هفت شخص، هفت حكم، هفت تپه، هفت چيز جديد، هفت كليسا، هفت بار نام عيسي، هفت بار نام عيساي مسيح، هفت شمعدان، هفت مرتبه خشم خدا، هفت فرشته و ارواح هفت گانه خدا و... (Cummings, 2007, p. 9-10). در اينجا، نخست به اجمال اهم اين موارد را بررسي نموده و سپس، به نماد هفت مي پردازيم.

در رؤياي نخست، يوحنا خطاب عيسي عليه السلام به هفت كليساي افسس، ازمير، پرغامه، طياتيرا، سارد، فيلادلفيه و لائوديكيه است. مسيح در اين پيام ها به يوحنا مي گويد كه از پنج كليسا ناخرسند است و علت سقوط و افول آنها را نيز گوشزد مي كند(Mayers, 2009, p. 36). پس از اين، يوحنا به آسمان بالا برده مي شود و مي بيند كه در برابر تخت عيسي عليه السلام هفت چراغ هستند كه همان روح هفت گانه خدا هستند(مكاشفه، 4: 5). در باب پنجم، يوحنا از هفت مهري مي گويد كه بر طوماري نهاده شده و كسي جز بره نتوانست آن هفت مهر را از طومار بگشايد. از توضيحات بعدي روشن مي شود كه اين بره، همان مسيح است. البته اين بره نيز به نوبه خود، هفت شاخ و چشم دارد كه به تفسير يوحنا نشانه همان هفت روح الهي است(مكاشفه، 5). با گشودن هر مهري از طومار اتفاقي ماورائي رخ داد و پس از آن، هفت فرشته نواختن هفت شيپور را آغاز نمودند و با دميده شدن هر شيپوري، اتفاقي سمبليك روي داد(مكاشفه، 8ـ12). پس از اين، نوبت به هفت بلاي آخر مي رسد كه به واسطه هفت فرشته، كه هريك جامي از بلا در دست دارند و آن را به زمين مي ريزند، تراژدي ديگري در مكاشفه رقم مي خورد. يوحنا در باب شانزدهم، هريك از اين بلاهاي هفت گانه درون جام ها را شمرده است(مكاشفه، 15ـ16).

تبيين درون ديني با استفاده از كتاب مقدس و سنت ديني

براي رمزگشايي از عد هفت، كه مكرر در مكاشفه يوحنا به كار رفته است، برخي محققان كه عمدتاً در شمار مفسران و الهي دانان هستند، رويكرد كتاب مقدس را برگزيده اند. اين رويكرد، كه در مكاتب اسلامي و شيعي نيز براي تفسير بخشي از كتاب مقدس با بخش ديگر به كار مي رود، كاملاً درون ديني بوده و درصدد كشف معناي خداوند توسط ديگر بيانات اوست. براي نمونه، برخي مفسران در تبيين هفت مُهري كه عيسي آنها را گشود و كسي جز او توان گشودن آن مُهرها را نداشت، به فقراتي از كتاب اشعيا تمسك جسته اند: ماه مثل آفتاب روشنايي خواهد داد و آفتاب هفت برابر روشن تر از هميشه خواهد تابيد( اشعيا، 30: 26).

اين دسته از محققان بر اين باورند كه براي رمزگشايي از اين نماد و نمادها، نبايد به گفته هاي مورخان و پديدارشناسان توجه كرد و بهترين راه براي تفسير متن مقدس، خود كتاب مقدس است. ايشان با پذيرش سمبليك بودن اين كتاب و نمادهاي به كار رفته در آن، اين دسته از آيات را با كتاب مقدس، به ويژه عهد قديم تبيين مي كنند (Bock, 2008, p. 10-16).

