پيامبراني در مُحاق متون بررسي تحليلي ـ تطبيقي مفهوم و مصاديق اسباط در قرآن و عهدين

 

 

 

 

، سال اول، شماره دوم، بهار 1389، ص 47 ـ 66

 

پيامبراني در مُحاق متون
بررسي تحليلي ـ تطبيقي مفهوم و مصاديق اسباط در قرآن و عهدين

علي اسدي*

چكيده

اين مقاله با رويكرد تحليلي و بررسي اسنادي به صورت تطبيقي مفهوم «اسباط» را در قرآن و عهدين بررسي مي‌كند. دلايل و قراين متعددي نشان مي‌دهد كه اغلب ديدگاه‌ها درباره اسباط دريافت‌كنندة وحي، به ويژه تطبيق آنان بر پسران دوازده‌گانه حضرت يعقوب‌(ع) ناصواب و ناشي از تحريفات كتاب مقدس و اثرپذيري مفسران مسلمان از آن است. اسباط يادشده، افراد معين و برگزيده‌اي از ميان نوادگان حضرت يعقوب(ع) بوده‌اند كه افزون بر استمرار نژادي، به اعتبار جانشيني آن حضرت، مريدان و پيروان معنوي او نيز به شمار مي‌رفته‌اند. اين جانشينان و رهبران الاهي، پس از حضرت يوسف(ع) و پيش از حضرت موسي‌(ع) در مصر و ميان بني‌اسرائيل رسالت داشته‌اند.

واژگان كليدي: سبط، اسباط، قبايل، بني‌اسرائيل، يعقوب، موسي، يوسف.

 

مقدمه

قرآن كريم در موارد متعددي به بازشناسي، تصحيح و احياي برخي آموزه‌ها و مفاهيم توحيدي و نيز حوادث و شخصيت‌هاي مهم تاريخ اديان آسماني پرداخته است كه به تدريج در طول تاريخ دچار تحريف و انحراف گشته و يا به فراموشي سپرده شده‌اند. اين دگرگوني‌ها، گاه با اثرگذاري بر افكار و اذهان مورخان و مفسران مسلمان و راه‌يابي به منابع حديثي، تاريخي و تفسيري، عقايد و باورهاي آنان را نيز به انحراف كشانده و دگرگون ساخته‌اند. از اين‌رو، بررسي مستند و تطبيقي اين گونه انحرافات، زمينه‌ها و سير پيدايش آنها از يك سو، و دست‌يابي به تعريف و روايتي روشن و درست از آن، بر اساس آيات قرآن كريم از سوي ديگر، ضروت حياتي دارد. اين مهم مي‌تواند هدايت‌گر بودن قرآن را به منصه ظهور رسانده و اثر به سزايي در اصلاح عقايد و رفتار مسلمانان و چه بسا پيروان ساير اديان توحيدي داشته باشد. مفهوم و مصاديق اسباط، كه قرآن كريم آنها را در كنار شماري از پيامبران الاهي و به عنوان دريافت كنندكان وحي ياد كرده و از لزوم ايمان به آنان و نفي يهودي و مسيحي بودنشان سخن گفته، يكي از موارد ياد شده است. بررسي منابع تاريخي و تفسيري نشان مي‌دهد كه، مصاديق اسباط دريافت كننده وحي همواره در هاله‌اي از ابهام بوده است. اين موضوع چندان به صورت مستقل، تطبيقي و تحليلي مورد پژوهش قرار نگرفته است. مفسراني كه در ذيل آيات مربوط به صورت بسيار كلي به آن پرداخته‌اند، اغلب در اين باره از گزارش‌هاي عهد عتيق اثر پذيرشده و يا به اختلاف گرائيده‌اند. اين نوشتار بر آن است تا ضمن تحليل و بررسي تطبيقي گزارش‌هاي كتاب مقدس، قرآن كريم، مفسران، منابع لغوي و احاديث اسلامي، پاسخي نسبتاً روشن درباره هويت، ويژگي‌ها و دوره تاريخي اسباط به دست آورد. معرفي پسران حضرت يعقوب(ع) به عنوان اسباط و چرايي اختلاف نظر مفسران مسلمان، پرسش‌هاي ديگري است كه اين پژوهش در صدد پاسخگويي به آنهاست.

1. مفهوم شناسي اسباط

فرهنگ‌نويسان عربي و واژه پژوهان قرآني، «أسباط» را جمع «سِبْط» و داراي ساختار عربي دانسته‌اند، اما عربي يا دخيل بودن سِبْط مورد اختلاف است.

الف. اسباط، واژه‌اي عربي: بسياري از فرهنگ‌نويسان عربي و نيز شماري از مفسران مسلمان1 با اعتقاد به عربي بودن واژه «سبط»، آن را برگرفته از ريشه «س ـ ب ـ ط» دانسته و كاربردها و معاني مختلفي براي آن گفته‌اند. بررسي كاربردهاي متفاوت و متعدد اين مادّه و واژگان برگرفته از آن2 و نيز گزارش‌هاي واژه‌نگاران از معناي آن نشان مي‌دهد كه، ريشه «سبط» در اصل به معناي امتداد و انتشار اموري به كار مي‌رود كه منشأ و ريشه واحدي داشته و امتداد و انتشار آنها به صورت طبيعي و آسان صورت مي‌گيرد.3 كاربرد در مواردي چون موي صاف و آويخته،4 باران انبوه،5 درختي بلند و پرشاخ و برگ در ميان رمل‌ها،6 نوادگان و افراد يك نسل7 مؤيّد اين معناست. بر همين اساس، گروهي بر اين باورند كه «سِبْط» به معناي نوه8 و بيشتر نوة دختري9 و اسباط به معناي نوادگان و نسلي است كه همگي مانند شاخه‌هاي يك درخت، از يك پدر و امتداد او به شمار مي‌روند.10 با توجه به همين معناست كه، در صورت اضافه شدن سبط به يهود و بني‌اسرائيل، معناي قبيله (=گروهي از يك ريشه پدري) براي آن گفته شده است. در تفاوت سبط و قبيله گفته‌اند: اوّلي در مورد نسل اسحاق و دومي درباره نسل اسماعيل و براي بازشناسي آنها از يكديگر به كار مي‌رود.11 كاربرد سبط به معناي گروه و جماعت در برخي احاديث12 مؤيّد معناي اخير است.

در اين ميان، برخي واژه‌نگاران، «سبط» را به معناي فرزند و نواده برخوردار از جايگاهي ويژه در ميان يك نسل پدري نيز دانسته‌اند.13 اين معنا به رغم نادر بودن، هماهنگي قابل توجهي با موارد كاربرد نخستين سبط در عهد عتيق، ظاهر آيات مربوط، و نيز احاديث اسلامي دارد.

ب. اسباط، واژه‌اي دخيل: جلال‌الدين سيوطي دركتاب المتوكلي، «سبط» را از واژگان دخيل و عِبري و در الاتقان از مُبهمات قرآن مي‌داند.14 همچنين برخي خاورشناسان بر اين باورند كه، واژه يادشده پس از ورود به زبان عربي، بر اساس قواعد آن جمع بسته شده است. با اين تفاوت كه، برخي آن را عِبري و برگرفته از «شبط» به معناي «عصا» يا «جماعتي كه رئيسي با عصا آنان را رهبري مي‌كند» و برخي ديگر سرياني مي‌دانند.15 آرتور جفري، معتقد است كه ريشه اصلي اين واژه، عبري است. وي شمار قابل توجهي از پژوهشگران اروپايي را ياد مي‌كند كه با اعتقاد به وامگيري مستقيم «سِبط» از زبان عبري، براي آن دليل و حجت آورده‌اند.16 گزارش اين دسته از پژوهشگران درباره وجود واژگاني بسيار نزديك به سبط در زبان‌هاي آرامي(شبَط = زدن)، سبايي(س ب ط = عصا زدن)، آشوري(شبِطو و شباطو= زدن، شكست دادن)، عبري(شيط و شباط = عصا زدن) و نمونه‌هايي از همين دست در ديگر زبان‌هاي ساميحامي، در كنار كاربرد فراوان آن در عهد عتيق و نبود شاهد مستندي درباره كاربرد آن در اشعار عربي پيش از اسلام، مي‌تواند مؤيّدي بر معرّب بودن سِبْط باشد.17 از سوي ديگر، ياد كرد قرآن از اسباط در كنار نام‌هايي چون ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب، موسي، عيسي(ع) و... (بقره: 136، 140 / نساء:163)، كه همه عبري و كاملاً براي اهل كتاب آشناست، مي‌تواند مؤيد ديگري بر دخيل و معرّب بودن سبط و آشنايي كامل اهل كتاب با آن و نيز مصاديق اسباط باشد.

مفهوم اصطلاحي: اسباط در منابع تفسيري18، تاريخي19 و نظاير آن، اغلب به معناي قبايل دوازده‌گانه بني‌اسرائيل آمده است، بر اين اساس، تعداد پسران دوازده‌گانه حضرت يعقوب(ع)، به عنوان نياكان نخست بني‌اسرائيل و با نام آنها، دسته‌بندي شده‌اند.

