پارقليطا و رسالت جهاني او در انجيل يوحنا

سال سوم، شماره پاييز، 1391، ص 7 ـ 24
Ma'rifat-i Adyān, Vol.3. No.4, Fall 2012

ناصر جديدي* / محمد اقبال قاضي**

چكيده

مسلمانان معتقدند كه در كتب اديان مختلف، اشاراتي مبني بر ظهور پيامبراكرم(ص) و رسالت جهاني وي شده است. گوشه‌اي از اين اشارات در عهدين، با وجود تحريف فراوان در اعصار مختلف، باقي مانده است. براي نمونه، در انجيل يوحنا، كه بحث محوري آن رسالت جهاني پارقليطا است، به جاودانگي دين و آيين او اشاره دارد. پارقليطي، به اعتقاد مسلمانان برخلاف توصيه مسيح در اعصار مختلف مورد بي مهري قرار گرفته است؛ گروه‌هاي مختلف مسيحي، همواره سعي در تحريف داشته و هريک سعي نموده‌اند به نحوي آن را برخلاف واقعيت‌هاي موجود توجيه نموده، تفسيري متفاوت با شواهد و قرائني كه حاكي از رسالت جهاني پارقليط است ارائه نمايند.

بدين‌ترتيب، اين سؤال مطرح مي‌شود كه استدلال مسلمانان در برابر منكران انعكاس رسالت جهاني پيامبراكرم(ص) در انجيل يوحنا چيست؟

در باب‌هاي 14 و 16 انجيل، از واژه‌اي به نام «پارقليطا» با رسالتي جهاني سخن رفته است. محققان مسلمان معتقدند شواهد مطمئن و موثقي وجود دارد كه مراد از اين واژه، همان «احمد»ي است كه قرآن با قاطعيت تمام از ابديت و جهان‌شمول بودن تعاليم وي سخن‌ها مي‌گويد.

کليدواژه‌ها: پيامبر اكرم(ص)، پارقليط، مسيح، انجيل، رسالت جهاني.


* استاديار دانشگاه آزاد اسلامي واحد نجف‌آباد

** دانشجوي کارشناسي ارشد تاريخ اسلام دانشگاه آزاد اسلامي واحد نجف‌آباد         rayhan1391@yahoo.com

دريافت: 17/ 12/ 1391 ـ پذيرش: 7/ 5/ 1392


مقدمه

پيامبراكرم(ص) در سال 610 ميلادي در غارحرا، در شمال شرقي شهر مكه، از جانب خداي متعال به‌وسيله جبرئيل امين به پيامبري مبعوث گرديد (شراب، 1383، ص 131). مسلمانان و مورخان مسلمان به اتفاق پذيرفته‌اند كه پيامبراكرم(ص) در روزهاي آغازين رسالت خود، با توجه به نزول آيات قرآن به‌وسيله فرشته وحي دريافت كه دين اسلام منحصر به شبه‌جزيره عربستان و با قبايل بدوي آنجا نيست، بلكه بايستي خود را براي رسالتي عظيم آماده نموده و به‌دنبال ارسال و ابلاغ تعاليم اسلام به اقصي نقاط جهان باشد.

برخلاف اعتقاد مسلمانان، تعدادي از مستشرقان يهودي و مسيحي، رسالت جهاني پيامبراكرم(ص) را انكار نموده و اعتقاد دارند كه پيامبراكرم(ص) هرگز به‌دنبال نشر و تبليغ دين اسلام به خارج از شبه‌جزيره عربستان نبوده، ايشان هرگز جهان خارج از عربستان را نمي‌شناخت. و اين مورخان اسلامي بر هستند ضمن بيان اين مسئله، براي آن شاخ و برگ ساخته و چهره پيامبراكرم(ص) را جهاني جلوه داده‌اند (وات، 1344، ص 244؛ غزالي مصري، 1363، ص 178-79؛ آرمسترانگ، 1383، ص 111). اما محققان مسلمان اعتقاد دارند كه مفسران و محدثان اسلامي، نه‌تنها از بين آيات و روايات موثق اسلامي به رسالت جهاني پيامبراكرم(ص) پي‌برده‌اند، بلكه آن را مستند به آيات و روايات كتب مقدس اديان مختلف نيز مي‌دانند.

در اين مقاله برآنيم، که منحصرا در انجيل يوحنا رسالت جهاني پيامبراكرم(ص) را جست‌وجو نموده، تا شبهات و زواياي مبهم اين بحث را با توجه به منابع مختلف مورد بررسي قرار دهيم. پيش از بحث پيرامون رسالت جهاني پيامبراكرم(ص) در انجيل يوحنا، بيان مطالب مختصري پيرامون انجيل و قرآن، و ضروري به‌نظر مي‌رسد.

نگاه قرآن به انجيل و مسئلة تحريف

خداوند در قرآن، مسيح(ع) را جزء پيامبران بزرگ الهي معرفي و در آيه‌هاي متعدد به ستايش از وي مي‌پردازد و ايشان را انساني پاك‌طينت و مبارز مي‌داند كه براي نجات همنوعان خود از يوغ ظالمان و جباران زمان، همواره در تلاش و تكاپو بوده است. كتاب وي را در كنار فرقاني، كه بر پيامبرخاتم(ص) نازل شده است، مي‌ستايد و آن را هدايتي براي بشريت مي‌داند. نه‌تنها ستايش و تمجيد مسيح(ع) در قرآن به فراواني يافت مي‌شود، بلكه خود مسيح نيز در جمع ياران خود به اين نكته اذعان نموده است كه پارقليط (احمد)ي، كه در آينده به‌عنوان «روح راستي» قدم به عرصه جهان خواهد گذاشت، از مجد و عظمت مسيح(ع) سخن خواهد گفت و به ستايش از ايشان خواهد پرداخت: «و چون بيايد آن پارقليطا كه من به‌سوي شما خواهم فرستاد، از جانب پدر، روح راستي كه از جانب پدر مي‌آيد، او دربارة من شهادت خواهد دهد» (يوحنا: 15/26).

در قرآن كريم، دوازده بار از انجيلي كه بر مسيح(ع) نازل شده است ياد مي‌شود. قرآن در اين زمينه تأكيد دارد كه انجيل وحي الهي است كه آن را خداوند متعال بر بنده و پيامبر خود مسيح(ع) نازل فرموده است. (آل‌عمران: 3، 48، 65؛ مائده: 46، 47، 66، 68، 110؛ اعراف: 157؛ توبه: 111؛ فتح: 29).

از ستايش انجيل توسط قرآن، به‌عنوان تنها كتاب آسماني، كه از دستبرد و تحريف در امان بوده است (حجر: 9) مي‌توان پي برد كتاب مقدسي كه هم‌اكنون در اختيار داريم، با انجيلي كه در گذشته موجود بوده است، تفاوت شاياني دارد؛ چراكه در قسمت‌هاي مختلف آن، مطالبي مي‌توان يافت كه به حريم منزه خداوندي راهي نداشته و شأن والاي وحي الهي هرگز آن را نمي‌پذيرد و وجدان‌هاي پاك و آگاه نيز ساحت مقدس وحي خداوندي و انبياي بزرگ الهي را مبرا از اين مسائل مي‌دانند (متي: 11/18ـ19؛ متي: 26/29؛ مرقس: 14/25؛ لوقا: 8/2-3). هرچند از برخي آيات قرآن چنين مستفاد مي‌گردد كه به اجمال، وحياني بودن برخي آموزهاي اين كتاب را پذيرفته و آن را تأييد مي‌نمايد (شاكر، 1384)، اما به‌طور کلي دانشمندان مسلمان اعتقاد دارند با توجه به اينكه قرآن هيچ‌گاه انجيل را به‌صورت جمع (اناجيل) به كار نبرده است، بايستي صحبت از يك انجيل باشد و اناجيلي كه هم‌اكنون در اختيار داريم، آميزه‌اي از سخنان مسيح(ع) و افراد ديگر است كه در گذر زمان بر اثر حوادثي منجر به تحريف لفظي و معنوي در ترجمه‌هاي انجيل شده است (رحيم اف و قيومي، 1390).

