آخرالزمان و حيات اخروي در يهوديت و مسيحيت

 

 

 

 

 

 

، سال اول، شماره دوم، بهار 1389، ص 67 ـ 96

 

1) آخرالزمان و حيات اخروي در يهوديت و مسيحيت

عباس رسول‌زاده*

a) چكيده

شوق آگاهي از سرنوشت، در سرشت آدمي نهاده شده است. با نگرشي كوتاه به تاريخ زندگي بشر درمي‌يابيم يكي از دغدغه‏هاي هميشگي انسان، چگونگي فرارسيدن پايان اين جهان و حيات پس از مرگ بوده است. براي مباحثي پيرامون آمدن موعود، جاودانگي روح، پايان اين جهان و فرارسيدن جهان ديگر، واژة «اسكاتولوژي»1 به كار مي‌رود. اين واژه به معناي شناخت آخرالزمان‏ و آخرت، از كلمة «اسكاتوس» يوناني به معناي «آخر» يا «بعد» گرفته شده است. سه دين ابراهيمي يهوديت، مسيحيت و اسلام، از نزديك بودن آخرالزمان و آخرت سخن گفته‏اند. جمعي از يهوديان و همه مسيحيان، اين دو دوره را به گونه‏اي بر هم منطبق مي‌دانند؛ اما جمعي ديگر از يهوديان و همة مسلمانان، آخرالزمان و آخرت و يا به عبارتي، عصر ظهور و روز قيامت را دو دورة جدا از هم مي‌دانند.

كليد واژه‌‌ها: آخرالزمان، ماشيح، موعود، دجال،‌ بازگشت، رستاخيز، پاداش، كيفر، بهشت، جهنم.

b) آخرالزمان و حيات اخروي در يهوديت

مفهوم آخرالزمان در طول تاريخ يهود تحولاتي را گذرانده است. در كتاب­هايي كه از آخرالزمان سخن به ميان آمده،‌ مطالبي مطرح شده كه از فرهنگ‌هاي بابلي، مصري، كنعاني، يوناني و ايراني ريشه گرفته است. گروهي از كساني كه در مجاورت بني‌اسرائيل زندگي مي‌كردند، به حيات پس از مرگ، به صورت زندگي در قبر عقيده داشتند. به همين دليل، آنان همراه مردگان خود در گورها وسايل زندگي قرار مي­دادند تا در جهان ديگر از آنها استفاده كنند. برخي از پژوهشگران پنداشته‌اند يهوديان اعتقاد به رستاخيز مردگان را از ايرانيان عهد باستان گرفته­اند. به گفته آنان، اين اعتقاد پس از بازگشت از بابل پديد آمد.2 ايرانيان عقيده داشتند در زمان آينده، پس از آنكه «سپنته مئنيو» خداي خير و روشنايي بر هماورد خود «اَنْگْره مِئنيو» خداي شر و تاريكي پيروز شود و او را نابود كند، مردگان برخواهند خاست.

c) اخبار وحشتناك آخرالزمان

در بيشتر پيشگويي‏هاي مربوط به آخرالزمان، خبرهاي وحشتناك و نگران‏كننده‏اي وجود دارد. رؤياها و هشدارها دربارة آخرالزمان و توصيف علائم ظهور موعود، از موضوع‌هاي رايج در ادبيات پيشگويي است و انبيا از تشويش­ها و پريشاني­هاي پيش از دوران گشايش سخن گفته‌اند.3 در باب­هاي 38 و 39 كتاب حزقيال،نبرد يأجوج و مأجوج4 از نشانه‌هاي آخرالزمان به شمار رفته است. توصيف و پيشگويي يوئيل از «روز عظيم و مهيب خداوند» و بلاهاي طاقت‌‌فرساي آن و گردآوري «باقي‏ماندگان»، نمونه‏اي از اين امور است: «آفتاب به تاريكي و ماه به خون مبدل خواهند شد؛ پيش از ظهور يوم عظيم و مهيب خداوند. و واقع خواهد شد هركه نام خداوند را بخواند نجات يابد ...».5

در گذشته برخي از بزرگان يهود از ترس اين حوادث و فتنه‏ها دعا مي‏كردند خدا ظهور ماشيح را در عصر آنان قرار ندهد.6 توصيف اين حوادث در تلمود7 كه آن را «تورات شفاهي» نيز مي‏نامند، آمده است. هر وقت ببيني كه دولت‌ها با هم به جنگ مي‌‌پردازند، منتظر قدوم ماشيح باش. بدان كه همين‌طور است؛ چون در دوره ابراهيم نيز چنين شد، و هنگامي كه دولت­ها با هم به جنگ پرداختند، براي ابراهيم نجات حاصل شد.8 مقدمة ظهور ماشيح، دوران هفت‌ساله‌اي است كه در سال هفتم آن جنگ‌هايي درخواهد گرفت و در پايان آن ماشيح فرزند داود ظهور خواهد كرد.9

در تومارهاي بحرالميت10 «روز داوري» و «روز خداوند» بسيار نزديك تصور شده است. نويسندگان اين تومارها از پيروان خود مي‌خواهند تا هر لحظه منتظر فرارسيدن آن روز باشند. يكي از اين تومارها «جنگ فرزندان نور با فرزندان ظلمت» نام دارد. اين تومار جنگ بزرگي را شرح مي‌دهد كه در آخرالزمان ميان نيروهاي خير و شر در خواهد گرفت و سرانجام پس از چهل سال فرزندان نور به ياري خداوند و فرشتگان، بر فرزندان ظلمت و نيروهاي شيطاني پيروز خواهند شد. تومار ديگري به نام «سرود شكرگزاري» از داوري بزرگ و پاك شدن جهان از گناه، فساد، مرگ و نو شدن هستي سخن مي‏گويد.11

اين انديشه همچنان ادامه داشته تا جايي كه بر اساس پيشگويي كتاب زوهر12 دوران پيش از آمدن ماشيح براي بني­اسرائيل وحشتناك و محنت­بار خواهد بود. امت­ها در ستم­كردن به بني­اسرائيل بر يكديگر سبقت و پيشي خواهند گرفت و «هر گرفتاري تازه چنان شديد خواهد بود؛ كه گرفتاري­هاي قبلي را از يادها خواهد برد». پيش از آمدن ماشيح يك ستون آتش در جهان ظاهر خواهد شد و چهل روز در برابر چشمان اقوام روي زمين برپا خواهد بود.13

d) ماشيَح

يكي از دوره­هاي تاريخي قوم يهود دورة پادشاهان است. كساني كه در اين دوره به پادشاهي مي­رسيدند، به دست انبيا با روغن مسح و به «ماشيح» ملقب مي­شدند.14 ماشيح در زبان عبري به معناي «مسح شده» است. ماشيح افزون بر قدرت اجرايي يك پادشاه، جنبة روحاني نيز پيدا مي­كرد. از پادشاهي كه به ماشيح ملقب مي­شد، انتظار مي­رفت ظلم را ريشه­كن و عدالت را در جامعه جاري كند. پادشاه يهود پس از مسح با روغن به وسيلة نبي، حاكميت الاهي پيدا مي‌كرد و اطاعت از او بر همگان واجب مي­شد.

افزون بر اين، در زمان‌هاي بعد، يهوديان كساني را كه از آنان چنين انتظاري مي‌رفت، گرچه مسح نشده باشند، ماشيح مي­ناميدند. براي نمونه، كورش كه به يهوديان خدمت كرده بود، در كتاب اشعيا «مسيح خداوند»15 ناميده مي­شود؛ در حالي كه چيزي پيرامون مسح شدن وي در جايي نيامده است. يهوديان تحقق آرزوها و رؤياهاي خود را در شخصيت يك منجي مي­ديدند. موسي، يوشع، شائول (طالوت) و داوود، نمونه­هايي از منجيان بني­اسرائيل در گذشته بودند. شائول، داوود و همچنين پسرش سليمان پادشاه مسح شده بودند و لقب «ماشيح» داشتند.

در كتاب‏هايي كه در زمان اسارت بابلي نگاشته شده است، نهايت آرزو و انتظار بني‏اسرائيل بازگشت به اورشليم، تجديد بناي معبد، ظهور پادشاهي از نسل داوود و تحقق وعده خداوند در سرزمين موعود است.

بر اساس كتاب دانيال، وي در ميان اولين گروه از اسيراني بود كه نزديك شش قرن قبل از ميلاد از اورشليم به بابل برده شدند؛ اما نقادان كتاب مقدس تاريخ نگارش كتاب دانيال را به دورة مكابيان (ميانة قرن دوم قبل از ميلاد) نسبت مي­دهند و نخستين كسي كه به اين نكته پي برده، فرفوريوس16 در قرن سوم ميلادي بوده است. بنابراين، نويسندة ناشناسي حدود 400 سال پس از دوران اسارت بابلي، آن كتاب را نوشته، و به دانيال نسبت داده است. در نتيجه، كتاب دانيال در دوران انقطاع وحي نوشته شده و از آخرين كتاب‌هاي عهد عتيق است؛ زيرا عالمان يهود اتفاق‌نظر دارند كه نبوت با نخستين ويراني معبد قطع شد و تنها عدة اندكي از پيامبران كه در بابل در اسارت بودند، از نبوت داشتند و با درگذشت آنان، نبوت در بني‌اسرائيل پايان يافت. در كتاب دانيال، منجي يهود در شخصيت يك ماشيح شكل مي‌گيرد. اين تنها موردي است كه عهد عتيق از ماشيح به عنوان يك موعود تعبير مي‌كند.17

e) ماشيح موعود

ملت‌ها به گذشته خويش مي‌بالند و دوران طلايي تاريخ خود را در آن مي­بينند. آنها همچنين دل در گرو آينده­ دارند و با اميد به فرارسيدن آن، روزگار را سپري مي­كنند.در اين رهگذر، قوم يهود نيز مستثنا نيست و مانند ديگران با يادآوري گذشتة شكوه­مند خويش در عصر داوود و سليمان، پيوسته در انتظار آينده­اي درخشان است. در كتاب‏هاي پيشگويي عهد عتيق، اين انديشه پيدا شد كه آخرالزمان با سختي‏ها و محنت‏هاي غيرقابل تصوري همراه است، اما خداوند از قوم خود به وسيلة يك ماشيح موعود حمايت خواهد كرد.