2. پيشينه پژوهش

مفهوم‌شناسي، مصاديق و پيامبري اسباط، همچنين تاريخ و تحولات زندگي ديني و سياسي آنان، با بيان‌هاي متفاوت در اغلب منابع لغوي، تفسيري، تاريخي و داستاني مسلمانان آمده است. در ميان منابع لغوي، لسان العرب نسبتاً مفهوم‌شناسي مبسوطي درباره سبط و اسباط ارائه كرده است.20 نويسنده التحقيق پس از گزارش اقوال بسياري از لغت‌شناسان و نيز فرازهايي از كتاب مقدس و قاموس آن، تلاش كرده است تا معناي واحدي از همه كاربردهاي مختلف اسباط در قرآن را ارائه دهد.21 آرتورجفري با اعتقاد به اين‌كه اسباط هميشه اشاره به بني‌اسرائيل دارد، گمان كرده است كه قرآن كريم با كاربرد اسباط به معناي قبايل دوازده‌گانه بني‌اسرائيل (اعراف: 160) از يك سو، و يادكرد آنان به عنوان دريافت‌كنندگان وحي (بقره: 136، 140) از سوي ديگر، انبياي صغاري را كه يهوديان آنها را دوازده تن مي‌شمارند، با دوازده سبط بني‌اسرائيل درهم آميخته است. وي ضمن جالب خواندن تلاش فرهنگ‌نويسان عربي در ارائه ريشه و تبار عربي براي اسباط، آن را قانع‌كننده نمي‌داند. و با گزارش ديدگاه متفاوت شماري از خاورشناسان، دخيل بودن واژه «سبط» و جمع بسته شدن آن را براساس قواعد عربي برمي‌گزيند.22

در ميان مفسران، طبري، طوسي و طبرسي در كنار بحث‌هاي واژه‌شناختي نسبتاً مفصلي درباره مصاديق اسباط، نياكان، سران و رهبران، تاريخ و تحولات زندگي سياسي و ديني و دلايل اعتقاد به نبوت آنان، ديدگاه‌هاي مختلفي را گزارش و بررسي كرده‌اند.23 از ميان منابع تاريخي و داستاني نيز تاريخ يعقوبي،24 طبري،25 مروج الذهب26 و مع‌الانبيا،27 اغلب با اثرپذيري از گزارش‌هاي كتاب مقدس، درباره فرزندان يعقوب(ع)، قبايل دوازدهگانه بني‌اسرائيل و رهبران، پادشاهان و پيامبران آنها به بحث و بررسي پرداخته‌اند. منابع مزبور،‌مباحث ياد شده را درتاريخ انبيا آورده‌اند.

با توجه به اينكه مفسران و مورخان مسلمان در تعيين مصداق اسباطِ دريافت كننده وحي، دچار اختلاف شده و شماري از آنها با اثرپذيري از گزارش‌هاي عهد قديم به توجيه ظاهر آيات پرداخته‌اند، پيش از بررسي ديدگاه قرآن كريم و مفسران درباره اسباط، به بررسي ديدگاه عهدين در اين باره مي‌پردازيم تا ميزان سازگاري آن با آيات قرآن و نيز اثرپذيري منابع تفسيري از آن روشن گردد.

3. اسباط در عهدين

عهد عتيق، تاريخ زندگي فرزندان‌ يعقوب‌ و قبايل‌ پديد آمده از آنان را، كه‌ به‌ اسباط دوازده‌گانه‌ شهره‌اند، به تفصيل بيان كرده است. بر پايه اين گزارش، پسران دوازده‌گانه حضرت يعقوب(ع)، از چهار همسر وي به دنيا آمدند. حضرت يعقوب(ع) براي‌ ازدواج‌ با راحيل‌، 7 سال‌ پدر وي‌، لابان‌ را خدمت‌ كرد. اما لابان با فريب و نيرنگ، او را وادار ساخت كه ‌‌با «لِيه‌» خواهر بزرگ‌تر راحيل‌ ازدواج كند. حضرت يعقوب(ع) از همسر خود صاحب‌ شش پسر به‌ نام‌هاي‌ رِءُوْبِن، شِمْعُوْن، لِيْوِي، يِهُوْداه، زِبُوْلُوْن، يِسَّاكار شد. از سوي‌ ديگر، يعقوب‌(ع) در برابرخدمت به لابان به مدت هفت سال‌ ديگر، راحيل‌ را نيز به‌ همسري‌ خود درآورد. راحيل‌ به‌ سبب‌ نازا بودن‌، كنيزش‌، بِلْهه‌ را به‌ شوهر خود داد تا براي او فرزندي‌ به دنيا آورد. بلهه‌، دان‌ و نَفْتالِي را براي‌ يعقوب‌(ع) به دنيا آورد. ليه خواهر بزرگ‌تر براي‌ حفظ جايگاه خود در نزد شوهرش، كنيز خود زِلْفه‌ را در اختيار وي قرار داد. يعقوب‌(ع) از زلفه‌ نيز صاحب‌ دو فرزند به‌ نام‌هاي‌ گاد و آشِيْر شد. و سرانجام نازايي‌ راحيل‌ از ميان‌ رفت‌ و او نير يُوْسِف و بِنيامِين را براي‌ شوهرش‌ به دنيا آورد.28

عهد عتيق (ترجمه فارسي و عربي)، پس از گزارش وصيّت‌هاي يعقوب به پسرانش در زمان مرگ، در كنار بيان نام و تصويري از شخصيّت هر يك از آنها از زبان يعقوب(ع)، آنان را دوازده سبطِ اسرائيل (يعقوب)29 مي‌خواند.30 با توجه به اينكه در موارد متعددي از اين افراد با عنوان «پسران يعقوب(ع)» ياد شده است31 و فقط در اينجا، آن هم پس از بيان وصيت‌هاي يعقوب(ع)، با عنوان «اسباط» معرفي مي‌شوند، شايد بتوان گفت كه در اين كاربرد، «سبط» به معناي وصي و جانشين برگزيده و موعود براي يعقوب(ع) است، اما وصيّت‌هاي ويژه يعقوب به يوسف پيش از ديگران32 و داستان خواب يوسف مبني بر سجده برادران در برابر او33 (يوسف: 46) فقط جانشيني يوسف(ع) را مي‌رساند. تورات نيز كه تصوير آن از برادران يوسف(ع)ـ به جز بنيامينبه مراتب تيره‌تر از سيماي آنان در قرآن است34و35، هيچ اشاره‌اي به نبوّت آنها نمي‌كند.

نسل هر يك از پسران يعقوب(ع) نيز به علاوه به اسم هر يك از آنها، در جاي جاي عهد عتيق (ترجمه فارسي و عربي) با نام «سِبْط» خوانده شده‌اند.36 در اين كاربرد، هر سبطي متشكّل از قبايل متعدّدي بوده و در معرفي و شناخت هويّت افراد و گروه‌ها به كار مي‌رود.37 از ميان‌ اولاد برادران‌، دو فرزند يوسف‌، به‌ نام‌هاي‌ مَنَسّي‌ و اَفرائيم‌، هر كدام‌ براي‌ خود قبيله‌اي‌ تشكيل‌ دادند.38 بدين‌‌سان‌، بني‌‌يوسف‌ خود به‌ دو سبط بني‌‌منسي‌ و بني‌ افرائيم‌ تقسيم شدند. اين‌ دو سبط، در كنار يازده سبط يعقوب‌، جمعاً سيزده سبط را پديد آوردند. پس‌ از گذشت‌ زمان‌ و توالي‌ نسل‌ها از هر كدام‌ِ اينان‌، قبايلي‌ به‌ وجود آمد و آنان‌ «اسباط بني‌اسرائيل‌» يا «بني‌اسرائيل» خوانده‌ شدند.

از گزارش تورات برمي‌آيد كه نوادگان يعقوب(ع)، پيش از افزايش پرشمارشان، بيشتر با نام «بني‌اسرائيل» خوانده مي‌شدند.39 امّا پس از خروج از مصر و بيشتر براي ساماندهي نظامي جنگ‌جويان و بر اساس انتساب به يكي از پسران يعقوب، به اسباط دوازده‌گانه تقسيم شدند.40 (اعراف: 160) سِبط لِيْوِي، كه به سبب ارائه خدمات ديني در معبد، معاش آن به وسيله سبط‌هاي ديگر تأمين مي‌شد، جزو اسباط دوازده‌گانه به شمار نرفته41 و به جاي آن، سِبْط إفْرَيِمْ و مِنَسِّهْ (دو پسر يوسف(ع)) قرار داشتند.42

اسباط دوازده‌گانه، كه با گذشت زمان پرشمار مي‌شدند، با تقسيم سرزمين موعود ميان خود43 هر يك داراي رئيس و مستقل شده44 و با حفظ ارتباط،45 تا زمان مرگ سليمان(ع)، در سرزمين واحدي مي‌زيستند. امّا پس از مرگ وي، دشمني ميان سبط يهودا و اِفْريِمْ، به تجزيه سرزمين به دو بخش منجر شد.46 سبط يهودا و بنيامين با پيوستن به رِحَبْعامْ، فرزند سليمان(ع)، بخش جنوبي سرزمين را «كشور يهودا» و اسباط ده‌گانه ديگر با پيوستن به يارُبْعامِ پسر نِباطْ، بخش شمالي را «اسرائيل» نام نهادند.47