در اينكه در عهد پيامبراكرم(ص) و در زمان بعثت ايشان، آيا اصل انجيل وجود داشته است يا خير، اختلاف‌نظر وجود دارد؛ برخي معتقدند با توجه به رواياتي (سيوطي، 1421ق، ج 6، ص 178ـ177)، برخي از حقيقت‌جويان مسيحي و غيرمسيحي مثل سلمان فارسي نسخه‌هايي از اصل انجيل را در اختيار داشته‌اند. در كتب اماميه نيز (كليني، 1405ق، ج 1، ص 45ـ44)، به اصل انجيل در نزد امامان اشاره شده است. (معتمدي، 1383). از سوي ديگر برخي دانشمندان مسلمان، از جمله رحمت‌الله هندي معتقدند كه انجيل اصلي در دست نيست و پيش از بعثت پيامبراكرم(ص) از بين رفته است. اناجيلي را كه امروزه موجود است، به‌منزله كتاب تاريخي هستند كه شامل روايات صحيح و كاذب مي‌باشند (كيرانويي، 1410ق، ج 2، ص 387). از بزرگان اماميه آيت‌الله معرفت نيز اين نظريه را تأييد مي‌كند (رحيم‌اف و قيومي، 1390). در همين راستا اهل‌بيت(ع) نيز عهدين را تحريف‌شده مي‌دانند. اين مسئله را مي‌توان به‌روشني در سيره و گفتار آنان مشاهده نمود (همامي و پوراسماعيل، 1385). به هر حال، مفسران نيز با توجه به آيه «يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ» (نساء: 46)، وجود هر نوع تحريف لفظي و معنوي را در كتاب‌هاي آسماني، از جمله انجيل امري روشن دانسته‌اند (صابوني، 1383، ص 131). پس با توجه به اين مسئله، انواع تحريف لفظي، اعم از تبديل لفظ به لفظ و زياده و نقصان در لفظ در اين كتاب اتفاق افتاده است. از جمله دانشمنداني كه معتقدند اين نوع تحريف صورت گرفته است، مي‌توان به فخررازي، شيخ طوسي، ابن‌حزم اندلسي، زمخشري، علّامه بلاغي، آلوسي، بيضاوي، طبرسي، ابوالفتوح رازي، رحمت‌الله هندي، علّامه طباطبائي، محدث نوري، فخرالاسلام اشاره کرد (رحيم اف و قيومي، 1390). اما برخلاف آنچه كه بيان گرديد، برخي نويسندگان اعتقاد دارند كه تطبيق اناجيل امروزي با اناجيل بسيار قديمي، نشان‌دهندة عدم تغيير اناجيل امروزي است (سليماني، 1381). به نظر مي‌رسد، اين نظريه نمي‌تواند قابل قبول باشد؛ چراكه دلايلي بر رد آن وجود دارد: به‌عنوان نمونه دوازده آيه از انجيل مرقس وجود دارد كه مورد ترديد است؛ زيرا نسخه‌هاي بسيار قديمي از اين انجيل وجود دارد كه فاقد اين آيات مي‌باشد، از سوي ديگر، چندين خاتمه متفاوت براي اين انجيل يافت شده است و ديگر اينكه، خاتمه انجيل لوقا (20: 16-9)، با دو نسخه از قديمي‌ترين انجيل‌هاي دست‌نويس مربوط به قرن چهارم ميلادي تطبيق ندارد. در مورد انجيل متي نيز اين امر صادق است؛ زيرا نمونه‌هايي از كم و زياد شدن مطالب انجيل متي را مي‌توان در جلد يک كتاب انيس الاعلام في نضرة الاسلام تأليف فخرالاسلام ملاحظه نمود (همامي و پوراسماعيل، 1385).

اين مسئله در رسالة پولس رسول كه براي گروهي از مسيحيان به نام فرقه غلاطيان نوشت و گفته‌هاي يوحناي حواري يا به تعبير مسيحيان يوحناي رسول نيز به‌روشني پيداست كه پس از كم و زياد شدن كلام خدا و گفته‌هاي مسيح توسط افرا سودجو آنان را مورد لعن و نفرين قرار دادند (خيرخواه، 1355). جان الدر دانشمند مسيحي در باستان‌شناسي كتاب مقدس، با وجود آوردن توجيهات فراوان براي حل مسئله تناقض و ناسازگاري‌هاي موجود در مطالب اناجيل، به‌روشني تلخي تحريف را نيز اذعان نموده است (همان). با اين وجود، در لابه‌لاي همان متون تحريف شده، آيات و جملات قابل تأملي وجود دارد كه به‌عقيده پژوهشگران مسلمان مهر تأييدي است بر آيات قرآن كه پيشگويي مسيح را مبني بر ظهور پيامبر موعود و رسالت جهاني او بيان کرده است. مسلمانان اعتقاد دارند كه منابع مختلف انجيل، با وجود تحريف فراوان، باز هم پيامبراكرم(ص) را مبشر پيامبر رحمت و موعودي مي‌داند كه پيام‌آور صلح و آزادي براي جهانيان بوده و به‌عنوان خاتم سلسله پيامبران الهي براي سعادت و كاميابي انسانيت گام به عرصه جهان خواهد گذاشت. تعاليم اسلامي وي تا قيام و قيامت جاري و ساري خواهد بود.

عهد جديد

آنچه را كه به‌عنوان عهد جديد مي‌شناسيم، متشكل از 27 قسمت است كه علاوه بر چهار انجيل «متي» «مرقس» «لوقا» و «يوحنا»، شامل 21 رساله مي‌باشد كه منسوب به پولس و ديگران مي‌باشد. در بين اناجيل اربعه، سه انجيل اول به‌عنوان اناجيل همه نظر شناخته مي‌شوند. اما انجيل چهارم «يوحنا»، از لحاظ محتوا و ثبت حوادث متفاوت با سه انجيل مذكور مي‌باشد (استرآبادي، 1388، ص 89).

مورخان اعتقاد دارند كه اناجيل، دست‌نوشتة خود مسيح نيست، بلكه بعدها به‌وسيله افراد مختلف نوشته شده‌اند (ناس، 1388، ص 576). به قولي اناجيل زماني مکتوب شدند كه از «آن زمان به بعد مسيح(ع) يك پيامبر نبود، بلكه به كلمه تبديل شده بود و البته كلمه خدا» (داود، 1361، ص 219). درواقع، سخنان مسيح(ع) با سخنان حواريون آميخته گرديد و بيشتر مطالب آن را قصه‌ها تشكيل مي‌دهد و احكام بسيار اندكي درآن وجود دارد (ابن‌خلدون، 1363، ج 1، ص 446). خود مسيحيان اعتقاد دارند كه نويسندگان كتب عهد جديد پيامبر نبوده‌اند، اما آنچه را كه تحرير نموده‌اند، با الهام الهي آن را دريافت نموده‌اند (شاكر، 1384، ص 78). نكتة جالب و حائز اهميت اينکه هيچ كدام از اناجيل به زبان آرامي، يعني زبان مادري حضرت مسيح و حواريون او نيست، بلكه تمام آنها ابتدا به زبان يوناني نوشته شده‌اند (داود، 1361، ص 220-221). و اناجيل مذكور بعدها به‌وسيلة مترجمان آنها به زبان‌هاي ديگر از جمله عبري ترجمه شده‌اند.