يهوديان در تاريخ محنت­بار خود، هرگونه خواري و شكنجه­اي را به اين اميد بر خود هموار كرده­اند كه روزي ماشيح بيايد و آنان را از خواري و رنج نجات دهد. به مرور زمان واژه ماشيح براي اشاره به موعود يهود به كار رفت و دل‌هاي بني­اسرائيل از عشق به ماشيح موعود لبريز شد. برخي از يهوديان اين آرمان را توسعه دادند و مسائلي بر آن افزودند و گفتند كه در دوران ماشيح، بركات طبيعت افزايش مي­يابد. آنان براي دوران ماشيح چيزهايي را بيان كردند كه حتي در زمان داوود و سليمان وجود نداشت.18

در تلمود، صدها بار به ماشيح و رسالت او اشاره شده است. به عقيدة عموم يهوديان، ظهور ماشيح و فعاليت‌هاي او براي بهبود وضع جهان و تأمين سعادت بشر، قسمتي از نقشة خداوند در آغاز آفرينش جهان بوده است.19 در يك ميدراش اين­گونه آمده است: «از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشيح به دنيا آمد؛ زيرا (لزوم وجود او) حتي پيش از آنكه جهان آفريده شود، به ذهن (خداوند) خطور كرد».20

f) هويت ماشيح موعود

عالمان يهود دربارة اين موضوع كه ماشيح موعود چه كسي خواهد بود، تحقيقات فراواني انجام داده‌اند. آنان براي روشن شدن اين مطلب آيه­هاي كتاب مقدس را به دقت مطالعه و موشكافي كرده‌اند.پيرامون هويت ماشيح موعود عقايد مختلفي اظهار شده است. برخي از صاحب‌نظران يهودي ماشيح موعود را با داوود پادشاه يكي ­دانسته­اند. در كتاب هوشع مي­خوانيم: «بعد از آن بني­اسرائيل بازگشت نموده، يهوه خداي خويش و پادشاه خود داوود را خواهند طلبيد»21. دانشمندان اين سخن را چنين تفسير كرده­اند كه «اين پادشاه ماشيح است. اگر او جزو زندگان باشد، اسمش داوود است، و اگر هم جزو مردگان باشد (كه بعد زنده خواهند شد) نامش داوود است».22

حزقيا نيز از كساني است كه برخي وي را ماشيح موعود دانسته­اند. او يكي از پادشاهان يهود بود كه بني­اسرائيل وي را به خداترسي و مبارزه با بت‌پرستي مي­شناختند. در دوران حزقيا وضع ديني و اخلاقي مردم بهبود يافت. در قرن اول ميلادي، يكي از عالمان يهودي برجسته در بستر مرگ خطاب به شاگردانش مي­گويد: «براي آمدن حزقيا پسر داوود يك تخت پادشاهي آماده كنيد».23 در ضمن اين امر نشان مي­دهد كه اميد به آمدن ماشيح موعود تا چه اندازه قوت داشته است و افرادي به تحقق سريع آن خوش‌بين بوده­اند.

g) نام‌هاي ماشيح موعود

اهميت ماشيح موعود در فرهنگ ديني يهود تا آنجاست كه گفته مي­شود نام او پيش از آفرينش جهان آفريده شده است: «پيش از آنكه عالم هستي به وجود آيد، هفت چيز آفريده شد: تورات، توبه، باغ عدن، جهنم، عرش الاهي، بيت­المقدس و نام ماشيح».24

برجسته­ترين و معروف­ترين نامي كه در يهود به ماشيح داده شده، «داوود» است:

ذات قدوس خداوند در آينده داوود ديگري را براي ملت اسرائيل برپا خواهد ساخت. چنان­كه مكتوب است: «ايشان خداوند خداي خود و داوود پادشاه خويش را كه براي ايشان برپا خواهم ساخت، خدمت خواهند كرد» (ارميا 30: 9). گفته نشده است «برپا ساختم»، بلكه «برپا خواهم ساخت».25

افزون بر نام­هاي داوود و حزقيا پسر داوود كه اندكي پيش گفته شد، بر اساس تفسير عالمان يهود از كتاب مقدس، نام­هاي ديگري نيز به ماشيح اشاره دارند:

گروهي مي‌گويند نامش «شيلو»26 خواهد بود؛ چنان­كه مكتوب است: «تا كه شيلو بيايد» (پيدايش 49: 10)؛جمعي مي­گويند: اسم او «يينون» خواهد بود؛ چنان‌كه آمده است: «نام او تا ابد باقي خواهد ماند، و اسم او پيش آفتاب دوام خواهد كرد» (مزامير 72: 17)؛گروهي مي­گويند: اسم او «حنينا» خواهد بود؛ چنان‌كه گفته شده است: «زيرا كه بر شما ترحم ( به عبري: «حنينا») نخواهم كرد» (ارميا 16: 13)؛برخي او را «منحم» (تسلي­دهنده) مي‌دانند؛ آن­گونه كه نوشته شده: «زيرا تسلي دهنده و تازه‌كننده جانم از من دور شده است» (مراثي ارميا 1: 16)؛ برخي او را «صمح» (شاخه و نهال) ناميده‌اند؛ زيرا در عهد عتيق مي‌خوانيم: «اينك مردي كه به شاخه مسمي است و از مكان خود خواهد روييد و هيكل خداوند را بنا خواهد نمود ... و بر كرسي او جلوس نموده، حكمراني خواهد كرد» (زكريا 6: 12ـ 13). ارزش عددي اين دو نام يعني منحم و صمح برابر و معادل 138 است. عده‌اي او را «برنفله» (فرزند افتاده) مي‌نامند؛ زيرا چنين نوشته شده است: «در آن روز خيمه داوود را كه افتاده است، بر پا خواهم نمود» (عاموس 9: 11).27

يكي ديگر از نام­هاي ماشيح «حدرك» (حد: سخت، نيز؛ ر.ك: نرم، معتدل) خواهد بود؛ زيرا او با امت­ها به سختي و با يهود به نرمي رفتار خواهد كرد.

h) ويژگي­هاي ماشيح موعود

كتاب اشعيا يكي از برجسته­ترين كتاب­هاي پيشگويي در عهد عتيق است. يهوديان با استناد به اين كتاب و در نظر گرفتن ويژگي­هاي نمادين موعود خود، بر اين باور بودند كه ماشيح موعود بايد از خاندان داوود و از زادگاه او يعني شهر بيت­لحم باشد؛ زيرا كتاب اشعيا نجات بني­اسرائيل را در شخصيت فرزندي از خاندان داوود مي­داند. اشعيا از نهالي سخن مي­گويد كه از تنة يسي (پدر داوود) بيرون آمده، روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. او مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به نفع مظلومان زمين به راستي حكم خواهد نمود.28

همچنين عالمان يهود بر اساس پيشگويي اشعيا نتيجه گرفته­اند كه ماشيح موعود بايد «بلاكشيده» باشد و از طبقه رنج­ديدگان محسوب شود: «ليكن او غم­هاي ما را بر خود گرفت و دردهاي ما را بر خويش حمل نمود و ما او را از جانب خدا زحمت­كشيده و مضروب و مبتلا گمان برديم. حال آنكه به سبب تقصيرهاي ما مجروح، و به سبب گناهان ما كوفته گرديد».29

i) الياس و ماشيح موعود

در پيشگويي‌ها، از شخصيت­هايي مثبت در كنار ماشيح و شخصيت­هايي منفي در برابر او نيز سخن به ميان مي­آيد. در يهوديت، شخصيت­ مثبتي كه كنار ماشيح قرار مي­گيرد، الياس30 است. در عهد عتيق مي­خوانيم الياس كسي است كه در گردباد به آسمان صعود كرد.31 در نوشته‏هاي پس از اسارت بابل، بازگشت الياس نبي با آخرالزمان پيوند خورده است. او به منزلة پيشاهنگ ماشيح مطرح مي­شود. الياس در واداشتن يهود به توبه و پي­ريزي صلح و آرامش ميان طبقات مختلف و برگرداندن دل­هاي پدران و فرزندان به يكديگر نقش مهمي خواهد داشت. خداوند از زبان نبي خود ملاكي مي‏گويد: «اينك من ايلياي نبي را قبل از رسيدن روز عظيم و مهيب خداوند نزد شما خواهم فرستاد و او دل پدران را به سوي پسران و دل پسران را به سوي پدران خواهد برگردانيد؛ مبادا بيايم و زمين را به لعنت بزنم».32

در اپوكريفاي عهد عتيق نيز يشوع بن سيراخ خطاب به الياس كه به آسمان رفته است، مي‏گويد: «در هشدارهاي روزگار آينده نوشته شده است كه تو خشم خداوند را پيش از انفجارش فرو مي‏نشاني و قلب پدر را به سوي پسر باز مي‏گرداني و صلح را ميان فرزندان يعقوب برقرار مي‏كني. خوشا به حال كسي كه تو را ببيند و در شوق تو بميرد! ما نيز براي خود حياتي خواهيم داشت».33

امور ذيل را از جمله فعاليت­هاي الياس شمرده­اند:

1. تنظيم همة مواد شريعت و تفسير كتاب مقدس؛

2. تصحيح همه نسب­نامه­هايي كه با گذشت زمان تغيير كرده ­است؛

3. به قتل رساندن سمائيل، يعني شيطان، سرچشمة تمامي شرور؛

4. اجراي معجزات هفت‌گانه كه يكي از آنها زنده كردن ماشيح‌بن يوسف34 خواهد بود.35

در اذهان بني­اسرائيل و معاصران حضرت عيسي(ع) در دو هزار سال پيش نيز انتظار بازگشت الياس وجود د‏اشته است.36 در اناجيل آمده است كه حضرت عيسي(ع) يحياي تعميددهنده را كه به امر هيروديس تيترارخ زنداني شده بود، با الياس برابر مي‏دانست.37 البته خود حضرت يحيي(ع) به رهبران يهود گفته بود كه وي الياس نيست.38

j) دجّال و ماشيح موعود

شخصيت­ منفي­اي كه در مقابل ماشيح قرار مي­گيرد، به دجال معروف است. واژه «دجل» در زبان عربي به معناي «دروغ» و دجال به معناي «بسيار دروغگو» است. از اين‌رو، آب‌طلا كه غير واقع را واقع جلوه مي­دهد، «دجال» ناميده مي­شود. دجال لقب دغل‌باز و ستمگري است كه در آخرالزمان مردم را گمراه خواهد كرد و سرانجام به دست ماشيح موعود كشته خواهد شد. يهوديان وي را «آرميلوس» مي­نامند. آرميلوس39 موجودي است كه در اسطوره­اي از شيطان و تنديس مرمرين زني در رم زاده مي‌شود. يهود او را «زاده شيطان و سنگ» و «پادشاه خبيث» مي‌خوانند.

k) مصاديق ماشيح در گذشته

در طول تاريخ يهود، صدها تن ماشيح خوانده شده­اند. بعضي از آنان خود چنين ادعايي داشته­اند و برخي، بدون اينكه ادعايي داشته باشند، ديگران آنان را ماشيح دانسته‌اند. موعود دروغين به زبان عبري «ماشيح شقر» خوانده مي­شود.يوسفوس مورخ مشهور يهود در مواردي از آثار خود شرح داده است كه چگونه پيش از خرابي دوم معبد اورشليم در سال 70 م، افرادي ادعا كرده­اند همان نجات­دهنده­اي هستند كه انبيا ظهور او را پيشگويي كرده‌اند. يهوديان عقيده دارند كه حضرت عيسي(ع) يك ماشيح كاذب بوده است و تاريخ يهود مدعيانِ مانند وي را بسيار ديده است. حضرت عيسي(ع) توقعي را كه يهوديان از ماشيح موعود داشتند، برنياورد و آلام و مصائب قوم يهود را كاهش نداد.

در سال 131 م، امپراتور هادريانوس در فرماني ختنه و تعليمات شريعت يهود را ممنوع كرد. به دنبال آن، يهوديان به رهبري «بركوخوا» (فرزند ستاره) در سال 132 م قيام كردند. برخي از بزرگان يهود او را به عنوان ماشيح موعود پذيرفتند و بر اين قيام مهر تأييد زدند. بركوخوا از خاندان داوود نبود، ولي پيروانش او را مصداق اين آيه مي­دانستند: «ستاره­اي (در عبري: كوخاو) از يعقوب طلوع خواهد كرد» (اعداد 24 : 17). در مقابل، كساني وي را «بركوزبا» (زاده دروغ) مي­خواندند و مي­گفتند ماشيحِ فرزند داوود هنوز نيامده است.

در سال 755 م. ابوعيسي از يهوديان اصفهان در مقام ماشيح اعلام كرد كه قوم يهود را از يوغ بيگانگان رهايي خواهد بخشيد. او خود را خاتم پيامبران خواند و در مقابل خلافت عباسي شورش كرد. ابوعيسي تحت تأثير مسيحيت طلاق را ممنوع دانست و خوردن گوشت و نوشيدن شراب و سوگواري براي ويراني معبد را حرام كرد. شورش او پس از چند سال سركوب، و ابوعيسي كشته شد. پيروانش اعلام كردند كه ابوعيسي زنده، ولي از ديده­ها پنهان شده است. پس از او، فرقة «عيسويه» يا «اصفهانيه» تأسيس شد و نزديك به سه قرن پايدار ماند.40 گفته مي­شود كه يودغان و عنان بن داوود بنيان‌گذاران فرقه قرايي تحت تأثير افكار و ديدگاه‌هاي ابوعيسي بوده‌اند.

