بررسي تأثير مناسك اسلامي بر فرايند معنويت‌يابي ديني

ضمیمهاندازه
1.pdf379.01 کیلو بایت

 سال چهارم، شماره چهارم، پياپي 16، پاييز 1392، ص 7 ـ 20

     سهراب مروتي / دانشيار دانشگاه ايلام     
مينا يعقوبي / دانشجوي دكتري علوم قرآن و حديث دانشگاه ايلام                                  yaghoobi.mina@gmail.com
     دريافت: 25/8/1392ـ پذيرش: 17/1/1393

چكيده

گفتمان «معنويت بدون دين» و يا «معنويت بدون تشريع و تكليف»، از آثار سير طبيعي تمدن عقل‌گرا و تجربه‌محور غرب است كه امروزه در ميان روشن‌فكران جامعة ما رسوخ نموده است؛ گفتماني كه به موجب آن، گروه‌هاي معنوي مدرن با عقايد و تعاليم عامه‌پسند و بعضاً مخاطره‌آميز، شكل گرفته و به سرعت در حال توسعه هستند. ازاين‌رو، اين پژوهش بر آن است تا با تبيين صفات مناسك اسلامي، به روش‌شناسي و نحوة تأثيرگذاري آن بر فرايند معنويت‌يابي ديني پرداخته و جايگاه احكام اسلامي و اهميت آن را در اين قلمرو تعيين نمايد. در اين زمينه، صفاتي از قبيل، وحياني بودن، اخلاق‌مداري، ريخت‌مندي، نماد‌مندي، تكرار و تداوم و جمع‌گرايي شناسايي و تبيين گرديد.

كليدواژه‌ها: معنويت، آزادي، تكليف‌گريزي، مناسك اسلامي، روش‌شناسي احكام، تعمق‌بخشي معنوي.

مقدمه

معنويت به معناي گرايش به وجود متعالي و ارتباط با ماوراء ماده، در نهاد همه انسان ها وجود دارد (غباري بناب و ديگران، 1386). علي رغم همه زرق و برق هاي دنياي مدرن، انسان امروز با بازگشت به خويش، بار ديگر به طور فزاينده اي رو به سوي اين گرايش دروني نهاده است. اين امر موجب شده تا عده اي اين عرصه را براي سودجويي هاي خود غنيمت شمرده و با ابداع روش ها و عقايد برساخته، چنين گرايش اصيل انساني را منحرف نموده و بشر واله را در سراب معنويت و روحانيت تشنه كام رها سازند. پديده اي كه با نام جنبش هاي نوپديد ديني يا عرفان هاي نوظهور از آن ياد مي شود. ازجمله ويژگي هاي اين عرفان ها، مي توان به بشري بودن، كاركردمداري، پوچ گرايي، مسئوليت گريزي، فردمحوري، اخلاق ستيزي، ظلم پذيري، مخالفت با فطرت و... اشاره نمود. علاوه بر اين، بر پاية فرهنگ سكولار و اومانيستي غرب، كه مخاطب اصلي و اوليه اين نوع عرفان ها محسوب مي شود، شريعت گريزي، وجه مشترك اغلب اين عرفان ها به شمار مي رود. براي نمونه، در مكتب اكنكار، مانع بزرگ در برابر تعاليم ماهانتا، باورهاي ديني افراد است(تركمني، 1391). اشو نيز شريعت پيامبران پيشين را مرده اعلام نموده و نسبت به تمسك به آنها، اين گونه هشدار مي دهد: در شريعت، شما بيچاره مي مانيد؛ چون در كنار يك پيكر بي جان قرار مي گيريد(اشو، 1384، ص 79 و80). اين سخن به اين معناست كه اديان پيشين، تاريخ مصرفشان گذشته و امروز ديگر كارايي خود را از دست داده اند. بايد دانست كه اساساً قدر مسلم در همه اديان بشري، نداشتن مناسك است(كريسايدز، 1382). اين مسئله ناشي از خودمحوري، آزادي خواهي بي قيد و تكليف گريزي بانيان و مخاطبان اين نوع عرفان هاست. همچنان كه در مكتب اگزيستانسياليسم، با شعار تعارض تكليف با آزادي، اختيار و به ويژه كرامت انسان، هرگونه تكليف و در رأس آن تكاليف الهي، مردود شمرده مي شود (سبحاني نيا، 1386).

در مقابل چنين ديدگاه هايي، مكتب ساخت گرايي وجود دارد كه بر پيوند عميق ميان سنت و عرفان، تأكيد نموده و عرفان بي بهره از عقايد و مناسك سنتي و ديني را ناممكن تلقي مي نمايد(كتز، 1383، ص 131).