در تاريخ كتابت اناجيل نيز به‌وسيلة نويسندگان آنها در بين مورخان اختلاف‌نظر وجود دارد. هيچ‌گاه براي تحرير آنها، تاريخ معيني ارائه نشده است. اما تقريباً براي مورخان امري مسلم است كه تاريخ تأليف قديمي‌ترين انجيل موجود از سال50 ميلادي زودتر نيست. اين امر موجب شده است تا اصالت و استحكام اناجيل توسط منتقدان مسيحيت به چالش كشيده شود (استرآبادي، 1388، ص 9). به‌گونه‌اي كه اينگرسال افسر و نويسندة برجستة آمريكايي در انتقاد از عهدين در كتاب معروف خود ببه‌نام چه كسي عهد جديد را نوشت مي‌نويسد: «اولين ذكري كه از يكي از اناجيل گرديده، 180 سال بعد از مسيح بوده» است (نخعي، بي‌تا، ص 25). در دوره‌هاي مختلف، بخصوص قرون اول مسيحيت، اناجيل متعددي در بين مردم رايج بوده است كه هريک از مردم بر حسب سليقه از آن استفاده نموده‌اند. نويسندة كتاب پيامبر موعود، به نقل از دايرةالمعارف انگليسي، اسامي 25 مورد از آن اناجيل را نام مي‌برد (دريايي، 1376، ص 126-127).

هورن، يكي از مفسران بزرگ اناجيل در باب دوم قسمت دوم از جلد چهارم تفسيرش در سال 1822 ميلادي مي‌نويسد:

از باب زمان تأليف اناجيل، آنچه بما از مورخان قديم كنيسه رسيده ناتمام و غيرمعين است... و پيران پيشروان قديم ما تصديق و تسليم هر نقل بي پا و هر روايت بي‌مستند را كردند و همان را نوشتند... و همين نقل‌هاي بي‌پا و روايت‌هاي بي‌سند دست به دست رسيد از هر كاتبي بكاتبي ديگر (نخعي، بي‌تا، 25).

بشارت‌هاي انجيل يوحنا مبني بر رسالت جهاني پيامبراكرم(ص)

آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند             نكته‌ها هست بسي محرم اسرار كجاست

 (حافظ، 1384، ص41).

محققان مسلمان معتقدند در اناجيل، اشاره‌هاي زيادي در باب ظهور پيامبراكرم(ص) و جنبه‌هاي گوناگون زندگي ايشان شده است. لازم به يادآوري است روشن‌ترين بشارت‌ها مبني بر ظهور پيامبراكرم(ص) و رسالت جهاني ايشان را انجيل برنابا، كه يكي از حواريون به نام مسيح(ع) بوده است، ثبت کرده است. به اعتقاد دانشمندان مسلمان، انجيل برنابا، تنها انجيلي است كه كمتر مورد دستبرد سودجويان قرارگرفته است؛ زيرا مطالعه انجيل مذكور در سال 492 ميلادي توسط پاپ جلاسيوس اول منع گرديد (سبحاني، 1412ق، ج 3، ص 453؛ همامي و پوراسماعيل، 1385). از آن پس اين انجيل، مورد كم لطفي و بي‌حرمتي سردمداران كليسا قرار گرفت. به همين دليل لازم است از بشارت‌هاي اين انجيل مبني بر رسالت جهاني پيامبراكرم(ص) صرف‌نظر نموده و تنها به بشارت‌هاي انجيل مورد احترام و وثوق اصحاب كليسا يعني يوحنا اكتفا نماييم.

بشارت انجيل يوحنا بر رسالت جهاني پيامبراكرم(ص)

با توجه به آيه 6 سوره صف، كه بشارت مسيح را مبني بر آمدن پيامبري با نام «احمد» بعد از وي بيان مي‌كند، پژوهشگران مسلمان همواره بر آن بوده‌اند تا تحقيقاتي را در اين زمينه در اناجيل داشته باشند. ايشان در اين زمينه، به جملاتي از انجيل يوحنا استناد مي‌كنند كه واژة «فارقليط» در آن استعمال شده است. هرچند مقاله‌اي وجود دارد كه به نظر مي‌رسد آن تطبيق واژه «فارقليط» در انجيل يوحنا بر «احمد» بي‌نتيجه حتي مضر مي‌باشد (سليماني، 1381، ص 55-51). بي‌نتيجه از اين جهت كه اين واژه در قرون ماقبل از اسلام به‌صورت فعلي و به معني «روح القدس» استعمال گرديده است. نويسنده مقاله معتقد است اگر چه معناي اين واژه در زبان سرياني، احمد يا محمد باشد، اما نه‌تنها به‌صورت قطعي، بلكه به‌صورت ظني نيز نمي‌توان اين مسئله را اثبات نمود؛ زيرا قرآن كريم به وجود نام پيامبراكرم(ص) در انجيل تصريح ندارد. اين تلاش بي نتيجه است.نهايت امر اينكه چون اين مسئله انسان را درباره قرآن به شبهه مي‌اندازد مضر به نظر مي‌رسد (همان).

براي روشن شدن بحث، دو نمونه از اشاره‌هايي كه در آنها، رسالت جهاني فارقليط از آنجا دريافت مي‌گردد، مطرح مي‌شود:

1. «اگر دوست مي‌داريد مرا، پس حفظ كنيد وصيت‌هاي مرا و من طلب مي‌كنم از پدر تا بدهد به شما فارقليطي ديگر تا باقي بماند با شما هميشه روح حقي كه طاقت ندارد عالم اينكه قبول كند او را، چون كه او را نديده و نشناخته، و شما مي‌شناسيد او را، زيرا كه او ساكن است نزد شما و او ثابت است در شما» (استرآبادي 1388، ج 14، ص 15).

البته تعبير خداوند با كلمه «پدر»، به دليل تحريفاتي است كه بعدها در كتب مسيحيت و بالطبع در عقايد آنان ايجاد گرديد. هرچند كه برخي از دانشمندان، فرزند بودن عيسي براي خداوند را به شكل مجازي آن مسئله، يعني فرزندي نعمت و محبت تفسير نموده‌اند (ابوزهره، 1373، ج 1، ص 494ـ493). در مورد اينكه «او ساكن است نزد شما»، بايستي گفت: اين كلمات نيز از تحريفات تاريخي اين عبارات مي‌باشد؛ زيرا اگر به متون قديمي انجيل از جمله چاپ سال‌هاي 1816، 1825، 1828 و... نظر بيفكنيم، به‌جاي عبارت فوق، اين جمله «به نزد شما خواهد آمد» آمده است (كيرانويي، 1410ق، ج 4، ص 1203).

2. «ليكن حق را مي‌گويم به شما؛ اينكه بهتر است براي شما اينكه بروم من؛ زيرا كه اگر من نروم، نمي‌آيد به نزد شما فارقليط، پس اما اگر بروم، مي‌فرستم او را به جانب شما پس هرگاه آمد او، پس سرزنش مي‌كند عالم را برگناه و بر نيكي و بر حكم» (استرآبادي، 1388، ج 16، ص 8-7).

لازم به يادآوري است در بعضي از ترجمه‌هاي فارسي، مثل كتاب مقدس، ترجمه فاضل خان همداني، انجمن كتاب مقدس و... به‌جاي واژة «فارقليط» واژه «تسلي‌دهنده» آمده است. اما آنچه حائز اهميت است، عبارت موجود در اصل سرياني كتاب انجيل يوحناست كه در آنجا «پارقليطا» بيان شده است.

اما اصل سرياني جملات انجيل يوحنا، كه كلمه پارقليط در آنها استعمال شده است، چنين است: «وَ اَنا بِت طالبِن مِن بَبِي وَخينَ پارقَليطا بِت يبِل لُوخُون هَل اَبَد» (دريايي، 1376، ص 418)؛ «لاّ اَن سَرَستُوتا بِمَرِون اِلَّوخُون دِصپايلا قَتَوخُون دِاَن اِن لااِزَن پارقَليطاً لِي اَتِي لِكسلَوخُون اِينَ اِن اَزِن بِت شادِرِنّه لِكسلَوخُون» (همان).