تبيين با تلفيق رويكردهاي درون ديني و برون ديني

دسته ديگر از محققان، گرچه سعي در تفسير و رمزگشايي الهياتي و درون ديني اين عدد و ساير نمادها دارند، اما گاهي به مفاهيم خارج از كتاب مقدس نيز اشاره مي كنند. براي نمونه، چستر ويزي(Chester R. Veazey) درحالي كه در رمزگشايي از نمادهاي مكاشفه يوحنا گاهي به كتب موجود در عهد قديم رجوع مي كند، اما در ماجراي بره اي كه هفت شاخ و هفت چشم داشته و هفت مُهر روي طومار را مي گشايد، در تفسير هفت شاخ و هفت چشم گفته است: شاخ ها نمايانگر قدرت هستند، به ويژه قدرت براي كسي كه در موضع اقتدار و حكومت قرار دارد. عدد هفت نيز نمايانگر كمال يا قدرت اعلي است. (Veazey, 2004, p. 86) مفسراني مانند ويزي در تأويل هايي از اين دست، خواسته يا ناخواسته، از رويكرد پديدارشناسانه بهره برده اند؛ زيرا بنا به سنتي كه در ميان اقوام باستاني وجود داشت، تا عدد شش را قابل شمارش مي دانستند و پس از آن، يعني از عدد هفت به بعد، عدد كثرت پنداشته مي شد. اين تلقي مي تواند يكي از علل تعالي يافتن عدد هفت باشد. اين تبيين، گرچه بسيار مورد استفاده عده اي از محققان بوده، اما عمدتاً از روشن نمودن ريشه اين تبيين اجتناب كرده اند. بِكويث و برخي ديگر از محققان نيز همين رويه را برگزيده اند و سعي در تلفيق رويكردهاي مختلف پژوهشي در رمزگشايي از عدد هفت در يوحنا دارند. چنان كه بكويث در مواردي، هفت را غيرنمادين معرفي كرده، و در مواردي نيز آن را نماد كمال و... دانسته است(Beckwith, 1922, p. 253).

رابرت هنري چارلز، الهيدان و محقق كتاب مقدس انگليسي، تحقيقات گسترده اي را درباره مفاهيم و موضوعات آخرالزماني، به ويژه در كتاب مقدس انجام داد. وي در بررسي مكاشفه يوحنا، زماني كه به عدد هفت مي رسد، چنين مي گويد:

اينكه چرا فقط همين هفت كليسا توسط نويسنده كتاب برگزيده شده اند، اين را ما نمي توانيم توضيح داده و تبيين نماييم... اما اگر بنابه آوردن شاهدي باشد، مي توان مدعي شد كه در حقيقت اينكه فقط هفت كليسا انتخاب شده، نه كمتر و نه بيشتر، بدين سبب است كه عدد هفت در سنت آخرالزماني يهودي عدد مقدسي است. ازاين رو، نويسنده كتاب مكاشفه نيز آن را مقدس مي پنداشته و ازاين رو، آن را انتخاب نموده است... (Charles, 1920, v.1, p. 8-9)

چنانكه از جهت گيري او روشن است، چارلز درصدد تبيين نمادگرايي يوحنا و استفاده او از عدد هفت در زمينة سنت مقدس يهودي است و يوحنا را نيز ملهم از اين سنت مي داند.

تبيين با تأويل و نمادي جديد

برخي مفسران نيز در بازكاوي رمز اين عدد به تأويلات ديگري پناه برده اند. براي نمونه، آستين فارِر نخست اين سؤال را طرح مي كندكه ما بايد بپذيريم كه اين كتاب واقعاً نوشته يوحناي قديس است يا خير؟ و يا اينكه بايد اين گونه به اين كتاب نگريست كه يوحناي رسول آن را تصنيف نموده و فردي شيطاني با افزودن عباراتي وهم آميز و خيالي آن را بي معنا كرده است؟ در ادامه، وي مدعي مي شود كه اين هفت گانه ها كه در رؤياي يوحنا محقق شده است، نماد يك هفته آخرالزماني است؛ هفته اي كه برگرفته از هفت جرم آسماني بوده كه در سيستم كلداني آن روزگار به خوبي شناخته شده بود. در آن تقويم، براي هر روزي نام يكي از اين اجرام آسماني (كه احتمالاً خداگونه بوده است) نهاده شده است. ساندِي از سان(Sunday from Son (of man)) گرفته شده و ماندِي از مون(Monday from Moon) و به همين ترتيب، با پنج سياره ديگر پنج روز ديگر هفته نام نهاده شده است. در نهايت، از منظر فارِر اين هفت گانه ها در رؤياي يوحنا، نماد دوره اي آخرالزماني هستند كه همان هفته آخرالزماني است و شروع آن نيز با روز پسر خدا (لُرد) است (Farrer, 1949, p. 36-37).