حال در برخود با اين دو رويكرد به معنويت، سؤال اين است كه ديدگاه اسلام در باب ارتباط مناسك ديني با معنويت چيست؟ و اصولاً مناسك اسلامي چه نقشي در فرايند معنويت يابي مسلمانان ايفا مي كنند؟ در پاسخ به پرسش نخست، و در قالب رابطه عرفان با شريعت، بحث ها و پژوهش هاي بسياري صورت گرفته است (ر.ك: نوري، 1386؛ يثربي، بي تا). اما در ارتباط با چگونگي تأثيرگذاري مناسك اسلامي بر فرايند معنويت يابي ديني، اثر درخور توجهي به انجام نرسيده است. ازاين رو، پژوهش حاضر بر آن است تا با بهره گيري از آيات و روايات، به بررسي اين مهم بپردازد. پيش از پرداختن به موضوع، لازم است ابتدا، مقصود از معنويت و مناسك به عنوان مبادي اين بحث، تبيين گردد:

مفهوم شناسي بحث

معنويت

معنويّ از ريشه عَنَي: منسوب به مَعنى، خلاف مادى و حالت نفس و باطن است (بستاني، 1375، ص 842) به عبارت ديگر، هو ما لايكونُ للِّسانِ فيه حَظٌّ، إنّما هو مَعْنَى يُعْرفُ بالقلب (زبيدي، بي تا، ج19، ص 711). آنچه كه زبان از آن بهره اي ندارد و تنها با قلب شناخته مي شود. از معنويت تعاريف و برداشت هاي متفاوتي ارائه شده است. سنت گرايان آن را در مفهوم خاص و معادل دين و مذهب، و دنياي پست مدرن غربي؛ در معناي عام و به عنوان به متافيزيك در نظر گرفته اند(رنجبران، 1388، ص 48). همسو با نگرش دوم، ديدگاه كاركردگرايانه اي وجود دارد كه معنويت را خارج از چارچوب اديان و معطوف به نتايج و فوائد آن نگريسته و چنين تعريف مي نمايد: زندگي معنوي لزوماً به معناي تعلق به يكي از اديان نهادينه نيست، بلكه به معناي نگرشي به عالم و آدم است كه به انسان شادي و اميد بدهد(ملكيان، 1384، ص 376). عرفان هاي نوظهور نيز غالباً تعريف مشخصي از معنويت ارائه نمي دهند. اما اهدافي همچون نيل به تعالي، يافتن حقيقت و وحدت وجود را براي پيروان خود ترسيم مي كنند. حتي در يكي از معدود تعاريف به عمل آمده، اصولاً واقعيت معنويت نفي شده است. كاستاندا در عرفان سرخپوستي خود مي گويد: براي دون خوان، كه شمني واقع گرا بود، معنويت، خالي و پوچ است. بياني بدون اساس و به اعتقاد اكثريت بسيار زيبا؛ زيرا با مفاهيم ادبي و شاعرانه پوشيده شده است، اما هرگز فراتر از آن نمي رود... او(دون خوان) عقيده داشت كه معنويت تنها يك توصيف است و با پيروي از الگوهاي دنياي روزمره قابل دستيابي نيست(رنجبران، 1388، ص 96). با استناد به ديدگاه محققان اسلامي، منظور از معنويت در اين پژوهش، عبارت است از:

ارتباط با وجود متعالي، باور به غيب، باور به رشد و بالندگي انسان در راستاي گذشتن از پيچ و خم هاي زندگي و تنظيم زندگي شخصي بر مبناي ارتباط با وجود متعالي و درك حضور دائمي وجود متعالي در هستي معنادار، سازمان يافته و جهت دار الوهي (غباري بناب و ديگران، 1386).

مناسك

نَسِيكه به معناي قرباني و جمع آن نُسُك و نَسائِك به معناي آنچه كه شريعت بدان امر كرده است، مي باشد. و المَنْسَك و المَنْسِك: شيوه اي از عبادت و جمع آن نيز مناسك به معناي مُتَعَبَّدات است. قرآن كريم مي فرمايد: وَ أَرِنا مَناسِكَنا (بقره: 128)؛ و آداب عبادتمان را به ما بنماي (ابن منظور، 1414ق، ج 10، ص 499). ازاين رو، منظور از مناسك اسلامي، عبادات و آيين هايي است كه دين اسلام، مؤمنان را به انجام آنها فراخوانده و ملزم نموده است. عباداتي همچون نماز، روزه، حج و... .

صفات مناسك اسلامي و تأثير آن بر معنويت يابي

براي شناخت شيوه اثرگذاري عبادات و آيين هاي اسلامي، بر فرايند معنويت يابي ديني، لازم است ابتدا به بررسي و بيان خصوصيات كلي اين مناسك بپردازيم. البته ممكن است در مواردي، ميان مناسك اسلامي و افعال تجويزي عرفان هاي نوساخته، اشتراكاتي نيز وجود داشته باشد، به ويژه با آيين هاي اديان الهي و عرفان هاي كهن برخاسته از آنها. اما قطعاً به لحاظ معرفتي و مَنِشي وجوه افتراق فراواني دارند كه در كيفيت و ميزان معنويت يابي پيروانشان تأثير بسزايي دارد. گرچه در خلال اين تحقيق، به فراخور بحث، به برخي از اين تفاوت ها اشاره خواهد شد، اما بررسي دقيق اين نقاط اشتراك و تمييز، نياز به پژوهش مستقلي دارد. آنچه كه موردنظر اين پژوهش است، تبيين صفات مناسك اسلامي و چگونگي ثأثيرگذاري آن بر معنويت مسلمانان، در مقابلِ ديدگاهي است كه تقيّد به تكاليف شرعي را محدويت و در تقابل با معنويت مي پندارد. در ذيل، به بررسي اين ويژگي ها و چگونگي عملكرد آنها مي پردازيم:

وحياني بودن و التزام عملي

اولين و مهم ترين تفاوت مناسك اسلامي، با تكاليف معنويت هاي نوظهور در منشأ صدور و مصدر ايجاب آنهاست. وجه تمايزي كه به واسطه آن مي توان در يك تقسيم بندي كلي، دو نوع معنويت قائل شد: معنويت الهي و معنويت بشري. در دين اسلام، پذيرش اصول اوليه اعتقادي، همچون توحيد و معاد كاملاً محققانه و از روي اختيار انجام مي پذيرد. تقليد در اين اصول، به هيچ وجه جايز نيست، اما در بعد عملي، پذيرش و انجام تكاليف شرعي، براساس پذيرش اوليه اصول اعتقادي و به صورت متعبدانه صورت مي گيرد (محمدي ري شهري، 1388، ص 37). اين تقدم به دليل اين است كه معرفت، اساس و پايه ايمان ديني را تشكيل مي دهد (جمالي، 1389، ص 24). منشأ صدور و وجوب احكام فرعي نيز ابتدائاً قرآن كريم و در مرحله بعد سنت معصومان عليهم السلام است. براي نمونه، قرآن كريم در ارتباط با وجوب ركن عبادي اسلام، يعني نماز كه در روايات به عنوان ستون دين و معراج مؤمنان شناخته شده است(برقي، 1373، ج1، ص44؛ قمي، 1414ق، ج2، ص 268) مي فرمايد: فَأَقيمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كتاباً مَوْقُوتاً (نساء: 103)؛ نماز را بر پا داريد؛ زيرا نماز براى مؤمنان وظيفه اى است ثابت و داراى اوقات معين. در خصوص وجوب عبادات روزه و حج نيز به ترتيب مي فرمايد: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكمُ الصِّيامُ كما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكمْ لَعَلَّكمْ تَتَّقُونَ (بقره: 183)؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد روزه بر شما واجب شده همان طور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شايد باتقوا شويد. لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً (آل عمران: 97) بر هر كس كه مستطيع باشد، زيارت آن خانه واجب است.

تأثيري كه ويژگي وحياني بودن مناسك اسلامي دارد، به اين صورت است كه فرد مسلمان پس از تحقيق و تصديق قلبي به حقانيت اسلام، به صورت تبعي، احكام شرعي آن را نيز تصديق نموده، و آنها را تكليف خود مي داند. اين امر، در كنار لزوم پاسخ گويي به خداوند در سراي آخرت، يك الزام دروني براي مسلمانان به وجود مي آورد كه اراده آنان را براي فراگيري احكام و عمل به آنها تقويت نموده، و راه را بر بهانه جويي ها و كاهلي ها مي بندد. به عبارت ديگر، ويژگي وحياني بودن و لوازم آن از قبيل معاد، آغاز حركت معنوي را براي عامه مؤمنان ضمانت مي كند. ازاين رو، همه بايد در جست وجوي كمال معنوي سير نمايند تا به فراخور تلاش و ظرفيت خود، به درجات متعالي دست يابند. در اسلام هيچ انساني كه به رشد جسمي و عقلي رسيده است(بلوغ)، نبايد از قافله معنويت عقب بماند. درحالي كه در معنويت هاي نوين، اصولاً هيچ نقطه آغاز همگاني و ضمانت حركت به سوي تعالي وجود ندارد و تنها انسان هاي خسته و درمانده از ماديات، به جهت دستيابي به كاركردهاي مثبت معنويت گرايي، رو به سوي مناسك اين نوع عرفان ها مي گذارند(كياني، 1386). يوگا، مديتيشن، عرفان هاي سرخپوستي، بوديسم و... از اين گروه به شمار مي روند؛ زيرا بيشترين انگيزه پيروان آنها، بهره گيري از آثار دنيوي آن است و اصل پيروي نيز به نياز و سليقه افراد بستگي دارد. براي نمونه، در مكتب غيروحياني تراودا بوديسم، كه اعتقاد به ماوراء ماده و جهان هاي ديگر نفي شده و هدف انسان، تنها رهايي از چرخه تناسخ و رنج و عذاب ناشي از آن است، اين عقايد با تفكرات پوزيتيويستي و نيز شرايط روحي- رواني انسان مدرن هماهنگي داشته است. ازاين رو، مشاهده مي شود كه مردمان نيازمند و آسيب ديده از فرهنگ سكولار، به منظور تسكين آلام خود، به اين آيين گرايش مي يابند(هاوكينز، 1381، ص 126).

اخلاق مداري و تصديق فطري

رعايت اخلاق، امري فطري و مشترك ميان همه انسان هاست. تا جايي كه انجام كارهاي غيراخلاقي در قالب هر آئين و مكتبي، مورد نكوهش قرار گرفته و در مقابل، افعال پسنديده، مورد تأييد و ستايش همگان خواهد بود. ازاين رو، انتظار مي رود كه شالوده يك عرفان حقيقي، كه درصدد تعالي معنوي انسان هاست، با معيارهاي اخلاقي عجين شده باشد. بر همين اساس، مي توان، اخلاقي بودن را معياري اساسي در سنجش حقانيت ادعاهاي افراد و گروه ها دانست. با وجود اين، مشاهده مي شود كه برخي از عرفان هاي نوپديد، در تعارض اساسي با اخلاق قرار مي گيرند (ايراني، 1386). براي نمونه، در انتقاد از مرام معنوي اشو گفته شده:

يك دروغ معرفتي او را به روا انگاري نارواهاي رفتاري و اخلاقي رسانده است. او همه ارزش هاي اخلاقي و اصولي را نتيجه ترس و امنيت جويي و پناه بردن به هنجارهاي برساخته اجتماعي معرفي مي كند... (مظاهري سيف، 1387، ص 212).