گزارش عهدين از حضور پررنگ و نمادين اسباط و شمار دوازده‌گانه آنها در فرهنگ و حيات ديني يهود، از جايگاه ممتاز آنان در نزد يهوديان خبر مي‌دهد. مواردي چون قطعه‌ سنگ‌هاي گرانبها و منقّش به نام دوازده سبط بني‌اسرائيل در سينه بند هارون48 و لباس رسمي كاهن بزرگ به نشان نيابت از آنان،49 جاسوسان گسيل شده از سوي حضرت موسي(ع) به كنعان50 (مائد : 12)، انبياي صغارِ پس از موسي(ع)، انواع هديه و قرباني براي خدا51، وكلاي سليمان52 و مجسّمه‌هاي شير بر روي پله‌هاي شش‌گانه تخت وي،53 حتي مدت زمان زينت زنان54 و جز آن55، عدد دوازده داشته‌اند. چنانكه اين عدد اساس دسته‌بندي تيره‌ها، قبايل و عشيره‌هاي بني‌اسرائيل، مورد توجّه در پيدايش پسران56 و مبناي نظام شمارشي بابليان بوده است.57

در عهد جديد نيز دوازده رسول برگزيده حضرت عيسي(ع)،58 دروازه‌هاي دوازده‌گانه اورشليم جديد با سر درِ منقّش به نام اسباط اسرائيل59 و تقسيم رؤياهاي آسماني به دوازده قسم از سوي يوحنّا60 و جز آن61 عدد دوازده دارد. عهد جديد غالباً دوازده حواري‌ حضرت‌ عيسي(ع) را در مقابل‌ اسباط بني‌اسرائيل‌ قرار داده‌ است. چنانكه‌ بر اساس وعده عيسي‌(ع) به‌ هنگام‌ رستاخيز، داوري‌ دوازده سبط بني‌اسرائيل‌ بر عهدة دوازده حواري‌ وي‌ خواهد بود.62 در حالي‌ كه‌ مسيح‌(ع) خود، از سبط يهودا شمرده‌ شده‌ است‌.63

4. اسباط در قرآن و تفاسير

واژه «اسباط» پنج بار در پنج آيه از چهار سوره قرآن آمده است. در آيه 160 اعراف، كه
به صورت نكره آمده، مراد از آن تيره‌ها و گروه‌هاي دوازده‌گانه قوم موسي(ع) است. اما در
موارد ديگر، اسباط داراي «ال» تعريف بوده و از آنها به عنوان دريافت كنندگان وحي و

لزوم ايمان به آنان ياد و بر نفي يهودي و نصراني بودنشان تصريح شده است. ظاهر آيات، به ويژه نام بردن از آنها در كنار افرادي كه همه از انبياي الاهي هستند، نشان مي‌دهد كه آنها پيامبر بودند. همچنين بر اساس ترتيب يادكرد آنها، مي‌توان گفت كه اسباط در دوره تاريخي پس ازحضرت يعقوب(ع) و پيش ازحضرت موسي(ع) مي‌زيسته‌اند. (بقره: 136، 140 / آل‌عمران: 84 / نساء: 163)

1. قبايل دوازده‌گانه بني‌اسرائيل: قرآن كريم در آيه 160 سوره اعراف، با اشاره به تقسيم قوم موسي(ع) به دوازده گروه، آن را به عنوان يكي از نعمت‌هاي خداوند به بني‌اسرائيل ياد مي‌كند64: «وقَطَّعنـهُمُ اثنَتَي عَشرَةَ اَسباطـًا اُمَمـًا...». بيشتر مفسّران، «اَسباطاً» را به سبب جمع بودن، بدل از «اثنَتَي عَشرَةَ»، تميز آن را «فرقه» (در تقدير) و «أمماً» را صفت «اَسباطاً» يا حال از آن دانسته‌اند؛65 يعني هريك از اسباط، خود چندين دسته و گروه بسيار بزرگ و پرشمار بوده‌اند.66 برخي نيز آن را تميز و به منزلة مفرد دانسته‌اند.67 اين دسته‌بندي بر اساس انتساب قبايل بني‌اسرائيل به پسران دوازده‌گانه يعقوب(ع) (يوسف: 4) صورت گرفته بود.68 چنانكه از بخش بعدي آيه نيز برمي‌آيد، مفسّران سبب دسته‌بندي ياد شده را كه بنا بر ظاهر آيه در زمان حضرت موسي(ع) و هنگام آوارگي بني‌اسرائيل در بيابان‌هاي اطراف سرزمين مقدس روي داده است،69 تسهيل در اداره امور آنان و پيشگيري از اختلاف بر سر آب، غذا و... مي‌دانند.70 اداره هر يك از اسباط به وسيله رئيس آن، رهبري قوم را براي حضرت موسي(ع) آسان مي‌كرد.71 برخي مفسران در ذيل آيات مربوط به شكافته شدن دريا براي بني‌اسرائيل، از باز شدن دوازده راه جداگانه به تعداد اسباط سخن گفته‌اند.72 ولي چنانكه گذشت، ظاهر آيه 160 اعراف و آيات پس از آن نشان مي‌دهد كه، دسته بندي ياد شده پس از پشت سر نهادن دريا و در بيابان انجام گرفته است.

قرآن در ادامه با شمردن ساير نعمت‌هاي الاهي، بر اسباط (قبايل دوازده‌گانه)، همانند دوازده چشمه به تعداد آنان، سايباني از ابر، مَنّ و سَلْوي، اجازه سكونت در بيت‌المقدس، بهره‌مندي از مواهب آن و آمرزش گناهان به شرط فرمان‌برداري از خداوند(اعراف: 160 -161) ياد مي‌كند و اينكه چگونه گروهي از آنان، به رغم همه نعمت‌هاي ياد شده، دست به نافرماني، ستمگري و تحريف كلام الاهي زده و گرفتار عذاب شدند.(اعراف: 160، 162)

2. اسباطِ دريافت كننده وحي: قرآن كريم، با اشاره به افراد معيني به وسيله لفظ معرفه «الاسباط» از نزول وحي بر آنان، لزوم ايمان مسلمانان به آنها سخن گفته و يهودي و نصراني بودن آنان را نفي مي‌كند.

1/2. نزول وحي بر اسباط: در آيه 163 سورة نساء از نزول وحي بر اسباط، همانند شماري از پيامبران بزرگ، ياد شده است: «اِنّا اَوحَينا اِلَيكَ كَما اَوحَينا اِلي نوح والنَّبِيّينَ مِن بَعدِهِ واَوحَينا اِلي اِبرهيمَ واِسمـعِيلَ واِسحـقَ ويَعقوبَ والاَسباطِ وعِيسي واَيّوبَ و يونُسَ و هـرونَ و سُلَيمـنَ وءاتَينا داوودَ زَبورا».

اين آيه در ادامه گزارش قرآن پيرامون فرازهايي از تاريخ شرك‌آلود و كفرآميز حيات ديني يهود، به ويژه چگونگي برخورد آنان با انبيا آمده است. بر اساس اين آيات، اهل كتاب با ابراز ايمان نسبت به پيامبران گذشته و انكار پيامبر اسلام، ميان آنان تفاوت قائل شدند. ولي قرآن كريم بعثت پيامبراكرم(ص) و نزول كتاب آسماني بر او را داراي پيشينه، استمرار حركت پيامبران گذشته و ماهيتي يكسان با رسالت آنان مي‌خواند.73

شأن نزول و چگونگي ارتباط آيه 163نساء با آيات پيشين مورد اختلاف است. بر اساس تفسير ابن‌عباس، آيه در احتجاج با يهود نازل شده است؛ چرا كه آنان با اعتقاد به نزول تدريجي تورات از پيامبر اكرم(ص) خواستند تا كتابي همانند آن، به عنوان گواه صدق نبوت خويش بياورد. قرآن با گزارش نمونه‌هايي از برخورد ناشايست آنان در برخورد با آيات الاهي و پيامبران خويش، درخواست مزبور را بهانه‌جويي و از سر لجاجت و عناد مي‌خواند.(نساء: 153 - 161) و هنگامي كه يهوديان در واكنش به اين افشاگري، نزول وحي پس از موسي(ع) را انكار كردند، خداوند با يادآوري نزول وحي بر شماري از انبيا، از جمله اسباط، ادعاي آنها را تكذيب كرد.74 بر اين اساس، آيه 163 سورة نساء، در پاسخي ديگر به برخورد اهل كتاب با پيامبر اسلام(ص)، نزول وحي بر آن حضرت را استمرار حركت همه انبياي گذشته،(نساء: 164 ـ 165) از جمله پيامبران ياد شده، كه مورد تأييد اهل كتابند، دانسته و آنها را، به رغم همه تفاوت‌ها، داراي هويت و هدفي واحد مي‌خواند(نساء: 164 ـ 165).

علامه طباطبائي در ديدگاهي كاملاً متفاوت، آيه مورد بحث را فقط با آيه پيش از خود مرتبط، و آن را بيانگر علت ايمان راسخان در علم و مؤمنان اهل كتاب به پيامبراسلام(ص) و قرآن دانسته است. (نساء: 162)، با اين توضيح كه، چون آنها با توجه به آشنايي خويش با نزول وحي بر پيامبران ياد شده مي‌دانستند كه بعثت پيامبر اسلام(ص) و نزول قرآن بر وي، ادامه همان حركت است و امري شگفت و بي‌سابقه نيست، به وي ايمان آوردند. 75 به هر حال، آيه مورد بحث، بسيار صريح و روشن، اسباط را در كنار كساني ياد مي‌كند كه همه آنها بدون استثنا از پيامبران الاهي بودند و وحي بر آنان نازل شده است.