تبيين پديدارشناسانه

پديدارشناسان با استناد به تحقيقات تاريخي، ريشه استفاده از عدد براي اشاره به عوامل پيراموني را فهم گسترده دوراني از تاريخ مي دانند كه بازتاب آن را مي توان در نوشته هاي يهودي و مسيحي، مانند فيلون و آريستوتولوس، قرون اوليه ميلادي نيز مشاهده كرد. چنان كه نمونه هاي ديگر آن را مي توان در سنت يوناني، ستاره شناسي و نجوم و نيز ديگر ساحت هاي زندگي اقوام گذشته مشاهده كرد (Collins, 2000, p. 56).

پديدارشناسان نيز عدد هفت را نماد كمال و فرجام مي دانند و ريشه هاي آن را علاوه بر داستان خلقت كتاب مقدس، در اساطير يونان مي يابند. در داستان خلقت كتاب مقدس، چنين روايت نموده كه كار آفرينش جهان شش روز به طور انجاميد و در روز هفتم نيز خدا از كار خويش فارغ شد و به استراحت پرداخت. درنتيجه، مجموع اين روزها به هفت روز مي رسد كه طي آن كار آفرينش به انجام رسيد و كمال يافت(پيدايش، 2: 1-3). نشان هاي فراوان ديگري نيز در سنن يهودي و متن مقدس عبري وجود دارد كه زمينه خوبي براي يوحنا در به كارگيري اين عدد فراهم كند. آلن باربر، در كتاب خود برخي از اين استفاده هاي نمادين از هفت را شرح و تفسير كرده است(Barber, 2006, p. 37-39). در اساطير يوناني نيز هفت تقدس داشت؛ چراكه نشانه هفت سياره بود كه نماد خدايان هفت گانه نيز به شمار مي رفت(Ashliman, 2004, p. 7). منجمان بابلي، پنج سياره را داراي اهميت مي پنداشتند كه در كنار ماه و خورشيد، مجموعه هفت گانه اي ايجاد مي كرد. يوناني ها اين حقايق را از بابلي ها گرفتند و هر سياره اي را نيز داراي خدايي به همان نام پنداشتند. اين مجموعه هفت گانه خدايان نجومي داراي قدرت بيكراني بودند كه نشان آن در نوشته ها و باورهاي يونانيان آن دوران به خوبي قابل مشاهده است(Barry, 1999, p. 35-47).

كمال نما بودن عدد هفت خود را به اشكال مختلفي نشان مي دهد، براي نمونه، زماني كه يوحنا به هفت كليسا نامه مي نويسد، در رمزگشايي اين تعداد نامه، بايد به اين نكته توجه كرد ازآنجاكه عدد هفت نشانه فراگيري و عموميت است، پس كليسا جهاني است و يوحنا در اينجا مي خواسته اين مفهوم را بيان كند كه كليسا جهاني است و او به تمام كليساهاي جهان نامه نوشته است(Hopper, 2001, p. 95-6). درحالي كه در همان زمان دو كليساي مهم و مادر كلوسيه و هيراپوليس نيز وجود داشتند و از مراكز مهم به شمار مي رفتند. اين تفسير در دست نوشته هاي باقي مانده از قرن سوم ميلادي نيز به روشني ديده مي شود(Doukhan, 2002, p. 27).

از ديگر معاني هفت، مي توان به معنايي كه فيثاغورثيان از آن درك مي كردند، اشاره كرد. ازآنجاكه دايره را نمي توان با پرگار و قاعده و قانوني به هفت بخش مساوي تقسيم نمود، ايشان هفت را نماد باكرگي نيز مي دانستند. در حقيقت، باكرگي معنايي بود كه هفت نماد آن به حساب مي آمد(Berloquin, 2008, p. 43). چنان كه از منابع به دست مي آيد، نمادگرايي در اعداد، به ويژه عدد هفت تحت تأثير فيثاغورثيان در دوره پنج سده پيش از ميلاد تا قرون اوليه ميلادي در ميان مردم شايع بوده است(Doukhan, 2002, p. 27).