در موردي مشابه، مكتب فالون دافا(قانون اكبر)، همه چيز را حلال مي شمارد جز قتل؛ زيرا هيچ كس حق ندارد انسان يا موجود ديگري را بكشد. در اين فرقه، ازآنجاكه ملكيت در اين دنيا براي هيچ كس وجود ندارد، يك زن نبايد خود را متعلق به همسر و فرزندانش بداند و مي بايست به مردان ديگر نيز آرامش و شادي ببخشد(رنجبران، 1388، ص 23و35). در مقابل، در مراحل مختلف مناسك اسلامي، هنجارها و موازين اخلاقي به روشني به چشم مي خورد. از طهارت و آراستگي و نظم تا ادب، تواضع، رعايت حقوق هم نوعان، احترام به موجودات و.... براي نمونه، طهارت ازجمله مقدمات واجب و شروط لازم اغلب عبادات و به ويژه نماز است. خداوند متعال در باب اين فريضه اخلاقي و شرعي مي فرمايد: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكمْ وَ أَيْدِيَكمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكمْ وَ أَرْجُلَكمْ إِلَى الْكعْبَيْنِ وَ إِنْ كنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا (مائده: 6)؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، چون براي نماز برخيزيد (و وضو نداشتيد) پس صورت ها و دست هايتان را تا آرنج بشوييد، و بر سرتان و روي پاهاتان تا برآمدگي روي هر دو پا مسح كنيد، و اگر جنب بوديد شست وشو نماييد(غسل كنيد). در آيين بزرگ حج نيز پرهيز از يك مجموعه محرمات ضروري است كه نمود بارز توجه و تأكيد بر اخلاقيات در مناسك اسلامي مي باشد. همچنان كه به هنگام احرام، مسلمانان را از جدال، فسوق(دروغ گفتن، دشنام دادن، فخرفروشي)، كشتن حيوانات و كندن درختان و گياهان و... باز مي دارد (امام خميني، 1370، ص 94ـ77). اينگونه عدم تعارض مناسك اسلامي با موازين اخلاقي و حتي از خلال آن، ترويج و نهادينه ساختن هنجارهايي كه كاملاً با فطرت الهي بشر هماهنگ است، راه را بر هرگونه دلزدگي و ترديد مؤمنان و نيز خرده گيري هاي غيرمؤمنان از اين مناسك، مي بندد. به عبارت ديگر، راهي كه در ابتدا به واسطه اعتقاد به وحياني بودن منشأ صدور، حركت در آن الزام آور شده بود، اكنون به واسطه انطباق بر اصول اخلاقي، خِرَدپذير شده و مهر تأييد فطرت را نيز دريافت مي نمايد. در همين راستا، معنويت اخلاقي اسلام، كه با تكاليف شرعي نهادينه شده است، در قالب آثار و رفتارهاي مثبت فردي و اجتماعي ظهور خارجي پيدا مي كند.

ريخت مندي و ارائة الگوي همگاني

عبادات اسلامي هم در كليت خود و هم در جزييات مراحل، از نظم و ساختار ويژه اي برخوردارند. براي نمونه، نمازهاي روزانه، روزه واجب، اعمال حج و... هر كدام بايد در يك محدوده زماني معين صورت پذيرد و عدول عمدي از اين ميقات هاي الهي، مقبوليت آنها را با اشكال مواجه مي سازد. قرآن كريم درباره اين عبادات مي فرمايد: أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوك الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً(اسراء: 78)؛ نماز را از زوال خورشيد(هنگام ظهر) تا نهايت تاريكي شب (نيمه شب) برپا دار و همچنين قرآن فجر(نماز صبح) را چرا كه قرآن فجر، مشهود(فرشتگان شب و روز) است. شَهْرُ رَمَضَانَ... فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ (بقره: 185)؛ ماه رمضان... پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد. الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ (بقره: 197) (زمان) حج ماه هاي معيني است. و در مورد اخير، آيين حج مي بايست در محدوده مكاني ويژه اي (مكه مكرمه) برگزار گردد؛ زيرا ماهيت آن بدان مكان خاص وابسته است: إنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُديً لِّلْعَالَمِينَ (آل عمران: ۹۶)، فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ ... وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ(آل عمران: 97) در حقيقت نخستين خانهاى كه براى (عبادت) مردم نهاده شده همان است كه در مكه است و مبارك و براى جهانيان (مايه) هدايت است. در آن نشانههايى روشن است... براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است.

افزون بر اين، عبادات اسلامي در درون خود نيز از تركيب و ساختار منظمي برخوردارند كه مي بايست به همان ترتيب موردنظر شارع مقدس و بدون تغيير و كم و كاست به انجام برسد. اين مسئله، به قدري اهميت دارد كه در حوزة مسائل فقهي، رعايت ترتيب و موالات در انجام برخي مناسك و عبادات از واجبات به شمار آمده است(خوئي، 1412ق، ص 165). به هرحال، اين نظم و ترتيب خدشه ناپذير، كه در كليت و جزييات مناسك اسلامي وجود دارد، يك برنامه و الگوي همگاني و وحدت بخش را به منظور سير معنوي به همه مخاطبان خود ارائه مي دهد كه مانع سرگرداني برخي و انحراف و خودمحوري برخي ديگر در مسير سلوك معنوي مي گردد. علاوه بر اين، برخورداري از ساختار منظم، زمينه را براي تكرار و تداوم انجام اين فرائض و در نهايت، تعمق بخشي به معنويت اسلامي فراهم مي آورد. درحالي كه عرفان هاي نوظهور امروزي، اصولاً يا از برنامة سلوك عملي خاصي برخوردار نيستند. مانند آئين بودا كه با تكيه بيش از حد بر فردمحوري، مناسك و رياضت هاي آن، تنها مخصوص طبقه راهبان و روحانيون است و عامه مردم، بهر ه اي از اين عبادات و معنويت ندارند(هاوكينز، 1381، ص87). يا با در نظر گرفتن سليقه هاي مخاطبان، و ارائه برنامه هاي متفاوت، كه آميزه اي از گزاره هاي معنوي اديان و عرفان هاي مختلف است، تنها سعي در جذب حداكثري مردم به تعليمات برساخته خويش دارند(مظاهري سيف، 1387، ص 60 و 291). اين مسئله، علاوه بر اينكه حقانيت چنين مناسكي را زيرسؤال مي برد، براي پيروان اين آيين ها نيز چيزي جز حيراني و ناكامي در رسيدن به معنويت حقيقي در بر نخواهد داشت.