2/2. لزوم ايمان به اسباط: تأمّل در برخي آيات،76 به ويژه مقايسه آن با پاره‌اي از گزارش‌هاي تورات77 نشان مي‌دهد كه، هر يك از يهود و نصارا با پيوند هويّت ديني و نژادي خويش به ابراهيم(ع) (از طريق اسباط --> يعقوب --> اسحاق)، خود را وارث همه وعده‌هاي خداوند به وي، همچنين فرزند و حبيب خدا (مائده: 18) پنداشته و با افتخار به آن،( بقره:140؛ آل عمران: 67) هدايت و حقّ ورود به بهشت را فقط در گرو يهودي و نصراني شدن مي‌دانستند. (بقره: 111، 135). آنان بر همين اساس خود را از ايمان آوردن به پيامبر اسلام و قرآن بي‌نياز دانسته و بين پيامبران الاهي تبعيض قائل مي‌شدند. قرآن كريم در نقد اين رويكرد، با تأكيد بر لزوم ايمان مسلمانان به قرآن كريم و پيامبراسلام(ص) در كنار ايمان به همه انبياي الاهي از جمله اسباط، بر عدم تفاوت ميان پيامبران الاهي و آموزه‌هاي نازل شده بر آنان تصريح مي‌كند: «قولوا ءامَنّا بِاللّهِ وما اُنزِلَ اِلَينا وما اُنزِلَ اِلي اِبرهيمَ و اِسمـعيلَ واِسحـقَ ويَعقوبَ والاَسباطِ وما اوتِي موسي و عيسي وما اوتِي النَّبِيُّونَ مِن رَبِّهِم لانُفَرِّقُ بَينَ اَحَد مِنهُم ونَحنُ لَهُ مُسلِمون». (بقره: 136 و آل‌عمران: 84) قرآن كه با نگرشي فراتر از زمان، مكان و نژاد، چنين ايماني را «اسلام» (آل‌عمران: 8485)، «مايه حتمي هدايت» (بقره: 137)، «دين حنيف ابراهيم» (بقره: 135) مي‌داند با گزارش بخش‌هاي ويژه‌اي از كارها و سخنان پيامبران يادشده، افزون بر تنزيه آنان از باورهاي شرك‌آلود و كفرآميز يهود و نصارا، بر هويّت واحد و توحيدي دين آنان، كه همان دين حنيف ابراهيم است، تصريح مي‌كند.78 از ديدگاه قرآن كريم اگر كسي دين و آييني غير از اين را برگزيند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيان‌كاران خواهد بود(آل‌عمران: 85).

3/2- نفي يهودي و نصراني بودن اسباط: قرآن كريم در كنار گزارش يكي از باورهاي مهم اهل كتاب درباره هويّت ديني، شماري از پيامبران پيشين، به ويژه ابراهيم(ع)، آن را به چالش كشيده79 و با معرّفي «ارسال رسل و انزال كتب» به عنوان يك حركت توحيدي واحد (نساء: 163)، نگرش قوم‌گرايانه و انحصارطلبانه به تاريخ انبيا و دين ابراهيم(ع) را ردّ مي‌كند.(بقره: 140) توضيح اينكه، هر يك ازيهود و نصارا ادعا مي‌كردند كه ابراهيم(ع)، اسماعيل(ع)... و اسباط، پيرو دين آنان بودند. قرآن كريم، با ردّ صريح يهودي و نصراني بودن انبياي ياد شده، اهل كتاب را به سبب تحريف و كتمان حقايق در اين باره، ستمگر مي‌خواند: «أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ كانُوا هُوداً أَوْ نَصاري قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ...». (بقره:140)

4/2. مصاديق اسباطِ دريافت كننده وحي: كاربرد اسباط در قرآن به معناي تيره‌ها و گروه‌هاي دوازده‌گانه قوم موسي(ع) و نيز به عنوان دريافت كنندگان وحي از يك سو، و خلط ميان اين دو و نيز اثرپذيري شمار قابل توجهي از منابع تاريخي،80 تفسيري81 و نيز برخي منابع حديثي82 مسلمانان از گزارش‌هاي عهد عتيق از سوي ديگر، ديدگاه‌هاي متفاوت و گاه متضادّي را درباره معناي لغوي سبط و مصاديق اسباطِ دريافت كننده وحي پديد آورده است. چنانكه شماري از دانشمندان شيعه83 و سنّي84 نيز برداشت و بعد توجيه كرده‌اند. تصريح آيه 163 سوره نساء، مبني بر وحي بر اسباط، قرار گرفتن نام آنها در كنار پيامبران يادشده در آيات و نيز لزوم ايمان به آنها در ردّ تبعيض بين انبياي الاهي، پيامبر بودن آنان را مي‌رساند. در اين باره چهار نظريه وجود دارد:

الف. پسران دوازده‌گانه يعقوب: مشهور85 مفسّران اهل‌سنّت به پيروي از مفسّران نخستيني چون قُتاده، سدّي و محمد ابن اسحاق، اسباطِ دريافت كننده وحي را همان پسران دوازده‌گانه يعقوب(ع) دانسته‌اند.86 اين ديدگاه، به سبب تصوير ارائه شده از برادران يوسف(ع) در قرآن، از سوي مفسّران شيعه87 و برخي ديگر از اهل‌سنّت88 رد شده است. اين دسته از مفسران، كه بر اساس دلايلي از كتاب، سنّت و عقل معتقد به عصمت انبي(ع) حتّي پيش از بلوغ و نبوّت هستند، شخصيت فكري و رفتاري ارائه شده از برادران يوسف(ع) را با عصمت ناسازگارخوانده‌اند. توضيح اينكه، قرآن اموري چون حسادت نسبت به يوسف(ع)، دسيسه براي كشتن وي، اتّفاق‌نظر براي به چاه افكندن او، دروغگويي و صحنه‌سازي براي فريب پدر و گمراه خواندن او، فروختن يوسف(ع) و اتّهام دزدي به وي، اعتراف به گناه و طلب مغفرت الاهي را به آنها نسبت مي‌دهد.89 درحالي‌كه، چنين مسائل و رفتارهائي از ساحت انبياي الاهي به دور بوده و با عصمت آنان سازگار نيست.

برخي ازمفسران معتقد به اين نظريه، در واكنش به چالش ياد شده، با اعتقاد به پيامبري و اسباط بودن پسران يعقوب و براي تنزيه آنان، امور ياد شده را گناه صغيره يا مربوط به پيش از بلوغ و نبوّت دانسته‌اند.90 اين پاسخ از سوي شماري از مفسّران گروه مقابل و با استناد به آيات 9 و 97 سورة يوسف رّد شده است.91 اين آيات تصميم برادران يوسف(ع) براي كشتن يا افكندن وي به درون چاه، اعتراف آنان به گناه خويش و درخواستشان از پدر براي طلب آمرزش براي آنان را گزارش مي‌كند. اين امور بر گناهكاري آنان دلالت كرده و صغيره بودن گناه آنان و يا مربوط بودن آن به زمان پيش از بلوغ را رّد مي‌كند.

عالماني چون شريف مرتضي (م.436ق.)، شيخ طوسي (م.460ق.) و طبرسي (م.546ق.) در عين پذيرش اسباط بودن پسران يعقوب(ع)، گفته‌اند كه وحي فقط بر برخي از آنان كه در امور ياد شده دخيل نبودندـ نازل شده بود. اين گروه از مفسران، سبب نسبت نزول وحي بر همه اسباط را موظّف بودن همه آنان به پيروي از وحي دانسته‌اند.92 اما اين ديدگاه نيز همانند ديدگاه گروه نخست از مفسّران اهل‌سنّت، با چالش‌هاي جدّي مواجه است؛ چرا كه با مواردي مانند ظاهر آيات ياد شده كه از نزول وحي بر همه اسباط و لزوم ايمان به همه آنان حكايت مي‌كند، سازگار نيست. همچنين صريح نبودن واژه «اسباط» در برادران يوسف(ع)،93 عدم ياد كرد قرآن از آنها به عنوان پيامبر در آيات ديگر94 و انتساب رفتارهاي ياد شده درباره حضرت يوسف(ع) به همة آنان، به جز بنيامين، از چالش‌هاي پيش‌روي اين نظريه است. مهم‌تر از همه، اگر آنان مراد بودند، تعبير «يعقوب و بنيه» (بقره: 132133) رساتر و روشن‌تر بود.95 پندار پيامبري برادران يوسف(ع)، كه متأثّر از اطلاق اسباط بر آنان در تورات و تطبيق آنها بر اسباط دريافت كننده وحي، پديد آمده، در احاديث اسلامي نيز ردّ شده است.96

ب. قبايل دوازده‌گانه بني‌اسرائيل: مفسّراني كه اسباط دريافت كننده وحي را كساني غير از برادران يوسف(ع) دانسته اند نيز در تعيين مصداق آن، به اختلاف گراييده‌اند. در اين ميان، مفسراني مانند زمخشري(د.538ق.) و فخر رازي(د.606ق.)، كه آنها را بر همان گروه‌هاي دوازده‌گانه قوم موسي(ع)(اعراف: 160) تطبيق كرده‌اند، در توضيح نسبت نزول وحي به همه آنها، سبب آن را برانگيخته شدن پيامبراني از ميان آنان دانسته97 يا بدون هرگونه توضيح و تعييني، آن را نوادگان يعقوب و نسل پسران وي تفسير كرده‌اند.98 اين ديدگاه نيز با چالش‌هاي جدي روبرو است. ظاهر آيات مورد بحث، وجود «ال» تعريف در اسباط، برداشت عموم مفسّران و نيز نسبت «ظلم» و «فسق»ي كه قرآن به اسباط قوم موسي(ع) مي‌دهد، از مواردي است كه با ديدگاه ياد شده سازگاري ندارد.(اعراف: 160، 162 ـ 163) مهم‌تر از همه اين كه قرآن كريم، يهودي و نصراني بودن اسباطِ دريافت كننده وحي را نفي كرده است، (بقره: 140) در حالي كه، اسباطِ دوازده‌گانه بني‌اسرائيل، همگي يهودي و پيرو دين حضرت موسي(ع) بودند.