يهودا يودغان اهل همدان نيز مدعي بود كه او ماشيح موعود است. بسياري از عقايد وي شبيه ابوعيسي بود. يودغان رعايت آداب و رسوم شنبه و اعياد را براي يهوديان الزامي نمي‌دانست. يودغان عقيده داشت كه انسان داراي اختيار است و اجباري در كارهاي وي نيست. يودغان با گرايش به شيوه­هاي تفسيري معتزله براي عهد عتيق، به ويژه بخش­هايي كه براي خداوند صفات انساني قائل شده است، تفسيري باطني ارائه مي‌داد. وي بنيان‌گذار فرقه يهودي يودغانيه بود. پيروان يودغان تا سال­ها پس از مرگ او به بازگشت وي معتقد بودند.41

شبتاي صبي (1626ـ1676 م) در شهر ازمير در غرب تركيه به دنيا آمد. او پس از فراگرفتن آموزش­هاي سنتي به تحصيل تورات و تلمود پرداخت. صبي پس از مطالعه و بررسي الاهيات و عرفان يهود در سال 1648م مدعي شد كه ماشيح موعود است. او در سال 1665م. وارد بيت­المقدس شد. وي سوار بر اسبي با هواداران خود هفت بار در شهر بيت­المقدس طواف كرد. صبي در سال 1666م. به استانبول رفت و در آنجا بازداشت شد. پادشاه عثماني از او خواست مسلمان شود. شبتاي صبي پس از پذيرفتن اسلام با يك بانوي مسلمان ازدواج كرد. پيروان وي را «شبتين» يا «دونمه» (مبدل شده)‌ ناميده‌اند. آنان در ظاهر به سنت‌هاي اسلامي وفادار، و در باطن به آداب و سنن يهودي پايبند هستند. جمعي از آنان اكنون در تركيه زندگي مي‌كنند.

l) تعيين زمان ظهور ماشيح

در طي قرون متمادي، در كنار انديشه ظهور موعود، همواره توقيت نيز مطرح بوده است. تخريب معبد و شرايط دشوار پس از آن، آرزوي بازگشت حكومت داوودي را ميان قوم يهود تشديد مي‏كرد؛ كساني زمان آن را بسيار نزديك مي‏پنداشتند و حتي روز و ساعت آن را تعيين مي‏كردند. در كتاب دانيال از دوران­هاي مختلفي ياد شده است: «زماني و دو زمان و نصف زمان» (7: 25)؛ «2300شب و روز» (8: 14)؛ «1290 روز» (12: 11). «1335 روز» (12:12). نمونه­اي از اين توقيت­هاي مبهم چنين است:

پس بدان و بفهم كه از صدور فرمان به جهت تعمير نمودن و بنا كردن اورشليم تا (ظهور) مسيح رئيس هفت هفته و شصت و دو هفته خواهد بود و (اورشليم) با كوچه­ها و حصار در زمان­هاي تنگي تعمير و بنا خواهد شد و بعد از آن، شصت و دو هفته مسيح منقطع خواهد گرديد و از آن او نخواهد بود، بلكه قوم آن رئيس كه مي­آيد، شهر و قدس را خراب خواهند ساخت و آخر او در آن سيلاب خواهد بود و تا آخر جنگ خرابي­ها معين است.42

براي هر يك از اين توقيت‌ها، تفسيرها و تاويل‌هايي صورت گرفته تا با زمان‌هاي مورد نظر نويسندگان بعدي منطبق باشد و در نتيجه، از توقيت‌هاي مذكور، توقيت‌هاي تازه‌اي پديد آمده است. در تلمود نيز توقيت‌هايي ديده مي‌شود كه بيشتر آنها حدود پايان قرن پنجم ميلادي را زمان ظهور مسيحا مي‌داند:

الياس نبي به يكي از دانشمندان گفت: «دنيا دست‌كم 85 يوول (يوبيل) دوام خواهد داشت و در يوول آخرين ماشيح فرزند داوود خواهد آمد». آن دانشمند از الياس پرسيد: آيا ماشيح در آغاز آن يوول ظهور خواهد كرد يا در پايان آن؟ الياس جواب داد: نمي‌دانم.43 هر يوول 50 سال است و اين پيشگويي سال‌هاي بين 440 تا 490 ميلادي را در بر مي­گيرد. در سال 4231 از آفرينش (سال 471 ميلادي) اگر كسي به تو پيشنهاد كند كه زميني را كه يك هزار دينار ارزش دارد به يك دينار خريداري كن، نپذير.44

نويسنده كتابگنجيه­اي از تلمود، علت نهي را اين دانسته كه در آن وقت ماشيح ظهور خواهد كرد و ارزش زمين از بين خواهد رفت.45

در كتاب زوهر، با استفاده از محاسبات پيچيدة حروف اسم اعظم خدا، زمان آمدن ماشيح تعيين شده است. از اين محاسبات چنين برمي‌آيد كه نويسنده كتاب زوهر توقع داشته است ماشيح در سال 1300 م ظهور كند. در اين كتاب، تاريخ­هاي ديگري نيز براي آغاز عصر مسيحايي آمده است كه شايد آنها را كساني در زمان­هاي بعد افزوده باشند تا هنگام ظهور را با عصر خود منطبق سازند.

در منابع يهوديت آمده است كه هزاره­هاي جهان با تعداد روزهاي آفرينش تناسب دارد. خدا جهان را پيش از هزارة هفتم نوسازي نخواهد كرد و جهان در هزارة هفتم نابود خواهد شد. در بيشتر اين محاسبات، از اعداد نمادين 7 و 40 استفاده شده است و در آنها بر باب دوازدهم كتاب دانيال تكيه مي­شود.با بي‏نتيجه ماندن اين محاسبات علماي يهود هر گونه تعيين وقت را نادرست خواندند و زمان آن را از اسرار الاهي دانستند؛ زيرا اين پيشگويي­ها و محاسبات اميدهايي را در دل مردم پديد مي­آورد كه پس از تحقق نيافتن آنها موجب نوميدي مي­شد: «لعنت بر كساني باد كه تاريخ پايان ذلت اسرائيل و ظهور ماشيح را محاسبه مي­كنند. زيرا ايشان چنين ادعا مي­نمايند كه اگر تاريخ پايان ذلت فرا رسيد و ماشيح نيامد، هرگز ديگر نخواهد آمد. ... لكن همواره منتظر ظهور او باش».46

در برابر ديدگاهي كه بر اساس آن خداوند زمان مشخصي را براي آغاز دوران ماشيح در نظر گرفته است، ديدگاه ديگري نيز وجود دارد؛ براساس اين ديدگاه زمان ظهور ماشيح از قبل معين نشده است؛ بلكه بنا بر رفتار و كردار مردم تغيير خواهد كرد. از اين كلام كه «من خداوند در وقت خودش آن را تسريع خواهم كرد». (اشعيا 60: 22) اين­گونه استنباط شده است كه «اگر (ملت اسرائيل) استحقاق آن را داشته باشد،‌ نجات ايشان را تسريع خواهم كرد و اگر استحقاق نداشته باشد، در وقت خودش (آنان را نجات خواهم داد)».47

در تلمود مي­خوانيم: «توبه كاري عظيم است؛ زيرا كه نجات را نزديك مي­كند»؛48 «ظهور او تنها به توبه مردم و كارهاي نيكي كه انجام مي­دهند، بستگي دارد».49 «اگر ملت اسرائيل فقط يك روز توبه كند، بلافاصله (ماشيح) فرزند داوود خواهد آمد. اگر ملت اسرائيل فقط يك (شبانه­روز) شنبه را به طور صحيح و كامل نگه دارد، بي­درنگ فرزند داوود خواهد آمد».50

m) نشانه­هاي ظهور ماشيح

عالمان يهود با يادآوري علائم پيش از ظهور براي دلداري افراد و بالا بردن روحية مقاومت تلاش مي­كردند. آنان از «دردهاي زايمان دورة ماشيح» سخن مي­گفتند51 و به مردم يادآور مي­شدند كه پيش از ظهور ماشيح، آشفتگي و فساد در جهان به نهايت خواهد رسيد. برخي از اين علائم در اخلاق انسان­ها و برخي در طبيعت آشكار خواهد شد. بر اين اساس، بي­بندوباري افزايش خواهد يافت و جوانان احترام والدين، صالحان و سالمندان را رعايت نخواهند كرد؛ روابط خويشاوندي به سردي خواهد گراييد و بسياري از مردم دچار فقر و تنگدستي خواهند بود؛52 كارگزاران شريعت، اعتباري نخواهند داشت و بسياري از مردم مورد تهمت واقع خواهند شد؛ هرج و مرج بر همه چيز مسلط خواهد شد53 و حتي ميان حكيمان جنگ و ستيز پديد خواهد آمد.54 در تلمود مي­خوانيم:

در دوره­اي كه ماشيح ظهور مي­كند، جوانان به پيران بي­احترامي كرده، آنان را خجالت خواهند داد و پيران در جلوي جوانان بپا خواهند ايستاد. دختر با مادر خود و عروس با مادر شوهر مخالفت خواهد كرد و فرزند از پدر خود خجالت نخواهد كشيد. محل تحصيل و مطالعه به اماكن فساد تبديل، و دانش دبيران فاسد خواهد شد. كساني كه از خطا كردن بترسند، منفور خواهند بود.55
هنگامي كه ديديد نسل­ها كاهش مي­يابند و مشكلات بسياري بر بني­اسرائيل فرو مي‌‌ريزند، منتظر آمدنش باشيد ... ماشيح در دوره­اي ظهور خواهد كرد كه همة مردم آن يا معصوم باشند يا مجرم.56
طي دوران هفت ساله‌اي كه ماشيح در آن ظهور خواهد كرد، اين آيه به وقوع خواهد پيوست: «بر يك شهر بارانيدم و بر شهر ديگر نبارانيدم» (عاموس4: 7). در سال دوم تيرهاي قحطي رها خواهند شد. در سال سوم ‌قحطي شديدي حكمفرما خواهد شد؛ مردان و زنان و كودكان و اشخاص متقي و پارسا و قديسي خواهند مرد و آموزندگان تورات آن را فراموش خواهند كرد. در سال چهارم، سيري و وفور نعمت خواهد بود؛ ولي نه به طور كامل. در سال پنجم سيري و فراواني عظيمي حكمفرما خواهد شد و مردم خواهد خورد و خواهند نوشيد و شاد خواهند بود و تورات به سوي آموزندگانش باز خواهد گشت. در سال ششم صداهايي (آسماني) به گوش خواهد رسيد. در سال هفتم جنگ‌ها در خواهند گرفت، و در پايان اين دوران هفت ساله، پسر داوود ظهور خواهد كرد.57

n) روزگار ماشيح موعود

در لابه‌لاي نوشته‌هاي يهود، از روزگاري كه درد و رنج به سر آيد و صلح پايدار فراگير شود، سخن به ميان آمده است. برخي با استناد به كتاب­هاي عهد عتيق، آن دوران باشكوه را دوران ماشيح دانسته­اند و آن زمان را اين­گونه به تصوير كشيده­اند:

ذات قدوس متبارك ده چيز را در دوران ماشيح تازه خواهد كرد:

1. او خود جهان را به نور خويش روشن خواهد كرد؛
2. خداوند از اورشليم آب روان جاري خواهد ساخت و هر كسي را كه بيماري داشته باشد، به واسطه آن شفا خواهد داد؛
3. درختان را وادار مي­كند تا هر ماه ميوه بياورند؛
4. تمام شهرهاي ويران را از نو آباد خواهد كرد؛
5. خداوند اورشليم را با سنگ­هاي ياقوت كبود از نو بنا خواهد كرد؛
6. صلح جاويدان در سراسر طبيعت حكمفرما خواهد شد؛
7. خداوند همة حيوانات و خزندگان را فراخوانده، با آنها و با تمام اسرائيل عهد خواهد بست؛
8. گريه و شيون و زاري در جهان نخواهد بود؛
9. ديگر مرگ در دنيا وجود نخواهد داشت؛
10. نه غم و اندوهي وجود خواهد داشت و نه آه و ناله­اي به گوش خواهد رسيد.58

در روزگار ماشيح، مردم از نظر حسن اخلاق و انجام اعمال نيك به كمال خواهند رسيد. با فرا رسيدن آن دوران فرخنده، انسان­ها نيازي به پيامبران نخواهند داشت؛ زيرا مردم از نظر عقلاني و اخلاقي كامل خواهند بود و به درجه­اي خواهند رسيد كه وحي الاهي بر آنان فرود خواهد آمد. چنان­كه گفته شده است: «و بعد از آن، روح خود را بر همة بشر خواهم ريخت و پسران و دختران شما نبوت خواهند نمود و پيران شما و جوانان شما رؤياها خواهند ديد».59 آري، در آن زمان گرگ با بره زندگي خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد؛ زيرا جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود.60

انديشة آمدن موعود برگزيده در كتاب­هاي سودْاِپيگْرافايي61 (نوشته­هاي جعلي) نيز يافت مي‏شود. اين آثار از قرن دوم قبل از ميلاد در جوامع يهودي رايج شده است.62 در يكي از آن نوشته‏ها چنين مي‏خوانيم:

و در آن روزگار، زمين چيزهايي را كه به آن سپرده‏اند، برخواهد گرداند و شئول چيزهايي را كه به آن سپرده‏اند و او آنها را دريافت كرده است، برخواهد گرداند و هلاكت ديون خود را پس خواهد داد و او [يعني شخص برگزيده] نيكان و مقدسان را از ميان آنان برخواهد گزيد؛ زيرا روزي فرا رسيده است كه بايد آنان را نجات داد و در آن روزگار آن شخص برگزيده بر تخت خويش خواهد نشست و همة رازهاي حكمت از اندرزهاي دهانش جاري خواهند شد؛ زيرا خداوند روح‏ها او را نصب كرده و به وي جلال داده است. در آن روزگار، كوه‏ها مانند قوچ‏ها پرش خواهند كرد و تپه‏ها مانند بره‏هاي شير مست خواهند پريد و همة فرشته‏هاي آسماني خواهند شد. چهره‏هايشان از شادي خواهد درخشيد؛ زيرا در آن روزگار شخص برگزيده برخواهد خاست و زمين شادي خواهد كرد و نيكان در آن ساكن خواهند شد و آن برگزيده روي آن راه خواهد رفت.63

در بخش‌هايي از تلمود از شريعت تازه­اي سخن گفته شده است كه ماشيح آن را عرضه خواهد كرد. برخي از حكيمان يهود بر اين باور بودند كه در روزگار ماشيح قرباني‌ها، به جز قرباني شكرانه، منسوخ خواهند شد و نمازهاي روزانه به جز نماز شكرگزاري، برداشته خواهند شد.64

o) رستاخيز مردگان

تصور دنياي پس از مرگ در آثار قديم دين يهود وجود ندارد. رستاخيز مردگان در هيچ يك از اسفار پنج­گانة تورات نيامده است. بر اين اساس، تعبير كلي «آخرت» را در آنها بايد به معناي «عاقبت دنيوي» دانست: «تو را در بيابان «منّ» را خورانيد كه پدرانت آن را ندانسته بودند، تا تو را ذليل سازد و تو را بيازمايد و بر تو در آخرت احسان نمايد».65

در ميان يهوديان، فرقه صدوقيان منكر رستاخيز مردگان بودند66 و مي‏گفتند با مردن جسم، روح نيز معدوم مي‏شود و مرگ پايان موجوديت انسان است. علت انكار صدوقيان اين بود كه مي‏گفتند در اسفار پنج­گانة تورات، يادي از رستاخيز مردگان نشده است.67 در سنت يهودي براي اثبات وجود عقيده به زندگي پس از مرگ در تورات، به تعبير «به قوم خود ملحق شد» استناد مي‏شود. اين تعبير بارها در تورات در مورد مرگ افراد به كار رفته است.68 پيامبران بني‌اسرائيل آخرت­شناسي يهودي را گسترش دادند. در كتاب‏هايي از عهد عتيق كه پيش از اسارت بابل نگاشته شده است، «روز خداوند» پايان جهان به شمار نمي­رود و در آنها از رستاخيز و پاداش و كيفر اخروي سخني گفته نشده است. در اين كتاب‏ها، روز خداوند به همين جهان مربوط مي­شود و قهر و غضب الاهي در اين جهان، دشمنان بني‏اسرائيل و گناهكاران اين قوم را فرا مي‏گيرد. سپس پادشاهي از قوم يهود، عدل و اراده خداوند را برپا مي­كند.

عاموس نبي انديشة «روز خداوند»69 را به انديشة «روز رستاخيز و جزا» تبديل كرد. عاموس با ناميدن اين روز به «روز يهوه» مفهوم آن را تغيير داده و آن را از روز انتقام­جويي بني­اسرائيل از دشمنان خود به «روز جزا»70 و روز حساب و داوري جهاني تبديل كرده است: «واي بر شما كه مشتاق روز خداوند مي­باشيد. روز خداوند براي شما چه خواهد بود؟ تاريكي و نه روشنايي»؛71 «اگر به هاويه فرو روند، دست من ايشان را از آنجا خواهد گرفت و اگر به آسمان صعود نمايند، ايشان را از آنجا فرود خواهم آورد».72

نخستين كسي كه موضوع رستاخيز را به شكل عقيده بيان كرد، اشعيا بود:

مردگان تو زنده خواهند شد و جسدهاي من خواهند برخاست. اي شما كه در خاك ساكنيد، بيدار شده، ترنّم نماييد؛ زيرا كه شبنم تو شبنم نباتات است و زمين مردگان خود را بيرون خواهد افكند».73

اين موضوع در كتاب دانيال نيز آمده است؛ اما با اين تفاوت كه مي‏گويد نيكان براي گرفتن مزد و بدان براي ديدن مجازات برخواهند خاست:

بسياري از آنان كه در خاك زمين خوابيده‏اند، بيدار خواهند شد؛ اما اينان به جهت حيات جاوداني و آنان به جهت حقارت و خجالت جاوداني. حكيمان مثل روشنايي افلاك خواهند درخشيد و آناني كه بسياري را به راه عدالت رهبري مي‏نمايند، مانند ستارگان خواهند بود؛ تا ابد الآباد.74

دو فقره مذكور زيربناي همة انديشه‏هاي بعدي يهوديت و مسيحيت پيرامون آخرالزمان و حيات اخروي شد.در كتاب دوم مَكابيان كه از كتاب‏هاي اپوكريفايي عهد عتيق است، اشاره‌هايي دربارة اعتقاد به رستاخيز و نفي رستاخيز امّت‌هاي ديگر ديده مي‌شود:

او در نفس‏هاي آخر به پادشاه گفت: تو مي‏تواني از روي ستم اين زندگي زودگذر را از ما بگيري؛ اما پادشاه جهان به كساني كه در راه شريعتش مي‏ميرند، زندگي جاودانه خواهد بخشيد.75
هنگامي كه آماده مرگ مي‏شد به پادشاه گفت: «چه نيكوست كه آدمي به دست مردم كشته شود، به اين اميد كه خداوند دوباره او را برانگيزد؛ اما تو هرگز رستاخيزي نخواهي داشت».76
آنان با توسل به دعا از خداوند خواستند تا تمام گناهانشان را از ياد ببرد. يهوداي شريف نيز از مردم خواست خود را از گناه بازدارند؛ زيرا با چشم خويش ديدند كه چگونه گناهكاران كشته شدند. يهودا دو هزار درهم نقره از ياران خويش گرد آورد و براي تقديم قرباني گناه به اورشليم فرستاد و اين كار بر اساس اعتقاد به رستاخيز مردگان كاري نيكو بود؛ زيرا اگر به رستاخيز مردگان اميد نداشت، دعا براي مردگان كاري بيهوده و زايد بود و اگر باور نداشت پرهيزكاران پاداش كارهاي نيك خويش را خواهند ديد، هيچ‏گاه براي آمرزش گناهان مردگان كفاره نمي‏پرداخت.77

در تلمود اين عقيده وجود دارد كه رستاخيز مردگان نيكوكار در همان پوششي خواهد بود كه با آن به خاك سپرده شده‏اند.78

p) رستاخيز و معاد روحاني

مفهوم رستاخيز نهايي در مكاشفه ‏باروك جالب توجه است. اين كتاب را شايد نويسنده‏اي يهودي بلافاصله پس از سقوط اورشليم نوشته باشد. بر اساس كتاب مكاشفه باروك بدن­هاي نيكان در رستاخيز به موجودي روحاني كه «داراي جاودانگي و شكوه بي­پايان» است، تبديل، و بدن­هاي بدكاران نحيف و زشت­تر از پيش مجازات خواهند شد.79 هنگامي كه براي باروك ترديد پديد آمد كه آيا مردگان همان­گونه­ كه به خاك رفته‏اند برخواهند خاست، يا به گونه‏اي ديگر، خداوند پاسخ داد:

آن روز زمين مردگاني را كه اكنون دريافت مي­كند و نگه مي­دارد، بدون هيچ تغييري در وضع آنها به راستي و درستي، همه را پس خواهد داد. زمين آنها را به همان شكل كه دريافت كرده، تحويل خواهد داد و من آن‌گونه كه به زمين تحويل دادم، آنها را برخواهم انگيخت، زيرا در آن زمان لازم خواهد بود نشان دهم كه مردگان به زندگي برگشته­اند و آنان كه رفته بودند، باز آمده­اند و چنين واقع خواهد شد كه آنان تمام كساني را كه اكنون مي­شناسند، يك‌يك باز خواهند شناخت و بدين وسيله داوري استوار خواهد گرديد و هر آنچه قبلاً پيرامون آن سخن گفته شده، رخ خواهد داد.80

در قرن‌هاي اخير يكي از موادي كه ربّانيون يهودي در سال 1869 م. در كنفرانس فيلادِلْفيا تدوين كردند و در كنفرانس پيتْسْبورگ در سال 1885 م. تأييد شد، چنين بود: «ايمان به رستاخيز جسم، هيچ اصل و مبناي ديني ندارد و اعتقاد به جاودانگي تنها به فناناپذيري روح دلالت مي‏كند»؛81 «در حدود نيمة قرن نوزدهم ميلادي مطالب مربوط به آمدن ماشيح و رستاخيز مردگان از نمازنامة يهوديان معبد اصلاحي هامبورگ حذف شد».82

q) رستاخيز در انديشة يهوديان قرون وسطا

موسي‌بن ميمون (1135ـ1204 ق) در كتاب ميشنا توره، سنهدرين 10، اعتقاد به رستاخيز مردگان را يكي از اصول اساسي آيين يهود مي­شمارد و درباره آن مي­نويسد: «شخصي كه به رستاخيز معتقد نباشد، دين واقعي ندارد و قطعا به يهوديت معتقد نيست. همه مردم مي‏ميرند و جسمشان متلاشي مي‏شود؛ اما رستاخيز براي پارسايان ذخيره شده است».