نمادمندي و تعمق بخشي معنوي

رمزوارگي مترتب بر ريخت مندي عبادات است؛ زيرا اين عبادات هم با كليت و هم در مراحل خود، نماد و نشانه حقايق و امور مقدسي هستند كه باطن مناسك را تشكيل مي دهد. حقيقت عبادت در تحقق دو بعد ظاهري و باطني آن است(احمدي و پور طولمي، 1389). عرفاي مسلمان معتقدند: كليه اموري را كه وحي الهي به ارمغان آورده، ظاهري دارند كه انسان آنها را با قالب، و باطني دارند كه با قلب خويش آنها را درمي يابد (جوادي آملي، 1384، ص 21). ارزش واقعي اين اعمال نيز در نقش سازنده اي است كه از راه شناخت اسرار باطني و به كارگيري آن اسرار نهفته است(فاضلي، 1380، ص 16). بر همين اساس، يكي از آداب قلبيه عبادات، تفهيم است؛ به اين معنا كه مي بايست هريك از اذكار، اوراد، حقايق و اسرار عبادات را با كمال دقت و سعي به قلب تعليم و تفهيم نمود (امام خميني، 1383، ص 28). به عنوان نمونه، حكمت سلام نماز چنين است:

عبد سالك چون از مقام سجود كه سرّ او فنا است به خود آمد و حالت صحو و هشياري براي او دست داد و از حال غيبت از خلق به حال حضور رجوع كرد؛ سلام دهد به موجودات، سلام كسي كه از سفر و غيبت مراجعت نموده. پس در اول رجوع از سفر، سلام به نبي اكرم صل الله عليه و آله دهد؛ زيرا كه پس از رجوع از وحدت به كثرت، اوّل حقيقت، تجلّي حقيقت ولايت است: نحن الأولّون السّابقون. و پس از آن، به اعيان ديگر موجودات به طريق تفصيل و جمع توجه كند (همان، ص 97).

در آئين حج نيز خود سفر حج نماد سفر آخرت، طواف هفت گانه آن، نماد آسمان هاي هفت گانه، احرام و پرهيز از محرمات نماد استغناي عبد و تنزيه معبود، قرباني كردن نماد مبارزه با هواي نفس و آزادسازي روح و... دانسته شده است (فاضلي، 1380، ص 59، 127، 132و151). بنابراين، عبادات اسلامي و مراحل گوناگون آنها، نمادهايي هستند كه سالك راه حقيقت را مرحله به مرحله به سوي تعالي معنوي و قرب الهي سوق مي دهند. به شرط آنكه فاعل اين مناسك، از مشارٌ إليه نمادها آگاهي يافته و بدان ها توجه كافي را مبذول دارد. هرچه توجه به باطن عبادات و نمادهاي آنها بيشتر شود، ميزان معنويت و مرتبه معنوي افراد نيز افزايش خواهد يافت.

در عرفان هاي شرقي و عرفان هاي سرخپوستي نيز براي نيروهاي دروني و بيروني عالم، نمادهاي بسياري در نظر گرفته شده است. از قبيل اعضاي بدن انسان، اشيا بي جان و پديده هاي طبيعي و.... اما به واسطه غيرعلمي، غيرعقلاني و بعضاً غيراخلاقي بودن آنها، فهم و پذيرش چنين نمادهايي دشوار بوده و به دنبال آن، بهره گيري معنويت اصيل از آنها نيز بسيار بعيد به نظر مي رسد.

تكرار و تداوم و تثبيت

تكرار عبادات بدني و تداوم بر اذكار مقدس، يكي از شناخته شده ترين راه ها در جهت تزكيه و تعالي معنوي انسان است كه از ديرباز اديان سنتي و اخيراً نيز برخي از عرفان هاي جديد بر آن تأكيد نموده اند. اما آنچه كه مهم است، تأثيرگذاري اين عبادات و اذكار به واسطه حقانيت آنهاست. ازاين رو، در فيض يابي پيروان عرفان هاي كاذب، كه بر اذكار مبهم و موهوم مداومت دارند، بسي ترديد وجود دارد. مانند آنچه كه در عرفان ساي بابا به آن توصيه مي شود:

مؤثرترين راه ايجاد عشق، ذكر نام خداوند است. به عبارتي، مداومت بر تكرار كلمه اومّ. كلمه اومّ، پايه و اساس خلقت و نيروي حياتي هر موجودي است. درست مانند هوايي كه درون ني دميده مي شود و صداي آهنگين توليد مي كند. اومّ ريشه اصوات همه جهان هاست. اهميتش را دريابيد و ذكر آن را تمرين كنيد(فعالي، بي تا، ص 64).