ج. همه پيامبران مبعوث شده از نسل ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و يعقوب(ع): نويسنده «التحقيق»، پس از گزارش اقوال بسياري از لغت‌شناسان و نيز فرازهايي از كتاب مقدس و قاموس آن، تلاش كرده است تا معناي واحدي از همه كاربردهاي مختلف اسباط در قرآن ارائه دهد. بر همين اساس، وي اسباط را به معناي «مطلق نسل و نوادگان ابراهيم، اسماعيل و اسحاق»، به ويژه يعقوب و نيز همه پيامبران مبعوث شده از ميان آنان دانسته است. از نظر وي اسباط تقريباً معادل «بني‌اسرائيل» است.99

مرحوم علامه طباطبائي، اسباط را بر پيامبراني چون داود، سليمان، يونس، ايّوب و... تطبيق كرده است، پيامبراني كه پس از موسي(ع) و از ميان بني‌اسرائيل برانگيخته شدند.100 همچنين برخي با افزودن حضرت يوسف، موسي و عيسي‌(ع)، اسباط را پيامبراني از نسل حضرت اسحاق و يعقوب‡، نيز دانسته‌اند.101 اين ديدگاه‌هاي نزديك به هم با آيات مربوط سازگار نيست؛ زيرا در آيات 163164 سورة نساء، پس از ذكر اسباط، از عيسي، ايوب، يونس، هارون، سليمان، داوود و موسي(ع) نيز ياد مي‌كند.

د. علم خاص: بررسي منابع تاريخي و رجالي نشان مي‌دهد كه به احتمال بسيار زياد در اين باره نظر ديگري نيز وجود داشته است. بر اساس اين ديدگاه، اسباط همانند نام‌هاي ديگري چون ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و جز آنها، كه در كنار آن ياد شده‌اند، عَلَم‌ براي‌ فرد معيني تلقي شده‌ است‌. به احتمال زياد، بر همين اساس است كه‌ مسلمانان‌ پس‌ از آشنايي با اين‌ واژة قرآني‌ و بدون‌ توجه‌ به‌ صورت‌ جمع‌ اسباط‌، آن‌ را به‌ عنوان‌ عَلَم‌ شخصي‌ به كار برده، گاه‌ فرزندان‌ خود را اسباط نام‌ نهاده‌اند.102

5. اسباط در احاديث اسلامي: اسباط و مصاديق و جنبه‌هاي گوناگون آن و اغلب به صورت جزئي‌تر و روشن‌تر در برخي احاديث منسوب به پيامبر(ص) و پيشوايان معصوم شيعه(ع) نيز مورد توجّه قرار گرفته است. اين احاديث، كه مي‌توانند در به دست دادن مفهومي روشن‌تر از اسباط و تعيين مصاديق اسباط دريافت كننده وحي كمك كنند، مورد توجه مفسران نيز قرار گرفته‌اند. در پاره‌اي از اين احاديث، وجود دو سبط براي هر پيامبري پس از وصي وي،103 برتري اسباطِ پيامبران نسبت به مردمان ديگر در نزد خدا پس از انبيا و اوصيا،104 همچنين شهادت شمار فراواني از اسباط به همراه ده‌ها پيامبر و وصي در طول تاريخ و در سرزمين كربلا105 گزارش شده است. چنانكه در كاربردي نسبتاً گسترده درباره امام حسن و امام حسين(ع) و در پي مقايسه پيامبر(ص) و علي(ع) با ديگر انبيا و اوصيا، آن دو، سرور106، برترين107، بهترين108 و خاتمِ اسباط109 و نيز دو سبط پيامبر(ص))110 خوانده شده‌اند.111 همچنين اسباط دريافت كننده وحي، دوازده تن112 و از ميان نوادگان يعقوب(ع)113 معرفي شده‌اند.

6. ديدگاه برگزيده: بر اساس گزارش‌هاي هر چند متفاوت تورات و قرآن، حضرت ابراهيم(ع) در سنين كهنسالي از نبود فرزندي كه وارث وي باشد، اندوهناك بود. از اين‌رو، خداوند به وي وعدة تولد اسماعيل(ع) و سپس اسحاق(ع) و جانشيني آنان را داد114 و اينكه نسل وي از طريق آن دو گسترش يافته و اقوام فراواني پديد خواهند آورد.115و116 در گزارش تورات و برخلاف خواست قلبي ابراهيم(ع)، مجراي تحقّق همه وعده‌هاي خدا در مورد جانشيني، وراثت و ازدياد نسل وي، اسحاق و پس از وي يعقوب(ع) و پسران او معرفي شده است.(بقره: 141)117 حتّي اسحاق به عنوان ذبيح معرّفي مي‌شود.(صافّات: 101 ـ 113)118 در مقابل، از اسماعيل و فرزندان وي تصوير نسبتاً تيره‌اي ترسيم شده و در يك مورد، به پيدايش دوازده امير و سرور از ميان فرزندان وي و نيز قبايل دوازده‌گانه از آنان اشاره مي‌شود.119 بر اين اساس، به نظر مي‌رسد وعدة آمدن اسباط به عنوان پيامبراني دوازده‌گانه از همان ابتدا توسط ابراهيم(ع) داده شده بود. تورات بر اساس نگرش جانبدارانه نويسندگانش، ضمن نفي پيدايش آنان از ميان نوادگان اسماعيل، آنها را همان پسران دوازده‌گانه يعقوب و نياكان بني‌اسرائيل مي‌داند. اين در حالي است كه، آيات قرآن و گزارش‌هاي لغوي، تفسيري و روايي گفته شده نشان مي‌دهد كه، اسباط دريافت كننده وحي افرادي معين و خاصّي120 از ميان نوادگان يعقوب(ع) بوده‌اند كه افزون بر استمرار نژادي، به اعتبار جانشيني آن حضرت، دنباله معنوي او نيز به شمار مي‌رفته‌اند. شمار قابل توجهي از مفسّران نيز اين ديدگاه را به صراحت121 يا به صورت يكي از احتمالات122 بيان كرده‌اند. آنها به دلايل پيش گفته كساني غير از پسران يعقوب(ع) بوده‌اند.

بر اساس ظاهر آيات مربوط و تصريح برخي احاديث،123 اين جانشينان و رهبران الاهي پس ازحضرت يوسف(ع) و پيش از حضرت موسي(ع) در مصر و ميان بني‌اسرائيل رسالت داشته‌اند. توضيح اين كه، ياد كرد اسباط پس از يعقوب(ع) و پيش از موسي(ع) در آيات 136 و 140 سوره بقره: 84 آل‌عمران و 164 سوره نساء نشان مي‌دهد كه، اسباط دريافت كننده وحي به احتمال زياد در دوره تاريخي پس از يعقوب(ع) و پيش از موسي(ع) مي‌زيسته‌اند. گزارش‌هاي عهدين،124 همچنين آياتي چون 33 و 65 آل‌عمران نشان مي‌دهد كه ترتيب تاريخي، در ذكر نام پيامبران ياد شده در آيات 136 بقره: و 84 آل‌عمران، رعايت شده است. همچنين نام بردن از اسباط در قالب لفظِ جمعي، كه مفرد آن يك وصف عام است و پرهيز از ذكر نام يكايك آنها، مي‌تواند از پايين بودن مقام و منزلت اسباط نسبت به پيامبران ياد شده حكايت كند. ديدگاه گروهي ازخاورشناسان مؤيد سخن گفته شده درباره پايين بودن مقام و منزلت آنان است. توضيح اينكه، شماري از خاورشناسان اسباط را «انبياي صغارِ» موردِ اعتقاد يهود مي‌دانند كه دوازه تن بوده‌اند.125 نام آنها، كه بعضاً معاصر يكديگر و همگي از مصنّفان عهد عتيق بوده و در دوره تاريخي ميان موسي و عيسي(ع) مي‌زيسته‌اند از اين قرار است: هُوْشِيَعِ، يهوْئِيْلْ، عامُوْسْ، عُوْبَدْياهِ، يُوْناهِ، مِيْكاهِ، ناحُوْمِ، حَبَقُّوْقِ، صِفَيْناهِ، حگي، زِكرْياهِ بن بِرِكْياهِ و مَلاكِيء.126 البته، ديدگاه خاورشناسان در مورد تطبيق پيامبران ياد شده بر اسباط، درست به نظر نمي‌رسد و با دوره تاريخي ياد شده (پس از يعقوب(ع) و پيش از موسي(ع)) و نيز گزارش‌هاي عهد عتيق درباره اسباط سازگاري ندارد. همچنين چنانكه گفته شد، قرآن كريم، يهودي بودن اسباط را نفي مي‌كند درحاليكه پيامبران ياد شده در دوره پس از موسي(ع) و از پيامبران يهود بودند.