از نظر پديدارشناسان، يوحنا به عنوان نويسنده مكاشفه در كاربري عدد هفت از خاصيت نمادين آن بهره جسته و در اين كاربري، بيش از هر چيزي متأثر از سنت يهودي مسيحي، فيثاغورثيان و يوناني مآبي آن دوران بوده است.

نمادگرايي در قرآن

قرآن در برخورد با مسائل مختلف از زبان هاي گوناگوني بهره برده است. قرآن كريم كتاب هدايت است و از اين رهگذر براي بيان مقاصد خويش، از تماثيل(حشر: 21) و استعاره ها نيز در كنار عبارات روشن بهره برده است. درباره اينكه اساساً مي توان دربارة قرآن كريم از كاربري زبان نمادين سخن گفت يا نه، اختلافات زيادي رخ داده است. مخالفان به نصوص صريح قرآني كه دلالت بر روشن بودن آيات قرآن دارد، استناد مي كنند(حجر: 1؛ نحل: 103). از سوي ديگر، كساني كه مدعي هستند كه قرآن در ميان آياتش از زبان نمادين بهره گرفته و صرفاً معاني ظاهري را مدنظر قرار نداده، به آيات مشكلي كه از پذيرش آنها امر متناقض يا محالي بوجود مي آيد، استناد مي كنند (رضايي، 1387).

در اينجا به بررسي عدد هفت و كاربري آن در قرآن مي پردازيم.

هفت در قرآن

قرآن كريم در موارد زيادي، عدد هفت را به كار برده است. گاهي در شمارش طبقات آسمان: هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ(بقره: 29)، گاهي در بيان ميزان ثواب و پاداش كساني كه دارايي هاي خويش را در راه خدا انفاق مي كنند: مثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (بقره: 261). سورة يوسف از آياتي است كه در آن به كرات عدد هفت استفاده شده است، يك بار در بيان تعداد گاوهاي چاق و لاغر و بار ديگر در تفسير اين گاوها به سال هاي پربار و بي بركت: وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ (يوسف: 43). دربارة درهاي دوزخ نيز در سورة حجر عدد هفت به كار رفته است (حجر: 44). بنا به قول عده اي، اصحاب كهف نيز هفت نفر بودند كه هشتمين سگشان بود (كهف: 9-22). هفت مثاني در سوره حجر بيان شده و كلمه سلام نيز هفت بار در قرآن به كار رفته است (شيمل، 1390، ص 161).

بحث بر سر اينكه آيا عدد هفت به كار رفته در قرآن، نمادين است يا همان معناي تحت اللفظي از آن مدنظر است، گرچه به اين شكل در ميان متكلمان و مفسران اسلامي طرح نشده، اما توجيهاتي كه بسياري از ايشان از فريقين براي تطبيق آيات دال بر وجود هفت آسمان در قرآن با هيئت بطلميوسي، كه با نُه سازگار بود و نه با هفت، بيانگر مخالفت ايشان با معناي نمادين دارد. حتي بزرگاني از ميان مفسران هم كه سعي در اثبات حقانيت قرآن داشتند، از معناي لفظي قرآن گذر نموده، و به معناي مجازي و تاويلي پناه برده اند (رضايي، 1387).

باتوجه به اينكه در عالم اسلامي، رويكردهاي نوين و مدرن به كتاب مقدس و علم مانند مغرب زمين توسعه نيافت، رويكردهاي برخورد با اين قبيل آيات از محدوديت بيشتري برخوردار بوده است. چنان كه وقتي علّامه طباطبائي نيز به نمادين و به تعبير خود علّامه تمثيلي بودن آيات خلقت آدم و حوا اعتقاد داشت (و بالجملة يشبه أن تكون هذه القصة التي قصها الله تعالى من إسكان آدم و زوجته الجنة، ثم إهباطهما لأكل الشجرة كالمثل يمثل به ما كان الإنسان فيه قبل نزوله إلى الدنيا من السعادة و الكرامة بسكونه حظيرة القدس، و منزل الرفعة و القرب، و دار نعمة و سرور، و أنس و نور، و رفقاء طاهرين، و أخلاء روحانيين، و جوار رب العالمين) (طباطبايي، 1417ق، ج 1، ص 132)، با انتقاد و هجمه مخالفان مواجه شد(رضايي، همان).