علاوه براين، در برخي اديان و عرفان هاي بشري، معدود مناسك آنها مقطعي بوده و يا به انتخاب سالك بستگي دارد. به عبارت ديگر، اين عبادات، به عنوان وظيفه قطعي و به صورت منظم، در نظر گرفته نشده اند. اما يك مسلمان، مكلّف است كه در روز پنج بار به نماز ايستاده و خدا را ياد كند؛ يك ماه در سال را روزه بگيرد. در صورت امكان، يك بار در طول حيات خود بار سفر بسته و آداب زيارت خانه خدا را به جا آورد. تكرار ذكر خدا و خشوع روزانه در برابر او به همراه امساك يك ماهه از امور مباح و تحمل رنج سفر حج و انجام اين مناسك، همگي نشان از يك برنامه دقيق دارد كه براساس آن، شارع مقدس با در نظر گرفتن ميزان سختي عمل و امكان انجام آن، حكمتش بر اين مقدر بوده كه عمل عبادي تداوم يابد. روشن است كه تلاش و تمرين و تكرار، رمز هر فعل كامل و مطلوب بشري است. مناسك شرعي نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و تثبيت ملكه تقوا و تقويت بعد روحاني انسان، حاصل اين تكرار خواهد بود. خداوند متعال مي فرمايد: يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ (انشقاق: 6)؛ هان اي انسان! تو در راه پروردگارت تلاش مي كني و بالاخره او را ديدار خواهي كرد.

پيامبر اكرم صل الله عليه و آله مي فرمايد: الْمُدَاوَمَةُ عَلَى الْعَمَلِ فِي اتِّبَاعِ الْآثَارِ وَ السُّنَنِ ـ وَ إِنْ قَلَّ ـ أَرْضي لِلَّهِ وَ أَنْفَعُ عِنْدَهُ فِي الْعَاقِبَةِ مِنَ الِاجْتِهَادِ فِي الْبِدَعِ وَ اتِّبَاعِ الْأَهْوَاءِ(كليني، 1429، ج15، ص 23)؛ مداومت بر عمل براساس آثار و سنت، هرچند اندك، نزد خدا پسنديدهتر و خوش فرجام تر است از سخت كوشى در عبادت براساس بدعت و هوس. اين روايت، علاوه بر توجه دادن به تمسك به مناسك الهي در مقابل بدعت هاي بشري، بر لزوم مداومت بر عمل نيز تأكيد دارد. در روايت ديگري از آن حضرت، آثار اين مهم تشريح شده است: أمّا المُداوَمَةُ عَلى الخَيرِ فيَتشَعَّبُ مِنهُ: تَركُ الفَواحِشِ، و البُعدُ مِنَ الطَّيشِ، و التَّحَرُّجُ، و اليَقينُ، و حُبُّ النَّجاةِ، و طاعَةُ الرَّحمنِ، و تَعظيمُ البُرهانِ، وَ اجتِنابُ الشَّيطانِ، و الإجابَةُ لِلعَدلِ، و قَولُ الحَقِّ، فهذا ما أصابَ العاقِلَ بِمُداوَمَةِ الخَير(مجلسي، 1403ق، ج 1، ص 119)؛ آنچه از مداومت بر كار نيك بر مىخيزد، عبارت است از: ترك زشتي ها، دور شدن از سبك سرى، بيرون آمدن از گناه، پيدا كردن يقين، عشق به رهايى و رستگارى، فرمان بردن از خداى بخشنده، بزرگداشت برهان، كنارهگيرى از شيطان، پذيرش عدل و گفتار حق. اينها چيزى است كه از مداومت بر كار نيك به خردمند مىرسد.

كلام نواراني معصوم عليه السلام به خوبي نمايانگر جنبه هاي معنوي مترتب بر انجام مناسك اسلامي و صبر و مداومت بر آنهاست. همان مقصودي كه خداوند متعال در تحمل رنج سلوك همگاني و متعين اسلامي براي مؤمنان و متشرعان منظور داشته است.

جمع گرايي و هم افزايي معنوي

در نظر اول، معنويت صرفاً يك امر شخصي و دروني به نظر مي رسد و عرفان هاي نوخاسته نيز به همين جنبه آن به شيوه روان شناسانه و كاربردي نظر دارند(وكيلي، 1386). مراقبه ها و تمرين هاي بدني و ذهني در مكاتب يوگا، مديتيشن، فالون دافا، كاستاندا و... همگي تأييدي بر اين مدعاست. براي نمونه، فنون مورد تأكيد كاستاندا از جمله: خيره نگري، از بين بردن گذشته شخصي، رؤيا ديدن، بي عملي(متوقف كردن ذهن) و...(لوتگه، 1380، ص 138ـ57)، شخص را از جامعه جدا نموده و درون گرايي محض را در پي دارد. اما در تعاليم اسلامي، گذشته از اهتمام بر جنبه فردي، همزمان ابعاد اجتماعي آن نيز مورد توجه قرار مي گيرد. براي نمونه، قرآن كريم و روايات اسلامي تأكيد بسياري بر اقامه نمازهاي يوميه به صورت جماعت دارند. قرآن مي فرمايد: وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعينَ(بقره: 43)؛ نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و با ركوع كنندگان، ركوع كنيد.