از آيه 34 سوره غافر برمي‌آيد كه، در دوره تاريخي پس ازحضرت يوسف(ع) و پيش از حضرت موسي(ع)، هيچ پيامبر بزرگي در ميان بني‌اسرائيل برانگيخته نشد. تورات نيز با مسكوت گذاشتن اين مرحله تاريخي، تنها به مرگ حضرت يوسف(ع) و برادرانش در مصر، ازدياد نسل بني‌اسرائيل و آزار و اذيّت آنان به دست پادشاهي كه نام يوسف(ع) را نشنيده بود اشاره كرده، آنگاه با يك جهش تاريخي، بلافاصله پس از پايان سفر تكوين، به سفر خروج و داستان تولّد موسي‌(ع) و تلاش‌هاي وي براي رهايي بني‌اسرائيل پرداخته است.127 بديهي است كه بني‌اسرائيل در دورة نسبتاً طولاني پس از حضرت يوسف(ع) تا آمدن حضرت موسي(ع) بدون پيشوا و رهبر ديني نبوده‌اند، اما عهد عتيق با مسكوت گذاشتن اين موضوع، نياكان نخست بني‌اسرائيل را به عنوان اسباط معرفي كرده است كه با چالش‌هاي جدي يادشده مواجه است.

7. نتيجه‌گيري

قرآن كريم افزون بر قبايل دوازده‌گانه بني‌اسرائيل، از افرادي با عنوان اسباط، نزول وحي بر آنان و لزوم ايمان به آنها ياد و يهودي و نصراني بودن آنان را نفي مي‌كند. اين كاربرد مشترك در كنار اثرپذيري شماري از مفسران و مورخان مسلمان از گزارش‌هاي عهد عتيق، موجب پيدايش اختلاف دربارة مصاديق اسباط دريافت كننده وحي شده است. پسران دوازده‌گانه يعقوب(ع)، قبايل دوازده‌گانه بني‌اسرائيل، همة پيامبران مبعوث شده از نسل حضرت يعقوب(ع) و اسباط به عنوان علم خاص، ديدگاه‌هاي مطرح شده دربارة مصاديق اسباط دريافت كننده وحي است. هر يك از اين ديدگاه‌ها، با چالش‌هايي مواجه است. از مجموع گزارش‌هاي لغوي، تفسيري، روايي و نيز ظاهر آيات مربوط برمي‌آيد كه، اسباط دريافت كننده وحي، افراد معين و خاصّي از ميان نوادگان حضرت يعقوب(ع) بوده‌اند كه افزون بر استمرار نژادي، به اعتبار جانشيني آن حضرت، دنباله معنوي او نيز به شمار مي‌رفته‌اند. اين جانشينان و رهبران الاهي به احتمال بسيار زياد پس از حضرت يوسف(ع) و پيش از حضرت موسي(ع)، در مصر و ميان بني‌اسرائيل رسالت داشته‌اند.

 

منابع

نهج البلاغه، ترجمة صبحي صالح، تهران، دارالاسوه، 1415ق.

ابن اثير، النهاية في غريب الحديث و الاثر، به كوشش محمود محمد طناخي و طاهراحمد زاوي، قم، اسماعيليان، 1367ش.

ابن قولويه قمي، جعفر بن محمد، كامل الزيارات، قم، كتابفروشي وجداني، 1356ش.

ابن ماجه، سنن ابن ماجه، به كوشش محمدفوادعبدالباقي، بيروت، داراحياءالتراث العربي، 1395ق.

ابن منظور، لسان العرب، به كوشش علي شيري، بيروت، داراحياءالتراث العربي، 1408ق.

ابن‌كثير دمشقي، اسماعيل، تفسير القرآن العظيم، به كوشش يوسف مرعشي، بيروت، دارالمعرفه، چ سوم، 1409ق.

ابوهلال العسكري، معجم الفروق اللغويه، قم، اسلامي، 1412 ق.

آرتور جفري، واژه‌هاي دخيل در قرآن مجيد، ترجمه فريدون بدره‌اي، تهران، توس، 1372ش.

آلوسي،‌ سيدمحمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، به كوشش محمدحسين عرب، بيروت، دار الفكر،1417ق.

ترذي، ‌محمدعيسي، سنن الترمذي، به كوشش عبدالوهاب عبداللطيف، بيروت، دارالفكر، 1402ق.

تنزيه‌الانبياء، الشريف المرتضي، بيروت، دارالاضواء، چ دوم، 1409ق.

ثمالي، ابوحمزه، تفسير القرآن الكريم، گردآوري محمدحسين حرزالدين، به كوشش محمدهادي معرفت، قم، الهادي،1420ق.

جوهري، اسماعيل بن حمّاد، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه، به كوشش عبدالغفور العطاري، قاهره، 1376 ق.

حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، به كوشش مصطفي عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه، بي‌تا.

حر عاملي، محمدبن حسن، وسائل الشيعه، قم، موسسه اهل‌البيت، 1412ق

خزاز قمي، علي بن محمد، كفاية الاثر في النص علي الائمة الاثني عشر، به كوشش سيد عبداللطيف حسين كوه كمره اي، قم، بيدار،1401ق.

راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، به كوشش صفوان عدنان داوودي، اول، دمشق، دارالقلم، 1412ق.

راوندي،‌سعيد بن هبة‌الله، الخرائج و الجرائح، قم، موسسه الامام المهدي، بي‌تا.

رشيدالدين‌ميبدي، ابوالفضل ، كشف الاسرار و عده الابرار، به كوشش علي اكبر حكمت، تهران، امير كبير، چ چهارم، 1361ش.

رشيدرضا، محمد، تفسير المنار، قاهره، دارالمنار، چ چهارم،1373ق.

زبيدي حنفي، مرتضي، تاج العروس من جواهر القاموس، به كوشش علي شيري، بيروت، دارالفكر، 1414ق.

زمخشري، محمود بن عمر ، الكشاف، دوم، قم، بلاغت، 1415ق.

سيد قطب، في‌ظلال القرآن، نهم، القاهرة، دارالشروق،1400ق.

سيوطي، جلال‌الدين، الاتقان في علوم القرآن، بيروت، دارالكتب العلميه، 1407ق.

سيوطي، جلال‌الدين، المتوكلي فيما ورد في القرآن، به كوشش عبدالكريم زبيدي، بيروت، دارالبلاغه، 1408 ق.

شهرآشوب، محمد بن علي، مناقب آل‌ابي‌طالب، به كوشش يوسف البقاعي، بيروت، دارالاضواء، چ دوم، 1412ق.

شيباني، ابوعبدالله احمدبن حنبل ، مسند احمدبنحنبل، بيروت، داراحياءالتراث العربي، چ سوم، 1415ق.

صدوق، محمدبن علي، الامالي، تهران، اسلاميه، چ سوم، 1355ش.

صدوق، محمدبن علي، علل الشرايع، بيروت، اعلمي، 1408ق.

طباطبائي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، اعلمي، افست، قم، اسلامي، 1393ق.

طبرسي، فضل بن حسن، الاحتجاج، نجف، دارالنعماان، 1386ق.

طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت، دارالمعرفه، افست، تهران، ناصر خسرو، 1406ق.

طبري، محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، دارالكتب العلميه، 1417ق.

طبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويلآي القرآن، به كوشش صدقي جميل العطار، بيروت، دارالفكر، 1415 ق.

طبري‌شيعي، ابوجعفر محمد، دلائل الامامه، به كوشش دراسات الاسلاميه، قم،1413ق.

طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، به كوشش محمود عادل و احمد حسيني، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، چ دوم، 1408ق.

طوسي، محمدبن‌حسن، التبيان في تفسير القرآن، به كوشش احمد حبيب عاملي، بيروت، داراحياءالتراث العربي، بي‌تا.

طوسي، محمدبنحسن، تهذيب الاحكام، به كوشش محمد جعفرشمس‌الدين، بيروت، دارالتعارف، 1412ق.

طياره، عفيف عبدالفتاح، مع الانبياء في القرآن الكريم، قم، الشريف الرضي، 1413ق.

العاملي، الانتصار اهم مناظرات في شبكات الانترنت، بيروت، دارالسيره،1421ق

عسقلاني، ابن حجر، فتح الباري شرح صحيح البخاري، دوم، بيروت، دارالمعرفه، بي‌تا.

العكبري، عبدالله الحسين و علي محمد البجاوي، التبيان في اعراب القرآن، بي جا، احياء الكتب العربيه، بي‌تا.

العكبري، عبدالله، املاء ما من به الرحمن، به كوشش ابراهيم عطوه عوض، تهران، مكتبه الصادق، چ دوم، 1402ق.

فخررازي، محمدعمر، التفسير الكبير، قم، دفتر تبليغات اسلامي، چ چهارم، 1413ق.

فراهيدي، خليل بن احمد، ترتيب كتاب العين، به كوشش محمدحسن بكايي، قم، اسلامي، بي‌تا.

فيروزآبادي، مجدالدين، القاموس المحيط، به كوشش محمدعبدالرحمن المرعشي، بيروت، داراحياءالتراث العربي،1417ق.

قرطبي، محمدبن احمد، الجامع لاحكام القرآن، بيروت، دارالكتبالعلميه، چ پنجم، 1417ق.