عبارات فوق، جملات باب‌هاي 14 و 16 انجيل يوحناست. به اعتقاد دانشمندان مسلمان، با وجود دستبرد فراوان، اما مشيت خداوندي برآن بوده است كه كلماتي از آن محفوظ بماند تا باز هم سندي براي ادعاي قرآن، مبني بر رسالت جهاني پيامبراكرم(ص) در انجيل باشد. هرچند مترجمان انجيل بخواهند آن كلمات را مطابق ميل خود ترجمه و تفسير كنند! در همين راستا قرآن با قاطعيت از بشارت مسيح(ع) براي پيروان خود، مبني بر ظهور پيامبر موعودي به نام «احمد» خبر مي‌دهد. «وَ إِذْ قالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ» (صف: 6)؛ و هنگامى كه عيسى پسر مريم گفت: اى فرزندان اسرائيل، من فرستاده خدا به‌سوى شما هستم. تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى‏كنم و به فرستاده‏اى كه پس از من مى‏آيد و نام او «احمد» است بشارتگرم. پس وقتى براى آنان دلايل روشن آورد، گفتند: اين سحرى آشكار است».

از آن حضرت(ص) نيز روايت شده است هنگامي که جمعي از يارانش از او خواستند دربارة خودش سخني بگويد، ايشان فرمودند: «من حاصل دعاي پدرم ابراهيم(ع) هستم؛ و همان كسي هستم كه عيسي(ع) بشارت داده است...» (ابن‌کثير دمشقي، 1407ق، ج 2، ص 275).

روشن است كه عبارات فوق از انجيل يوحنا، به جاودانگي رسالت جهاني «پارقليطا» اشاره دارد. نكته كليدي عبارات فوق، همان واژه «پارقليطا» است. شواهد و قرائن موثق و فراواني وجود دارد كه واژه «پارقليطا» در ادوار مختلف، جهت كتمان بعضي از واقعيت‌ها مورد حمله شديد قرار گرفته است. نتيجه اين کار، تخريب ساختاري كلمه و بالطبع، دگرگوني معنايي آن بوده است. به همين دليل، امروزه اين كلمه به‌جاي «ستوده‌ترين» به روح‌القدس، تسلي‌دهنده، و غيره ترجمه و تعبير مي‌شود. حال سؤال اين است كه اصل كلمه چه بوده و چگونه اين كلمه تغيير كرده است؟

گفتيم كه اصل اناجيل به زبان يوناني كتابت شده‌اند. بسياري از اناجيل ديگر مطابق با اصل يوناني معتبر آن ترجمه نشده‌اند؛ زيرا اصل اين كلمه در زبان يوناني «پريكليتوس» (پارقليط) است، به‌معناي «ستوده‌ترين»، نه «پاراكليتوس» (فاراقليط) به‌معناي «تسلي‌دهنده»؛ زيرا اين كلمه بعدها به‌وسيله مترجمان از روي اشتباه يا عمد، تغيير پيدا نموده و آن را در زبان فرانسه به (Consolateur) و در زبان انگليسي به (Comforter) ترجمه کردند. اين هر دو به‌معناي «تسلي‌دهنده» مي‌باشد (دريايي، 1376، ص 212). و اين اشتباه و يا خيانت بزرگي است كه در اين زمينه اتفاق افتاده است.

برخي دانشمندان غربي نيز احتمال اين تغييرات عمدي را در ادوار مختلف، در عبارات مربوط به موعود مسيح را مطرح نموده‌اند (كريمي، 1386). گود فري هيگينز باستان‌شناس معروف انگليسي، در كتاب Anacalypsis خود، تصريح مي‌كند كه اين كلمه همان كلمه‌اي است كه مسيح(ع) پيامبراكرم(ص) را معرفي نموده و معني آن همان محمد(ص) مي‌باشد اينكه آن را (Comporter) (تسلي‌دهنده) ترجمه كنند، خطا و اشتباه است (عامري، 2005، ص 46).

سند شاهد اين مدعا، بررسي جزء به جزء «پريكليتوس» واژه اصلي استفاده‌شده در اصل يوناني انجيل يوحنا مي‌باشد، در زبان يوناني پيشوند «peri» به‌معناي «خيلي، بسيار» و نيز كاربردي معادل پسوندهاي «- تر، - ترين» در فارسي دارد. كلمة (kieos) نيز به‌معناي ستايش، حمد، شكوه و جلال مي‌باشد. بنابراين اين كلمه به‌معناي ستوده‌ترين، باشكوه‌ترين و ارجمند‌ترين مي‌باشد كه دقيقاً معادل كلمه «احمد» يا «محمد» در زبان عربي است (داود، 1361، ص 238-239). شاهد اين مدعا مي‌تواند نسخه عبري انجيل «علزعوير» باشد كه از روي نسخه يوناني قديمي (سال 1624م) ترجمه گرديده است. اين انجيل به‌جاي «پاراقليط» «پاراكليتوس» به‌معناي «تسلي‌دهنده» (ترجمه امروزي)، كلمه پرقليط (پريكليتوس) به‌معناي «احمد» ذكر نموده است (دريايي، 1376، ص 200). ابن‌هشام متوفي 218ق سيره‌نويس معروف نيز با آگاهي از متون كهن كلمه «برقليطس» (پريكليتوس) را معادل كلمه «محمد» مي‌داند (ابن‌هشام، 1375، ج 1، ص 151). از سوي ديگر، مؤلف كتاب تاريخ گزيده كه كتاب تاريخي خود را بيش از هفتصد سال پيش تحرير نموده، معتقد است كه نام پيامبراكرم(ص) در زبور داود نيز فارقليطا درج شده است (مستوفي، 1364، ص167). در همين زمينه نويسنده كتاب شرف النبي (متوفي 406ق)، زماني كه اسامي پيامبران الهي را بيان مي‌كند، تأكيد مي‌كند كه مسيح(ع) پيامبراكرم(ص) را «فارقليط» ناميده است (واعظ خرگوشي، 1361، ص 106-107). از خود پيامبراكرم(ص) نيز روايت شده است كه خود آن حضرت متذكر مي‌شود كه نام وي در انجيل «البارقليط» بيان شده است (حلبي، 1400ق، ج 1، ص 353). در دايرةالمعارف بزرگ فرانسه، كه به دست مستشرقين تدوين شده است، عبارات مهمي در تأييد اين مطالب به‌چشم مي‌خورد كه بسيار مهم است:

محمد مؤسس دين اسلام و فرستاده خدا و خاتم پيامبران است. كلمه «محمد» به معني بسيار حمد شده است، و از ريشه «حمد» كه به معني تجليل و تمجيد است، مشتق گرديده، و بر اثر تصادف عجيب، نام ديگري كه آن هم از ريشه «حمد» است و مرادف لفظ محمد مي‌باشد، يعني «احمد» ذكر شده كه احتمال قوي مي‌رود، مسيحيان عربستان، آن لفظ را به‌جاي «فارقليط» به كار مي‌بردند. احمد يعني بسيار ستوده‌شده و بسيار مجلل، ترجمه لفظ «پيركلتوس» است كه اشتباهاً لفظ «پاراكلتوس» را جاي آن گذاردند، به اين ترتيب نويسندگان مذهبي مسلمان مكرر گوشزد كرده‌اند كه مراد از اين لفظ، بشارت ظهور پيامبر اكرم است. قرآن مجيد نيز آشكارا در آيه شگفت انگيز سوره صف به اين موضوع اشاره مي‌كند (مكارم شيرازي، 1373، ص ج 24، ص 76).

كارلونيلنو مستشرق معروف ايتاليايي نيز معني اين كلمه را «حمد زياد» مي‌داند كه بر كلمه «احمد» مورد اشاره سوره صف تطبيق مي‌کند (طهطاوي، 1398ق، ص 893).