يكي از معاصران ابن­ميمون از وي مي­خواهد اين عقيده را توضيح دهد. او از اين كار طفره مي­رود و مي­گويد اين معجزه را نه از راه تعقل، بلكه تنها از راه ايمان مي‏توان بيان كرد. هنگامي كه در بغداد مخالفت با كتاب دَلالَة‌الحائِرين ابن­ميمون زياد شد، او لازم دانست موضع خود را دربارة رستاخيز جداگانه‏ در رسالَة‌البعث توضيح دهد. وي در اين رساله اظهار كرد كه ديدگاه او دربارة عدم جاودانگي نفس، با اعتقاد به رستاخيز تضّادي ندارد و رستاخيز، با آنكه با ادلّة عقلي قابل اثبات نيست، يك اصل اساسي يهوديت به شمار مي‏رود.

بيشتر فيلسوفان يهودي متأخّر، ديدگاه‌هاي خود را بر آثار ابن­ميمون بنا مي‏كنند. آنان با قاطعيت بيشتري به دفاع از رستاخيز مردگان و آمدن مسيحا برمي­خيزند و مي‏كوشند حتي اگر نتوانند آن را از نظر علمي ثابت كنند، دست‌كم نشان دهند كه مخالف علم نيست. با اين وصف، بيشتر اين فيلسوفان از قرار دادن عقيده به رستاخيز مردگان و آمدن مسيحا در اصول اساسي يهوديت خودداري مي‏كنند.

ربي موسي‌­بن­نحمان گروندي يا «نحمانيد» (1195؟- 1270؟) متفكري با گرايش­هاي معنوي عميق بود. نحمانيد ديدگاه­هاي خود را پيرامون عصر مسيحايي در كتاب خود به نام «تاريخ فرارسيدن رهايي» بيان مي­كند. از نظر او، معجزة رستاخيز جسماني مردگان، گرچه با موازين معمولي عقل غيرقابل توضيح است، درك آن امكان دارد؛ زيرا بدن اگر همگام با سرشت الاهي نفس عمل كند، مي‌تواند به جوهري خالص تبديل شود و تا ابد باقي بماند.

حَسْداي كْرِسْكا (1340ـ1410 ق) مي‏گويد: «رستاخيز، گرچه يك معجزه و بيرون از قلمرو استدلال عقلي است، درعين‌حال از امور طبيعي چندان فاصله‏اي ندارد». او معتقد است كه ما را ياراي آن نيست اين عقيده رَبّانيون را ناديده بگيريم كه گفته‏اند: «مردگاني كه زنده مي‏شوند، هرگز دوباره به خاك برنخواهند گشت».83 وي مي‏افزايد: «اي كاش طرفداران اين آرمان بزرگ، تمام جزئيات اين اعتقاد را به گونه‏اي مي‏پذيرفتند كه حكماي ما آن را ترسيم كرده‏اند!». حَسْداي كْرِسْكا به شدت اين تصور ابن­ميمون و برخي از پيروانش را رد مي‏كند كه مي‏گفتند: «پس از رستاخيز، طبيعت به جريان خود ادامه خواهد داد، مردم بيمار خواهند شد و خواهند مرد؛ سعادت ابدي نيكان فقط در «جهان آينده» خواهد بود و در آنجا، روح كه از سرشت بشري رهايي يافته، خواهد توانست در حضور الاهي كاملاً به تأمل مشغول شود».

يوسف آلْبو (1380ـ1444) كه يكي از شاگردان حَسْداي كْرِسْكا است، اعتقاد به رستاخيز را كار درستي مي‏داند، ولي آن را يك اصل اساسي دين نمي‏شمارد و براي اثبات آن، به زنده شدن پسر زن شونمّي به دست اِلْيَسَع84 تمسّك مي‏جويد. وي چنين استدلال مي‏كند: «درست همان‌طوركه ما نمي‏توانيم علت قوّه جاذبه آهن‏ربا را اثبات كنيم، ولي به دليل تجربه بايد آن را بپذيريم. به رستاخيز نيز بايد معتقد باشيم؛ زيرا امكان آن با تجربه به اثبات رسيده است (اشاره به زنده شدن پسر زن شونمّي). آلبو همچنين استدلال مي‏كند كه رستاخيز پديده‏اي بسيار ساده‏تر از خلقت جهان از عدم است. بدن كه روزي جان داشته، براي تجديد حيات آماده‏تر است؛ درست همان‌طوركه فتيله‏اي كه قبلاً افروخته شده، اكنون آسان‏تر آتش مي‏گيرد».85

رستاخيز مردگان در كتاب زوهر يكي از امور عادي تلقي مي­شود. چهل روز پس از ظهور ماشيح، رستاخيز مردگان رخ خواهد داد و مردگان از خاك برخاسته، به شادابي يك كودك سه‌ساله و به قداست فرشتگان خواهند بود.86

r) پاداش و كيفر

ديدگاه­هاي گوناگوني پيرامون پاداش و كيفر اعمال آدمي وجود دارد. در عهد عتيق آمده است كه خداوند آدم و حوا را در باغ عدن جاي داد.87 اين باغ يك منطقه جغرافيايي بود و در اين جهان خاكي قرار داشت. باغ عدن معادل واژه عبري «گن عيدن» است. مفهوم باغ عدن، همراه با ديگر مفاهيم آخرت­شناسي يهودي تغيير يافت. با پيدايش موضوع رستاخيز و ثواب و عقاب فردي، باغ عدن نيز به باغي در جهان ديگر تبديل شد.88

عهد عتيق از جايي به نام «شئول و هاويه»89 ياد مي‏كند. واژة عبري شئول به منزلة اسم علم به كار مي­رود. اصل و ريشة اين واژه ناشناخته است و همواره به صيغة مؤنث و بدون ادات تعريف مي‌آيد و در ديگر زبان­هاي سامي به كار نرفته است. اين كلمه به مكاني اشاره دارد كه در آن مردگان اقامت دارند. شئول جايي بي­طرف به شمار مي­آيد و محل ثواب و عقاب نيست. در شئول، بردگان و بزرگان، نيكان و اشرار، تهيدستان و ثروتمندان برابرند و شئول تنها محلي براي دفن است. از شئول با نام­هاي «خاك» و «قبر» نيز ياد شده است. عبارت­هاي «محل اقامت»، «مناطق زير زمين» و «زمين تاريك» نيز به سرزمين مردگان اشاره دارد. شئول زير زمين يا زير دريا يا در پاي كوه­ها واقع شده است. گاهي شئول به صورت اژدهايي مخوف به تصوير كشيده مي­شود.

بني‏اسرائيل شئول (هاويه) را مكاني براي عذاب نمي‏دانستند و اگر عذابي در آن
يافت مي‏شد، فقر، تنهايي و ناتواني بود. شئول (هاويه) جايي است با درهاي بسته (مزامير69: 15) و شعله‏هاي برافروخته (تثنيه 2: 22)، تاريك (مزامير 88: 6) و فروبرندة گناهكاران (امثال سليمان 1: 12).90 در «عالم اموات»، ديگر فرصتي براي كار و تدبير و علم و حكمت وجود ندارد (جامعه 9: 10).

پس از دوران جلاي بابل، برخي از مفاهيم تغيير يافت و انديشة ثواب و عقاب فردي پديد آمد. از آن پس، شئول مكاني بود كه مردگان در آنجا در انتظار روز رستاخيز و محاسبه به سر مي­برند. در يهوديت، براي مجازات گناهكاران در آخرت مكاني شكل گرفت و چيزي جدا از شئول (هاويه) پديد آمد. دره‏اي در جنوب اورشليم وجود داشت كه آن را به زبان عبري «گي‏هنّوم» يعني «درة هنّوم» مي‏خواندند. در اين مكان، يهوديان فرزندان خود را به عنوان قرباني سوختني به خدايي به نام مولَك91 تقديم مي‏كردند.92 چون در آن دره براي سوزاندن قرباني‏ها آتش وجود داشت؛ يهوديان مكان عذاب اخروي را گي‏هنّوم ناميدند كه معرب آن جهنم است. بر اساس آنچه در كتاب زوهر آمده است، ماشيح خود را بلاگردان گناهان بني­اسرائيل قرار مي­دهد. در كتاب زوهر مجازات به طور كلي متروك نيست؛ ولي به «جهان آينده» موكول شده است.

s) آخرالزمان و حيات اخروي در مسيحيت

مباحث پيرامون آخرالزمان، ميراث باقي‌ مانده از يهوديت براي مسيحيت است. به دشواري مي‏توان تصويري روشن از آخرالزمان در عهد جديد به دست آورد. با توجه به متن كتاب مقدس،‌ برخي معتقدند عيسي تنها از آمدن ملكوت و نجات نهايي سخن گفته، و آنچه از نشانه­هاي آخرالزمان در عهد جديد آمده است، از كتاب‏هاي مكاشفه‏اي يهوديت گرفته شده است. برخي بر اين باورند كه مخاطبان عيسي يهودياني بودند كه با مكاشفات و آخرت‏شناسي يهودي آشنايي داشتند و عيسي سخنان خود را در قالب تصورات، انتظارات، الفاظ و تعابيري كه براي آنان قابل فهم و قبول بود، بيان مي‏كرد. در آخرت‌شناسي مسيحي، مسائل زير بررسي مي‌شود:

1. حوادث پس از مرگ انسان؛

2. رويدادهايي پيرامون بازگشت مسيح؛

3. رستاخيز همگاني (معاد)؛

4. داوري نهايي و سرانجام جهان؛

5. فردوس و جهنم؛

6. جاودانگي.

t) عيسي مسيحاي موعود

مسيحيت در ابتدا به منزلة عرفان يهوديت ظاهر شد و با اعتقاد به ظهور موعود پديد آمد. در واقع، انديشة انتظار ماشيح يا همان مسيحاي يهود زيربناي مسيحيت شد. بنابراين، مسيحيان نخستين گروهي از بني‌اسرائيل بودند كه حضرت عيسي(ع) را ماشيح موعود مي‌دانستند. در مقابل آنان، يهوديان خرده مي‌گرفتند كه وي نمي‌تواند ماشيح موعود باشد؛ زيرا

1. او از نسل حضرت داوود نيست؛

2. وي در بيت­لحم متولد نشده است؛

3. كسي او را مسح نكرده است؛

4. پيش از وي، الياس از آسمان نيامده است؛

5. او بر دشمنانش پيروز نشده است.

مسيحيان براي برطرف كردن اين اشكال‌هاي اساسي كارهايي انجام داده­اند:

1. از يك‌سو، هر يك از متي و لوقا، شايد بي­خبر از يكديگر، نسب­نامه­اي را براي عيسي از طريق ناپدري او يعني يوسف نجار ساخته و حضرت داوود را در آنها گنجانده­اند. از سوي ديگر، از حضرت عيسي(ع) نقل كرده­اند كه بنا نبوده است مسيحاي موعود از نسل داوود باشد.93

2. مدعي شده­اند حضرت عيسي اهل ناصره از ايالت جليل بوده، اما در بيت­لحم به دنيا آمده است.