قمي‌مشهدي، محمدبن محمدرضا، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، به كوشش حسين درگاهي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،1411ق.

كتاب مقدّس (عهد عتيق و عهد جديد)، ترجمه فاضل‌خان همداني، به همت انجمن پخش كتب مقدّسه در ميان ملل، بي‌جا، بي‌نا، 1990.

كليني، محمّدبن يعقوب، الكافي، تهران، دارالكتب اسلاميه، 1363.

مجلسي، محمّدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ق.

مسترهاكس، قاموس كتاب مقدس، تهران،‌ اساطير، 1377 ش.

مسعودي، علي بن حسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، به كوشش مفيد محمد قميحه، بيروت، دارالكتب العلميه، بي‌تا.

مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، 1374ش.

موسوي‌اصفهاني، محمدتقي، مكيال المكارم في فوائد الدعا للقائم، تحقيق سيدعلي عاشور، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، 1421ق.

نعمان التميمي، شرح الاخبار في فضائل الائمه الاطهار(ع)، به كوشش سيدمحمدحسين جلالي، قم، نشر اسلامي، بي‌تا.

يعقوبي، احمد بن يعقوب، تاريخ اليعقوبي، بيروت، دارصادر، چ ششم، 1415ق.

A Hebrew and English Lexicon of the Old Testment.


* عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي. دريافت: 14/10/88 ـ پذيرش: 15/02/89

E-mail: AliAsadiZanjani@yahoo.com


1. عبدالله العكبري، املاء ما من به الرحمن، ج 1، ص 203؛ عبدالله الحسين العكبري، علي محمد البجاوي، التبيان في اعراب القرآن، ج 1، ص 203؛ سيدمحمود آلوسي، روح المعاني، مج 4، ج 6، ص 26.

2 خليل بن احمد فراهيدي، ترتيب العين، ص 359؛ اسماعيل بن حمّاد جوهري، الصحاح، ج 3، ص 1129؛ ابن اثير، النهايه، ج 2، ص 334، «سبط».

3. راغب اصفهاني، مفردات، ص 394؛ ابوهلال العسكري، الفروق اللغويه، ص 271؛ حسن مصطفوي، التحقيق، ج 5، ص 33، «سبط».

4. خليل بن احمد فراهيدي، ترتيب العين، ج 7، ص 219؛ مجدالدين فيروزآبادي، القاموس المحيط، ج 1، ص 903.

5. مجدالدين فيروزآبادي، القاموس المحيط، ج 1، ص 903، «سبط».

6 ابوهلال العسكري، الفروق اللغويه، ص 271؛ همو، القاموس المحيط، ج 2، ص 362؛ زبيدي، تاج العروس، ج 10، ص 273.

7 خليل بن احمد فراهيدي، ترتيب العين، ص 359؛ اسماعيل بن حمّاد جوهري، الصحاح، ج 3، ص 1129؛ حسن مصطفوي، التحقيق، ج 5، ص 33، «سبط».

8 همو، الصحاح، ج 3، ص 1129؛ همو، التحقيق، ج 5، ص 35، «سبط».

9 ابوهلال العسكري، الفروق اللغويه، ص 271.

10 فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان، ج 4، ص 752؛ راغب، مفردات، ص 222؛ حسن مصطفوي، التحقيق، ج 5، ص 33، «سبط».

11 خليل بن احمد فراهيدي، ترتيب العين، ص 359؛ اسماعيل بن حماد جوهري، الصحاح، ج 3، ص 1129؛ فخرالدين طريحي، مجمع البحرين، ج 2، ص 326، «سبط».

12 كليني، الكافي، ج1، ص444؛ سيدرضي، نهج البلاغه، خطبه 171؛ شيخ طوسي،التبيان في تفسيرالقرآن، ج7، ص56.

13 ابن منظور، لسان العرب، ج 7، ص 310؛ فخرالدين طريحي، مجمع البحرين، ج 2، ص 326؛ زبيدي، تاج العروس، ج 10، ص 273، «سبط».

14 جلال‌الدين السيوطي، المتوكلي، ص 126و الاتقان، ج 2، ص 316.

15 آرتور جفري، واژه‌هاي دخيل، ترجمه، فريدون بدره‌اي، ص 115؛ مسترهاكس، قاموس الكتاب المقدس، ص 455.

16 همو، واژه‌هاي دخيل، ص 115.

17. A Hebrew and English Lexicon of the Old Testment, P.986 - 987.-4

18 محمد بن جريرطبري، جامع البيان، ج1، ص789-790؛

19 احمد بن يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج1، ص31؛ محمد بن جرير طبري، تاريخ طبري، ج1، ص190- 192؛ علي بن حسين مسعودي، مروج الذهب، ج1، ص43-44.

20. ابن منظور، لسان العرب، ج 7، ص 311.

21 حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، ج 5، ص31- 35.

22 آرتور جفري، واژه‌هاي دخيل، ص114- 115.

23 محمد بن جرير طبري، جامع البيان؛ شيخ طوسي، التبيان؛ فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان، «ذيل آيات».

24 احمد بن يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج1، ص31.

25 محمد بن جرير طبري، تاريخ طبري، ج1، ص190- 192.

26 علي بن حسين مسعودي، مروج الذهب، ج1، ص43-44.

27 عفيف عبالفتاح طياره، مع الانبياء في القرآن الكريم، ص156.

28 فاضل خان همداني،كتاب مقدس، تكوين باب‌ 29؛ نيز 30: 1-24؛ 35: 16- 18، 23-26.

29 كتاب مقدس، تكوين 35: 11؛ 37: 4.

30 همان، تكوين 49: 2 ـ 28.

31 همان، تكوين 33: 5، 7؛ 34: 25، 27.

32 همان، تكوين 47: 29 - 31؛ 48: 22.

33 همان، تكوين 37: 5 ـ 7، 9.

34 همان، تكوين 37: 2 ـ 36؛ 38: 15 ـ 18؛ اعداد 1: 2 ـ 44؛ 26: 55؛ اخبار اول: 28: 1.

35 يوسف: 5 ـ 9، 15 ـ 18، 20، 77، 91، 95، 97

36 كتاب مقدس، تكوين اعداد 1: 4 ـ 54؛ 2: 1 ـ 34.

37 همان، 18: 11، 21؛ 19: 8، 31، 39، 48؛ 21: 7، 27.

38 همان، اعداد، 26: 28.

39 همان، خروج 1 ـ 30؛ 31: 2، 6؛ 35: 30، 34، 38.

40 همان، اعداد 1: 4 ـ 54؛ 2: 1 ـ 34.

41 همان، اعداد 1: 47 ـ 51، 53؛ 26: 22.

42 همان، اعداد 1: 32 ـ 35.

43 همان، اعداد 26 : 53 - 56.

44 همان، اعداد 1: 4 ـ 16؛ اخبار اول 27: 5 ـ 22.

45 بطرس عبدالملک،قاموس الكتاب المقدس، ص 70.

46 كتاب مقدس، شموئيل دوم 2: 4 ـ 9؛ 19: 41 ـ 43.

47 همان، اخبار دوم 10: 1 ـ 14.

48 همان، خروج 28: 21؛ 39: 14.

49 بطرس عبدالملک، قاموس الكتاب المقدس، ص 540.

50 كتاب مقدس، توريّة مثنّي 1: 22 ـ 24.

51 همان، لويان 24: 5؛ اعداد 7: 84 ـ 87؛ 29: 17؛ عزرا 8: 35.

52 همان، ملوك اول 4: 7.

53 همان، ملوك اول 10: 20.

54 همان، استير 2: 12.

55 همان، يوشع 3: 12؛ 4: 2 ـ 4؛ 8 ـ 9؛ شموئيل دوم 2: 15؛ ملوك اول 7: 25؛ 18: 31.

56 همان، اخبار اول 25: 9 ـ 31.

57 بطرس عبدالملک، قاموس الكتاب المقدس، ص 608.

58 فاضل خان همداني،كتاب مقدس، انجيل مَرْقُس 3: 14 ـ 15؛ انجيل لُوقا 6: 13.

59 همان، مكاشفات يوحنا 21: 12.

60 همان، مكاشفات يوحنا 7: 4 ـ 8.

61 همان، انجيل متي: 19: 28؛ 26: 53؛ مكاشفات يوحنا 7: 5 ـ 7؛ 12: 1؛ 14: 16.

62 همان،انجيل متي 28:19

63 نامة پولس‌ به‌ عبرانيان‌، 7 :14.

64 محمدبن احمد قرطبي، تفسير قرطبي، ج7، ص303؛ محمدبن علي شوکاني،فتح القدير، ج2، ص255.

65 فضل بن حسن طبرسي،مجمع البيان، ج4، ص752؛ محمد عمرفخررازي،التفسير الكبير، ج15، ص33؛ محمدبن احمد قرطبي، تفسير قرطبي، ج7، ص193.

66 محمود بن عمر الزمخشري،الكشاف، ج2، ص168؛محمد عمر فخر رازي،التفسير الكبير، ج15، ص33؛ عبدالله بن احمد النسفي، تفسير نسفي، ج2، ص42؛ حسن مصطفوي،التحقيق، ج5، ص35.

67 حسن مصطفوي،التحقيق، ج5، ص35.

68 محمدبن حسن طوسي،التبيان، ج 5، ص 7 – 8؛فضل بن حسن طبرسي،مجمع البيان، ج 4، ص 378؛ محمد عمرفخررازي، التفسيرالكبير، ج 15، ص 32 – 33.