پروفسور عبدالاحد داود در كتاب محمد در تورات و انجيل اشاره مي‌كند كه كلمه «فاراقليط» به‌معناي «تسلي‌دهنده» نيست، بلكه كلمه‌اي است ساختگي. اين كلمه اصلاً در زبان يوناني كلاسيك وجود ندارد. ايشان با قاطعيت مي‌نويسد:

هر كس كه اندكي يوناني بداند، خواهد گفت كه واژه يوناني معادل تسلي‌دهنده و شفيع (parakalon) «پركالون» است. اگر به كتاب مراثي (نياحات) يرمياه نبي مراجعه كنيد. ملاحظه خواهيد كرد كه واژه عبري «مناخم» يعني «تسلي‌دهنده، دل‌داري‌دهنده، مسكن» همه جا در يوناني به پركالون ترجمه شده است (داود، 1361، ص33).

از سوي ديگر فارقليط را كه كلمه‌اي است سرياني، برخي از نويسندگان آن را مشتق از كلمه «فاران» به معني مكه و «القليط» به معني «حامد و احمد و...» مي‌دانند (صالح، بي‌تا، ص 203). علّامه مجلسي در بحارالانوار نيز كلمه «فارقليط» را مترادف «محمد» و «احمد» در زبان عربي دانسته، مي‌نويسد: «معناها الذي يذكره الناس بالخير و يحمدونه. و هو مرادف لمحمد و احمد» (مجلسي، 1403ق، ج 15، ص 178).

از نكات جالب توجه و شگفت‌انگيز اين اسم، اين است كه در هيچ‌يک از آثار يوناني، شخصي كه اسم او «پريكليت» به‌معناي «احمد» باشد، وجود ندارد. از روي ديگر، در بين عرب‌ها نيز كسي نمي‌توان پيدا كرد كه قبل از پيامبراكرم(ص) به اين اسم مسمي بوده باشد (داود، 1361، ص 239). قطعاً اين به اين دليل است که اين مسئله در آينده بهانه و دستاويزي براي بهانه‌جويان قرار نگيرد. اما اين مسئله در تاريخ به اثبات رسيده كه پيامبراكرم(ص) را از دوران طفوليت، با دو نام صدا مي‌زدند: يكي از آن دو، محمد و ديگري، احمد بوده است. اسم اول را جدش عبدالمطلب و دومي را مادرش آمنه براي او انتخاب كرده بود (حلبي، 1400ق، ج 1، ص 128). از خود پيامبراكرم(ص) نيز حديثي روايت شده كه يكي از نام‌هاي خود را احمد مي‌داند: «قال رسول‌الله(ص): لي خمسه أسماء: أنا محمد، وأنا أحمد، وأنا الماحي الذي يمحو الله بي الكفر، وأنا الحاشر الذي يحشر الناس على قدمي، و أنا العاقب» (مجلسي، 1403ق، ج 16، ص 129).

در نهايت، اگر از تغييراتي كه اربابان كليسا بر اين كلمه يوناني به‌وجود آورده‌اند صرف‌نظر کنيم، نمي‌توان بسياري از حقايق تاريخي را انکار کرد. حتي كلمه «پاراكليتوس» به‌معناي تسلي‌دهنده را به‌جاي «پريكليتوس» به‌معناي احمد، بپذيريم، باز هم اين سؤال مطرح است كه چه كسي مي‌تواند پس از مسيح بيايد تا مصداق واقعي بشارت او باشد و تعاليمش مرهم و تسلاي دل‌هاي شكسته جهانيان از جور و بي‌عدالتي زمان باشد؟ «و او چون بيايد جهانيان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت» (يوحنا: 16/9).

دلايل رد تعبير «پارقليطا» به «روح‌القدس»

مفسران انجيل اعتقاد دارند كه منظور از «پارقليطاي» در انجيل، همان «روح‌القدس» است. بشارت مسيح(ع) صرفاً جهت ظهور ايشان بوده است، نه شخص ديگري. اما دانشمندان مسلمان به‌هيچ‌وجه اين عقيده را نمي‌پذيرند، معتقدند شواهد و قرائن موثقي در باطل بودن نظريه آنها وجود دارد:

1. تا اوايل قرن چهارم ميلادي (سال 325م)، كه شوراي نيقيه برگزار گرديد، مفهوم «روح‌القدس» نزد مسيحيان آنچنان متعالي نبود كه از آن تعريفي ارائه گردد تا اينكه در سال 386 ميلادي در شوراي كليسا كه در قسطنطنيه تشكيل گرديد، روح‌القدس به‌عنوان ضلع سوم كيش مسيحيت در رديف پدر و پسر قرار گرفت (داود، 1361، ص230).

2. مهر و محبتي كه مسيح(ع) به رخ امت خود مي‌كشد، حاكي از اين است كه ممكن است عده‌اي از آنها از فرمانش مبني بر اطاعت شخص مورد اشاره سرپيچي كنند. لذا او از طريق تحريك عواطف مي‌خواهد آنها را به اين امر وا دارد. درحالي‌كه اگر منظور مسيح(ع) روح‌القدس بود، هرگز نياز به چنين زمينه‌سازي نبود؛ زيرا طبيعت روح‌القدس چنان است كه پس از نزول مي‌تواند در قلب‌ها نفوذ كند و بر آنان تأثير بگذارد. بنابراين اينچنين تبليغ مي‌تواند براي پيامبر موعودي باشد كه مقبوليت او نياز به زمينه‌سازي دارد (دريايي، 1376، ص 119).

3. از تعبير پارقليطا به روح القدس، مي‌توان نتيجه گرفت كه نبوت مسيح به مخاطره مي‌افتد؛ زيرا در جملات فوق، آمدن روح‌القدس مشروط به رفتن مسيح(ع) مي‌باشد. درنتيجه، در توجيه آن، اشكال اساسي به‌وجود مي‌آيد و مي‌تواند اين سؤال مطرح شود که آيا در زمان رسالت مسيح، فرشته حامل وحي خداوندي (روح‌القدس) بر وي نازل نشده است تا دستورات الهي را به او ابلاغ نمايد؟! (فخرالاسلام، 1351، ج 2، ص 14).

4. كلمه «ديگر»، كه به همراه «پارقليط» مورد خطاب مسيح(ع) است، بيانگر ظهور پيامبر ديگري است، نه روح‌القدس ديگر؛ چراكه كلمه «ديگر» نمي‌تواند براي روح‌القدس درست باشد؛ زيرا روح‌القدس متعدد نيست و او در هر زمان، تنها يكي مي‌تواند باشد (سبحاني، 1361، ص 120). هرچند برخي از دانشمندان مسلمان، كلمه «ديگر» را در جملات فوق زائد مي‌دانند و آن را ناشي از دخالت دست‌هاي مرموزي مي‌دانند كه انجيل را مورد دستبرد قرار داده‌اند (داود، 1361، ص 233ـ234).

شواهد تاريخي رد تعبير «پارقليطا» به «روح‌القدس»

در طول تاريخ، افرادي بوده‌اند كه با اطلاع از «پارقليط» و ويژگي‌هاي آن، به‌وسيله خودشان و يا پيروان آنها پارقليط ناميده شده‌اند. از شواهد تاريخي ذيل مي‌توان نتيجه گرفت كه پارقليطي، كه مردم در اعصار مختلف منتظر ظهور آن بوده اند، روح‌القدس نبوده، بلكه از جنس خود آنها (بشر) بوده است.

1. درحدود سال 156 ميلادي، شخصي به نام مونتانوس در «مي زيا» ظهور كرد كه به مخالفت با كليسا برخاست. او دنياپرستي روزافزون مسيحيان و خودكامي اسقف‌ها را تقبيح كرد. وي مژده مي‌داد كه ملكوت آسمان نزديك است. مردم زيادي در اطراف او جمع شدند و او را فارقليط ناميدند (دورانت، 1341، ج 3، ص 253).

2. در سال 177 ميلادي در آسياي صغير، منتس كه فردي مرتاض بود، ادعاي رسالت نمود و اعلام كرد كه من همان فارقليطي هستم كه مسيح او را بشارت داده است. به‌دنبال ادعاي وي كار به جايي رسيد كه تعداد زيادي، از او پيروي كرده و او را همراهي نمودند (رشيدرضا، 1990، ج 9، ص 239).