پيامبر خدا صل الله عليه و آله نيز فرموده اند: صَلَاةُ الْجَمَاعَةِ أَفْضَلُ مِنْ صَلَاةِ الْفَرْدِ بِخَمْسٍ وَ عِشْرِينَ دَرَجَةً(صدوق، 1362، ج 2، ص 521)؛ فضيلت نماز جماعت بيست و پنج برابر نماز فرادا مي باشد. آيات و روايات بسيار ديگري با همين مضمون وجود دارد. امام رضا عليه السلام دليل اين تأكيد را اين گونه بيان مي فرمايند: إِنَّمَا جُعِلَتِ الْجَمَاعَةُ لِئَلَّا يَكُونَ الْإِخْلَاصُ وَ التَّوْحِيدُ وَ الْإِسْلَامُ وَ الْعِبَادَةُ لِلَّهِ إِلَّا ظَاهِراً مَكْشُوفاً مَشْهُورا(حرعاملي، 1409ق، ج 8، ص 287)؛ علت تشريع نماز جماعت آن است كه اخلاص و توحيد و اسلام و بندگي خداوند متعال، آشكار و در معرض ديد عموم و در ميان مردم گسترده باشد. به يقين تظاهرِ عبادات اسلامي به شيوه جمعي، علاوه بر جنبه تبليغي و ترويجي آن، يك نوع سينرژي يا هم افزايي معنوي ايجاد مي كند. سينرژي به اين معناست كه بازده جمع كل نيروها، بيش از بازده جمع تك تك اعضا مي باشد(سرمدي، گيوريان، 1379). به عبارت ديگر، نتيجه و نيرويي كه از يك فعل گروهي به دست مي آيد، به مراتب بهتر و قوي تر از حاصل كار افراد به صورت جداگانه است. براساس روايات نيز دو اثر مهم بر هم افزايي عبادات جمعي مترتب است: اول، مقبوليت عمل عبادي نزد خداوند متعال و دوم، افزايش معنويت مؤمنان. در باب مقبوليت عبادات جمعي، امام صادق عليه السلام مي فرمايند: مَا اجْتَمَعَ أَرْبَعَةُ رَهْطٍ قَطُّ عَلى أَمْرٍ وَاحِدٍ، فَدَعَوُا اللَّهَ، إِلَّا تَفَرَّقُوا عَنْ إِجَابَةٍ(كليني، 1429ق، ج 4)؛ هيچ گاه چهار نفر فراهم نيامدند و براي مطلبي به درگاه خداوند دعا نكردند، مگر اينكه با اجابت آن دعا از هم پراكنده شدند. امام باقر عليه السلام نيز از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل مي كنند كه آن حضرت فرمودند: مَنْ سَمِعَ النِّدَاءَ فَلَمْ يُجِبْهُ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ فَلَا صَلَاة لَه(طوسي، 1407ق، ج3 ، ص 24)؛ هر كه صداي اذان جماعت را بشنود و بدون هيچ عذري اجابت نكند نماز ندارد(نمازش مقبول نيست).

علاوه بر اين، تقرب الهي و استحكام رابطه معنوي مومنان با خداوند متعال نيز از بركات جمع گرايي عبادي اسلام است. در حديث شريفي از پيامبر اكرم صل الله عليه و آله آمده است: مَنْ أَحَبَ الْجَمَاعَةَ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ الْمَلَائِكَةُ أَجْمَعُونَ(نوري، 1408ق، ج 6، ص 445)؛ هر كه نماز جماعت را دوست بدارد، خدا و فرشتگان او را دوست مي دارند. آن حضرت همچنين فرموده اند: إنَّ الشَّيطانَ ذِئبُ الإنسان كذِئبِ الغَنَمِ يأخُذُ الشّاةَ القاصيةَ وَ النّاحيةَ فَإياكم وَ الشّعاب وَ عَليكم بِالجمَاعَةِ وَ العامّةِ وَ المَسجِدِ(متقي هندي، 1409، ج 7، ص 581)؛ شيطان گرگ انسان است، همانند گرگ گوسفندان كه هميشه ميش هاي دورافتاده و كناره گير را مي گيرد. پس از دسته بندي ها بپرهيزيد و بر شما باد به حضور در جماعت و مجالس عمومي و مسجد. البته ترغيب جمع گرايي در اسلام، به نمازهاي يوميه ختم نمي شود و در اثناي ساير عبادات اين مسئله به جدّ مورد توجه شارع مقدس بوده است. مانند گردهمايي عظيم مسلمانان در آيين بزرگ حج، برگزاري نماز جمعه، برپايي اعياد اسلامي مانند عيد فطر و عيد قربان و....

نتيجه گيري

بر خلاف آنچه كه امروزه برخي روشن فكران در باب معنويت بدون عمل و تخفيف شأن انسان به واسطه هر نوع تكليف، بدان معتقدند، از نتايج اين پژوهش به دست مي آيد كه احكام عملي و عبادي اسلام، با ويژگي هايي كه دارد، نه تنها تخفيف مقام انسانيت نيست، بلكه بهترين راه براي رسيدن به معنويت است. به اين ترتيب، با وحياني بودن خود، زمينه و ضمانت آغاز حركت معنوي عموم مسلمانان را فراهم آورده، با اخلاق مداري، زنگارهاي ترديد همگان را مي زدايد. با ساختار منظم و معين خويش، الگوي واحد و صراط مستقيمي را به پويندگان راه حقيقت نشان داده، با نمادهاي اصيل خود، موجب غناي معنويت و افزايش رشد دروني سالكان خواهد شد. مداومت بر اين عبادات، نهادينه سازي ايمان را در پي داشته و در نهايت، مسلمانان به واسطه صفت جمع گرايي چنين مناسكي، دوشادوش برادران و خواهران ديني خود، مراتب بالاتري از معنويت را تجربه نموده و هرگز در كنج عزلت و انزواي عرفان هاي نوظهور گرفتار نخواهند شد.