به طور كلي، مي توان دو رويكرد عمده را در ميان مفسران و انديشمندان اسلامي راجع به عدد هفت به كار رفته در تماثيل و روايت هاي قرآني مدنظر قرار داد: رويكرد تفسيري لفظي و رويكرد تفسيري علمي.

رويكرد لفظي

اكثر مفسران مسلمان در تفاسير خود با توجه به اينكه قرآن متن مقدسي فرستاده شده از سوي خدا به پيامبر اكرم صل الله عليه و آله است(يونس: 15) و جبرئيل نيز در انتقال اين وحي امانت داري را رعايت نموده است(تكوير: 21)، دربارة اين مسئله به شرح و تفسير نپرداخته اند. اين دسته از مفسران، عمدتاً علي رغم گرايش به تفسير لفظي عملاً دو نوع رويكرد را در تفاسير خويش مبنا قرار داده اند. از يك سو، در مواردي اصلاً به موضوع عدد هفت و شرح و تفسير آن نپرداخته اند. به عنوان نمونه، در تفسر آيه 43 سورة يوسف، كه از هفت گاو هفت خوشه و هفت سال سخن به ميان آمده است، صاحبان تفاسير احكام القرآن، ارشاد الاذهان، الاصفي، اطيب البيان، اعراب القرآن، انوار التنزيل، انوار العرفان، ايجاز البيان و بسياري ديگر از مفسران، كوچك ترين اشاره اي به عدد هفت به كاررفته در اين آيات ندارند و به شرح و تفسير ديگر مفاهيم موجود در آيات مي پردازند.

از سوي ديگر، در آياتي كه وجود عدد هفت به نوعي آيه را به آيه اي مشكل تبديل كرده است، به شرح و تبيين اين عدد پرداخته اند. براي نمونه، دربارة آياتي مانند (بقره: 29؛ اسراء: 44؛ مؤمنون: 86؛ فصلت: 12) و ساير آياتي كه از هفت آسمان در آنها ياد شده است، ايشان تمام اهتمام و سعي خود را بر توجيه معناي لفظي اين آيات قرار دادند؛ زيرا اين هيئت هفت گانه از آسمان ها، با علم هيئت قديم و هيئت جديد سازگار نيست.

براي نمونه، نويسنده كتاب انوار درخشان در ذيل آيه 29 سورة بقره مي نويسد:

اين آيه در بيان چگونگى خلقت اجرام و كرات سماويست، "سبع" عبارت از عدد هفت مي باشد. سماوات جمع سماء و تميز و ظاهر از عدد هفت، فقط كثرت عددي است بدون نظر بحدّ آن مانند آيه كريمه إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ(توبه: 81) كه خلاصه به واسطه عدم اقتضاء مغفرت براى منافقان گرچه زياده بر هفتاد مرتبه طلب مغفرت براى آنان فرمايى، هرگز آفريدگار آنان را نخواهد آمرزيد. و آيه كريمه لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ(بقره: 96)؛ زيرا بديهي است كه آرزوى يك هزار سال زندگانى در دنيا از نظر مبالغه و نهايت علاقه يهودست به آن. بدين تناسب، مفاد كريمه آن باشد كه كرات و اجرام سماوى بسيارى خلق فرموده و آفريده است (حسينى همدانى، 1404ق، ج 1، ص 94ـ95).

بحرالمحيط نيز اين عدد را با انتساب به استعمال بعضي از اعراب، نشانه مبالغه و مضاعفه دانسته است(اندلسى، 1420ق، ج 1، ص 219).

مؤلف پرتوي از قرآن، با توجه به عدد هفت، گرچه خود اين هفت را تفسير به هفت سياره نموده، اما ريشه اين عدد را در بيان عرفا شرح داده است: از نظر بعضى از عرفا و علما روحى مقصود تسويه باطنى و آسمان سرّ انسانى به هفت درجه و مرتبه است: نفس، قلب، عقل، روح، سر، خفى، اخفى، يا- عقل فطرى، بالقوه، بالاستعداد- تا، عقل فعال (طالقانى، 1362، ج 1، ص 111). ابن ابي حاتم نيز بدون توجه به ريشه هفت، فاصله بين هر آسمان را پانصد سال اعلام كرده است (ابن ابى حاتم، 1419ق، ج 1، ص 75).