3. در مورد مسح شدن حضرت عيسي، گفته شد كه وي مسح‌شدة خدا بوده است؛

4. پيرامون پيشگامي­ الياس، از حضرت عيسي نقل كرده­اند كه حضرت يحياي تعميددهنده، همان الياس بوده است.94

5. پيروزي بر دشمنان را نيز براي هر كسي مي­توان ادعا كرد، به همين دليل، از حضرت عيسي نقل شده است كه گفت: «خاطر جمع داريد؛ زيرا كه من بر جهان غالب شده­ام».95 افزون بر اين، مسيحيان پيوسته از پيروزي وي بر مرگ و شياطين سخن گفته‌اند. پاسخ‌هايي از اين قبيل، براي قابل قبول كردن مسيحايي حضرت عيسي در مواردي از عهد جديد ديده مي­شود. با رفع اين شبهات، مسيحيت استوار شد.

u) اخبار وحشتناك آخرالزمان

در مسيحيت گفته مي­شود هنگامي كه شيطان در آخرالزمان آزادي مجدد به دست مي­آورد،96 آشوب و ناامني جهان را فرا مي­گيرد و ستمكاراني ظاهر مي­شوند و جنگ­هاي خونيني را در سراسر جهان به راه مي­اندازند. سخن از آخرالزمان و اخبار وحشتناك آن، در اناجيل نيز آمده است:

پس عيسي از هيكل بيرون شده، برفت و شاگردانش پيش آمدند تا عمارت­هاي هيكل را بدو نشان دهند. عيسي ايشان را گفت: آيا همه اين چيزها را نمي­بينيد؟ هر آينه به شما مي­گويم: در اينجا سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد كه به زير افكنده نشود و چون به كوه زيتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزد وي آمده، گفتند: به ما بگو كه اين امور كي واقع مي­شود و نشان آمدن تو و انقضاي عالم چيست؟ عيسي در جواب ايشان گفت: زنهار كسي شما را گمراه نكند؛ از آن رو كه بسا به نام من آمده، خواهند گفت كه من مسيح هستم و بسياري را گمراه خواهند كرد و جنگ­ها و اخبار جنگ­ها را خواهيد شنيد؛ زنهار مضطرب نشويد؛ زيرا كه وقوع اين همه لازم است، ليكن انتها هنوز نيست؛ زيرا قومي با قومي و مملكتي با مملكتي مقاومت خواهند نمود و قحطي­ها و وباها و زلزله­ها در جاي­ها پديد آيد؛ اما همه اينها آغاز درد زه است.97
پس چون مكروه ويراني را كه به زبان دانيال نبي گفته شده است،‌ در مقام مقدس برپا شده بينيد، هر كه خواند، دريافت كند؛ آنگاه هر كه در يهوديه باشد، به كوهستان بگريزد و هر كه بر بام باشد، به جهت برداشتن چيزي از خانه به زير نيايد و هر كه در مزرعه است، به جهت برداشتن رخت خود برنگردد؛ ليكن واي بر آبستنان و شيردهندگان در آن ايام. پس دعا كنيد فرار شما در زمستان يا در سبت98 نشود؛ زيرا كه در آن زمان چنان مصيبت عظيمي ظاهر مي­شود كه از ابتداي عالم تاكنون نشده و نخواهد شد، و اگر آن ايام كوتاه نشدي، هيچ بشري نجات نيافتي؛ ليكن به خاطر برگزيدگان، آن روزها كوتاه خواهد شد.99

و فوراَ بعد از مصيبت آن ايام، آفتاب تاريك گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ريزند و قوت­هاي افلاك متزلزل گردند.100

v) بازگشت مسيح

مسيحيت بر اساس رستاخيز و بازگشت حضرت عيسي(ع)، شكل گرفت. مسيحيان از عصر رسولان، پيوسته در شوق بازگشت دوبارة آن حضرت روزگار را سپري كرده­اند. بازگشت عيسي در عهد جديد بسيار اهميت دارد و در كتاب­هاي آن بيش از سيصد بار به اين موضوع اشاره شده است.

در مسيحيت برخي از كتاب‏هاي مكاشفه يهوديان دست‌كاري، و با آرمان‏هاي مسيحيان هماهنگ شد. آنان كتاب‏هاي مكاشفة تازه‏اي نيز نوشتند. انتظار و شوق بازگشت مسيح در بخش‏هايي از عهد جديد مانند رسالة اول و دوم به تسّالونيكيان و مكاشفة يوحنا بيشتر منعكس شده است و مسيحيان به كتاب مكاشفه يوحنّا در پايان عهد جديد بسيار اهميت مي‌دهند. برخي از رساله‏هاي عهد جديد مانند رساله اول و دوم به‌تيموتاؤس، رساله به تيطس و رساله‏هاي پطرس به تشكيل جامعة مسيحي و زندگي در اين جهان اهتمام دارند.

با مطالعة عهد جديد درمي­يابيم كه حضرت عيسي(ع) بنا داشت جامعة بني­اسرائيل را متحول كند و دگرگوني­هايي را در آن به وجود آورد. او گاهي خود را براي ياران نزديك خويش، ماشيح موعود معرفي مي­كرد و از آنان مي­خواست كه اين راز را براي كسي فاش نكنند. بنا بود ماشيح موعود با ايجاد حكومت خود، زمينة نجات بني­اسرائيل را فراهم سازد. هنگامي كه پيروان حضرت عيسي ديدند كه وي پيش از تحقق اين آرمان از ميان آنان رفت، در انتظار بازگشت او به سر بردند.

به عقيدة مسيحيان، رستاخيز عيسي و بازگشت نهايي وي به جهان براي پايه‌گذاري پادشاهي خدا بر زمين، دنباله تحقّق پيشگويي­هاي مربوط به رنج كشيدن او بود. بر اين اساس، بخشي از آرمان مسيحايي در زمان ‏عيسي تحقّق يافت؛ ولي تحقّق كامل آن در آخرالزمان خواهد بود. جامعة مسيحي در آغاز باور داشت كه حضرت عيسي‌‌(ع) به زودي با شكوه تمام بازمي‏گردد و به اين دليل، بي‏صبرانه منتظر روز پاياني بود؛ زيرا از آن حضرت نقل مي­شد كه دربارة خود گفته است: «پسر انسان خواهد آمد، در جلال پدر خويش به اتفاق ملائكه خود، و در آن وقت هركس را موافق اعمالش جزا خواهد داد. هر آينه به شما مي­گويم كه بعضي در اينجا حاضرند كه تا پسر انسان را نبينند كه در ملكوت خود مي­آيد، ذائقة موت را نخواهند چشيد».101

اين انتظار چند قرن در كليسا ادامه يافت. سرانجام اكثر مسيحيان با گذشت زمان دانستند كه بازگشت مسيح نزديك نيست. از قرن چهارم ميلادي، اين باور و انتظار از رونق افتاد و در قرون وسطا به نهايت ركود و كاهش خود رسيد.

w) دجال

دجال كه پيش­تر از آن سخن گفتيم، در مسيحيت نيز مطرح مي­شود. دجال كسي است كه در برابر مسيح مقاومت مي­كند و خود را در جاي او قرار مي­دهد. عهد جديد با اشاره به سابقة اعتقاد به دجال در يهوديت مي­گويد: و هر روحي كه عيسي مسيح مجسم شده را انكار كند، از خدا نيست. و اين است روح دجال كه شنيده­ايد كه او مي­آيد و الآن هم در جهان است.102 اي بچه‌ها، اين ساعت آخر است و چنان­كه شنيده­ايد كه دجال مي­آيد، الحال هم دجالان بسيار ظاهر شده­اند و از اين مي­دانيم كه ساعت آخر است».103

بيش‌ترين عملكرد دجال در مسيحيت، گمراه كردن افراد و دروغ‌گويي است: «زيرا گمراه­كنندگان بسيار به دنيا بيرون شدند كه عيسي ظاهر شده در جسم را اقرار نمي­كنند. آن است گمراه­كننده و دجال.104 دروغ­گو كيست جز آنكه مسيح بودن عيسي را انكار كند. آن دجال است كه پدر و پسر را انكار مي­نمايد».105 همچنين در عهد جديد آمده است كه دجال به وسيلة عيسي كشته خواهد شد: «آنگاه آن بي­دين ظاهر خواهد شد كه عيسي خداوند او را به نَفَس دهان خود هلاك خواهد كرد و به تجلي ظهور خويش، او را نابود خواهد ساخت؛ كه ظهور او به عمل شيطان است با هر نوع قوت و آيات و عجايب دروغ».106

x) توقيت و هزاره‌گرايي

عهد جديد از انتظار و دعوت به هوشياري و آمادگي براي بازگشت مسيح سخن مي­گويد؛ اما زمان مشخصي را براي بازگشت تعيين نمي­كند:

كمرهاي خود را بسته، چراغ­هاي خود را افروخته بداريد و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي­كشند كه چه وقت از عروسي مراجعت كند تا هر وقت آيد و در را بكوبد، بي­درنگ براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد.107
اما از آن روز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد، حتي ملائكه آسمان جز پدر من و بس ... پس بيدار باشيد؛ زيرا كه نمي­دانيد در كدام ساعت خداوند شما مي­آيد. ليكن اين را بدانيد كه اگر صاحب‌‌خانه مي­دانست در چه پاس از شب دزد مي­آيد، بيدار مي­ماند و نمي­گذاشت به خانه­اش نقب زند. لهذا شما نيز حاضر باشيد؛ زيرا در ساعتي كه گمان نبريد، پسر انسان مي­آيد.108

بر پايه عقيده‌اي مشترك ميان يهوديان و مسيحيان، پيش از فرا رسيدن ملكوت خداوند، بدي به اوج خود مي­رسد و شيطان فرمانروايي مي­كند. بر اساس كتاب مكاشفه، در پايان 1000 سال شيطان باز خواهد گشت و نيروهاي خود را براي نبرد نهايي بسيج خواهد كرد. از اين‌رو، شور و هيجان، اميد به ظهور و بازگشت حضرت عيسي هنگام نزديك شدن سال 1000 و 2000 ميلادي ميان مسيحيان اوج گرفت. اكنون كه آنان سال 2000 را پشت سر گذاشته‏اند و مسيح نيامده است، جمعي به دوهزارمين سال مصلوب شدن و برخاستن وي از قبر يعني حدود سال 2030 ميلادي دل بسته‏اند. پيرامون بازگشت عيسي و دورة هزارساله، سه ديدگاه وجود دارد:

1. مكتب پيش‌هزاره109 يا اعتقاد به بازگشت مسيح قبل از دورة هزارساله و حكومت وي در طول آن دوره؛

2. مكتب پس‌هزاره110 يا اعتقاد به بازگشت مسيح پس از سپري شدن دوره‌اي هزارساله كه شيطان در طي آن گرفتار مي‌شود. سپس او از بند رهايي مي‌يابد و به گمراه كردن مؤمنان مي‌پردازد. آنگاه مسيح مي‌آيد؛

3. مكتب نفي هزاره111 يا اعتقاد به اينكه دورة هزار‌ساله نمادين است و به 1000 سال واقعي دلالت نمي‌كند.112

y) معاد جسماني و روحاني

مسيحيان بر اين باورند كه شخص داراي ايمان در موقع مرگ به حضور مسيح وارد مي­شود و در حضور او باقي مي­ماند تا اينكه در زمان رستاخيز بدن خود را دريافت كند. شخص بي­ايمان در موقع مرگ به حالت آگاه و پرعذابي وارد مي­شود و پس از رستاخيز به درياچة آتش افكنده مي­شود. در انجيل يوحنّا حضرت عيسي رستاخيز مردگان را براي همگان از نيك و بد مي‏داند: «و از اين تعجب مكنيد؛ زيرا ساعتي مي‏آيد كه در آن جميع كساني كه در قبور مي‏باشند، آواز او را خواهند شنيد، و بيرون خواهند آمد. هر كه اعمال نيكو كرد، براي قيامتِ حيات و هركه اعمال بد كرد، به جهت قيامتِ داوري».113

اعتراف به حشر اجساد مردگان114 در قديمي‌ترين قانون­هاي ايمان، مانند اعتقادنامه رسولان ديده مي‌شود.115 در اناجيل همنوا مطلبي دربارة رستاخيز آمده است كه نشان مي‏دهد در مسيحيت، معاد روحاني نيز مطرح است؛ در اناجيل مي­خوانيم:

و در همان روز صدوقيان كه منكر قيامت هستند، نزد او آمده، سؤال نموده و گفتند: اي استاد! موسي گفت اگر كسي بي‏اولاد بميرد، مي‏بايد برادرش زن او را نكاح كند تا نسلي براي برادر خود پيدا نمايد. باري در ميان ما هفت برادر بودند كه اول زني گرفته، بمُرد و چون اولادي نداشت، زن را به برادر خود ترك كرد و همچنين دومين و سومين تا هفتمين و آخر از همه آن زن نيز مرد. پس او در قيامت، زن كدام يك از آن هفت خواهد بود؛ زيرا كه همه او را داشتند؟ عيسي در جواب ايشان گفت: گمراه هستيد؛ از اين‌رو، كه كتاب و قوّت خدا را درنيافته‏ايد؛ زيرا كه در قيامت نه نكاح مي‏كنند و نه نكاح كرده مي‏شوند؛ بلكه مثل ملائكه خدا در آسمان مي‏باشند؛ اما دربارة قيامت مردگان آيا نخوانده‏ايد كلامي را كه خدا به شما گفته است، من هستم خداي ابراهيم و خداي اسحاق و خداي يعقوب؟ خدا خداي مردگان نيست، بلكه خداي زندگان است.116

ديداخه (تعليم) دوازده رسول117 از آثار مهم صدر مسيحيت به شمار مي­رود. در اين رساله، از آخرالزمان سخن به ميان آمده و نشانه­هاي بازگشت مسيح ذكر شده است:

اگر در آخرالزمان كامل نباشيد، كل زمان ايمانتان براي شما سودي نخواهد داشت؛ زيرا در روزهاي آخر انبياي دروغين و مفسدان زياد خواهند شد و گوسفندان گرگ خواهند شد و محبت به نفرت تبديل خواهد شد (16: 2ـ­3).