3. در زمان پادشاهي ساسانيان، فردي به‌نام «ماني» ظهوركرد. وي بعد از آنكه ادعاي پيامبري نمود، پيروانش وي را فارقليط ناميدند. همان فارقليطي كه مسيح وعده آن را داده بود (مسعودي، 1365، ص 124).

4. ابن‌العبري مورخ پركار قرن هفتم هجري نيز از ظهور فردي به‌نام مونطاس خبر مي‌دهد كه در آسياي صغير ادعا نمود كه همان فارقليطي است كه مسيح وعده آن را داده است (ابن‌العبري، 1377، ص 97).

علاوه بر اين، درتاريخ مسئله انتظار «پيامبر موعود» در فاصله زماني عروج مسيح و تولد پيامبراكرم(ص) از جانب گروه‌هاي مختلف مردم در گوشه و كنار دنيا، نيز امري روشن و آشكار است. براي محققان مسلمان، به دليل كثرت بيان اين مسئله به‌وسيله مورخان قديم، تبديل به امري بديهي شده است. از آن جمله، انتظار يهوديان و مسيحيان شبه‌جزيره عربستان براي ظهور پيامبر موعود، در آن سرزمين است كه بتواند آنها را از وضعيت پريشاني كه در برخورد با مشركان بدان دچار شده بودند، رهايي بخشد. در منابع قديم به اين مسئله اذعان شده است كه دانشمندان مسيحي از زمان اين حادثه بزرگ نيز اطلاع داشتند و حتي اطلاعات آنان نسبت به قوم عرب در زمينه بعثت پيامبراكرم(ص) كامل‌تر بوده است (بيهقي، 1361، ج 1، ص 218). در همين زمينه ابونعيم نيز روايتي از ابن‌عباس نقل نموده كه ايشان اسامي پيامبراكرم(ص) را در كتب و متون قديمي نقل مي‌كند. از جمله آن اسامي «فارقليط» است (صالحي شامي، 1414ق، ج 1، ص 451).

براي نمونه، در ذيل تنها به نمونه‌هايي از آن شواهد تاريخي مبني بر آگاهي نخبگان مسيحي از چنين امري، كه به تواتر در كتب تاريخي ثبت و ضبط شده، اشاره مي‌کنيم. قطعاً آگاهي آنان از ظهور پيامبري با اين ويژگي‌ها، به دليل بشارت مكرر پيامبر آنها در كتاب مقدس بوده است.

1. يكي از شواهد تاريخي مبني بر ظهور پيامبر خاتم و اطلاع خبرگان نصارا از آن ظهور، حكايت سلمان فارسي و سفر دور و پرماجراي او از «جي» در اصفهان به شام، موصل، نصيبين و عموريه، به قصد يافتن حقايق و بالاخره، مواجه شدن او با دانشمند و زاهد مسيحي و توصيه اكيد ايشان براي پيدا كردن پيامبر موعود با ويژگي‌هاي منحصربه‌فرد، است. اين مسئله در منابع تاريخي به تواتر به ثبت رسيده است (ابن‌سعد، 1374، ج 4، ص 65-71).

2. پيامبراكرم(ص) در خردسالي در سفر تجاري ابوطالب به شام، در معيت و ملازم ايشان بودند. بعد از آنكه كاروان تجاري آنها به منطقه‌اي از شام رسيد، دركنار صومعه‌اي توقف نمودند. درآنجا راهبي مسيحي، كه مردي دانشمند و اهل علم بود، زندگي مي‌كرد. ايشان كاروان ابوطالب را برخلاف كاروان‌هاي ديگر مورد تفقد قرار داد و براي آنها غذايي مهيا نمود؛ چون راهب مسيحي كه بحيرا نام داشت، پيامبراكرم(ص) را در آنجا ديد، در او خيره شد و صفات پيامبر آخرالزمان را، كه در انجيل ديده بود، در او يافت.

بحيراي راهب براي اطمينان بيشتر، سؤالاتي را در همان راستا از پيامبراكرم(ص) و ابوطالب(ع) نيز مطرح نمود. چون پاسخ آنان را موافق آنچه را كه در كتب خود خوانده بود يافت، بلافاصله به عظمت و رسالت جهاني پيامبراكرم(ص) در آينده اذعان نمود و به ابوطالب براي مراقبت بيشتر از آن كودك خردسال توصيه‌هايي نمود.

طبري به نقل از هشام‌بن محمد مي‌نويسد: چون بحيراي راهب پيامبراكرم(ص) را ديد، دست او را گرفت و گفت: «اين سرور جهانيان است، اين فرستاده پروردگار جهانيان است، اين را خدا به‌عنوان رحمت جهانيان برمي‌انگيزد» (طبري، 1375، ج 3، ص 829-830). مؤلف كتاب تاريخنامه طبري نيز در بخش «قصه بحيراي راهب» مي‌نويسد: بحيراي راهب زماني كه پيامبراكرم(ص) را ديد، او را شناخت و از بشارت‌هاي انبياي سابق در كتب خود مبني بر نشاني‌هاي او سخن گفت و هيجانات و علايق دروني خود را چنين ابراز داشت: «اين بهترين همه خلق است بر زمين و پيغامبر خداي است و صفت اين اندر همه كتب پيشين و نام و حالش پديد است و مرا هفتاد سال است و چندين گاه است تا پيغامبري او همي چشم دارم» (بلعمي، 1378، ج 2، ص 756ـ757).

3. در دوران جواني، زماني كه پيامبراكرم(ص) به قصد فروش كالاهاي تجاري خديجه و در پي سفارش عمويش ابوطالب(ع) به شام سفر نمودند، در بين راه در منطقه‌اي از شام به‌نام «بصري»، به قصد استراحت فرود آمدند. پيامبر اكرم(ص) به همراه ميسره غلام خديجه در زير درختي و در كنار صومعه راهبي با عنوان نسطور به استراحت مشغول شدند. ناگاه آن راهب با بصيرت، پيامبراكرم(ص) را شناخت و سؤالاتي از ميسره جويا شد. وي در همانجا اعتراف نمود كه ايشان ستاره درخشاني دارد و آخرين پيامبر الهي خواهد بود. اين گونه آرزو نمود: «اي كاش من تا هنگاهي كه كه او برانگيخته مي‌شود، زنده باشم و او را درك كنم» (ابن‌سعد، 1374، ج 1، ص 144).

4. از ابن عباس روايت شده است، زماني كه جارود‌بن عبدالله به همراه بزرگان قبيله عبدالقيس به محضر پيامبراكرم(ص) رسيدند و در آنجا تسليم دين اسلام شدند، جارود كه بر دين مسيح بود، به حقانيت پيامبراكرم(ص) اذعان نمود و تأكيد كرد كه اوصاف آن حضرت را در انجيل ديده است (بيهقي، 1361، ص 239ـ240).

5. زماني كه نامه پيامبراكرم(ص) به هرقل پادشاه روم داده شد. هرقل براي اطمينان از رسالت پيامبراكرم(ص)، تحقيقاتي را در مورد ايشان نمودند. بعد از آنكه هرقل اطمينان حاصل نمود كه «فرستنده نامه»، همان پيامبر موعود است كه در انجيل بدان اشاره شده است، در جمع «بطريقان» چنين گفت: «به خدا اين همان پيامبري است كه ما انتظار او را مي‌بريم و در كتاب‌هاي خويش مي‌يابيم، بياييد پيرو او شويم و تصديقش كنيم و دنيا و آخرت ما به سلامت ماند» (طبري، 1375، ج 3، ص 1137).

هرچند هرقل در نهايت از هجوم بطريقان، كه به قصد جانش يورش بردند، به هراس افتاد و از پذيرش دين اسلام امتناع ورزيد، اما آنچه كه در اين ماجرا حائز اهميت است، اذعان هرقل به بشارت‌هاي موجود در كتب سابق مسيحيت مي‌باشد. ايشان در پي آگاهي از خصوصيات پيامبر موعود در آن كتب، قصد تسليم شدن در مقابل اسلام را داشت.