حاصل اينكه، با هر توجيهي انديشمنداني كه رويكرد لفظي را برگزيده اند، سعي در تفسير ساده و روشن از معناي عدد هفت در اين دسته از آيات دارند و يا با طبقات آسماني يا با تفسيري عرفاني و...، سعي در تبيين نشانه اي و نه نمادين معناي هفت دارند.

رويكرد علمي

منظور از رويكرد علمي در اين تقسيم بندي، رويكردي است كه براي پاسخ به سؤال فوق در خارج از متن قرآن و حديث به كندوكاو مي پردازد. در اين رويكرد تفسيري، مفسران درصدد تبيين آيات و معناي هفت به كار رفته در آيات با مفهومي بيرون از قرآن هستند و به نوعي در تلاشند قرآن را با تحقيقات علمي وفق دهند. از اين ميان، برخي سعي دارند تا ميان آنچه در آيه قرآن آمده و آنچه به لحاظ علمي ثابت شده، تطبيق دهند. گروه ديگري كه در اقليت قرار دارند، فراتر رفته و بدون اينكه تأويل و تفسير اين عدد با كشفيات علمي را ارائه كنند، در پي گذر از معناي ظاهري و دستيابي به معناي نهان اين عدد برآمده اند.

در دسته نخست، مفسران متوجه ناسازگاري اين عدد در قرآن، با آنچه كشفيات علمي هر دوره عيان ساخته، شده اند و تطبيق اين دو را معيار كار خويش قرار داده اند. براي نمونه، پرتوي از قرآن در اين باره اين گونه آورده است:

تنظيم و ترتيب و تسويه آسمان ها و زمين و در آوردن آنها را به هفت صورت، مشعر بر اين است كه اينها وجود واقعى داشته ولى به اين صورت و وضع منظم و كامل يا فواصل و نسبت ها نبوده... آخر آيه مي رساند كه اسرار تنظيم، ترتيب، تسويه، مقدار و اندازه آسمان ها را جز خداوندى كه علمش محيط و جهان ظهورى از علم او است، كسى آگاه نيست. پس اگر هم عدد مفهوم داشته باشد و حصر را برساند در اينجا كه احاطه به علم الهى شده، اين حد و حصر را برمي دارد و جلو علم انسان را براى بررسى بيشتر به نظامات آسمان ها و ترتيب و نظم آنها باز مي نمايد... مي توان باور نمود كه مقصود از هفت آسمان، همان اختران منظومه شمسى جهان ما باشد؛ گو اينكه دو سياره ديگر هم كشف شد، ولى آن دو به چشم و نظر نمىآيد و كشف آن دو هم پس از آن بود كه معلوم شد آفتاب مركز و ماه تابع زمين است. پس با كشف اين دو سياره باز عدد هفت به جاى خود قرار دارد... (طالقانى، 1362، ج 1، ص 110ـ115).

احسن الحديث نيز مراد از هفت آسمان را هفت طبقه هواي محيط بر زمين مي داند (قرشى، 1377، ج 1، 82). و درجايي ديگر، تبييني علمي نيز از آن ارائه مي دهد. از نظر وي، طبقات هفت گانه مي توانند همان گازهايي باشند كه از زمين خارج شده اند و به امر خدا طبقات هفت گانه را تشكيل داده اند. اما سخني مبني بر اينكه چرا عدد هفت به كار رفته در ميان نيست (قرشي، 1377، ج 9، ص 413).

در دسته دوم، مفسران به ريشه بيان اين عدد پرداخته و سعي در نماياندن سرّ وجود اين عدد در آيات دارند. نويسندة در تفسير قرآن كريم علت اينكه در قرآن، عدد هفت را بيان كرده، وي اين عدد را حقيقي نمي داند و بر اين باور است كه هفت به عنوان كنايه ذكر شده و منظور از آن كثرت و زياده است. ايشان هفت را عدد واقعي نمي داند و اينكه هفت متضمن معناي كثرت است را علت اصلي ذكر آن در اين مقام مي داند (خمينى، 1418ق، ج 5، ص 197).