و در آن زمان نشانه­هاي حقيقت ظاهر خواهد شد. نشانة اول گشوده­شدن آسمان، نشانة بعد صداي صور و نشانه سوم رستاخيز مردگان؛ اما نه همه مردگان، بلكه چنانكه گفته شده است: خداوند و همة مقدسان با او خواهند آمد (16: 6ـ7).

z) داوري بر زندگان و مردگان

مسيحيان خدا را داور همگان مي­دانند (عبرانيان 12: 23) و عقيده دارند كه داوري نهايي را حضرت عيسي كه خداي متجسد است، پس از بازگشت خود در آخرالزمان انجام خواهد داد: «زيرا كه پدر بر هيچ كس داوري نمي­كند؛ بلكه تمام داوري را به پسر سپرده است».118 در عهد جديد از زبان پطرس مي­خوانيم كه داوري حضرت عيسي شامل زندگان و مردگان خواهد شد: «و ما را مأمور فرمود كه به قوم موعظه و شهادت دهيم بدين كه خدا او را مقرر فرمود تا داور زندگان و مردگان باشد».119

حضرت عيسي پاداش حواريون و ياران خود را نيز داوري بر بني‏اسرائيل در بازگشت خود و دستيابي به حيات جاوداني مي‏داند:

عيسي ايشان را گفت: «هر آينه به شما مي‏گويم: شما كه مرا متابعت نموده‏ايد، در معاد وقتي پسر انسان بر كرسي جلال خود نشيند، شما نيز به دوازده كرسي نشسته، بر دوازده سبط بني‏اسرائيل داوري خواهيد نمود. و هر كه به خاطر اسم من، خانه‏ها يا برادران يا خواهران يا پدر يا مادر يا زن يا فرزندان يا زمين‏ها را ترك كرد، صد چندان خواهد يافت و وارث حيات جاوداني خواهد گشت.»120

aa) پاداش و كيفر

بنا بر آنچه در عهد جديد آمده است، پاداش و كيفر اعمال در معاد با عدالت الاهي مطابق خواهد بود: «به هركس بر حسب اعمالش جزا خواهد داد؛ اما به آناني كه با صبر در اعمال نيكو طالب جلال و اكرام و بقايند، حيات جاوداني را، و اما به اهل تعصب كه اطاعت راستي نمي‏كنند، بلكه مطيع ناراستي مي‏باشند، خشم و غضب».121 در عهد جديد مواردي ديده مي‌شود كه بيانگر ابدي بودن مجازات شريران و برخورداري مؤمنان از نعمت ابدي است:

پس هرگاه دستت تو را بلغزاند، آن را بِبُر؛ زيرا تو را بهتر است كه شل داخل حيات شوي، از اينكه با دو دست وارد جهنم گردي، در آتش كه خاموشي نپذيرد، جايي كه كِرْم ايشان نميرد و آتش خاموشي نپذيرد. و هرگاه پايت تو را بلغزاند، قطعش كن؛ زيرا تو را مفيدتر است كه لنگ داخل حيات شوي از آنكه با دو پا به جهنم افكنده شوي، در آتشي كه خاموشي نپذيرد، آنجايي كه كِرْم ايشان نميرد و آتش خاموش نشود، و هرگاه چشم تو تو را لغزش دهد، قلعش كن؛ زيرا تو را بهتر است كه با يك چشم داخل ملكوت خدا شوي، از آنكه با دو چشم در آتش جهنم انداخته شوي، جايي كه كِرْم ايشان نميرد و آتش خاموشي نيابد.122
پس اگر دستت يا پايت تو را بلغزاند، آن را قطع كرده، از خود دور انداز، زيرا تو را بهتر است كه لنگ يا شل داخل حيات شوي از آنكه با دو دست يا دو پا در نار جاوداني افكنده شوي.123
پس اصحاب طرف چپ را گويد: اي ملعونان از من دور شويد، در آتش جاوداني كه براي ابليس و فرشتگان او مهيا شده است.124 ايشان در عذاب جاوداني خواهند رفت؛ اما عادلان در حيات جاوداني.125

همچنين در عهد جديد مواردي مشاهده مي‌كنيم كه از جهنم و آتش خاموشي‏ناپذير آن سخن مي‏گويد. در مكاشفه نيز مي‏خوانيم كساني كه وحش را مي‏پرستند، دچار عذاب ابدي خواهند شد: «و دود عذاب ايشان تا ابدالآباد بالا مي‏رود. پس آناني كه وحش و صورت او را پرستش مي‏كنند و هر كه نشان اسم او را پذيرد، شبانه‏روز آرامي ندارد».126

مسيحيان بر اين باورند كه حضرت عيسي(ع) از آسمان فرود خواهد آمد و در زمين رستاخيز بر پا خواهد كرد. سپس با داوري بر مردم، گروهي را به جهنم و گروهي را به فردوس خواهد فرستاد.

bb) فردوس

به دنبال مسئله داوري، پاداش و كيفر بحث فردوس و جهنم نيز مطرح مي­شود. فردوس معرب واژة پرديس فارسي دو بار در اوستا آمده است. يونانيان اين واژه را در معناي «گردشگاه سلطنتي» يا «نهالستان» به كار برده­اند.127 عهد جديد، فردوس را جايگاهي بلندمرتبه مي­داند كه به شرحي كه هم اكنون خواهد آمد، عيسي پس از صلب به آنجا رفته است. پولس نيز در مكاشفه‌اي كه برايش رخ ­داد، به آنجا ربوده شد. واژة «فردوس»، سه بار در عهد جديد آمده است:

1. عيسي به يكي از دو خطاكار مصلوب در كنار خود مي‏گويد: «امروز با من در فردوس خواهي بود».128

2. پولس از رؤيا و مكاشفه خود گزارش مي‏دهد كه به فردوس ربوده شد و سخناني ناگفتني شنيد كه انسان حق ندارد آنها را بازگو كند.129

3. در مكاشفه يوحنّا آمده است: «آنكه گوش دارد، بشنود كه روح به كليساها چه مي‏گويد. هر كه غالب آيد، به او اين را خواهم بخشيد كه از درخت حياتي كه در وسط فردوس خداست، بخورد».130

در الاهيات كليساي كاتوليك، اعتقاد بر اين است كه روح­هايي كه در موقع مرگ پاك هستند، اجازه ورود به بهشت و حضور پرجلال خدا مي‌يابند؛131 اما ساير ارواح براي پاك شدن به برزخ مي­روند. برزخ براي پاك شدن از گناهان قابل بخشش است. رنج ايمانداران در برزخ به دليل محروميت موقت از شادي­هاي فردوس است. دانته در كمدي الاهي، برزخ را داراي نُه مرتبه و فردوس را داراي نُه دايره و جهنم را داراي نُه طبقه مي­داند.

cc) جهنم

عهد جديد در مورد كيفر اخروي، بارها از «جهنم»، «آتش جاوداني»، «عذاب جاوداني» و «درياچة افروخته­شده به آتش و كبريت»132 سخن گفته است. عيسي مي­گويد:

و من نيز تو را مي‏گويم كه تويي پطرس و بر اين صخره كليساي خود را بنا مي‏كنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت.133
پس اصحاب طرف چپ را گويد: اي ملعونان از من دور شويد در آتش جاوداني كه براي ابليس و فرشتگان134 او مهيا شده است و ايشان در عذاب جاوداني خواهند رفت؛ اما عادلان در حيات جاوداني.135
ليكن هركه به روح­القدس كفر گويد، تا به ابد آمرزيده نشود؛ بلكه مستحق عذاب جاوداني بود.136
هر كه برادر خود را راقا137 گويد، مستوجب قصاص باشد و هر كه احمق گويد، مستحق آتش جهنم بود.138
و از قاتلان جسم كه قادر بر كشتن روح نيند، بيم مكنيد؛ بلكه از او بترسيد كه قادر است بر هلاك كردن روح و جسم را نيز در جهنم.139

و از زبان فرشته‌اي مي‌خوانيم: «ليكن ترسندگان و بي‌ايمانان و خبيثان و قاتلان و زانيان و جادوگران و بت­پرستان و جميع دروغ‌گويان، نصيب ايشان در درياچة افروخته­شده به آتش و كبريت خواهد بود».140

با اينكه بخش­هاي مختلف عهد جديد به گونه­اي ناهماهنگ از آخرالزمان سخن گفته­اند، دانستيم كه حضرت عيسي(ع) بنا بود ماشيح موعود باشد و زمينه نجات بني­اسرائيل را فراهم سازد. او مي­خواست جامعة بني­اسرائيل را متحول سازد و دگرگوني­هايي را در آن به وجود آورد.

هنگامي كه پيروان حضرت عيسي(ع) ديدند كه او پيش از تحقق آرمان مسيحايي از ميان آنان رفت، تفسير تازه­اي براي رسالت وي بيان كردند و گفتند وي خداي متجسد بود كه با مصلوب شدن گناه همه گناهكاران را بر خود گرفت؛ او روز سوم از گور برخاست و پس از چهل روز به آسمان رفت و در آخرالزمان بازخواهد گشت تا بر زندگان و مردگان كه زنده خواهند شد، داوري كند و جمعي را به فردوس و جمعي را به جهنم بفرستد.

از اين‌رو، مسيحيان در انتظار بازگشت وي به سر مي­برند. آنان در آغاز باور داشتند كه آن حضرت به زودي بازمي‏گردد. اين انتظار يك تا دو قرن ادامه يافت و سرانجام دانستند كه بازگشت او نزديك نيست. به عقيدة مسيحيان تحقّق كامل آرمان مسيحايي حضرت عيسي(ع) در آخرالزمان خواهد بود.

dd) نتيجه‌گيري

آخرالزمان در مسيحيت، دوره‏اي است كه در آن عيسي باز‌مي‏گردد و روز عظيم آغاز مي‏شود. در آن روز، داوري نهايي انجام مي‌شود و انسان‏ به پاداش و كيفر كار نيك و بد خود مي‏رسد. بنابراين، در مسيحيت، آخرالزمان و آخرت بر هم انطباق دارند. در اسلام به دورة پيش از ظهور موعود و دوره ظهور موعود كه در آن تحولات بزرگي روي مي‏دهد، آخرالزمان اطلاق مي‌شود؛ اما آخرت در اسلام دورة‏ پس از اين جهان مادي است كه قيامت در آن بر پا مي‏شود. همان‌طور كه گفته شد،‌ در يهوديت دو ديدگاه مطرح است كه يكي با مسيحيت و ديگري با اسلام منطبق است.