هرقل بعد از آنكه از هجوم بطريقان آسوده‌خاطر شد، دحيه‌بن خليفه كلبي سفير پيامبراكرم(ص) را به نزد ضغاطر اسقف معروف مسيحي، كه سخنش در بين مسيحيان فوق‌العاده نافذ بود، فرستاد. سفير پيامبراكرم(ص) در آنجا حكايت اسلام و نامه پيامبراكرم(ص) را كه براي هرقل نوشته بود، براي ضغاطر تعريف نمود. ضغاطر، كه فردي عالم و آشنا به كتب مسيحيت بود، درباره پيامبر اكرم(ص) چنين گفت: «صاحبك، والله نبي مرسل، نعرفه في صفته و نجده في كتابنا باسمه» (ابن‌الاثير، 1409، ج 2، ص 438)؛ به خدا رفيق تو نبي مرسل است، و ما او را به صفت مي‌شناسيم و اسم او را در كتاب‌هاي خويش مي‌يابيم.

ابن اثير به نقل از ابن‌اسحاق به اسلام ضغاطر نيز اشاره مي‌كرد، و مي‌نويسد: ضغاطر در كنيسه مسيحيان حاضر شد و جمع آنها را مورد خطاب قرار داد و چنين گفت: «يا معشرالروم، إنه قد جاءنا كتاب أحمد، يدعونا فيه إلي الله، وإني أشهد أن لا إاله الا الله و أشهد أن أحمد رسول الله» (همان)؛ اي گروه روميان، نامه‌اي از احمد آمده كه ما را به‌سوي خدا دعوت مي‌كند و من شهادت مي‌دهم كه خدايي جز خداي يگانه نيست و احمد بنده و فرستاده اوست.

هرچند اين اظهارات زمينة قتل او را فراهم نمود و عده‌اي او را به قتل رساندند.

5. سند مهم ديگري كه در اين زمينه وجود دارد، اينکه، در هيچ‌يك از متون تاريخي به ثبت نرسيده است. زماني كه پيامبراكرم(ص) در شبه‌جزيره عربستان ادعاي رسالت نمود، مسيحيان آنجا در مقابل آيات قرآن، كه ذكر ويژگي‌ها و حتي نام پيامبراكرم(ص) را در انجيل متذكر مي‌شود، به پا خيزند و آن را انكار كنند. قطعاً اگر چنين امري براي آنان ميسر بود و اين اسم را با ويژگي‌هاي خاصش در كتب مقدس خود نديده بودند، اين مسئله را دستاويزي براي مشاجرات خود و انكار رسالت پيامبراكرم(ص) قرار مي‌دادند.

منابع تاريخي نيز از آگاهي مسيحيان شبه‌جزيره عربستان از اين امر و كتمان ويژگي‌هاي پيامبر موعود در انجيل، به‌وسيله آنان در صدر اسلام خبر مي‌دهد كه نمونه‌اي از آن اعتراف سهل غلام عتيبه است.

سهل بر دين مسيح بود و به دليل يتيم بودن تحت سرپرستي عمويش قرار داشت و در خانه او زندگي مي‌كرد. او مي‌گويد: روزي در خانه عمويم بودم، از قضا انجيل او را برداشتم و شروع به خواندن آن نمودم. در انجيل مذكور به صفحه‌اي دست يافتم كه خواندن آن سخت و دشوار بود. هنگامي كه دقت بيشتر نمودم، متوجه شدم كه بر روي جملاتي از آن، روكشي نهاده‌اند. روكش را از روي آن جملات برداشتم، ناگهان اوصاف محمد(ص)، كه عمويم آن را كتمان نموده بود، مشاهده نمودم. اوصافي بدين شرح: «لاقصير و لاطويل، أبيض، ذو ضفيرين بين كتفيه خاتم، يكثر الاحتباء، و لايقبل الصدقه، و يركب الحمار و البعير، و يحتلب الشاه، و يلبس قميصا مرقوعا، و هو من ذريه إسماعيل اسمه أحمد» (ابن‌جوزي، 1992، ج 2، ص 257)؛ نه كوتاه قد است و نه قامتي بلند دارد. سپيده‌رنگ و داراي دو گيسوي به هم بافته است، ميان شانه‌هايش مهر نبوت است، معمولاً به هنگام نشستن زانو در بغل مي‌گيرد، صدقه قبول نمي‌كند، بر خر و شتر سوار مي‌شود و بز و ميش مي‌دوشد و پيراهن وصله‌دار مي‌پوشد و از فرزندان اسماعيل و نام او احمد است.

سهل مي‌گويد: در حال خواندن آن صفات بودم كه عمويم سررسيد. هنگامي كه متوجه موضوع گرديد مرا كتك زد و گفت: تو چه كار داري با باز كردن اين ورقه؟ گفتم: در اين ورقه صفات احمد نبي(ص) آمده است. عمويش گفت: ولي او هنوز نيامده است!

فرجام سخن

مطالعه سرگذشت اناجيل در طي ادوار مختلف و نگاه مختصري به محتواي آن، حاكي از ادغام تعاليم الهي مسيح(ع) با بسياري از گفته‌هاي سودجويان در طول تاريخ است. سودجوياني كه در سايه حمايت كليسا همواره در پي آن بوده‌اند كه اهداف و خواسته‌هاي خود را آرماني جلوه داده و بسياري از حقايق مسلم تاريخي كه در متون مقدس اديان مختلف ثبت و ضبط گرديده است، انکار کند، غافل از اينكه خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «وَ يُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» (يونس: 89)؛ و خدا با كلمات خود، حق را ثابت مي‌گرداند، هرچند بزهكاران را خوش نيايد.

با توجه به خصومت ديرينه سردمداران كليسا نسبت به دين اسلام و شخصيت پيامبراكرم(ص) انتظاري غير از اين نيست كه آيات و بشارت‌هاي الهي دركلام مسيح(ع) مبني بر ظهور پيامبراكرم(ص) و رسالت جهاني ايشان، در طي زمان توسط افراد مختلف مورد تحريف قرار نگيرند. نتيجه اين امر، اين است تا اصل مهمي را كه همواره در بين انبياي الهي مبني بر «بشارت ظهور پيامبر بعد از خود و اعلام ويژگي‌هاي عمومي آن» وجود داشته است، مورد بي‌مهري قرار گيرد. قطعاً دست‌درازي كليسا نسبت به كلام مسيح(ع)، مبني بر معرفي پيامبر بعد از خود، از اين جمله بي‌مهري‌هاست . قرآن با قاطعيت پاسخ افرادي را كه مي‌خواهند نور خدا را خاموش كنند، چنين مي‌دهد: «يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ» (توبه: 32)؛ و مي‌خواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند، ولي خداوند نمي‌گذارد، تا نور خود را كامل كند، هرچند كافران را خوش نيايد.

هرچند مورخان مسيحي و مفسران انجيل در باب اصالت اناجيل و كيفيت و كميت آنها، سردرگم و پريشان‌حالند. اما مسلمانان اعتقاد دارند كه با وجود تحريف فراوان در اعصار مختلف، در لابه‌لاي همان متون تحريف‌شده، نشانه‌هايي از پيشگويي مسيح(ع) مبني بر ظهور پيامبر موعود و رسالت عظيم جهاني او يافت مي‌شود؛ چراكه به قول خواجه شيراز:

لـطف الهي بكند كار خويـش                       مژده رحمت برساند سروش

(حافظ، 1384، ص306)

در بين اناجيل اربعه، انجيل يوحنا، ويژگي‌هاي «شخصي» را بيان مي‌كند كه نشانه‌هايي از ابديت و جهان‌شمولي آيين و تعاليم او در آينده، به‌روشني به چشم مي‌خورد شخصي كه با لفظ «پارقليطا» در آنجا از آن ياد مي‌شود، شواهد متعددي وجود دارد كه ويژگي‌هاي آن با ويژگي‌هاي همان «احمد» موجود در آيات 6 سورة صف مطابقت دارد. احمدي كه همواره خبرگان روشن‌ضمير مسيحي، با اطلاع از منابع انجيل، ظهور او را بشارت داده‌اند؛ بشارتي كه در سال 610 ميلادي به منصه ظهور رسيد و پيامبراكرم(ص) به‌عنوان خاتم پيامبران در شبه‌جزيره عربستان مبعوث گرديد كه به اعتراف بسياري از مستشرقان دوست و دشمن، ابعاد مختلف آيين و تعاليم وي جنبه جهاني دارد و شايسته تقدير.