69 سيد محمود آلوسي،روح المعاني، مج 7، ج12، ص184؛ حسن مصطفوي، التحقيق، ج 5، ص34.

70 فضل بن حسن طبرسي،مجمع البيان، ج4، ص754؛ سيد محمود آلوسي، روح المعاني، مج 1، ج1، ص271؛سيد قطب،في ظلال القرآن، ج3، ص1381.

71 فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان، ج4، ص754؛ محمدبن احمد قرطبي، تفسير قرطبي، ج7، ص303؛ ناصرمکارم شيرازي وديگران، نمونه، ج5، ص257.

72 علي ابن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج2، ص122؛ مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل، ج2، ص252- 253؛محمدبن جريرطبري، جامع البيان، ج1، ص392- 393.

73 نساء: 163 و نيز 164 - 165

74 محمدبن جريرطبري،جامع البيان، ج 6، ص 37-38؛ محمدبن حسن طوسي، التبيان، ج 3، ص 153 ؛محمد عمرفخررازي،التفسير الكبير، ج 11، ص 108.

75 سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 5، ص 140 – 141.

76. بقره: 133، 140 ـ 141 / آل‌عمران: 65 ـ 68.

77. فاضل خان همداني، كتاب مقدس، تكوين 22: 10، 13؛ 26: 3ـ5؛ 27: 1ـ38؛ 50: 25ـ26؛ 49: 28؛ خروج 1: 1ـ7.

78. بقره: 124 ـ 133، 135

79 بقره: 140 / آل‌عمران: 67

80 احمدبن يعقوب،تاريخ يعقوبي، ج1، ص31؛ محمدبن جريرطبري، تاريخ طبري، ج1، ص191ـ192؛ علي ابن حسين مسعودي، مروج الذهب، ج1، ص43ـ44.

81 محمدبن جريرطبري، جامع البيان، ج 1، ج1، ص789؛ ابوالفضل رشيدالدين ميبدي،كشف الاسرار، ج1، ص380؛ ابن کثير، تفسير ابن كثير، ج 1، ص193.

82 محمدبن يعقوب کليني، الكافي، ج8، ص116؛ كمال الدين، ص216؛ حاکم نيشابوري،المستدرك، ج2، ص570.

83 الشريف المرتضي،تنزيه الانبياء، ص 68؛ العاملي، الانتصار، ج4، ص65؛ محمدتقي موسوي‌اصفهاني، مكيال المكارم، ج2، ص336.

84 محمودبن عمر الزمخشري،الكشاف، ج1، ص195، 197؛ محمدعمرفخررازي، التفسيرالكبير، ج8، ص132؛ سيدمحمودآلوسي، روح المعاني، مج1، ج1، ص395.

85 محمدرشيدرضا،تفسير المنار، ج6، ص69.

86 محمدبن جريرطبري، جامع البيان، مج1، ج1، ص438؛ محمد بن احمد قرطبي،تفسير قرطبي، ج2، ص96؛ ابن کثير، تفسير ابن كثير، ج1، ص193.

87 محمدبن حسن طوسي، التبيان، ج1، ص482؛فضل بن حسن طبرسي،مجمع البيان، ج1، ص405؛ سيد محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج11، ص93ـ94.

88 سيد محمودآلوسي،روح المعاني، مج1، ج1، ص621.

89 يوسف: 5 ـ 9، 15 ـ 18، 20، 77، 91، 95، 97.

90 الشريف المرتضي،تنزيه الانبياء، ص68؛ العاملي، الانتصار، ج4، ص65.

91 محمدبن حسن طوسي، التبيان، ج6، ص101؛ فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان، ج5، ص324؛ سيد محمود آلوسي، روح المعاني، مج1، ج1، ص621.

92 الشريف المرتضي، تنزيه الانبياء، ص68؛ محمدبن حسن طوسي، التبيان، ج1، ص482؛ فضل بن حسن طبرسي،مجمع البيان، ج1، ص405.

93 محمدرشيدرضا، تفسير المنار، ج6، ص69؛ سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج11، ص93.

94 محمدبن حسن طوسي، التبيان، ج1، ص482؛ فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان، ج1، ص405؛ سيدمحمودآلوسي، روح المعاني، مج1، ج1، ص621.

95 سيدمحمودآلوسي،روح المعاني، مج7، ج12، ص277.

96 محمدبن يعقوب کليني، الكافي، ج8، ص246؛ محمدبن علي الصدوق، علل الشرايع، ج1، ص244؛ كمال الدين، ص144.

97 ابن حجرالعسقلاني، فتح الباري، ج6، ص298؛ محمدرشيدرضا، تفسير المنار، ج6، ص69؛ سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج1، ص312.

98 محمودبن عمرالزمخشري، الكشاف، ج1، ص195؛ محمد عمرفخررازي، التفسير الكبير، ج4، ص92؛ كنز الدقايق، ج2، ص167.

99 حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، ج5، ص31- 35.

100 سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج3، ص336.

101 محمدبن حسن طوسي، التبيان، ج1، ص482؛فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان، ج3، ص216.

102 براي نمونه ر.ك: احمدبن يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج2، ص442؛محمدبن جريرطبري، تاريخ طبري، ج1، ص26 و ج7، ص345؛ صتقريب‌ التهذيب‌، ص98.

103 علي بن محمدخزازالقمي، كفاية الاثر، ص80؛ محمدباقرمجلسي،بحارالانوار، ج36، ص312.

104 ابوجعفرالطبري الشيعي، دلائل الامامه، ص78؛ يغمان تميمي، شرح الاخبار، ج1، ص124.

105 جعفربن محمدابن قولويه قمي، كامل الزيارات، ص453؛ محمدبن الحسن الطوسي،تهذيب، ج6، ص83؛ محمدبن الحسن الحرالعاملي، وسائل الشيعه، ج14، ص517.

106 محمدبن يعقوب‌کليني، الكافي، ج8، ص50؛ محمدبن علي صدوق، الامالي، ص691؛ محمدباقرمجلسي، بحارالانوار، ج43، ص3.

107 يغمان تميمي، شرح الاخبار، ج1، ص124؛ ج3، ص101.

108 علي ابن محمدخزازالقمي،كفاية الاثر، ص80؛ ابوجعفرمحمدالطبري الشيعي، دلائل الامامه، ص479؛ محمدباقرمجلسي، بحارالانوار، ج36، ص311.

109 محمدباقرمجلسي، بحارالانوار، ج22، ص111.

110 محمدبن يعقوب کليني، الكافي، ج1، ص516؛ جعفربن محمدابن قولويه قمي،كامل الزيارات، ص515؛ محمدباقرمجلسي، بحارالانوار، ج36، ص284.

111 ابوعبدالله احمدبن حنبل شيباني، مسند احمد، ج4، ص172؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج1، ص51؛ محمدعيسي ترمذي، سنن ترمذي، ج5، ص324.

112 علي ابن محمدخزازالقمي، كفاية الاثر، ص14، 80؛ محمدبن علي شهرآشوب، مناقب آل ابيطالب، ج1، ص259؛ محمدباقرمجلسي، بحارالانوار، ج36، ص284.

113 علي ابن محمدخزازالقمي، كفاية الاثر، ص80؛ فضل بن حسن طبرسي، الاحتجاج، ج1، ص319؛ محمدباقرمجلسي، بحارالانوار، ج17، ص279.

114 هود: 71 ـ 72 / ابراهيم: 39 / عنكبوت: 27.

115 فاضل خان همداني،كتاب مقدس، تكوين 15 : 2ـ5؛ 17: 4ـ6، 16، 20.

116 آل‌عمران: 33 ـ 34 / انعام: 84 ـ 87.

117 فاضل خان همداني، كتاب مقدس، تكوين 26: 3ـ4؛ 27: 23ـ29، 36ـ40؛ 35: 11ـ12.

118 فاضل خان همداني، كتاب مقدس، تكوين 22: 2ـ13.

119 فاضل خان همداني، كتاب مقدس، تكوين 16: 12؛ 17: 20.

120فخرالدين طريحي، مجمع البحرين، ج2، ص326؛ سعيدبن هبه الله الراوندي، الخرائج والجرائح، ج2، ص908.

121 محمودبن عمرالزمخشري،الكشاف، ج1، ص590؛ محمدعمرفخررازي،التفسير الكبير، ج4، ص92؛ حسن مصطفوي، التحقيق، ج5، ص33.

122 محمدبن حسن طوسي، التبيان، ج6، ص101؛فضل بن حسن طبرسي،مجمع البيان، ج5، ص390؛ سيدمحمدحسين طباطبايي،الميزان، ج1، ص312.

123 ابوحمزه ثمالي، تفسير ابي حمزه، ص131؛ فيض کاشاني، تفسير الصافي، ج2، ص223.

124 فاضل خان همداني، كتاب مقدس؛ تكوين 16: 15؛ 21: 2ـ3؛ 25: 25ـ26؛ 49: 28؛ خروج2: 10.

125 آرتورجفري، واژه‌هاي دخيل، ص115، «اسباط».

126 بطرس عبدالملک، قاموس الكتاب المقدس، ص587، 925.

127 فاضل خان همداني، كتاب مقدس، تكوين، 50: 22ـ26؛ خروج 1: 1ـ22