 

ee) منابع

توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، تهران، سمت، 1384.

برانتل، جورج، آيين كاتوليك، ترجمه حسن قنبري، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1381.

اپوكريفاي عهد عتيق، ترجمة عباس رسول‏زاده و جواد باغباني، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني€، 1383.

تيسن، هنري، الاهيات مسيحي، ترجمة ط. ميكائليان، بي‌جا، حيات ابدي، بي‌تا.

گرينستون، جوليوس، انتظار مسيحا در آيين يهود، ترجمة حسين توفيقي، قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1377.

دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، تهران، چاپ كارون، 1369.

المسيري، عبدالوهاب، دائرةالمعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم، ترجمة مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي تاريخ خاورميانه، تهران 1383.

دانيلو، ژان، ريشه‏هاي مسيحيت در اسناد بحرالميت، ترجمة علي مهدي‏زاده، بي‌جا، نشر اديان، 1383.

هاكس آمريكايي، قاموس كتاب مقدس، بي‌جا، اساطير، 1377.

كتاب مقدس، ترجمه دكتر بروس، لندن، انجمن پخش كتب مقدسه، چاپ سوم، 2002.

ميشل، توماس، كلام مسيحي، ترجمه حسين توفيقي، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1377.

راب، دكتر، ا، كهن، گنجينه‏اي از تلمود، ترجمه امير فريدون گرگاني، تهران، چاپ زيبا، 1350.

فان فورست، رابرت، مسيحيت از لابه‏لاي متون، ترجمه جواد باغباني و عباس رسول‏زاده، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني€،1384.

الاميركاني، جيمس انس، نظام التعليم في علم اللاهوت القويم، بي‌جا، مطبعة الاميركان، 1890.

اف. ئي. پيترز، يهوديت، مسيحيت و اسلام، ترجمه حسين توفيقي، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1384.


* دانش‌آموخته حوزه و پژوهشگر اديان دريافت: 3/12/88 ـ پذيرش: 30/3/89

E-mail: Nashrieh@Qabas.net


1. Eschatology.

2. حسين توفيقي، آشنايي با اديان بزرگ، ص 110ـ 111.

3. دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج 1، مدخل «آخرالزمان».

4. در ترجمه فارسي کتاب مقدس اين دو نام به صورت جوج و ماجوج آمده است.

5. يوئيل 2: 31-32.

6. تلمود بابلي، سنهدرين 97 الف.

7. كلمه «تلمود» به معناي آموزش از فعل ثلاثي عبري «لمَد» يعني ياد داد مي‏آيد و با واژه رباعي «تِلْميذ» و مشتقات آن در زبان عربي ارتباط دارد.

8. برشيت ربا، 42: 4، به نقل از: گنجينه­اي از تلمود، ص355.

9. تلمود بابلي، سنهدرين، 97 الف.

10. در سال­هاي 1947 و 1951 در ناحيه قمران فلسطين تومارهايي كشف شد. عده­اي اين تومارها را که به تومارهاي بحرالميت يا قمران شهرت يافت، متعلق به فرقه‏اي از يهود به نام اسنيان مي­دانند. اين فرقه در قرن اول ميلادي به كلي از ميان رفت؛ اما بقاياي انديشه‏هاي آنان در يهوديت و مسيحيت به چشم مي‏خورد.

11. ژان دانيلو، ريشه­هاي مسيحيت در اسناد بحرالميت، ترجمه علي مهدي‏زاده، ص86- 103.

12. زوهر (درخشان) مهم‌ترين كتاب در قبالا يا عرفان يهودي است.

13. جوليوس گرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ترجمه حسين توفيقي، ص112.

14. اول سموئيل 10: 1.

15. اشعيا 45: 1.

16. Porphyry.

17. دانيال 9: 25ـ26.

18. دكتر، ا، كهن راب، گنجينه­اي از تلمود، ترجمه امير فريدون گرگانى، ص357- 362.

19. همان، ص352.

20. پسيقتا رباتي، 152ب، به نقل از: گنجينه­اي از تلمود، ص 352.

21. هوشع، 3: 5.

22. تلمود اورشليمي، براخوت: 5 الف، به نقل از: گنجينه­اي از تلمود، ص355.

23. تلمود بابلي، براخوت، 28 ب.

24. همان، پساحيم، 54 الف.

25. همان، سنهدرين، 98 ب.

26. معناي شيلو مبهم است. برخي آن را به معناي"صاحب حق" مي­دانند.

27. همان، سنهدرين، 96 ب.

28. اشعيا 11: 1ـ9.

29. اشعيا 53: 4ـ5.

30. نام اين نبي در عهد عتيق، «ايليا» و در عهد جديد، «الياس» است.

31. كتاب دوم پادشاهان 2: 11.

32. ملاكي 4: 5ـ6.

33. حكمت يشوع بن سيراخ 48: 10ـ12.

34. کتاب اول پادشاهان 17: 17­ـ24.

35. جوليوس گرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ص63ـ64.

36. متّي 16: 13ـ14 و يوحنّا 1: 19ـ27.

37. متّي 11:11ـ14، 17: 11ـ13.

38. يوحنا 1: 21.

39. Armilus.

40. عبدالوهاب المسيري، دائرةالمعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم، ترجمه مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي تاريخ خاورميانه، ج 5 ص 323.

41. جوليوس گرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ص84.

42. دانيال 9: 25ـ26.

43. تلمود بابلي، سنهدرين، 97ب.

44. همان، عوودا زارا، 9ب.

45. دكتر، ا، كهن راب، گنجينه‌اي از تلمود، ص356.

46. تلمود بابلي، روش هشانا، 11 الف.

47. همان، سنهدرين، 98 الف.

48. همان، يوما، 86 ب.

49. همان، سنهدرين،‌ 97 ب.

50. تلمود اورشليمي، تعنيت، 2 الف.

51. دكتر، ا، كهن راب، گنجينه­اي از تلمود، ص354.

52. جوليوس گرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ص62.

53. تلمود بابلي، شبات، 118 ب.

54. همان، کتوبوت، 112ب.

55. همان، سنهدرين، 97 الف.

56. همان، 98 الف.

57. همان، 97 الف.

58. دكتر، ا، كهن راب، گنجينه‌اي از تلمود، ص358 ـ 359.

59. يوئيل 2: 28.

60. اشعيا 11: 1ـ9.

61. Pseudepigrapha.

62. مجموعه‌اي از آنها زير عنوانThe Forgotten Books of Eden در سال 1927 به زبان انگليسيدرآمريكا انتشار يافته است. ترجمه بخش‏هايي از اين مجموعه در برخي از شماره‏هاي فصل‏نامه هفت‏آسمان موجود است.

63. كتاب اول خنوخ، 61.

64. جوليوس گرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ص68.

65. تثنيه 16:8.

66. دكتر، ا، كهن راب، گنجينه اي از تلمود، ص362؛ عبدالوهاب المسيري، دائرةالمعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم، ج 5 ص353.

67. لازم به يادآوري است که قرآن مجيد به روشني بيان مي­کند كه مسئله قيامت و پاداش و کيفر در نخستين پيام حضرت موسي(ع) وجود داشته است. (طه: 11ـ16)

68. مثلاً در مورد حضرت ابراهيم و اسحاق و يعقوب‰ ر.ك: پيدايش 25: 8؛ 35: 29 و 49: 33.

69. The Day of the Lord.

70. The Day of Judgement.

71. عاموس18:5.

72. عاموس 2:9.

73. اِشَعْيا 26: 19.

74. دانيال 12: 2ـ3.

75. کتاب دوم مكابيان 7 : 9.

76. همان، 7 : 14. يهودياني كه در آن زمان به رستاخيز معتقد بودند، معمولاً آن را مخصوص نيكوكاران مي‏دانستند. البته رستاخيز نيكوكاران و بدكاران در دانيال 12 : 2 آمده است.

77. کتاب دوم مكابيان 12: 42ـ45.

78. جوليوس گرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ص58.

79. مکاشفه باروک50؛ 51 :1-12

80. جوليوس گرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ص58.

81. همان، ص163.

82. همان، ص154ـ 155.

83. تلمود بابلي، سنهدرين، 93 الف.

84. كتاب دوم پادشاهان 4.

85. جوليوس گرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ص98ـ99.

86. همان، ص115.

87. پيدايش 2: 15.

88. پيترز اف. ئى، يهوديت، مسيحيت و اسلام، ج 3 ص 477 ـ 479.

89. Abyss و به عبري شِئول(Sheol)

90. قاموس كتاب مقدس، واژه «هاويه».

91. Molech, Moloch.

92. لاويان 18: ‌21، دوم پادشاهان 23 : 10، ارميا 7 : 30­ـ33 و 32 : 35.

93. متي 22: 41ـ46؛ مرقس 12: 35ـ37 و لوقا 20: 41ـ44.

94. متّي 11:11ـ14، 17: 11ـ13.

95. يوحنا 16: 33.

96. مکاشفه يوحنا 20: 3.

97. متي 24: 1ـ9 .

98. بر مبناي شرع يهود، در روز شنبه نبايد بيش از يک کيلومتر سفر کرد. حضرت عيسي مسيح(ع) احکام تورات را قبول داشت و در متن بالا حکم سبت را تا زمان بعد از خود در نظر گرفته است.

99. متي 24: 15ـ 22.

100. متي 24: 29.

101. متي 16: 27-28.

102. رساله اول يوحنا 4 : 3.

103. رساله اول يوحنا 2: 18.

104. رساله دوم يوحنا 7.

105 . رساله اول يوحنا 2: 22.

106. رساله دوم به تسالونيکيان 2: 8 ـ 9.

107. لوقا 12: 35 ـ 37.

108. متي 24: 36، 42ـ44.

109. Premillennialism.

110. Postmillennialism.

111. Amillennialism (Nunc-millennialism, Realized Millennialism).

112. جيمس انس الاميركانى، نظام التعليم في علم اللاهوت القويم، ج 2 ص 508؛ هنرى تيسن، الهيات مسيحي، ترجمة ط. ميكائليان، ص376.

113. يوحنّا 5: 28ـ29.

114. جيمس انس الاميركانى، نظام التعليم في علم اللاهوت القويم، ج 2 ص510 - 514.

115. همان، ج 1 ص121­- 122.

116. متّي 22: 23 ـ32.

117. اين رساله در فصلنامه هفت آسمان شماره 44 توسط خانم فاطمه توفيقي معرفي و ترجمه شده است.

118. يوحنا 5: 22.

119. اعمال رسولان 10: 42.

120. متّي19: 28 ـ29.

121. رساله به روميان 2:6ـ8.

122. مرقس 9: 43ـ48.

123. متّي 18: 8.

124. متّي 25:41.

125. متّي 5:46.

126. مكاشفه يوحنّا 14:11.

127. پيترز، اف. ئى، يهوديت، مسيحيت و اسلام، ج 3 ص 477.

128. لوقا 23:43.

129. رساله دوم به قرنتيان12: 1ـ4.

130. مكاشفه يوحنّا 2:7.

131. جورج برانتل، آيين کاتوليک، ترجمة حسن قنبري، ص269.

132. مقصود از "کبريت" گوگرد است.

133. متي 16: 18.

134. مقصود از فرشتگان ابليس خادمان اوست.

135. متي 25: 41 و 46.

136. مرقس 3: 29.

137. "راقا" در زبان سرياني به معناي آب دهن، کنايه از توهين است.

138. متّي5: 22.

139. متّي 10: 28.

140. مکاشفه يوحنا 21: 8.