منابع

ابن الجوزي، عبدالرحمن، (1992)، المنتظم في تاريخ الامم والملوك، بيروت، دارالكتب العلمية.

ابن العبري، ابوالفرج (1377)، تاريخ مختصرالدول، عبدالمحمد آيتي، تهران، علمي فرهنگي.

ابن‌خلدون، عبدالرحمن (1363)، العبر تاريخ‌بن خلدون، ترجمة عبدالمحمد آيتي، بي‌جا، مؤسسه مطالعات فرهنگي.

ابن‌سعد، محمد، (1374)، طبقات ‌الكبري، ترجمة محمود مهدوي دامغاني، تهران، فرهنگ و انديشه.

ابن‌عبدالله، صالح (بي‌تا)، نضرة النعيم في مكارم اخلاق الرسول الكريم، ط.الرابعة، جده، دارالوسيلة للنشر و التوزيع.

ابن‌هشام، عبدالملك (1375)، زندگاني محمد(ص) پيامبر اسلام(ص)، ترجمة سيدهاشم رسولي، چ پنجم، تهران، كتابچي.

ابوزهره، محمد (1373)، خاتم پيامبران، حسين صابري، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي آستان قدس رضوي.

استرآبادي، ميرزا مهدي‌خان (1388)، انجيل نادرشاهي، ترجمة رسول جعفريان، تهران، علم.

آرمسترانگ، كارن (1383)، زندگي‌نامه پيامبراسلام محمد(ص)، ترجمة كيانوش حشمتي، تهران، حكمت.

بلعمي، ابوعلي (1378)، تاريخنامه طبري، ترجمة محمد روشن، چ دوم، تهران، سروش.

بيهقي، ابوبكر (1361)، دلائل النبوة، ترجمة محمود مهدوي دامغاني، تهران، علمي فرهنگي.

حافظ، شمس‌الدين محمد، (1384)، ديوان حافظ، منوچهر علي‌پور، تهران، تيرگان.

حلبي، علي‌بن برهان‌الدين (1400ق)، السيرة الحلبية في سيرة الامين المامون، بيروت، دارالمعرفة.

خير خواه، كامل، «درس‌هايي از مكتب اسلام»، تحريف انجيل، (1355)، ش 10، ص 44ـ47.

داود، عبدالاحد (1361)، محمد(ص) در تورات و انجيل، ترجمة فضل‌الله نيك‌آيين، تهران، نو.

دريايي، محمدرسول، (1376)، پيامبرموعود در تورات و انجيل، تهران، بنياد فرهنگي امام مهدي(عج).

دمشقي (1407ق)، البداية و النهاية، بيروت، دارالفكر.

دورانت، ويل، تاريخ تمدن (قيصر و مسيح)، ترجمه علي اصغر سروش، تهران، نيويورك، اقبال باهمكاري فرانكلين.

رحيم اف، افضل‌الدين و قيومي، محمد باقر «نگاهي به مسئله تحريف كتاب مقدس از ديدگاه دانشمندان اسلامي» (1390)، طلوع، ش 38، ص69ـ92.

رشيدرضا، محمد (1990)، المنار، بي‌جا، الهيئة المصرية العامة الكتاب.

سبحاني، جعفر (1361)، احمد موعود در انجيل، قم، توحيد.

ـــــ (1412ق)، الالهيات علي هدي الكتاب و السنة و العقل، قم، المركز العالمي للدراسات الاسلامية.

سليماني، عبدالرحيم، «قرآن كريم و بشارت‌هاي پيامبران»، (1381)، هفت آسمان، ش16، ص 47ـ62.

السيوطي، جلال‌الدين، 1421ق، الدر المنثورفي التفسير المأثور، بيروت، داراحياء التراث العربية.

شاكر، محمدكاظم «انجيل با دو قرائت» (1384)، پژوهش‌هاي فلسفي و كلامي، ش24، ص 74ـ90.

شراب، محمدحسن (1383)، فرهنگ اعلام جغرافيايي ـ تاريخي در حديث و سيره نبوي، ترجمة حميدرضا شيخي، تهران، مشعر.

صابوني، محمدعلي (1383)، ترجمه فارسي صفوه التفاسير، ترجمة محمدطاهر حسيني، تهران، احسان.

الصالحي شامي، محمد‌بن يوسف (1414)، سبل الهدي و الرشاد في سيرة خيرالعباد، عادل احمد عبدالموجود و علي محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية.

طبري، محمد‌بن جرير (1375)، تاريخ طبري، ابوالقاسم پاينده، چ پنجم، تهران، اساطير.

طهطاوي، محمد عزت، روح الحق في انجيل يوحنا و هل هو النبي محمد(ص)، (1398ق).

عامري، سامي (2005)، محمد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم في الكتب المقدسة، قاهره، مركز التنوير الاسلامي.

غزالي مصري، محمد (1363)، محاكمه «گلدزيهر صهيونيست» صدر بلاغي، بي‌جا، حسينيه ارشاد.

فخرالاسلام، محمدصادق (1351)، انيس الاعلام في نصره الاسلام، سيدعبدالرحيم خلخالي، اول، بي جا، كتابفروشي حيدري.

كريمي، مصطفي، «محمد(ص) موعود پيامبران و با نشانه‌هاي الهي فراوان» (1386)، تحقيقات اسلامي، ش63، ص 11ـ66.

كليني، محمدبن يعقوب، 1405ق، الاصول من الكافي، بيروت، دارالضواء.

كيرانوي رحمت‌الله، محمد (1410ق)، اظهارالحق، محمد احمد محمد، الرياض، الرئاسه العامه.

المجلسي، محمدباقر (1403ق)، بحارالانوار، ط.الثانيه، بيروت، مؤسسه الوفاء.

مستوفي، حمدالله (1364)، تاريخ گزيده، ترجمة عبدالحسين نوايي، چ سوم، تهران، اميركبير.

مسعودي، ابوالحسن (1365)، التنبيه و الاشراف، ترجمة ابوالقاسم پاينده، چ دوم، تهران، علمي فرهنگي.

معتمدي، منصور، «كشف انجيل‌هاي نجع حمادي و بازنگري در اناجيل مسيحيت» (1383)، مطالعات اسلامي، ش 66ـ65، ص 251ـ264.

مكارم شيرازي، ناصر و ديگران (1373)، تفسير نمونه، چ هجدهم، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

ناس، جان باير (1387)، تاريخ جامع اديان، علي‌اصغر حكمت، چ هجدهم، تهران، علمي و فرهنگي.

نخعي، فرهنگ (بي تا)، اسلام از نظر تورات و انجيل، بي‌جا، كتابفروشي باستان.

النسائي، احمد بن شعيب، 1411ق، سنن النسائي الكبري، دارالكتب العلميه، بيروت.

وات، و. مونتگمري (1344)، محمد پيامبر و سياستمدار، ترجمة اسماعيل والي‌زاده، تهران، كتابفروشي اسلاميه.

واعظي خرگوشي، ابوسعيد (1361)، شرف النبي، ترجمة محمد روشن، تهران، بابك.

همامي، عباس و احسان پوراسماعيل، «رويكرد اسلام به عهد جديد» (86ـ1385)، صحيفه مبين، ش 39، ص 48ـ61.