صدرالمتألهين نيز در تفسير خود وارد حوزة عرفان شده و اين عدد را در مراتب كمال و باطن انسان جست وجو كرده است. وي علت بيان هفت آسمان را برقراري تساوي ميان طبقات آسمان و باطن انسان و آسمان عقلش مي داند. اين مراتب از اين قرارند: ... هي: النفس و القلب، و العقل، و الروح، و السرّ، و الخفي، و الأخفى(صدرالمتالهين، 1366، ج 2، ص 288).

مرحوم مغنيه، نيز علت بيان هفت را وجود شرايط و خصوصياتي در اين عدد مي داند كه در ساير اعداد نيست و معناي واقعي هفت قطعاً مراد نيست؛ زيرا از نظر او در علم اصول و لغت گفته شده كه عدد مفهوم ندارد(مغنيه، 1424ق، ج 1، ص 78). در موسوعة القرآنية نيز علت هفت ناميده شدن آسمان ها را به عنوان يك قول عدد تام بودن هفت بيان كرده است(آبيارى 1405ق، ج 8، ص 249).

مفسران و انديشمنداني كه سعي در تبيين علمي و تاريخي اين دسته از آيات داشته اند، معمولاً يا درپي ايجاد سازگاري ميان اين قول قرآن و يافته هاي علمي بودند و يا از اين عدد چشم پوشيده و به معنايي فراتر از ظاهر آن توجه نمودند. دسته دوم، خواسته يا ناخواسته، بر نمادين بودن اين عدد در قرآن صحه گذارده و بر آنچه هفت نماد آن بوده تأكيد داشتند(ر.ك: طالقانى، 1362، ج 1، ص 110ـ115؛ قرشى، 1377، ج 1، ص 82).

نتيجه گيري

در خاتمه توجه به اين امر ضروري است كه ميان رويكردهاي مسيحي و غيرديني، با رويكرد اسلامي به نمادگرايي تفاوت فاحشي وجود دارد؛ زيرا در ميان مفسران و متفكران مسلمان، رويكرد پديدارشناختي و نيز رويكرد ليبرال به متن مقدس و دين هرگز حضور نداشته، عمدتاً رويكرد درون ديني به موضوع بوده است. درنتيجه، تفاسير اسلامي كمتر به ريشه ها و معناي نمادين عدد هفت در قرآن كريم پرداخته اند و مراد از اين عدد، معناي كثرت و كمال است.

به هرحال، با وجود گرايش هاي متفاوت تفسيري و تحقيقي در ميان مفسران و دين پژوهان غربي، ايشان بيشتر از ريشه ها و علل بيان عدد هفت در مكاشفه بحث كرده اند. مهم ترين رويكرد در ميان مسيحيان و دين پژوهان، نمادين بودن عدد هفت در مكاشفه است كه آن، يا به دليل افاده كثرت است و يا از باب افاده تكامل.

منابع

ابن ابى حاتم، عبدالرحمن بن محمد، 1419ق، تفسير قرآن عظيم، عربستان، مكتبة نزار مصطفى الباز.

اندلسى، ابوحيان محمد بن يوسف، 1420ق، بحرالمحيط، بيروت، دار الفكر.

آبيارى ابراهيم، 1405ق، موسوعة قرآنيه، بي جا، موسسه سجل العرب.

آلستون، ويليام، مجازهاي تحويل ناپذير در الهيات، 1375، ترجمة ابولقاسم فنايي، معرفت، ش 19، ص 49 ـ 56.

پترسون، مايكل و ديگران، 1376، عقل و اعتقاد ديني، ترجمه احمد نراقي و ابراهيم سلطاني، تهران، طرح نو.

حسينى همدانى سيدمحمدحسين، 1404ق ، انوار درخشان، تهران، لطفي.

حسيني، سيدابوالقاسم، 1376، برساحل سخن، قم، معاون امور اساتيد و دروس معارف اسلامي.

خمينى، سيدمصطفى، 1418ق، تفسير قرآن كريم، بي جا، مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خمينى ره.

رادفر، ابولقاسم، 1368، فرهنگ بلاغي ادبي، تهران، اطلاعات، 1368.

رضايي، عليرضا، 1387، هفت آسمان و زمين، قرآن و علم، ش 2، ص 113ـ133.