منابع

ابن منظور، محمد بن مكرم، 1414ق، لسان العرب، چ سوم، بيروت، دار صادر.

احمدي، فهيمه و منيرالسادات پور طولمي، آسيب شناسي عبادت از منظر قرآن و حديث، 1389، فدك، ش 1، ص 27-11.

اشو، 1384، آواز سكوت، ترجمه جواد سيدحسيني، تهران، بي نا.

ايراني، هادي، امانيسم در موج معنويت گرايي سكولار، 1386، كتاب نقد، ش 45، ص 422-391.

برقى، احمد بن محمد بن خالد،1371، المحاسن، تحقيق جلال الدين محدث، قم، دار الكتب الإسلامية.

بستانى، فواد افرام، فرهنگ ابجدى، 1375، چ دوم، تهران، اسلامى.

تركمني، هادي، مباني شريعت گريزي در عرفان هاي نوظهور، 1391، مطالعات معنوي، ش 4و5، ص171-204.

جوادي آملي، عبدالله، 1384، جرعه اي از بيكران زمزم، ترجمه و تحقيق علي حجتي، چ دهم، تهران، مشعر.

حر عاملى، محمد بن حسن، 1409ق، وسائل الشيعة، قم، آل البيت عليهم السلام.

خميني، روح الله، 1370، مناسك حج، چ پنجم، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ره.

ـــــ ، 1383، آداب باطني و اسرار معنوي نماز گزيده اي از كتاب آداب الصلوة امام خميني و اسرار الصلوة آيت الله ملكي تبريزي، ترجمة و تحقيق علي شيرواني، چ سوم، قم، دفتر نشر معارف.

خوئي، سيدابوالقاسم، 1412ق، توضيح المسائل، چ بيست و نهم، قم، لطفي.

رنجبران، داود، 1388، عرفان هاي وارداتي فالون دافا و عرفان هاي سرخپوستي، تهران، ساحل انديشه.

زبيدى، محمد بن محمد، بي تا، تاج العروس، تحقيق على شيري، بيروت، دارالفكر.

سبحاني نيا، محمدتقي، تكاليف شرعي؛ توهين يا تكريم، 1386، معرفت، ش 113، ص 127ـ142.

سرمدي، سعيد و حسن گيوريان، سينرژي و تعاون، 1379، تعاون، ش 110، ص 23-19.

صدوق، محمد بن على، 1362، الخصال، تحقيق على اكبر غفارى، قم، جامعه مدرسين.

طوسى، محمد بن حسن، 1407ق، تهذيب الأحكام، تهران، دار الكتب الاسلاميه.

غباري بناب و ديگران، هوش معنوي، انديشه نوين ديني، 1386، ش 10، ص147-125.

فاضلي، قادر، 1380، اسرار و عرفان حج، تهران، فضيلت علم.

فعالي، محمدتقي، بي تا، آشنايي با مكاتب عرفاني معاصر، www.erfan90.persian.blog.ir.

قمى، عباس، 1414ق، سفينة البحار، قم، اسوه.

كتز، استيون، 1383، ساخت گرايي، سنت و عرفان، ترجمة سيدعطاء انزلي، قم، آيت عشق.

كريسايدز، جرج.د، تعريف معنويت گرايي جديد، 1382، ترجمة باقر طالبي دارابي، هفت آسمان، ش 19، ص140ـ127.

كلينى، محمد بن يعقوب، 1429ق، الكافي، قم، دارالحديث.

كياني، محمدحسين، جايگاه آرامش در عرفان و معنويت گرايي جديد، 1386، كتاب نقد، ش 45، ص 246-207.

لوتگه، لوتار.ار، 1380، كاستاندا و آموزش هاي دون خوان، چ پنجم، تهران، ميترا.

متقي هندي، حسام الدين، 1409ق، كنز العمال، بيروت، موسسة الرسالة.

مجلسى، محمدباقر، 1403ق، بحار الأنوار، بيروت، دار إحياء التراث العربي.

محمدي ري شهري، محمد، 1388، مباني شناخت، چ دوم، قم، دارالحديث.

مظاهري سيف، حميدرضا، 1387، جريان شناسي انتقادي عرفان هاي نوظهور، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.

ملكيان، مصطفي، 1380، راهي به رهايي، تهران، مؤسسة نگاه معاصر.

نورى، ميرزاحسين، 1408ق، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام.

نوري، علي آقا، 1386، تصوف و شريعت، بي جا، باشگاه انديشه.

وكيلي، هادي، آسيب شناسي معنويت گرايي نوپديد در ايران، 1386، كتاب نقد، ش 45، ص ص16-3.

هاوكينز، بردلي كي، 1381، آئين بودا، ترجمة علي حاجي بابايي، تهران، ققنوس.

يثربي، محمدرضا، جايگاه شريعت در قلمرو عرفان، بي تا، كتاب نقد، ش 35، ص 128-93.

سال انتشار: 
چهارمين
شماره مجله: 
16
شماره صفحه: 
7