شيمل، آنه ماري، 1390، راز اعداد، ترجمة فاطمه توفيقي، چ سوم، قم، دانشگاه اديان و مذاهب.

صدرالمتالهين، 1366، تفسير قرآن كريم، بيدار، قم.

طالقانى سيدمحمود، 1362، پرتوي از قرآن، تهران، شركت سهامى انتشار.

طباطبائي، سيدمحمدحسين، 1417ق، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعة مدرسين.

علي زماني، اميرعباس، 1375، زبان دين، قم، دفتر تبليغات اسلامي.

قرشى سيدعلى اكبر، 1377، احسن الحديث، تهران، بنياد بعثت.

لگنهاوسن، محمد، گفتار ديني، 1375، ترجمة غلامحسين توكلي، معرفت، ش 19، ص 28 ـ 37.

محمديان، بهرام، 1381، دائرة المعارف كتاب مقدس، تهران، سرخدار.

مغنيه محمدجواد، 1424، تفسير كاشف، تهران، دار الكتب الإسلامية.

نصيري دهقان، مهدي، 1391، راز عدد هفت، چ سوم، قم، ابتكار دانش.

والي، زهره، 1389، هفت در قلمرو تمدن و فرهنگ بشري، چ دوم، تهران، اساطير.

يونگ، كارل گوستاو، 1389، انسان و سمبول هايش، ترجمه محمود سلطانيه، چ هفتم تهران، جامي.

Adela Yarbro Collins, 2000, Cosmology and Eschatology in Jewish and Christian Apocalypticism, Brill.

Adelaide S. Hall, 2005, A Glossary of Important Symbols in Their Hebrew, Pagan & Christian Forms, Cosimo Classics.

Allen H. Barber, 2006, Celestial Symbols: Symbolism in Doctrine, Religious…, Horizon Publishers, an Imprint of Cedar Fort, Inc.

Austin Farrer, 1949, A Rebirth of Images: The Making of St. John's Apocalypse, Glasgow University Press:

Beckwith, I.T, 1922, The Apocalypse of John, New York: Macmillan.

Chester R. Veazey, 2004, Revelation for This Generation, Xulon Press.

Cooke, Bernard & Gary Macy, 2005, Christian Symbol and Ritual : An Introduction, Oxford University Press, USA.

D. L. Ashliman, 2004, Folk and Fairy Tales: A Handbook, Greenwood; 1 Ed.

Glenn Earle Cummings, 2007, A Verse by Verse Study of the Book of Revelation:…, Morris Publishing.

Jacques Doukhan, 2002, Secrets of Revelation: The Apocalypse Through Hebrew Eyes, Review & Herald Publishing.

Jerry L. Mayers, 2009, Decoding Revelation's Mysteries, Tate Publishing & Enterprises.

Kieren Barry, 1999, The Greek Qabalah: Alphabetical Mysticism and Numerology in the Ancient World, Weiser Books.

M. Jadwiga Swiatecka, 1980, The Idea Of The Symbol, Cambridge University Press: 1980.

Patrick Zukeran, 2008, Four Views of Revelation, Evidence and Answers.

Pierre Berloquin, 2008, Hidden Codes & Grand Designs: Secret Languages from Ancient Times to Modern Day, Sterling.

Quirolo, Lynn, “The Enneagram in the Gospel of St. John”, 2001, Stopinder, No. 6.

R H Charles, 1920, A Critical and Exegetical Commentary on the Revelation of St. John, New York: Scribner’s, Vol 1.

Saeed Hamid-Khani, 2000, Revelation and Concealment of Christ:..., Mohr Siebeck.

Stephen R. Bock, 2008, Symbols of Revelation, Tate Publishing & Enterprises, p. 10-16. See: Jerry L. Mayers, Decoding Revelation's Mysteries, Tate Publishing & Enterprises, 2009.

Steven Scott Pither, 2002, The Complete Book of Numbers: The Power of Number Symbols to Shape Reality, Llewellyn Publications.

Vincent Foster Hopper, 2001, Medieval Number Symbolism: Its Sources, Meaning…, Dover Publications.

Vincent Foster Hopper, 2001, Medieval Number Symbolism: Its Sources, Meaning…, Dover Publications.

 

سال انتشار: 
چهارمين
شماره مجله: 
16
شماره صفحه: 
37